پرش به محتوا

انشاء

از ویکی ایران

انشاء، نوعي اداي سخن به گونه‌اي كه نويسنده هنگام ابراز منظور خود را ملزم به كاربرد فنون فصاحت و بلاغت نمايد. انشاء يكي از فنون ادبي، و تنها مخصوص نثر است و مفهوم آن، نحوة ابراز و القاي انديشه و احساس با كلام منثور است.1 براساس انشاست كه مي‌توان بلاغت و فصاحت سخن را دريافت. اين اصطلاح به معني تحرير نامه‌ها، اسناد و اوراق ديواني نيز به كار رفته است؛ و بعدها به ايجاز به جاي «علم الانشاء»، و حتي به صورت معادل «منشآت» از آن استفاده گرديده است.2 انشاء در اصطلاح ديواني و تاريخي به ديوان و وزارتخانه‌‌اي گفته مي‌شده است كه كار آن نوشتن مكاتبات رسمي و دولتي بوده است و نويسندة آن را منشي مي‌گفته‌اند. مكاتبات در مجموع شامل دو بخش بود: سلطانيات، كه نامه‌هاي پادشاهان و اميران و حاكمان به يكديگر يا به زيردستان يا از زيردستان به آنان است. اخوانيات، كه نامه‌هاي دوستانة افراد طبقات مختلف مردم به يكديگر است و جنبة رسمي ندارد.3 اين گونه نوشته‌ها ممكن است مسوّده‌هايي باشند كه صادر گرديده، اما تصويب نشده‌اند.4 ترسلات، رسايل، مكتوبات، رقعات، و منشآت كه در ادب منثور فارسي نمونه‌هاي بسياري دارند، از جملة مجموعه‌هاي انشاهاي نويسندگان گوناگون بوده‌‌اند. ديوان انشاء را ديوان رسالت، ديوان رسايل، و ديوان طغرا هم ناميده‌اند.5 بنابراين، متون انشايي نه تنها از لحاظ ثبت و ضبط قواعد نامه‌نگاري و تاريخ سياسي جهان اسلام، بلكه از ديدگاه ادبي نيز عرضه‌كنندة اطلاعات مهمي است. هنوز معلوم نشده است كه اصطلاح «انشاء» از چه روزگاري تداول يافته است. پرداختن به حرفه‌اي كه عموماً به انشاء شهرت دارد، دست كم، به عبدالحميد بن يحيي (د134ق / 751م)، منشي مروان دوم، مي‌رسد. او مجموعة بزرگي از نمونه‌هاي نامه بر جاي نهاده كه بخشي از آن‌ها، همچون الرسالة الي الكُتّاب او (ترجمة ايتاليايي در كتاب ف. گابريلي[1])، باقي مانده است. حتي آوازه‌اي كه عبدالحميد به عنوان «كاتب» پيدا كرده بود، تأثير ايرانيان را نشان مي‌دهد.6 تا اين هنگام منشيان بني‌اميه فقط مقام كوچكي داشتند، در حالي كه در دورة ساسانيان موضع شايسته‌اي را به خود اختصاص داده بودند. تأثير ايرانيان حتي در شيوة‌نامه‌هاي او آشكارتر ديده مي‌شود. الرسالة الي الكُتّاب به نثر ساده تأليف شده، اما كاربرد صنايع ادبي، مثلاً «سجع»، در ساير نوشته‌هاي عبدالحميد، به متقضاي الگوهاي ايراني، جاي ترديد ندارد. سجع كه پاية سبك آراسته به شمار مي‌رفت، مشخصة ويژة آثار انشائي و گونه‌هاي مختلف ادبي بعد بود. سفارش ابن‌مقفع به كاتبان احتمال تأثير ايرانيان را بر آثار انشائي تأييد مي‌كند.7

مآخذ:

1.     عباسپور، هومن. «انشاء»، فرهنگنامة ادب فارسي. دانشنامة ادب فارسي. تهران: كتابخانة ملي، 1381، ج 2، ص 174.

2.     رومر، اچ. آر. «انشاء»، داكا. ترجمة علي كاتبي، ج 1، ص353.

3.     عباسپور. همان. ج 2، ص 174-175.

4.     رومر. همانجا.

5.     عباسپور. همان. ج 2، ص 175.

6.     رومر. همان. ص 354.

7.     رومر. همان. ص355.

بهارعلی فتحی


[1]. F. Gabrieli