پرش به محتوا

مولوی، جلال الدین محمد

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۷ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۲۵ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''مولوی، جلال‌الدین محمد''' (604-672ق / 1207-1273م)، ملقب به خداوندگار و معروف به مولانای روم، شاعر و عارف و از تواناترین گویندگان متصوفه و عارفان پر آوازة ادب فارسی. جلال‌الدین مولوی فرزند سلطان‌العلما بهاءالدین محمد مشهور به بهاء ولد (د 628ق / 1231م) در...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مولوی، جلال‌الدین محمد (604-672ق / 1207-1273م)، ملقب به خداوندگار و معروف به مولانای روم، شاعر و عارف و از تواناترین گویندگان متصوفه و عارفان پر آوازة ادب فارسی.

جلال‌الدین مولوی فرزند سلطان‌العلما بهاءالدین محمد مشهور به بهاء ولد (د 628ق / 1231م) در بلخ زاده شد.1 برخی از صاحبان تذكره نسبش را به ابوبكر صدیق رسانیده‌اند.2 بهاء ولد كه از مقربان دربار محمد خوارزمشاه (حك 596-617ق /1200-1220م) بود، به سبب رنجش خاطری كه از شاه یافت، در 610ق / 1213م همراه جلال‌الدین از بلخ بیرون آمد و قصد سفر حج كرد و به بغداد رفت.3 در سر راه در نیشابور با فریدالدین عطار عارف مشهور دیدار كرد و عطّار در آن ملاقات نسخه‌ای از اسرارنامه را به جلال‌الدین هدیه داد.4 پس از آن جلال‌الدین همراه پدر به بغداد و از آنجا به مكّه، ‌شام، ‌ارزنجان و سرانجام لارنده رفت. در لارنده در 18 سالگی با دختر لالای سمرقندی ازدواج كرد كه حاصل این پیوند سه پسر به نام‌های سلطان ولد، بهاءالدین محمد و علاءالدین محمد بود.5 پس از چندی علاءالدین كیقباد از سلاجقة روم (617-634ق / 1200-1237م) بهاء ولد را به قونیه دعوت كرد و او همراه خانواده به قونیه رفت و در آنجا به وعظ و افاده پرداخت و سرانجام نیز همان جا درگذشت.6 پس از آن مولانا به خواهش مریدان یا به وصیت پدر به مسند وعظ و ارشاد نشست. در 629ق / 1232م برهان‌الدین محقق ترمذی (د 638ق / 1240م) مرید و شاگرد پدرش به قونیه آمد و جلال‌الدین از تعالیم او برخوردار شد.7 پس از آن مولانا به توصیة برهان‌الدین برای تكمیل تحصیل به حلب رفت. در آنجا در مدرسة حلاویه اقامت گزید و نزد كمال‌الدین ابن عدیم (د 660ق / 1262م) تلمّذ كرد. مدتی نیز در مدرسة مقدیسیة شام ساكن شد و با علما و صوفیان آنجا ملاقات كرد.8 گویا پس از هفت سال مولانا به قونیه بازگشت و به اشارة برهان‌الدین محقق به ریاضت پرداخت و سه چلّه گذراند. پس از مرگ برهان‌الدین، مولوی بر مسند ارشاد و تدریس نشست و از 638 تا 642 ق / 1240 تا 1244م به تعبیر عرفا به قال پرداخت.9 در قونیه پادشاهان سلجوقی به ویژه عزالدین كیكاووس و ركن‌الدین قلج ارسلان به او ارادت می‌ورزیدند و معین‌الدین پروانه، وزیر مشهور سلجوقی به مجلس او رفت و آمد داشت و هدیه و نذر می‌داد.10 در 642ق با ورود شمس‌الدین تبریزی به قونیه، ‌مولانا شیفتة وی گردید و ریاضت و عبادت را ترك گفت و به اشارة او به سماع روی آورد.11 از عرفا منقول است كه شمس یكبار به سبب حاسدان بی دین و عداوت ناكسان به شام رفت و پس از مدتی باز به اشارت مولانا به قونیه بازگشت و چند ماه با مولانا مصاحبت تنگاتنگ داشت. اما باز حسودان به تنگ آمدند. این بار نیز شمس غیبت كرد و مولانا توسط فرزندش او را از شام به قونیه بازگرداند.12 سرانجام گروهی از مریدان و وابستگان مولانا كمر به قتل او بستند. اما اینكه وی به قتل رسید یا از قونیه گریخت، ‌بر كسی آشكار نیست. مولانا پس از شمس، صلاح‌الدین زركوب قونوی (د 657ق / 1259م) و بعد از وی حسام‌الدین چلبی (د 683ق / 1284م) را به پیشوایی مریدان برگزید.13 سرانجام در قونیه درگذشت و در جوار مرقد پدرش در باغ سلطان یا ارم باغچه به خاك خفت و بنایی به نام قبّة خضرا بر تربت وی ساختند.14

مولوی آثار مختلفی به نظم و نثر از خود باقی گذاشت كه از آن جمله‌اند: 1ـ دیوان شمس شامل غزلیات مولانا كه تعداد ابیات آن 50000 بیت است، 2ـ مثنوی در شش دفتر و 26000 بیت كه آن را به خواست حسام‌الدین چلبی سروده است. بر مثنوی شروح متعددی نوشته‌اند كه از بین آنها می‌توان به شرح كمال‌الدین حسین خوارزمی به نام جواهرالاسرار اشاره كرد.15 مثنوی بارها به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه شده است. آن را هامر پورگشتال[1] به آلمانی و پالمر[2] و ویلسن[3] به انگلیسی ترجمه كرده‌اند.16رباعیات شامل 1659 رباعی یا 3318 بیت (استانبول، ‌مطبعة اختر، 1312 ق)، 4ـ فیه مافیه كه در نثر و حاوی تقریرات مولاناست، 5ـ مكاتیب كه دربر دارندة نامه‌های مولانا به معاصران خود است، 6ـ مجالس سَبْعه كه مجموعة مواعظ و مجالس مولوی را دربر دارد.17 آورده‌اند كه مولوی با موسیقی نیز آشنا بوده و رباب می‌نواخته است. افزودن تاری بر سه تار سنّتی رباب را هم از ابداعات او دانسته‌اند.18

مآخذ:

1.    صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: دانشگاه تهران، 1358، ج 3، (1)، ص 448ـ 449.

2.    فروزانفر، بدیع الزمان. زندگانی مولانا جلال‌الدین محمد مشهور به مولوی. تهران: زوّار، 1354، ص 5.

3.    خانلری (كیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 491.

4.    گولپینارلی، ‌عبدالباقی. مولانا جلال‌الدین. ‌ترجمة توفیق سبحانی، ‌تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375، ص 97.

5.    سجادی، ضیاءالدین. مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف. تهران: سمت، 1372، ص 141.

6.    فروزانفر. همان. ص 29، 30 و31.

7.    شفیعی كدكنی، محمدرضا. گزیدة غزلیات شمس. ‌تهران: جیبی، 1354، ص یازده (مقدمه).

8.    گولپینارلی. همان. ص 98.

9.    سلیم، ‌غلامرضا. آشنایی با مولوی. با مقدمة غلامحسین یوسفی، تهران: توس، 1361، ‌ص 20.

10.  زرین كوب، ‌عبدالحسین. با كاروان حلّه. ‌تهران: آریا، 1343، ص 212.

11.  فریدون بن احمد سپهسالار. رسالة فریدون بن احمد سپهسالار. به كوشش سعید نفیسی، ‌تهران: اقبال، 1325ش، ص 64 و 65.

12.  افلاكی، ‌شمس‌الدین احمد. مناقب العارفین. ‌به كوشش تحسین یازیچی، ‌آنكارا، ‌انجمن تاریخ ترك، 1961 م، ج 2، ص 688ـ 689.

13.  سجادی. همان. ص 145ـ 146.

14.  زرین كوب. همان. ص213.

15.  فروزانفر،. همان. ص 148ـ 170.

16.  رادفر، ‌ابوالقاسم. «ترجمه‌های آثار مولوی»، ‌فرهنگ (ویژة ادبیات). پژوهشگاه علوم انسانی، ش 14 (پاییز 1372) ص 280، ‌289 و 290.

17.  صفا. همان. ص 461-470.

18.  صاحب‌الزمانی، ناصرالدین. خط سوّم. تهران: عطایی، 1351، ص 73 ـ آ.

نیز نك: صدیق بهزادی، ‌ماندانا. كتابشناسی مولوی. تهران: نشر دانشگاهی، ‌چ 1، 1380.


[1]. Hammer – Purgstall

[2].  Palmer

[3]. C.E. Wilson


ابوالقاسم رادفر