پرش به محتوا

شاهنامه و شاهنامه نویسی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۷ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۵۲ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی « ==== شاهنامه و شاهنامه‌نویسی ==== شاهنامه به معنای عام به كتاب‌های منثور یا منظومی اطلاق می‌شود كه در شرح تاریخ و داستان‌های ملی ایران نوشته شده باشند.<sup>1</sup> كهن‌ترین منبعی كه از تاریخ شاهان ایران یاد كرده، ''عهد عتیق'' كتاب استر است كه تواریخ...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شاهنامه و شاهنامه‌نویسی

شاهنامه به معنای عام به كتاب‌های منثور یا منظومی اطلاق می‌شود كه در شرح تاریخ و داستان‌های ملی ایران نوشته شده باشند.1 كهن‌ترین منبعی كه از تاریخ شاهان ایران یاد كرده، عهد عتیق كتاب استر است كه تواریخ ایّام را برای سرگرمی خشایارشا می‌خواندند و رویداد‌ها را نیز در آن می‌نوشتند. از كتاب تواریخ ایام یا رویدادهای دوه هخامنشیان آگاهی چندانی جز سنگ نبشته‌های شاهان این خاندان در دست نیست. در عهد ساسانیان بهرام بن مردانشاه موبد شهر شاپور فارس كتابی را به نام خدای نامه به زبان پهلوی معرفی می‌كند. این كتاب در دوه اسلامی با عنوان سیرالملوك به عربی ترجمه شد كه مهم‌ترین آن ترجمة ابن مقفع* بود.2 روایات و داستان‌های شفاهی، آثار مكتوب و كتاب‌های تاریخی تازة عربی كه برانگیزانندة حسّ مفاخه ایرانیان بود، آنان را به تدوین تواریخ مدوّن و كاملی به تقلید از خدای نامه (خوتای نامگ = شاه نامه) دوه ساسانی و سیرالملوك‌های عهد اسلامی برانگیخت و بر آن داشت تا كتاب‌های بزرگی در شرح داستان‌ها و تاریخ ایران به فارسی به نام شاهنامه و یا به اسامی پهلوانان بزرگ ایران مانند گرشاسب نامه و فرامرزنامه و نظیر آنها پدید آورند.3 به هر روی شاهنامه‌های منثور یا منظوم هیچگاه از اسطوره و حماسه بر كنار نبوده‌اند، حتی می‌توان گفت رویدادهای تاریخی شاهنامه‌ها نیز روایتی حماسی دارند. داستان پهلوانان و شاهان به صورت یك رشته آثار حماسی در روایت‌های شفاهی سینه به سینه نقل می‌شده است. اشاره بدین راویان چون آزاد سرو، ماخ، ‌بهرام، ‌شادان برزین و شاهوی بیش از همه در شاهنامة فردوسی* دیده می‌شود.4 در برخی از كتاب‌های كهن عربی و فارسی چون غُرر اخبار ملوك الفرس از ثعالبی، ترجمة بلعمی*، مجمل‌التواریخ، تاریخ سیستان*، ‌قابوس نامه*، مقدمة شاهنامة قدیم و آثار الباقیه از ابوریحان بیرونی، ‌سخن از شاهنامه‌هایی به نثر فارسی رفته است و مراد از این شاهنامه‌ها، ‌كتبی است كه به تقلید خدای‌نامه‌ها، ‌سیرالملوك ابن مقفّع و دیگران به نگارش درآمده‌اند.5 از لحاظ قدمت زمانی، نخستین شاهنامة منثور نوشتة ابوالمؤید بلخی، ‌ادیب نامور ایرانی معاصر سامانیان در آغاز سدة 4ق است. از این اثر در كتاب‌هایی مانند تاریخ بلعمی* (352ق / 963م) و تاریخ طبرستان* (ح 613ق / 1216م) از ابن اسفندیار به كرّات یاد شده است. اثر منثور حماسی دیگری را به نام اخبار گرشاسب به ابوالمؤید نسبت داده‌اند كه نام آن چندین بار در تاریخ سیستان آمده است.6 شاهنامه منثور دیگری كه پیش از دقیقی و فردوسی بوده و این دو شاعر آن را با تصرفاتی چند به نظم درآورده‌اند، ‌شاهنامه‌ای است كه در 346ق /  956م به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزّاق طوسی (دح 350ق / 961م)، سپهسالار خراسان و زیر نظر وزیر او، ابومنصور معمّری گروهی از فضلای زردشتی و فضلای پهلوی دان ایرانی تدوین كرده بودند.7 اصل این اثر كه به شاهنامة ابومنصوری شهرت دارد، ظاهراً به سبب رواج فوق‌العادة شاهنامة فردوسی از بین رفته و تنها قسمتی از مقدمة آن هنوز باقی است. مطالب این شاهنامه مبتنی بر مجموعه‌ای از روایات خدای نامه و كتب دیگری مانند ایاتكار زریران، كارنامة اردشیر بابكان، داستان بهرام چوبین و روایاتی مربوط به اواخر عهد ساسانی است.8 شاهنامة دیگر از ابوعلی محمد بن احمد بلخی (نیمه دوم سدة 4ق) شاعر بوده كه در آثارالباقیه به آن اشاره شده است. در تألیف این شاهنامه كه معتبر و مستند به اسناد مهم زمان است، شاعر از منابع بسیاری از جمله سیرالملوك ابن مقفّع، و سیرالملوك‌های دیگر و تاریخی متعلق به بهرام هروی مجوسی استفاده شده و اساساً مبتنی و مستند بر روایات مكتوب بوده است. بجز شاهنامه‌ها چندین داستان منثور قهرمانی نیز در دوه سامانی وجود داشت كه حماسه‌سرایان از برخی آنها استفاده كرده و بقیه از میان رفته‌اند. اخبار رستم از آزاد سرو، اخبار بهمن، كتاب گرشاسب یا گرشاسب‌نامه، اخبار نریمان، اخبار سام و اخبار كیقباد از آن جمله‌اند.9

بر اساس شاهنامه‌های منثور یاد شده، ‌شاهنامه‌های منظوم پای به عرصه نهادند. مسعودی مروزی نخستین شاعری است كه روایت‌های حماسی ایران را به نظم درآورد. شاهنامة او در حدود 300ق / 913م سروده شده و جز چند بیت از آن در دست نیست. ثعالبی در غُرراخبار ملوك‌الفرس و مقدسی در البدء و التاریخ از این منظومه یاد كرده‌اند.10 دیگر گشتاسب‌نامة ابومنصور محمد بن احمد دقیقی بلخی (د پس از 365ق / 976م) شاعر عهد سامانی است كه سرودن آن را در آغاز سلطنت نوح بن منصور (حك 365-387ق / 976-997م) و به امر او آغاز كرد، ولیكن با قتل او ناتمام ماند. هزار بیت از آن را كه مربوط به داستان گشتاسب و جنگ‌های مذهبی وی با ارجاسب است، فردوسی با كامل كردن پیش و پس آن در شاهنامة خود آورد.11 بزرگ‌ترین منظومة‌تاریخی و حماسی ایران، شاهنامة فردوسی است كه حكیم ابوالقاسم فردوسی* (د 411 یا 416ق / 1020 یا 1025م) آن را در تاریخ داستانی و باستانی ایران از ابتدای پیدایش انسان تا یورش عرب و شكست ساسانیان سرود.12 مهمترین منظومه در این نوع پس از شاهنامة فردوسی، گرشاسب نامة حكیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی*، شاعر و حماسه سرای بزرگ سدة 5ق است. او منظومة خود را از روی شاهنامة‌ منثور گرشاسب اثر ابوالمؤید بلخی پدید آورد. گرشاسب نامه از هفت تا ده هزار بیت در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف دارد و در 458ق / 1066م به پایان رسیده است.13 از شاهنامه‌های منظوم دیگر، بهمن نامه از ایرانشاه بن ابی‌الخیر، فرامرزنامه و كوش‌نامه را كه گویا اثر حكیم ایرانشاه باشد می‌توان نام برد. در مجمل التواریخ و القصص از این سه منظومه یاد شده است. جز آنها باید به بانوگشسب نامه، برزونامه منسوب به عطایی رازی، شهریار نامه از مختاری غزنوی (د 544ق / 1148م)، آذربرزین نامه، بیژن نامه سرودة عطایی رازی، سوسن نامه، داستان كك كوهزاد، داستان شبرنگ، ‌داستان جمشید، ‌جهانگیرنامه و سام نامه اشاره كرد.14 این شاهنامه‌ها تا سدة 8ق سروده شده‌اند و در اصطلاح به آنها «شاهنامه‌های اسطوره‌ای» می‌گویند. اما به شاهنامه‌هایی چون اسكندرنامه، ‌شاهنشاه نامة پاییزی و تبریزی (سدة 7 و 8ق)، ‌ظفرنامه (سدة 8ق) و جز آنها عنوان «تاریخی» داده‌اند. آخرین این شاهنامه‌ها، شهنشاه نامه صبا سرودة فتحعلی خان صبا (د 1238ق / 1823م) شاعر دوه قاجار است. آثار بسیاری به سبك رزمی درباه جنگ‌های شاهان سلسله‌های پیش از قاجار و دوه قاجار با نام شهنامه، فتحنامه، قیصری نامه و... در دست است كه بسیاری از آنها هنوز چاپ نشده‌اند و به صورت خطّی باقی مانده‌اند.15

شاهنامه در شبه قاه هند و پاكستان

پیش از این گمان بر این بود كه شاهنامة فردوسی در سرزمین‌هایی كه زبان فارسی در آنجا نفوذ دارد، به ویژه شبه قاه هند و پاكستان، نفوذ چندانی نداشته و شاعران و نویسندگان این سرزمین‌ها به شاهنامه بی توجه بوده‌اند، اما پس از جستارهایی كوتاه تأثیر مهم كتاب جاودان حكیم توس در مردم و ادبیات شبه قاه هند و پاكستان آشكار شد.16 نگاهی زودگذر به نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند نشان می‌دهد كه مردم دلیر و جنگاور دلبسته به تاریخ این دیار، شاهنامه را مشعل راه خود می‌پنداشتند و از آن در اشعار و روایات و سخنان خود الهام می‌گرفتند.17 در شهر تته، لاله آسا رام ساته، ‌شاعر فارسی گوی، ‌اكثر اشعار شاهنامه و اسكندرنامه را از بر داشته است. در همین شهر، دانشمند دیگری به نام ملا ابوالبقا، گلستان سعدی را به بحر متقارب مثمن مقصور كه همان بحر شاهنامه است، ‌برگردانده بود.18 در 999ق / 1591م ابوالفضل علامی وزیر اكبر پادشاه گوركانی (حك 963-1014ق / 1556-1605م) در نامه‌ای به خان خانان عبدالرحیم كه برای رهایی سند از دست ترخانیان در 999ق / 1591م به آنجا لشكر كشیده بود، مطالعة شاهنامه را در ایام جنگ سفارش می‌كند.19 میر فتح علی، از فرمانروایان تالپور كه سلطنت سند را با جنگ از خاندان كلهورا گرفت، كارنامة خود را با كارنامة قهرمانان شاهنامه برابر می‌خواند و در دیار خود شاهنامه خوانی را روشنایی و رواج داد. شاعران سند نیز به تقلید از فردوسی چند مثنوی سروده‌اند كه در آن میان می‌توان نامة نغز (1155ق / 1742م) از باغ علی خایف، حملة حسینی (1163ق / 1750م) اثر محسن تتوی (د 1163ق)، نادرنامه یا شاهنامة‌نادری (1172ق / 1758م)، ‌منظومه حماسی حملة حیدری از میرزا محمد رفیع خان باذل (د 1123ق / 1711م) و پادشاه نامه ملا عبدالحمید لاهوری (د 1065ق / 1655م) در نثر فارسی را نام برد.20 از ترجمه‌های شاهنامه به زبان اردو نیز می‌توان به داستان خسروان عجم (1225ق / 1810م) از مول چند منشی، ترجمة میرزا مهدی علی خان مقبول در 1276ق / 1859م و ترجمة سید باقر حسین (دهلی، 1322ق / 1904م) اشاره كرد.21

مآخذ:

1.    خانلری(كیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 290.

2.    دایهالمعارف تشیّع. به كوشش احمد صدر حاج سید جوادی، ‌كامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، ‌تهران: نشر شهید سعید محبّی، ‌1381، ‌ج 9، ص 510.  

3.    صفا، ذبیح‌الله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیركبیر، چ 3، 1352، ص 94 و 95.

4.    دایهالمعارف تشیّع. همانجا.

5.    معین، محمد. فرهنگ فارسی. تهران: امیركبیر، ‌بی تا، ج 5، ص 881ـ882.

6.    رزمجو، حسین. قلمرو ادبیات حماسی ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ‌1381، ‌ج 1، ص 79.

7.    اقبال آشتیانی، ‌عباس. تاریخ مختصر ادبیات ایران. به كوشش میرهاشم محدّث، تهران: نشر هما، چ 1، 1376، ص 188 و 189.

8.    مصاحب، ‌غلامحسین. دایهالمعارف فارسی. ج 2، ص 1445.

9.    صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی، ‌چ 2، 1363، ج 1، ص 612-617.

10. خانلری (كیا). همان. ص 291 و 464.

11. صفا. حماسه‌سرایی در ایران. همان، ص 163 و 164.

12. دانشنامة ادب فارسی (1)، ‌آسیای مركزی. به كوشش حسن انوشه، تهران: مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه، 1375، ‌ص 523.

13. صفا. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، ‌چ 1، 1336، ج 2، ص 363 و 407.

14. همو. حماسه‌سرایی در ایران. ص 289ـ340.

15. دایهالمعارف تشیّع. همان، ‌ص 511.

16. تمیم‌داری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، نامة ‌فرهنگ. ‌س 2 (1370 ـ 1371)، ‌ش 1 و 2، ص 131.

17. راشدی، حسام‌الدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، دانش، فصلنامة رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد. ‌ش 11 (پاییز 1366)، ص 56ـ 57.

18. قانع تتوی، میرعلی شیر. مقالات الشعرا. با مقدمة حسام‌الدین راشدی، كراچی: 1957م، ص 78.

19. همو، تحفة الكرام. به كوشش حسام‌الدین راشدی، حیدر آباد سند: سندی ادبی بورد، ج 3، ب 1، ص 296.

20. راشدی. همان. ص 58، 61، 65 و 68.

21. تمیم‌داری. همان. ص 132، 134 و 136.

ابوالقاسم رادفر