مطبوعات از مشروطه تا 1320
مطبوعات از مشروطه تا 1320ش: پس از استقرار مشروطه و تصويب قانون اساسي و متمم آن، اصولي از متمم قانون، در خصوص آزاديهاي فردي اتباع كشور بود. از جمله اصل 20 متمم قانون اساسي مقرر ميداشت: «عامة مطبوعات غير از كتب ضلال و موارد مضرّه به دين اسلام آزاد و مميزّي در آنها ممنوع است. ولي هر گاه چيزي مخالف قانون مطبوعات در آنها مشاهده شود نشر دهنده يا نويسنده بر طبق قانون مجازات ميشود...» نيز در اصل 13 قانون اساسي چنين آمده: «عموم روزنامجات مادامي كه مندرجات آنها مخل اصلي از اصول اساسية دولت و ملّت نباشد مجاز و مختارند كه مطالب مفيد عامالمنفعه همچنان مذاكرات مجلس و صلاح انديشي خلق را بر آن مذاكرات به طبع رسانيده منتشر نمايند...». اما دوران آزادي مطبوعات ديري نپائيد، با انعقاد قرارداد 1907 بين سه كشور ايران، روس و انگليس جرائد تهران در مقالاتي بيمحابا به شاه حمله كردند، پس از آنكه مجلس به توپ بسته شد و محمدعلي شاه سيطرة استبداد خود را گسترش داد، مطبوعات آزاد از رونق افتادند. با شكست مجدّد محمدعلي شاه و گشايش مجلس دوّم دو حزب پر قدرت به نامهاي اعتدال و دمكرات ظهور كرده و بيشتر مطبوعات اين دوره در نقش طرفداران اين دو حزب پا به عرصة وجود گذاشتند.1 در باب اين دورة كوتاه اما پرحادثة تاريخ ايران بهترين منبع مطبوعات اين دورهاند. براي وقوف دقيق بر تحولات اين زمان بررسي مطبوعات و جرايد بسيار ضروري است.2 در اوائل اين دوره هنوز قانون مدوّني براي مطبوعات وجود نداشت. از اين رو اخطارها و ابلاغهاي مقامات دولتي عموماً از طريق وزارت معارف به صاحبان جرائد اعلام ميگرديد. با اين همه در اين دوره زماني، دولتها از درگيري با مطبوعات حذر ميكردند، بلكه در خصوص رسيدگي به شكايات مربوطه، مديران آنها را به مراكز دولتي دعوت ميكردند.3 اما پس از جنگ بينالمللي اول، مقامات مداخلهگر خارجي در خصوص مطبوعات داخلي حساسيت نشان ميدادند و گاه برخي مطبوعات را اجازه نميدادند پخش شود.4 با اين همه در 1330ق / 1911م گروهي از مطبوعات به طور دسته جمعي توقيف و تا چند سال اجازة انتشار نيافتند. پس از وقوع كودتاي 1299ش تا چهار سال مطبوعات رونق زياد پيدا كردند. در آغاز سيدضياء كه به اهميت جرائد سياسي وقوف كامل داشت همة نشريات را تعطيل كرد. تنها روزنامة ايران* منتشر ميگرديد. با پايان يافتن حكومت 90 روزة سيدضياء، جرائد مجدداً شروع به انتشار كردند. چون سردار سپه نخست وزير شد به تدريج موانعي در راه انتشار جرائد ايجاد ميكرد5 اما تا چند سال نتوانست آنگونه كه خود ميخواست سانسور و مانع اساسي ايجاد نمايد. درين زمان و به خصوص پس از گشايش مجلس سوم، مطبوعات رونق بيشتري گرفتند. روزنامة نوبهار* به مديريت ملكالشعراي بهار* داير شد و حزب اعتدال هم روزنامة «شوري» را به مديريت ناصرالاسلام گيلاني پخش ميكرد. چند روزنامة ديگر هم با عقايد سياسي متفاوت در اين دوره شروع به انتشار كردند.6 در 10 قوس 1301 قانون هيئت منصفه از تصويب مجلس گذشت. موضوع نخستين محاكمه، شكايت احمدشاه از مدير روزنامة طوفان* بود، اما اين محاكمه به آخر نرسيده و شاه به توصية مستوفيالممالك شكايت خود را مسترد داشت.7 همچنين متمم قانون مطبوعات درين سال به تصويب رسيد و صدور امتيازهاي جديد براي نشر مطبوعات از همين وقت آغاز گرديد.8 درين دوره هنوز وضعيت محاكمة مطبوعاتي كه مرتكب تخلفي شدهاند روشن نيست روزنامهها از جمله روزنامههاي چپ چون كار، پيكان و طوفان و ساير جرايد چون شفق سرخ، اقدام و ستارة ايران) در اين دوران كمابيش آزادي داشتند تا صريحاً وابستگيهاي حزبي و اعتقادي خود را بيان دارند. آزادي مطبوعات ادامه يافت تا آنكه رضاشاه در آذرماه 1304ش به سلطنت رسيد و گروهي از مطبوعات به حمايت از او برخاستند؛ اما بر اثر اقدامات انجام شده به تدريج از نفوذ مطبوعات مخالف وي كاسته ميشد چنانكه پس از قتل عشقي، برخي نويسندگان و مديران مطبوعات با نداشتن تأمين جاني در مجلس متحصن شدند. اما روزنامههاي تند و سركش مربوط به جناح چپ چون طوفان يا روزنامههاي ديگر مربوط به جناحهاي ديگر به تدريج در مدتي كوتاه تعطيل شدند.9 شهرباني به تدريج در مندرجات روزنامهها دخالت و مراقبت داشت. با اينكه تحولاتي رخ داده و قانون هيئت منصفه در تير 1307 به تصويب مجلس رسيد و در 1310 قانون ديگر مربوط به هيئت منصفه به تصويب رسيد، كه براساس آنها به جرائم مطبوعاتي با حضور هئيت مذكور رسيدگي ميشد، معهذا مديران مطبوعات حق نشر هيچگونه مطلبي را بدون اجازة دستگاه نظميه نداشتند. دخالت شهرباني محدود به مقالات سياسي و اخبار تنها نبود. به تدريج كه قدرت و سلطة رضاشاه افزايش مييافت از آزادي مطبوعات كاسته ميشد به گونهاي كه از نيمة دوم سلطنت او همة جرائد آزاد يا حتي آنها كه اندك گرايشي به آزاديخواهي داشتند به كلي از انتشار بازماندند. برخي روزنامهها چون اطلاعات و ايران به انتشار خود ادامه دادند. درين دوران بيشتر روزنامهها مندرجات خود را به آگهيهاي دولتي اختصاص ميدادند.10 رفتار شهرباني و دولت نسبت به جرائد و صاحبان آنها در اين دوران به شدت خشن و سخت بود چنانكه پس از مرگ فرخي كسي جرأت نام بردن از او را نداشت.11 در 1316ش توطئة كمونيستي بر شدت مراقبت مأمورين سانسور و شهرباني افزود و غير از مطبوعات نسبت به كتابها نيز سختگيري زياد معمول ميگرديد. روزنامة اطلاعات* و شفق سرخ* و دو سه جريدة ديگر با تمهيداتي توانستند انتشار خود را در دورة رضاشاه ادامه دهند.12 در 1317ش دولت وقت سعي كرد مصوباتي وضع كرده تا مشكل مطبوعات را حل كند. در ارديبهشت 1317ش تصويب نامهاي راجع به امتياز روزنامهها و مجلههاي كشور به تصويب هيئت وزرا رسيد كه ضمناً در آن سعي شده بود شرايط علمي و ادبي براي اخذ امتياز وضع شود. متعاقب آن آئيننامهاي به تصويب رسيد و چگونگي اصلاحات مورد نظر دولت را روشن ميساخت. پس از آن هيئتي مركب از سه نفر از اعضاي شوراي عالي فرهنگ و رؤساي ادارات وزارت معارف موظف شدند تا مديران جرائد قبل و كساني را كه متقاضي امتياز جديد بودند در معرض آزمايش درآورند. انتشار اين آئيننامه مخالفتهايي را از سوي مديران نشريات در حال انتشار موجب شد و آن را عملي نميدانستند.13 همچنين در اواخر 1317ش كميسيون مطبوعات به عنوان يكي از بخشهاي اصلي سازمان پرورش افكار شروع به كار كرد. وظيفة كميسيون مذكور آن بود كه در سبك روزنامهنگاري اصلاحات اساسي به عمل آورد.14 اين كميسيون همچنين مقرر كرد تا مجلة ماهانه و بزرگي در كشور انتشار يابد. اين نشريه با عنوان «ايران امروز*» از اسفند 1317 با مديريت محمد حجازي شروع به انتشار كرد. در دورة مذكور چند نشريه و مجلة ادبي پژوهشي و تحقيقاتي هم مجال انتشار پيدا كردند. معروفتر از همه مجلة ارمغان* بود كه در تمام دورة بيست ساله به طور منظم منتشر گرديد. مجلة پيمان* به مديريت احمد كسروي، تقديم به مديريت احمد فرامرزي و دنيا به مديريت دكتر تقي اراني و مجلة موسيقي* نيز هر يك چند سال منتشر شدند. مجلة ادبي و تحقيقي ديگر «مهر*» بود كه آن را مجيد موقر انتشار ميداد ولي افراد صاحب نامي چون سعيد نفيسي، نصرالله فلسفي و ادباي ديگر در آن مقاله مينوشتند.
مآخذ:
1. ذاكرحسين، عبدالرحيم. مطبوعات سياسي ايران در عصر مشروطيت. تهران: دانشگاه تهران، 1368، ص 73.
2. اسناد مطبوعات [1320- 1286ش] جلد اول به كوشش كاوه بيات و مسعود كوهستانينژاد، تهران: سازمان اسناد ملي ايران، 1372، ص 9.
3. همان. ص 10.
4. همان. ص 11.
5. آرينپور، يحيي. از نيما تا روزگار ما. تهران: زوار، 1374، ج 3، ص 57ـ58.
6. ذاكرحسين، ص 76ـ77.
7. همان، ص 95.
8. بيات، ص 11 و 12.
9. آرينپور، ص 62.
10. بيات، ص 14.
11. صدرهاشمي، سيدمحمد. تاريخ جرائد و مجلات ايران. اصفهان: كمال، 1363، ج 1، مقدمه، ص 29ـ30.
12. آرينپور، ص 62ـ63.
13. بيات، ص 14 و 15.
14. همانجا.
علاء الدین آل داود