قاجاریه
قاجاريه: سلسلهاي از هفت پادشاه كه از 1210ق/ 1795م (تاجگذاري آقا محمدخان)* تا 1304ش (1925م/ 1344ق) بر ايران حكومت كردند.
واژه قاجار از «قاچ» (قاج/ كاچ) تركي و مصدر «قاجمك» (گيتمك) به معني «فرار كردن» و نشانة اسم فاعلي «آر» تشكيل شده كه به معناي «فرار كننده» يا «مرد دونده» آمده است. اين عنوان اگرچه ممكن است از سوي تركان جغتايي در مقام توهين كاربرد يافته باشد، اما چون واژههاي قجرجي، غجرجي، قاجارچي به معناي «راهنما» و «بلد» آمدهاند و «جنگ و گريز» مهارتهاي جنگي كوچنشينان شرقي است ميتواند بيان كننده مهارت نظامي باشد و گمان ميرود نام قاچار (قجر و قاجار) از اين جهت به آنان داده شد.1
مورخان دوره قاجاريه، نام اين ايل را برگرفته از نياي آنها قاجار نويان بن سرتاق نويانبن سابا (سبا) نويانبن جلايربن نوبان (نيرون) دانستهاند. از اين رو تأكيد ميكنند كه قاجار با جلايريان* (آل جلاير= ايلكانيان) نسبت خويشاوندي داشتهاند2 و چنانكه بيان ميكنند كه قاجارنويان و سرسلسله آل جلاير، اميرحسين گورگان، نوادگان ايلكانويان بودهاند. آنچه مورخان بر آن پافشاري دارند سرتاق نويان از همراهان هلاكوخان مغول در حمله به غرب ايران بوده و پسر او، قاجارنويان، در زمان غازان (اواخر سده 7 ق)،مقام و منصب داشته است.3 روايتهاي گوناگون بيان كننده آن هستند كه قاجارها طي مهاجرت ايلات تركمان در قرون ميانه از شرق ماوراءالنهر به غرب ايران (شام) كوچ كردند و به مرور در زمان تيموريان در آذربايجان و اوآن ساكن شدند.4 قاجارها چندان با آققويونلوها* پيوند داشتهاند كه برخي مورخان آنها را از تركمانان آققويونلو ميدانند. دليل آن نيز كمك «لشكر قاجار» به ايران آققويونلو به ويژه پس از درگذشت يعقوب بيگ آققويونلو، بوده است.5 در اواخر حكومت آققويونلوها، ايل قاجار به ايلات استاجلو، شاملو، روملو، تكلو (تلكو)، ذوالقدر و افشار به عنوان هسته اصلي قزلباش در روي كار آمدن شاه اسماعيل* صفوي و تأسيس سلسله صفويه* (957ق/ 1550م) مهمترين نقش را ايفا كردند.6 با اين همه، سران ايل قاجار به مانند استاجلوها، شاملوها و تكلوها به مقام مهمي در دوره صفويه دست نيافتند. در اين دوره مطابق سياستهاي صفويان، قاجارها به استرآباد (گرگان و دشت) كوچيدند و در دو دسته به نامهاي يُخاري باش و اشاقهباش در بالا و پايين دست رود گرگان ساكن شدند. از آنجا كه همچنان زندگي ايلي داشتند يخاري باش كه شتر ميپروراندند به دولو (دو= شتر) و اشاقهباش كه گوسفند ميپروراندند به قويونلو (قويون- گوسفند) مشهور شدند. اصطلاح قويونلو در واقع ارتباط ايلي آنها را با تركمانان آق (سپيد) قويونلو و قرا (سياه) قويونلو* نيز نشان ميدهد.7 گمان ميرود كه از دورة صفويه اشاقهباشها (قويونلو) اهميت بيشتري يافته و رهبري ايل را بر عهده داشتند.8 پس از سقوط حكومت صفويان در پي شورش افغانها (1135ق/ 1723م)، قاجارها به فرماندهي فتحعليخان در برابر اشرف افغان از شاه تهماسب دوم حمايت كردند.9 در اين زمان كه نادر در ميان افشارها به قدرت رسيده بود تلاش خود را براي كسب پادشاهي بر ايران آغاز كرد، اگرچه ظاهراً در صدد بازگرداندن سلطنت به خاندان صفوي بود. او در اين راه هم فتحعلي خان قاجار را به قتل رساند و افراد اشاقهباش را خلع سلاح كرد (1139ق/ 1727م) هم به زودي شاه تهماسب را از سر راه خود برداشت، بر افغانها پيروز شد و در سال 1148ق/ 1735م به عنوان پادشاه ايران تاجگذاري كرد.10 در دوره حكومت نادرشاه* و ديگر حكمرانان افشاريه* همچنين در دورة زنديه* محمدحسن خان قاجار فرزند فتحعلي خان ضمن رياست بر ايل قاجار در تكاپوي قدرت و درگير با رقيبان خويش بود. او در زمان كريم خان زند در صدد فتح مازندران و گيلان برآمد (1165ق/ 1752م). نتيجه اين اقدام جنگ با خان زند و شكست قاجارها در نزديكي تهران بود.11 خان زند به زودي توانست ديگر رقيب خود، آزادخان افغان را در آذربايجان شكست دهد (1169ق/ 1756م) و از اين پس جنگهاي خود را با محمد حسن خان قاجار ادامه داد. ارسال 1171ق 1757م قاجارها از كريم خان و سردار او، شيخعلي خان زند، شكست خوردند، به گرگان فرار كردند و در آنجا محمد حسن خان توسط يكي از يخاريباش كشته شد.12پسران او، آقا محمدخان*، حسينقلي خان، مرتضيقليخان و جعفرقليخان از ترس يخاريباش به ميان تركمانان دشت پناه آوردند، بعدها كه كريمخان با خواهر محمد حسن خان ازدواج كرد به دربار او پناه برد، بعدها حسينقلي خان توانست حكومت بر دامغان را از كريمخان دريافت كند و به همراه نايب خود، مرتضي قلي خان، به آنجا رفت. اما به نام جهانسوز شاه عليه خان زند شورش كرد و حكمران مازندران را به قتل رساند. حكومت كوتاه مدت او با حمله زكيخان زند و قتل توسط غلامش به پايان رسيد13 (1181ق/1768م). از آنجا كه آقا محمدخان قاجار در دربار كريم خان بيش از پيش به او نزديك شده بود، تواست پس از درگذشت خان زند (1193ق/ 1779م) به ميان ايل قاجار بازگردد و زمينه بنيانگذاري سلسله قاجاريه را طي چند جنگ با لطفعلي خان زند فراهم آورد
( آقا محمدخان). وي پس از فاجعه كرمان، لشكركشي به قفقاز و تفليس در سال 1210ق/ 1795م در تهران تاججگذاري كرد لشكركشيهاي خود را به خراسان و قفقاز ادامه داد. او تفليس را فتح كرد و در اين جنگ توسط خدمتكاران خويش به قتل رسيد14 (21 ذيقعده 1210ق). و پس از وي باباخان مشهور به فتحعلي شاه (1250- 1212ه 1797- 1835م) به حكومت رسيد. در اين دوره، جنگهاي ايران و روسيه منتهي به دو قرارداد گلستان (1228ق/ 1813م) و تركمنچاي (1243ق/ 1828م) و جدايي بخشهايي از قفقاز15 و جنگهاي ايران و عثماني منتهي به معاهده و ارزنهالروم (1239/ 1824م) براساس عهدنامة 1159ق شد16 و عهدنامه فينكن اشتاين[1] (1222ه/ 1807م) با فرانسه نيز فرانسه را متعهد به كمك به ايران در برابر تجاوزات خارجي نمود ولي ناپلئون با عقد قرارداد تيليست[2] (1222ه/ 1807م) با روسيه اين قرارداد را نقض كرد17 و ايران مجبور به امضاي عهدنامههاي مجمل، مكمل (1227ه/ 1812م) و تهران (1229ه/ 1814م) با انگلستان و سفراي اين كشور يعني سرهاردفورد جونز[3]، سرجان ملكم[4] و سرگورارزلي[5] شد.18 از وقايع ديگر اين دوره لشكركشي به افغانستان و محاصره هرات (1833م/ 1248ق)، قتل گريبايدوف[6] سفير روسيه و هيات همراه، قتل حاجي خليل خان قزويني سفير ايران در هند (1219ه/ 1803م) ميباشد.19 پس از فتحعلي شاه، محمد شاه قاجار (1250- 1264ق/ 1834- 1848م) با كمك ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني و پس از غلبه بر مدعيان سلطنت از جمله ظلالسطان به تخت نشست. در اين دوره دوباره مساله هرات (1253- 1254ه/ 1873- 1838م) و تصرف اين شهر و مجموعه قيامهايي چون قيام آقاخان محلاتي پيشواي فرقه اسماعيليه (1256- 1253ه 1837- 1840م)، ظهور سيدعلي محمد باب و جنبش بابيه و قيام سالار 1262ه/ 1846م در خراسان پيش آمد.21 ناصرالدين شاه (1264- 1313ق/1848- 1895م) حاكم بعدي قاجار با كمك ميرزا تقي خان اميركبير و پس از غلبه بر شورشهايي چون بابيان و قيام سالار به قدرت رسيد و به همت اميركبير اصلاحاتي در زمينه مالي، وضع نظام اداري، اقتصادي و فرهنگ صورت گرفت.22 مهمترين وقايع اين دوره در معاهدات و امتيازات خلاصه ميشود و طبق معاهده دوم ارزنهالروم (1265و/ 1849) مرز ميان ايران و عثماني تعيين و طبق معاهد پاريس (1273ه/ 1857م) كه با مخالفت روحانيون و مردم لغو شد، تاسيس بانك شاهنشاهي (1289ه/ 1872م) به بارون يوليوس دورويتر[7] و كشتيراني در كارون (1306ه/ 1888م) به برادران لينج به انگلستان، امتيازات شيلات شمال (1285ه/ 1869م) به ليانازوف[8]، تأسيس بانك استقراضي، تأسيس بريگاد قزاق (1297ه/ 1879م) واحد خط شوسه بين تهران انزلي ... به روسيه، امتياز حفاري در شوش به ديولافوي فرانسوي[9] (1351ه- 1883م) و امتيازات تجاري به كشورهايي چون اسپانيا، آمريكا و ... واگذار شد.24 مجموعه مسافرتهاي شاه به فرنگ، تأسيس دارالفنون، چاپ روزنامه، تأسيس تلگراف و خط آهن و ... در اين دوره صورت گرفت و در نهايت ناصرالدين شاه بعد از پنجاه سال سلطنت توسط ميرزا رضايي كرماني در سال 1313ق كشته شد.25
مظفرالدين شاه (1324- 1313ه 1895- 1906م) پس از ناصرالدين شاه به تخت نشست و دوره او دوره صدارت امينالسلطان، امينالدوله و عينالدوله، دوره امتيازات و دوره مشروطهخواهي و تأسيس مجلس ميباشد.26 اغلب امتيازات اين دوره مثل امتياز استخراج معادن قراچهداغ (1316ه/ 1898م) امتياز كاوشهاي علمي و باستانشناسي به فرانسه (1315ه/ 1897م) امتياز دارسي (1319ه/ 1901م) به انگلستان و ... و اخذ وامهاي كلان براي تامين هزينههاي دربار و سفر شاه به فرنگ انجام ميشد.27 مهمترين واقعه اين دوره انقلاب مشروطه و تشكيل مجلس شوراي ملي در 1324ق/ 1285ش/ 1904م ميباشد كه محمدعلي شاه (1324- 1327ه/ 1906- 1919م) حاكم بعدي در تمام مدت سلطنت خود درگير مشروطه بود و بعد از به توپ بستن مجلس و احياي حكومت استبدادي با قيام مشروطه خواهان به رهبري افرادي چون ستارخان، باقرخان و ... و احياي دوباره مجلس عليرغم حمايت روسيه از سلطنت خلع شد.28 در اين دوره قرار داد 1325ه/ 1907م بين روس و انگليس مبني بر تقسيم ايران به مناطق تحت نفوذ در شمال و يك منطقه بيطرف در مركز امضاء شد.29
با خلع محمدعلي شاه احمد شاه، قاجار (1327- 1344ه/ 1909- 1925م) با نيابت عضدالملك و بعدها ناصرالمك به قدرت رسيد. اين دوره يكي از پرحادثهترين دورههاي تاريخي ايران است. مجلس دوم پس از اولتيماتوم روسيه در مورد اخراج شوستر توسط ناصرالملك منحل شد30 و مجلس سوم بعد از به سن قانوني رسيدن احمد شاه (1332ق) آغاز به كار كرد كه با جنگ جهاني اول* و درگير شدن ايران در جنگ و پيش آمدن مساله مهاجرت و تشكيل كميته دفاع ملي از هم پاشيد31 و ايران با قرارداد 1915 به دو منطقه تحت نفوذ تقسيم شد.32 با وقوع انقلاب روسيه نيروهاي اين كشور از ايران خارج شد و انگلستان جاي روسيه را در ايران گرفت و سعي كرد با قرارداد 1919م/ 1337ق به اين اشغال جنبه رسمي و قانوني بدهد.33 از ديگر مسائل اين دوره مسئله نفت جنوب و نفت شمال، كودتاي 1299ش و قدرتگيري رضاخان و مساله جمهوريخواهي، قيام خياباني و ميرزا كوچك خان پسيان، شيخ خزئل و در نهايت خلع احمد شاه در 1344ه/ 1925م و آغاز سلطنت رضاشاه و سلسله پهلوي ميباشد.34
قرار گرفتن ايران در مسير توسعه و تمدن جديد باعث مجموعه اصلاحاتي در عرصههاي مختلف شد و اصلاحات كه ابتدا مورد توجه عباس ميرزا قرار گرفت توسط اميركبير گسترش يافت و تأسيس دارالفنون (1266) چاپ اولين روزنامه به نام كاغذ اخبار (1253ه/ 1837م) و وقايق اتفاقيه (1267ه 1851م)، اولين تلگراف تأسيس مجلس دارالشوراي كبري و ايجاد وزارتخانه (1275ه 1859م)، اولين پستخانه (1292ه/ 1875م)، اصلاح ضرابخانهها (1296ه/ 1879م)، احداث اولين راه آهن (1301ه/ 1884م)، اعزام دانشجو به خارج براي تحصيل، استخدام معلمان خارجي براي تدريس، از مهمترين اقدامات اصلاحي دوره قاجار بود.35 ارتش هم به علت جنگهاي خارجي مورد توجه قرار گرفت و در اغلب معاهدههاي منعقد شده با دول خارجي مادهاي در مورد آموزش سپاهيان ايراني وجود داشت36 و پس از عباس ميرزا كه محصليني براي كسب علوم و فنون نظامي به فرنگ فرستاد، اميركبير با تأسيس دارالفنون و استخدام افرادي كه كلنل مترانسو[10] و پوشه[11] براي تدريس علوم نظامي به دنبال گسترش اين علم بود. با تأسيس بريگاد قزاق (1296ه/ 1878م) توسط دومانتوويچ[12] امور نظامي ايران در اختيار روسها قرار گرفت و افسراني نيز از اتريش، آلمان، ايتاليا براي آموزش به ايران آمدند.37
جامعه ايران به دو طبقه حاكم و محكوم تقسيم ميشود و بعد از شاه صدراعظم در راس كار بود كه با تشكيل وزارتخانهها به نوعي قدرت خود را تعميم كرد38 مهمترين عايدات دولت از طريق ماليات مثل ماليات اراضي، احشام، معادن و در آمدهاي گمركي، ضرابخانه، پست و تلگراف تامين ميشد و با توجه به واگذاري امتيازات گمركي و تأسيس بانك به اتباع خارجي، اقتصاد ايران بيشتر در دست آنها بود.39 راههاي ايران همان راههاي سنتي بود و به غير از دو راه تهران قم و تهران قزوين راه مناسبي وجود نداشت و دولتهاي خارجي براي تأمين منافع خود امتيازاتي در مورد تأسيس راه گرفتند.40 علوم و ادبيات در اين دوره با تأسيس دارالفنون و مدارس جديد، تحصيل از روش سنتي خود خارج شد و امكان بيشتري براي سواد آموزي ايجاد كرد با ورود كلمات روسي و فرانسه به زبان فارسي و زوال سبك هندي، افكار و جريانات نويني شكل گرفتند و علماي بزرگي در زمينههاي مختلف ظهور يافتند. درحكمت و فلسفه حاج ملاهادي سبزواري (1295- 1212ه/ 1797- 1878م)، ميرزا ابوالحسن جلوه(ت 1238ه/ 1823م)، 41 در تاريخنويسي كه بيشتر به سبك و روش قديمي يعني ثبت وقايع به تريبت زمان وقوع بود مورخاني چون لسانالملك، رضاقلي خان هدايت، محمد حسن صنيعالدوله، ميرزا جعفر خورموجي42 و ... در جغرافيا براي نخستين بار نقشه تهران توسط معلمين و محصلين دارالفنون تهيه شد و كتب جغرافيايي چون فارسنامه ناصري اثر حاج ميرزا حسن شيرازي، جامجم فرهاد ميرمعتمدالدوله، براتالبلدان و مطلع الشمس اعمادالسلطنه،...43 در در سفرنامه نويسي، سفرنامه مسعودي، سفرنامههاي شاه به فرنگ، سفرنامههاي زيارني مثل سفرنامه عضدالملك به عتبات و يا سفرنامه سيفالملك به مكه و عتبات44 در رجال و تذكرهنويسي؛ نامه دانشوران؛ قصصالعلماء محمدبن سليمان تنكابني، ناسخالتواريخ و ... در شعر، سيدمحمد اصفهاني سحاب، فتحعلي خان صبا، عارف قزويني، نشاط اصفهاني قاآني، در نثر قائم مقام فراهاني، فاضل خان گروسي و ...45 در موسيقي كه بيشتر موسيقي مذهبي بود و موسيقي جديد هم در دارالفنون تدريس ميشود و حتي لومر آهنگ سلام رسمي را ساخت، افرادي چون چالانچيخان، زهره و مينا، فتحالله ميرزا شعاعالسلطنه و فيروز ميرزا نصرت الدوله و...46 در نمايشي كه بيشتر تعزيه و شبيهخاني بود و در دوره ناصرالدين شاه با ساختن تكيه دولت گسترش يافت، قلي خان شاهي و سيد احمد خان ظهور كردند و نمايش نامههاي جديد هم مورد توجه قرار گرفت و آثاري از مولير و هفت نمايشنامه از تركي توسط ميرزا فتحعلي دربندي ترجمه شد.47 در نقاشي و معماري كه ادامه سبك دوره صفوي بود. مدرسه صنايع مستظرفه در دوره ناصري به همت كمالالملك براي تربيت نيروي هنرمند تأسيس شد و بزرگاني چون ابوالحسن غفاري صنيعالملك محمد ابراهيم نقاش باشي، محمدخان نقاش باشي، محمد حسن افشار، ظهور كردند48 و در معماري بناهايي چنن مقبره حضرت عبدالعظيم، مسجد سپهسالار، صحن مرقد امام رضا، گنبد مشتاقيه در كرمان، كاخهاي گلستان و شمسالعماره و مسجد شاه و ... ساخته شد.49
مآخذ:
1- تلخيص از: محقق قزويني (ناصر تكميل همايون)، «خاستگاه تاريخي ايل قاجار»، تاريخ معاصر ايران، كتاب دوم، تهران: مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1369، ص 80.
2- جهانسوز، رضا، تاريخ بنيان قاجار، تهران، بينان اهتمام 1333، 16.
3- لسانالملك سپهر، محمد تقي، ناسخالتواريخ، به اهتما جهانگير قائم مقامي، تهران، اميركبير، 1337 ج1، ص 3.
4- اعتمادالسلطنه، عليقلي ميرزا، اكسيرالتواريخ، به اهتمام جمشيد كيانفر، تهران: ويسمن 1370، صص90-8.
5- غفاري قزويني، احمدبن محمد، تاريخ جهانآرا. تهران: حافظ، 1343، ص 275.
6- سيوري راجر، ايران عصر صفوي، ترجمه كامبيز عزيزي، تهران: نشر مركز، 1363، ص 24.
7- شميم، علي اصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار. تهران: مدبر، 1374،ص 24.
8- اعتضادالسلطنه، ص 10- 9، ميرزا فضلالله شيرازي، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح ناصر افشارفر، تهران: مركز اسناد مجلس، ج1 ص 26- 21.
9- محمد فتحاللهبن محمدنقي ساروي، تاريخ محمدي احسنالتواريخ، به اهتمام، غلامرض طباطبايي مجد، تهران: اميركبير 1371.
10- فورموجي مجمدجعفر، حقايق اخبار ناصري به كوشش سيد حسين خديوجم، تهران: ني 1363، صص 3-4.
11- اعتضادالسلطنه، صص 14- 18. لسان الملك سپهر، ص 20- 26.
12- فضلالله خان شيرازي، ص 33- 19، محمدنقي ساروي، ص 40 به بعد.
13- اعتضادالسلطنه، 21- 24، سپهر، ص 29- 36.
14- اعتضادالسلطنه، ص 24 به بعد 6. محمد تقي ساروي، صفحات متعدد.
15- دنبلي عبدالرزاق، مآثر سلطانيه، به كوشش صدري افشار، تهران: ابن سينا، 1351، ص 98 به بعد، فضلالله شيرازي، ج1 ص 405- 381، ج 2، ص 76- 71.... او، سيمونيچ، خاطرات وزير مختار روس، ترجمه يحيي آرينپور، تهران: فرانكلين، 1353، ص 35- 44.
16- ميرزا فضلالله شيرازي، صص 573- 591. همچنين، نصرالله صالحي، عهدنامههاي اول و دوم ارزنهالروم و تغيير وضعيت ايرانيان در امپراطوري عثماني، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، سال 10 شماره 38، تابستان 1385 ص 155- 143.
17- عبدالرزاق دنبلي، ص 175- 173 و 212- 216.
18- سپهر ج 1، 177- 180 و 181 به بعد، فضلالله شيرازي، ص 317- 314، 335- 331.
19- اعتضادالسلطنه، ص 69 به بعد، محمد يوسف رياضي هروي، عينالوقايع، به اهتمام محمد آصف فكرت. تهران: انقلاب اسلامي 1372، صص 9-1.
20- اجلالي فرزام. بنيان حكومت قاجار، تهران: نثرني، 1373، صص 30- 33.
21- اعتضادالسلطنه، ص 401- به بعد، - سپهر، ج 2 ص 89 و ج 3 ص 8. همچنين واتسن راموت گرفت، تاريخ قاجار، ترجمه عباسقلي آذري، بينا 1340، ص 202- 210.
22- خورموجي، ص 41- 85، هدايت رضاقلي خان، خاطرات و خطرات، تهران: كتابفروشي خيام 1349، ج 10، ص 319 به بعد.
23- خورموجي، ص 85 به بعد، سپهر، ج 3، صفحات متعدد، سيمونيج، ص 99- 188.
24- خورموجي، ص 85 به بعد رياضي هروي، ص 35- 117، سپهر، ج 3، صفحات متعدد.
25- رياضي هروي، ص 35- 117. سپهر، ج 3، صفحات متعدد، هدايت، ج 10، ص 319 به بعد.
26- افشاري پرويز، صدر اعظمهاي سلسله قاجاريه، تهران: وزارت خارجه 1372، ص 223- 263.
27- رياضي هروي، ص 117- 165، شميم، ص 286- 321.
28- كسروي احمد، تاريخ مشروطه ايران، تهران: اميركبير 1373، صفحات متعدد، ملكزاده مهدي، تاريخ انقلاب مشروطه ايران، تهران: علي، 1362، جلد 1 الي 7، صفحات متعدد.
29- هدايت مهدي قلي خان: طلوع مشروطيت، به كوشش امير اسماعيل، تهران: جام 1363، ص 53.
30- اتحاديه، منصور، پيدايش و تحول احزاب سياسي مشروطيت، تهران: گسترة، 1361، ص 326- 333.
31- صدر محسن، خاطرات صدرالاشراف، تهران: وحيد، 1364، صص 222- 228. ملاتي تهراني عليرضا، ايران و دولت ملي در جنگ جهاني اول: تهران: موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1378، ص 123.
32- سپهر احمدعلي، ايران در جنگ جهاني، تهران: اديب 1362، ص 89.
33- هدايت، ص 210، زندفر فريدون. ايران و جامعه ملل، تهران: شيرازه، 1377، صص 60- 56.
34- هدايت مهدقلي خان، خاطرات و خطرات، تهران: زوار 1375، صس 349 به بعد، شميم، ص 533 به بعد.
35- محبوبي اردكاني حسين، تاريخ مؤسسات تمدني جديد در ايران، تهران: دانشگاه تهران 1378. صفحات متعدد، رضايي عبدالعظيم، گنجينه تاريخ ايران، تهران: اطلس 1378، ج 12، ص 705- 723..
36- فضلالله شيرازه ج 1، ص 381- 405، ج 2، 76- 671، عبدالرزاق دنبلي، 209- 211، 248- 247 و نوذري عزتالله، تاريخ اجتماعي ايران از آغاز تا مشروطيت، تهرارن: خجسته، 1381، 372- 377.
37- محبوبي اردكاني، ص 57 به بعد، فلور ويليم، جنتارهايي از تاريخ اجتماعي ايران در عصر قاجار، ترجمه ابوالقاسم سر، تهران: توس 1366، ص 68- 11.
38- دامغاني محمد تقي، صد سال بيش از اين، تهران: شكبير، 2537، ص 73- 84.
39- فلور، ص 190 به بعد، موتمنالملك، حسين پيرنيا، محموعه معاهدات دوليه عليه ايران بادول خارج. مطبعه فارسي، 1326 ه. ق صفحات متعدد، نوذري، ص 359- 365.
40- موتمنالملك، 131- 133، رياضي هروي ص 35 به بعد.
41- خاتمي احمد، تاريخ ادبيات ايران در دوره بازگشت ادبي، تهران: پايا 1373، ج اول 166- 178. رضايي ج 12، 729- 830.
42- خاتمي، ص 61- 49، رضايي ج 12، 830- 831.
43- رضايي ج 12، 831- 832.
44- خاتمي، ص 113- 137.
45- اعتضادالسلطنه، صص 56- 60، 247- 275 و 540- 572، بروان ادوارد، تاريخ ادبيات ايران از صفويه تا عصر حاضر، ترجمه دكتر بهرام مقدادي و تهران: مرواريد 1369، ص 391، خاتمي 238- 254.
46- خاتمي، ص 214- 218. هدايت، خاطرات و خطرا، ص 37- 42.
47- اسكويي مصطفي، سيري در تاريخ تئاتر ايران، تهران: آناهيتا، 1378، ص 125- 229 همچنين جيمز ويلس چارلز، تاريخ اجماعي ايران در عهد قاجاريه، ترجمه سيد عبدالله، تهران: زرين. 1363، ص 373.
48- جيمزويلس، ص 183- 197، خاتمي، 193- 199، ايرانشهر، كمسيون ملي يونسكو در ايران، نشريه شماره 22، جلد اول 805- 816.
49- سپهر، ج 3، ص 1511- 1515، خاتمي، ص 206- 207. ايرانشهر، ص 835.
مریم غلامعلی زاده
[1] - Finkenstein
[2] - Tilisit
[3] - Sir Harford jones
[4] - Sir jhon molkolm Sir John Malkolm
[5] - Sirgore Ouseley
[6] - Alexander Sergieritch Griboidov.
[7] - Boron Julius de Reuter.
[8] - Lionazor.
[9] - Marcel Auguste Dieulofoy
[10] - Metrazo
[11] - Poche
[12] - Dunomtovitch