فردوسی
فردوسی، ابوالقاسم منصور (ح 329 یا 330-411 یا 416ق / 941 یا 942-1020 یا 1025م)، شاعر حماسهسرا.
استاد ابوالقاسم منصور ابن حسن، در قریه باژ از قرای طابرانِ طوس در خانوادهای از خاندان دهقانان زاده شد. درباره نام او و پدرش اختلاف وجود دارد[۱][۲]. گویا پدرش باغبان چهارباغ به نام فردوس بود و به همین سبب، چون پسرش به شاعری روی آورد، تخلص فردوسی را برگزید[۳]. او نیز در جوانی مانند پدر خود مال و مکنت داشت و از اقران بی نیاز بود. در آغاز ادب عربی و فارسی را آموخت. به داستانهای کهن رغبت خاصی داشت و به ویژه به تاریخ گذشته ایران عشق میورزید و همین علاقه سرانجام او را به سرودن شاهنامه کشاند[۴]. در آن روزگار خاندانهای دهقانان کوشش داشتند تا سنتها و مآثر قومی و طبقاتی خود را در برابر ارزشهای جدید که اسلام به فضای زندگی آنها آورده بود، حفظ کنند[۲].
فردوسی با بانویی با سواد، هنرمند و مهربان که با نواختن چنگ و زبان پهلوی آشنا بود، ازدواج کرد و آن زن مددکار او در سرودن برخی از داستانهای شاهنامه، مانند داستان بیژن و منیژه بود. حاصل این ازدواج یک پسر و یک دختر بود که پسرش در سی و هفت سالگی از دنیا رفت[۵]. فردوسی حدود 370ق / 980م به نظم شاهنامه پرداخت. پیش از او چند تن شاهنامه را به نظم و نثر آغاز کرده، اما آن را به انجام نرسانیده بودند. در این راه، شماری از بزرگان و امرای طوس فردوسی را یاری دادند و او پس از 35 سال رنج، شاهنامه را به پایان رسانید[۶]. درباره چگونگی آشنایی شاعر با سلطان محمود غزنوی (حک 389-421ق / 999-1030م) و تقدیم این اثر به او تذکرهنویسان روایات گوناگونی آوردهاند. بنابر افسانهای مشهور، عنصری او را با سلطان محمود آشنا کرد[۷]. همچنین بنا بر روایتی فردوسی که ثروت خود را صرف شاهنامه کرده و تهیدست شده بود، با معرفی ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی (د 404ق / 1303م)، وزیر محمود، اثر خود را به آن سلطان تقدیم کرد. اما چون پاداش سلطان را در خور خود ندید، او را هجو گفت و از غزنین رهسپار خراسان شد و شش ماه در خانه اسماعیل ورّاق پدر ازرقی (د 476ق / 1083م) شاعر به سر برد[۸]. پس از آن به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند، رفت. بنا بر نقل چهار مقاله شهریار، فردوسی را مورد لطف و محبت خود قرار داد و صد بیتی را که او در هجو محمود سروده بود، به صد هزار درم خرید و با آب شست و جز شش بیت از آن باقی نماند[۹]. سپس فردوسی از مازندران به خراسان بازگشت و تا پایان حیات در زادگاه خود به سر برد[۱۰]. به روایتی بعدها، احمد بن حسن میمندی، ملقب به شمسالکفاه (د 424ق / 1033م)، دومین وزیر سلطان محمود، در راه بازگشت از سفری که با سلطان به هند رفته بود، ناسپاسی محمود را به فردوسی به او یادآور شد و سلطان را به جبران آن برانگیخت[۱۱]. محمود غزنوی وقتی در پی دادن صله به فردوسی برآمد که استاد طوس به پایان عمر خویش رسیده بود و در حالی که در شهر طابران از یک در صِله سلطان محمود میرسید، از در دیگر جنازه فردوسی به بیرون میرفت[۱۲]. پس از مرگ شاعر، اطرافیان او خواستند تا جسدش را در گورستان مسلمانان طابران به خاک بسپارند، اما به اتهام یکی از متعصّبان به رافضی بودن فردوسی مانع این خاکسپاری شدند. لذا پیکرش را درون دروازه رزان، در باغی که ملک خود شاعر بود، به خاک سپردند[۹]. از آثارش به جز شاهنامه میتوان به برخی ابیات و قطعات پراکنده در زمینه انواع شعر فارسی اشاره کرد. منظومه یوسف و زلیخا را نیز به اشتباه به وی نسبت دادهاند[۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی، 1363، ج 1، ص 458-459.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ مصاحب، غلامحسین. دایره المعارف فارسی. 1381، ج 2، ص 1872.
- ↑ آذر بیگدلی، لطفعلی. آتشكدهآذر. به كوشش حسن سادات ناصری، تهران: امیركبیر، 1336، ج 1، ب 2، ص 476.
- ↑ زرین كوب، عبدالحسین. با كاروان حلّه. تهران: آریا، 1343، ص 14.
- ↑ رزمجو، حسین. قلمرو ادبیات حماسی ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، ج 2، ص 11.
- ↑ بیانی، مهدی. کارنامه بزرگان ایران. تهران: اداره کل انتشارات و رادیو، 1340، ص 222-223.
- ↑ براون، ادوارد. از فردوسی تا سعدی. به کوشش فتحالله مجتبایی، تهران: مروارید، چ 2، 1355، ص 182-184.
- ↑ خانلری (کیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 371.
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر. چهارمقاله. به کوشش محمد معین، تهران: ابن سینا، 1348، ص 83.
- ↑ صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی، 1363، ج 1، ص 484.
- ↑ رزمجو، حسین. قلمرو ادبیات حماسی ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، ج 2، ص 16 و 17.
- ↑ تمیمداری، احمد. کتاب ایران، تاریخ ادب پارسی. تهران: انتشارات بینالمللی الهدی، 1379، ص 149.
- ↑ حکیمیان، ابوالفتح. فهرست مشاهیر ایران. تهران:دانشگاه ملی ایران، 1357، ج 2، ص 318.
- ↑ افشار، ایرج. کتابشناسی فردوسی. تهران: انجمن آثار ملی، چ 2، 1355.
- ↑ بهار ملک الشعرا، محمدتقی. فردوسی نامه. به کوشش محمد گلبن، تهران: انتشارات مرکز سپهر، 1345.
- ↑ برتلس، یوگنی ادواردویچ. تاریخ ادبیات فارسی. ترجمه سیروس ایزدی، تهران: هیرمند، چ 1، 1374، ج 1، ص 257، 362.
- ↑ الشاهنامه. ترجمه البنداری، مصر: 1932م.
- ↑ شفیعی (کیوان)، محمود. دانش و خرد فردوسی. تهران: 1351.
- ↑ صفا، ذبیحالله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 171 ـ 283.
- ↑ فروزانفر، بدیع الزمان. سخن و سخنوران. تهران: چ 2، خوارزمی، 1350، ص 44ـ 112.
- ↑ نمیرم ازین پس که من زندهام. مجموعه مقالات کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی (هزاره تدوین شاهنامه)، به کوشش غلامرضا ستوده، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ 1، 1374.
- ↑ نلدکه، تئودور. حماسه ملی ایران. ترجمه بزرگ علوی، با مقدمه سعید نفیسی، تهران: سپهر، چ 3، 1357.