پرش به محتوا

لری

از ویکی ایران

لُری/lori/، از زبان‌های ایرانی جنوب غربی است كه خود شاخه‌ای از زبان‌های هند و ایرانی به شمار می‌آید.1 به گفته اُرانسكی، زبان‌ها (و لهجه‌های) ایرانی جنوب غربی از لهجه‌های باستانی بخش جنوب غربی فلات (سرزمین پارسه parsa) ریشه می‌گیرند. در بین زبان‌های جنوب غربی ایران، لری نزدیك‌ترین رابطه را با زبان فارسی دارد؛ هر دوی آن‌ها دنباله پارسی میانه، از قرن 3 پ م تا قرن 8 و 9م / 1 و 2ق هستند كه زبان پارتیان و ساسانیان بوده و به تدریج تغییر شكل داده است.2 راولینسون خلاف كسانی كه گویش‌های رایج در مناطق كوهستانی زاگرس را بازمانده زبان پهلوی می‌دانستند لری را از فارسی باستان مشتق دانسته  است.3 زبان لری به گویش‌های مختلفی تقسیم می‌شود كه ظاهراً تا حدودی متناسب با تقسیم‌بندی ایلاتی هستند: گویش‌های لُر بزرگ (ممسنی‌ای و كهگیلویه‌ای)؛ گویش بختیاری؛ گویش لُر كوچك (گویش فِیلی).4 طبق یك تقسیم‌بندی دیگر، لری را می‌توان به دو شعبه باختری و خاوری تقسیم كرد كه مرز بین این دو رودخانه دِز است كه لرستان و بختیاری را از هم جدا می‌سازد.5 در مورد زبان لُری هم اكنون در منطقه وسیعی از ایران رایج است و حدود سه میلیون نفر به آن تكلم می‌كنند،6 اما در بعضی منابع تعداد گویش وران آن چهار میلیون نفر نیز تخمین  زده شده است.7 طبق تقسیم‌بندی اول گویش‌های لُر بزرگ در فارس رواج دارند؛ گویش‌ بختیاری در ناحیه‌ای گسترده‌تر، از غرب اصفهان تا دزفول و شوشتر رواج دارد و مركز فرهنگی گویش فِیلی، خرم‌آباد است.8 طبق تقسیم‌بندی دوم، قلمرو گویش باختری، منطقه نهاوند، بروجرد، قسمتی از ملایر و تویسركان، سیلاخور، الیگودرز، لرستان، برخی از نواحی استان ایلام و خوزستان شمالی را در بر می‌گیرد. فزون بر این چگنی‌های منجیل و نواحی قزوین و هُداوندهای مقیم خوار ورامین نیز به این زبان گفتگو می‌كنند. قلمرو لری خاوری شامل، بختیاری، كهگیلویه و بویراحمد، مناطقی از استان‌های فارس، بوشهر، خوزستان و اصفهان است. گروه‌هایی از لُرها در برخی دهات خُمین ساكن‌اند و گروهی از طوایف كرمان در نواحی سیرجان، جیرفت و بافت نیز به این زبان سخن می‌گویند.9 گویش‌های لُری غیر از بختیاری كه چند ویژگی مخصوصی به خود دارد، تفاوت اندكی با یكدیگر دارند و تحت تأثیر زبان فارسی و گویش‌های كردی همجوار قرار گرفته‌اند.10 قبلاً رابطه نزدیكی میان لُری و كردی می‌دانستند و حتی لری را یكی از گویش‌های كردی به حساب می‌آوردند.11 اما براساس داده‌های جمع‌آوری شده توسط ژوكفسكی (zhukovski) در 6-1883، اُ. مان (O.Mann) آشكار گردید كه كردی و لری كاملاً از یكدیگر جدا هستند.12 لری در اكثر لغات و اصطلاحات و تلفظ به فارسی ادبی نزدیك است.13 در عین حال بعضی از واژه‌های لُری با تلفظ فارسی میانه یا نزدیك به آن به كار می‌روند، در حالی كه در فارسی تلفظ آن‌ها از تلفظ اصلی دور شده است، مانند كلمات /šaš/ «شِش»، /asp/ «اسب»، /sohr/ «سرخ»، /merd/ «مَرد».14 لری بعضی از اصطلاحات دوره مغول را نیز حفظ كرده است: /tušāl/ «رئیس قبیله» كه در مغولی /tüšümel/ به معنی «رسمی» است.15 نظام آوایی گویش‌های لُری شامل واكه‌های /a, ā(â), i, Ī, u, ū, ü/ است. واكه‌های مركب /ēy/ و /ōw/ معمولاً در نتیجه فرایند تضعیف یا نرم‌شدگی آوا به /ē/ و /o/ تبدیل می‌‌شوند. بیشتر همخوان‌های لری مانند همخوان‌های فارسی هستند، همخوان‌ /δ/ كه گونه‌ای از تلفظ /d/ در جایگاه بعد از واكه است نیز در این زبان وجود دارد.16 این تلفظ همان حرف «ذ» فارسی است.17 در كلماتی مانند baδ «بد» و bāδ «باد»،18 و نیز همخوان /w/ كه با /v/ یا /b/ در تناوب است.19 (pow «آب»).20 گویش‌های لُر بزرگ و بختیاری در مقایسه با لر كوچك تفاوت‌های بیشتری با فارسی معیار دارند كه از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره كرد: -am در پایان واژه به –om و –um تبدیل می‌شود.21 (در بختیاری: (mībīzam/ ībīzom) «اَلك می‌كنم» و (mīkonam/ īkunum) «می‌كنم».22 در مقابل /ū/ فارسی در مواردی /Ī/ مشاهده می‌شود: (pūl/ pīl)؛ /h/ لری در بعضی موارد در تقابل با /x/ فارسی است (xāne/ hona). در مقابل تركیب –ft در واژه‌های فارسی، در لری –ht قرار می‌گیرد. (raft→ raht).23 در این گویش‌ها برای اسم نه تمایز جنس دستوری وجود دارد و نه حالت صرفی. پسوند نكره‌ساز /Ī/ است به همراه و یا بدون /ya/، /yak/ «یك»: لری فیلی:  sag- ī (ya) (yak) «سگی». در تمام گویش‌های لری كسره اضافه (-i و گاهی –ye/ -e) وجود دارد.24 صرف فعل بر پایه دو ماده مضارع و ماضی قرار دارد. صفت مفعولی در ساخت ماضی بعید و مجهول به كار برده می‌شود. مضارع اخباری: بختیاری: T- kun- um «می‌كنم»، ماضی: بختیاری: kird- om «كردم». ماضی نقلی: بختیاری: kird – im- a «كرده‌ام». ماضی بعید: ممسنی: kirda biδom «كرده‌ بودم»25 مجهول: ممسنی: xarda vābi «خورده شد».26 در ستاك‌های حال و گذشته لری غالباً از فارسی تبعیت می‌كند، با این حال كلمات و ستاك‌های غیر فارسی نیز در این زبان دیده می‌شود، مانند: twanum/ wandum «پرتاب كردن» و tar/ ītarom «قادر بودن».27 نحو گویش‌های لری در مجموع‌ همان نحو فارسی محاوره‌ای است.28 الگوی غالب ترتیب واژه‌ها همانند فارسی فاعل، فعل، مفعول یعنی sov است. (لری خرم‌آباد: /e berāro, sare mene qorbone tu/ «ای برادرم سر من قربان تو»29؛ (بختیاری: /mu hamī dohδar- a īxom/ «من همین دختر را می‌خواهم»).30 با آن‌كه زبان لُری قرن‌ها در بین قوم لُر رایج بوده اما لُرها كمتر آثار مكتوب به زبان خود دارند و نوشته‌های آن‌ها به زبان فارسی است.31


مآخذ:

1.    Grimes, Barbara. (ed.) "LUR" Ethnologue/ Languages of the world. 12th edition. Texas: Summer Institute. p. 641.

و نیز: امان‌اللهی بهاروند، سكندر. قوم لُر. تهران: آگاه، 1374، ص51؛ و نیز: لكوك، پیر. «گویش‌های جنوب غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی. ترجمه زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 83- 1382، جلد دوم، ص563.

2.     امان‌اللهی بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص53.

3.     راولینسون، هنری. سفرنامه لرستان، خوزستان ـ بختیاری. ترجمه دكتر سكندر امان‌اللهی، خرم‌آباد: امیركبیر، 2536، ص113.

4.    لكوك، پیر. «گویش‌های جنوب غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی. ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 83- 1382، جلد دوم، ص563.

5.     امان‌اللهی بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص55.

6.    Asher, R. E. "Languages of South Asia from Iran to Bangladesh." Atlas of the world’s Languages. London: Rout ledge Reference, 1994, p. 205.

و نك. امان‌اللهی بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص54.

7.    http: www.Ethnologue.com ./ 14/ show – Languages. Asp? Code= 1URI.

8.    لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص563.

9.     امان‌اللهی بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص55.

10.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص563.

11.  ابراهیم‌پور، محمدتقی. واژه‌نامه كردی ـ فارسی. تهران: انتشارات ققنوس، 1373، ص15؛ و نك. مصاحب، غلامحسین. دایرهالمعارف فارسی. ص1167.

12.  Minorsky, v. "LUR", The Encyclopeadia of Islam. Leiden – New york: E. J. BRILL, 1986, Vol 5, p 823.

13.  دولتیاری، روح‌الدین. لرستان (سرزمین تاریخ كهن). خرم‌آباد: انتشارات افلاك، 1375، ص104.

14.  صادقی، علی‌اشرف. «نقد و معرفی كتاب»، بررسی گویش بویراحمد و كهگیلویه». مجله زبان‌شناسی. سال چهاردهم، شماره اول و دوم، 1378، ص144- 142.

15.  Minorsky, V., the Encyclopeadia of Islam. P 823.

16.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص567.

17.  صادقی، علی‌اشرف. مجله زبان‌شناسی. ص144- 142.

18.  سلامی، عبدالنبی. گنجینه گویش‌شناسی فارسی. تهران: نشر آثار (فرهنگستان زبان و ادب فارسی)، 1383، ص142، 160.

19.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص567.

20.  مقیمی، افضل. بررسی گویش بویراحمد و كهگیلویه. شیراز: انتشارات نوید، 1373، ص130.

21.  Minorsky, v., the Encyclopeadia of Islam. P 823.

22.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص568- 569.

23.  Minorsky, v., the Encyclopeadia of Islam. P 823.

و نك. مقیمی، افضل. بررسی گویش بویراحمد و كهگیلویه. شیراز: انتشارات نوید، 1373، ص120.

24.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص568.

25.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص570- 569.

26.  سلامی، عبدالبنی. گنجینه گویش‌شناسی فارسی. ص205.

27.  Minorsky, v., the Encyclopeadia of Islam. P. 823.

28.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص570.

29.  شادابی، سعید. فرهنگ مردم لرستان. انتشارات افلاك، 1377، ص96.

30.  لكوك، پیر. راهنمای زبان‌های ایرانی. ص568.

31.  امان‌اللهی بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص54.


آتوسا رستم بیک تفرشی