پرش به محتوا

فلک

از ویکی ایران

فلک ، یا آسمان در علم هیئت، جسمی که محیط بر عالم هستی باشد. تا پیش از اختراع تلسکوپ و تحول علم ستاره‌شناسی جدید، وجود فلک در علم هیئت (هیئت و وضع قرار گرفتن ستارگان و افلاک) مسلم گرفته می‌شد. مطابق جهان‌شناسی پیشینیان، جهان مجموعه زمین و ستارگان ثابت و سیاری بود که برای انان قابل رؤیت و تشخیص بود. این مجموعه در حال گردش همیشگی است و فلک به همان چیزی اطلاق می‌شد که مسیر حرکت دایره‌ای انان را تشکیل می‌داد.

افلاک در این نظریه، در مجموع شکلی کره‌ای دارد با محوری که شمال ان رأس سرطان و جنوبش رأس جدی است و بر دور این محور می‌گردد. زمین مرکز این کره به شمار می‌رود و ثابت است و فلک‌ها که عده ان‌ها 9 تاست به ترتیب، هر یک محیط بر دیگری، مانند طبقات پیاز، بر گرد ان در حرکتند: فلک سیارات یا افلاک سیارات سبعه (ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، زحل)، فلک ستارگان ثابت یا فلک البروج و فلک استوا (= فلک اطلس= فلک‌الافلاک). به این ترتیب فلک استوا بزرگ‌ترین و بیرونی‌ترین مدار را دارد و محیط بر همه افلاک است. جنس افلاک را تا پیش از ارسطو، اغلب از همان طبایع عناصر چهارگانه زمینی می‌پنداشتند که به نظر قدما عنصر اتش بر ان غلبه داشت، گرچه نه اتشی سوزنده، بلکه همچون سوزنده بلکه همچون اتشی غریزی که در بدن است. اما به نظر ارسطو، طبیعت فلک غیر از طبایع چهارگانه و در واقع طبیعت پنجم است[۱].

به این ترتیب، این خود افلاک هستند که می‌گردند نه ستارگان آن. فلک جسم است اما نه جسم عنصری، بلکه جسم اثیری است. هر نُه فلک، زنده و دارای جان (نفس‌ناطقه) هستند و حرکت دائمی ان‌ها به مدد نُه عقلی است که نفس و فلک خاص آن عاشقانه به ان می‌اندیشد[۲].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1.   مسعودی، علی بن حسن. التنبیه و الاشراف. ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: 1381، 7- 9.
  2.    سبزواری، ملاهادی. شرح منظومه. «فلسفه»، سنگی، قم: مکتبه المصطفوی، 267- 269.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک