مؤخرات نوروزی
مؤخرات نوروزی شامل مراسم و آداب و رسوم مربوط به مراسم سیزده بدر، سیزده به در چارده به جا، سبزههای نوروزی و به آبافکندن آنها در مراسم سیزده است که در ذیل شرح داده شده است:

سیزده بدر
اندیشه والا و انسانی ایرانی هر عزیزی و هر بزرگی و هر میهمانی را به نیکویی میپذیرد و پیشواز میکند، آنگاه به نیکویی مینوازد و گرامی میدارد و سرانجام آنکه وی را به نیکویی هم بدرقه میکند. نوروز بزرگ را هم با چهارشنبه سوری استقبال مینماید و آنگاه با سیزده بدر که آخرین روز جشنهای نوروزی است بدرود میگوید. در این روز غم و غصه و رنج و خمودی حرام است و همه میخواهند که سیزده نوروز بگذرد و زندگی عادیشان را آغاز کنند. در این زمینه هرگاه که روز سیزدهم فروردین ماه بهاری با سیزدهم ماه قمری برابر میافتاد منجمان آن روز را بسیار نحس میشماردند. زیرا ستارهشناسان روزی را که ماه و خورشید روبروی هم قرار میگرفتند نحس میدانستند و معتقد بودند که باید در این روز دست از کار کشید و از خانه بیرون شد. هماکنون نیز در بعضی از نقاط کشور آنقدر از عدد سیزده وحشت دارند که به هنگام شمارش واژه «زیاده» را بکار میبرند گروهی اعتقاد دارند که اگر کودکی در روز سیزده نوروز متولد شود همیشه بیمار است و اگر دختری در این روز شوهر کند هوو بر سرش میآید. سیزدهبدر از مهمترین وجوه اشتراک فرهنگی سرتاسر ایران زمین است و با تفاوتی اندک در همه جا و در همه شهرها و روستاها یکسان برگذار میشود. اصل بر این است که در این روز همه مردم از خانه بیرون بروند و سر به دامان کوه و دشت بگذارند و نحوست سیزده را به صحرا بیندازند. به همین جهت در روز سیزدهبدر، خانهها،کوچهها، خیابانها، روستاها و شهرها همه خالی است و مردم رو به باغستانها، گلزارها، کنار رودها و چشمهها مینهند. در روز سیزده بدر هر کس بر خود میهمان است. از روز دوازدهم که دید و بازدیدهای نوروزی پایان مییابد، همگان به تهیه مقدمات سیزده، مشغول میشوند. چه فردا را باید در صحرا بگذرانند و صبحانه و ناهارشان را بیرون از خانه بخورند. بر طبق عادت هر ساله، چند خانواده نزدیک با هم به سیزدهبدر میروند. آنان در ایام نوروز که یکدیگر را ملاقات میکنند قرار و مدارهای روز سیزدهشان را میگذارند. معمولاً غذا را از روز و شب قبل در خانه درست میکنند و با خود برمیدارند فقط آش رشته را که حتماً باید بر سر سفره سیزدهبدر باشد در صحرا میپزند و این امر معلوم میکند که از هر خانه چه وسایلی را باید با خود بردارند. ناهار ظهر سبزی پلو با کوکو وقورمهسبزی است.
شب سیزدهبدر تنورها داغ است و اجاقها گرم در روستاهای خراسان و یزد و خور که قلیفپختن (نان ضخیمی از آرد سمنو و روغن و کنجد) معمول است برایسیزدهبدر هم درست میکنند. دختران شیرازی از شب قبل یک نخ تابیده هفت رنگ ابریشمی را به کمر میبندند و صبح روز سیزده پیش از طلوع آفتاب، پسربچه نابالغی را وادار میکنند کهگره از کمرشان باز کند، تابختشان گشوده شود.
در ساری دختران صبح سحر از خواب برمیخیزند و به نزدیکترین جوی کنار خانه میروند، هفت بار از جوی آب میپرند و هر بار با خود نیت میکنند که سال دگر، در خانه شوهر باشند مادرها همیشه به فرزندانشان سفارش میکنند که صبح روز سیزده بدر بعد از بیدارشدن به آسمان نگاه کنند تا زندگیشان مثل آسمان درخشان و عمیق و زیبا گردد. در اهواز دختران برای بختگشایی صبح زود یک کوزه سفالین پر از آب شب مانده را پای در میشکنند. بعضی از مردم عقیده دارند که اگر زنی نازا باشد روز سیزدهبدر باید به سر چشمهای که آسمان را نبیند برود و چند جام از آن آب به سر بریزد. سپس غسل کند دو رکعت نماز بخواند تاگره از مشکلش گشوده شود. صبح روز سیزده بدر جادهها و کوچهباغم هیجان زده و شلوغ است. مردم از هر شهر و روستا، دستهدسته گروهگروه به بیرون از محدودهی دیوارها میروند. با ماشین با اسب با الاغ و یا شتر و بعضی هم با پای پیاده به دامن طبیعت پناه میبرند. در روستای حسن لنگی، بندرعباس، با شتر به سیزدهبدر میروند. مردم از سحرگاهان برمیخیزند و شترهای جوان را زینت میبندند. منگولههایی از ابریشم هفت رنگ به نام گل گلوم نپگ به شتر میآویزند و زنگ به گردنش میبندند. زنها و بچهها بر شترها سوار میشوند. آنان در راه سیزده بدر هم لحظهای آرام ندارند صدای سازهای محلی به آسمان میرسد همه میزنند و میخوانند. بعد از رسیدن به جایی که قصد کردهاند، سماورها را روشن میکنند. زنان دیگها را برای پختن آش رشته روی آتش میگذارند، و شیرینیها و آجیلهای مانده از نوروز را میآورند. بازار رقص و آواز داغ است و از هر گوشه فریادهای شادی به گوش میرسد. جوانان بر دو درخت نزدیک به هم با طناب تاب میبندند و تاب میخورند.
به هنگام تاب بازی ترانه میخوانند و دست میزنند. دخترها و پسرهای جوان به نوبت در تاب مینشینند و معتقدند که با تاب خوردن نحوست و خستگیها دور ریخته میشود. در خراسان و نواحی مرکزی ایران مانند خور تاببازی را باد خوردن مینامند و دختران خراسانی به هنگام تاب خوردن این ترانهها را میخوانند.
ای بادبه نوم برارم (ای باد به نام برادرم)
شکر به کوم برارم (شِکر به کام برادرم)
خودم غلام برارم
همه دخترا بگردن به دور برارم
ای باد به نوم پدرم
دنیا به کوم پدرم
کسی بشه غلامش
هم دخترک مهربونش
به هنگام ظهر بعد از آنکه همه ناهار خوردند،باز رقص و آواز شروع میشود و همان نشاط و شادی تا عصر، ادامه مییابد دخترها برای بختگشایی سبزههای نورسته بهاری یا شاخههای تازه دمیده درختان را به همگره میزنند با این امید که زندگیشان به دلخواهشان پیوند یابد. دختران خراسانی به هنگام سبزهگرهزدن رو به قبله مینشینند و میگویند: «سیزدهبدر، چارده به تو سال دگه خَنهِی شوهاکوت کوتوهاکوت کوتو» سپس مقداری شیرینی در پای سبزهایکهگره زدهاند میریزند و از آن جا دور میشوند. در گناباد رسم است که در روز سیزده بدر دختران دمبخت ملکهای برای خود انتخاب میکنند و به رقص و پایکوبی میپردازند و هر کس که از راه برسد او را به رقص وامیدارند. به جز تاب بازی در مناطقی هم به چوب بازی و کشتی گرفتن میپردازند، الکدولک،گرگم به هوا و الاغ سواری از سرگرمیهای رایج بچهها در روز سیزدهبدر است. دختران آلاشتی در بازگشت از صحرا از هر جوی یا نهری که در سر راهشان باشد میپرند و میگویند:
در همدان دخترها پس از بازگشت از صحرا، به نیت شوهریابی سوار شیر سنگی میشوند بر سر و دوش شیر، شیره، میمالند و معتقدند که اینکار بختشان را میگشاید. زنهای بیفرزند کنار آب روان مینشینند و سنگ در آب میاندازند به امید اینکه بچهدار شوند. درکردستان به هنگام بازگشت از صحرا، هر زن و دختری سیزده سنگریزه برمیدارد و به پشت سر خود میاندازد تا نحوست سیزده را از خود دور کند. در بیجار هر زن فقط سه سنگ میاندازد. دخترانکرمانشاهی عصر روز سیزده بدر بالای گلدستههای مساجد میروند و یک دانه گردو پایین میاندازند. اگر گردو شکست تا سال دیگر بخانه شوهر میروند آنگاهگردو را میخورند وگرنه باید تا سال آینده منتظر بمانند. درخور مردم پس از آنکه از صحرا برگشتند همه به نخلستان غربی خور میروند در محلی به نام سرآب گلاگوتپههای شن هست که به نخلستان پشت زده است. زنان جوان و دختران بالای تپه میروند و از آنجا به پایین میغلتند یا مینشینند و دختر دیگری پاهایشان را گرفته تا پایین تپه میکشد و در بازگشت از جویها و نهرهای پر از آب میپرند و میخوانند:
سیزده بدر - چارده به تو
به حق مرغ قدقدو
سال دگر - خونهی شوور
بچه بغل
در تمام نقاط ایران سبزههای زیبا و دلپذیر و خرمی را که برای نوروز سبزکردهاند و بر خوانهای نوروزی نهادهاند تا پیش از غروب سیزدهبدر به آب روان میافکنند. چه در ایران آبهای روان همه به کشتزارها ختم میشود و سبزه چهارشنبهسوری سوار بر مرکب سبکبال آب به کشتزارها خیر و برکت میبخشد. بعضی از خانوادهها چنان از نحسی سیزده در هراسند که روز سیزدهبدر را در خانه میمانند و فردا یعنی چهارده نوروز به صحرا میروند. در خور، روز سیزدهبدر و روز هیجدهم فروردین هر دو را به صحرا میروند[۱].
و امّا صرفنظر از برنامههای زیبایی که در روز سیزده برگذار میشود، این سؤال مطرح است که چرا نوروز دوازده روز است و چرا کار در روز سیزدهم نحس است؟ شاید این تعبیر درست باشد که اساطیر نجومی در ایران در زیر تأثیر نجوم بینالنهرین، شکل میگیرد به این حساب هر یک از دوازده اختر که خود بر یکی از برجهای دوازدهگانه حاکم است هزار سال بر جهان حکومت خواهد کرد. بدین سوی عمر جهان دوازده هزار سال تخمین زده میشود که در پایان دوازده هزار سال، آسمان و زمین درهم خواهند شد. محتملاً این اسطوره خود نیز ریشهای بابلی دارد و ظاهراً باور آن بوده که در اصل پس از دوازده هزار سال، آشفتگی آغازین باز میگردد. به گمان انسان اعصار کهن آنچه در کیهان بزرگ رخ میداد، در کیهان خرد نیز رخ میداد، این عقیده از آن جا نشأت میگرفت که انسان تنها قادر به شناخت نسبی خود بود و جهان را قیاس از خویشتن میگرفت و گمان میکرد کیهان بزرگ همچون خود او است بر این باور بود که سال دوازده ماهه را توجیه میکرد. طبعاً در این امر عوامل نجومی دیگری چون گردش ماه و پدیدآمدن سال دوازده ماهه نیز مؤثر بوده است، توجیه اساطیری سال دوازده ماهه بر اساس عمر دوازده هزار سالهی هستی، بهترین توجیهی به نظر میرسد که در چارچوب اعتقادات کهن میگنجد. جشن دوازده روزه آغاز سال هم با این سال دوازده ماهه و دوره دوازده هزار ساله عمر جهان مربوط بود. انسان آنچه را در این دوازده روز پیش میآمد، سرنوشت سال خود میانگاشت. ولی یادآور شدیم که پیش از نوروز انواع دانهها را میکاشتند و هر دانهای که در طی این دوازده روز بهتر و بیشتر رشد میکرد، آن دانه را برای کاشت آن سال به کار میبردند. گمان داشتند اگر روزهای نوروزی به اندوه بگذرد، همه سال به اندوه خواهد گذشت. بسیاری از این باورها هنوز برجاست. امّا اگر در پایان دوازده هزار سال جهان در هم میشد و آشفتگی نخستین بازمیگشت، و لابد به نشان آن، در پایان هر سال نظم و قانون از میان برمیخاست، پس در پایان دوازده روز اول سال نیز یک روز نشان آشفتگی نهایی و پایان سال را بر خود باید داشته باشد. در این روز کارکردن و نظام عمومی را رعایت کردن نیز از میان برمیخاست و شاید عیاشیها و اندیشه ارجی، بار دیگر برای یک روز بازمیگشت. نحسی سیزدهم عید نشان فروریختن واپسین جهان و نظام آن بود[۲]. این را هم اضافه کنیم که در میان محققان ایرانی کسانی نیز بودهاند که نهتنها سیزده نوروز را نحس نشمردهاند بلکه به پایه ارجمند آن نیز اعتناء داشتهاند. ابوریحان در آثارالباقیه پس از سخنانی که درباره گاهشماری باستانی ایران دارد، میافزاید که: «روز سیزدهم که به نام تیر روز است در نزد ایرانیان خجسته است[۳].»
این معنا با تذکر نکات دیگری که در دیباچه همین کتاب یادآوری شد، شاید در حقیقت، نشانه همان میمنت و فرخندگی روز سیزده باشد و نمونه دیگری از شکرگزاری و حقشناسی ایرانیان به درگاه خالق رحمن و رحیمی تلقی شود که نعمتهای بیشمار خود را ارزانی آنان داشته است. چه رویآوردن به طبیعت و ایجاد ارتباط با آن، نه به معنای دوری جستن از متن زندگی و حقیقت آفرینش است بلکه به منظور شناختی از سر صدق و گشودن دستها و باها و سینهها و چشمها و قلبها به روی مادر مهربانی هم هست که رزق مقسوم آنان را میبخشد و فراغت و آسایششان را تأمین میکند.

سبزههای نوروزی و به آبافکندن آنها در مراسم سیزده
سخن دیگری که باقی است درباره دور افکندن سبزههایی است که از حبوب مختلف فراهم میآورند و آنها را در روز سیزدهم فروردین به آب روان میاندازند. این رسم بیشک از دیرباز در میان ایرانیان و ملل دیگری که یک وقت، فرهنگ مشترک و وجوه فرهنگی یکسانی با هم داشتهاند، رایج بوده و به صور مختلفی نیز باقی مانده است، چنانکه گذشت در جشن آدونیس از رسوم کهن رومیان چنین اعمالی شایع بوده است. به نحوی که اسناد بازمانده نشان میدهد که یکی از آداب رایج و کنایتآمیز، رویاندن و سبزکردن گیاهان بود.گیاهان را به طوری مراقبت میکردند و پرورش میدادند که طی هشت روز خوب رشد میکردند. آنگاه پس از هشت روز در ضمن آئینها و رسوم سوگواری برای آدونیس، آن سبزهها را همراه با تندیس مرده آدونیس به کنار رود یا دریا میبردند و به آب میسپردند. این نوعی برگزاری آئینهای جادویی و تقلیدی بود که بدان وسیله میخواستند طلب باران فراوان کنند. محتملاً آئینهای آبپاشی نیز در جشنهای سال نو، به همین منظور بوده است.
شاید انجام امر در روز هشتم سال، به دلیل تفاوتهای اقلیمی و شرایط دیگر طبیعی، قدری جا به جا شده باشد در امپراتوری روم جشن «میلاد» یا «به یاد رستاخیز» و «دوباره زندهشدن آدونیس» که در بیست و پنجم مارس برگذار میشد و تقریباً با آغاز اعتدال بهاری مقارن بود از همینگونه رسوم مایه میگرفت.
در میان مردم پیشاور پاکستان، رسم استکه در نخستین روز از ایام نوروز، پس از برگزاری مراسم تحویل سال همگان برایگردش به بیرون شهر و سبزهزارها و چمنها میروند. در این مراسم با پای برهنه توی سبزهها و چمنها راه میروند و این کار را «سبزه لگدکردن» میگویند و آن را دارای شگون نیک و باعث استمرار شادی و نیکبختی در سال نو میدانند[۴].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ هنری، مرتضی، آئینهای نوروزی، وزارت فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۵۳، ص76.
- ↑ بهار، مهرداد. جستاری چند در فرهنگ ایران، چاپ دوم، انتشارات فکر روز، تهران: ۱۳۷۴ ، ص224.
- ↑ اورنگ، مراد، جشن نوروز (جنش آفرینش باستان آدمیان)، تهران: بینا، ۱۳۵۱، ص47.
- ↑ اورنگ، مراد(۱۳۲۵)، جشنهای ایران باستان، تهران: بینا، ص238.
منبع اصلی
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی