پرش به محتوا

مکتب فلسفی تلفیقی

از ویکی ایران

تفکر فلسفی در نیمه اوّل قرن یازدهم هجری با ظهور ملاصدرا رنگی دیگر یافت. فلسفه‌ی خردگرایی مشاء در قرن چهارم که با ظهور ابن سینا به اوج می‌رسد، و فلسفه‌ی اشراقی که نقطه‌ی کمال آن شیخ شهاب مقتول در قرن ششم است، و تفکر شهودی و عرفانی که در عارفانی چون ابن‌عربی، مولوی، غزالی و ... تجلّی می‌یابد و با باورهای گوناگون کلامی و دینی همراه می‌شود؛ در دوره‌ی ملاصدرا همگی در یک مکتب گرد می‌آیند و مسیری واحد را طی می‌کنند. بی‌شک اهمیت ملاصدرا در ترکیب و تلفیق نظریات این مکاتب و دیگر نحله‌های فکری است، که به همراه نظریه‌های برجسته‌اش در تاریخ تفکر فلسفی ایران اهمیت فراوانی دارد.

ملاصدرا-قابل بازیابی از http://commons.wikishia.net/w/index.php?curid=236

ملاصدرا

صدرالدین محمدبن ابراهیم‌بن یحیی شیرازی قوامی، معروف به «صدرالمتألهین»، و «ملاصدرا» بزرگ‌ترین فیلسوفی است که در سده‌ی یازدهم پا به عرصه‌ی حیات نهاد. متأسفانه اکثر شارحان و مترجمان آثار او، به دلیل نداشتن اطلاعات کافی نتوانسته‌اند شرح دقیق و مفصل زندگی او را ارایه کنند. آنچه به اختصار درباره‌یِ زندگی او می‌دانیم این است که او حدود ۹۸۲ق در شهر شیراز متولد گردید و موطن او همین شهر بود. پدرش از خانواده قوام و مردی بزرگ و ثروتمند و با نفوذ بود و در تربیّت فرزندش بسیار کوشید. او پس از درگذشت پدر از شیراز به اصفهان رفت و جهت تکمیل دانش خود به محضر درس شیخ بهایی(م ۳۱ ۱۰ق) راه یافت و علوم منقول را فراگرفت و سپس در محضر درس سید داماد یا میرداماد و بنا به قول شاگردانش «معلم ثالث» (م ۱۰۴۱ق) حکمت و علوم الهی را فراگرفت .

صدرالدین در نزد میرفندرسکی هم اندکی فلسفه آموخت و بخشی از زندگی خود را در قُم گذراند و ظاهراً به‌دلیل تکفیر علمای ظاهری و قشری، که دین را از معنای باطنی تهی می‌دانستند، گوشه‌ی انزوا و عزلت گرفت. علت تکفیر او بیشتر به دلیل نظریات جسورانه و بدیع او در حکمت و معارف دینی بوده‌است[۱]. تأکید بر نظریه‌ی وحدت وجود ابن‌عربی، تأیید عشق ورزیدن به جمال، انکار معاد جسمانی به شیوه‌ی قشریان، اعتقاد به انقطاع عذاب و انکار خلود در جهنم و تقسیم جنت را از دلایلی می‌توان ذکر کرد که موجبات تکفیر او را فراهم کردند. به‌درستی مشخص نیست که او چند سال در این عزلت به سر برد. این دوران محتملاً ۹ تا ۱۱ سال به طول انجامید، ولی از نظر تحول فکری و درونی در او بسیار اهمیت داشته‌است؛ چه آنکه روح تصوف و عرفان در او رسوخ نمود و خود در مقدمه‌ی اسفار[۲] می‌گوید:

«رموزی بر من کشف شد که با برهان نتوانستی شد».

صدرالدین بعد از این انزوا به دستور شاه‌عباس دوم به شیراز بازگشت و در مدرسه‌ی الله‌وردی‌خان به تعلیم حکمت پرداخت. او هفت بار به زیارت خانه‌ی خدا رفت و در سفر هفتم در حوالی بصره در ۱۰۵۰ق درگذشت[۳]. شمار آثار او از ۴۰ اثر بیشتر است و تمامی رساله‌های او جز رساله‌ی سه اصل به زبان عربی نگارش یافته است. الاسفار الاربعه که در ایران به نام اسفار شهرت دارد، معروف‌ترین اثر صدرالدین در حکمت متعالیه است که برای نخستین بار در چهار مجلد به چاپ رسید و شرح های متعددی بر آن نگاشته شده‌است که نه (۹) شرح آن از همه سودمندتراست[۴]. از معروف‌ترین کسانی که بر این اثر شرح نوشته‌اند حاج ملاهادی سبزواری (م ۱۲۸۸ق) صاحب‌المنظومه است. صدرالدین اسفار را به چهار بحث:

  1. امور عامه
  2. علم طبیعی
  3. علم‌الهی
  4. علم نفس

اختصاص داده‌است. بعضی بر این باورند که سال تألیف این کتاب قبل از ۱۰۲۵ق است. المبدأ و المعاد،که در دو بحث ربوبیات و معاد است، به روش اسفار نگاشته شده‌است. الشواهد الربوبیه،که بعضی معتقدند آخرین کتاب ملاصدراست؛ مشاعر و کتاب الحکمة العرشیه که به روش عرفا به نگارش درآمده؛ شرح اصول کافی تا حدیث شماره‌ی ۴۹۹؛ کَشْرُالاَصْنام‌الجاهلیة که در کفر جماعت صوفیه است؛ تفسیرالقرآن‌الکریم که بر سوره های الفاتحه، البقرة، آیةالکرسی، الواقعه، الحدید، الجمعه، الطارق، الزلزله، الاضحی نگاشته شده‌است از آثار معروف اوست. البته این آثار تنها اندکی از کتب صدرالدین است و عنوان همه‌ی کتاب‌های او در کتاب‌های دیگر درج شده‌است.

فلسفه‌ی صدرالدین دارای ابعاد گسترده‌ای است؛ نظریات او از طرفی رنگ عرفان و اشراق دارد و از سوی دیگر به حکمت مشاء نزدیک است. او مکاشفات ذوقی خود را بر اساس براهین فلسفی قرارداده‌است. در فلسفه‌ی او محور اصلی، «وحدت وجود» و «حرکت جوهری» است. این به آن مفهوم نیست که او مبتکر طرح‌های فلسفی دیگری نیست اما این دو نظر در فلسفه‌ی او برجستگی خاصی دارد. صدرالدین نظریه‌ی وحدت وجود را، که عرفا و صوفیه طراح اصلی آن بودند، ظاهراً از آثار ابن‌عربی گرفته‌است. البته اعتقاد به این نظریه در سده‌های ۱۰ و ۱۱، که دوره‌ی تسلط علوم شرعی بر علوم باطنی بود، باعث تکفیر و تهمت زندیقی می‌گردید. به عقیده‌ی صدرالدین، تعدد وجود حقیقتی است که مقابل مجاز لغوی است و معنای وحدت وجود، حقیقتی است که مقابل مجاز عرفانی قرار می‌گیرد؛ پس اطلاق وجود بر ماسوی‌الله مجاز عرفانی است نه مجاز لغوی. به عبارتی دیگر وجود حقیقی به ذات خود در تمام پدیده‌ها ظاهر است و خود باعث ظهور دیگران می‌گردد و ماهیات به واسطه‌ی او ظهور می‌یابند و همه برای او، با او، از او و در او هستند[۵].

به‌هرروی اگرچه سخنان صدرالدین به سخنان عرفا شباهت دارد، اما این به معنای مفاهیم حلول و اتحاد نیست؛ زیرا بنا به نظر صدرالدین، ممکنات اعتبارات محض هستند و از واقع بهره‌ای ندارند. از سوی دیگر حلول و اتحاد موجب ثنویت و دوگانگی در اصل وجود می‌گردد. به نظر او کثرت، چیزهایی است که مستوجب تعدد آثار و احکام است. صدرالدین در اسفار در عین اینکه وحدت وجود را می‌پذیرد، تعدد آن را هم بیان می‌دارد و در واقع می‌توان آن را "وحدت در کثرت و کثرت در وحدت" نامید این بدان‌معناست که اگر در مقابل آفتاب، آینه یا اجسام صیقلی بگذاریم در نگاه نخست تعدد نورها را درمی‌یابیم ولی اگر به دقت بنگریم در واقع نور، یکی است.

اندیشه‌ی حرکت جوهری با دید متافیزیکی ملاصدرا درباره‌ی وجود هم‌بستگی دارد. آنجا که ماهیت امری باشد وابسته به تعیّن فعل وجودی و تابعی از شدت و ضعف وجود، شور بازگشت در هر مقامی از وجود پا می‌گیرد و به دگردیسی و استحاله رومی‌آورد. این تحول حالتی تکاملی و صعودی دارد؛ مثلاً ماده دیگر همان مادیت محسوس نیست؛ از حالت‌های بی‌نهایت می‌گذرد، نخست جسم کثیف است سپس جسم لطیف می‌شود و سرانجام به مقام جسم‌الهی و روحانی می‌رسد[۶]. ارسطوییان در مقام حرکت، حرکت در "کم،کیف، وضع و اَین" را باور داشتند[۷]. چهار مقوله‌ی ذکرشده در شمار «اعراض نه‌گانه» بودند، لذا حرکت در جوهر را نمی‌پذیرفتند و جوهر را امری ثابت و پایدار می‌دانستند که از ازل تا ابد جایگاه این حرکات است. البته این مسایل از همان نقطه‌ی شروع فلسفه در یونان مطرح بوده‌است و از جمله کسانی که بدین اصل متمایل بوده‌اند ذیمقراطیس حکیم (Demacrites) بوده‌است که در قرن پنجم قبل از میلاد می‌زیست و گویا او هم از استاد خود لوسیپ (leusipe) آموخته‌است[۸]. ابن‌سینا مخالفت خود را نسبت به نظریات حرکت جوهری در کتاب فنون سماع طبیعی بیان داشته‌است. در تصور ملاصدرا حرکت جوهری نوعی تکامل است که در واقع از دست دادن صورت قبلی نیست. در نظر او، پوششی بر روی پوشش دیگر است، نه چنانکه ارسطوییان تصورکرده‌اند خَلع و لبس باشد. پیامد پذیرفتن حرکت جوهری در مکتب تلفیقی ملاصدرا در سه نظریه نمایان می‌شود:

  1. عالم، حدوث زمانی است. ملاصدرا در این نظریه‌ی ارسطو و ابن‌سینا که معتقد به حدوث ذاتی بودند، تردیدمی‌کند و می‌گوید چون طبیعت به واسطه‌ی حرکت جوهری پیوسته در تجدد است، نه تنها عوارض آن به گفته‌ی مشائیان تجدد می‌یابد، بلکه ذات و جوهر طبیعت نیز در حال تجدد است و چون این تجدد در زمان است، پس در هر دقیقه چندین مرتبه عالم، حادث زمانی می‌شود[۹].
  2. روح در آغاز جسمانی است و سرانجام روحانی می‌گردد. به نظر ارسطوییان، پس از مرگ، من و تو وجود ندارد و ارواح در یک روح یا عقل فعال جمع می‌شوند و شخصیت ما از میان می‌رود. ابن‌رشد و فارابی هم بر این باور بودند، ابن طفیل و افلاطون و نیز ابن‌سینا به شخصیت پس از مرگ معتقد بودند. اما ملاصدرا نظریه‌ی شگفتی بیان کرد: روح در آغاز مادی است و رفته‌رفته با حرکت جوهری مجرد می‌شود و مرگ نخواهد یافت و همواره خواهد ماند. لذا روح بنا به نظر او «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» است[۱۰].
  3. تجرد قوه‌ی خیال؛ که با مرگ آدمی از میان نمی‌رود، البته این نظر را حاج‌ملا هادی سبزواری در المنظومه بسط داده‌است[۱۱]. صدرالدین نظریه‌ی حرکت را ذاتی اجسام می‌داند و این بر خلاف حکمای قبل از او است؛ زیرا آنان جسم را ساکن و ذات الهی را محرک نخستین آن می‌دانستند. ولی صدرالمتألّهین بر این باور است که علت حرکت جسم، حرکات یا حوادث درونی اجسام است که آنها را به سوی همدیگر حرکت می‌دهد. این بدان مفهوم است که خدا در زمانی که جسم را آفرید حرکت را آفرید، نه آنکه اول جسم را ساکن آفریده باشد و سپس نیروی حرکت بدان داده باشد.

نظریه‌ی برجسته ملاصدرا در اثبات وجود خداوند هم قابل تأمّل است. این برهان را اصطلاحاً «برهان صدیقان» می‌گویند که او بعد از بررسی تمامی براهین خداشناسی بدان دست یافته‌است، این برهان دارای چند مرحله‌ی اثباتی است که حکایت از سلوک فکری صدرالدین دارد.

  • اولین مرحله، اثبات وجود است.
  • در مرحله‌ی دوم اثبات اصالت وجود بر ماهیت است.
  • مرحله‌ی سوم اثبات اینکه حقیقت وجود، واحد است.
  • مرحله‌ی چهارم اثبات اینکه حقیقت واجب است نه ممکن؛ زیرا در ماورای حقیقت غیری وجود ندارد تا حقیقت وجود بدان وابسته باشد[۱۲].

مآخذ فکری ملاصدرا عموماً از کتاب‌های متفکران قبل از اوست. او از کتاب‌های اهل کلام، حکمای یونان، عرفا، اخوان‌الصفا، فیلسوفان ایرانی نظیر ابن‌سینا و شیخ اشراق بهره جسته‌است. اندیشه‌ی ملاصدرا پس از مرگ وی رونق بسیار یافته‌است. او در واقع‌گرداننده‌ی حوزه‌ی فکریی بود که به آن «مکتب اصفهان» می‌گویند و در واقع شکل نهایی فلسفه‌ی اسلامی در ایران و حکمت الهی در جهان اسلام به شمار می‌رود. در دوران صفویه در ایران که هم زمان با حکومت تیموریان در هند است، فلسفه تلفیقی تقریباً بر همه هنرها سایه می‌افکند آیین الهی اکبرشاه تیموری (۹۴۹-۱۰۱۴ق) و تلفیق شاهزاده محمّد داراشکوه در آیین هندو و اسلام و تلفیق فلسفی صدرالدین شیرازی از پشتوانه‌های فلسفی سبک هند و ایرانی به شمار می‌آید به گونه‌یی که شاعران این سبک میان زمین و آسمان و دین و دنیا و سبک‌های قدیم و جدید و عشق جسمی و روحی و آثار شاعران پیشین پیوند ایجاد کردند.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. حلبی، علی اصغر. تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی. تهران: اساطیر، ۱۳۸۶، ص ۴۸۱-۴۸۰.
  2. ابراهیمی دینانی، غلام‌حسین. شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی. تهران: حکمت، 1388، ص۲.
  3. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۶۶، ج ۵، ص ۳۲۱.
  4. تهرانی، محمدمحسن. الذریعه الی تصانیف الشیعة. قم / تهران: مطبعه السّعادة، ۱۳۴۵، ج ۵، ص۲۱۵.
  5. حلبی، علی اصغر. تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی. تهران: اساطیر، ۱۳۸۶، ص۴۹۲.
  6. شایگان، داریوش. هانری کربن: آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی. تهران: فرزان روز، ۱۳۸۸، ص ۲۴۴.
  7. حلبی، علی اصغر. تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی. تهران: اساطیر، ۱۳۸۶، ص۴۹۳.
  8. رشاد، محمد. فلسفه از آغاز تاریخ. تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۶۵، ج ۱، ص۱۹۶.
  9. حلبی، علی اصغر. تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی. تهران: اساطیر، ۱۳۸۶، ص۴۹۶.
  10. حلبی، علی اصغر. تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی. تهران: اساطیر، ۱۳۸۶، ص۴۹۷.
  11. حلبی، علی اصغر. تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی. تهران: اساطیر، ۱۳۸۶، ص۲۸۷.
  12. مطهری، مرتضی. شرح منظومه. تهران: صدرا، ۱۴۰۱، ج ۲، ص۱۵۲.

منبع اصلی

تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

احمد تمیم داری