افشار: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
افشارها از ترکان اُغوز یا ترکمان و یکی از 22 تیره اغوز بوده است<ref>کاشغری، محمود. '''''دیوان لغاتالترک'''''. استانبول: 1333ق، 1/56؛ نیزنک: رشیدالدین فضلالله. '''''جامعالتواریخ'''''. به کوشش بهمن کریمی. تهران: 1338، اقبال، 1/35-36.</ref>. اوشار یا اوْشَر را نام یکی از 4 فرزند بولدوزخان، پسر سوم اغوز، و آن را به معنای «چالاک و به شکار جانوران مُهَوّس نوشتهاند<ref>رشیدالدین، 1/40.</ref>. افشارها نام خود را احتمالاً از نام او گرفتهاند<ref>Lockhart, L., '''''Nadir Shah''''', Lahore: 1976, 17.</ref>. | افشارها از ترکان اُغوز یا ترکمان و یکی از 22 تیره اغوز بوده است<ref>کاشغری، محمود. '''''دیوان لغاتالترک'''''. استانبول: 1333ق، 1/56؛ نیزنک: رشیدالدین فضلالله. '''''جامعالتواریخ'''''. به کوشش بهمن کریمی. تهران: 1338، اقبال، 1/35-36.</ref>. اوشار یا اوْشَر را نام یکی از 4 فرزند بولدوزخان، پسر سوم اغوز، و آن را به معنای «چالاک و به شکار جانوران مُهَوّس نوشتهاند<ref>رشیدالدین، 1/40.</ref>. افشارها نام خود را احتمالاً از نام او گرفتهاند<ref>Lockhart, L., '''''Nadir Shah''''', Lahore: 1976, 17.</ref>. | ||
افشارها از کهنترین و نیرومندترین ایلات ترک زبان بودهاند<ref> فیلد، هنری. '''''مردمشناسی ایران'''''. ترجمه عبدالله فریار، تهران: 1343، ابنسینا، 49.</ref>. نام افشار در دوره سلجوقیان (429-700ق/1037-1300م) چنان وحشتانگیز بود که مردم ترکمان، ازبک و تاتار کودکان خود را با گفتن «اوشارگَلْدی» (افشار امد) میترساندند<ref>قدوسی، محمدحسین. '''''نادرنامه'''''. مشهد: ، 1339، 18.</ref>. افشار یکی از ایلهای تشکیلدهنده سپاهیان شاه اسماعیل اول صفوی (حک 907-930ق / 1502-1524م) <ref>Lockhart , L., "The Persian Army in The Safavi Period", '''''Der Islam''''' , Berlin; 1959, 88.</ref> و از ایلات عمده و معتبر قزلباش بوده است<ref>مستوفی، ابوالحسن. '''''گلشنمراد'''''. به کوشش غلامرضا طباطباییمجد، تهران: 1369، 156-157.</ref>. سران و امیران طایفههای افشار در جنگهای پادشاهان صفوی با عثمانیها و ازبکها و نیز در سپاه نادرشاه نقش بزرگی داشتند. بخش بزرگی از سپاهیان قاجار را نیز مردان طایفههای افشار تشکیل میدادند<ref>EI<sup>2</sup>, 1/240.</ref>. | افشارها از کهنترین و نیرومندترین ایلات ترک زبان بودهاند<ref> فیلد، هنری. '''''مردمشناسی ایران'''''. ترجمه عبدالله فریار، تهران: 1343، ابنسینا، 49.</ref>. نام افشار در دوره [[سلجوقیان]] (429-700ق/1037-1300م) چنان وحشتانگیز بود که مردم ترکمان، ازبک و تاتار کودکان خود را با گفتن «اوشارگَلْدی» (افشار امد) میترساندند<ref>قدوسی، محمدحسین. '''''نادرنامه'''''. مشهد: ، 1339، 18.</ref>. افشار یکی از ایلهای تشکیلدهنده سپاهیان شاه اسماعیل اول صفوی (حک 907-930ق / 1502-1524م) <ref>Lockhart , L., "The Persian Army in The Safavi Period", '''''Der Islam''''' , Berlin; 1959, 88.</ref> و از ایلات عمده و معتبر قزلباش بوده است<ref>مستوفی، ابوالحسن. '''''گلشنمراد'''''. به کوشش غلامرضا طباطباییمجد، تهران: 1369، 156-157.</ref>. سران و امیران طایفههای افشار در جنگهای پادشاهان صفوی با عثمانیها و ازبکها و نیز در سپاه نادرشاه نقش بزرگی داشتند. بخش بزرگی از سپاهیان قاجار را نیز مردان طایفههای افشار تشکیل میدادند<ref>EI<sup>2</sup>, 1/240.</ref>. | ||
سرزمین اصلی افشارها دشت قبچاق در ترکستان بود. در اواخر دوره سلجوقی دستهای از افشارها از انجا به ایران امدند و گروهی از آنها، ظاهراً در دهه 540ق/ 1145 یا 1646 م به خوزستان مهاجرت کردند<ref>وصاف. '''''تاریخ'''''. تحریر عبدالمحمد ایتی، تهران: 1346، 86؛ نیزنک: کسروی، احمد. '''''کاروند'''''. به کوشش یحیی ذکاء، تهران: 1356، امیرکبیر، 48، حاشیه 1.</ref>. در دوره پادشاهی طهماسب اول صفوی (حک 930-984ق / 1524-1576م) ظاهراً حدود 10 هزار خانوار افشار در کهگیلویه میزیستند و دو تن از سران طایفههای آن به نامهای مهدیقلی سلطان و حیدرقلی سلطان در شوشتر و دزفول حکومت میکردند<ref>اسکندر، بیکمنشی. '''''عالمارای عباسی'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: 1350، امیرکبیر، 140،227؛ روملو، حسن. '''''احسنالتواریخ'''''. به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران: 1357، 380.</ref>. در شرح شورش افشارهای رامهرمز در 1005ق/1596م از دو طایفه گُندوزلو و ارَشلو افشار نام میبرند<ref>اسکندر، بیکمنشی. 524-525.</ref>. گندوزلو از عمدهترین افشارهای خوزستان بودند که رفته رفته یک ایل مستقل را تشکیل دادند، <ref>فیلد، 51.</ref>که در منطقهای از حوالی شوشتر تا دزفول سکنی داشتند و دِه بُلَیتی در نزدیک شوشتر محل خاننشین انها بوده است<ref>کیهان، مسعود. '''''جغرافیای مفصل ایران.''''' تهران: 1311، 2/92؛ کسروی، 46؛ لایارد، هنری و دیگران. '''''سیری در قلمرو بختیاری و عشایر بومی خوزستان'''''. ترجمه مهراب امیری. تهران: 1371، 42-43.</ref>. | سرزمین اصلی افشارها دشت قبچاق در ترکستان بود. در اواخر دوره سلجوقی دستهای از افشارها از انجا به ایران امدند و گروهی از آنها، ظاهراً در دهه 540ق/ 1145 یا 1646 م به خوزستان مهاجرت کردند<ref>وصاف. '''''تاریخ'''''. تحریر عبدالمحمد ایتی، تهران: 1346، 86؛ نیزنک: کسروی، احمد. '''''کاروند'''''. به کوشش یحیی ذکاء، تهران: 1356، امیرکبیر، 48، حاشیه 1.</ref>. در دوره پادشاهی طهماسب اول صفوی (حک 930-984ق / 1524-1576م) ظاهراً حدود 10 هزار خانوار افشار در کهگیلویه میزیستند و دو تن از سران طایفههای آن به نامهای مهدیقلی سلطان و حیدرقلی سلطان در شوشتر و دزفول حکومت میکردند<ref>اسکندر، بیکمنشی. '''''عالمارای عباسی'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: 1350، امیرکبیر، 140،227؛ روملو، حسن. '''''احسنالتواریخ'''''. به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران: 1357، 380.</ref>. در شرح شورش افشارهای رامهرمز در 1005ق/1596م از دو طایفه گُندوزلو و ارَشلو افشار نام میبرند<ref>اسکندر، بیکمنشی. 524-525.</ref>. گندوزلو از عمدهترین افشارهای خوزستان بودند که رفته رفته یک ایل مستقل را تشکیل دادند، <ref>فیلد، 51.</ref>که در منطقهای از حوالی شوشتر تا دزفول سکنی داشتند و دِه بُلَیتی در نزدیک شوشتر محل خاننشین انها بوده است<ref>کیهان، مسعود. '''''جغرافیای مفصل ایران.''''' تهران: 1311، 2/92؛ کسروی، 46؛ لایارد، هنری و دیگران. '''''سیری در قلمرو بختیاری و عشایر بومی خوزستان'''''. ترجمه مهراب امیری. تهران: 1371، 42-43.</ref>. | ||
دسته دیگری از افشارها در دوره استیلای مغول بر | دسته دیگری از افشارها در دوره استیلای مغول بر [[ترک]]<nowiki/>ستان (اواخر سده 13 م/ اواخر سده 6ق) از ترکستان به آذربایجان مهاجرت کردند<ref>استرابادی، محمدمهدی. '''''جهانگشای نادری'''''. تهران: 1368، 26؛ نیزنک: مینورسکی، ولادیمیر. '''''تاریخچه نادرشاه'''''. ترجمه رشید یاسمی، تهران: 1313؛.Lockhart, Nader shah, 17 </ref>. نخستین گروه افشار که در اورمیه استقرار یافتند، ظاهراً از همراهان گرگینبیک اوصالوی افشار در 802 ق/1400م ( ← اصانلو، ایل) بودند<ref>افشارمحمودلو، عبدالرشید. '''''تاریخ افشار'''''. به کوشش محمود رامیان و پرویز شهریار افشار، تبریز: 1342، 12-13.</ref>. برخی طایفههای قاسملو، ایمانلو، ارشلو، گندوزلو، بکشلو و کوهگلو را از طوایف عمده افشارهای اورمیه نام بردهاند<ref>Nikitine, B., "Les Afšārs d' Urumiyeh , J.A. Paris. 1929, vol. CCxiv, 105-109.</ref>. نادرشاه که از طایفه قرقلوی افشارهای ابیورد خراسان بود، گروهی از افشارهای اورمیه را به نواحی دیگر ایران کوچاند<ref>idem , 88.</ref>. | ||
افشارهای کازرونِ فارس احتمالاً در اوایل دوره صفوی از خراسان، یا از نواحی مرکزی ایران به ان ناحیه مهاجرت کردند و سرانشان حدود 250 سال در انجا حکمرانی کردند<ref>حسینیفسایی، حسن'''''. فارسنامه ناصری'''''. به کوشش منصور رستگار فسایی. تهران: 1367، امیرکبیر، 2/1440؛ مظلومزاده، محمدمهدی. «طایفه افشار کازرون». '''''نامواره دکتر محمود افشار'''''. به کوشش ایرج افشار و کریم اصفهانیان، تهران: 1367، 4/2438؛ حسین فسایی، 2/1440، 1442؛ Iranica. 1/583-584 </ref>. در فهرست اسامی تیرههای اینانلو<sup>*</sup> به تیره «افشار اوشاغی» (فرزندان افشار) و در ایل قشقایی<sup>*</sup> به تیره «افشار کرمانی» اشاره کردهاند<ref>فسایی، 2/1576، 1582.</ref>. | افشارهای کازرونِ فارس احتمالاً در اوایل دوره صفوی از خراسان، یا از نواحی مرکزی ایران به ان ناحیه مهاجرت کردند و سرانشان حدود 250 سال در انجا حکمرانی کردند<ref>حسینیفسایی، حسن'''''. فارسنامه ناصری'''''. به کوشش منصور رستگار فسایی. تهران: 1367، امیرکبیر، 2/1440؛ مظلومزاده، محمدمهدی. «طایفه افشار کازرون». '''''نامواره دکتر محمود افشار'''''. به کوشش ایرج افشار و کریم اصفهانیان، تهران: 1367، 4/2438؛ حسین فسایی، 2/1440، 1442؛ Iranica. 1/583-584 </ref>. در فهرست اسامی تیرههای اینانلو<sup>*</sup> به تیره «افشار اوشاغی» (فرزندان افشار) و در ایل قشقایی<sup>*</sup> به تیره «افشار کرمانی» اشاره کردهاند<ref>فسایی، 2/1576، 1582.</ref>. | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
[[ایران]] | |||
[[سلجوقیان]] | |||
== مآخذ == | == مآخذ == | ||
نسخهٔ ۲۸ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۴۴
افشار، یا اوْشار، نام یک گروه بزرگ قومی- عشیرهای از اقوام ترک زبان پراکنده در بیشتر نقاط ایران.
افشارها از ترکان اُغوز یا ترکمان و یکی از 22 تیره اغوز بوده است[۱]. اوشار یا اوْشَر را نام یکی از 4 فرزند بولدوزخان، پسر سوم اغوز، و آن را به معنای «چالاک و به شکار جانوران مُهَوّس نوشتهاند[۲]. افشارها نام خود را احتمالاً از نام او گرفتهاند[۳].
افشارها از کهنترین و نیرومندترین ایلات ترک زبان بودهاند[۴]. نام افشار در دوره سلجوقیان (429-700ق/1037-1300م) چنان وحشتانگیز بود که مردم ترکمان، ازبک و تاتار کودکان خود را با گفتن «اوشارگَلْدی» (افشار امد) میترساندند[۵]. افشار یکی از ایلهای تشکیلدهنده سپاهیان شاه اسماعیل اول صفوی (حک 907-930ق / 1502-1524م) [۶] و از ایلات عمده و معتبر قزلباش بوده است[۷]. سران و امیران طایفههای افشار در جنگهای پادشاهان صفوی با عثمانیها و ازبکها و نیز در سپاه نادرشاه نقش بزرگی داشتند. بخش بزرگی از سپاهیان قاجار را نیز مردان طایفههای افشار تشکیل میدادند[۸].
سرزمین اصلی افشارها دشت قبچاق در ترکستان بود. در اواخر دوره سلجوقی دستهای از افشارها از انجا به ایران امدند و گروهی از آنها، ظاهراً در دهه 540ق/ 1145 یا 1646 م به خوزستان مهاجرت کردند[۹]. در دوره پادشاهی طهماسب اول صفوی (حک 930-984ق / 1524-1576م) ظاهراً حدود 10 هزار خانوار افشار در کهگیلویه میزیستند و دو تن از سران طایفههای آن به نامهای مهدیقلی سلطان و حیدرقلی سلطان در شوشتر و دزفول حکومت میکردند[۱۰]. در شرح شورش افشارهای رامهرمز در 1005ق/1596م از دو طایفه گُندوزلو و ارَشلو افشار نام میبرند[۱۱]. گندوزلو از عمدهترین افشارهای خوزستان بودند که رفته رفته یک ایل مستقل را تشکیل دادند، [۱۲]که در منطقهای از حوالی شوشتر تا دزفول سکنی داشتند و دِه بُلَیتی در نزدیک شوشتر محل خاننشین انها بوده است[۱۳].
دسته دیگری از افشارها در دوره استیلای مغول بر ترکستان (اواخر سده 13 م/ اواخر سده 6ق) از ترکستان به آذربایجان مهاجرت کردند[۱۴]. نخستین گروه افشار که در اورمیه استقرار یافتند، ظاهراً از همراهان گرگینبیک اوصالوی افشار در 802 ق/1400م ( ← اصانلو، ایل) بودند[۱۵]. برخی طایفههای قاسملو، ایمانلو، ارشلو، گندوزلو، بکشلو و کوهگلو را از طوایف عمده افشارهای اورمیه نام بردهاند[۱۶]. نادرشاه که از طایفه قرقلوی افشارهای ابیورد خراسان بود، گروهی از افشارهای اورمیه را به نواحی دیگر ایران کوچاند[۱۷].
افشارهای کازرونِ فارس احتمالاً در اوایل دوره صفوی از خراسان، یا از نواحی مرکزی ایران به ان ناحیه مهاجرت کردند و سرانشان حدود 250 سال در انجا حکمرانی کردند[۱۸]. در فهرست اسامی تیرههای اینانلو* به تیره «افشار اوشاغی» (فرزندان افشار) و در ایل قشقایی* به تیره «افشار کرمانی» اشاره کردهاند[۱۹].
نخستین گروههای افشار در اغاز دوره صفوی به خراسان رفتند. قرقلوهای افشار در زمان شاه اسماعیل اول (907- 930 ق/ م 1502- 1524 م) از اذربایجان به ابیورد خراسان مهاجرت کردند[۲۰]. گروه بزرگ دیگری از افشارهای نواحی مختلف اذربایجان در دوره شاه عباس اول (996-1038ق / 1587-1629م) به خراسان کوچانده شدند[۲۱]. نادرشاه افشار (1148-1160ق / 1735-1747م) در 1143ق حدود 12هزار خانوار افشار را همراه عشایر دیگر از فارس، عراق و اذربایجان به خراسان کوچاند[۲۲].
نخستین گروه از افشارهایی که به کرمان مهاجرت کردند، طایفه قاسملو، در حدود 916ق / 1510م بوده است. افشارهای کرمان تا زمان کریمخان زند قدرت داشتند و تنی چند از انها در انجا حکومت میکردند[۲۳]. افشارهای کرمان از عمدهترین ایلات و طوایف کرمان به شمار میرفتهاند و شمار تیرههای ان را میان 50 تا 80 تیره نام بردهاند،[۲۴]که به 3 گروه عمده جهانشاهی، عمویی و میرحبیبی تقسیم میشدند.
گروهی از افشارها نیز احتمالاً در دوره صفوی در منطقه خمسه زنجان سکنی گرفته بودند. افشارهای خمسه، که به «افشار دَویرانی» معروفاند، از آذربایجان به آنجا آمده بودند[۲۵]. گروهی از افشارها در آبادیهای جلگهای اسداباد همدان، که به «جلگه افشار» شهرت دارد،[۲۶]دستهای از آنها در ابادیهای پیرامون قزوین و ناحیهای از قزوین به نام «افشاریه»، [۲۷]گروهی نیز در حوالی تهران، در نواحی میان تهران و قزوین و در دهستان افشاریه از توابع ساوجبلاغ کرج [۲۸] و شماری از آنها نیز در اصفهان، یزد، مازندران و جاهای دیگر بهسر میبرند[۲۹].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ کاشغری، محمود. دیوان لغاتالترک. استانبول: 1333ق، 1/56؛ نیزنک: رشیدالدین فضلالله. جامعالتواریخ. به کوشش بهمن کریمی. تهران: 1338، اقبال، 1/35-36.
- ↑ رشیدالدین، 1/40.
- ↑ Lockhart, L., Nadir Shah, Lahore: 1976, 17.
- ↑ فیلد، هنری. مردمشناسی ایران. ترجمه عبدالله فریار، تهران: 1343، ابنسینا، 49.
- ↑ قدوسی، محمدحسین. نادرنامه. مشهد: ، 1339، 18.
- ↑ Lockhart , L., "The Persian Army in The Safavi Period", Der Islam , Berlin; 1959, 88.
- ↑ مستوفی، ابوالحسن. گلشنمراد. به کوشش غلامرضا طباطباییمجد، تهران: 1369، 156-157.
- ↑ EI2, 1/240.
- ↑ وصاف. تاریخ. تحریر عبدالمحمد ایتی، تهران: 1346، 86؛ نیزنک: کسروی، احمد. کاروند. به کوشش یحیی ذکاء، تهران: 1356، امیرکبیر، 48، حاشیه 1.
- ↑ اسکندر، بیکمنشی. عالمارای عباسی. به کوشش ایرج افشار، تهران: 1350، امیرکبیر، 140،227؛ روملو، حسن. احسنالتواریخ. به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران: 1357، 380.
- ↑ اسکندر، بیکمنشی. 524-525.
- ↑ فیلد، 51.
- ↑ کیهان، مسعود. جغرافیای مفصل ایران. تهران: 1311، 2/92؛ کسروی، 46؛ لایارد، هنری و دیگران. سیری در قلمرو بختیاری و عشایر بومی خوزستان. ترجمه مهراب امیری. تهران: 1371، 42-43.
- ↑ استرابادی، محمدمهدی. جهانگشای نادری. تهران: 1368، 26؛ نیزنک: مینورسکی، ولادیمیر. تاریخچه نادرشاه. ترجمه رشید یاسمی، تهران: 1313؛.Lockhart, Nader shah, 17
- ↑ افشارمحمودلو، عبدالرشید. تاریخ افشار. به کوشش محمود رامیان و پرویز شهریار افشار، تبریز: 1342، 12-13.
- ↑ Nikitine, B., "Les Afšārs d' Urumiyeh , J.A. Paris. 1929, vol. CCxiv, 105-109.
- ↑ idem , 88.
- ↑ حسینیفسایی، حسن. فارسنامه ناصری. به کوشش منصور رستگار فسایی. تهران: 1367، امیرکبیر، 2/1440؛ مظلومزاده، محمدمهدی. «طایفه افشار کازرون». نامواره دکتر محمود افشار. به کوشش ایرج افشار و کریم اصفهانیان، تهران: 1367، 4/2438؛ حسین فسایی، 2/1440، 1442؛ Iranica. 1/583-584
- ↑ فسایی، 2/1576، 1582.
- ↑ استرابادی، 26-27.
- ↑ محمدکاظم. عالمارای نادری. به کوشش محمدامین ریاحی، تهران: 1364، 1/4-5.
- ↑ استرابادی، 179-180.
- ↑ باستانیپاریزی، محمدابراهیم. «افشارها در تاریخ و سیاست کرمان». نامواره دکتر محمود افشار. به کوشش ایرج افشار و کریم اصفهانیان، تهران: 1366، 4/1503-1505؛
- ↑ وزیریکرمانی، احمدعلی. تاریخ کرمان. به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: 1364، ، 198-199.
- ↑ فیلد، 203.
- ↑ فرهنگ جغرافیایی ایران: ابادیها. تهران: 1328-1331، 5/107؛ جمالی اسدابادی، ابوالحسن. «چند سند از طایفه افشار اسداباد»، بررسیهای تاریخی، تهران: 1354، 245.
- ↑ اسکندر بیکمنشی، 1/892.
- ↑ کیهان. 2/112؛ فرهنگ جغرافیایی ایران. 1/117.
- ↑ مثلاً، نک: ساروی، محمد فتحالله. تاریخ محمدی. به کوشش غلامرضا طباطباییمجد، تهران: 1371، 100-101؛ شیروانی، زینالعابدین. بستانالسیاحه. تهران: 1315، 106؛ کسروی، 50.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
علی بلوکباشی
تلخیص از «افشار»، نوشته علی بلوکباشی
دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1379، 9/492-498