مولوی، جلال الدین محمد

مولوی، جلالالدین محمد (604-672ق / 1207-1273م)، ملقب به خداوندگار و معروف به مولانای روم، شاعر و عارف و از تواناترین گویندگان متصوفه و عارفان پر آوازه ادب فارسی.
جلالالدین مولوی فرزند سلطانالعلما بهاءالدین محمد مشهور به بهاء ولد (د 628ق / 1231م) در بلخ زاده شد[۱]. برخی از صاحبان تذکره نسبش را به ابوبکر صدیق رسانیدهاند[۲]. بهاء ولد که از مقربان دربار محمد خوارزمشاه (حک 596-617ق /1200-1220م) بود، به سبب رنجش خاطری که از شاه یافت، در 610ق / 1213م همراه جلالالدین از بلخ بیرون آمد و قصد سفر حج کرد و به بغداد رفت[۳]. در سر راه در نیشابور با فریدالدین عطار عارف مشهور دیدار کرد و عطّار در آن ملاقات نسخهای از اسرارنامه را به جلالالدین هدیه داد[۴]. پس از آن جلالالدین همراه پدر به بغداد و از آنجا به مکّه، شام، ارزنجان و سرانجام لارنده رفت.
در لارنده در 18 سالگی با دختر لالای سمرقندی ازدواج کرد که حاصل این پیوند سه پسر به نامهای سلطان ولد، بهاءالدین محمد و علاءالدین محمد بود[۵]. پس از چندی علاءالدین کیقباد از سلاجقه روم (617-634ق / 1200-1237م) بهاء ولد را به قونیه دعوت کرد و او همراه خانواده به قونیه رفت و در آنجا به وعظ و افاده پرداخت و سرانجام نیز همان جا درگذشت[۶]. پس از آن مولانا به خواهش مریدان یا به وصیت پدر به مسند وعظ و ارشاد نشست. در 629ق / 1232م برهانالدین محقق ترمذی (د 638ق / 1240م) مرید و شاگرد پدرش به قونیه آمد و جلالالدین از تعالیم او برخوردار شد[۷]. پس از آن مولانا به توصیه برهانالدین برای تکمیل تحصیل به حلب رفت. در آنجا در مدرسه حلاویه اقامت گزید و نزد کمالالدین ابن عدیم (د 660ق / 1262م) تلمّذ کرد.
مدتی نیز در مدرسه مقدیسیه شام ساکن شد و با علما و صوفیان آنجا ملاقات کرد[۸]. گویا پس از هفت سال مولانا به قونیه بازگشت و به اشاره برهانالدین محقق به ریاضت پرداخت و سه چلّه گذراند. پس از مرگ برهانالدین، مولوی بر مسند ارشاد و تدریس نشست و از 638 تا 642 ق / 1240 تا 1244م به تعبیر عرفا به قال پرداخت[۹]. در قونیه پادشاهان سلجوقی به ویژه عزالدین کیکاووس و رکنالدین قلج ارسلان به او ارادت میورزیدند و معینالدین پروانه، وزیر مشهور سلجوقی به مجلس او رفت و آمد داشت و هدیه و نذر میداد[۱۰]. در 642ق با ورود شمسالدین تبریزی به قونیه، مولانا شیفته وی گردید و ریاضت و عبادت را ترک گفت و به اشاره او به سماع روی آورد[۱۱]. از عرفا منقول است که شمس یکبار به سبب حاسدان بی دین و عداوت ناکسان به شام رفت و پس از مدتی باز به اشارت مولانا به قونیه بازگشت و چند ماه با مولانا مصاحبت تنگاتنگ داشت. اما باز حسودان به تنگ آمدند. این بار نیز شمس غیبت کرد و مولانا توسط فرزندش او را از شام به قونیه بازگرداند[۱۲]. سرانجام گروهی از مریدان و وابستگان مولانا کمر به قتل او بستند. اما اینکه وی به قتل رسید یا از قونیه گریخت، بر کسی آشکار نیست. مولانا پس از شمس، صلاحالدین زرکوب قونوی (د 657ق / 1259م) و بعد از وی حسامالدین چلبی (د 683ق / 1284م) را به پیشوایی مریدان برگزید[۱۳]. سرانجام در قونیه درگذشت و در جوار مرقد پدرش در باغ سلطان یا ارم باغچه به خاک خفت و بنایی به نام قبّه خضرا بر تربت وی ساختند[۱۴]. مولوی آثار مختلفی به نظم و نثر از خود باقی گذاشت که از آن جملهاند:
- دیوان شمس شامل غزلیات مولانا که تعداد ابیات آن 50000 بیت است؛
- مثنوی در شش دفتر و 26000 بیت که آن را به خواست حسامالدین چلبی سروده است. بر مثنوی شروح متعددی نوشتهاند که از بین آنها میتوان به شرح کمالالدین حسین خوارزمی به نام جواهرالاسرار اشاره کرد[۱۵]. مثنوی بارها به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده است. آن را هامر پورگشتال[Hammer – Purgstall] به آلمانی و پالمر[Palmer] و ویلسن[C.E. Wilson] به انگلیسی ترجمه کردهاند[۱۶]؛
- رباعیات شامل 1659 رباعی یا 3318 بیت (استانبول، مطبعه اختر، 1312 ق)؛
- فیه مافیه که در نثر و حاوی تقریرات مولاناست؛
- مکاتیب که دربر دارنده نامههای مولانا به معاصران خود است؛
- مجالس سَبْعه که مجموعه مواعظ و مجالس مولوی را دربر دارد[۱۷]. آوردهاند که مولوی با موسیقی نیز آشنا بوده و رباب مینواخته است. افزودن تاری بر سه تار سنّتی رباب را هم از ابداعات او دانستهاند[۱۸][۱۹].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: دانشگاه تهران، 1358، ج 3، ص 448ـ 449.
- ↑ فروزانفر، بدیع الزمان. زندگانی مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی. تهران: زوّار، 1354، ص 5.
- ↑ خانلری (کیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 491.
- ↑ گولپینارلی، عبدالباقی. مولانا جلالالدین. ترجمه توفیق سبحانی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375، ص 97.
- ↑ سجادی، ضیاءالدین. مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف. تهران: سمت، 1372، ص 141.
- ↑ فروزانفر، بدیع الزمان. زندگانی مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی. تهران: زوّار، 1354، ص 29، 30 و31.
- ↑ شفیعی کدکنی، محمدرضا. گزیده غزلیات شمس. تهران: جیبی، 1354، ص یازده (مقدمه).
- ↑ گولپینارلی، عبدالباقی. مولانا جلالالدین. ترجمه توفیق سبحانی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375، ص 98.
- ↑ سلیم، غلامرضا. آشنایی با مولوی. با مقدمه غلامحسین یوسفی، تهران: توس، 1361، ص 20.
- ↑ زرین کوب، عبدالحسین. با کاروان حلّه. تهران: آریا، 1343، ص 212.
- ↑ فریدون بن احمد سپهسالار. رساله فریدون بن احمد سپهسالار. به کوشش سعید نفیسی، تهران: اقبال، 1325ش، ص 64 و 65.
- ↑ افلاکی، شمسالدین احمد. مناقب العارفین. به کوشش تحسین یازیچی، آنکارا، انجمن تاریخ ترک، 1961 م، ج 2، ص 688ـ 689.
- ↑ سجادی، ضیاءالدین. مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف. تهران: سمت، 1372، ص 145ـ 146.
- ↑ زرین کوب، عبدالحسین. با کاروان حلّه. تهران: آریا، 1343، ص213.
- ↑ فروزانفر، بدیع الزمان. زندگانی مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی. تهران: زوّار، 1354، ص 148ـ 170.
- ↑ رادفر، ابوالقاسم. «ترجمههای آثار مولوی»، فرهنگ (ویژه ادبیات). پژوهشگاه علوم انسانی، ش 14 (پاییز 1372) ص 280، 289 و 290.
- ↑ صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: دانشگاه تهران، 1358، ج 3، ص 461-470.
- ↑ صاحبالزمانی، ناصرالدین. خط سوّم. تهران: عطایی، 1351، ص 73 ـ آ.
- ↑ صدیق بهزادی، ماندانا. کتابشناسی مولوی. تهران: نشر دانشگاهی، 1380.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
ابوالقاسم رادفر