مُحتسب
مُحتَسِب، عنوان مأمور حکومتی در نظارت بر اجرای احکام شرعی در جامعه زیرنظر داشتن رفتار و کار مردم درکوچه و بازار و جلوگیری از کارهای خلاف شرع و ناشایست و تخطّی آنان به حقوق یکدیگر.
در جوامع اسلامی معمولاً محتسب از سوی امام یا نایب امام تعیین میشد. وظیفه او «حِسْبِه»، یعنی امر به معروف بود که یکی از پایههای امور دینی به شمار میرفت. این وظیفه آنچنان اهمیت داشت که حتی در صدر اسلام پیشوایان دینی خود به «حِسْبِه» میپرداختند.1
در ایران، از دوره صفوی به این سو محتسب در بیشتر شهرها، به ویژه شهرهای بزرگ حضور داشت. محتسب کل مملکت که «محتسب الممالک» خوانده میشد بر کار همه اصناف و خرید و فروش کالا نظارت داشت و تنبیه و مجازات متخلفان را از طریق نایبانش (محتسبان) در شهرها اعمال میکرد.2 محتسب کاسبان را بر حسب میزان و نوع گناهشان فَلَک، «تخته کلاه» (گذاشتن تختهای بر گردن و کلاهی بلند بر سر مجرم و آویختن زنگولهای از او و گردندنش در محله زندگیش)3، زندانی و یا به مرگ محکوم میکرد.4 ادارهای که محتسب سرپرستی میکرد «احتساب» یا «اداره احتسابیه» نامیده میشد.5 کار این اداره کم و بیش مشابه مجموعه برخی کارهای ادارات شهرداری، شهربانی و دادگستری امروز بود.6 در اوایل سده 14ق/ پایان سده 19م به مسئولیت و وظایف نهاد مذهبی محتسبی خاتمه داده شد و وظایف و کارهای او به نظمیه (اداره پلیس) سپرده شد.7
مآخذ:
1. ابناخوه، محمد بن احمد. معالم القربه فی احکام الحسبه. به کوشش روبن لیوی، کمبریج: مطبعه دارالفنون، 1937، 7؛ نیزنک، ترجمه فارسی آن: آئین شهرداری. ترجمه جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش، 9.
2. تذکرهالملوک. به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: بینام ناشر، 1332، 49.
3. مینورسکی، ولادمیر. سازمان اداری حکومت صفوی. ترجمه مسعود رجبنیا، تهران: زوار، 1334ش، 154- 155.
4. کمپفر، انگلبرت. سفرنامه کمپفر. ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، 1360ش، 106.
5. El2, 111/488.
6. دایرهالمعارف فارسی. غلامحسین مصاحب. تهران: امیرکبیر، 1345، ذیل «احتساب» 1/260.
7. El2, 111/491.
El2 = encyclopedia of Islam, New Edition.
علی بلوکباشی