پرش به محتوا

قصیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Arghavan (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Arghavan (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
قصیده یعنی قصد کرده شده و مقصود خاص و در اصطلاح شعری راگویند که در آن قصد خاصی باشد و گفته‌اند آن قصد در اصل «مدح» است<ref>۱. شمیسا: انواع ادبی، ص ۲۶۵.</ref>.گویا اولین قالب شعر فارسی است که در ادب فارسی بعد از اسلام، شاید به تقلید از شعر عرب شکل یافته‌است. شکل و ساختار ظاهری آن از دیگر قالب‌های شعر فارسی متمایز است. معمولاً مصراع اول قصیده با مصراع‌های دوم هر بیت هم‌قافیه است. تعداد ابیات آن را گاهی از ۲۰ تا ۱۷۰ بیت ذکر کرده‌اند اما بعضی از شعرا به ۱۵ بیت هم قصیده آورده‌اند و این کاهش و افزایش ابیات در قصیده به موضوع آن بستگی دارد و همین‌گونه به مهارت شاعر و انتخاب اوزان عروضی و ساختارهای موسیقایی آن چون ردیف و قافیه. بدین لحاظ قصیده‌ی فارسی با موضوع فتح‌نامه‌گاهی به بیش از ۱۷۰ بیت می‌رسد<ref>۲. همایی: فنون بلاغت و صناعات ادبی، ص ۱۰۳.</ref>.
قصیده یعنی قصد کرده شده و مقصود خاص و در اصطلاح شعری راگویند که در آن قصد خاصی باشد و گفته‌اند آن قصد در اصل «مدح» است<ref>شمیسا، سیروس. '''انواع ادبی'''. تهران: نشر فردوس،1383، ص ۲۶۵.</ref>.گویا اولین قالب شعر فارسی است که در ادب فارسی بعد از اسلام، شاید به تقلید از شعر عرب شکل یافته‌است. شکل و ساختار ظاهری آن از دیگر قالب‌های شعر فارسی متمایز است. معمولاً مصراع اول قصیده با مصراع‌های دوم هر بیت هم‌قافیه است. تعداد ابیات آن را گاهی از ۲۰ تا ۱۷۰ بیت ذکر کرده‌اند اما بعضی از شعرا به ۱۵ بیت هم قصیده آورده‌اند و این کاهش و افزایش ابیات در قصیده به موضوع آن بستگی دارد و همین‌گونه به مهارت شاعر و انتخاب اوزان عروضی و ساختارهای موسیقایی آن چون ردیف و قافیه. بدین لحاظ قصیده‌ی فارسی با موضوع فتح‌نامه‌گاهی به بیش از ۱۷۰ بیت می‌رسد<ref>همایی، جلال‌الدین. '''فنون بلاغت و صناعات ادبی'''. تهران: اهورا، ۱۳۸۹، ص ۱۰۳.</ref>.


موضوعات قصیده، معمولاً متفاوت است؛ مدح، وعظ، حکمت، تهنیت، تعزیت، شکایت، وصف، فتح‌نامه و خمریه از موضوعات رایج آن است. یکی از خصوصیات قصاید تجدید مطلع است و این، خاص قصاید فارسی است که‌گاه شاعر با سرودن مطلع مصرّع دیگر در اثنای قصیده تجدید مطلع می‌کند، به قول المعجم اگر در قصیده‌ی فارسی تجدید مطلع نکنند به شکل قطعه خواهد بود<ref>3. شمس قیس: المعجم ...، ص ۳۶۱.</ref>. ساختمان ظاهری قصیده از چهار قسمت تشکیل شده است:
موضوعات قصیده، معمولاً متفاوت است؛ مدح، وعظ، حکمت، تهنیت، تعزیت، شکایت، وصف، فتح‌نامه و خمریه از موضوعات رایج آن است. یکی از خصوصیات قصاید تجدید مطلع است و این، خاص قصاید فارسی است که‌گاه شاعر با سرودن مطلع مصرّع دیگر در اثنای قصیده تجدید مطلع می‌کند، به قول المعجم اگر در قصیده‌ی فارسی تجدید مطلع نکنند به شکل قطعه خواهد بود<ref>شمسِ قیس رازی. '''المعجم فی معاییر أشعار العجم''' (به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر). تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1338، ص ۳۶۱.</ref>. ساختمان ظاهری قصیده از چهار قسمت تشکیل شده است:


* الف) به آغاز قصیده «تشبیب» یا «نسیب» یا «تغزّل» گویند که معمولاً در مدح معشوق و وصف زیبایی‌های طبیعت، مجلس بزم و... است. این بخش ظاهراً تأثیر روان‌شناختی بر ممدوح داشته‌است و ذهن او را آماده می‌ساخته تا به اصل - مدح - بپردازند. از سوی دیگر نگرش‌های شاعرانه در حد بیانات استعاری و زبان تصویری در این قسمت از قصیده یافت می‌شود، به گونه‌ای که گاه به عنوان شعری مستقل چون اشعار رمانتیک جلوه می‌کند. البته قصیده‌ای که فاقد این قسمت باشد «مقتضب» نامیده.
* الف) به آغاز قصیده «تشبیب» یا «نسیب» یا «تغزّل» گویند که معمولاً در مدح معشوق و وصف زیبایی‌های طبیعت، مجلس بزم و... است. این بخش ظاهراً تأثیر روان‌شناختی بر ممدوح داشته‌است و ذهن او را آماده می‌ساخته تا به اصل - مدح - بپردازند. از سوی دیگر نگرش‌های شاعرانه در حد بیانات استعاری و زبان تصویری در این قسمت از قصیده یافت می‌شود، به گونه‌ای که گاه به عنوان شعری مستقل چون اشعار رمانتیک جلوه می‌کند. البته قصیده‌ای که فاقد این قسمت باشد «مقتضب» نامیده.
خط ۱۱۹: خط ۱۱۹:


تا قبل از او شعرای مدیحه‌سرا جز یک سلسله مدح و ثنای مبالغه آمیز ... در حق ممدوحان خود چیزی نمی‌گفتند، ولی سعدی با جسارتی بی‌سابقه ممدوحان را پدرانه اندرز داد و حقایق گفتنی و تلخ را بی‌پرده بیان نمود'، البته قصاید سعدی بیشتر ویژگی‌های غزل دارند تا قصیده و عموماً واژگان قصاید او رقت و لطافت خاصی دارند. در مدح، او گاهی به گونه‌ای توصیف می‌کند که با قصاید دوره‌های قبل تفاوت دارد. در قصیده‌ای در مدح عطاملک جوینی صاحب‌دیوان، یکی از رجال سرشناس عصر، از شیر رایت او سخن گفته و آن را با شیر بیشه‌زار مقایسه کرده‌است:<blockquote>چو شیر رایت وی را کند صبا متحرک مجال حمله نماند ز هول شیر عرین را</blockquote>خاقانی در قصیده‌ی ایوان مداین در وصف بارگاه مداین، شیر منقوش بر سراپرده را با شیر فلک مقایسه می‌کند که وجود خارجی ندارد و مبالغه‌آمیز است:<blockquote>این هست همان صفه کز هیبت او بردی بر شیر فلک حمله، شیر تن شادروان</blockquote>
تا قبل از او شعرای مدیحه‌سرا جز یک سلسله مدح و ثنای مبالغه آمیز ... در حق ممدوحان خود چیزی نمی‌گفتند، ولی سعدی با جسارتی بی‌سابقه ممدوحان را پدرانه اندرز داد و حقایق گفتنی و تلخ را بی‌پرده بیان نمود'، البته قصاید سعدی بیشتر ویژگی‌های غزل دارند تا قصیده و عموماً واژگان قصاید او رقت و لطافت خاصی دارند. در مدح، او گاهی به گونه‌ای توصیف می‌کند که با قصاید دوره‌های قبل تفاوت دارد. در قصیده‌ای در مدح عطاملک جوینی صاحب‌دیوان، یکی از رجال سرشناس عصر، از شیر رایت او سخن گفته و آن را با شیر بیشه‌زار مقایسه کرده‌است:<blockquote>چو شیر رایت وی را کند صبا متحرک مجال حمله نماند ز هول شیر عرین را</blockquote>خاقانی در قصیده‌ی ایوان مداین در وصف بارگاه مداین، شیر منقوش بر سراپرده را با شیر فلک مقایسه می‌کند که وجود خارجی ندارد و مبالغه‌آمیز است:<blockquote>این هست همان صفه کز هیبت او بردی بر شیر فلک حمله، شیر تن شادروان</blockquote>
== نیز نگاه کنید به ==
* [[رباعی]]
* [[دوبیتی]]
* [[غزل]]
* [[مثنوی]]
* [[ترکیب بند]]
== مآخذ ==
<references />
== منبع اصلی ==
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].
== نویسنده مقاله ==
احمد تمیم داری
[[رده:ادبیات]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۰۱

قصیده یعنی قصد کرده شده و مقصود خاص و در اصطلاح شعری راگویند که در آن قصد خاصی باشد و گفته‌اند آن قصد در اصل «مدح» است[۱].گویا اولین قالب شعر فارسی است که در ادب فارسی بعد از اسلام، شاید به تقلید از شعر عرب شکل یافته‌است. شکل و ساختار ظاهری آن از دیگر قالب‌های شعر فارسی متمایز است. معمولاً مصراع اول قصیده با مصراع‌های دوم هر بیت هم‌قافیه است. تعداد ابیات آن را گاهی از ۲۰ تا ۱۷۰ بیت ذکر کرده‌اند اما بعضی از شعرا به ۱۵ بیت هم قصیده آورده‌اند و این کاهش و افزایش ابیات در قصیده به موضوع آن بستگی دارد و همین‌گونه به مهارت شاعر و انتخاب اوزان عروضی و ساختارهای موسیقایی آن چون ردیف و قافیه. بدین لحاظ قصیده‌ی فارسی با موضوع فتح‌نامه‌گاهی به بیش از ۱۷۰ بیت می‌رسد[۲].

موضوعات قصیده، معمولاً متفاوت است؛ مدح، وعظ، حکمت، تهنیت، تعزیت، شکایت، وصف، فتح‌نامه و خمریه از موضوعات رایج آن است. یکی از خصوصیات قصاید تجدید مطلع است و این، خاص قصاید فارسی است که‌گاه شاعر با سرودن مطلع مصرّع دیگر در اثنای قصیده تجدید مطلع می‌کند، به قول المعجم اگر در قصیده‌ی فارسی تجدید مطلع نکنند به شکل قطعه خواهد بود[۳]. ساختمان ظاهری قصیده از چهار قسمت تشکیل شده است:

  • الف) به آغاز قصیده «تشبیب» یا «نسیب» یا «تغزّل» گویند که معمولاً در مدح معشوق و وصف زیبایی‌های طبیعت، مجلس بزم و... است. این بخش ظاهراً تأثیر روان‌شناختی بر ممدوح داشته‌است و ذهن او را آماده می‌ساخته تا به اصل - مدح - بپردازند. از سوی دیگر نگرش‌های شاعرانه در حد بیانات استعاری و زبان تصویری در این قسمت از قصیده یافت می‌شود، به گونه‌ای که گاه به عنوان شعری مستقل چون اشعار رمانتیک جلوه می‌کند. البته قصیده‌ای که فاقد این قسمت باشد «مقتضب» نامیده.
  • ب) معمولاً میان مقدمه‌ی قصیده و مرکز اصلی قصیده (مدح) یک یا دو بیت قرار دارد که از طریق آن شاعر از مقدمه به مدح می‌آید،گویی راه ارتباطی از جهان شاعرانه‌ی ناب به جهانی ساختگی در مدح است. به این قسمت «تخلص» گویند و اینکه شاعر چگونه از مقدمه به مدح برسد، هنر او آشکار می‌شود. معمولاً به این عمل «حُسن تخلص» می‌گویند. برای نمونه منوچهری (م ۴۳۲ق) در قصیده‌ای بعد از وصف نوروز و باغ و گل و معشوق این‌گونه به مدح می‌رسد:

مرغان بر گل کنند جمله به نیکی دعا

بر تن و بر جان میر بارخدای عجم

بار خدایی که او جز به رضای خدا

بر همه روی زمین می‌ننهد یک قدم

که بعد از بیت اخیر به مدح سلطان مسعود غزنوی می‌پردازد.

  • ج) هسته‌ی اصلی و مرکزی قصیده، مدح است. در مدح، شاعر به نوعی حماسه‌گرایش می‌یابد و گویا ممدوح همان قهرمان حماسی اوست که در قصیده حضور دارد، از این روی‌گاهی خصوصیات متافیزیکی قهرمان حماسه و اغراق‌های طبیعی حماسی را درباره‌ی ممدوح می‌توان دید. در مدح، بسامد واژگان حماسی و رزمی بالاست در توصیف هر صفت ممدوح چند بیت می‌آورند. اینکه واقعاً ممدوح واجد چنین شرایطی باشد، محل تردید است؛ چه در مدح شاعر باید به سلیقه‌ی ممدوح شعر بگوید. از این روی زبان شعر از حالت تصویری و استعاری به ساختی کنایی می‌رسد، منتها کنایاتی که دریافت آن سریع باشد.گاهی در مدح، شاعر ممدوح را بر همه چیز برتری می‌دهد، حتی شجاعت او را از رستم و اسفندیار و پهلوانان اساطیری، افزون‌تر می‌دانند. ژرف‌ساخت اصلی قصیده در مدح مشخص می‌شود، از این رو گفته‌اند حماسه ژرف‌ساخت قصیده است[۴].
  • د) پایان قصیده به «شریطه» معروف است که شاعر در حق ممدوح دعا می‌کند که از آن به «دعای تأبید» (جاودانگی) یاد می‌کنند، اما چون جملات را به شرط می‌آورند به «شریطه» معروف است.

قصیده در سیر تاریخی خود تا اوایل قرن هفتم حضوری فعال داشت اما بزرگان قصیده‌سرا در قرن‌های ۴، ۵، ۶ می‌زیستند. در این سه قرن، قصیده قالب عمده‌ی اکثر حوزه‌های ادبی داخل و خارج از ایران بود، اما به سبب شرایط اجتماعی و سیاسی عصر در قرن هفتم رو به افول نهاد و سعدی آخرین کسی است که قصیده‌ی استادانه سرود، به گونه‌ای که در قصیده از قصد مدح به نصیحت می‌رسد و این‌گونه ممدوح را نصیحت می‌کند:

به نوبت‌اند ملوک اندرین سپنج‌سرای کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای

قصیده که سه قرن شکل و فرم آن اساس شعر فارسی را تشکیل می‌داد، کم‌کم بر اثر تغییر و تحول انواع ادبی، به غزل تبدیل می‌شود، به‌ویژه ساخت مقدمه‌ی قصیده در غزل کاربردی گسترده می‌یابد.

قصیده‌ی فارسی گاهی با توجه به محتوا و موضوع یا قوافی آن به نام‌های مختلف نامیده شده است؛ گاهی به خاطر قافیه با حرف روی الف به «الفی» و حرف ب به «بائیه» و حرف ت به «تائیه» معروف گشته است. اگر مقدمه‌ی آن در وصف بهار باشد، «بهاریه» و اگر در وصف خزان باشد، «خزانیه» نامند. اگر موضوع قصیده مدح باشد آن را، مدحیه و اگر شکایت باشد، شکوائیه و اگر درباره‌ی زندان باشد، حبسیه می‌نامند[۵].

رودکی

اولین قصیده‌سرای فارسی که قصاید او شکل و چهارچوب کاملی دارد رودکی است. ابوعبدالله جعفربن محمد در روستای رودک در حوالی مرز سمرقند چشم به جهان گشود. در زمانی که حکومت سامانی بر خراسان تسلط داشت، او به همراه ابوشکور بلخی، ابوالمؤید بخارایی، فرالاوی، شهید بلخی و چند تن از شاعران دیگر شعر فارسی را به اوج فصاحت رساندند و هم‌تراز شعر عرب ساختند. از آغاز زندگی او اطلاع چندانی نداریم. او در حدود ۲۹۰ق در زادبوم خویش که اکنون در شمال تاجیکستان واقع است و به نام «قشلاق بنجرود» معروف است، به عنوان شاعر و خنیاگر شهرتی داشت، لذا به دربار سامانی حضور یافت.

ارتباط با دربار و مراوده با مقامات بزرگ سامانی، در سبک زندگی او نیز تأثیر گذاشت. رودکی ابتدا به نظم کلیله و دمنه پرداخت ولی امروزه تنها ابیاتی چند از آن باقی مانده‌است. از نکات مهم زندگی او کوری شاعر است. آیا او کورمادرزاد بوده است؟ عوفی و جامی بر این باورند که او کور مادرزاد است. اما اشعار شاعر خلاف این موضوع را نشان می‌دهد، گویا او در ۳۲۵ق به جرم قرمطی‌بودن از دربار رانده می‌شود و سپس به مجازات کوری محکوم می‌گردد[۶]؛ چه رودکی با ابوالفضل بلعمی وزیر محشور بود و این وزیر در ۳۲۶ق معزول گشت. آورده‌اند که رودکی همیشه «راوی» شعر داشته‌است. این راوی در سنت شعر فارسی، کسی است که اشعار شاعر را به خاطر می‌سپارد و در مجالس به آواز می‌خواند. نام راوی رودکی مج یا ماج بوده‌است. اگر به گزارش تذکره‌ها اعتماد کنیم، شاید او بزرگ‌ترین شاعر دنیا باشد؛ عده‌ای چون رشیدی سمرقندی (قرن ۶) در سعدنامه اشعار او را یک میلیون و سیصد هزار بیت گفته‌اند. جامی تعداد اشعار او را یکصد هزار و سیصد بیت می‌داند. محتمل است که این تعداد با نظم کلیله و دمنه، داستان معروف سندباد نامه، منظومه‌ی ارداویرافنامه که رودکی آنها را به نظم درآورده شمرده شده باشد. اما اهمیت رودکی در قصیده گونه‌ای دیگر است. قصاید او فاقد اغراق و ستایش بی‌اندازه درباره‌ی ممدوح است حتی دعای قصاید او در مدح، آرزوی عمر طولانی برای ممدوح است. رودکی مرثیه را هم به سبکی استادانه سروده است. در مرثیه‌ای برای شهید بلخی و مرثیه برای مرادی، استادی خود را نشان می‌دهد. بیت معروف:

کاروان شهید رفت از پیش

وان ما رفته گیر و می اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

در حکم مثل سایر در زبان فارسی است که در رثای شهید بلخی‌حکیم و فیلسوف سروده است. در قصاید او نمونه‌های هجو هم دیده می‌شودکه فاقد هرگونه مبالغه است و معمولاً ملایم و بی‌آزار به نظر می‌آید. تغزلات قصاید او در واقع پایه‌ی غزل‌سرایی است. وصف معشوق و دنیای عشاق، به تغزلات شعر او برجستگی داده‌است. تنها در قرن بعد است که فرخی تغزلاتی چون او آورده‌است. خمریات که در ادبیات ملل دیگر از قبیل یونان، عرب نمونه‌هایی دارد، در شعر رودکی اهمیت خاصی دارد. تشبیهات استوار و استعارات تازه از مشخصات سبک رودکی است:

بیار آن می که پنداری روان پاقوت نابستی و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی

او در این قصیده، خمریه‌ی فارسی را به اوج می‌رساند:

مادر می را بکرد باید قربان بچه‌ی او را گرفت و کرد به زندان

اشعار رودکی در ابتدای این قرن از سوی استاد سعید نفیسی شناسایی گردید و متأسفانه از آن همه اشعار امروزه ۱۰۴۷ بیت باقی مانده‌است که معمولاً در فرهنگ‌های قدیمی و تذکره‌ها ثبت شده است. تاریخ وفات رودکی را ۳۲۹ق ذکر کرده‌اند.

حکیم مجدالدین ابوالحسن

حکیم مجدالدین ابوالحسن یا ابواسحاق کسایی مروزی از دیگر قصیده‌سرایان خراسان است. تولد او بنا به گفته‌ی خودش در ۳۴۱ق اتفاق افتاد و تا ۳۹۱ق در قید حیات بود. او هم در دربار آل سامان به سر برد و هم دوره‌ی غزنویان را دریافت. در آغاز مداح بود ولی از این کار پشیمان شد و گویا بعد از این دوره به وعظ گرایش یافت. گویا شیعه‌مذهب است و اشعاری که در مدح علی (ع) و رثای شهدای کربلا دارد، دلیل این ادعاست. او نخستین کسی است که رثای شهدای‌کربلا را وارد ادب فارسی ساخت و در واقع نقطه‌ی تکوین شعر شیعی است. تخصص شعری‌کسایی در قصیده است و در ابداع مضامین و بیان معانی و توصیفات و تشبیهات مهارت خاصی دارد. علاوه بر این، در موعظه و حکمت هم به مراحلی نایل آمد و مقدم شاعرانی چون ناصرخسرو است. او موضوعات فلسفی را در قصیده آورده‌است:

جان و خرد رونده برین چرخ اخضرند یا هردوان نهفته برین گوی اغبرند

که ناصرخسرو در قصیده‌ای آن را جواب گفته است، البته عده‌ای در صحت انتساب این قصیده به او تردید دارند[۷].

فرخی‌سیستانی

ابوالحسن علی فرزند جولوغ معروف به «فرخی‌سیستانی» قصیده‌سرای بزرگ اواخر قرن چهارم است. موطن او به گفته‌ی چهارمقاله، سیستان است و در اشعار خود گفته:

«من قیاس از سیستان دارم که او شهرمن است.»

خاندان او وابسته به امیرخلف‌بانو بودند که به خاندان صفاری نسبت داشتند و در سیستان حکومت می‌کردند. آغاز کار او مشخص نیست و عباراتی که چهارمقاله آورده، موجز و اندک است. گفته‌اند که به واسطه‌ی حقوق اندکی که از دهقانی می‌گرفت گویا بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی به دربار چغانیان رفت و این قصیده را در وصف «شعر» سرود که در دوره‌ی خود بی‌نظیر است:

با کاروان حُله برفتم ز سیستان باحُله‌ای تنیده ز دل بافته ز جان

این قصیده چنان تأثیری بر امیر نهاد که یکی از وزراگفت:

ای خداوند! ترا شاعری آورده‌ام که تا دقیقی روی در نقاب خاک کشیده‌است، کس مثل او ندیده‌است[۸].

فرّخی گویا با دربار غزنویان، که قدرتی در خراسان داشتند، ارتباط داشت و از شاعرانی است که تحولات سلسله‌ی غزنوی را در سال‌های ۴۲۱ق دیده است. در دیوان او مدایح فراوانی در مدح غزنویان و امیران آنها آمده‌است.گویا فرخی در ۴۲۹ق در حالی‌که جوان بود، در گذشت. از او دیوانی باقی‌مانده که بالغ بر ۹۰۰۰ بیت است و آخرین نسخه‌ی منقّح آن به همّت دکتر محمد دبیرسیاقی منتشر گشت. اهمیت فرخی در قصیده‌ی فارسی به سبب تغزلات دلنشینی است که در مقدمه‌ی قصیده‌های خود آورده‌است. سبک او در این تغزلات، ساده و از نظر زبانی شفاف است. از تشبیهات دور از ذهن دوری می‌جوید و همان صمیمیت روستایی خویش را در اشعار می‌آورد. بدین روی اشعار او یادآور غزلیات سعدی شاعر بزرگ قرن هفتم است. قصیده‌ی زیر که در مدح یکی از وزرای غزنوی سروده شده با چنین تغزلی آغاز شده است:

دل من همی داد گفتی گوایی که باشد مرا روزی از تو جدایی

عنصری

از دیگر استادان قصیده، عنصری است. ابوالقاسم حسن فرزند احمد عنصری در بلخ متولد شد.گفته‌اند که در ضمن سفری، دزدان بر او راه زدند و اموال او را به غارت بردند. دولتشاه گفته او شاگرد ابوالفرج سگزی شاعر قرن چهارم بود[۹].

گویا بعد از ۳۹۰ق به دربار غزنوی راه یافت و اندک‌اندک در دربار قدرت و نفوذ فراوانی یافت، به گونه‌ای که حتی ثروت و سرمایه‌ی او از سوی شاعران قرون بعد توصیف گشت. وفات او در ۴۳۱ق رخ داد. از او دیوانی مشتمل بر ۳۰۰۰ بیت ذکر کرده‌اند که امروزه تنها ۲۰۰۰ بیت آن باقی است. علاوه بر قصیده در مثنوی هم دستی داشت. به دلیل آنکه عنصری در فتوحات غزنویان حضوری مستقیم داشت، قصاید او در وصف این فتوحات است و به آنها «فتح‌نامه» می‌گویند. او نه تنها به مدح توجه دارد بلکه در قصایدش به دلیل مهارت در علوم عقلی و اصطلاحات علمی، از آنها سود می‌جوید. ذهن منطقی او باعث می‌شود تا بعضی از ابیاتش حکم مثل سایر داشته باشد.

منوچهری دامغانی

در قرن پنجم شاعری دیگر در قصیده‌سرایی ظهور کرد به نام ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهری دامغانی. تولد او در بلخ روی داد، اما خود به دامغانی بودن خود اشاره دارد،گویا در اواخر قرن چهارم به دنیا آمده و در زمان سلطنت مسعود غزنوی (۳۲-۴۲۱ق) جوان بوده است. وفات او را ۴۳۲ق ذکر کردند. از القاب او شصت کُله است و این بدین‌دلیل است که‌گویا تذکره‌نویسان او را با شاعری دیگر به نام احمدبن منوچهر شصت‌کله که در عصر سلجوقی می‌زیسته است، یکی پنداشته‌اند. منوچهری تخلص خود را از یکی از امرای معروف دیلم و طبرستان گرفته‌است، که اندکی از زندگیش را در دربار آنان گذراند. عده‌ای از تذکره‌نویسان، او را شاگرد ابوالفرج‌سگزی می‌دانند، اما دکتر صفا به این مسئله با تردید می‌نگرد[۱۰]. عده‌ای بر این باورند که او با امام‌الحرمین جوینی ارتباط داشته‌است[۱۱]. عوفی در لباب الالباب او را مداح سلطان محمود غزنوی می‌داند. سبک قصیده‌ی او با دیگران اندکی تفاوت دارد. او به دلیل آگاهی گسترده از ادبیات عرب و آشنایی با اصطلاحات نجوم، طب، نحو و دین، از این اصطلاحات در اشعارش استفاده کرده‌است. قصاید او از نظر ساخت موسیقایی از قصاید شاعران دیگر برجسته‌تر است.گاهی در کاربرد لغات، پای بند معیار خاصی نیست و حتی از لغات مهجور عرب استفاده‌کرده و یا به قیاس از عرب لغاتی ساخته و در شعر به کار برده‌است. اما مهارت و استادی او در تصاویر شعری اهمیت دیگری دارد. عموماً تصاویر اشعارش در محور عمودی از تخیلی منسجم و مرتبط حکایت دارد و از بسط کلام در میان موضوع ابا ندارد. حتی موضوعات اشعار عرب را به استادی در تصاویر شعری آورده‌است، به همین دلیل قصاید او نسبت به دوره‌اش از نظر تصاویر تنوع بیشتری دارد. از قصاید معروف اوست:

فغان ازین غراب بین و وای او که در نوا فکندمان نوای او

و یا قصیدة:

الا یا خیمگی خیمه فروهِل که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل...

و قصیدة:

پلاسین معجر و قیرینه گرزن شبی گیسو فروهشته به دامن

دیوان اشعار منوچهری به کوشش آقای دبیرسیاقی در ۱۳۲۹ ش در تهران چاپ و نشر گردید.

ناصرخسرو

قصیده در قرن پنجم با ظهور ناصرخسرو شکل دیگری یافت. او در مقابل قصیده‌سرایان و مخاطبان قصیده‌ها ایستاد و با بینشی ژرف مفاهیمی تازه، وارد قصیده ساخت.

ابومعین ناصربن خسرو بن حارث، از قبادیان بلخ است. لقب او به دلیل انتساب به مذهب اسماعیلی، «حجت» بود. او مدتی در مرو، شغل دیوانی داشت، بدین خاطر مروزی است. هدایت، نسبت او را به خاندان حضرت علی(ع) می‌رساند[۱۲]. شاید علاقه‌ی او به خاندان علی علیه‌السلام باعث شده تا او را علوی بنامند. خود در بیتی تاریخ تولدش را ۳۹۴ق ذکر کرده است:

بگذشت ز هجرت پس سیصد، نود و چار بگذاشت مرا مادر بر مرکز اغبر

ابتدا در دربار و در دستگاه غزنویان به سر می‌برد و گویا با تصرف بلخ در ۴۳۲ق به دست سلاجقه به مرو رفت و در دستگاه سلیمان چغری‌بیک مقام دیوانی خود را حفظ کرد.

او در آغاز در دربار حضور داشت و در لهو و لعب و خوشی زندگی غوطه‌ور بود، اما تحولی در زندگی او پدید آمد که او را بر آن داشت تا از همه‌ی آنها دوری جوید و جویای حقیقت شود.گویا آموختن دانش و فلسفه در مدتی که در دربار بود علت اصلی دگرگونی اوست. لذا او اندکی به سفر در ترکستان و سند و هند پرداخت و در پی یافتن آراء ادیان مختلف برآمد[۱۳]. در ۴۳۷ق مرحله‌ی دوم زندگی او آغاز گشت و بر حسب آنچه از کتاب سفرنامه‌ی او باقی مانده، به بهانه‌ی زیارت خانه‌ی خدا تا ۴۴۴ق در سفر به سر برد و به اکثر سرزمین‌های معروف اسلامی آن زمان سفرکرد و در واقع سفرنامه‌ی او یادداشتی گران‌بها از این سفر است[۱۴]. او در مصر با خلفای فاطمی یا اسماعیلی آشنا گشت و لقب «حجت» که درجه‌ی سوم از مدارج اسماعیلیه بود، به او داده شد. از این مرحله، دوره‌ی سوم زندگی او که آغاز نویسندگی و شاعری اوست، آغاز شد.

ناصرخسرو در دوره‌ی سوم زندگی به دلیل عقاید دینی و مذهبی‌اش و بیان صریح و تند، از موطن خود دور گشت و به دره‌ی یمگان در کوه بدخشان که امروزه در افغانستان قرار دارد، پناه برد و در ۴۸۱ق درگذشت. آثار عمده‌ای از او برجای مانده است، مانند: مثنوی‌های سعادت‌نامه، روشنایی‌نامه و آثار منثور زادالمسافرین، وجه دین، خوان اخوان، شش فصل یا روشنایی نامه‌ی منثور،گشایش و رهایش، بستان‌العقول، عجایب‌الصنعه، لسان‌العالم، جامع‌الحکمتین و چند اثر دیگر که همگی تا ۴۶۲ق به نگارش درآمدند.

دیوان اشعار او نیز در دوره‌ی سوم زندگی‌اش سروده شد. هسته‌ی اصلی اشعار ناصر، موعظه و حکمت است، گویا از شاعر شیعی قبل از خود -کسایی -پیروی کرده و شعری از کسایی را هم جواب گفته‌است. پیوستن او به اسماعیلیه، باعث شده تا اشعارش رنگ و بوی اسماعیلی بیابد و به شکل ادبیات حکمی - دینی درآید. او در اشعارش افکار فلسفی را در سطح گسترده‌ای آورده‌است و قصیده را به سمت نظم صرف متمایل ساخته‌است. اگرچه نمی‌توان هنرنمایی او را در به‌کاربردن اصطلاحات سره‌ی فلسفی به فارسی نادیده گرفت، اما محتوا و موضوع رایج قصاید را متحول ساخت و قصد در قصیده راگسترش داد. از سوی دیگر در قصاید او اگر مدحی وجود دارد، مدح خاندان پیامبر یا خلفای فاطمی است و به دلیل شیعه بودن از امام علی (ع) بسیار یاد می‌کند. در قصایدش از بن‌مایه‌های سیاسی هم سود می‌جوید و در مقابل حاکمان و امرای سلجوقی، موضع سیاسی می‌گیرد، به دلیل آنکه پای بند به عقاید اسماعیلی است، به تأویل اهمیت فراوان می‌دهد و مفاهیم تأویلی را در دیوان خود فراوان می‌آورد. به باور او ظاهر قرآن بدون تأویل، مانند آب شور دریا است[۱۵]. در قصاید او شکواییه به دلیل پناهنده شدن به دره‌ی یمگان و دوری از خراسان، نمود خاصی دارد. اشعار شکواییه‌ی او لحن و سوزی دارد که همراه با نوعی استواری و استقامت است. در توصیف هم چیره‌دست و استاد است و این احتمال وجود دارد که ناصرخسرو اشعار دوره‌ی اول زندگی خود را، که عموماً مدح بوده‌است، از بین برده باشد. در قصیده‌ای - در تغزل آن - در وصف شب گفته‌است:

شبی تاری چو بی‌ساحل دمان پرقیر دریایی فلک چون پر ز نسرین برگ نیل‌اندوده صحرایی

دیوان اشعار ناصرخسرو ابتدا به تصحیح آقای نصرالله تقوی درآمد که شامل ۱۱۰۰۰ بیت بود، ولی نسخه‌های دیگر شامل ۷۵۰۰ بیت است. آخرین چاپ منقح از دیوان او به تصحیح مجتبی مینوی و دکتر مهدی محقق نشر گردید. از قصاید او:

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را

برون کن ز سر باد و خیره‌سری را

بری دان از افعال چرخ برین را

نشاید ز دانا نکوهش بری را

همی تا کند پیشه، عادت همی کن

جهان مر جفا را، تو مر صابری را

مسعودسعد

حبسیه در قصیده‌سرایی را مسعودسعد آغاز کرد. در حقیقت آنجا که سخن از زندان و سیاه‌چال مخوف سلاطین ظالم باشد، قصیده‌ی مسعودسعد بهترین مُعرف آن است. او شاعر نیمه‌ی دوم قرن پنجم و اوایل ششم است. لقبش «سعدالدوله» و «سعدالدین» است و به ابن‌سعد سلمان مشهور است، عوفی بر این باور است که مولد او شهر همدان است ولی او خود تولدش را در لاهور ذکر می‌کند:

ای لاوهور ویحک بی من چگونه‌ای بی آفتاب روشن، روشن چگونه‌ای...

در ادامه‌ی همین قصیده که خطاب به لاهور است، خود را فرزند عزیز لاهور می‌داند:

ناگه عزیز فرزند از تو جدا شده‌ست با درد او به نوحه و شیون چگونه‌ای...

پدر او، در دیوان غزنویان سمت استیفا داشته و از صاحب‌منصبان محسوب می‌شد وگویا به واسطه‌ی همین مقام درباری به لاهور رفته و مسعود در آنجا به دنیا آمده است. تولد او حدود ۴۰-۴۳۸ق است. شاعری او مصادف با سلطنت سلطان ابراهیم غزنوی (۹۲-۴۵۰ق) بود و همو بود که به علت غضب بر فرزند خود سیف‌الدوله در ۴۹۶ق و بنا به گفته‌ی چهارمقاله در ۴۷۲ق و به گفته‌ی دکتر صفا در ۴۸۰ق، سیف‌الدوله را از خدمت عزل کرد و او را با همراهانش محبوس ساخت. از همراهان سیف‌الدوله‌ی معزول، مسعود سعد شاعر بود که به توطئه‌ای بازداشت شده‌بود و هفت سال در قلعه‌ای به نام سو و سه سال در قلعه‌ی نای محبوس‌گشت:

هفت سالم بکوفت سو و دهک پس از آنم سه سال قلعه نای

در زندان نای معروف‌ترین حبسیه‌های فارسی را سرود. از جمله این قصیده:

چون نای بینوایم از این نای بینوا شادی ندید هیچ‌کس از نای بینوا

گویا این زندان در جای بدی قرار داشته؛ چه، محل نگه‌داری زندانیان سیاسی در عصر غزنویان بوده‌است و به قول مسعود، باد صبا و باد شمال هم جرأت نزدیک شدن بدان را نداشته‌اند. مسعود بعد از آزادی از زندان، چندی ابونصر پارسی از رجال معروف دربار غزنوی را در هند مدح گفت و به سبب دوستی با او به حکومت چالندر یا جالهندر از توابع لاهور رسید. اما ابونصر پارسی مغضوب و محبوس شد و مسعود هم مجدداً به حبس درآمد و اموال او به غارت رفت.گویا با قصیده‌ای که در ذم مشاغل دیوانی سروده بود مورد خشم سلطان قرار گرفت و در زندان مرَنج محبوس شد. هشت سال در آنجا به سر برد و سرانجام در ۵۰۰ق به وساطت یکی از امرا از زندان آزاد گشت. او در این زمان حدوداً ۶۲ سال داشت، به گونه‌ای که رنجور و پیر شده بود و خود چنین گفته است:

چو شانه شد جگرم شاخ‌شاخ ز انده آن که موی دیدم شاخ سپید بر شانه

او پس از آزادی از زندان، در دارالکتب غزنویان به کار گمارده شد و در نهایت در ۵۱۵ ق درگذشت. دیوان مسعودسعد، دارای ۳۰۳ قصیده است و جامع دیوان او نخست حکیم سنایی شاعر است. قصاید او عموماً در مدح است، اما حسب حال و شکواییه و وعظ و اندرز هم در آن دیده می‌شود. اما در اثنای قصاید خود به وصف حال خود می‌پردازد و از زندان و رنج و اندوه می‌گوید. وصف حال او از زندان، شاید بی‌نظیرترین توصیفات در شعر فارسی است. او چون‌کسی است که آنها را لمس کرده و زیسته‌است و عاطفه‌ی شعر او از تجربه‌ای غنی برخوردار است، حتی اشعار مشابه مغرب زمین هم قابل قیاس با حبسیات او نیست. شعر زندانی شیلن، (The prisoner of Chillon) اثر قریحه‌ی شاعر معروف انگلیسی «بایرن» با آنکه شعری مؤثر و دل‌نشین است قابل قیاس با شعر مسعود نیست[۱۶]. هسته‌ی اصلی حبسیات مسعود، درد و رنج است. در این اشعار است که من واقعی شاعر خود را می‌نمایاند. این موقعیت اجتماعی حتی در تصاویر شعری او خود را نشان داده است. تصاویر او، اغلب ثابت و فاقد تحرک شعری است، بویژه عناصر طبیعت در شعر. اما در بیان مسایل عاطفی، فوق‌العاده قوی است. تأثیر محیط هند، به شعر او رنگ اقلیمی نداده‌است و به جز اندک واژگان سنسکریت، نمودی دیگر در شعرش ندارد، اما اندکی رنگ فلسفی و علمی - بویژه نجوم - در آن دیده می‌شود. خطابه‌های او به طبیعت و اشیا در حبسیات او بی‌نظیر است. جنبه‌های انتزاعی و تجریدی در اشعار او فراوان است و بدین لحاظ یادآور اشعار خیام، رباعی‌سرای معروف است. مطلع بعضی از قصاید معروف او:

تا کی دل خسته در گمان بندم

جرمی که کنم به این و آن بندم

بدها که ز من همی رسد بر من

بر گردش چرخ و بر زمان بندم

ممکن نشود که بوستان گرد

دگر آب در اصل خاکدان بندم

افتاده خسم چرا هوس چندین

بر قامت سرو بوستان بندم

وین لاشه خر ضعیف بد ره را

اندر دم رفته کاروان بندم

این سستی بخت پیر هر ساعت

در قوت خاطر جوان بندم

پس از مسعود سعد، کسانی چون مختاری، معزی، عمعق، سوزنی، ادیب صابر و انوری از قصیده‌سرایان معروف محسوب می‌شوند.

انوری

در این میان، انوری از بقیه مشهورتر است و در واقع قصاید او شهرت خاصی دارد. محمدبن‌علی انوری که بعضی او را اوحدالدین و عده‌ای فریدالدین می‌نامند، در یکی از روستاهای آبیورد یا باورد تولد یافت که در دشت معروف خاوران قرار داشت.گویا محل زندگی او در دو فرسنگی مهنه محل زندگی ابوسعید ابوالخیر بوده که امروزه در کشور ترکمنستان قرار دارد. سال تولد و وفات او به درستی مشخص نیست و بر اساس تحقیقات ژوکوفسکی حدود یازده روایت درباره‌ی وفات او وجود دارد که از ۵۴۰ق تا ۵۹۷ق را در بر می‌گیرد، ولی او بعد از مرگ سلطان سنجر (۵۵۲ق) می‌زیسته‌است و محتملاً باید میان سال‌های ۹۷-۵۸۰ق درگذشته باشد.

تحصیلات او عموماً در معارف عقلی و نقلی است و در دانش‌هایی چون ریاضیات، نجوم، هیأت، منطق، فلسفه، طب و طبیعیات و ادبیات عرب مهارت داشته‌است به‌ویژه مهارت او در حکمت و نجوم زبانزد همگان بود. گویا کتابی در حکمت یا نجوم داشته و به یکی از پادشاهان تقدیم کرده‌است و گفته‌اند کتاب عیون الحکمه‌ی ابن سینا را رونویسی کرده و شرحی هم بر الاشارات او نوشته است. در طول زندگی به عراق به‌ویژه موصل، بغداد، بلخ، مرو، نیشابور و ماوراءالنهر سفر کرد و بیشتر مدت اقامت او در بلخ در پایتخت سلطان سنجر گذشته‌است. از میان گفته‌هایش درمی‌یابیم که در جوانی، پدرش را از دست داده و وارث ثروت او گشته اما آن ثروت را به عیاشی و خوشگذرانی از دست داده و به دلیل تهی‌دستی به دربار روی آورده و به مداحی امرا پرداخته است[۱۷].

از حوادث معروف روزگار او جنگ میان سلطان سنجر و ترکان غّز است که منجر به اسارت سنجر به دست آنان گشت. گفته‌اند شاعری به نام فتوحی‌مروزی‌که قصد معارضه با او را داشته‌است، قطعه‌ای در هجو مردم بلخ می‌سراید و به نام انوری شاعر، در میان مردم رواج می‌دهد. انوری به سبب این هجویه‌ی منسوب به او،گرفتار خشم مردم می‌شود و با وساطت و پشتیبانی قاضی حمیدالدین بلخی صاحب مقامات و تنی چند از بزرگان، از مهلکه جان سالم به‌در می‌برد. و این قصیده‌ی معروف خود:

ای مسلمانان فغان از دور چرخ چنبری وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری

را در همین مورد سروده است. اما انوری یک بار دیگر نیز گرفتار خشم مردم شد؛ در اواخر قرن ششم در سراسر عالم اسلامی شایعه‌ای بر سرزبان‌ها بوده که به زودی ... جهان زیر و رو خواهد شد... این تفکر علاوه بر زمینه‌ی نشوری (eschatology) در آن عصر به انتظار از قیامت و نشانه‌های رستاخیز وابسته بود. منجّمان حکم داده بودندکه به زودی سیارات هفت‌گانه در برج میزان اجتماع خواهند کرد و این سبب خرابی عالم خواهد شد. این حکم را نخست ابوالفضل خازنی منجم در بغداد صادر کرد ولی در جهان اسلام دنبال شد وگسترش یافت. یکی از کسانی که این پیش‌بینی را تأییدکرده بود، انوری شاعر بود، اما مهارت او در نجوم باعث شد تا مردم به سخنان او اهمیت بدهند. ولی در زمان تعیین شده - ۵۸۲ق - هیچ اثری از طوفان دیده نشد و این ماجرا، مایه‌ی سرشکستگی شاعر گشت[۱۸]، انوری در جهان شعر و قصیده‌سرایی اعتباری زیاد دارد، لذا او را یکی از سه تن پیامبران شعر می‌دانند:

در شعر سه تن پیمبرانند اوصاف و قصیده و غزل را هرچند که «لانبی بعدی» فردوسی و انوری و سعدی

برای دریافت اهمیت انوری در قصیده‌سرایی باید محیط اجتماعی و بافت تاریخی عصر شاعر را در نظر بگیریم؛ زیرا در آن زمان قالب اصلی شعر و معیار توانایی شاعر قصیده بوده‌است و باید دید انوری برای اینکه بتواند قصیده‌ی خود را از دیگران برجسته‌تر جلوه دهد چه تمهیداتی در نظر گرفته‌است. او هرگز عامه‌ی مردم را مخاطب قصایدش نمی‌دانست و معمولاً درباریانی که با جهان شاعری آشنایی داشتند، مخاطب اصلی شعر او بودند. لذا او از دانش عصر و علوم رایج به مقدار فراوان در قصیده استفاده کرده‌است. در مدح عموماً نوآوری کرده و به جای آنکه چون قصیده‌سرایان عصر به قصاید فرخی و منوچهری توجه نشان داده باشد، ابتکار و ابداع کرده‌است. زبان قصیده‌های او گاهی در ساختار نحوی به نثری فصیح نزدیک می‌شود، حتی در دیالوگ‌های قصایدش برجستگی خاص احساس می‌شود. در کاربرد صنایع ادبی هم استادی او مشاهده می‌شود و معمولاً دارای تناسب‌های هنری است. قافیه‌ها در قصاید او در بهترین جای ممکن قرار گرفته‌اند. در کاربرد عناصر اساطیری ایرانی و سامی کمال تناسب را در نظر داشته‌است. اصطلاحات نظام خانقاهی و صوفیه را نیز با توجه به مقام مخاطب آورده‌است.

او در قصاید خود به ذهن‌گرایی توجه دارد؛ چه او در عصری می‌زیسته که شاعران در پی رقابت بوده‌اند.

مطلع چند قصیده‌ی معروف انوری:

گر دل و دست بحر و کان باشد دل و دست خدایگان باشد

به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر

دوش سرمست آمدم به وثاق با حریفی همه وفا و وفاق

قصیده در قرن ششم در بیرون از حوزه‌ی خراسان اندک‌اندک تجلی می‌یابد. انوری از بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان و شاید آخرین قصیده‌پرداز بزرگ خراسان بود، اما در حوزه‌ی آذربایجان قصیده استقبال چشمگیری داشت.

خاقانی شروانی

خاقانی‌شروانی از جمله کسانی است که قصاید او در حوزه‌ی آذربایجان اهمیت خاصی دارد. افضل‌الدین بدیل‌بن علی نجار، خاقانی شروانی در ۵۲۰ق از پدری نجار به نام علی و مادری نسطوری تازه‌مسلمان که پیشه‌ی طباخی داشت، در شهر شروان متولد شد. استاد دوران کودکی او عمویش کافی‌الدین عمربن عثمان بود که مردی حکیم، طبیب و فیلسوف به شمار می‌رفت. خاقانی با آموزش‌های کافی‌الدین در علوم ادب، لغت، قرآن، حدیث و قصص و سایر علوم عصر تبحر یافت و با نیروی خلاقه به آفرینش‌های ادبی دست یازید و از عموی خود لقب «حسان العجم»گرفت.

پس از مرگ عمو در ۲۵ سالگی شاعر، او به نزد ابوالعلای گنجوی که استادالشعرا محسوب می‌شد، روی آورد. ابوالعلا او را به خاقان اکبر منوچهر شروانشاه معرفی کرد و تخلص «خاقانی» را از او گرفت و از این به بعد به «خاقانی» معروف شد. پیش از این، خاقانی، «حقایقی» تخلص می‌کرد. از حوادث مهم زندگی او مسافرت‌های اوست. بین سال‌های ۵۴۹ و ۵۵۰ق قصد دیدار خراسان داشت، اما به سبب بیماری در ری از رفتن بازماند. در ۵۵۱ق راه سفر مکه در پیش گرفت و قصیده‌ی معروف با کورة الاسفار را در وصف مکه سرود و در همین سفر مثنوی تحفة العراقین را نیز سرود. در ۵۶۹ق دومین سفر مکه را آغاز کرد و هنگام بازگشت از خرابه‌های شهر مداین گذشت و قصیده‌ی معروف ایوان مداین را به نظم آورد.

او در ۵۶۹ ق یا ۵۷۰ق مدت هشت ماه در زندان پادشاه شروان به بهانه‌ای نامعلوم محبوس گشت و در همین وقت قصیده‌ی معروف به «ترساییه» را سرود و شاهزاده‌ی مسیحی را به شفاعت خواند. مجموعاً ۵ حبسیه در دیوان خاقانی دیده می‌شود. خاقانی در طول زندگی خود شاهد مرگ و درگذشت چند تن از نزدیکانش بود؛ در جوانی عموی خود کافی‌الدین را از دست داد، در ۵۷۱ق پسر او، رشید و پس از او همسر و دختر خردسالش درگذشتند. در دیوان او مرثیه‌های رسایی در سوگ این افراد وجود دارد. خاقانی سرانجام در ۵۹۵ق در تبریز وفات یافت. دیوان خاقانی ابتدا از سوی آقای علی عبدالرسولی جمع آوری گردید و در ۳۳۸ش آقای سیدضیاءالدین‌سجادی با تصحیح انتقادی از روی چند نسخه آن را منتشر ساخت. مثنوی تحفة العراقین او را که حدود ۳۰۰۰ بیت است، آقای یحیی قریب منتشر کرد. در زمینه‌ی نثر از خاقانی مجموعه نامه‌ها که به منشآت خاقانی معروف است، به جای مانده که آخرین متن آن به تصحیح آقای محمد روشن انتشار یافته است.

درک قصاید خاقانی محتاج به دانستن علوم و فنون عصر شاعر است. سطوح مختلف معنایی در قصاید خاقانی، غالباً به سبب استفاده‌ی فراوان شاعر از اخبار، احادیث، تاریخ ایران و اعراب، مفاهیم اساطیری، دانش طب، اصطلاحات بازی نرد و شطرنج و اصطلاحات دین مسیح، پدید می‌آید و این البته با سبک نسبتاً پیچیده‌ی حوزه‌ی آذربایجان در هم می‌آمیزد، به گونه‌ای که دریافت بعضی از ابیات آن مشکل می‌نماید. با اینکه اصول معانی و افکار در شعر خاقانی، ساده و موجز است، ولی شکل ابیات در قصاید او به گونه‌ای است که احتیاج به شرح و توضیح دارد. مثلاً بیت زیر در بیان برآمدن صبح در قصیده‌ی معروف منطق الطیر است که به دلیل وجود استعارات نو و تمهیدات مختلف در صورت شعر پیچیده می‌نماید:

زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب خیمه‌ی روحانیان کرد معنبر طناب

در قصاید خاقانی نه تنها مدح بلکه، رثا، شکایت وگلایه، حبسیه، وعظ و تحقیق، هجو و هزل هم دیده می‌شود. در دوره‌ای که اکثر شاعران نسبت به احساسات ملی و میهنی تمایلی از خود بروز نمی‌دادند در حوزه‌ی آذربایجان قصیده‌سرایان معروف مثل خاقانی و فلکی‌شروانی با اشاراتی کم و بیش برخاسته از روح ملیت، به تاریخ ملی ایران روی آوردند، خصوصاً خاقانی در قصیده‌ی ایوان مداین این انگیزه را بیشتر نشان می‌دهد. بیت آغازین قصیده چنین است:

هان ای دل عبرت‌بین از دیده عبر کن هان ایوان مداین را آیینه‌ی عبرت دان

خاقانی در قصیده، «من» واقعی خود را در شکل مردی بلندهمت و آزاده نشان می‌دهد. ژرف‌ساخت حماسی قصایدش باعث برجستگی این ویژگی شخصیتی او شده است. در ساختار موسیقایی، قصیده‌های او اغلب از قوافی مشکل و ردیف‌هایی برخوردارند که به استادی انتخاب شده‌اند. از قصاید معروف اوست:

فلک کژروتر است از خط ترسا مرا دارد مسلسل راهب‌آسا

قلم بخت من شکسته سر است موی در سر ز طالع هنر است

رخسار صبح پرده به عمدا برافکن راز دل زمانه به صحرا برافکند

صبح‌دم آب خِضْر نوش از لب جام‌گوهری کز ظلمات بحر جست آینه‌ی سکندری

صبح‌وارم کآفتابی در نهان آورده‌ام آفتابم کز دم عیسی نشان آورده‌ام

دیگر شاعران

قصیده در دوره‌ی مغول آخرین لحظات رونق خود را طی می‌کرد و از قصیده‌سرایان بزرگ می‌توان از کمال‌الدین اصفهانی یاد کرد، هم‌عصر او اثیرالدین اومانی هم به قصیده‌سرایی پرداخت. قصاید کمال‌الدین حد فاصلی میان قصیده‌سرایی قدیم و جدید بود. در هند امیر خسرودهلوی قصایدی در مدح سلاطین و بزرگان هند و چند قصیده‌ای در عرفان و اخلاق سرود و به شیوه‌ی قصاید خاقانی تمایل داشت. در قرن هشتم خواجوی‌کرمانی به شیوه‌ی انوری و خاقانی وکمال قصیده سرود، ولی بزرگ‌ترین قصیده‌سرای قرن هشتم سلمان ساوجی است که مداح «آل جلایر» بود. اگرچه سبک او اقتباسی از قصاید قدما بود، ولی ابداعاتی در آن دیده می‌شود. پس از سلمان، قصیده‌سرای بزرگی در شعر فارسی به چشم نمی‌خورد، مگر در دوره‌ی بازگشت ادبی که عموماً قصاید تقلیدی از سوی شاعران بازگشت سروده شد. در سبک هندی قصیده‌هایی پراکنده از بعضی شعرا دیده می‌شود، اما قصیده‌های سبک هندی ساده‌تر از غزلیات این سبک است. شاعرانی چون عرفی، صائب، محتشم کاشانی و کلیم همدانی از این دسته‌اند. قصیده با مرگ شاعرانی چون انوری و خاقانی، به رکود می‌رود، امّا شاعران بلندآوازه‌ی دیگر، حیاتی مجدد در آن دمیدند. در قرن هفتم سعدی این ابتکار را به عمل آورد.

تا قبل از او شعرای مدیحه‌سرا جز یک سلسله مدح و ثنای مبالغه آمیز ... در حق ممدوحان خود چیزی نمی‌گفتند، ولی سعدی با جسارتی بی‌سابقه ممدوحان را پدرانه اندرز داد و حقایق گفتنی و تلخ را بی‌پرده بیان نمود'، البته قصاید سعدی بیشتر ویژگی‌های غزل دارند تا قصیده و عموماً واژگان قصاید او رقت و لطافت خاصی دارند. در مدح، او گاهی به گونه‌ای توصیف می‌کند که با قصاید دوره‌های قبل تفاوت دارد. در قصیده‌ای در مدح عطاملک جوینی صاحب‌دیوان، یکی از رجال سرشناس عصر، از شیر رایت او سخن گفته و آن را با شیر بیشه‌زار مقایسه کرده‌است:

چو شیر رایت وی را کند صبا متحرک مجال حمله نماند ز هول شیر عرین را

خاقانی در قصیده‌ی ایوان مداین در وصف بارگاه مداین، شیر منقوش بر سراپرده را با شیر فلک مقایسه می‌کند که وجود خارجی ندارد و مبالغه‌آمیز است:

این هست همان صفه کز هیبت او بردی بر شیر فلک حمله، شیر تن شادروان

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. شمیسا، سیروس. انواع ادبی. تهران: نشر فردوس،1383، ص ۲۶۵.
  2. همایی، جلال‌الدین. فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: اهورا، ۱۳۸۹، ص ۱۰۳.
  3. شمسِ قیس رازی. المعجم فی معاییر أشعار العجم (به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر). تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1338، ص ۳۶۱.
  4. شمیسا، سیروس. انواع ادبی. تهران: نشر فردوس،1383، ص ۲۷۱.
  5. همایی، جلال‌الدین. فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: اهورا، ۱۳۸۹، ص۱۱۶.
  6. رودکی سمرقندی، جاآب‌عبدالله. دیوان رودکی سمرقندی (تصحیح: سعید نفیسی، یوسیف س. براگینسکی). تهران: آرشام، ۱۳۸۹، ص ۱۴.
  7. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۶۶، ج ۱، ص ۴۴۵
  8. نظامی عروضی. چهارمقاله (تصحیح: م. قزوینی و م. معین). تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۶۳.
  9. دولتشاه سمرقندی. تذکرة الشعراء. تهران: پدیده خاور، ۱۳۳۸، ص ۱۸.
  10. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۶۶، ج ۱، ص ۵۸۱.
  11. هدایت، رضاقلی‌خان. مجمع الفصحا. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۸، ج ۱، ص ۵۴۳.
  12. هدایت، رضاقلی‌خان. مجمع الفصحا. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۸، ص ۶۰۷.
  13. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۶۶، ج ۱،ص ۴۴۷.
  14. ناصرخسرو. سفرنامه (محمد دبیر سیاقی، گردآورنده و مصحح). تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰.
  15. براون، ادوارد گرانویل. تاریخ ادبیات ایران: از آغاز عهد صفویه تا زمان حاضر (رشید یاسمی، مترجم). تهران: برادران فردین، ۱۳۲۹، ج ۲، ص ۴۲۸.
  16. رضازاده شفق، صادق. تاریخ ادبیات ایران. تهران: آهنگ، ۱۳۶۹،ص ۲۹۹.۳۰۰.
  17. شفیعی کدکنی، محمدرضا. مفلس کیمیا فروش: پژوهشی در مثنوی‌سرایی فارسی. تهران: توس، ۱۳۷۲،ص ۲۷.
  18. شفیعی کدکنی، محمدرضا. مفلس کیمیا فروش: پژوهشی در مثنوی‌سرایی فارسی. تهران: توس، ۱۳۷۲،ص ۳۳_۳۲.

منبع اصلی

تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

احمد تمیم داری