پرش به محتوا

تصوف: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''تصوف،''' به معني پشمينه‌پوشي و صوفي شدن و در اصطلاح يكي از مكاتب شهودي به شمار مي‌آيد [← فلسفه]  كه بر طبق آن، سالك كه صوفي و زاهد خوانده مي‌شود، از طريق زهد دل خود را از رذايل پاك مي‌گرداند و جلوه‌گاه حقيقت مي‌سازد. '''1) وجه تسميه:''' در سبب نا...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''تصوف،''' به معني پشمينه‌پوشي و صوفي شدن و در اصطلاح يكي از مكاتب شهودي به شمار مي‌آيد [← فلسفه]  كه بر طبق آن، سالك كه صوفي و زاهد خوانده مي‌شود، از طريق زهد دل خود را از رذايل پاك مي‌گرداند و جلوه‌گاه حقيقت مي‌سازد.
'''[[تصوف]]،''' به معنی پشمینه‌پوشی و صوفی شدن و در اصطلاح یکی از مکاتب شهودی به شمار می‌آید [← فلسفه]  که بر طبق آن، سالک که صوفی و زاهد خوانده می‌شود، از طریق [[زهد]] دل خود را از رذایل پاک می‌گرداند و جلوه‌گاه حقیقت می‌سازد.


'''1) وجه تسميه:''' در سبب ناميدن صوفي بدين نام و ناميده شدن مكتب صوفيانه به تصوف، نظريه‌هاي مختلفي ابراز شده كه مهم‌ترين و شناخته شده‌ترين آن‌ها سه نظريه است:
=== 1) وجه تسمیه ===
در سبب نامیدن صوفی بدین نام و نامیده شدن مکتب صوفیانه به [[تصوف]]، نظریه‌های مختلفی ابراز شده که مهم‌ترین و شناخته شده‌ترین آن‌ها سه نظریه است:


'''الف) صوفي،''' مركب از «صوف» (= پشمينه) و «ي نسبت» است و صوفي را به سبب پشمينه‌پوشي بدين نام ناميده‌اند.
# '''صوفی،''' مرکب از «صوف» (= پشمینه) و «ی نسبت» است و صوفی را به سبب پشمینه‌پوشی بدین نام نامیده‌اند.
# '''صوفی،''' از ریشه «صفا» گرفته شده، یا مجهول «صافی» است و در هر دو صورت، صوفی را به سبب صافی شدن دل وی از بدی‌ها او را بدین نام نامیده‌اند<ref name=":0">هجویری. '''''کشف''''' '''''المحجوب'''''. به کوشش محمود عابدی، تهران: 1383، ص43 به بعد.</ref><ref name=":1">'''''خلاصه شرح تعرّف'''''. به کوشش احمدعلی رجایی، تهران: بنیاد فرهنگ، 1349، ص39 به بعد.</ref>.
# '''صوفی،''' به نظر ابوریحان بیرونی از سوفیای (= Sophia) یونانی گرفته شده که به معنی حکمت و خرد و دانش است و صوفی (= سوفی) که باید «س» نوشته شود معنایی جز حکیم و خردمند ندارد<ref>بیرونی، ابوریحان.</ref>. حضور در صف اول خداشناسی، تولاّ به اصحاب صفه برخی دیگر از نظرات رایج در این باب است<ref name=":0" /><ref name=":1" />.


'''ب) صوفي،''' از ريشة «صفا» گرفته شده، يا مجهول «صافي» است و در هر دو صورت، صوفي را به سبب صافي شدن دل وي از بدي‌ها او را بدين نام ناميده‌اند.<sup>1</sup>
=== 2) تصوف، مکتب [[زهد]] ===
در طبقه‌بندی مکاتب فلسفی به طور عام و طبقه‌بندی مکاتب شهودی به طور خاص با معیار «روش»[Method] در کار تزکیه و تصفیه «دل (= قلب)، که ابزار شناخت حقیقت در مکاتب شهودی به شمار می‌اید دو روش جلب توجه می‌کند:


'''ج) صوفي،''' به نظر ابوريحان بيروني از سوفياي (= Sophia) يوناني گرفته شده كه به معني حكمت و خرد و دانش است و صوفي (= سوفي) كه بايد «س» نوشته شود معنايي جز حكيم و خردمند ندارد.<sup>2</sup> حضور در صف اول خداشناسي، تولاّ به اصحاب صفه برخي ديگر از نظرات رايج در اين باب است.<sup>3</sup>
یکی، روش [[عشق]]؛ دوم، روش [[زهد]]. روش تصوف، روش [[زهد]] است، به همین سبب از آن به «تصوف زاهدانه یا عابدانه» نیز تعبیر می‌شود و پردازنده به تصوف یعنی صوفی با تکیه کردن بر زهد، که ریاضت کشیدن از طریق ترک دنیاست و بنیاد احوال و مقامات به شمار می‌اید [← [[زهد]]] دل خود را صافی می‌گرداند و جلوه‌گاه حقیقت می‌سازد<ref>  سراج نیشابوری. '''''اللّمع فی التصوف'''''. به کوشش نیکلسن، لیدن: 1914م، ص46.</ref><ref>همایی، جلال‌الدین. '''''مقدمه کتاب مصباح‌الهدایه.'''''</ref><ref>دادبه، اصغر. «ارزش روش شناختی اللمع». '''''خرد''''' '''''جاویدان'''''. به کوشش علی‌اصغر محمدخانی ـ حسن سید عرب، تهران: 1377، ص278- 286.</ref>.


'''2) تصوف، مكتب زهد:''' در طبقه‌بندي مكاتب فلسفي به طور عام و طبقه‌بندي مكاتب شهودي به طور خاص با معيار «روش»[1] در كار تزكيه و تصفية «دل (= قلب)، كه ابزار شناخت حقيقت در مكاتب شهودي به شمار مي‌آيد دو روش جلب توجه مي‌كند:
=== 3) معرفت‌شناسی صوفیانه ===
تصوّف، اساساً مکتبی معرفت‌شناختی[Epistemologic] است و صوفی با به کارگیری روش [[زهد]] و تصفیه دل، به کشف حقیقت نایل می‌اید و به معرفت حق می‌رسد. روش‌شناسی هفت مرحله‌ای [[زهد]] را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد:


يكي، روش عشق؛ دوم، روش زهد. روش تصوف، روش زهد است، به همين سبب از آن به «تصوف زاهدانه يا عابدانه» نيز تعبير مي‌شود و پردازندة به تصوف يعني صوفي با تكيه كردن بر زهد، كه رياضت كشيدن از طريق ترك دنياست و بنياد احوال و مقامات به شمار مي‌آيد [زهد] دل خود را صافي مي‌گرداند و جلوه‌گاه حقيقت مي‌سازد.<sup>4</sup>
'''الف) بخش مقدماتی،''' شامل [[توبه]]<sup>*</sup> و [[ورع|وَرَع]]، بدین معنا که سالک، نخست از کردارهای گناه الود خود پشیمان می‌شود و عزم جزم می‌کند که دیگر گرد گناه نگردد (= [[توبه]])، راهنما (= [[پیر]]= [[مرشد]]= مراد) برمی‌گزیند تا تحت نظر او سیر و سلوک کند. سپس در این رهسپری از ان‌چه حلال و حرام بودنش روشن نیست و اصطلاحاً «شبهه» نامیده می‌شود، می‌پرهیزد و از آن‌چه دل او به انجام دادن آن خرسند نیست، دوری جوید و برای این‌که گرد گناه نگردد خدا را پیوسته پیش چشم می‌دارد و از او می‌ترسد (= [[ورع|وَرَع]]) و بدین ترتیب آماده پرداختن به روش اصلی یعنی پرداختن به [[زهد]] می‌شود.


'''3) معرفت‌شناسي صوفيانه:''' تصوّف، اساساً مكتبي معرفت‌شناختي[2] است و صوفي با به كارگيري روش زهد و تصفية دل، به كشف حقيقت نايل مي‌آيد و به معرفت حق مي‌رسد. روش‌شناسي هفت مرحله‌اي زهد را مي‌توان به سه بخش تقسيم كرد:
'''ب) بخش بنیادی، یعنی [[زهد]]،''' که عبارت است از ترک کردن دنیا و چشم پوشیدن از مال و جاه و لذایذ دنیوی و پرداختن به ریاضت‌های دشوار که از آن به «مجاهده» تعبیر می‌شود و بدین سان سالک با زهد ورزیدن، دل را تصفیه می‌کند و جلوه‌گاه حقیقت می‌سازد.


'''الف) بخش مقدماتي،''' شامل توبه<sup>*</sup> و وَرَع، بدين معنا كه سالك، نخست از كردارهاي گناه آلود خود پشيمان مي‌شود و عزم جزم مي‌كند كه ديگر گرد گناه نگردد (= توبهراهنما (= پير= مرشد= مراد) برمي‌گزيند تا تحت نظر او سير و سلوك كند. سپس در اين رهسپري از آن‌چه حلال و حرام بودنش روشن نيست و اصطلاحاً «شبهه» ناميده مي‌شود، مي‌پرهيزد و از آن‌چه دل او به انجام دادن آن خرسند نيست، دوري جويد و براي اين‌كه گرد گناه نگردد خدا را پيوسته پيش چشم مي‌دارد و از او مي‌ترسد (= وَرَع) و بدين ترتيب آمادة پرداختن به روش اصلي يعني پرداختن به زهد مي‌شود.
'''ج) بخش پایانی،''' شامل کمال روش و حقیقت‌یابی است. بدین ترتیب که در پی [[زهد]] ورزیدن دو نتیجه به بار می‌آید: '''یک) کمال روش،''' و ان‌ چنان است که سالک در پرتو [[زهد]] ورزیدن، توفیق سیر در مقامات و به کارگیری روش‌های مکمل [[زهد]] به دست می‌اورد و از یک سو به فقر ظاهری متمایل می‌شود و از سوی دیگر به فقر باطنی و معنوی که بی‌نیازی از ماسوی الله و عین نیازمندی به الله است می‌گراید (= مقام فقردر سختی‌ها که لازمه فقر است شکیبایی می‌ورزد و با تکیه کردن به لطف حق در ناملایمات زاری نمی‌کند و جز به خدا شِکوه نمی‌برد (= مقام [[صبر]])، کار خود به خدا باز می‌گذارد و به علم و قدرت و خیرخواهی حق که بهترین وکیل است اطمینان می‌یابد و در سیر تکاملی بازگذاری کار خود به خدا، چونان کودکی که از روی غریزه به دامن مادر می‌آویزد به خدا روی می‌آورد و سرانجام در حالت فنای محض و تسلیم صرف، بسان مرده‌ای که در دستان مرده شوست، در اختیار حق قرار می‌گیرد و خود را به حق می‌سپارد (= مقام [[توکل]]) در پی این واگذاری است که سالک به «[[بهشت]] دنیا» و به «باب الله الاعظم» دست می‌یابد، یعنی به مقام [[رضا]]، و دل او تحت حکم خدا ارام می‌گیرد و به قضا [[رضا]] می‌دهد و دلش از قضای الهی ارام می‌یابد (= مقام [[رضا]]) و بدین سان، دلی صافی، که دلی است «غیب‌نما» به دست می‌اورد؛ دو) حقیقت‌یابی، یا دست یافتن به احوال (= حقایق) که حاصل به دست اوردن دل صافی است. بدین معنا که سالک پس از طی مقامات هفتگانه و به کارگیری روش‌های زاهدانه، جلوه‌های حقیقت را به چشم دل می‌بیند. از این جلوه به احوال تعبیر می‌شود؛ احوال دهگانه: [[مراقبه]]، [[قرب]]، محبت، [[خوف]]، رجا، شوق، [[انس]]، [[اطمینان]]، مشاهده، [[فنا]]<ref>سراج نیشابوری، ابونصر. '''''اللّمع فی التصوف'''''. ص284- 286.</ref><ref>دادبه، اصغر. «ارزش روش شناختی اللمع». '''''خرد''''' '''''جاویدان'''''. به کوشش علی‌اصغر محمدخانی ـ حسن سید عرب، تهران: 1377، ص 284- 285.</ref>[← [[حال]]].  


'''ب) بخش بنيادي، يعني زهد،''' كه عبارت است از ترك كردن دنيا و چشم پوشيدن از مال و جاه و لذايذ دنيوي و پرداختن به رياضت‌هاي دشوار كه از آن به «مجاهده» تعبير مي‌شود و بدين سان سالك با زهد ورزيدن، دل را تصفيه مي‌كند و جلوه‌گاه حقيقت مي‌سازد.  
=== 4) رابطه تصوف و عرفان ===
برخی از محققان تصوف و عرفان را دو لفظ مترادف می‌دانند که به دو اعتبار بر یک مکتب اطلاق می‌شود: تصوف به اعتبار ظاهر سالک و پشمینه‌پوشی او، و عرفان به اعتبار باطن و تزکیه دل و رسیدن به معرفت. برخی دیگر از محققان، بین این دو عنوان فرق می‌نهند و تفاوتی بین ان دو برشمارند که از مهم‌ترین ان‌ها تفاوت در روش است: تصوف با روش [[زهد]] به تزکیه باطن و کشف حقیقت می‌پردازد و عرفان با روش عشق.


'''ج) بخش پاياني،''' شامل كمال روش و حقيقت‌يابي است. بدين ترتيب كه در پي زهد ورزيدن دو نتيجه به بار مي‌آيد: '''يك) كمال روش،''' و آن‌ چنان است كه سالك در پرتو زهد ورزيدن، توفيق سير در مقامات و به كارگيري روش‌هاي مكمل زهد به دست مي‌آورد و از يك سو به فقر ظاهري متمايل مي‌شود و از سوي ديگر به فقر باطني و معنوي كه بي‌نيازي از ماسوي الله و عين نيازمندي به الله است مي‌گرايد (= مقام فقر)، در سختي‌ها كه لازمة فقر است شكيبايي مي‌ورزد و با تكيه كردن به لطف حق در ناملايمات زاري نمي‌كند و جز به خدا شِكوه نمي‌برد (= مقام صبر)، كار خود به خدا باز مي‌گذارد و به علم و قدرت و خيرخواهي حق كه بهترين وكيل است اطمينان مي‌يابد و در سير تكاملي بازگذاري كار خود به خدا، چونان كودكي كه از روي غريزه به دامن مادر مي‌آويزد به خدا روي مي‌آورد و سرانجام در حالت فناي محض و تسليم صرف، بسان مرده‌اي كه در دستان مرده شوست، در اختيار حق قرار مي‌گيرد و خود را به حق مي‌سپارد (= مقام توكل) در پي اين واگذاري است كه سالك به «بهشت دنيا» و به «باب الله الاعظم» دست مي‌يابد، يعني به مقام رضا، و دل او تحت حكم خدا آرام مي‌گيرد و به قضا رضا مي‌دهد و دلش از قضاي الهي آرام مي‌يابد (= مقام رضا) و بدين سان، دلي صافي، كه دلي است «غيب‌نما» به دست مي‌آورد؛ دو) حقيقت‌يابي، يا دست يافتن به احوال (= حقايق) كه حاصل به دست آوردن دل صافي است. بدين معنا كه سالك پس از طي مقامات هفتگانه و به كارگيري روش‌هاي زاهدانه، جلوه‌هاي حقيقت را به چشم دل مي‌بيند. از اين جلوه به احوال تعبير مي‌شود؛ احوال دهگانه: مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجا، شوق، انس، اطمينان، مشاهده، فنا<sup>5</sup> [← حال]
=== 5) سیر تاریخی ===
بر طبق اخرین نظریه‌های علمی، تصوف پدیده‌ای است اصیل که از قران و سنت و زهد برخاسته از قران و سنت ریشه گرفته و در طول زمان با اراء مختلف داد و ستد کرده و به مکتبی فکری ـ فلسفی با تمام ویژگی‌های یک مکتب تبدیل شده است. بررسی سیر تصوف از اغاز (سده اول هجری قمری) نشان می‌دهد که: در سده اول نمایندگان تصوف زاهدانی بودند که هشت تن از آنان، با عنوان زهّاد ثمانیه (= زاهدان هشتگانه) شهرت دارند: ربیع بن خَیثم؛ هرم بن حیّان؛ اویس قَرَن؛ عامر بن عبدقیس؛ ابومسلم خولانی؛ مسروق بن اَجْدَع؛ حسن بصری؛ اَسود بن برید. می‌توان از «اصحاب صفه» که فقیرانی بودند ساکن صفّه مسجد پیامبر (ص) در مدینه، نیز به عنوان نمایندگان تصوف در سده اول یاد کرد. در سده دوم نیز وضع به همین منوال است و زاهدانی هستند با به کارگیری شیوه‌هایی افراطی در زهد که می‌توان ان‌ها را نمایندگان تصوف به شمار اورد.


'''4) رابطة تصوف و عرفان:''' برخي از محققان تصوف و عرفان را دو لفظ مترادف مي‌دانند كه به دو اعتبار بر يك مكتب اطلاق مي‌شود: تصوف به اعتبار ظاهر سالك و پشمينه‌پوشي او، و عرفان به اعتبار باطن و تزكية دل و رسيدن به معرفت. برخي ديگر از محققان، بين اين دو عنوان فرق مي‌نهند و تفاوتي بين آن دو برشمارند كه از مهم‌ترين آن‌ها تفاوت در روش است: تصوف با روش زهد به تزكية باطن و كشف حقيقت مي‌پردازد و عرفان با روش عشق.
از جمله نام‌اوران آنان مالک دینار است و محمد واسع، وسری سَقَطی، بُشر حافی، و رابعه عدویه. در نیمه دوم سده دوم دو رویداد مهم روی می‌دهد: یکی، ورود عنصر عشق از ایران و هند به جهان تصوف اسلامی و پیوستن عنصر عشق به عنصر زهد که نتیجه ان شکل‌گیری جریان تازه‌ای است در تصوف و به تعبیر دقیق‌تر در مکاتب شهودی که بعدها از ان به عرفان عشق، عرفان عاشقانه، و نیز تصوف عاشقانه (در برابر تصوف زاهدانه یا عابدانه) تعبیر شد (به تبع ظهور عشق مسائلی چون «بی‌خودی» و «فنا» نیز رفته رفته مطرح شد و زمینه‌های وحدت وجود هم ارام ارام فراهم امد. [← عرفان]؛ دوم، پیدا شدن نام «صوفی» و اطلاق ان بر مسلمانان زاهد پشمینه‌پوش که دور از مردم در صومعه‌ها می‌زیستند یا در غارها زندگی می‌کردند در سده سوم و چهارم ه.ق / 9 و 10م، به ویژه در خراسان اصول تصوف تدوین می‌شود. اصطلاحات و تعبیرها و مسائل صوفیانه شکل می‌گیرد و پذیرفته می‌شود. اقوال بزرگان تصوف جمع‌آوری می‌گردد و تصوف به لحاظ سیاسی نیز مطرح می‌شود. در ایران نهضت‌های ایران‌گرایانه (= شعوبیه) سر بر می‌آورند.  


'''5) سير تاريخي:''' بر طبق آخرين نظريه‌هاي علمي، تصوف پديده‌اي است اصيل كه از قرآن و سنت و زهد برخاسته از قرآن و سنت ريشه گرفته و در طول زمان با آراء مختلف داد و ستد كرده و به مكتبي فكري ـ فلسفي با تمام ويژگي‌هاي يك مكتب تبديل شده است. بررسي سير تصوف از آغاز (سدة اول هجري قمري) نشان مي‌دهد كه: در سدة اول نمايندگان تصوف زاهداني بودند كه هشت تن از آنان، با عنوان زهّاد ثمانيه (= زاهدان هشتگانه) شهرت دارند: ربيع بن خَيثم؛ هرم بن حيّان؛ اويس قَرَن؛ عامر بن عبدقيس؛ ابومسلم خولاني؛ مسروق بن اَجْدَع؛ حسن بصري؛ اَسود بن بريد. مي‌توان از «اصحاب صفه» كه فقيراني بودند ساكن صفّة مسجد پيامبر (ص) در مدينه، نيز به عنوان نمايندگان تصوف در سدة اول ياد كرد. در سدة دوم نيز وضع به همين منوال است و زاهداني هستند با به كارگيري شيوه‌هايي افراطي در زهد كه مي‌توان آن‌ها را نمايندگان تصوف به شمار آورد. از جمله نام‌آوران آنان مالك دينار است و محمد واسع، وسري سَقَطي، بُشر حافي، و رابعة عدويه. در نيمة دوم سدة دوم دو رويداد مهم روي مي‌دهد: يكي، ورود عنصر عشق از ايران و هند به جهان تصوف اسلامي و پيوستن عنصر عشق به عنصر زهد كه نتيجة آن شكل‌گيري جريان تازه‌اي است در تصوف و به تعبير دقيق‌تر در مكاتب شهودي كه بعدها از آن به عرفان عشق، عرفان عاشقانه، و نيز تصوف عاشقانه (در برابر تصوف زاهدانه يا عابدانه) تعبير شد (به تبع ظهور عشق مسائلي چون «بي‌خودي» و «فنا» نيز رفته رفته مطرح شد و زمينه‌هاي وحدت وجود هم آرام آرام فراهم آمد. [← عرفان]؛ دوم، پيدا شدن نام «صوفي» و اطلاق آن بر مسلمانان زاهد پشمينه‌پوش كه دور از مردم در صومعه‌ها مي‌زيستند يا در غارها زندگي مي‌كردند در سدة سوم و چهارم ه.ق / 9 و 10م، به ويژه در خراسان اصول تصوف تدوين مي‌شود. اصطلاحات و تعبيرها و مسائل صوفيانه شكل مي‌گيرد و پذيرفته مي‌شود. اقوال بزرگان تصوف جمع‌آوري مي‌گردد و تصوف به لحاظ سياسي نيز مطرح مي‌شود. در ايران نهضت‌هاي ايران‌گرايانه (= شعوبيه) سر بر مي‌آورند. در برابر قشري‌گري موضع‌گير مي‌شود. در اين دوره صوفيان با فلسفه، به ويژه فلسفة نو افلاطوني آشنا مي‌شوند و توجه به زيبايي‌شناسي و هنر خاصه موسيقي در اين عصر به كمال مي‌رسد و مسئله سماع پديد مي‌آيد و جاي خود را باز مي‌كند. فرقه‌هاي صوفيه در اين عصر ظهور مي‌كنند. در سده‌هاي ششم و هفتم تعصّب و جهل و جدل بين اصحاب مذاهب از سدة پيش آغاز شده بود با شدت بيشتري ادامه مي‌يابد تا آن‌جا كه بزرگاني چون سهروردي به شهادت مي‌رسند و فلسفه «علم تعطيل» و فيلسوف «كافر و گمراه» شمرده مي‌شود. در برابر كساد بازار علم و فلسفه كار و بار قشريون متظاهر به دين رونق دارد. جنگ‌هاي صليبي كه از اواخر سدة 5 ه‌ق / 11م شروع شده بود تا اواخر سدة 7 ه‌ق / 13م ادامه مي‌يابد و حكومت‌هاي اسلامي را تضعيف مي‌كند و در نتيجه امراي محلي ادّعاي استقلال مي‌كنند و اخلاق سخت به انحطاط مي‌گرايد. حملة مغول از اوايل سدة 7 ه‌ق / 13م كار را از بد بتر مي‌كند در چنين اوضاع و احوالي عشق و محبت عرفاني به فرياد مردم مي‌رسد و درد آنان را تسكين مي‌دهد و «صلح كل» آرمان مردم مي‌شود. تصوف و عرفان با فلسفه و كلام مي‌آميزد و با تكيه بر قرآن و روايات با ابزار شعر و هنر راه كمال مي‌پويد. خانقاه‌ها رونق و توسعه مي‌يابند و دنياگرايي فقها مردم را به سوي تصوف و خانقاه‌ها سوق مي‌دهد و موجب گسترش تصوف مي‌شود. در سدة 8 ه‌ق / 14م پي‌آمدهاي ناگوار حملة مغول آشكار مي‌شود و انحطاط اخلاق در بين مردم، به ويژه در طبقة حكام به اوج مي‌رسد و كار معنويات سخت زار مي‌شود و تصوف هم به سوي تباهي مي‌رود و آن همه صفا جاي خود را يكسره به ريا مي‌دهد و شكوهي را كه مكتب مولوي در سدة هفتم پديد آورده بود در سدة هشتم سقوط مي‌كند، اما خواندن مثنوي‌هاي عرفاني، به ويژه مثنوي معنوي مولوي، حديقة سنايي و منطق‌الطير و ديگر مثنوي‌هاي عطار رايج مي‌شود و تأثير خود را بر جاي مي‌نهد.<sup>6</sup> از سدة 9 ه‌ق / 15م به بعد، ضمن استمرار حركت خانقاه‌ها كه از جهات مختلف مثبت و منفي قابل مطالعه است اولاً، ديگر زايندگي چونان سده‌هاي پيشين ديده نمي‌شود و هر چه هست تكرار است و شرح و حاشيه‌نويسي؛ ثانياً عرفان به مثابة امري فلسفي و فكري نزد متفكران جايگاهي خاص مي‌يابد و نقشي ويژه در شكل‌گيري مكاتب فكري ـ فلسفي ايفا مي‌كند و بزرگ‌ترين متفكران سدة نهم به بعد بزرگ‌ترين عرفان هم هستند، چنانكه في المثل ملاصدرا، مولي محسن فيض و بعدها حكيم سبزواري از جمله بزرگان عرفان و معرفت نيز محسوب مي‌شوند.<sup>7</sup>
در برابر قشری‌گری موضع‌گیر می‌شود. در این دوره صوفیان با فلسفه، به ویژه فلسفه نو افلاطونی اشنا می‌شوند و توجه به زیبایی‌شناسی و هنر خاصه موسیقی در این عصر به کمال می‌رسد و مسئله [[سماع]] پدید می‌اید و جای خود را باز می‌کند. فرقه‌های صوفیه در این عصر ظهور می‌کنند. در سده‌های ششم و هفتم تعصّب و جهل و جدل بین اصحاب مذاهب از سده پیش آغاز شده بود با شدت بیشتری ادامه می‌یابد تا ان‌جا که بزرگانی چون [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] به شهادت می‌رسند و فلسفه «علم تعطیل» و فیلسوف «کافر و گمراه» شمرده می‌شود. در برابر کساد بازار علم و فلسفه کار و بار قشریون متظاهر به دین رونق دارد. جنگ‌های صلیبی که از اواخر سده 5 ه‌ق / 11م شروع شده بود تا اواخر سده 7 ه‌ق / 13م ادامه می‌یابد و حکومت‌های اسلامی را تضعیف می‌کند و در نتیجه امرای محلی ادّعای استقلال می‌کنند و اخلاق سخت به انحطاط می‌گراید. حمله مغول از اوایل سده 7 ه‌ق / 13م کار را از بد بتر می‌کند در چنین اوضاع و احوالی عشق و محبت عرفانی به فریاد مردم می‌رسد و درد انان را تسکین می‌دهد و «صلح کل» ارمان مردم می‌شود.  


تصوف و عرفان با فلسفه و کلام می‌آمیزد و با تکیه بر [[قرآن]] و روایات با ابزار شعر و هنر راه کمال می‌پوید. خانقاه‌ها رونق و توسعه می‌یابند و دنیاگرایی فقها مردم را به سوی تصوف و خانقاه‌ها سوق می‌دهد و موجب گسترش تصوف می‌شود. در سده 8 ه‌ق / 14م پی‌امدهای ناگوار حمله مغول اشکار می‌شود و انحطاط اخلاق در بین مردم، به ویژه در طبقه حکام به اوج می‌رسد و کار معنویات سخت زار می‌شود و تصوف هم به سوی تباهی می‌رود و ان همه صفا جای خود را یکسره به ریا می‌دهد و شکوهی را که مکتب مولوی در سده هفتم پدید آورده بود در سده هشتم سقوط می‌کند، اما خواندن مثنوی‌های عرفانی، به ویژه مثنوی معنوی مولوی، حدیقه سنایی و منطق‌الطیر و دیگر مثنوی‌های عطار رایج می‌شود و تأثیر خود را بر جای می‌نهد<ref>رجایی بخارایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمی، 1364، مدخل «صوفی».</ref>.


'''مآخذ:'''
از سده 9 ه‌ق / 15م به بعد، ضمن استمرار حرکت خانقاه‌ها که از جهات مختلف مثبت و منفی قابل مطالعه است اولاً، دیگر زایندگی چونان سده‌های پیشین دیده نمی‌شود و هر چه هست تکرار است و شرح و حاشیه‌نویسی؛ ثانیاً عرفان به مثابه امری فلسفی و فکری نزد متفکران جایگاهی خاص می‌یابد و نقشی ویژه در شکل‌گیری مکاتب فکری ـ فلسفی ایفا می‌کند و بزرگ‌ترین متفکران سده نهم به بعد بزرگ‌ترین عرفان هم هستند، چنانکه فی المثل [[ملاصدرا]]، مولی محسن فیض و بعدها حکیم سبزواری از جمله بزرگان عرفان و معرفت نیز محسوب می‌شوند<ref>مطهری، مرتضی. '''''کلام و عرفان.'''''</ref>.


1.    هجويري. '''''كشف''''' '''''المحجوب'''''. به كوشش محمود عابدي، تهران: 1383، ص43 به بعد؛ '''''خلاصة شرح تعرّف'''''. به كوشش احمدعلي رجايي، تهران: بنياد فرهنگ، 1349، ص39 به بعد.
== نیز نگاه کنید به ==


2.    بيروني، ابوريحان.
* [[مراقبه]]
* [[زهد]]
* [[سماع]]


3.    هجويري. همانجا. '''''خلاصه شرح تعرّف'''''، همانجاها.
== ماخذ ==
<references />


4.    سراج نيشابوري. '''''اللّمع في التصوف'''''. به كوشش نيكلسن، ليدن: 1914م، ص46؛ همايي، جلال‌الدين. '''''مقدمة كتاب مصباح‌الهدايه'''''؛ دادبه، اصغر. «ارزش روش شناختي اللمع». '''''خرد''''' '''''جاويدان'''''. به كوشش علي‌اصغر محمدخاني ـ حسن سيد عرب، تهران: 1377، ص278- 286.
== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


5.    سراج نيشابوري، ابونصر. '''''اللّمع في التصوف'''''. ص284- 286؛ نيزنك: دادبه، اصغر. «ارزش روش‌شناختي اللّمع»، ص 284- 285.
== نویسنده مقاله ==
 
اصغر دادبه
6.    رجايي بخارايي، احمدعلي. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: انتشارات علمي، 1364، مدخل «صوفي».
[[رده:عرفان، فلسفه و کلام]]
 
7.    مطهري، مرتضي. '''''كلام و عرفان.'''''
----[1]. Method
 
[2]. Epistemologic

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۲

تصوف، به معنی پشمینه‌پوشی و صوفی شدن و در اصطلاح یکی از مکاتب شهودی به شمار می‌آید [← فلسفه]  که بر طبق آن، سالک که صوفی و زاهد خوانده می‌شود، از طریق زهد دل خود را از رذایل پاک می‌گرداند و جلوه‌گاه حقیقت می‌سازد.

1) وجه تسمیه

در سبب نامیدن صوفی بدین نام و نامیده شدن مکتب صوفیانه به تصوف، نظریه‌های مختلفی ابراز شده که مهم‌ترین و شناخته شده‌ترین آن‌ها سه نظریه است:

  1. صوفی، مرکب از «صوف» (= پشمینه) و «ی نسبت» است و صوفی را به سبب پشمینه‌پوشی بدین نام نامیده‌اند.
  2. صوفی، از ریشه «صفا» گرفته شده، یا مجهول «صافی» است و در هر دو صورت، صوفی را به سبب صافی شدن دل وی از بدی‌ها او را بدین نام نامیده‌اند[۱][۲].
  3. صوفی، به نظر ابوریحان بیرونی از سوفیای (= Sophia) یونانی گرفته شده که به معنی حکمت و خرد و دانش است و صوفی (= سوفی) که باید «س» نوشته شود معنایی جز حکیم و خردمند ندارد[۳]. حضور در صف اول خداشناسی، تولاّ به اصحاب صفه برخی دیگر از نظرات رایج در این باب است[۱][۲].

2) تصوف، مکتب زهد

در طبقه‌بندی مکاتب فلسفی به طور عام و طبقه‌بندی مکاتب شهودی به طور خاص با معیار «روش»[Method] در کار تزکیه و تصفیه «دل (= قلب)، که ابزار شناخت حقیقت در مکاتب شهودی به شمار می‌اید دو روش جلب توجه می‌کند:

یکی، روش عشق؛ دوم، روش زهد. روش تصوف، روش زهد است، به همین سبب از آن به «تصوف زاهدانه یا عابدانه» نیز تعبیر می‌شود و پردازنده به تصوف یعنی صوفی با تکیه کردن بر زهد، که ریاضت کشیدن از طریق ترک دنیاست و بنیاد احوال و مقامات به شمار می‌اید [← زهد] دل خود را صافی می‌گرداند و جلوه‌گاه حقیقت می‌سازد[۴][۵][۶].

3) معرفت‌شناسی صوفیانه

تصوّف، اساساً مکتبی معرفت‌شناختی[Epistemologic] است و صوفی با به کارگیری روش زهد و تصفیه دل، به کشف حقیقت نایل می‌اید و به معرفت حق می‌رسد. روش‌شناسی هفت مرحله‌ای زهد را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد:

الف) بخش مقدماتی، شامل توبه* و وَرَع، بدین معنا که سالک، نخست از کردارهای گناه الود خود پشیمان می‌شود و عزم جزم می‌کند که دیگر گرد گناه نگردد (= توبه)، راهنما (= پیر= مرشد= مراد) برمی‌گزیند تا تحت نظر او سیر و سلوک کند. سپس در این رهسپری از ان‌چه حلال و حرام بودنش روشن نیست و اصطلاحاً «شبهه» نامیده می‌شود، می‌پرهیزد و از آن‌چه دل او به انجام دادن آن خرسند نیست، دوری جوید و برای این‌که گرد گناه نگردد خدا را پیوسته پیش چشم می‌دارد و از او می‌ترسد (= وَرَع) و بدین ترتیب آماده پرداختن به روش اصلی یعنی پرداختن به زهد می‌شود.

ب) بخش بنیادی، یعنی زهد، که عبارت است از ترک کردن دنیا و چشم پوشیدن از مال و جاه و لذایذ دنیوی و پرداختن به ریاضت‌های دشوار که از آن به «مجاهده» تعبیر می‌شود و بدین سان سالک با زهد ورزیدن، دل را تصفیه می‌کند و جلوه‌گاه حقیقت می‌سازد.

ج) بخش پایانی، شامل کمال روش و حقیقت‌یابی است. بدین ترتیب که در پی زهد ورزیدن دو نتیجه به بار می‌آید: یک) کمال روش، و ان‌ چنان است که سالک در پرتو زهد ورزیدن، توفیق سیر در مقامات و به کارگیری روش‌های مکمل زهد به دست می‌اورد و از یک سو به فقر ظاهری متمایل می‌شود و از سوی دیگر به فقر باطنی و معنوی که بی‌نیازی از ماسوی الله و عین نیازمندی به الله است می‌گراید (= مقام فقر)، در سختی‌ها که لازمه فقر است شکیبایی می‌ورزد و با تکیه کردن به لطف حق در ناملایمات زاری نمی‌کند و جز به خدا شِکوه نمی‌برد (= مقام صبر)، کار خود به خدا باز می‌گذارد و به علم و قدرت و خیرخواهی حق که بهترین وکیل است اطمینان می‌یابد و در سیر تکاملی بازگذاری کار خود به خدا، چونان کودکی که از روی غریزه به دامن مادر می‌آویزد به خدا روی می‌آورد و سرانجام در حالت فنای محض و تسلیم صرف، بسان مرده‌ای که در دستان مرده شوست، در اختیار حق قرار می‌گیرد و خود را به حق می‌سپارد (= مقام توکل) در پی این واگذاری است که سالک به «بهشت دنیا» و به «باب الله الاعظم» دست می‌یابد، یعنی به مقام رضا، و دل او تحت حکم خدا ارام می‌گیرد و به قضا رضا می‌دهد و دلش از قضای الهی ارام می‌یابد (= مقام رضا) و بدین سان، دلی صافی، که دلی است «غیب‌نما» به دست می‌اورد؛ دو) حقیقت‌یابی، یا دست یافتن به احوال (= حقایق) که حاصل به دست اوردن دل صافی است. بدین معنا که سالک پس از طی مقامات هفتگانه و به کارگیری روش‌های زاهدانه، جلوه‌های حقیقت را به چشم دل می‌بیند. از این جلوه به احوال تعبیر می‌شود؛ احوال دهگانه: مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجا، شوق، انس، اطمینان، مشاهده، فنا[۷][۸][← حال].

4) رابطه تصوف و عرفان

برخی از محققان تصوف و عرفان را دو لفظ مترادف می‌دانند که به دو اعتبار بر یک مکتب اطلاق می‌شود: تصوف به اعتبار ظاهر سالک و پشمینه‌پوشی او، و عرفان به اعتبار باطن و تزکیه دل و رسیدن به معرفت. برخی دیگر از محققان، بین این دو عنوان فرق می‌نهند و تفاوتی بین ان دو برشمارند که از مهم‌ترین ان‌ها تفاوت در روش است: تصوف با روش زهد به تزکیه باطن و کشف حقیقت می‌پردازد و عرفان با روش عشق.

5) سیر تاریخی

بر طبق اخرین نظریه‌های علمی، تصوف پدیده‌ای است اصیل که از قران و سنت و زهد برخاسته از قران و سنت ریشه گرفته و در طول زمان با اراء مختلف داد و ستد کرده و به مکتبی فکری ـ فلسفی با تمام ویژگی‌های یک مکتب تبدیل شده است. بررسی سیر تصوف از اغاز (سده اول هجری قمری) نشان می‌دهد که: در سده اول نمایندگان تصوف زاهدانی بودند که هشت تن از آنان، با عنوان زهّاد ثمانیه (= زاهدان هشتگانه) شهرت دارند: ربیع بن خَیثم؛ هرم بن حیّان؛ اویس قَرَن؛ عامر بن عبدقیس؛ ابومسلم خولانی؛ مسروق بن اَجْدَع؛ حسن بصری؛ اَسود بن برید. می‌توان از «اصحاب صفه» که فقیرانی بودند ساکن صفّه مسجد پیامبر (ص) در مدینه، نیز به عنوان نمایندگان تصوف در سده اول یاد کرد. در سده دوم نیز وضع به همین منوال است و زاهدانی هستند با به کارگیری شیوه‌هایی افراطی در زهد که می‌توان ان‌ها را نمایندگان تصوف به شمار اورد.

از جمله نام‌اوران آنان مالک دینار است و محمد واسع، وسری سَقَطی، بُشر حافی، و رابعه عدویه. در نیمه دوم سده دوم دو رویداد مهم روی می‌دهد: یکی، ورود عنصر عشق از ایران و هند به جهان تصوف اسلامی و پیوستن عنصر عشق به عنصر زهد که نتیجه ان شکل‌گیری جریان تازه‌ای است در تصوف و به تعبیر دقیق‌تر در مکاتب شهودی که بعدها از ان به عرفان عشق، عرفان عاشقانه، و نیز تصوف عاشقانه (در برابر تصوف زاهدانه یا عابدانه) تعبیر شد (به تبع ظهور عشق مسائلی چون «بی‌خودی» و «فنا» نیز رفته رفته مطرح شد و زمینه‌های وحدت وجود هم ارام ارام فراهم امد. [← عرفان]؛ دوم، پیدا شدن نام «صوفی» و اطلاق ان بر مسلمانان زاهد پشمینه‌پوش که دور از مردم در صومعه‌ها می‌زیستند یا در غارها زندگی می‌کردند در سده سوم و چهارم ه.ق / 9 و 10م، به ویژه در خراسان اصول تصوف تدوین می‌شود. اصطلاحات و تعبیرها و مسائل صوفیانه شکل می‌گیرد و پذیرفته می‌شود. اقوال بزرگان تصوف جمع‌آوری می‌گردد و تصوف به لحاظ سیاسی نیز مطرح می‌شود. در ایران نهضت‌های ایران‌گرایانه (= شعوبیه) سر بر می‌آورند.

در برابر قشری‌گری موضع‌گیر می‌شود. در این دوره صوفیان با فلسفه، به ویژه فلسفه نو افلاطونی اشنا می‌شوند و توجه به زیبایی‌شناسی و هنر خاصه موسیقی در این عصر به کمال می‌رسد و مسئله سماع پدید می‌اید و جای خود را باز می‌کند. فرقه‌های صوفیه در این عصر ظهور می‌کنند. در سده‌های ششم و هفتم تعصّب و جهل و جدل بین اصحاب مذاهب از سده پیش آغاز شده بود با شدت بیشتری ادامه می‌یابد تا ان‌جا که بزرگانی چون سهروردی به شهادت می‌رسند و فلسفه «علم تعطیل» و فیلسوف «کافر و گمراه» شمرده می‌شود. در برابر کساد بازار علم و فلسفه کار و بار قشریون متظاهر به دین رونق دارد. جنگ‌های صلیبی که از اواخر سده 5 ه‌ق / 11م شروع شده بود تا اواخر سده 7 ه‌ق / 13م ادامه می‌یابد و حکومت‌های اسلامی را تضعیف می‌کند و در نتیجه امرای محلی ادّعای استقلال می‌کنند و اخلاق سخت به انحطاط می‌گراید. حمله مغول از اوایل سده 7 ه‌ق / 13م کار را از بد بتر می‌کند در چنین اوضاع و احوالی عشق و محبت عرفانی به فریاد مردم می‌رسد و درد انان را تسکین می‌دهد و «صلح کل» ارمان مردم می‌شود.

تصوف و عرفان با فلسفه و کلام می‌آمیزد و با تکیه بر قرآن و روایات با ابزار شعر و هنر راه کمال می‌پوید. خانقاه‌ها رونق و توسعه می‌یابند و دنیاگرایی فقها مردم را به سوی تصوف و خانقاه‌ها سوق می‌دهد و موجب گسترش تصوف می‌شود. در سده 8 ه‌ق / 14م پی‌امدهای ناگوار حمله مغول اشکار می‌شود و انحطاط اخلاق در بین مردم، به ویژه در طبقه حکام به اوج می‌رسد و کار معنویات سخت زار می‌شود و تصوف هم به سوی تباهی می‌رود و ان همه صفا جای خود را یکسره به ریا می‌دهد و شکوهی را که مکتب مولوی در سده هفتم پدید آورده بود در سده هشتم سقوط می‌کند، اما خواندن مثنوی‌های عرفانی، به ویژه مثنوی معنوی مولوی، حدیقه سنایی و منطق‌الطیر و دیگر مثنوی‌های عطار رایج می‌شود و تأثیر خود را بر جای می‌نهد[۹].

از سده 9 ه‌ق / 15م به بعد، ضمن استمرار حرکت خانقاه‌ها که از جهات مختلف مثبت و منفی قابل مطالعه است اولاً، دیگر زایندگی چونان سده‌های پیشین دیده نمی‌شود و هر چه هست تکرار است و شرح و حاشیه‌نویسی؛ ثانیاً عرفان به مثابه امری فلسفی و فکری نزد متفکران جایگاهی خاص می‌یابد و نقشی ویژه در شکل‌گیری مکاتب فکری ـ فلسفی ایفا می‌کند و بزرگ‌ترین متفکران سده نهم به بعد بزرگ‌ترین عرفان هم هستند، چنانکه فی المثل ملاصدرا، مولی محسن فیض و بعدها حکیم سبزواری از جمله بزرگان عرفان و معرفت نیز محسوب می‌شوند[۱۰].

نیز نگاه کنید به

ماخذ

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ هجویری. کشف المحجوب. به کوشش محمود عابدی، تهران: 1383، ص43 به بعد.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ خلاصه شرح تعرّف. به کوشش احمدعلی رجایی، تهران: بنیاد فرهنگ، 1349، ص39 به بعد.
  3. بیرونی، ابوریحان.
  4.   سراج نیشابوری. اللّمع فی التصوف. به کوشش نیکلسن، لیدن: 1914م، ص46.
  5. همایی، جلال‌الدین. مقدمه کتاب مصباح‌الهدایه.
  6. دادبه، اصغر. «ارزش روش شناختی اللمع». خرد جاویدان. به کوشش علی‌اصغر محمدخانی ـ حسن سید عرب، تهران: 1377، ص278- 286.
  7. سراج نیشابوری، ابونصر. اللّمع فی التصوف. ص284- 286.
  8. دادبه، اصغر. «ارزش روش شناختی اللمع». خرد جاویدان. به کوشش علی‌اصغر محمدخانی ـ حسن سید عرب، تهران: 1377، ص 284- 285.
  9. رجایی بخارایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمی، 1364، مدخل «صوفی».
  10. مطهری، مرتضی. کلام و عرفان.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

اصغر دادبه