پرش به محتوا

هنر در تمدن ایلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Mina (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:


در هزاره‌ی چهارم، شاید نخست در سومر و سپس در شوشیان[2]، تعدادی از جوامع روستایی اسکان یافته به هم نزدیک‌تر شده و زندگی روستایی را رها کرده و گونه‌ای جدید از یک جامعه‌ی فرهنگی اقتصادی به وجود آوردند که ما آن را «شهر» می‌نامیم. این دوره در سومر، به دوره‌ی اوروک شناخته شده است. تکاپوی اقتصادی شدید در شهر ایجاب می‌کرد که برخی از ویژگی‌های روستایی از میان برود. به همین دلیل، و به دلیل نیاز بیشتر به سفالینه‌ها، تزیینات آن‌ها حذف و یا ساده شد و شکل و سبک آن‌ها نیز خشن و ساده گردید. این سفال‌ها، که به سفال اوروک مشهور است، به سرعت در تمام میان‌دورود جنوبی، مرکزی و شمالی تا سوریه گسترش یافت و به احتمال قوی سفال [[شوش]] را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. در همین دوران [[شوش]] نیز به صورت یک شهر، بلکه یک مرکز کشوری، سازماندهی شد و اقوام مستقر در آن‌جا، که [[ایلامیان|ایلامی]]، نامیده می‌شدند و نامشان را نیز از آن تاریخ به سرزمین شوشیان و بخش بزرگی از ایران دادند، در جنبش شهرنشینی ایجاد شده در سومر شرکت کردند و از این پس به مثابه‌ی رقیبی برای سومر به‌شمار آمدند. 
تصور می‌رود که آداب و رسوم بسیار نیرومند مردم شوش، که با شرایط طبیعی، اقتصادی و فرهنگی مردم شوش آمیخته شده بود، دشت‌های کرخه و کارون را مانند کشور سومر به تلاش و کوشش واداشت و همان‌گونه فعالیت‌های شدید، همان شتاب‌زدگی برای پیش‌برد اقتصاد و متمرکز کردن ثروتی که از فعالیت و تلاش مردم به دست می‌آید و همان سازماندهی، مذهبی و فرهنگی که حاصلش اتحاد و هم‌فکری مردم بود، ناحیه‌ی شوشیان، و به‌ویژه شهر شوش را شهرت فراوان بخشید. در آنجا معابد بزرگی برای اقوام متحد ایلامی برپا گردید و رؤسای معابد، عهده‌دار نقش حاکم و راهنما یا رهبر را نیز داشتند. در این زمان شخصیت‌های، مهمی برپا خواسته‌اند که متأسفانه به دلیل از بین رفتن آثار مکتوب و کتیبه‌ها در ویرانگری‌های تاریخ چگونگی کارشان بر ما پوشیده مانده است و تنها تصاویری چند از آنان در دسترس ما می‌باشد.


=== ا'''یلام و تمدن شهرنشینی ایرانی''' ===
در هزاره‌ی چهارم، شاید نخست در سومر و سپس در شوشیان<ref>شوشیان، ناحیه‌ی وسیع جنوب غربی فلات ایران است که آغاز شهرنشینی در فلات، به گفته‌ی بسیاری از باستان‌شناسان، از آنجا بوده است و جعفرآباد و شوش دو شهر از شوشیان هستند (م.)</ref>، تعدادی از جوامع روستایی اسکان یافته به هم نزدیک‌تر شده و زندگی روستایی را رها کرده و گونه‌ای جدید از یک جامعه‌ی فرهنگی اقتصادی به وجود آوردند که ما آن را «شهر» می‌نامیم. این دوره در سومر، به دوره‌ی اوروک شناخته شده است. تکاپوی اقتصادی شدید در شهر ایجاب می‌کرد که برخی از ویژگی‌های روستایی از میان برود. به همین دلیل، و به دلیل نیاز بیشتر به سفالینه‌ها، تزیینات آن‌ها حذف و یا ساده شد و شکل و سبک آن‌ها نیز خشن و ساده گردید. این سفال‌ها، که به سفال اوروک مشهور است، به سرعت در تمام میان‌دورود جنوبی، مرکزی و شمالی تا سوریه گسترش یافت و به احتمال قوی سفال شوش را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. در همین دوران شوش نیز به صورت یک شهر، بلکه یک مرکز کشوری، سازماندهی شد و اقوام مستقر در آن‌جا، که ایلامی، نامیده می‌شدند و نامشان را نیز از آن تاریخ به سرزمین شوشیان و بخش بزرگی از ایران دادند، در جنبش شهرنشینی ایجاد شده در سومر شرکت کردند و از این پس به مثابه‌ی رقیبی برای سومر به‌شمار آمدند. تصور می‌رود که آداب و رسوم بسیار نیرومند مردم شوش، که با شرایط طبیعی، اقتصادی و فرهنگی مردم شوش آمیخته شده بود، دشت‌های کرخه و کارون را مانند کشور سومر به تلاش و کوشش واداشت و همان‌گونه فعالیت‌های شدید، همان شتاب‌زدگی برای پیش‌برد اقتصاد و متمرکز کردن ثروتی که از فعالیت و تلاش مردم به دست می‌آید و همان سازماندهی، مذهبی و فرهنگی که حاصلش اتحاد و هم‌فکری مردم بود، ناحیه‌ی شوشیان، و به‌ویژه شهر شوش را شهرت فراوان بخشید. در آنجا معابد بزرگی برای اقوام متحد ایلامی برپا گردید و رؤسای معابد، عهده‌دار نقش حاکم و راهنما یا رهبر را نیز داشتند. در این زمان شخصیت‌های، مهمی برپا خواسته‌اند که متأسفانه به دلیل از بین رفتن آثار مکتوب و کتیبه‌ها در ویرانگری‌های تاریخ چگونگی کارشان بر ما پوشیده مانده است و تنها تصاویری چند از آنان در دسترس ما می‌باشد.
[[index.php?title=پرونده:شکل_15.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_15.png|بندانگشتی|شکل 15]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_16.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_16.png|بندانگشتی|شکل 16]]
اگر در دوره‌ی شهرنشینی اوروک تزیینات سفالینه‌ها از میان رفت، برعکس در شوش، به رسم زمان‌های بسیارکهن، در این دوره نیز، همانند دوره‌های‌گذشته، تصاویر و نقوش بسیار پراهمیتی، از خود بر جای‌گذارده‌اند. این تصاویر بیشتر بر روی مهرهایی به شکل دکمه‌های محدب نقش شده‌اند و به تدریج تکامل یافته‌اند. بر روی این مهرها نقش‌های چلیپایی دیده می‌شود که با نقش‌های گلدان‌ها و ظروف بسیار شبیه‌اند و موضوع‌هایی با اجزای نو و تازه دارند (شکل ۱۵ و 16)
اگر در دوره‌ی شهرنشینی اوروک تزیینات سفالینه‌ها از میان رفت، برعکس در شوش، به رسم زمان‌های بسیارکهن، در این دوره نیز، همانند دوره‌های‌گذشته، تصاویر و نقوش بسیار پراهمیتی، از خود بر جای‌گذارده‌اند. این تصاویر بیشتر بر روی مهرهایی به شکل دکمه‌های محدب نقش شده‌اند و به تدریج تکامل یافته‌اند. بر روی این مهرها نقش‌های چلیپایی دیده می‌شود که با نقش‌های گلدان‌ها و ظروف بسیار شبیه‌اند و موضوع‌هایی با اجزای نو و تازه دارند (شکل ۱۵ و 16)


خط ۱۱: خط ۱۰:
شوشی‌ها، که از این پس ایلامیان هستند، این نقوش را از همان آغاز تکوین و شکوفایی شهرنشینی به سومریان انتقال می‌دهند و این تمدن شهرنشینی جدید را ایجاد می‌کند که حاصل کوشش‌های همگانی و همزمان دوگروهِ سومری‌ها و ایلامی‌ها است‌ که دو فرهنگ متمایز دارند و لیکن هردو در آفریدن فرهنگ و تمدن جدید بشری سهمی ارزشمند و برابر دارند.
شوشی‌ها، که از این پس ایلامیان هستند، این نقوش را از همان آغاز تکوین و شکوفایی شهرنشینی به سومریان انتقال می‌دهند و این تمدن شهرنشینی جدید را ایجاد می‌کند که حاصل کوشش‌های همگانی و همزمان دوگروهِ سومری‌ها و ایلامی‌ها است‌ که دو فرهنگ متمایز دارند و لیکن هردو در آفریدن فرهنگ و تمدن جدید بشری سهمی ارزشمند و برابر دارند.


تمدن شهرنشینی تازه با اختراع و ابداع خط به تمدن تاریخی یا «تاریخ» تبدیل می‌شود. هرچند همگان برآنند که خط در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم و در سومر ابداع شد، ولیکن باید گفت که در همان دوران ایلامی‌ها نیز خط را ابداع کرده و می‌شناختند و خط آن‌ها از خط سومری، کاملاً متفاوت بود، لیکن به ندرت از آن استفاده می‌کرده‌اند<ref>در کاوش‌هایی که در سال‌های ۱۳۵۰. ۱۳۵۱ (۱۹۷۱ - ۱۹۷۲م) در حفیض (شهداد)، در کناره‌ی دشت کوبر، انجام گرفت لوحه‌هابی از گل که بر آن‌ها نشانه‌ها و علامت‌هایی حک شده بود به دست آمد که بیان‌گر واج‌ها یا واژه‌هابی بود که هیچ تعبیری برای آنها نیست جز اینکه آنها را آغاز اختراع خط بدانیم. این لوحه‌ها به اوایل هزاره‌ی چهارم مربوط می‌شدند. هنوز گزارش جامعی از این نشانه‌ها و علایم منتشر نشده است (م.)</ref> و موارد به کار بردن خط بیشتر برای یادداشت کردن و ثبت محصولات غذایی و کشاورزی و امور بازرگانی بوده است که بر روی الواح و یا گلوله‌های‌گلین، همانند سومری‌ها می‌نوشتند. این‌گلوله‌های گلین بزرگ و توخالی و از جنس گل پخته یا سفال بوده است و اجسامی در شکل‌های هندسی هرم، مخروط، پهن و گلوله‌های کوچک را که برای محاسبه به کار می‌بردند در درون آنها می‌گذاشتند. ایلامی‌ها همانند سومری‌ها در تمام ادوار کهن برای محاسبه‌ی اجناس و یادداشت کردن آنها از مهرهای استوانه‌ای استفاده می‌کردند و این شیوه بیشتر، و بویژه، برای الواح گلین گزیده شده بود. این مهرهای، استوانه‌ای،استوانه‌های کوچکی بودند که نوشته و حتی گاهی همراه با تصو یر روی آن کنده‌گری شده بود، آن را روی لوح هنوز نرم و خشک نشده می‌گردانیدند تا اثر خط بر آن منتقل شود و آنگاه این الواح را به منزله‌ی اسناد رسمی به کار می‌بردند، درست مانند کاغذهای امروزین که با تمبر خوردن ارزش و رسمیت پیدا می‌کنند، بسته شدن الواح به بسته‌های تجاری دلیل بر درستی و صحت آنها بود و این کار به دست منشیان حکومتی انجام می‌گرفت. گلوله‌های نامبرده نیز چنین بودند.
تمدن شهرنشینی تازه با اختراع و ابداع خط به تمدن تاریخی یا «تاریخ» تبدیل می‌شود. هرچند همگان برآنند که خط در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم و در سومر ابداع شد، ولیکن باید گفت که در همان دوران ایلامی‌ها نیز خط را ابداع کرده و می‌شناختند و خط آن‌ها از خط سومری، کاملاً متفاوت بود، لیکن به ندرت از آن استفاده می‌کرده‌اند[3] و موارد به کار بردن خط بیشتر برای یادداشت کردن و ثبت محصولات غذایی و کشاورزی و امور بازرگانی بوده است که بر روی الواح و یا گلوله‌های‌گلین، همانند سومری‌ها می‌نوشتند. این‌گلوله‌های گلین بزرگ و توخالی و از جنس گل پخته یا سفال بوده است و اجسامی در شکل‌های هندسی هرم، مخروط، پهن و گلوله‌های کوچک را که برای محاسبه به کار می‌بردند در درون آنها می‌گذاشتند. ایلامی‌ها همانند سومری‌ها در تمام ادوار کهن برای محاسبه‌ی اجناس و یادداشت کردن آنها از مهرهای استوانه‌ای استفاده می‌کردند و این شیوه بیشتر، و بویژه، برای الواح گلین گزیده شده بود. این مهرهای، استوانه‌ای،استوانه‌های کوچکی بودند که نوشته و حتی گاهی همراه با تصو یر روی آن کنده‌گری شده بود، آن را روی لوح هنوز نرم و خشک نشده می‌گردانیدند تا اثر خط بر آن منتقل شود و آنگاه این الواح را به منزله‌ی اسناد رسمی به کار می‌بردند، درست مانند کاغذهای امروزین که با تمبر خوردن ارزش و رسمیت پیدا می‌کنند، بسته شدن الواح به بسته‌های تجاری دلیل بر درستی و صحت آنها بود و این کار به دست منشیان حکومتی انجام می‌گرفت. گلوله‌های نامبرده نیز چنین بودند.


به این ترتیب روی این استوانه‌ها خط یا نقش‌های مختلف تزیینی و شاید هم مذهبی، که بیان‌گر ایمان حاکم بر زمان بود، کنده‌کاری می‌شد به‌طوری که پس از نقش‌اندازی روی الواح، ابتدا و انتهایش یکی بود. این طلیعه‌ی هنری نو بود که بر سایر هنرها نیز تأثیر فراوان می‌گذارد. این هنرمندان بر پایه‌ی آداب و رسوم و معتقدات سرزمین خود کار می‌کردند و همین، سبب غنا و اعتلای هنر آنان بود. هنری که مورد استفاده‌ی اکثریت اشخاصی بود که هنوز از ویژگی‌ها و برکات خط آگاهی نداشتند. مجموعه‌ی این هنرهای تصویری و تجسمی، بدون اینکه دستخوش انحراف یا لغزش شود، در جهت کمال، به حد اعلای هماهنگی و همسنگی یا توازن رسید؛ آنچنانکه در تاریخ ملت‌های کهن و گذشته نخستین مقام را به دست آورد، زیرا این مجموعه‌ی هنرهای وابسته و تجسمی آغازگر تمدن واقعی، به معنی کامل واژه، می‌باشد. باید یادآور شد که در شوش و اوروک، از این دوره، مهر استوانه‌ای به دست نیامده است؛ لیکن الواحی که مواد خوراکی مختلف و حتی مجموعه‌های تجاری بر روی آنها نقش شده بود و با این مهرها اعتبار یافته بودند، و نیزگلوله‌ها و لوح‌های مهر زده‌ی دیگر به وسیله‌ی این مهرها، بسیار به دست آمده است. چنین به نظر می‌آید که این الواح و گلوله‌ها به هنگام بسته‌بندی اموال از روستاها و شهرهای کوچک‌تر برای فرستادن به پایتخت و بازرسی و امضا و تایید و سایر تشریفات اداری فرستاده می‌شد. بیشتر این الواح و گلوله‌ها از چغامیش به دست آمده است که پ. دولوگاز(P.Delougaz) و ه.کانتور(H.Kantor) در سال‌های اخیر کشف کرده‌اند. لیکن این کاوش‌ها ناتمام مانده و باید ادامه یابد. هنر ایجاد شده از این مهرها با هنر روستاییان دوره‌های پیشین و نیز با هنر کوچندگان و صحراگردان دوران‌های بعدی تفاوت بسیار دارد. شیوه‌ی این دوره، واقع‌گرایی و مختص به خود آن است و ویژگی‌های روانی و فرهنگی شهرنشینی از فراسوی قشر زمان کاملاً نمایان می‌باشد. در این شیوه، حالت‌های نمایانگر پاکی و خلوص شایان ستایش نقاشی به وضوح دیده می‌شود و درعین‌حال آگاهاننده‌ی ظهور و زایش هنر نقش برجسته و پیکره‌سازی است. لیکن باید یادآور شد که دراین دوره هرچند شیوه، شیوه‌ی واقع‌گرایی است، اما خالی از تضادها و تمایلات مغایر نیست، مانند تداوم نقوش تزیینی که دارای ترکیب‌های فوق‌العاده غنی است و نیز منشاء تمام شکل‌های هنری خاور باستان در همه‌ی دوران‌های بعدی است که حتی تا بعضی از نواحی دوردست نیز تأثیر گذارده است. ایجاد این مجموعه‌ی هنری تصویری، علاوه بر اینکه بیان‌گر اصالت هنری و عدم وابستگی هنر ایلامی (شوشی) می‌باشد و جلوه‌های آداب و رسوم و معتقدات ملی نیز در آن‌ها آشکار است، مؤید شباهت دو تمدن شوش و سومر نیز هست و این شباهت شاید ریشه دراصل این دو ملت در دوران‌های بسیار کهن‌تر دارد که گواه برادری شوشی‌ها و سومری‌ها می‌تواند باشد. به هرحال تداوم نقش‌های حاوی، موضوع‌های حیوانی، که همیشه نشان‌دهنده‌ی نیروهای، طبیعی پر برکت و درعین‌حال ترس‌آور و تحمیل شونده‌اند، بر دیگر موضوع‌های این هنر برتری داشته است. شوشی‌ها، برخلاف سومری‌های نخستین، برای این نیروها ویژگی‌های اسرارآمیزی قائل بودند و آن‌ها را با مصور کردن و متجسم ساختن دسته‌ای از موجودات عظیم‌الجثّه، به‌ویژه حیوانات افسانه‌ای مانند دیوها (و موجوداتی که بدن‌های انسانی با سر حیوانی و یا برعکس دارند مانند بدن شیرها و سر و بال‌های عقاب‌ها، یا باگوش‌های
به این ترتیب روی این استوانه‌ها خط یا نقش‌های مختلف تزیینی و شاید هم مذهبی، که بیان‌گر ایمان حاکم بر زمان بود، کنده‌کاری می‌شد به‌طوری که پس از نقش‌اندازی روی الواح، ابتدا و انتهایش یکی بود. این طلیعه‌ی هنری نو بود که بر سایر هنرها نیز تأثیر فراوان می‌گذارد. این هنرمندان بر پایه‌ی آداب و رسوم و معتقدات سرزمین خود کار می‌کردند و همین، سبب غنا و اعتلای هنر آنان بود. هنری که مورد استفاده‌ی اکثریت اشخاصی بود که هنوز از ویژگی‌ها و برکات خط آگاهی نداشتند. مجموعه‌ی این هنرهای تصویری و تجسمی، بدون اینکه دستخوش انحراف یا لغزش شود، در جهت کمال، به حد اعلای هماهنگی و همسنگی یا توازن رسید؛ آنچنانکه در تاریخ ملت‌های کهن و گذشته نخستین مقام را به دست آورد، زیرا این مجموعه‌ی هنرهای وابسته و تجسمی آغازگر تمدن واقعی، به معنی کامل واژه، می‌باشد. باید یادآور شد که در شوش و اوروک، از این دوره، مهر استوانه‌ای به دست نیامده است؛ لیکن الواحی که مواد خوراکی مختلف و حتی مجموعه‌های تجاری بر روی آنها نقش شده بود و با این مهرها اعتبار یافته بودند، و نیزگلوله‌ها و لوح‌های مهر زده‌ی دیگر به وسیله‌ی این مهرها، بسیار به دست آمده است. چنین به نظر می‌آید که این الواح و گلوله‌ها به هنگام بسته‌بندی اموال از روستاها و شهرهای کوچک‌تر برای فرستادن به پایتخت و بازرسی و امضا و تایید و سایر تشریفات اداری فرستاده می‌شد. بیشتر این الواح و گلوله‌ها از چغامیش به دست آمده است که پ. دولوگاز(P.Delougaz) و ه.کانتور(H.Kantor) در سال‌های اخیر کشف کرده‌اند. لیکن این کاوش‌ها ناتمام مانده و باید ادامه یابد. هنر ایجاد شده از این مهرها با هنر روستاییان دوره‌های پیشین و نیز با هنر کوچندگان و صحراگردان دوران‌های بعدی تفاوت بسیار دارد. شیوه‌ی این دوره، واقع‌گرایی و مختص به خود آن است و ویژگی‌های روانی و فرهنگی شهرنشینی از فراسوی قشر زمان کاملاً نمایان می‌باشد. در این شیوه، حالت‌های نمایانگر پاکی و خلوص شایان ستایش نقاشی به وضوح دیده می‌شود و درعین‌حال آگاهاننده‌ی ظهور و زایش هنر نقش برجسته و پیکره‌سازی است. لیکن باید یادآور شد که دراین دوره هرچند شیوه، شیوه‌ی واقع‌گرایی است، اما خالی از تضادها و تمایلات مغایر نیست، مانند تداوم نقوش تزیینی که دارای ترکیب‌های فوق‌العاده غنی است و نیز منشاء تمام شکل‌های هنری خاور باستان در همه‌ی دوران‌های بعدی است که حتی تا بعضی از نواحی دوردست نیز تأثیر گذارده است. ایجاد این مجموعه‌ی هنری تصویری، علاوه بر اینکه بیان‌گر اصالت هنری و عدم وابستگی هنر ایلامی (شوشی) می‌باشد و جلوه‌های آداب و رسوم و معتقدات ملی نیز در آن‌ها آشکار است، مؤید شباهت دو تمدن شوش و سومر نیز هست و این شباهت شاید ریشه دراصل این دو ملت در دوران‌های بسیار کهن‌تر دارد که گواه برادری شوشی‌ها و سومری‌ها می‌تواند باشد. به هرحال تداوم نقش‌های حاوی، موضوع‌های حیوانی، که همیشه نشان‌دهنده‌ی نیروهای، طبیعی پر برکت و درعین‌حال ترس‌آور و تحمیل شونده‌اند، بر دیگر موضوع‌های این هنر برتری داشته است. شوشی‌ها، برخلاف سومری‌های نخستین، برای این نیروها ویژگی‌های اسرارآمیزی قائل بودند و آن‌ها را با مصور کردن و متجسم ساختن دسته‌ای از موجودات عظیم‌الجثّه، به‌ویژه حیوانات افسانه‌ای مانند دیوها (و موجوداتی که بدن‌های انسانی با سر حیوانی و یا برعکس دارند مانند بدن شیرها و سر و بال‌های عقاب‌ها، یا باگوش‌های
[[index.php?title=پرونده:شکل_17.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_17.png|بندانگشتی|شکل 17: ایلام 3000 پ.م.]]
 
اسب و پره‌های ماهی به جای یال) نشان داده‌اند، و درعین‌حال شخصیّت‌های اساطیری مقهورکننده و یا رام‌کننده‌ی این موجودات را در کنار آنها نقش زده‌اند. از سوی دیگر تصویرهای متعددی هم از صحنه‌های فعالیت‌های روزمره‌ی مردم مهم شده‌اند که جنبه‌های سودمند آنها بیشتر است (شکل ۱۷).
اسب و پره‌های ماهی به جای یال) نشان داده‌اند، و درعین‌حال شخصیّت‌های اساطیری مقهورکننده و یا رام‌کننده‌ی این موجودات را در کنار آنها نقش زده‌اند. از سوی دیگر تصویرهای متعددی هم از صحنه‌های فعالیت‌های روزمره‌ی مردم مهم شده‌اند که جنبه‌های سودمند آنها بیشتر است (شکل ۱۷).


می‌توان نتیجه گرفت که در [https://iranology-e.ir/%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85 ایلام] کهن، هنوز شکار در زندگی مردم جای خود را حفظ کرده، درعین این‌که گله‌داری نیز اهمیت به‌سزایی داشته است؛ زیرا نقش‌هایی وجود دارد که اهدای گوسفند به ایزد نگهدار شهر و یا نماینده‌ی او را نشان می‌دهد. هرچند که نقشی که بیان‌گر دوام کشاورزی در شوش باشد در دست نیست، لیکن وجود انبارهای متعدد نشان می‌دهد که شوش یکی از مراکز مهم غلات بوده است.
می‌توان نتیجه گرفت که در [[ایلام]] کهن، هنوز شکار در زندگی مردم جای خود را حفظ کرده، درعین این‌که گله‌داری نیز اهمیت به‌سزایی داشته است؛ زیرا نقش‌هایی وجود دارد که اهدای گوسفند به ایزد نگهدار شهر و یا نماینده‌ی او را نشان می‌دهد. هرچند که نقشی که بیان‌گر دوام کشاورزی در شوش باشد در دست نیست، لیکن وجود انبارهای متعدد نشان می‌دهد که شوش یکی از مراکز مهم غلات بوده است.


چیز دیگری‌ که در دوران شهرنشینی تازه‌ی شوش در خور توجه است، به وجود آمدن پیشه و صنعت‌های تخصصی است؛ مانند پارچه‌بافی، نانوایی، ساخت و نگهداری ظروف که تولیدات صادراتی ایلام را تشکیل می‌داده است و شهرت ایلام را در همه‌ی اعصار حفظ کرده است. نیز فلزکاری را باید نام برد، زیرا مقدار زیادی آلات مسین، نقره‌ای و طلایی از این دوره باقی مانده است و، همچنان‌که گفته شد، کهن‌ترین جسم جوش داده شده از طلا که از بشر برجا مانده است در شوش هزاره‌ی چهارم پیدا شده که سگی است با حلقه‌ای بر پشتِ آن برای آویختن به گردن یا به هرجای دیگر. این اجسام فلزکاری نشان‌ دهنده‌ی پیشگامی و تکامل این صنعت و هنر در ایلام بوده است. علاوه بر آنچه که گفته شد، مجموعه‌ای که از آثار سنگ‌تراشی شده و پیکرتراشی به دست آمده است، نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی مردم ایلام و [https://iranology-e.ir/%D8%B4%D9%88%D8%B4 شوش] به این هنر بوده است و آثار به دست آمده حاکی از کوشش و فعالیت ملتی آگاه، آزاد و متکی به نفس و مغرور در خلق هنر و تمدنی واقعی است. ویژگی‌های این شهر، به طورکلّی، با شهرهای یونانی قابل مقایسه است؛ هرچند که همزمانی بین این دو تمدن وجود نداشته است و تمدن ایلامی بسیار کهن‌تر است.
چیز دیگری‌ که در دوران شهرنشینی تازه‌ی شوش در خور توجه است، به وجود آمدن پیشه و صنعت‌های تخصصی است؛ مانند پارچه‌بافی، نانوایی، ساخت و نگهداری ظروف که تولیدات صادراتی ایلام را تشکیل می‌داده است و شهرت ایلام را در همه‌ی اعصار حفظ کرده است. نیز فلزکاری را باید نام برد، زیرا مقدار زیادی آلات مسین، نقره‌ای و طلایی از این دوره باقی مانده است و، همچنان‌که گفته شد، کهن‌ترین جسم جوش داده شده از طلا که از بشر برجا مانده است در شوش هزاره‌ی چهارم پیدا شده که سگی است با حلقه‌ای بر پشتِ آن برای آویختن به گردن یا به هرجای دیگر. این اجسام فلزکاری نشان‌ دهنده‌ی پیشگامی و تکامل این صنعت و هنر در ایلام بوده است. علاوه بر آنچه که گفته شد، مجموعه‌ای که از آثار سنگ‌تراشی شده و پیکرتراشی به دست آمده است، نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی مردم ایلام و [[شوش]] به این هنر بوده است و آثار به دست آمده حاکی از کوشش و فعالیت ملتی آگاه، آزاد و متکی به نفس و مغرور در خلق هنر و تمدنی واقعی است. ویژگی‌های این شهر، به طورکلّی، با شهرهای یونانی قابل مقایسه است؛ هرچند که همزمانی بین این دو تمدن وجود نداشته است و تمدن ایلامی بسیار کهن‌تر است.


این‌گونه تشکیلات اداری و صنعتی و هنری منسجم، گونه‌ای پای‌بندی به آزادی و آزاد منشی، یا به اصطلاح غربی [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C دموکراسی] کهن، را نشان می‌دهد. پای‌بندی به مذهب و آیین و مرکزیت آن نیز از ویژگی‌های این تمدن است. آثار معماری به دست آمده نشان می‌دهد که شوشی‌ها و، به طورکلی، ایلامی‌ها گرداگرد بنای معظمی که معبد شهر بوده، و پی‌های صفه‌ی آن هنوز در روی تپه‌ی میان شهر برجاست و از آن آثاری به دست آمده است، متمرکز بوده‌اند. این بنا، که معبد شهر بوده است، روی صفحه‌ای بلند و وسیع در قلب و مرکز شهر ساخته شده بود که احتمالاً نخستین کوشش برای زیگورات‌های بعدی است و مرکزیت اداری شهر نیز در همین مکان بوده و می‌توان حدس زد که حاکم و بزرگ شهر نیز در همین مکان زندگی می‌کرده است و چون هم عهده‌دار امور شهر بوده و هم مسئولیت اجرای مراسم دینی با او بوده است، آن را شاه - کاهن یا شاه - روحانی گفته‌اند. تصویری از این شخصیت درکنار معبد نام‌برده پیدا شده که وضع و مرتبه و حالت یک رئیس نظامی پیروزمند را نشان می‌دهد؛ این تصویر تنها تصویر شوشی در نوع خود است که تا به امروز بر جا مانده است و به نظر می‌رسد شخصی همانند ایزدهای حیوانات باشد که در دوره‌های آغاز شهرنشینی در شوش وجود داشته است.
این‌گونه تشکیلات اداری و صنعتی و هنری منسجم، گونه‌ای پای‌بندی به آزادی و آزاد منشی، یا به اصطلاح غربی دموکراسی کهن، را نشان می‌دهد. پای‌بندی به مذهب و آیین و مرکزیت آن نیز از ویژگی‌های این تمدن است. آثار معماری به دست آمده نشان می‌دهد که شوشی‌ها و، به طورکلی، ایلامی‌ها گرداگرد بنای معظمی که معبد شهر بوده، و پی‌های صفه‌ی آن هنوز در روی تپه‌ی میان شهر برجاست و از آن آثاری به دست آمده است، متمرکز بوده‌اند. این بنا، که معبد شهر بوده است، روی صفحه‌ای بلند و وسیع در قلب و مرکز شهر ساخته شده بود که احتمالاً نخستین کوشش برای زیگورات‌های بعدی است و مرکزیت اداری شهر نیز در همین مکان بوده و می‌توان حدس زد که حاکم و بزرگ شهر نیز در همین مکان زندگی می‌کرده است و چون هم عهده‌دار امور شهر بوده و هم مسئولیت اجرای مراسم دینی با او بوده است، آن را شاه - کاهن یا شاه - روحانی گفته‌اند. تصویری از این شخصیت درکنار معبد نام‌برده پیدا شده که وضع و مرتبه و حالت یک رئیس نظامی پیروزمند را نشان می‌دهد؛ این تصویر تنها تصویر شوشی در نوع خود است که تا به امروز بر جا مانده است و به نظر می‌رسد شخصی همانند ایزدهای حیوانات باشد که در دوره‌های آغاز شهرنشینی در [[شوش]] وجود داشته است.


تمدن ایلامی شوش به سرعت دشت‌های کرخه و کارون را در نور دید و حتی فراتر رفت. حفاری‌هایی که به‌تازگی به دست باستان‌شناسان ایرانی انجام گرفته است، در نواحی مرکزی ایران، رباط‌کریم و در چشمه علی، نزدیک ری، آثار تمدن‌های شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای را از زیر خاک بیرون آورده است. این حفاری‌ها، که هنوز ادامه دارد، نشان می‌دهد که این شهرهای متعلق به هزاره‌ی چهارم تا سوم، تشکیلات و سازماندهی پیشرفته‌ای داشتند. کارخانه‌های شیره‌سازی از انگور و بقایای تاکستان‌های برجا مانده نشان می‌دهد که باغ‌داری و تبدیل میوه‌های اضافی به محصولات راهبردی و قابل حفظ و نگهداری از سرگرمی‌ها و پیشه‌های رایج این نقاط بوده است. شیره‌ی انگور را می‌توان در سبوها و تنبوشه‌ها سال‌ها نگهداری کرد؛ و به احتمال زیاد ساکنان این شهر و شهرهای مشابه آن با ساکنان غرب ایران یعنی کرخه و کارون و شوشیان مبادله‌ی کالا می‌کرده‌اند.
[[ایلامیان|تمدن ایلامی]] [[شوش]] به سرعت دشت‌های کرخه و کارون را در نور دید و حتی فراتر رفت. حفاری‌هایی که به‌تازگی به دست باستان‌شناسان ایرانی انجام گرفته است، در نواحی مرکزی ایران، رباط‌کریم و در چشمه علی، نزدیک [[ری]]، آثار تمدن‌های شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای را از زیر خاک بیرون آورده است. این حفاری‌ها، که هنوز ادامه دارد، نشان می‌دهد که این شهرهای متعلق به هزاره‌ی چهارم تا سوم، تشکیلات و سازماندهی پیشرفته‌ای داشتند. کارخانه‌های شیره‌سازی از انگور و بقایای تاکستان‌های برجا مانده نشان می‌دهد که باغ‌داری و تبدیل میوه‌های اضافی به محصولات راهبردی و قابل حفظ و نگهداری از سرگرمی‌ها و پیشه‌های رایج این نقاط بوده است. شیره‌ی انگور را می‌توان در سبوها و تنبوشه‌ها سال‌ها نگهداری کرد؛ و به احتمال زیاد ساکنان این شهر و شهرهای مشابه آن با ساکنان غرب ایران یعنی کرخه و کارون و شوشیان مبادله‌ی کالا می‌کرده‌اند[4].


نفوذ تمدن ایلامی در شهرهای مرکزی ایران و شرق فلات مسلم است، لیکن قرابت ساکنان دشت‌های مرکزی و دشت‌های کرخه و کارون و همبستگی آن‌ها بیشتر از همبستگی میان شوشی‌ها و این نواحی است. در عین‌حال هیچ‌گونه برخورد نظامی و خشونت‌بار میان ایلامی‌ها و ساکنان دشت‌های ایران تا پیش از تشکیل شاهنشاهی ما در تاریخ ثبت نشده است. شوشی‌ها، همانند برادران سومری خود، برای اقوام و خویشاوندان و همسایه‌های خود همیشه سرمشق و مربیان خوبی بوده‌اند و رفتار آنان با کوهستان‌نشینان زاگرسی تفاوت‌هایی داشته است. ساکنان ۱. هنوز گزارشی رسمی از حفریات ناحیه‌ی رباط کریم که در سال ۱۳۷۲ به بعد انجام گرفت و حفریات چشمه علی که در سال ۱۳۷۵ انجام گرفته است منتشر نشده است (م.)
نفوذ تمدن ایلامی در شهرهای مرکزی ایران و شرق فلات مسلم است، لیکن قرابت ساکنان دشت‌های مرکزی و دشت‌های کرخه و کارون و همبستگی آن‌ها بیشتر از همبستگی میان شوشی‌ها و این نواحی است. در عین‌حال هیچ‌گونه برخورد نظامی و خشونت‌بار میان ایلامی‌ها و ساکنان دشت‌های ایران تا پیش از تشکیل شاهنشاهی ما در تاریخ ثبت نشده است. شوشی‌ها، همانند برادران سومری خود، برای اقوام و خویشاوندان و همسایه‌های خود همیشه سرمشق و مربیان خوبی بوده‌اند و رفتار آنان با کوهستان‌نشینان زاگرسی تفاوت‌هایی داشته است. ساکنان شهرهای کوچک [[زاگرس]] یورش‌های قهرمانانه را به زندگی صبورانه‌ی تجاری و اقتصادی و فرهنگی ترجیح می‌دادند و، به همین دلیل، گاه و بیگاه از کوهستان سرازیر شده و به شهرهای سومر و بعدها به آشور نیز تهاجم‌هایی داشتند. با این حال آنان در غرب ایران مرزبانان بسیار خوب و دلیری بودند.


شهرهای کوچک زاگرس یورش‌های قهرمانانه را به زندگی صبورانه‌ی تجاری و اقتصادی و فرهنگی ترجیح می‌دادند و، به همین دلیل، گاه و بیگاه از کوهستان سرازیر شده و به شهرهای سومر و بعدها به آشور نیز تهاجم‌هایی داشتند. با این حال آنان در غرب ایران مرزبانان بسیار خوب و دلیری بودند.
شوشی‌ها، که بنیان‌گذار تمدن نو شده بودند، میل داشتند فعالیت‌های خود را مرکزیت داده و توسعه بخشند. بنابراین، راه‌های خود را از مراکز تجاری گذرانده و به دورترین نقاط امتداد می‌دادند. شوش درواقع پایتخت‌ کشوری شده بود که با نام [[ایلام]] بخش بزرگی از ایران و شهرهای، متعدد کوچک‌تری را در نفوذ خود داشت. نفوذ آن‌ها را تا ایران مرکزی می‌توان دید؛ چنان‌که بر ویرانه‌های سیلک کهن بناهای ایلامی برافراشته بودند، شاید برای اینکه از ثروت این نواحی بهره‌ای برند و یا آن‌جا انبارهای میان راه غله و محصولاتی بسازند که می‌بایستی به شوش حمل می‌شد، و یا برعکس از شوش، برای مبادله با ساکنان مرکزی فلات، آورده می‌شد. اگر این احتمال را بپذیریم می‌توانیم جزیره‌ی لیان، بوشهر امروزین در ساحل شرقی خلیج‌فارس، را نیز یکی از پایگاه‌ها و مراکز تجاری و انبار امتعه‌ی آنها برای حمل‌ونقل از راه دریا بدانیم.


شوشی‌ها، که بنیان‌گذار تمدن نو شده بودند، میل داشتند فعالیت‌های خود را مرکزیت داده و توسعه بخشند. بنابراین، راه‌های خود را از مراکز تجاری گذرانده و به دورترین نقاط امتداد می‌دادند. شوش درواقع پایتخت‌ کشوری شده بود که با نام ایلام بخش بزرگی از ایران و شهرهای، متعدد کوچک‌تری را در نفوذ خود داشت. نفوذ آن‌ها را تا ایران مرکزی می‌توان دید؛ چنان‌که بر ویرانه‌های سیلک کهن بناهای ایلامی برافراشته بودند، شاید برای اینکه از ثروت این نواحی بهره‌ای برند و یا آن‌جا انبارهای میان راه غله و محصولاتی بسازند که می‌بایستی به شوش حمل می‌شد، و یا برعکس از شوش، برای مبادله با ساکنان مرکزی فلات، آورده می‌شد. اگر این احتمال را بپذیریم می‌توانیم جزیره‌ی لیان، بوشهر امروزین در ساحل شرقی خلیج‌فارس، را نیز یکی از پایگاه‌ها و مراکز تجاری و انبار امتعه‌ی آنها برای حمل‌ونقل از راه دریا بدانیم.
شکوفایی تمدن شهرنشینی شوش که از شهرنشینی سومری کاملاً مجزاست در فراسوی، قاره‌ی آسیا، یعنی در مصر پیش از سلسله‌های شاهی، دیده می‌شود. می‌توان چنین فرض کرد که [[ایلامیان|ایلامی‌های]] [[شوش]] از راه دریا با مصر رابطه‌ی تجاری ایجاد کرده بودند؛ این خود سند معتبری برای نشان دادن قدرت و توانِ پرتوافکنی تمدن [[شوش]] بر جهان کهن می‌باشد.


شکوفایی تمدن شهرنشینی شوش که از شهرنشینی سومری کاملاً مجزاست در فراسوی، قاره‌ی آسیا، یعنی در مصر پیش از سلسله‌های شاهی، دیده می‌شود. می‌توان چنین فرض کرد که ایلامی‌های شوش از راه دریا با مصر رابطه‌ی تجاری ایجاد کرده بودند؛ این خود سند معتبری برای نشان دادن قدرت و توانِ پرتوافکنی تمدن شوش بر جهان کهن می‌باشد.
== نیز نگاه کنید به ==


== نیز نگاه کنید به ==
* [[هنر ایران پیش از اسلام]]
* [[هنر در آغاز سکونت انسان در فلات ایران]]
* [[هنر در دوره پس از آغاز ایلامی]]
* [[هنر در دوره‌ سومری - ایلامی]]
* [[هنر در دوران وزارت بزرگ در ایلام]]
* [[هنر در دوران کاسی‌ها]]
 
== پاورقی ==
<small>[2]. شوشیان، ناحیه‌ی وسیع جنوب غربی فلات ایران است که آغاز شهرنشینی در فلات، به گفته‌ی بسیاری از باستان‌شناسان، از آنجا بوده است و جعفرآباد و شوش دو شهر از شوشیان هستند (م.)</small>


* '''[https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B2%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%B3_%D9%88_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA هنر زاگرس و بخش مرکزی فلات]'''
<small>[3]. در کاوش‌هایی که در سال‌های ۱۳۵۰. ۱۳۵۱ (۱۹۷۱ - ۱۹۷۲م) در حفیض (شهداد)، در کناره‌ی دشت کوبر، انجام گرفت لوحه‌هابی از گل که بر آن‌ها نشانه‌ها و علامت‌هایی حک شده بود به دست آمد که بیان‌گر واج‌ها یا واژه‌هابی بود که هیچ تعبیری برای آنها نیست جز اینکه آنها را آغاز اختراع خط بدانیم. این لوحه‌ها به اوایل هزاره‌ی چهارم مربوط می‌شدند. هنوز گزارش جامعی از این نشانه‌ها و علایم منتشر نشده است (م.)</small>
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%AF هنر دوران ماد]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C هنر دوران هخامنشی]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86 هنر سلوکیان و اشکانیان]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86 هنر ساسانیان]


== مآخذ ==
<small>[4]. هنوز گزارشی رسمی از حفریات ناحیه‌ی رباط کریم که در سال ۱۳۷۲ به بعد انجام گرفت و حفریات چشمه علی که در سال ۱۳۷۵ انجام گرفته است منتشر نشده است (م.)</small><references />
<references />


== منبع اصلی ==
== منبع اصلی ==
'''تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.'''
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].


== نویسنده مقاله ==
== نویسنده مقاله ==
'''احمد تمیم داری'''
حبیب الله آیت اللهی
[[رده:هنر]]
[[رده:هنر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۴۶

در هزاره‌ی چهارم، شاید نخست در سومر و سپس در شوشیان[2]، تعدادی از جوامع روستایی اسکان یافته به هم نزدیک‌تر شده و زندگی روستایی را رها کرده و گونه‌ای جدید از یک جامعه‌ی فرهنگی اقتصادی به وجود آوردند که ما آن را «شهر» می‌نامیم. این دوره در سومر، به دوره‌ی اوروک شناخته شده است. تکاپوی اقتصادی شدید در شهر ایجاب می‌کرد که برخی از ویژگی‌های روستایی از میان برود. به همین دلیل، و به دلیل نیاز بیشتر به سفالینه‌ها، تزیینات آن‌ها حذف و یا ساده شد و شکل و سبک آن‌ها نیز خشن و ساده گردید. این سفال‌ها، که به سفال اوروک مشهور است، به سرعت در تمام میان‌دورود جنوبی، مرکزی و شمالی تا سوریه گسترش یافت و به احتمال قوی سفال شوش را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. در همین دوران شوش نیز به صورت یک شهر، بلکه یک مرکز کشوری، سازماندهی شد و اقوام مستقر در آن‌جا، که ایلامی، نامیده می‌شدند و نامشان را نیز از آن تاریخ به سرزمین شوشیان و بخش بزرگی از ایران دادند، در جنبش شهرنشینی ایجاد شده در سومر شرکت کردند و از این پس به مثابه‌ی رقیبی برای سومر به‌شمار آمدند.

تصور می‌رود که آداب و رسوم بسیار نیرومند مردم شوش، که با شرایط طبیعی، اقتصادی و فرهنگی مردم شوش آمیخته شده بود، دشت‌های کرخه و کارون را مانند کشور سومر به تلاش و کوشش واداشت و همان‌گونه فعالیت‌های شدید، همان شتاب‌زدگی برای پیش‌برد اقتصاد و متمرکز کردن ثروتی که از فعالیت و تلاش مردم به دست می‌آید و همان سازماندهی، مذهبی و فرهنگی که حاصلش اتحاد و هم‌فکری مردم بود، ناحیه‌ی شوشیان، و به‌ویژه شهر شوش را شهرت فراوان بخشید. در آنجا معابد بزرگی برای اقوام متحد ایلامی برپا گردید و رؤسای معابد، عهده‌دار نقش حاکم و راهنما یا رهبر را نیز داشتند. در این زمان شخصیت‌های، مهمی برپا خواسته‌اند که متأسفانه به دلیل از بین رفتن آثار مکتوب و کتیبه‌ها در ویرانگری‌های تاریخ چگونگی کارشان بر ما پوشیده مانده است و تنها تصاویری چند از آنان در دسترس ما می‌باشد.

اگر در دوره‌ی شهرنشینی اوروک تزیینات سفالینه‌ها از میان رفت، برعکس در شوش، به رسم زمان‌های بسیارکهن، در این دوره نیز، همانند دوره‌های‌گذشته، تصاویر و نقوش بسیار پراهمیتی، از خود بر جای‌گذارده‌اند. این تصاویر بیشتر بر روی مهرهایی به شکل دکمه‌های محدب نقش شده‌اند و به تدریج تکامل یافته‌اند. بر روی این مهرها نقش‌های چلیپایی دیده می‌شود که با نقش‌های گلدان‌ها و ظروف بسیار شبیه‌اند و موضوع‌هایی با اجزای نو و تازه دارند (شکل ۱۵ و 16)

در این نقوش ایزد حیوانات کهن دوباره آشکار می‌گردد که شاخی بر سر دارد و شاخ نماد قدرت و نیرومندی بوده است. این ایزد شیرها و مارها را مغلوب و مقهور خود کرده است. در این نقش‌ها گاهی اره‌ ماهی هم دیده می‌شود که حاکی از نزدیکی به دریا و فعالیت‌های صید آبی، می‌باشد. احتمال می‌رود که این تصاویر بیان‌گر گونه‌ای فعالیت مذهبی باشد که با کارهای، تشکیلاتی حکومتی این سرزمین هم بستگی داشته باشد. این موجود اسطوره‌ای، در نتیجه‌ی تکامل شکل و اعتقادات مردمی جنبه خدایی جدی یافته و در قالب یک نیروی توانمند حاکم و فوق انسانی در می‌آید که امور و دستورهای او را معاون و یا وزیری‌ کوچک‌تر از او، اما شریک او در حکومت انجام می‌دهد و در تشریفات مذهبی شرکت می‌کند.

شوشی‌ها، که از این پس ایلامیان هستند، این نقوش را از همان آغاز تکوین و شکوفایی شهرنشینی به سومریان انتقال می‌دهند و این تمدن شهرنشینی جدید را ایجاد می‌کند که حاصل کوشش‌های همگانی و همزمان دوگروهِ سومری‌ها و ایلامی‌ها است‌ که دو فرهنگ متمایز دارند و لیکن هردو در آفریدن فرهنگ و تمدن جدید بشری سهمی ارزشمند و برابر دارند.

تمدن شهرنشینی تازه با اختراع و ابداع خط به تمدن تاریخی یا «تاریخ» تبدیل می‌شود. هرچند همگان برآنند که خط در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم و در سومر ابداع شد، ولیکن باید گفت که در همان دوران ایلامی‌ها نیز خط را ابداع کرده و می‌شناختند و خط آن‌ها از خط سومری، کاملاً متفاوت بود، لیکن به ندرت از آن استفاده می‌کرده‌اند[3] و موارد به کار بردن خط بیشتر برای یادداشت کردن و ثبت محصولات غذایی و کشاورزی و امور بازرگانی بوده است که بر روی الواح و یا گلوله‌های‌گلین، همانند سومری‌ها می‌نوشتند. این‌گلوله‌های گلین بزرگ و توخالی و از جنس گل پخته یا سفال بوده است و اجسامی در شکل‌های هندسی هرم، مخروط، پهن و گلوله‌های کوچک را که برای محاسبه به کار می‌بردند در درون آنها می‌گذاشتند. ایلامی‌ها همانند سومری‌ها در تمام ادوار کهن برای محاسبه‌ی اجناس و یادداشت کردن آنها از مهرهای استوانه‌ای استفاده می‌کردند و این شیوه بیشتر، و بویژه، برای الواح گلین گزیده شده بود. این مهرهای، استوانه‌ای،استوانه‌های کوچکی بودند که نوشته و حتی گاهی همراه با تصو یر روی آن کنده‌گری شده بود، آن را روی لوح هنوز نرم و خشک نشده می‌گردانیدند تا اثر خط بر آن منتقل شود و آنگاه این الواح را به منزله‌ی اسناد رسمی به کار می‌بردند، درست مانند کاغذهای امروزین که با تمبر خوردن ارزش و رسمیت پیدا می‌کنند، بسته شدن الواح به بسته‌های تجاری دلیل بر درستی و صحت آنها بود و این کار به دست منشیان حکومتی انجام می‌گرفت. گلوله‌های نامبرده نیز چنین بودند.

به این ترتیب روی این استوانه‌ها خط یا نقش‌های مختلف تزیینی و شاید هم مذهبی، که بیان‌گر ایمان حاکم بر زمان بود، کنده‌کاری می‌شد به‌طوری که پس از نقش‌اندازی روی الواح، ابتدا و انتهایش یکی بود. این طلیعه‌ی هنری نو بود که بر سایر هنرها نیز تأثیر فراوان می‌گذارد. این هنرمندان بر پایه‌ی آداب و رسوم و معتقدات سرزمین خود کار می‌کردند و همین، سبب غنا و اعتلای هنر آنان بود. هنری که مورد استفاده‌ی اکثریت اشخاصی بود که هنوز از ویژگی‌ها و برکات خط آگاهی نداشتند. مجموعه‌ی این هنرهای تصویری و تجسمی، بدون اینکه دستخوش انحراف یا لغزش شود، در جهت کمال، به حد اعلای هماهنگی و همسنگی یا توازن رسید؛ آنچنانکه در تاریخ ملت‌های کهن و گذشته نخستین مقام را به دست آورد، زیرا این مجموعه‌ی هنرهای وابسته و تجسمی آغازگر تمدن واقعی، به معنی کامل واژه، می‌باشد. باید یادآور شد که در شوش و اوروک، از این دوره، مهر استوانه‌ای به دست نیامده است؛ لیکن الواحی که مواد خوراکی مختلف و حتی مجموعه‌های تجاری بر روی آنها نقش شده بود و با این مهرها اعتبار یافته بودند، و نیزگلوله‌ها و لوح‌های مهر زده‌ی دیگر به وسیله‌ی این مهرها، بسیار به دست آمده است. چنین به نظر می‌آید که این الواح و گلوله‌ها به هنگام بسته‌بندی اموال از روستاها و شهرهای کوچک‌تر برای فرستادن به پایتخت و بازرسی و امضا و تایید و سایر تشریفات اداری فرستاده می‌شد. بیشتر این الواح و گلوله‌ها از چغامیش به دست آمده است که پ. دولوگاز(P.Delougaz) و ه.کانتور(H.Kantor) در سال‌های اخیر کشف کرده‌اند. لیکن این کاوش‌ها ناتمام مانده و باید ادامه یابد. هنر ایجاد شده از این مهرها با هنر روستاییان دوره‌های پیشین و نیز با هنر کوچندگان و صحراگردان دوران‌های بعدی تفاوت بسیار دارد. شیوه‌ی این دوره، واقع‌گرایی و مختص به خود آن است و ویژگی‌های روانی و فرهنگی شهرنشینی از فراسوی قشر زمان کاملاً نمایان می‌باشد. در این شیوه، حالت‌های نمایانگر پاکی و خلوص شایان ستایش نقاشی به وضوح دیده می‌شود و درعین‌حال آگاهاننده‌ی ظهور و زایش هنر نقش برجسته و پیکره‌سازی است. لیکن باید یادآور شد که دراین دوره هرچند شیوه، شیوه‌ی واقع‌گرایی است، اما خالی از تضادها و تمایلات مغایر نیست، مانند تداوم نقوش تزیینی که دارای ترکیب‌های فوق‌العاده غنی است و نیز منشاء تمام شکل‌های هنری خاور باستان در همه‌ی دوران‌های بعدی است که حتی تا بعضی از نواحی دوردست نیز تأثیر گذارده است. ایجاد این مجموعه‌ی هنری تصویری، علاوه بر اینکه بیان‌گر اصالت هنری و عدم وابستگی هنر ایلامی (شوشی) می‌باشد و جلوه‌های آداب و رسوم و معتقدات ملی نیز در آن‌ها آشکار است، مؤید شباهت دو تمدن شوش و سومر نیز هست و این شباهت شاید ریشه دراصل این دو ملت در دوران‌های بسیار کهن‌تر دارد که گواه برادری شوشی‌ها و سومری‌ها می‌تواند باشد. به هرحال تداوم نقش‌های حاوی، موضوع‌های حیوانی، که همیشه نشان‌دهنده‌ی نیروهای، طبیعی پر برکت و درعین‌حال ترس‌آور و تحمیل شونده‌اند، بر دیگر موضوع‌های این هنر برتری داشته است. شوشی‌ها، برخلاف سومری‌های نخستین، برای این نیروها ویژگی‌های اسرارآمیزی قائل بودند و آن‌ها را با مصور کردن و متجسم ساختن دسته‌ای از موجودات عظیم‌الجثّه، به‌ویژه حیوانات افسانه‌ای مانند دیوها (و موجوداتی که بدن‌های انسانی با سر حیوانی و یا برعکس دارند مانند بدن شیرها و سر و بال‌های عقاب‌ها، یا باگوش‌های

اسب و پره‌های ماهی به جای یال) نشان داده‌اند، و درعین‌حال شخصیّت‌های اساطیری مقهورکننده و یا رام‌کننده‌ی این موجودات را در کنار آنها نقش زده‌اند. از سوی دیگر تصویرهای متعددی هم از صحنه‌های فعالیت‌های روزمره‌ی مردم مهم شده‌اند که جنبه‌های سودمند آنها بیشتر است (شکل ۱۷).

می‌توان نتیجه گرفت که در ایلام کهن، هنوز شکار در زندگی مردم جای خود را حفظ کرده، درعین این‌که گله‌داری نیز اهمیت به‌سزایی داشته است؛ زیرا نقش‌هایی وجود دارد که اهدای گوسفند به ایزد نگهدار شهر و یا نماینده‌ی او را نشان می‌دهد. هرچند که نقشی که بیان‌گر دوام کشاورزی در شوش باشد در دست نیست، لیکن وجود انبارهای متعدد نشان می‌دهد که شوش یکی از مراکز مهم غلات بوده است.

چیز دیگری‌ که در دوران شهرنشینی تازه‌ی شوش در خور توجه است، به وجود آمدن پیشه و صنعت‌های تخصصی است؛ مانند پارچه‌بافی، نانوایی، ساخت و نگهداری ظروف که تولیدات صادراتی ایلام را تشکیل می‌داده است و شهرت ایلام را در همه‌ی اعصار حفظ کرده است. نیز فلزکاری را باید نام برد، زیرا مقدار زیادی آلات مسین، نقره‌ای و طلایی از این دوره باقی مانده است و، همچنان‌که گفته شد، کهن‌ترین جسم جوش داده شده از طلا که از بشر برجا مانده است در شوش هزاره‌ی چهارم پیدا شده که سگی است با حلقه‌ای بر پشتِ آن برای آویختن به گردن یا به هرجای دیگر. این اجسام فلزکاری نشان‌ دهنده‌ی پیشگامی و تکامل این صنعت و هنر در ایلام بوده است. علاوه بر آنچه که گفته شد، مجموعه‌ای که از آثار سنگ‌تراشی شده و پیکرتراشی به دست آمده است، نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی مردم ایلام و شوش به این هنر بوده است و آثار به دست آمده حاکی از کوشش و فعالیت ملتی آگاه، آزاد و متکی به نفس و مغرور در خلق هنر و تمدنی واقعی است. ویژگی‌های این شهر، به طورکلّی، با شهرهای یونانی قابل مقایسه است؛ هرچند که همزمانی بین این دو تمدن وجود نداشته است و تمدن ایلامی بسیار کهن‌تر است.

این‌گونه تشکیلات اداری و صنعتی و هنری منسجم، گونه‌ای پای‌بندی به آزادی و آزاد منشی، یا به اصطلاح غربی دموکراسی کهن، را نشان می‌دهد. پای‌بندی به مذهب و آیین و مرکزیت آن نیز از ویژگی‌های این تمدن است. آثار معماری به دست آمده نشان می‌دهد که شوشی‌ها و، به طورکلی، ایلامی‌ها گرداگرد بنای معظمی که معبد شهر بوده، و پی‌های صفه‌ی آن هنوز در روی تپه‌ی میان شهر برجاست و از آن آثاری به دست آمده است، متمرکز بوده‌اند. این بنا، که معبد شهر بوده است، روی صفحه‌ای بلند و وسیع در قلب و مرکز شهر ساخته شده بود که احتمالاً نخستین کوشش برای زیگورات‌های بعدی است و مرکزیت اداری شهر نیز در همین مکان بوده و می‌توان حدس زد که حاکم و بزرگ شهر نیز در همین مکان زندگی می‌کرده است و چون هم عهده‌دار امور شهر بوده و هم مسئولیت اجرای مراسم دینی با او بوده است، آن را شاه - کاهن یا شاه - روحانی گفته‌اند. تصویری از این شخصیت درکنار معبد نام‌برده پیدا شده که وضع و مرتبه و حالت یک رئیس نظامی پیروزمند را نشان می‌دهد؛ این تصویر تنها تصویر شوشی در نوع خود است که تا به امروز بر جا مانده است و به نظر می‌رسد شخصی همانند ایزدهای حیوانات باشد که در دوره‌های آغاز شهرنشینی در شوش وجود داشته است.

تمدن ایلامی شوش به سرعت دشت‌های کرخه و کارون را در نور دید و حتی فراتر رفت. حفاری‌هایی که به‌تازگی به دست باستان‌شناسان ایرانی انجام گرفته است، در نواحی مرکزی ایران، رباط‌کریم و در چشمه علی، نزدیک ری، آثار تمدن‌های شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای را از زیر خاک بیرون آورده است. این حفاری‌ها، که هنوز ادامه دارد، نشان می‌دهد که این شهرهای متعلق به هزاره‌ی چهارم تا سوم، تشکیلات و سازماندهی پیشرفته‌ای داشتند. کارخانه‌های شیره‌سازی از انگور و بقایای تاکستان‌های برجا مانده نشان می‌دهد که باغ‌داری و تبدیل میوه‌های اضافی به محصولات راهبردی و قابل حفظ و نگهداری از سرگرمی‌ها و پیشه‌های رایج این نقاط بوده است. شیره‌ی انگور را می‌توان در سبوها و تنبوشه‌ها سال‌ها نگهداری کرد؛ و به احتمال زیاد ساکنان این شهر و شهرهای مشابه آن با ساکنان غرب ایران یعنی کرخه و کارون و شوشیان مبادله‌ی کالا می‌کرده‌اند[4].

نفوذ تمدن ایلامی در شهرهای مرکزی ایران و شرق فلات مسلم است، لیکن قرابت ساکنان دشت‌های مرکزی و دشت‌های کرخه و کارون و همبستگی آن‌ها بیشتر از همبستگی میان شوشی‌ها و این نواحی است. در عین‌حال هیچ‌گونه برخورد نظامی و خشونت‌بار میان ایلامی‌ها و ساکنان دشت‌های ایران تا پیش از تشکیل شاهنشاهی ما در تاریخ ثبت نشده است. شوشی‌ها، همانند برادران سومری خود، برای اقوام و خویشاوندان و همسایه‌های خود همیشه سرمشق و مربیان خوبی بوده‌اند و رفتار آنان با کوهستان‌نشینان زاگرسی تفاوت‌هایی داشته است. ساکنان شهرهای کوچک زاگرس یورش‌های قهرمانانه را به زندگی صبورانه‌ی تجاری و اقتصادی و فرهنگی ترجیح می‌دادند و، به همین دلیل، گاه و بیگاه از کوهستان سرازیر شده و به شهرهای سومر و بعدها به آشور نیز تهاجم‌هایی داشتند. با این حال آنان در غرب ایران مرزبانان بسیار خوب و دلیری بودند.

شوشی‌ها، که بنیان‌گذار تمدن نو شده بودند، میل داشتند فعالیت‌های خود را مرکزیت داده و توسعه بخشند. بنابراین، راه‌های خود را از مراکز تجاری گذرانده و به دورترین نقاط امتداد می‌دادند. شوش درواقع پایتخت‌ کشوری شده بود که با نام ایلام بخش بزرگی از ایران و شهرهای، متعدد کوچک‌تری را در نفوذ خود داشت. نفوذ آن‌ها را تا ایران مرکزی می‌توان دید؛ چنان‌که بر ویرانه‌های سیلک کهن بناهای ایلامی برافراشته بودند، شاید برای اینکه از ثروت این نواحی بهره‌ای برند و یا آن‌جا انبارهای میان راه غله و محصولاتی بسازند که می‌بایستی به شوش حمل می‌شد، و یا برعکس از شوش، برای مبادله با ساکنان مرکزی فلات، آورده می‌شد. اگر این احتمال را بپذیریم می‌توانیم جزیره‌ی لیان، بوشهر امروزین در ساحل شرقی خلیج‌فارس، را نیز یکی از پایگاه‌ها و مراکز تجاری و انبار امتعه‌ی آنها برای حمل‌ونقل از راه دریا بدانیم.

شکوفایی تمدن شهرنشینی شوش که از شهرنشینی سومری کاملاً مجزاست در فراسوی، قاره‌ی آسیا، یعنی در مصر پیش از سلسله‌های شاهی، دیده می‌شود. می‌توان چنین فرض کرد که ایلامی‌های شوش از راه دریا با مصر رابطه‌ی تجاری ایجاد کرده بودند؛ این خود سند معتبری برای نشان دادن قدرت و توانِ پرتوافکنی تمدن شوش بر جهان کهن می‌باشد.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[2]. شوشیان، ناحیه‌ی وسیع جنوب غربی فلات ایران است که آغاز شهرنشینی در فلات، به گفته‌ی بسیاری از باستان‌شناسان، از آنجا بوده است و جعفرآباد و شوش دو شهر از شوشیان هستند (م.)

[3]. در کاوش‌هایی که در سال‌های ۱۳۵۰. ۱۳۵۱ (۱۹۷۱ - ۱۹۷۲م) در حفیض (شهداد)، در کناره‌ی دشت کوبر، انجام گرفت لوحه‌هابی از گل که بر آن‌ها نشانه‌ها و علامت‌هایی حک شده بود به دست آمد که بیان‌گر واج‌ها یا واژه‌هابی بود که هیچ تعبیری برای آنها نیست جز اینکه آنها را آغاز اختراع خط بدانیم. این لوحه‌ها به اوایل هزاره‌ی چهارم مربوط می‌شدند. هنوز گزارش جامعی از این نشانه‌ها و علایم منتشر نشده است (م.)

[4]. هنوز گزارشی رسمی از حفریات ناحیه‌ی رباط کریم که در سال ۱۳۷۲ به بعد انجام گرفت و حفریات چشمه علی که در سال ۱۳۷۵ انجام گرفته است منتشر نشده است (م.)

منبع اصلی

آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حبیب الله آیت اللهی