پرش به محتوا

حلاج

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۸ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۰۰ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)
حلاج برگرفته از وبسایت نقشینه پارس قابل بازیابی ازhttps://www.naghshinehpars.com/product/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AC/

حلاج، ابوعبدالله حسین بن منصور، عارف بلند اوازه ایرانی (244- 309 ه‍ / ؟م) وی در بیضاء نزدیک استخر فارس زاده شد. نخستین مرشد و مرادش سهل بن عبدالله تُستری بود و پس از وی نزد عمرومکی و جنید بغدادی نیز شاگردی کرد. وی سه بار به سفر حج رفت و نیز برای ارشاد مسلمانان و دعوت کافران به دین اسلام، به سرزمین‌های زیادی از جمله هندوستان، ترکستان و خراسان سفر کرد. پیروان حلاج را حلاجیان یا حلاجیه گویند[۱].

حلاج می‌گفت انا الحق (من خدایم) و از این روی او و پیروانش را حلولیه نیز گفته‌اند. چه حلولیه انان‌اند که به حلول خداوند در موجودات باور دارند. به نظر آنان حلول خدا در موجودات به حلول شیرینی در خرما می‌ماند. حلولیه را به نام‌های دیگری همچون اتحادیه، عشاقیه و اصلیه نیز می‌خوانند[۲]. البته حلولیه، خود دو طایفه‌اند، یکی پیروان حلاج و دیگری پیروان ابوحلمان دمشقی[۳].

به نظر محققان، حلاج حلولی نیست؛ بلکه اهل وحدت است و جز حق نمی‌بیند و کسی که اهل وحدت باشد دوگانگی و چندگانگی را نفی می‌کند و عین گمراهی می‌داند و لاجرم میان «انا الحق» و «هو الحق» تفاوتی قائل نیست[۴]. جهل مردم سبب شد که «انا الحق» گفتن حلاج، فتنه‌های بسیاری برانگیزد و او را به شرک و کفر محکوم کنند. حرکت حلاج و انا الحق گفتن وی رنگ سیاسی گرفت و لاجرم برخی علیه وی و جمعی به طرفداری از وی به پا خاستند[۵].

در این میان برخی از متفکران به تفسیر «انا الحق» پرداخته‌اند و بدین‌سان از حلاج جانبداری کرده‌اند، چنان‌که خواجه نصیرالدین طوسی می‌گوید:

کسی که گفت، «انا الحق» نه دعوی خدایی کرده است، بلکه آنچنان غیر حق را فراموش کرده است که جز حق نمی‌بیند.

پیش از خواجه، فخررازی نیز چهار تفسیر مثبت از «انا الحق» به دست داده است[۶]. در حدود 294ق / ؟م، در بغداد غائله‌ای به پا خاست که طی‌ آن شماری از سران دولت خلیفه المقتدر بالله علیه وی شوریدند. پس از سرکوبی ایشان و خونریزی‌های بسیار، حلاج را به دست داشتن در این آشوب‌ها متهم کردند،[۷] وی ابتدا به شوش گریخت، ولی دیری نگذشت که با دسیسه برخی از نزدیکان، دستگیر شد. حلاج را در بغداد به زندان افکندند و پس از سال‌ها شکنجه و حبس، سرانجام در 309هـ / ؟م وی را محاکمه کردند. در این میان، بدگویان و تنگ‌نظران، ان‌قدر از او نزد خلیفه بد گفتند و کراماتش را جادو و ساحری جلوه دادند تا آن‌که در ذیقعده همان سال، حلاج را به طرزی بس بی‌رحمانه کشتند و پیکرش را به آتش کشیدند و خاکسترش را به آب ریختند[۸].

نیز نگاه کنید به


مآخذ

  1. هجویری، ابوالحسن جلابی. کشف‌المحجوب. روسیه: لنینگراد، 1304ش، 334.
  2. هجویری، همانجا؛ شیروانی، حاج زین‌العابدین. ریاض السیاحه. تهران: 1338ش، 118؛ تهانوی، محمدعلی. کشاف اصطلاحات الفنون. هند: 1862م، 1/354.
  3. هدایت، رضاقلی. ریاض العارفین. تهران: چاپ دوم، 1316ش، 118.
  4. لاهیجی. شرح گلشن‌راز. تهران: 1371ش، ص319- 320.
  5. اقبال اشتیانی، عباس. خاندان نوبختی. تهران: 1345ش، ص109- 116.
  6. اوصاف الاشراف. به نقل از مدرس رضوی؛ رازی، فخرالدین. لوامع البیّنات شرح اسماء الله تعالی و الصفات. قاهره: 1396ق/ 1976م، ص290- 292، احوال و اثار خواجه نصیر طوسی، 95.
  7. رضوی‌خون. 135.
  8. 8. اخبار حلاج. پیشگفتار، طبیبیان؛ نیزنک: عطار، تذکره الاولیا. «ذکر حسین منصورحلاج». اصلیه ← حلاج                                                  عشاقیه← حلاج                                       حلاجیه← حلاج                                                اتحادیه← حلاج حلولیه← حلاج

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

امیرحسین ساکت اف