پرش به محتوا

آموزش و پرورش در دوره سلوکیان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
هشت سال پس از اینکه اسکندر مقدونی ایران را تصرف کرد، در سال ۳۲۳ ق. م. در [[بابل]] درگذشت. جانشینان وی حدود ۸۰ سال حکومت کردند. پایتخت آنان [[سلوکی ها|سلوکیه]] و در کنار دجله بود و سپس به انطاکیه در کنار مدیترانه منتقل شد. در همین زمان سربازانی که اسکندر در سرحدات، برای جلوگیری از هجوم قبایل شمالی گذاشته بود با استفاده از ضعف [[سلوکی ها|سلوکی‌ها]]، به رهبری دیودترس اعلام استقلال کردند و حکومت باختر را پی ریختند. این حکومت بعد با [[پارتیان|اشکانیان]] متحد شد و یکصد سال دوام یافت و توانست فرهنگ و تمدنش را در هند و آسیای مرکزی رواج دهد.
هشت سال پس از اینکه اسکندر مقدونی ایران را تصرف کرد، در سال ۳۲۳ ق. م. در [[بابل]] درگذشت. جانشینان وی حدود ۸۰ سال حکومت کردند. پایتخت آنان [[سلوکی ها|سلوکیه]] و در کنار دجله بود و سپس به انطاکیه در کنار مدیترانه منتقل شد. در همین زمان سربازانی که اسکندر در سرحدات، برای جلوگیری از هجوم قبایل شمالی گذاشته بود با استفاده از ضعف [[سلوکی ها|سلوکی‌ها]]، به رهبری دیودترس اعلام استقلال کردند و حکومت باختر را پی ریختند. این حکومت بعد با [[پارتیان|اشکانیان]] متحد شد و یکصد سال دوام یافت و توانست فرهنگ و تمدنش را در هند و آسیای مرکزی رواج دهد.


جانشیان اسکندر برخلاف خود او - که سعی در ایجاد وحدت فرهنگی و حتی نژادی میان ایرانیان و یونانیان داشت - با تشکیل دولت سلوکی سعی کردند یونانی باقی بمانند. آنان خواستار آموزش زبان یونانی و نیز شیوه زندگی یونانی در ایران بودند<ref>فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۳، ص ۱۱۱.</ref>. نتیجه این سیاست برتری‌طلبانه و انزواجویانه این شد که شهرها و ماندگاه‌های یونانی تنها جزایری در اقیانوس ایران بودند و در آنجا تعداد اندکی از زبان یونانی اطلاع داشتند. «در ایران عهد سلوکی دو دنیای جدا از هم که یکی یونانی و دیگری ایرانی بود در کنار هم زندگی می‌کردند.»^{۲}
جانشیان اسکندر برخلاف خود او - که سعی در ایجاد وحدت فرهنگی و حتی نژادی میان ایرانیان و یونانیان داشت - با تشکیل دولت سلوکی سعی کردند یونانی باقی بمانند. آنان خواستار آموزش زبان یونانی و نیز شیوه زندگی یونانی در ایران بودند<ref>فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۳، ص ۱۱۱.</ref>. نتیجه این سیاست برتری‌طلبانه و انزواجویانه این شد که شهرها و ماندگاه‌های یونانی تنها جزایری در اقیانوس ایران بودند و در آنجا تعداد اندکی از زبان یونانی اطلاع داشتند. «در ایران [[سلوکیان|عهد سلوکی]] دو دنیای جدا از هم که یکی یونانی و دیگری ایرانی بود در کنار هم زندگی می‌کردند»<ref>فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۳، ص. 112.</ref>.


پادشاهان سلرکی سعی نمی‌کردند فرهنگ و تمدن یونانی را به رعایای ایرانی خود بیاموزند. روسای قبایل و خوانین همچنان بر مردم و روستاهای خود فرمان می‌راندند. دبیران مانند دوره هخامنشیان معاملات را به زبان آرامی ثبت می‌کردند.^{۳}
پادشاهان [[سلوکیان|سلوکی]] سعی نمی‌کردند فرهنگ و تمدن یونانی را به رعایای ایرانی خود بیاموزند. روسای قبایل و خوانین همچنان بر مردم و روستاهای خود فرمان می‌راندند. دبیران مانند [[هخامنشیان|دوره هخامنشیان]] معاملات را به زبان آرامی ثبت می‌کردند<ref>دریایی، تورج، ویراستار( 1398)، تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد، ترجمه شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ج ۳، ص ۱۱۲.</ref>. یونانیان که چند خداگرا و مشرک بودند، حرمت خدایان محلی را نگه می‌داشتند. تغییر آیین مستلزم دانستن زبان یونانی و زندگی کردن به شیوه یونانیان بود. چنان که پلوتارک می‌نویسد: <blockquote>کودکان «وحشیان» در گدر و سپا (بلوچستان) درس می‌خواندند تا بتوانند آثار هومر را بخوانند<ref>دریایی، تورج، ویراستار( 1398)، تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد، ترجمه شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ج ۳، ص ۱۱7.</ref>.</blockquote>اما [[سلوکی ها|سلوکی‌ها]] چنان که گفته شد اصراری بر یونانی شدن ایرانیان نداشتند. هر چند هرودوت می نویسد: <blockquote>«همه مردم ایران بیشترین آمادگی را برای قبول آداب و رسوم بیگانه داشته‌اند. یونانی مآب کردن ایران تنها پس از دوره فرمانروایی [[سلوکیان]] آغاز شد؛ یعنی هنگامی که پادشاه ایران، مهرداد یکم پادشاه پارت یا به ادعای خودش «دوستدار یونانیان»، برای اداره کردن میراث [[سلوکیان|سلوکی]] به مردان زیرکی که دارای آموزش و تربیت یونانی باشند، نیازمند گردید...»<ref>دریایی، تورج، ویراستار( 1398)، تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد، ترجمه شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ج ۳، ص 118.</ref>.</blockquote>


یونانیان که چند خداگرا و مشرک بودند، حرمت خدایان محلی را نگه می‌داشتند. تغییر آیین مستلزم دانستن زبان یونانی و زندگی کردن به شیوه یونانیان بود. چنان که پلوتارک می‌نویسد: کودکان «وحشیان» در گدر و سپا (بلوچستان) درس می‌خواندند تا بتوانند آثار هومر را بخوانند.^{۴}
=== محتوای آموزشی ===


اما سلوکی‌ها چنان که گفته شد اصراری بر یونانی شدن ایرانیان نداشتند. هر چند هرودوت ی‌نویسد: «همه مردم ایران بیشترین آمادگی را برای قبول آداب و رسوم بیگانه داشته‌اند. یونانی مآب کردن ایران تنها پس از دوره فرمانروایی سلوکیان آغاز شد؛ یعنی هنگامی که پادشاه ایران، مهرداد یکم پادشاه پارت یا به ادعای خودش «دوستدار یونانیان»، برای اداره کردن میراث سلوکی به مردان زیرکی که دارای آموزش و تربیت یونانی باشند، نیازمند گردید...»^{۵}
==== تأثیر زبان یونانی بر فرهنگ و تمدن ایرانیان ====
به اعتقاد گیرشمن: «زبان یونانی از زمان اسکندر یعنی از زمانی که هزاران جوان اشرافی در تشکیلات سواره نظام قشون وی داخل شدند و سربازان ایرانی را داخل فالانژ کردند، شروع به انتشار کرد و سپس ازدواج‌های بین ایرانیان و مقدونیان، ایجاد مستعمرات، تجارت، اداره قشون و غیره، همه این‌ها موجب شد تا زبان آرامی [[هخامنشیان|عهد هخامنشیان]] متروک شود و زبان یونانی جای، آن را بگیرد. این زبان به نوبه خود، حکم زبان بین‌المللی را پیدا کرد و حتی در [[پارتیان|دوره پارتیان]] آن  را در شهرهای یونانی تدریس می‌کردند. این تأثیر مخصوصاً در ایرانیان ساکن شهرها تأثیر کرد و در میان افراد طبقه بالا و طبقه متوسط انتشار یافت. اما در سکنه روستایی کمتر تأثیر کرد و به این ترتیب جامعه‌ای مختلط به وجود آمد»<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. 93.</ref><ref>گیرشمن، رومن (1395)، ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران: انتشارات نگاه، ص. 267.</ref>.


محتوای آموزشی
== نیز نگاه کنید به ==


تأثیر زبان یونانی بر فرهنگ و تمدن ایرانیان
== مآخذ ==
 
به اعتقاد گیرشمن: «زبان یونانی از زمان اسکندر یعنی از زمانی که هزاران جوان اشرافی در تشکیلات سواره نظام قشون وی داخل شدند و سربازان ایرانی را داخل فالانژ کردند، شروع به انتشار کرد و سپس ازدواج‌های بین ایرانیان و مقدونیان، ایجاد مستعمرات، تجارت، اداره قشون و غیره، همه این‌ها موجب شد تا زبان آرامی عهد هخامنشیان متروک شود و زبان یونانی جای، آن را بگیرد. این زبان به نوبه خود، حکم زبان بین‌المللی را پیدا کرد و حتی در دوره پارتیان آن 2. همان، ص ۱۱۲.
 
۳. تاریخ ایران، آکسفورد، ج ۳، ص ۱۱۲. ۴. همان، ص ۱۱۷. ۵. همان، ص ۱۱۸.
 
 
سلوکیان
 
۲۳
 
را در شهرهای یونانی تدریس می‌کردند. این تأثیر مخصوصاً در ایرانیان ساکن شهرها تأثیر کرد و در میان افراد طبقه بالا و طبقه متوسط انتشار یافت. اما در سکنه روستایی کمتر تأثیر کرد و به این ترتیب جامعه‌ای مختلط به وجود آمد».^{۶}
 
۶. علی محمد الماسی، همان، ص ۹۳؛ رومن گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه معین، ص ۲۶۷.

نسخهٔ ‏۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۱۲

هشت سال پس از اینکه اسکندر مقدونی ایران را تصرف کرد، در سال ۳۲۳ ق. م. در بابل درگذشت. جانشینان وی حدود ۸۰ سال حکومت کردند. پایتخت آنان سلوکیه و در کنار دجله بود و سپس به انطاکیه در کنار مدیترانه منتقل شد. در همین زمان سربازانی که اسکندر در سرحدات، برای جلوگیری از هجوم قبایل شمالی گذاشته بود با استفاده از ضعف سلوکی‌ها، به رهبری دیودترس اعلام استقلال کردند و حکومت باختر را پی ریختند. این حکومت بعد با اشکانیان متحد شد و یکصد سال دوام یافت و توانست فرهنگ و تمدنش را در هند و آسیای مرکزی رواج دهد.

جانشیان اسکندر برخلاف خود او - که سعی در ایجاد وحدت فرهنگی و حتی نژادی میان ایرانیان و یونانیان داشت - با تشکیل دولت سلوکی سعی کردند یونانی باقی بمانند. آنان خواستار آموزش زبان یونانی و نیز شیوه زندگی یونانی در ایران بودند[۱]. نتیجه این سیاست برتری‌طلبانه و انزواجویانه این شد که شهرها و ماندگاه‌های یونانی تنها جزایری در اقیانوس ایران بودند و در آنجا تعداد اندکی از زبان یونانی اطلاع داشتند. «در ایران عهد سلوکی دو دنیای جدا از هم که یکی یونانی و دیگری ایرانی بود در کنار هم زندگی می‌کردند»[۲].

پادشاهان سلوکی سعی نمی‌کردند فرهنگ و تمدن یونانی را به رعایای ایرانی خود بیاموزند. روسای قبایل و خوانین همچنان بر مردم و روستاهای خود فرمان می‌راندند. دبیران مانند دوره هخامنشیان معاملات را به زبان آرامی ثبت می‌کردند[۳]. یونانیان که چند خداگرا و مشرک بودند، حرمت خدایان محلی را نگه می‌داشتند. تغییر آیین مستلزم دانستن زبان یونانی و زندگی کردن به شیوه یونانیان بود. چنان که پلوتارک می‌نویسد:

کودکان «وحشیان» در گدر و سپا (بلوچستان) درس می‌خواندند تا بتوانند آثار هومر را بخوانند[۴].

اما سلوکی‌ها چنان که گفته شد اصراری بر یونانی شدن ایرانیان نداشتند. هر چند هرودوت می نویسد:

«همه مردم ایران بیشترین آمادگی را برای قبول آداب و رسوم بیگانه داشته‌اند. یونانی مآب کردن ایران تنها پس از دوره فرمانروایی سلوکیان آغاز شد؛ یعنی هنگامی که پادشاه ایران، مهرداد یکم پادشاه پارت یا به ادعای خودش «دوستدار یونانیان»، برای اداره کردن میراث سلوکی به مردان زیرکی که دارای آموزش و تربیت یونانی باشند، نیازمند گردید...»[۵].

محتوای آموزشی

تأثیر زبان یونانی بر فرهنگ و تمدن ایرانیان

به اعتقاد گیرشمن: «زبان یونانی از زمان اسکندر یعنی از زمانی که هزاران جوان اشرافی در تشکیلات سواره نظام قشون وی داخل شدند و سربازان ایرانی را داخل فالانژ کردند، شروع به انتشار کرد و سپس ازدواج‌های بین ایرانیان و مقدونیان، ایجاد مستعمرات، تجارت، اداره قشون و غیره، همه این‌ها موجب شد تا زبان آرامی عهد هخامنشیان متروک شود و زبان یونانی جای، آن را بگیرد. این زبان به نوبه خود، حکم زبان بین‌المللی را پیدا کرد و حتی در دوره پارتیان آن را در شهرهای یونانی تدریس می‌کردند. این تأثیر مخصوصاً در ایرانیان ساکن شهرها تأثیر کرد و در میان افراد طبقه بالا و طبقه متوسط انتشار یافت. اما در سکنه روستایی کمتر تأثیر کرد و به این ترتیب جامعه‌ای مختلط به وجود آمد»[۶][۷].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۳، ص ۱۱۱.
  2. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۳، ص. 112.
  3. دریایی، تورج، ویراستار( 1398)، تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد، ترجمه شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ج ۳، ص ۱۱۲.
  4. دریایی، تورج، ویراستار( 1398)، تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد، ترجمه شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ج ۳، ص ۱۱7.
  5. دریایی، تورج، ویراستار( 1398)، تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد، ترجمه شهربانو صارمی، تهران: ققنوس، ج ۳، ص 118.
  6. الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. 93.
  7. گیرشمن، رومن (1395)، ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران: انتشارات نگاه، ص. 267.