پرش به محتوا

صوفیه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''صوفيه،''' منسوف به صوفي؛ پيروان طريقة تصوف؛ صاحبدلي كه خداي را عاشقانه پرستد. صوفيه، فرقه‌اي است، متشكل از آنان كه از طريق رياضت و تعبّد، طالب راه يافتن به حق و حقيقت‌اند.<sup>1</sup> اينان، در اواخر قرن دوم هجري<sup>2</sup> و با شعارها و علامات خود از...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''صوفيه،''' منسوف به صوفي؛ پيروان طريقة تصوف؛ صاحبدلي كه خداي را عاشقانه پرستد.
'''صوفیه،''' منسوف به صوفی؛ پیروان [[تصوف|طریقه تصوف]]؛ صاحبدلی که خدای را عاشقانه پرستد.


صوفيه، فرقه‌اي است، متشكل از آنان كه از طريق رياضت و تعبّد، طالب راه يافتن به حق و حقيقت‌اند.<sup>1</sup> اينان، در اواخر قرن دوم هجري<sup>2</sup> و با شعارها و علامات خود از قبيل خرقه، خانقاه، سماع و ... به دنيا شناخته شدند. اين فرقه، در توجيه تفكر و افعال خود، موضع استحسان و استنباط برگزيده‌اند. مراد از مستحسنات، به عقيدة عزالدين محمود كاشاني، استحباب امري و اختياري رسمي است كه متصّوفه، خود آن را به اجتهاد خود، وضع كرده‌اند، بي‌آنكه دليل واضح و برهاني لايح. از سنت، بر آن شاهد باشد.<sup>3</sup> مستنبطات، نيز به عقيدة سرّاج طوسي، عبارت است از استنباط اهل فهم متحقق، از ظاهر و باطن كتاب‌ خداي عزوجلّ و ظاهر و باطن اعمال و اقوال رسول خدا<sup>(ص)</sup>.<sup>4</sup> پس، اينان كه معتقدند، به ياري تصفية باطن، مي‌توانند به حقايقي دست يابند كه ديگران را به آن راهي نيست، اعمال خود را مستند به سنت نبوي كرده‌اند، چنان‌كه قطب‌الدين مروزي، در «مناقب الصوفيه»<sup>5</sup> و سهروردي در «عوارف المعارف»<sup>6</sup> رواياتي از پيامبر اسلام<sup>(ص)</sup> نقل كرده‌اند. از اعمال و خصوصيات صوفيه است: 1) خانقاه: كه قرارگاه و محل اجتماع صوفيه است جهت انجام مراسم خاص ايشان؛<sup>7</sup> 2) خرقه يا مرقعه، جامة پشمينة پاره دوختة صوفيان<sup>8</sup> و بزرگ‌ترين شعار ايشان است؛<sup>9</sup> 3) پير، يا شيخ، يا مريد، او، پيشواي صوفيان است<sup>10</sup> و راهنماي سالك در سير و سلوك<sup>11</sup> كه سالك، بي‌مدد آن به حق واصل نمي‌شود؛<sup>12</sup> 4) سماع، نغمة خوشي است به منظور صفاي دل، حضور قلب و توجه به قلب،<sup>13</sup> سرودي است، فردي يا جمعي، گاه همراه با دف و ني، رقص و وجد و گاه بدون آن‌ها؛<sup>14</sup> 5) خلوت و چله‌نشيني؛ كه انقطاع از خلق است و اشتغال به حق؛<sup>15</sup> 6) ذكر، صوفي، ذكر را به دو گونه مي‌شناسد: خفي و جلي، چنان‌كه گاه نام خدا را بر  زبان جاري كرده و گاه ياد او را در دل دارد؛<sup>16</sup> 7) سعه يا علم سعت، دورة بهره‌مندي سالك است از لذايذ مادي، پس از تحمل رياضت و خلوت؛<sup>17</sup> 8) سياحت و سفر، صوفيان، سير و سفر در آفاق را به دستور خدا نيكو دانسته و به سنت، لوازم خويش را براي سفر، عصا و ركوه (كشكول) و ميان بند مي‌دانند.<sup>18</sup> دربارة وجه تسمية صوفي، نظرات فراوان موجود است: 1) برخي، صوفي و مشتقات آن را تنها يك لقب دانسته و معتقدند كه مبنايي براي اين لفظ وجود ندارد. چنان‌كه ابوالقاسم قشيري، به نقل از استادش ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري مي‌نويسد: «استعمال اين نام، بر اين طايفه، جا افتاده كه بر يك شخص، صوفي و به جماعت آنان، صوفيه و منسوبان آن را نيز، متصوف و متصوفه مي‌گويند و هيچ مبناي قياسي و اشتقاقي در زبان عربي ندارد. ظاهراً، اين كلمه، همانند يك لقب به كار برده شده است؛<sup>19</sup> 2) گروهي، صوفي را منسوب به اصحاب صفه، كه در صفة مسجد پيامبر منزل داشته و در فقر، زندگي مي‌كرده‌اند، دانسته‌اند؛<sup>20</sup> گروهي نيز، به اين دليل كه صوفي، در اثر رياضت، به صفا و روشني دل نائل شده<sup>21</sup> و ظاهر و باطن ايشان، روشن و پاك است،<sup>22</sup> كلمة صوفي را به صفا، منسوب مي‌دانند و توجيهاتي چنين دارند: اگر كلمة صوفي، منسوب به «صُفوة» بر وزن «غُرفة» باشد، به معني برگزيده، صوفي، برگزيدة افراد بشر و نسبت او «صفوي» است، نه «صوفي»؛<sup>23</sup> اگر كلمة صوفي را منسوب به «صَفْوَ» به معني نخبه و برگزيده بدانيم، باز هم، نسبت او «صفوي» است، نه «صوفي»؛<sup>24</sup> نسبت صوفي به «صفي» به معني اهل صفا نيز، جايز نيست، زيرا نسبت «صفي»، «صفوي» است، نه صوفي؛<sup>25</sup> برخي، صوفي را به «صفا»، مفرد «صفات» به معني سنگ سخت، منسوب دانسته‌اند، زيرا كه صوفي، در ايمان، متصلب است؛<sup>26</sup> و در آخر اين‌كه، اگر صوفي را مشتق از «مصافاة» بدانيم، كلمة «صوفي»، فعل ماضي مجهول، از باب مفاعلة است كه به دليل كثرت استعمال، به صورت «ياء» نسبت، تغيير يافته است؛<sup>27</sup> 4) برخي، صوفي را به جهت استقرار ايشان در صف اول حضور قلب و تقرب ايشان به درگاه الهي، منسوب به «صف» مي‌دانند،<sup>28</sup> اما قشيري، اين نسبت را، مخالف قواعد عربي شمرده و نسبت، «صف» را «صفي» دانسته است، نه «صوفي»؛ 5) به عقيدة ابوريحان بيروني و همچنين تأييد برخي محققان غرب و متشرقين، نظير فون‌هامر و عبدالعزيز اسلامبولي و ...، صوفي و تصوف از كلمة يوناني «سوفيا»، «سوفوس»، «تئوسوفيا» به معني حكيم، حكمت و عرفان، گرفته شده است<sup>29</sup> اما اكثر محققان، نظر مذكور را منطقي ندانسته‌اند، به طوري كه «نولدكه»، متشرق آلماني، در مجلة شرق شناسان آلمان،<sup>30</sup> اظهار داشته است كه حرف «سيگما» در يوناني، در همة متون ترجمة عربي «سين» ترجمه شده است، نه «صاد» و به همين دليل نسبت «صوفي» به «سوفيا» و نظاير آن را صحيح نمي‌شمارد؛<sup>31</sup> 6) برخي معتقدند كه «صوفي» از «صوفانه» كه به معني گياهي نازك و كوتاه است، گرفته شده است، زيرا صوفيه، به گياه صحرا قناعت مي‌كردند، اما به دليل اين‌كه نسبت «صوفانه»، «صوفاني» است، اين عقيده نيز صحيح نيست؛<sup>32</sup> 7) برخي نيز، صوفي را منسوب به «صوفةالقفا» به معني موهايي كه در پشت سر مي‌رويد، مي‌دانند، زيرا صوفي، همانند اين موها، آرام و نرم است؛<sup>33</sup> 8) گروهي نيز، معتقد به اشتقاق كلمة «صوفي» از «صوفه» هستند كه لقب مردي به نام «غوث بن مرّ» بود؛ وي نخستين كسي بود كه به خاطر خدا از دنيا دست كشيد، پس از آن زهادي كه خود را وقف خدمت به خدا مي‌كردند، صوفي ناميده شدند؛<sup>33</sup> 9) اكثر محققان همچون ابونصر سراج طوسي، سهروردي، ابن‌خلدون، بافعي، ادوارد براون، معصومعلي شاه، زرين‌كوب، همايي، دهخدا، عمر و فرخ، زكي‌مبارك و هانري كوربن، معتقدند كه «صوفي» از «صوف» به معناي پشم اخذ شده است.<sup>34</sup> اول كسي كه وي را صوفي خواندند، ابوهاشم كوفي «صوفي» از صوفية قرن دوم هجري بوده است.<sup>35</sup> در قرن اول هجري، آن عده از زاهدان كه واقع‌بين‌ترند و تفكر و تَدبُّر در آيات قرآن را لازم مي‌شمارند و ذكر و قرائت قرآن را در رديف واجبات مي‌دانند و توكل آن‌ها بر خدا در حد اعلاست، شايستة دريافت عنوان صوفي هستند،<sup>36</sup> در نيمة دوم قرن دوم، نام صوفي به مردم منزوي غارنشين يا صحراگرد پشمينه پوش اهل رياضتي  اطلاق مي‌شد كه زهد و ترك دنيا و نعمات مادي را به حد افراط رسانده بودند.<sup>37</sup> قرن سوم و چهارم آغاز تحول و پختگي تصوف و ايجاد شناخت به اصطلاحات صوفيه است. در اين زمان، تصوف از جنبة سياسي مورد توجه قرار داشته است.<sup>38</sup>
صوفیه، فرقه‌ای است، متشکل از آنان که از طریق ریاضت و تعبّد، طالب راه یافتن به [[حق]] و حقیقت‌اند<ref name=":0">'''''لغت‌نامه دهخدا'''''. ذیل لغت صوفیه.</ref>. اینان، در اواخر قرن دوم هجری<ref name=":0" /> و با شعارها و علامات خود از قبیل [[خرقه]]، خانقاه، [[سماع]] و ... به دنیا شناخته شدند. این فرقه، در توجیه تفکر و افعال خود، موضع استحسان و استنباط برگزیده‌اند. مراد از مستحسنات، به عقیده عزالدین محمود کاشانی، استحباب امری و اختیاری رسمی است که متصّوفه، خود آن را به [[اجتهاد]] خود، وضع کرده‌اند، بی‌آنکه دلیل واضح و برهانی لایح. از سنت، بر آن شاهد باشد<ref>کاشانی، عزالدین محمود. '''''مصباح الهلایه و مفتاح الکفایه'''''. باب پنجم، فصل اول.</ref>.  


مستنبطات، نیز به عقیده سرّاج طوسی، عبارت است از استنباط اهل فهم متحقق، از ظاهر و باطن کتاب‌ خدای عزوجلّ و ظاهر و باطن اعمال و اقوال رسول خدا<sup>(ص)</sup><ref>سراج‌ طوسی. ابونصر. '''''اللمع'''''. ص147.</ref><ref>یحیی، باخزری. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. ج2.</ref>. پس، اینان که معتقدند، به یاری تصفیه باطن، می‌توانند به حقایقی دست یابند که دیگران را به آن راهی نیست، اعمال خود را مستند به سنت نبوی کرده‌اند، چنان‌که قطب‌الدین مروزی، در «مناقب الصوفیه»<ref>مروزی، قطب‌الدین. '''''مناقب‌الصوفیه'''''.</ref> و سهروردی در «عوارف المعارف»<ref>سهروردی، شهاب‌الدین. '''''عوارف‌المعارف.''''' باب پنجم.</ref> روایاتی از پیامبر اسلام<sup>(ص)</sup> نقل کرده‌اند. از اعمال و خصوصیات صوفیه است:


'''مآخذ:'''
# خانقاه: که قرارگاه و محل اجتماع صوفیه است جهت انجام مراسم خاص ایشان<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 161.</ref><ref name=":1">یثربی، سیدیحیی. '''''عرفان نظری'''''. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374،  ص56.</ref>؛
# [[خرقه]] یا مرقعه، جامه پشمینه پاره دوخته صوفیان<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 199.</ref> و بزرگ‌ترین شعار ایشان است<ref name=":1" />؛
# [[پیر]]، یا شیخ، یا مرید، او، پیشوای صوفیان است<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 87.</ref> و راهنمای سالک در سیر و سلوک<ref>یثربی، سیدیحیی. '''''عرفان نظری'''''. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374،  ص57.</ref> که سالک، بی‌مدد آن به [[حق]] واصل نمی‌شود<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 88.</ref>؛
# [[سماع]]، نغمه خوشی است به منظور صفای دل، حضور قلب و توجه به قلب<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 267.</ref>، سرودی است، فردی یا جمعی، گاه همراه با دف و نی، رقص و وجد و گاه بدون آن‌ها<ref>کاشانی، عزالدین‌محمود، افشار، ایرج. '''''اوراد''''' '''''الاحباب''''' '''''و''''' '''''فصوص‌الآداب'''''. ج2، ص180- 253.</ref>؛
# خلوت و چله‌نشینی؛ که انقطاع از خلق است و اشتغال به [[حق]]<ref>یثربی، سیدیحیی. '''''عرفان نظری'''''. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374، ص. 58.</ref>؛
# [[ذکر]]، صوفی، ذکر را به دو گونه می‌شناسد: خفی و جلی، چنان‌که گاه نام خدا را بر  زبان جاری کرده و گاه یاد او را در دل دارد<ref>زرین‌کوب، عبدالحسین. '''''ارزش''''' '''''میراث''''' '''''صوفیه'''''. ص114.</ref>؛
# سعه یا علم سعت، دوره بهره‌مندی سالک است از لذایذ مادی، پس از تحمل ریاضت و خلوت<ref>کاشانی، عزالدین‌محمود، افشار، ایرج. '''''اوراد''''' '''''الاحباب''''' '''''و''''' '''''فصوص‌الآداب'''''. ج2، ص73.</ref>؛
# سیاحت و سفر، صوفیان، سیر و سفر در آفاق را به دستور خدا نیکو دانسته و به سنت، لوازم خویش را برای سفر، عصا و رکوه (کشکول) و میان بند می‌دانند<ref>'''''کشف‌المحجوب'''''. ص403- 449؛ ؟</ref><ref>. '''''احیاء''''' '''''علوم''''' '''''دین'''''. ج2، ص244.</ref>.


1. '''''لغت‌نامة دهخدا'''''. ذيل لغت صوفيه.
درباره وجه تسمیه صوفی، نظرات فراوان موجود است:


2. '''''همان'''''.
# برخی، صوفی و مشتقات آن را تنها یک لقب دانسته و معتقدند که مبنایی برای این لفظ وجود ندارد. چنان‌که ابوالقاسم قشیری، به نقل از استادش ابوعبدالرحمن سلمی نیشابوری می‌نویسد: «استعمال این نام، بر این طایفه، جا افتاده که بر یک شخص، صوفی و به جماعت آنان، صوفیه و منسوبان آن را نیز، متصوف و متصوفه می‌گویند و هیچ مبنای قیاسی و اشتقاقی در زبان عربی ندارد. ظاهراً، این کلمه، همانند یک لقب به کار برده شده است<ref name=":2">  قشیری، ابوالقاسم. '''''رساله''''' '''''قشیریه'''''. ص138، با تصحیح فروزانفر، چاپ دوم، ص468.</ref>؛
# گروهی، صوفی را منسوب به اصحاب صفه، که در صفه مسجد پیامبر منزل داشته و در فقر، زندگی می‌کرده‌اند، دانسته‌اند<ref name=":2" /><ref>کاشانی، عزالدین‌محمود. '''''مصباح‌الهدایه'''''. ص67، مقدمه جلال‌الدین همایی.</ref><ref>هجویری. ؟. '''''کشف‌المحجوب'''''. ص97- 107. چاپ ژوکوفسکی.</ref>؛ گروهی نیز، به این دلیل که صوفی، در اثر ریاضت، به صفا و روشنی دل نائل شده<ref name=":2" /> و ظاهر و باطن ایشان، روشن و پاک است<ref>مستملی. '''''شرح''''' '''''تعریف'''''. ج1، ص49.</ref>، کلمه صوفی را به صفا، منسوب می‌دانند و توجیهاتی چنین دارند: اگر کلمه صوفی، منسوب به «صُفوه» بر وزن «غُرفه» باشد، به معنی برگزیده، صوفی، برگزیده افراد بشر و نسبت او «صفوی» است، نه «صوفی»<ref name=":3">سهروردی، شهاب‌الدین. '''''عوارف‌المعارف'''''.</ref>؛ اگر کلمه صوفی را منسوب به «صَفْوَ» به معنی نخبه و برگزیده بدانیم، باز هم، نسبت او «صفوی» است، نه «صوفی»<ref name=":3" />؛ نسبت صوفی به «صفی» به معنی اهل صفا نیز، جایز نیست، زیرا نسبت «صفی»، «صفوی» است، نه صوفی<ref>صفی‌علیشاه. '''''حواشی''''' '''''زبده''''' '''''الاسرار'''''. ص22.</ref><ref name=":3" />؛
# برخی، صوفی را به «صفا»، مفرد «صفات» به معنی سنگ سخت، منسوب دانسته‌اند، زیرا که صوفی، در ایمان، متصلب است<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 137، ص. 384.</ref><ref>یثربی، سیدیحیی. '''''عرفان نظری'''''. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374، ص. 61.</ref>؛ و در آخر این‌که، اگر صوفی را مشتق از «مصافاه» بدانیم، کلمه «صوفی»، فعل ماضی مجهول، از باب مفاعله است که به دلیل کثرت استعمال، به صورت «یاء» نسبت، تغییر یافته است<ref>سراج‌طوسی، ابونصر. '''''اللمع'''''. ص26.</ref>؛
# برخی، صوفی را به جهت استقرار ایشان در صف اول حضور قلب و تقرب ایشان به درگاه الهی، منسوب به «صف» می‌دانند<ref>سهروردی، شهاب‌الدین. '''''عوارف‌المعارف،''' ص. 149.''</ref><ref>'''''طرائق''''' '''''الحقائق'''''. ص57.</ref><ref>'''''رساله''''' '''''قشیریه'''''. ص138.</ref><ref>'''''کشف‌المحجوب'''''. ص34.</ref>، اما قشیری، این نسبت را، مخالف قواعد عربی شمرده و نسبت، «صف» را «صفی» دانسته است، نه «صوفی»؛
# به عقیده [[ابوریحان بیرونی]] و همچنین تأیید برخی محققان غرب و متشرقین، نظیر فون‌هامر و عبدالعزیز اسلامبولی و ...، صوفی و تصوف از کلمه یونانی «سوفیا»، «سوفوس»، «تئوسوفیا» به معنی حکیم، حکمت و عرفان، گرفته شده است<ref>بیرونی، ابوریحان. '''''ماللهند'''''. ص16.</ref><ref>'''''تاریخ''''' '''''تصوف''''' '''''غنی'''''. ؟. ص44- 45.</ref><ref>مبارک، زکی. '''''التصوف''''' '''''الاسلامی'''''. ج1، ص64.</ref><ref>'''''نفحات''''' '''''الانس'''''. جامی عبدالرحمن. مقدمه مهدی توحیدی‌پور. ص14.</ref>، اما اکثر محققان، نظر مذکور را منطقی ندانسته‌اند، به طوری که «نولدکه»، متشرق آلمانی، در مجله شرق شناسان آلمان<ref>Nooldeke ZDMG/ 1891</ref>، اظهار داشته است که حرف «سیگما» در یونانی، در همه متون ترجمه عربی «سین» ترجمه شده است، نه «صاد» و به همین دلیل نسبت «صوفی» به «سوفیا» و نظایر آن را صحیح نمی‌شمارد<ref>'''''اسلام''''' '''''و''''' '''''تصوف'''''. ص3- 4.</ref>؛
# برخی معتقدند که «صوفی» از «صوفانه» که به معنی گیاهی نازک و کوتاه است، گرفته شده است، زیرا صوفیه، به گیاه صحرا قناعت می‌کردند، اما به دلیل این‌که نسبت «صوفانه»، «صوفانی» است، این عقیده نیز صحیح نیست<ref>'''''تاریخ''''' '''''تصوف''''' '''''غنی'''''. ص39.</ref>؛
# برخی نیز، صوفی را منسوب به «صوفه القفا» به معنی موهایی که در پشت سر می‌روید، می‌دانند، زیرا صوفی، همانند این موها، آرام و نرم است<ref>'''''تلبیس''''' '''''الابلیس'''''. ص161.</ref>؛
# گروهی نیز، معتقد به اشتقاق کلمه «صوفی» از «صوفه» هستند که لقب مردی به نام «غوث بن مرّ» بود؛ وی نخستین کسی بود که به خاطر خدا از دنیا دست کشید، پس از آن زهادی که خود را وقف خدمت به خدا می‌کردند، صوفی نامیده شدند<ref>'''''تلبیس''''' '''''الابلیس'''''. ص161.</ref>؛
# اکثر محققان همچون ابونصر سراج طوسی، سهروردی، ابن‌خلدون، بافعی، ادوارد براون، معصومعلی شاه، زرین‌کوب، همایی، [[علی اکبر دهخدا|دهخدا]]، عمر و فرخ، زکی‌مبارک و هانری کوربن، معتقدند که «صوفی» از «صوف» به معنای پشم اخذ شده است<ref>'''''نفحات‌الانس'''''. ص31.</ref><ref>'''''البیان''''' و '''''التبیین'''''. ص. 232.</ref>.


3. كاشاني، عزالدين محمود. '''''مصباح الهلاية و مفتاح الكفاية'''''. باب پنجم، فصل اول.
اول کسی که وی را صوفی خواندند، ابوهاشم کوفی «صوفی» از صوفیه قرن دوم هجری بوده است<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 427.</ref>. در قرن اول هجری، آن عده از زاهدان که واقع‌بین‌ترند و تفکر و تَدبُّر در آیات [[قرآن]] را لازم می‌شمارند و [[ذکر]] و قرائت [[قرآن]] را در ردیف واجبات می‌دانند و توکل آن‌ها بر خدا در حد اعلاست، شایسته دریافت عنوان صوفی هستند<ref>رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 428.</ref>،در نیمه دوم قرن دوم، نام صوفی به مردم منزوی غارنشین یا صحراگرد پشمینه پوش اهل ریاضتی  اطلاق می‌شد که زهد و ترک دنیا و نعمات مادی را به حد افراط رسانده بودند<ref name=":4">رجایی‌بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 432.</ref>. قرن سوم و چهارم آغاز تحول و پختگی [[تصوف]] و ایجاد شناخت به اصطلاحات صوفیه است. در این زمان، تصوف از جنبه سیاسی مورد توجه قرار داشته است<ref name=":4" />.


4. سراج‌ طوسي. ابونصر. '''''اللمع'''''. ص147؛ يحيي، باخزري. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. ج2.
== نیز نگاه کنید به ==


5. مروزي، قطب‌الدين. '''''مناقب‌الصوفيه'''''.
* [[تصوف]]
 
* [[قرآن]]
6. سهروردي، شهاب‌الدين. '''''عوارف‌المعارف.''''' باب پنجم.
* [[خرقه]]
 
* [[سماع]]
7. رجايي‌بخارايي، احمدعلي. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. ص161، انتشارات علمي، 1370؛ يثربي، سيديحيي. '''''عرفان نظري'''''. ص56، چاپخانة دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم، 1374.
* [[ذکر]]
 
* [[ابوریحان بیرونی]]
8. رجايي‌بخارايي. ص199.
 
9. يثربي. '''''همانجا'''''.
 
10.   رجايي‌بخارايي. ص87.
 
11.   يثربي. ص57.
 
12.   رجايي‌بخارايي. ص88.
 
13.   '''''همان'''''. ص267.
 
14.   كاشاني، عزالدين‌محمود؛ افشار، ايرج. '''''اوراد''''' '''''الاحباب''''' '''''و''''' '''''فصوص‌الآداب'''''. ج2، ص180- 253؛ همو. '''''فلسفة''''' '''''عرفان'''''.
 
15.   يثربي. ص58.
 
16.   زرين‌كوب، عبدالحسين. '''''ارزش''''' '''''ميراث''''' '''''صوفيه'''''. ص114.
 
17.   كاشاني، عزالدين‌محمود. ص73.
 
18.   3/137؛ 16/36؛ 41/53؛ ؟. '''''كشف‌المحجوب'''''. ص403- 449؛ ؟. '''''احياء''''' '''''علوم''''' '''''دين'''''. ج2، ص244.
 
19.   قشيري، ابوالقاسم. '''''رسالة''''' '''''قشيريه'''''. ص138، با تصحيح فروزانفر، چاپ دوم، ص468.
 
20.    قشيري، ابوالقاسم. '''''همانجا'''''؛ كاشاني، عزالدين‌محمود. '''''مصباح‌الهداية'''''. ص67، مقدمه جلال‌الدين همايي؛ هجويري. ؟. '''''كشف‌المحجوب'''''. ص97- 107. چاپ ژوكوفسكي.
 
21.   '''''همان'''''.
 
22.   مستملي. '''''شرح''''' '''''تعريف'''''. ج1، ص49.
 
23.   سهروردي، شهاب‌الدين. '''''عوارف‌المعارف'''''.
 
24.   '''''همان'''''.
 
25.   صفي‌عليشاه. '''''حواشي''''' '''''زبدة''''' '''''الاسرار'''''. ص22، '''''همان'''''.
 
26.   رجايي‌بخارايي. ص384؛ يثربي، ص61.
 
27.   سراج‌طوسي، ابونصر. '''''اللمع'''''. ص26.
 
28.   سهروردي. '''''عوارف‌المعارف'''''. ص149؛ ؟. '''''طرائق''''' '''''الحقائق'''''. ص57؛ '''''رسالة''''' '''''قشيريه'''''. ص138؛ '''''كشف‌المحجوب'''''. ص34.
 
29.   بيروني، ابوريحان. '''''ماللهند'''''. ص16؛ مبارك، زكي. '''''التصوف''''' '''''الاسلامي'''''. ج1، ص64؛ '''''نفحات''''' '''''الانس'''''. جامي عبدالرحمن. مقدمه مهدي توحيدي‌پور. ص14؛ '''''تاريخ''''' '''''تصوف''''' '''''غني'''''. ؟. ص44- 45.
 
30.      Nooldeke ZDMG/ 1891.
 
31.   '''''اسلام''''' '''''و''''' '''''تصوف'''''. ص3- 4.
 
32.   '''''تاريخ''''' '''''تصوف''''' '''''غني'''''. ص39.
 
33.   '''''تلبيس''''' '''''الابليس'''''. ص161.
 
34.   '''''نفحات‌الانس'''''. ص31؛ '''''البيان''''' و '''''التبيين'''''. 232.
 
35.   رجايي‌بخارايي. ص427.
 
36.   '''''همان'''''. ص428.
 
37.   '''''همان'''''. ص432.


== مآخذ ==
<references />


== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
اسدالله معظمی گودرزی
اسدالله معظمی گودرزی
[[رده:علوم اسلامی و حقوق فقهی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۴۱

صوفیه، منسوف به صوفی؛ پیروان طریقه تصوف؛ صاحبدلی که خدای را عاشقانه پرستد.

صوفیه، فرقه‌ای است، متشکل از آنان که از طریق ریاضت و تعبّد، طالب راه یافتن به حق و حقیقت‌اند[۱]. اینان، در اواخر قرن دوم هجری[۱] و با شعارها و علامات خود از قبیل خرقه، خانقاه، سماع و ... به دنیا شناخته شدند. این فرقه، در توجیه تفکر و افعال خود، موضع استحسان و استنباط برگزیده‌اند. مراد از مستحسنات، به عقیده عزالدین محمود کاشانی، استحباب امری و اختیاری رسمی است که متصّوفه، خود آن را به اجتهاد خود، وضع کرده‌اند، بی‌آنکه دلیل واضح و برهانی لایح. از سنت، بر آن شاهد باشد[۲].

مستنبطات، نیز به عقیده سرّاج طوسی، عبارت است از استنباط اهل فهم متحقق، از ظاهر و باطن کتاب‌ خدای عزوجلّ و ظاهر و باطن اعمال و اقوال رسول خدا(ص)[۳][۴]. پس، اینان که معتقدند، به یاری تصفیه باطن، می‌توانند به حقایقی دست یابند که دیگران را به آن راهی نیست، اعمال خود را مستند به سنت نبوی کرده‌اند، چنان‌که قطب‌الدین مروزی، در «مناقب الصوفیه»[۵] و سهروردی در «عوارف المعارف»[۶] روایاتی از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده‌اند. از اعمال و خصوصیات صوفیه است:

  1. خانقاه: که قرارگاه و محل اجتماع صوفیه است جهت انجام مراسم خاص ایشان[۷][۸]؛
  2. خرقه یا مرقعه، جامه پشمینه پاره دوخته صوفیان[۹] و بزرگ‌ترین شعار ایشان است[۸]؛
  3. پیر، یا شیخ، یا مرید، او، پیشوای صوفیان است[۱۰] و راهنمای سالک در سیر و سلوک[۱۱] که سالک، بی‌مدد آن به حق واصل نمی‌شود[۱۲]؛
  4. سماع، نغمه خوشی است به منظور صفای دل، حضور قلب و توجه به قلب[۱۳]، سرودی است، فردی یا جمعی، گاه همراه با دف و نی، رقص و وجد و گاه بدون آن‌ها[۱۴]؛
  5. خلوت و چله‌نشینی؛ که انقطاع از خلق است و اشتغال به حق[۱۵]؛
  6. ذکر، صوفی، ذکر را به دو گونه می‌شناسد: خفی و جلی، چنان‌که گاه نام خدا را بر  زبان جاری کرده و گاه یاد او را در دل دارد[۱۶]؛
  7. سعه یا علم سعت، دوره بهره‌مندی سالک است از لذایذ مادی، پس از تحمل ریاضت و خلوت[۱۷]؛
  8. سیاحت و سفر، صوفیان، سیر و سفر در آفاق را به دستور خدا نیکو دانسته و به سنت، لوازم خویش را برای سفر، عصا و رکوه (کشکول) و میان بند می‌دانند[۱۸][۱۹].

درباره وجه تسمیه صوفی، نظرات فراوان موجود است:

  1. برخی، صوفی و مشتقات آن را تنها یک لقب دانسته و معتقدند که مبنایی برای این لفظ وجود ندارد. چنان‌که ابوالقاسم قشیری، به نقل از استادش ابوعبدالرحمن سلمی نیشابوری می‌نویسد: «استعمال این نام، بر این طایفه، جا افتاده که بر یک شخص، صوفی و به جماعت آنان، صوفیه و منسوبان آن را نیز، متصوف و متصوفه می‌گویند و هیچ مبنای قیاسی و اشتقاقی در زبان عربی ندارد. ظاهراً، این کلمه، همانند یک لقب به کار برده شده است[۲۰]؛
  2. گروهی، صوفی را منسوب به اصحاب صفه، که در صفه مسجد پیامبر منزل داشته و در فقر، زندگی می‌کرده‌اند، دانسته‌اند[۲۰][۲۱][۲۲]؛ گروهی نیز، به این دلیل که صوفی، در اثر ریاضت، به صفا و روشنی دل نائل شده[۲۰] و ظاهر و باطن ایشان، روشن و پاک است[۲۳]، کلمه صوفی را به صفا، منسوب می‌دانند و توجیهاتی چنین دارند: اگر کلمه صوفی، منسوب به «صُفوه» بر وزن «غُرفه» باشد، به معنی برگزیده، صوفی، برگزیده افراد بشر و نسبت او «صفوی» است، نه «صوفی»[۲۴]؛ اگر کلمه صوفی را منسوب به «صَفْوَ» به معنی نخبه و برگزیده بدانیم، باز هم، نسبت او «صفوی» است، نه «صوفی»[۲۴]؛ نسبت صوفی به «صفی» به معنی اهل صفا نیز، جایز نیست، زیرا نسبت «صفی»، «صفوی» است، نه صوفی[۲۵][۲۴]؛
  3. برخی، صوفی را به «صفا»، مفرد «صفات» به معنی سنگ سخت، منسوب دانسته‌اند، زیرا که صوفی، در ایمان، متصلب است[۲۶][۲۷]؛ و در آخر این‌که، اگر صوفی را مشتق از «مصافاه» بدانیم، کلمه «صوفی»، فعل ماضی مجهول، از باب مفاعله است که به دلیل کثرت استعمال، به صورت «یاء» نسبت، تغییر یافته است[۲۸]؛
  4. برخی، صوفی را به جهت استقرار ایشان در صف اول حضور قلب و تقرب ایشان به درگاه الهی، منسوب به «صف» می‌دانند[۲۹][۳۰][۳۱][۳۲]، اما قشیری، این نسبت را، مخالف قواعد عربی شمرده و نسبت، «صف» را «صفی» دانسته است، نه «صوفی»؛
  5. به عقیده ابوریحان بیرونی و همچنین تأیید برخی محققان غرب و متشرقین، نظیر فون‌هامر و عبدالعزیز اسلامبولی و ...، صوفی و تصوف از کلمه یونانی «سوفیا»، «سوفوس»، «تئوسوفیا» به معنی حکیم، حکمت و عرفان، گرفته شده است[۳۳][۳۴][۳۵][۳۶]، اما اکثر محققان، نظر مذکور را منطقی ندانسته‌اند، به طوری که «نولدکه»، متشرق آلمانی، در مجله شرق شناسان آلمان[۳۷]، اظهار داشته است که حرف «سیگما» در یونانی، در همه متون ترجمه عربی «سین» ترجمه شده است، نه «صاد» و به همین دلیل نسبت «صوفی» به «سوفیا» و نظایر آن را صحیح نمی‌شمارد[۳۸]؛
  6. برخی معتقدند که «صوفی» از «صوفانه» که به معنی گیاهی نازک و کوتاه است، گرفته شده است، زیرا صوفیه، به گیاه صحرا قناعت می‌کردند، اما به دلیل این‌که نسبت «صوفانه»، «صوفانی» است، این عقیده نیز صحیح نیست[۳۹]؛
  7. برخی نیز، صوفی را منسوب به «صوفه القفا» به معنی موهایی که در پشت سر می‌روید، می‌دانند، زیرا صوفی، همانند این موها، آرام و نرم است[۴۰]؛
  8. گروهی نیز، معتقد به اشتقاق کلمه «صوفی» از «صوفه» هستند که لقب مردی به نام «غوث بن مرّ» بود؛ وی نخستین کسی بود که به خاطر خدا از دنیا دست کشید، پس از آن زهادی که خود را وقف خدمت به خدا می‌کردند، صوفی نامیده شدند[۴۱]؛
  9. اکثر محققان همچون ابونصر سراج طوسی، سهروردی، ابن‌خلدون، بافعی، ادوارد براون، معصومعلی شاه، زرین‌کوب، همایی، دهخدا، عمر و فرخ، زکی‌مبارک و هانری کوربن، معتقدند که «صوفی» از «صوف» به معنای پشم اخذ شده است[۴۲][۴۳].

اول کسی که وی را صوفی خواندند، ابوهاشم کوفی «صوفی» از صوفیه قرن دوم هجری بوده است[۴۴]. در قرن اول هجری، آن عده از زاهدان که واقع‌بین‌ترند و تفکر و تَدبُّر در آیات قرآن را لازم می‌شمارند و ذکر و قرائت قرآن را در ردیف واجبات می‌دانند و توکل آن‌ها بر خدا در حد اعلاست، شایسته دریافت عنوان صوفی هستند[۴۵]،در نیمه دوم قرن دوم، نام صوفی به مردم منزوی غارنشین یا صحراگرد پشمینه پوش اهل ریاضتی  اطلاق می‌شد که زهد و ترک دنیا و نعمات مادی را به حد افراط رسانده بودند[۴۶]. قرن سوم و چهارم آغاز تحول و پختگی تصوف و ایجاد شناخت به اصطلاحات صوفیه است. در این زمان، تصوف از جنبه سیاسی مورد توجه قرار داشته است[۴۶].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ لغت‌نامه دهخدا. ذیل لغت صوفیه.
  2. کاشانی، عزالدین محمود. مصباح الهلایه و مفتاح الکفایه. باب پنجم، فصل اول.
  3. سراج‌ طوسی. ابونصر. اللمع. ص147.
  4. یحیی، باخزری. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. ج2.
  5. مروزی، قطب‌الدین. مناقب‌الصوفیه.
  6. سهروردی، شهاب‌الدین. عوارف‌المعارف. باب پنجم.
  7. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 161.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ یثربی، سیدیحیی. عرفان نظری. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374، ص56.
  9. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 199.
  10. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 87.
  11. یثربی، سیدیحیی. عرفان نظری. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374، ص57.
  12. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 88.
  13. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 267.
  14. کاشانی، عزالدین‌محمود، افشار، ایرج. اوراد الاحباب و فصوص‌الآداب. ج2، ص180- 253.
  15. یثربی، سیدیحیی. عرفان نظری. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374، ص. 58.
  16. زرین‌کوب، عبدالحسین. ارزش میراث صوفیه. ص114.
  17. کاشانی، عزالدین‌محمود، افشار، ایرج. اوراد الاحباب و فصوص‌الآداب. ج2، ص73.
  18. کشف‌المحجوب. ص403- 449؛ ؟
  19. . احیاء علوم دین. ج2، ص244.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲   قشیری، ابوالقاسم. رساله قشیریه. ص138، با تصحیح فروزانفر، چاپ دوم، ص468.
  21. کاشانی، عزالدین‌محمود. مصباح‌الهدایه. ص67، مقدمه جلال‌الدین همایی.
  22. هجویری. ؟. کشف‌المحجوب. ص97- 107. چاپ ژوکوفسکی.
  23. مستملی. شرح تعریف. ج1، ص49.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ سهروردی، شهاب‌الدین. عوارف‌المعارف.
  25. صفی‌علیشاه. حواشی زبده الاسرار. ص22.
  26. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 137، ص. 384.
  27. یثربی، سیدیحیی. عرفان نظری. قم: چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1374، ص. 61.
  28. سراج‌طوسی، ابونصر. اللمع. ص26.
  29. سهروردی، شهاب‌الدین. عوارف‌المعارف، ص. 149.
  30. طرائق الحقائق. ص57.
  31. رساله قشیریه. ص138.
  32. کشف‌المحجوب. ص34.
  33. بیرونی، ابوریحان. ماللهند. ص16.
  34. تاریخ تصوف غنی. ؟. ص44- 45.
  35. مبارک، زکی. التصوف الاسلامی. ج1، ص64.
  36. نفحات الانس. جامی عبدالرحمن. مقدمه مهدی توحیدی‌پور. ص14.
  37. Nooldeke ZDMG/ 1891
  38. اسلام و تصوف. ص3- 4.
  39. تاریخ تصوف غنی. ص39.
  40. تلبیس الابلیس. ص161.
  41. تلبیس الابلیس. ص161.
  42. نفحات‌الانس. ص31.
  43. البیان و التبیین. ص. 232.
  44. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 427.
  45. رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 428.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ رجایی‌بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1370، ص. 432.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

اسدالله معظمی گودرزی