بودایی، آئین
بودايي، آئين، از اديان بزرگ جهان در بر گيرندة مجموعة اصول و احكام فلسفي و اخلاقي بودا.
آيين بودايي در قرن 6 ق.م در هند سدهارتمه گئوتمه [1](د.حـ 563-483 پ.م) در شمال شرقي هند بنياد نهاده شد. وي بر خلاف انحصارگرايي ديني ـ اجتماعي برهمنان حاكم بر هند، دين و فلسفهاي براي فلاح همة انسانها عرضه كرد.1
بينش بودا در چهار اصل خلاصه ميشود كه عبارتند از حقيقت وجود رنج، علت رنج، توقف رنج و راه توقف رنج كه به وسيلة مراعات دستورعمل هشتگانهاي حاصل ميشود: اعتقاد درست، انديشة درست، گفتار درست، كردار درست، معاش درست، كوشش درست، توجه درست و تمركز درست. رهايي از رنج، و در نتيجه تناسخ، و رسيدن به اشراق هدف انديشة بودايي است كه با عمل به راه هشتگانه و توقف اميال به دست ميآيد. اين حالت نيروانه نام دارد كه در حقيقت نابود شدن شهوت، خشم ضعفها و قيود اين جهاني و خيالات باطل و رهايي هميشگي از باززايي است.2
انتشار آيين بودا از هند آغاز شد اما به دلايلي از آنجا رخت بربست و به سوي آسياي مركزي، مركز و جنوب شرق آسيا، چين، كره و ژاپن ادامه يافت.3 لكن زماني كه در هند در حال شكوفايي بود، در سدة سوم پيش از ميلاد، با تلاشهاي اَشوكَه (سدة 3 پ.م) برجستهترين پادشاه سلسلة موريايي هند، به سرزمينهاي شمال شرقي ايران نفوذ كرد.4 گسترش دين بودايي در غرب هند به معناي رواج آن در ايالات شرقي و شمال شرقي ايران باستان (افغانستان و آسياي ميانة امروزين) بود، و به اين ترتيب، از جمله اديان بسيار نافذ در اين منطقه شد، به طوري كه ميتوان گفت از 150 ق م به مدت چند قرن اين دين در افغانستان رواج كامل داشت5 و پيش از آن در طول رود جيحون و تقريباً تا سمرقند بسط يافته بود.6 در حقيقت بايد گفت كه يونانيان، سَكَهها و مهمتر از آنان، پارتيان، در شرق و شمال شرق ايران آن روزگار، از دين بودايي متأثر بودند.7 حد غربي دين بودايي در ايران دقيقاً معلوم نيست، اما به احتمال قوي اين دين از خطي كه بلخ را به قندهار متصل بكند، آنسويتر نرفت.8
در دوران دولتهاي اشكاني، سَكَهيي و كوشاني، مردمان نواحي شرقي ايران (افغانستان امروز) طوري به فرهنگ هندي نزديك شده بودند كه اين منطقه «هند سفيد» نام گرفته بود.9 همچنين، در بلخ و كرانههاي جيحون عليا، تا زمان تسلط اسلام، دين غالب دين بودايي بود؛10 بخارا نيز بودايي بود و پس از سقوط به دست مسلمين، مردم آن چهار بار به دين اصلي خود بازگشتند، تا سرانجام ديگر بازگشتي صورت نگرفت.11
به هر حال، حملات مسلمانان ضربة نهائي را بر پيكر دين بودائي در اين كشور فرود آورد؛ معابد ويران شدند و بودائيان به ميل يا به اكراه به اسلام گرويدند، لكن آخرين بقاياي بودائيان در قرن 4 هجري قمري نيز در كابل وجود داشتند12 كه بعداً اثري از آنان باقي نماند. با حملات مغولان، نخستين شاهان ايلخاني به بناي معابد بودائي دست زدند و راهباني نيز به ايران آمدند، ولي در اين دوران در ايران، توجه به دين بودائي منحصر به مغولان بود و اين آئين در ايرانيان نفوذ نكرد.
شمار بودائيان جهان در اين زمان به ........ تخمين زده شده است.
مآخذ:
1- Encyclopeadia Americana, “Buddha”
2- Websters. Merriam, Encyclopeadia of World Religion, Massachusetts, 1999, P. 149; Elmonauman, ST. Dictionary of Asian Philosophies, London, 1989, P. 25-27.
3- Encyclopeadia Americana, “Buddhism”.
4- Emmerick, Ronalde. “Buddhism Among Iranian Peoples” Cambridge History of Iran, Ehsan Yarshater (ed), London, 1983, 3(2) / 950-951.
5- اشپولر، برتولد. تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي. ترجمة جواد فلاطوري، تهران: 1349، ص 397.
6- Kashyap, J., «Origin and Expansion of Buddhism», The Path of The Buddha, ed. By Kenneth W. Morgan, New York, 1956, P. 60.
7- Yarshater, Ehsan, Introduction to the Cambridge History of Iran, Vol. 3, ed. By E. Yarshater, Cambridge University Press, 1983, P. LXII.
8- Emmerick, Ronald Eric, «Buddhism Among Iranian Peoples», The Cambridge History of Iran, Vol. 3(2), ed E. Yarshater, 1983, P. 957.
9- مجتبائي، فتحالله. «ايران و هند در دورة ساساني»، نشرية انجمن فرهنگ ايران باستان. سال 17، ش 20، فروردين 1358، ص 62.
10- بارتلد، ويلهلم. جغرافياي تاريخي ايران. ترجمة همايون صنعتيزاده، تهران: 1377، ص 18.
11- اشپولر. همان. ص 399.
12- ابن حوقل، محمد. صورة الارض. به كوشش كرامرس، ليدن، 1939، 2/450.
[1]. Seddhārta gotama