شاهنامه و شاهنامه نویسی

شاهنامه به معنای عام به کتابهای منثور یا منظومی اطلاق میشود که در شرح تاریخ و داستانهای ملی ایران نوشته شده باشند[۱]. کهنترین منبعی که از تاریخ شاهان ایران یاد کرده، عهد عتیق کتاب استر است که تواریخ ایّام را برای سرگرمی خشایارشا میخواندند و رویدادها را نیز در آن مینوشتند. از کتاب تواریخ ایام یا رویدادهای دوره هخامنشیان آگاهی چندانی جز سنگ نبشتههای شاهان این خاندان در دست نیست. در عهد ساسانیان بهرام بن مردانشاه موبد شهر شاپور فارس کتابی را به نام خدای نامه به زبان پهلوی معرفی میکند. این کتاب در دوره اسلامی با عنوان سیرالملوک به عربی ترجمه شد که مهمترین آن ترجمه ابن مقفع* بود[۲]. روایات و داستانهای شفاهی، آثار مکتوب و کتابهای تاریخی تازه عربی که برانگیزاننده حسّ مفاخه ایرانیان بود، آنان را به تدوین تواریخ مدوّن و کاملی به تقلید از خدای نامه (خوتای نامگ = شاه نامه) دوره ساسانی و سیرالملوکهای عهد اسلامی برانگیخت و بر آن داشت تا کتابهای بزرگی در شرح داستانها و تاریخ ایران به فارسی به نام شاهنامه و یا به اسامی پهلوانان بزرگ ایران مانند گرشاسب نامه و فرامرزنامه و نظیر آنها پدید آورند[۳]. به هر روی شاهنامههای منثور یا منظوم هیچگاه از اسطوره و حماسه بر کنار نبودهاند، حتی میتوان گفت رویدادهای تاریخی شاهنامهها نیز روایتی حماسی دارند. داستان پهلوانان و شاهان به صورت یک رشته آثار حماسی در روایتهای شفاهی سینه به سینه نقل میشده است. اشاره بدین راویان چون آزاد سرو، ماخ، بهرام، شادان برزین و شاهوی بیش از همه در شاهنامه فردوسی دیده میشود[۲]. در برخی از کتابهای کهن عربی و فارسی چون غُرر اخبار ملوک الفرس از ثعالبی، ترجمه بلعمی، مجملالتواریخ، تاریخ سیستان، قابوس نامه، مقدمه شاهنامه قدیم و آثار الباقیه از ابوریحان بیرونی، سخن از شاهنامههایی به نثر فارسی رفته است و مراد از این شاهنامهها، کتبی است که به تقلید خداینامهها، سیرالملوک ابن مقفّع و دیگران به نگارش درآمدهاند[۴].
از لحاظ قدمت زمانی، نخستین شاهنامه منثور نوشته ابوالمؤید بلخی، ادیب نامور ایرانی معاصر سامانیان در آغاز سده 4ق است. از این اثر در کتابهایی مانند تاریخ بلعمی (352ق / 963م) و تاریخ طبرستان (ح 613ق / 1216م) از ابن اسفندیار به کرّات یاد شده است. اثر منثور حماسی دیگری را به نام اخبار گرشاسب به ابوالمؤید نسبت دادهاند که نام آن چندین بار در تاریخ سیستان آمده است[۵]. شاهنامه منثور دیگری که پیش از دقیقی و فردوسی بوده و این دو شاعر آن را با تصرفاتی چند به نظم درآوردهاند، شاهنامهای است که در 346ق / 956م به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزّاق طوسی (دح 350ق / 961م)، سپهسالار خراسان و زیر نظر وزیر او، ابومنصور معمّری گروهی از فضلای زردشتی و فضلای پهلوی دوران ایرانی تدوین کرده بودند[۶]. اصل این اثر که به شاهنامه ابومنصوری شهرت دارد، ظاهراً به سبب رواج فوقالعاده شاهنامه فردوسی از بین رفته و تنها قسمتی از مقدمه آن هنوز باقی است. مطالب این شاهنامه مبتنی بر مجموعهای از روایات خدای نامه و کتب دیگری مانند ایاتکار زریران، کارنامه اردشیر بابکان، داستان بهرام چوبین و روایاتی مربوط به اواخر عهد ساسانی است[۷]. شاهنامه دیگر از ابوعلی محمد بن احمد بلخی (نیمه دوم سده 4ق) شاعر بوده که در آثارالباقیه به آن اشاره شده است. در تألیف این شاهنامه که معتبر و مستند به اسناد مهم زمان است، شاعر از منابع بسیاری از جمله سیرالملوک ابن مقفّع، و سیرالملوکهای دیگر و تاریخی متعلق به بهرام هروی مجوسی استفاده شده و اساساً مبتنی و مستند بر روایات مکتوب بوده است. بجز شاهنامهها چندین داستان منثور قهرمانی نیز در دوه سامانی وجود داشت که حماسهسرایان از برخی آنها استفاده کرده و بقیه از میان رفتهاند. اخبار رستم از آزاد سرو، اخبار بهمن، کتاب گرشاسب یا گرشاسبنامه، اخبار نریمان، اخبار سام و اخبار کیقباد از آن جملهاند[۸].
بر اساس شاهنامههای منثور یاد شده، شاهنامههای منظوم پای به عرصه نهادند. مسعودی مروزی نخستین شاعری است که روایتهای حماسی ایران را به نظم درآورد. شاهنامه او در حدود 300ق / 913م سروده شده و جز چند بیت از آن در دست نیست. ثعالبی در غُرراخبار ملوکالفرس و مقدسی در البدء و التاریخ از این منظومه یاد کردهاند[۹]. دیگر گشتاسبنامه ابومنصور محمد بن احمد دقیقی بلخی (د پس از 365ق / 976م) شاعر عهد سامانی است که سرودن آن را در آغاز سلطنت نوح بن منصور (حک 365-387ق / 976-997م) و به امر او آغاز کرد، ولیکن با قتل او ناتمام ماند. هزار بیت از آن را که مربوط به داستان گشتاسب و جنگهای مذهبی وی با ارجاسب است، فردوسی با کامل کردن پیش و پس آن در شاهنامه خود آورد[۱۰]. بزرگترین منظومهتاریخی و حماسی ایران، شاهنامه فردوسی است که حکیم ابوالقاسم فردوسی(د 411 یا 416ق / 1020 یا 1025م) آن را در تاریخ داستانی و باستانی ایران از ابتدای پیدایش انسان تا یورش عرب و شکست ساسانیان سرود[۱۱]. مهمترین منظومه در این نوع پس از شاهنامه فردوسی، گرشاسب نامه حکیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی، شاعر و حماسه سرای بزرگ سده 5ق است. او منظومه خود را از روی شاهنامه منثور گرشاسب اثر ابوالمؤید بلخی پدید آورد. گرشاسب نامه از هفت تا ده هزار بیت در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف دارد و در 458ق / 1066م به پایان رسیده است[۱۲]. از شاهنامههای منظوم دیگر، بهمن نامه از ایرانشاه بن ابیالخیر، فرامرزنامه و کوشنامه را که گویا اثر حکیم ایرانشاه باشد میتوان نام برد. در مجمل التواریخ و القصص از این سه منظومه یاد شده است. جز آنها باید به بانوگشسب نامه، برزونامه منسوب به عطایی رازی، شهریار نامه از مختاری غزنوی (د 544ق / 1148م)، آذربرزین نامه، بیژن نامه سروده عطایی رازی، سوسن نامه، داستان کک کوهزاد، داستان شبرنگ، داستان جمشید، جهانگیرنامه و سام نامه اشاره کرد[۱۳]. این شاهنامهها تا سده 8ق سروده شدهاند و در اصطلاح به آنها «شاهنامههای اسطورهای» میگویند. اما به شاهنامههایی چون اسکندرنامه، شاهنشاه نامه پاییزی و تبریزی (سده 7 و 8ق)، ظفرنامه (سده 8ق) و جز آنها عنوان «تاریخی» دادهاند. آخرین این شاهنامهها، شهنشاه نامه صبا سروده فتحعلی خان صبا (د 1238ق / 1823م) شاعر دوه قاجار است. آثار بسیاری به سبک رزمی درباه جنگهای شاهان سلسلههای پیش از قاجار و دوه قاجار با نام شهنامه، فتحنامه، قیصری نامه و... در دست است که بسیاری از آنها هنوز چاپ نشدهاند و به صورت خطّی باقی ماندهاند[۱۴].
شاهنامه در شبه قاه هند و پاکستان
پیش از این گمان بر این بود که شاهنامه فردوسی در سرزمینهایی که زبان فارسی در آنجا نفوذ دارد، به ویژه شبه قاه هند و پاکستان، نفوذ چندانی نداشته و شاعران و نویسندگان این سرزمینها به شاهنامه بی توجه بودهاند، اما پس از جستارهایی کوتاه تأثیر مهم کتاب جاودان حکیم توس در مردم و ادبیات شبه قاه هند و پاکستان آشکار شد[۱۵]. نگاهی زودگذر به نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند نشان میدهد که مردم دلیر و جنگاور دلبسته به تاریخ این دیار، شاهنامه را مشعل راه خود میپنداشتند و از آن در اشعار و روایات و سخنان خود الهام میگرفتند[۱۶]. در شهر تته، لاله آسا رام ساته، شاعر فارسی گوی، اکثر اشعار شاهنامه و اسکندرنامه را از بر داشته است. در همین شهر، دانشمند دیگری به نام ملا ابوالبقا، گلستان سعدی را به بحر متقارب مثمن مقصور که همان بحر شاهنامه است، برگردانده بود[۱۷]. در 999ق / 1591م ابوالفضل علامی وزیر اکبر پادشاه گورکانی (حک 963-1014ق / 1556-1605م) در نامهای به خان خانان عبدالرحیم که برای رهایی سند از دست ترخانیان در 999ق / 1591م به آنجا لشکر کشیده بود، مطالعه شاهنامه را در ایام جنگ سفارش میکند[۱۸]. میر فتح علی، از فرمانروایان تالپور که سلطنت سند را با جنگ از خاندان کلهورا گرفت، کارنامه خود را با کارنامه قهرمانان شاهنامه برابر میخواند و در دیار خود شاهنامه خوانی را روشنایی و رواج داد. شاعران سند نیز به تقلید از فردوسی چند مثنوی سرودهاند که در آن میان میتوان نامه نغز (1155ق / 1742م) از باغ علی خایف، حمله حسینی (1163ق / 1750م) اثر محسن تتوی (د 1163ق)، نادرنامه یا شاهنامهنادری (1172ق / 1758م)، منظومه حماسی حمله حیدری از میرزا محمد رفیع خان باذل (د 1123ق / 1711م) و پادشاه نامه ملا عبدالحمید لاهوری (د 1065ق / 1655م) در نثر فارسی را نام برد[۱۹]. از ترجمههای شاهنامه به زبان اردو نیز میتوان به داستان خسروان عجم (1225ق / 1810م) از مول چند منشی، ترجمه میرزا مهدی علی خان مقبول در 1276ق / 1859م و ترجمه سید باقر حسین (دهلی، 1322ق / 1904م) اشاره کرد[۲۰].
نیز نگاه کنید به
- خشایارشا
- هخامنشیان
- خدای نامه
- ساسانیان
- خدای نامه
- گرشاسب نامه
- شاهنامه فردوسی
- تاریخ بلعمی
- تاریخ سیستان
- قابوس نامه
- ابوریحان بیرونی
- سامانیان
- فردوسی
- اسکندرنامه
- ظفرنامه
- گلستان سعدی
مآخذ
- ↑ خانلری(کیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 290.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ دایره المعارف تشیّع. به کوشش احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، تهران: نشر شهید سعید محبّی، 1381، ج 9، ص 510.
- ↑ صفا، ذبیحالله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 94 و 95.
- ↑ معین، محمد. فرهنگ فارسی. تهران: امیرکبیر، بی تا، ج 5، ص 881ـ882.
- ↑ رزمجو، حسین. قلمرو ادبیات حماسی ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، ج 1، ص 79.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس. تاریخ مختصر ادبیات ایران. به کوشش میرهاشم محدّث، تهران: نشر هما، چ 1، 1376، ص 188 و 189.
- ↑ مصاحب، غلامحسین. دایره المعارف فارسی. ج 2، ص 1445.
- ↑ صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی، چ 2، 1363، ج 1، ص 612-617.
- ↑ خانلری(کیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 291 و 464.
- ↑ صفا، ذبیحالله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 163 و 164.
- ↑ دانشنامه ادب فارسی (1)، آسیای مرکزی. به کوشش حسن انوشه، تهران: مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه، 1375، ص 523.
- ↑ صفا. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، چ 1، 1336، ج 2، ص 363 و 407.
- ↑ صفا، ذبیحالله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 289ـ340.
- ↑ دایره المعارف تشیّع. به کوشش احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، تهران: نشر شهید سعید محبّی، 1381، ج 9، ص 511.
- ↑ تمیمداری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، نامه فرهنگ. س 2 (1370 ـ 1371)، ش 1 و 2، ص 131.
- ↑ راشدی، حسامالدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، دانش، فصلنامه رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلامآباد. ش 11 (پاییز 1366)، ص 56ـ 57.
- ↑ قانع تتوی، میرعلی شیر. مقالات الشعرا. با مقدمه حسامالدین راشدی، کراچی: 1957م، ص 78.
- ↑ تحفه الکرام. به کوشش حسامالدین راشدی، حیدر آباد سند: سندی ادبی بورد، ج 3، ب 1، ص 296.
- ↑ راشدی، حسامالدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، دانش، فصلنامه رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلامآباد. ش 11 (پاییز 1366)، ص 58، 61، 65 و 68.
- ↑ تمیمداری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، نامه فرهنگ. س 2 (1370 ـ 1371)، ش 1 و 2، ص 132، 134 و 136.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
ابوالقاسم رادفر