پرش به محتوا

خوارزمشاهیان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Nazli (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:




'''[[خوارزمشاهیان]]''' khwarazm – shahs نام چند سلسله شاهی برآمده از خوارزم در سده‌های چهارم تا هفتم ق/ ؟ م. از آن میان، خوارزمشاهیان بزرگ (470- 628ق/ 1077- 1231م) خوارزم،[Khwarazm, Huwarazmis] که اکنون در جمهوری خودمختار قراقالپاقِ ازبکستان به نام خیوه خوانده میشود، برپایه داده‌های اوستا، همان سرزمین ائیرینه وئجه[Airanaveaje] (ایرانویج)، سکونت‌گاه آریائیان است <ref>فره‌وشی، بهرام. '''''ایرانویچ'''''. تهران: دانشگاه تهران، 1370، ص8.</ref>که برای وجه تسمیه آن معانی مختلف، از جمله جایگاه برخاستن خورشید (خوار/ خور/ خوشید و زم به معنای زمین) بیان کرده‌اند<ref>Bosworth. C. E, "Khwarazm", '''''Encyclopaedia of Islam''''', Nuterland, 1996, Vol IV, p 1061.</ref>.  این منطقه تاریخی در کرانه جیحون (آمودریا) [Oxus] در جنوب دریاچه خوارزم (خیوه، آرال) [Aral] در شمال شرقی خراسان بزرگ ضمن تأثیرگذاری در فرهنگ و تمدن آریایی،د <ref>تکمیل‌همایون، ناصر. '''''خوارزم''''' (از ایران چه میدانم؟/50). تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1383، ص16 و 27.</ref>بر بنیاد پایتخت‌های باستانی کاث و اورگنج[Ourgandj] (گرگانج)، پس از اسلام مرکز فرمانروایی سلسله‌های خوارزمشاهان افریغی (آل‌آفریق/ آفریغیون/ مشهور به آلِ عراق و ملوک‌کاث، 305- 385ق/ 917- 995م)، خوارزمشاهان مأمونی (مأمونیان/ ملوک گرگانج، 385- 408ق/ 995- 1017م) بود که سلسله اخیر توسط ابوالعباس مأمون بن محمد بنیان‌گذاری شد.
'''[[خوارزمشاهیان]]''' khwarazm – shahs نام چند سلسله شاهی برآمده از خوارزم در سده‌های چهارم تا هفتم ق/ ؟ م. از آن میان، خوارزمشاهیان بزرگ (470- 628ق/ 1077- 1231م) خوارزم،[Khwarazm, Huwarazmis] که اکنون در جمهوری خودمختار قراقالپاقِ ازبکستان به نام خیوه خوانده می شود، برپایه داده‌های [[اوستا]]، همان سرزمین ائیرینه وئجه[Airanaveaje] (ایرانویج)، سکونت‌گاه آریائیان است <ref>فره‌وشی، بهرام. '''''ایرانویچ'''''. تهران: دانشگاه تهران، 1370، ص8.</ref>که برای وجه تسمیه آن معانی مختلف، از جمله جایگاه برخاستن خورشید (خوار/ خور/ خوشید و زم به معنای زمین) بیان کرده‌اند<ref>Bosworth. C. E, "Khwarazm", '''''Encyclopaedia of Islam''''', Nuterland, 1996, Vol IV, p 1061.</ref>.   


پس از مأمونیان، مدتی آلتونتاش خوارزمشاه، حاجب و سپهسالار محمود غزنوی تا 423ق/ ؟ م در آن‌جا حکومت داشت که قراخانیان در برابر او پیروز شدند <ref>باسورث. ا. «دوره اول غزنوی»، '''''تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه دانشگاه کمبریج'''''. ج4، گردآورنده، ر. ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1363، ص167.</ref> در زمان سلجوقیان<sup>*</sup> آخرین و قدرتمندترین سلسله خوارزمشاهیان، فرزندان انوشتکین‌غرچه، به حکومت خوارزم رسیدند.
این منطقه تاریخی در کرانه جیحون (آمودریا) [Oxus] در جنوب دریاچه خوارزم (خیوه، آرال) [Aral] در شمال شرقی خراسان بزرگ ضمن تأثیرگذاری در فرهنگ و تمدن آریایی،د <ref>تکمیل‌همایون، ناصر. '''''خوارزم''''' (از ایران چه میدانم؟/50). تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1383، ص16 و 27.</ref>بر بنیاد پایتخت‌های باستانی کاث و اورگنج[Ourgandj] (گرگانج)، پس از [[اسلام]] مرکز فرمانروایی سلسله‌های خوارزمشاهان افریغی (آل‌آفریق/ آفریغیون/ مشهور به آلِ عراق و ملوک‌کاث، 305- 385ق/ 917- 995م)، خوارزمشاهان مأمونی (مأمونیان/ ملوک گرگانج، 385- 408ق/ 995- 1017م) بود که سلسله اخیر توسط ابوالعباس مأمون بن محمد بنیان‌گذاری شد.


'''خوارزمشاهیان''' از اعقاب انوشتکین‌غرچه طشت‌دار ملکشاه سلجوقی بودند. وی از درآمدهای خوارزم خرج طشت‌دارخانه دربار سلجوقی را تأمین میکرد<ref>قفس‌اوغلی، ابراهیم'''''. تاریخ دولت خوارزمشاهیان'''''. ترجمه داود اصفهانیان، تهران: گستره، 1367، ص47.</ref>. قطب‌الدین محمد پسر انوشتکین در زمان برکیارق و سلطان‌سنجر سلجوقی حکومت خوارزم و مقام طشت‌داری (متصدی انبار) را تا زمان مرگ (521ق/ 1127م) برعهده داشت<ref>جوینی، عطاملک. '''''تاریخ جهانگشای جوینی.''''' تصحیح محمد قزوینی، تهران: ارغوان، 1367، ج2، ص1- 3.</ref>.  فرزند وی، آتسز، اگرچه در آغاز به سلطان‌سنجر که مرکز حکومت او مرو بود، وفادار ماند، اما در طی چندین جنگ عدم وفاداری خود را نشان داد به گونه‌ای که او را بنیان‌گذار حقیقی حکومت خوارزمشاهیان میدانند<ref>   خلعتبری، اللهیار، شرفی، محبوبه. '''''تاریخ خوارزمشاهیان'''''. تهران: سمت، 1380، ص21.</ref>.  پس از درگذشت آتسز (551ق/ 1156م) ایل ارسلان در گرگانج جانشین پدر شد. اگرچه وی در برابر سلاجقه غرب ایران (سلاجقه عراق) از سلطان‌سنجر و جانشین او محمود بن محمد ارسلان حمایت میکرد اما به زودی در خراسان و ماوراءالنهر قدرت خود را توسعه داد اما در برابر قراختائیان دچار شکست شد <ref>شبانکاره‌ای، محمد بن علی. '''''مجمع‌الانساب'''''. تصحیح میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، 1363، ص136.</ref> و در 567ق/ 1171م درگذشت. تکش پسر ارشد ایل ارسلان در برابر برادر خود سلطان‌شاه که از حمایت‌های مادرش ترکان خاتون برخوردار بود، با یاری گرفتن از قراختائیان در 568ق/ 1172م در خوارزم به تخت سلطنت نشست اما جدال‌های او با سلطان‌شاه که متواری و با غیاث‌الدین فرمانروای غوریان<sup>*</sup> نیز درگیر بود تا 589ق/ 1193م که سلطان‌شاه فوت کرد ادامه داشت<ref>  ابن‌اثیر، عزالدین. '''''الکامل فی التاریخ'''''. ج9، بیروت: بینا، 1386، هـ.ق، ص230.</ref>.  تکش به تحریک الناصرلدین‌الله خلیفه عباسی طغرل سوم سلجوقی (طغرل بن ارسلان) آخرین سلطان سلاجقه عراق را شکست داد و بر سراسر قلمرو ایران تا بغداد فرمانروایی یافت اما خلیفه نواحی حکومتی او را به رسمیت نشناخت <ref>ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد'''''. العبر'''''. ج4، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368، ص168.</ref> و غوریان را علیه او و قراختائیان که با او متحد بودند تحریک کرد. تکش سرانجام بر سپاه خلیفه پیروزی یافت <ref>راوندی، محمد بن علی بن سلیمان. '''''راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل‌سلجوق'''''. تصحیح محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، 1364، ص375- 378.</ref> و حکومت عراق، خراسان و ترکستان از سوی خلیفه به وی واگذار شد (590ق). تکش که به عدالت، دینداری، حمایت از ادبا و دانشمندان مشهور بود در 596ق/ 1200م درگذشت و قطب‌الدین محمد مشهور به سلطان‌محمد خوارزمشاه<sup>*</sup> به جای پدر به سلطنت رسید و در طی چند نبرد با شکست دادن قراختائیان، غوریان <ref>جوزجانی، منهاج‌السراج'''''. طبقات ناصری'''''. ج1، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1371، ص74- 75.</ref> (612ق/ 1125م) ملوک مازندران و قراختائیان، قلمرو خود را در شرق شمال و شمال‌ شرق توسعه داد و از جنوب تا سواحل خلیج‌ فارس را ضمیمه قلمرو خود کرد و «کارش به اوج رفعت رسید»<ref>خواجه‌رشیدالدین فضل‌الله همدانی. '''''جامع‌التواریخ قسمت اسماعیلیان و فاطمیان'''''. به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه و محمد مدرس زنجانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338، ج1، ص340.</ref>.  اما خلیفه عباسی، الناصرلدین‌لله، به نام او خطبه نخواند و خوارزمشاه با لشکری عازم بغداد شد. اگر چه در جنگ با اتابکِ فارس (سعد) و اتابک آذربایجان (اوزبک)، پیروزی یافت اما سپاهیانش در برف و سرمای اسدآباد همدان تلف شدند<ref>ابن‌کثیر، عمادالدین ابوالفداء. '''''البدایه و النهایه'''''. قاهره: مطبعه سعاده، 1348، الجزء الثالث‌عشر، ص76.</ref> و در حالی که مغولان یورش به مناطق شرقی ایران را آغاز کرده و برنایمان‌ها پیروز شدند، سلطان محمد به جزیره آبسکون دریای مازندران رفت، در آن‌جا فوت کرد (617ق/ 1220م) و پسرش جلال‌الدین منکبرنی به رغم مخالفت ترکان خاتون، مادر سلطان محمد، به حکومت رسید. حکومت آخرین خوارزمشاه مصادف با پیشرویهای مغولان بود، اما او توانست ضمن پیروزی بر حکام داخلی در نبرد پروان (شهری در نزدیک غزنه) نیروهای چنگیزخان را وادار به عقب‌نشینی کند اما عدم حمایت خلیفه عباسی و امیران حکومتی در نواحی مختلف باعث شد در جنگ و گریزها به رغم مقاومت‌های شجاعانه موفقیتی نیابد (628ق/ 1231م)<ref>برای آگاهی بیشتر ← نسوی، محمد بن احمد. '''''سیرت جلال‌الدین منکبرنی'''''. تصحیح مجتبی مینوی، تهران: علمی و فرهنگی، 1365.</ref>.  
پس از مأمونیان، مدتی آلتونتاش خوارزمشاه، حاجب و سپهسالار محمود غزنوی تا 423ق/ ؟ م در آن‌جا حکومت داشت که قراخانیان در برابر او پیروز شدند <ref>باسورث. ا. «دوره اول غزنوی»، '''''تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه دانشگاه کمبریج'''''. ج4، گردآورنده، ر. ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1363، ص167.</ref> در زمان [[سلجوقیان]] آخرین و قدرتمندترین سلسله خوارزمشاهیان، فرزندان انوشتکین‌غرچه، به حکومت خوارزم رسیدند.


در سقوط خوارزمشاهیان دلایل متعدد بر شمرده‌اند، از آن میان: مقابله سلطان محمد خوارزمشاه با خلیفه عباسی به جای اتحاد، و مخالفت با برخی چهره‌های مذهبی مانند بهاء‌الولد و خاندان روحانی صدرجهان، تضعیف قوا به دلیل نبردهای مکرر داخلی و برداشتن حکومت‌هایی مانند سلاجقه عراق، غوریان و قراختائیان که میتوانستند خوارزمشاهیان را در هجوم‌های مغولان یاری رسانند و برآمدن مغولان در صحنه جهانگشایی<ref>بارتولد، و. و. '''''ترکستان‌نامه'''''. ترجمه کریم کشاورز، ج2، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ص780- 830  و اقبال آشتیانی، عباس. '''''تاریخ مغول'''''. تهران: امیرکبیر، 1333، ص26.</ref>.  
'''خوارزمشاهیان''' از اعقاب انوشتکین‌غرچه طشت‌دار ملکشاه سلجوقی بودند. وی از درآمدهای خوارزم خرج طشت‌دارخانه دربار سلجوقی را تأمین میکرد<ref>قفس‌اوغلی، ابراهیم'''''. تاریخ دولت خوارزمشاهیان'''''. ترجمه داود اصفهانیان، تهران: گستره، 1367، ص47.</ref>. قطب‌الدین محمد پسر انوشتکین در زمان برکیارق و سلطان‌سنجر سلجوقی حکومت خوارزم و مقام طشت‌داری (متصدی انبار) را تا زمان مرگ (521ق/ 1127م) برعهده داشت<ref>جوینی، عطاملک. '''''تاریخ جهانگشای جوینی.''''' تصحیح محمد قزوینی، تهران: ارغوان، 1367، ج2، ص1- 3.</ref>.  فرزند وی، آتسز، اگرچه در آغاز به سلطان‌سنجر که مرکز حکومت او مرو بود، وفادار ماند، اما در طی چندین جنگ عدم وفاداری خود را نشان داد به گونه‌ای که او را بنیان‌گذار حقیقی حکومت خوارزمشاهیان میدانند<ref>   خلعتبری، اللهیار، شرفی، محبوبه. '''''تاریخ خوارزمشاهیان'''''. تهران: سمت، 1380، ص21.</ref>.  


گذشته از حکومت‌های یاد شده، خوارزمشاهیان با اسماعیلیان نزاری نیز روابط و مناسباتی توأم با جدال‌های نظامی به ویژه در زمان تکش برای محاصره قلاع اسماعیلیه داشتند<ref>برای آگاهی بیشتر ←</ref>.  سلطان محمد که با انتخاب علاءالملک ترمذی (از سادات شیعه) سعی داشت در برابر خلیفه حمله خود را مشروع جلوه دهد، با جلال‌الدین حسن (نو مسلمان) پیشوای اسماعیلیان که به باورهای اجداد خود پشت کرده بود، <ref>حافط‌ابرو، شهاب‌الدین عبدالله. '''''مجمع‌التواریخ سلطانیه'''''. به اهتمام محمدمدرسی زنجانی، تهران: اطلاعات، 1364، ص261.</ref>صلحی ناپایدار بست اما به موفقیت چشمگیر دست نیافت. خوارزمشاهیان در روابط سیاسی خود بیشتر از شیوه‌های نظامی استفاده کردند و در امور دیوانسالاری نتوانستند از تجربه‌های درخشان سلجوقیان بهره ببرند. اگر چه وزیر در رأس دیوان‌های استیفاء (بیت‌المال)، رسایل، برید، جیش (جند)، عزیز‌ (دربار) قرار داشت و دیگر مناصب حکومتی مانند وکیل در، نایب، منشی، قاضی و طشت دار، مهردار و... نیز حضور داشتند.<ref>نسوی، '''''سیرت جلال‌الدین منکبرنی'''''. ص35، 56، 72، 94.</ref>  تجارت و اقتصاد این دوره نیز در پرتو لشکرکشیها دچار زوال شد و خوارزمشاهیان از تسلطی که بر راه‌های مهم تجاری در شمال شرق ایران داشتند نتوانستند بهره کافی ببرند.
پس از درگذشت آتسز (551ق/ 1156م) ایل ارسلان در گرگانج جانشین پدر شد. اگرچه وی در برابر سلاجقه غرب [[ایران]] (سلاجقه عراق) از سلطان‌سنجر و جانشین او محمود بن محمد ارسلان حمایت می کرد اما به زودی در خراسان و ماوراءالنهر قدرت خود را توسعه داد اما در برابر قراختائیان دچار شکست شد <ref>شبانکاره‌ای، محمد بن علی. '''''مجمع‌الانساب'''''. تصحیح میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، 1363، ص136.</ref> و در 567ق/ 1171م درگذشت. تکش پسر ارشد ایل ارسلان در برابر برادر خود [[سلطان محمد خوارزمشاه|سلطان‌شاه]] که از حمایت‌های مادرش ترکان خاتون برخوردار بود، با یاری گرفتن از قراختائیان در 568ق/ 1172م در خوارزم به تخت سلطنت نشست اما جدال‌های او با سلطان‌شاه که متواری و با غیاث‌الدین فرمانروای [[غوریان]] نیز درگیر بود تا 589ق/ 1193م که سلطان‌شاه فوت کرد ادامه داشت<ref>  ابن‌اثیر، عزالدین. '''''الکامل فی التاریخ'''''. ج9، بیروت: بینا، 1386، هـ.ق، ص230.</ref>.  تکش به تحریک الناصرلدین‌الله خلیفه عباسی طغرل سوم سلجوقی (طغرل بن ارسلان) آخرین سلطان سلاجقه عراق را شکست داد و بر سراسر قلمرو ایران تا بغداد فرمانروایی یافت اما خلیفه نواحی حکومتی او را به رسمیت نشناخت <ref>ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد'''''. العبر'''''. ج4، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368، ص168.</ref> و [[غوریان]] را علیه او و قراختائیان که با او متحد بودند تحریک کرد. تکش سرانجام بر سپاه خلیفه پیروزی یافت <ref>راوندی، محمد بن علی بن سلیمان. '''''راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل‌سلجوق'''''. تصحیح محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، 1364، ص375- 378.</ref> و حکومت عراق، خراسان و ترکستان از سوی خلیفه به وی واگذار شد (590ق). تکش که به عدالت، دینداری، حمایت از ادبا و دانشمندان مشهور بود در 596ق/ 1200م درگذشت و قطب‌الدین محمد مشهور به [[سلطان محمد خوارزمشاه|سلطان‌محمد خوارزمشاه]] به جای پدر به سلطنت رسید و در طی چند نبرد با شکست دادن قراختائیان، غوریان <ref>جوزجانی، منهاج‌السراج'''''. طبقات ناصری'''''. ج1، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1371، ص74- 75.</ref> (612ق/ 1125م) ملوک مازندران و قراختائیان، قلمرو خود را در شرق شمال و شمال‌ شرق توسعه داد و از جنوب تا سواحل خلیج‌ فارس را ضمیمه قلمرو خود کرد و «کارش به اوج رفعت رسید»<ref>خواجه‌رشیدالدین فضل‌الله همدانی. '''''جامع‌التواریخ قسمت اسماعیلیان و فاطمیان'''''. به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه و محمد مدرس زنجانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338، ج1، ص340.</ref>.  اما خلیفه عباسی، الناصرلدین‌لله، به نام او خطبه نخواند و خوارزمشاه با لشکری عازم بغداد شد. اگر چه در جنگ با اتابکِ [[استان فارس|فارس]] (سعد) و اتابک آذربایجان (اوزبک)، پیروزی یافت اما سپاهیانش در برف و سرمای اسدآباد [[همدان]] تلف شدند<ref>ابن‌کثیر، عمادالدین ابوالفداء. '''''البدایه و النهایه'''''. قاهره: مطبعه سعاده، 1348، الجزء الثالث‌عشر، ص76.</ref> و در حالی که [[مغول ها|مغولان]] یورش به مناطق شرقی ایران را آغاز کرده و برنایمان‌ها پیروز شدند، سلطان محمد به جزیره آبسکون دریای مازندران رفت، در آن‌جا فوت کرد (617ق/ 1220م) و پسرش جلال‌الدین منکبرنی به رغم مخالفت ترکان خاتون، مادر [[سلطان محمد خوارزمشاه|سلطان محمد]]، به حکومت رسید. حکومت آخرین خوارزمشاه مصادف با پیشروی های [[مغول ها|مغولان]] بود، اما او توانست ضمن پیروزی بر حکام داخلی در نبرد پروان (شهری در نزدیک غزنه) نیروهای چنگیزخان را وادار به عقب‌نشینی کند اما عدم حمایت خلیفه عباسی و امیران حکومتی در نواحی مختلف باعث شد در جنگ و گریزها به رغم مقاومت‌های شجاعانه موفقیتی نیابد (628ق/ 1231م)<ref>برای آگاهی بیشتر ← نسوی، محمد بن احمد. '''''سیرت جلال‌الدین منکبرنی'''''. تصحیح مجتبی مینوی، تهران: علمی و فرهنگی، 1365.</ref>.
 
در سقوط خوارزمشاهیان دلایل متعدد بر شمرده‌اند، از آن میان: مقابله [[سلطان محمد خوارزمشاه]] با خلیفه عباسی به جای اتحاد، و مخالفت با برخی چهره‌های مذهبی مانند بهاء‌الولد و خاندان روحانی صدرجهان، تضعیف قوا به دلیل نبردهای مکرر داخلی و برداشتن حکومت‌هایی مانند سلاجقه عراق، غوریان و قراختائیان که می توانستند خوارزمشاهیان را در هجوم‌های مغولان یاری رسانند و برآمدن [[مغول ها|مغولان]] در صحنه جهانگشایی<ref>بارتولد، و. و. '''''ترکستان‌نامه'''''. ترجمه کریم کشاورز، ج2، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ص780- 830  و اقبال آشتیانی، عباس. '''''تاریخ مغول'''''. تهران: امیرکبیر، 1333، ص26.</ref>.
 
گذشته از حکومت‌های یاد شده، خوارزمشاهیان با اسماعیلیان نزاری نیز روابط و مناسباتی توأم با جدال‌های نظامی به ویژه در زمان تکش برای محاصره قلاع [[اسماعیلیه]] داشتند<ref>برای آگاهی بیشتر ←</ref>.  سلطان محمد که با انتخاب علاءالملک ترمذی (از سادات شیعه) سعی داشت در برابر خلیفه حمله خود را مشروع جلوه دهد، با جلال‌الدین حسن (نو مسلمان) پیشوای [[اسماعیلیه|اسماعیلیان]] که به باورهای اجداد خود پشت کرده بود، <ref>حافط‌ابرو، شهاب‌الدین عبدالله. '''''مجمع‌التواریخ سلطانیه'''''. به اهتمام محمدمدرسی زنجانی، تهران: اطلاعات، 1364، ص261.</ref>صلحی ناپایدار بست اما به موفقیت چشمگیر دست نیافت. خوارزمشاهیان در روابط سیاسی خود بیشتر از شیوه‌های نظامی استفاده کردند و در امور دیوانسالاری نتوانستند از تجربه‌های درخشان سلجوقیان بهره ببرند. اگر چه وزیر در رأس دیوان‌های استیفاء (بیت‌المال)، رسایل، برید، جیش (جند)، عزیز‌ (دربار) قرار داشت و دیگر مناصب حکومتی مانند وکیل در، نایب، منشی، قاضی و طشت دار، مهردار و... نیز حضور داشتند.<ref>نسوی، '''''سیرت جلال‌الدین منکبرنی'''''. ص35، 56، 72، 94.</ref>  تجارت و اقتصاد این دوره نیز در پرتو لشکرکشیها دچار زوال شد و خوارزمشاهیان از تسلطی که بر راه‌های مهم تجاری در شمال شرق [[ایران]] داشتند نتوانستند بهره کافی ببرند.


== نیز نگاه کنید به ==
== نیز نگاه کنید به ==
* [[سلجوقیان]]
* [[اوستا]]
* [[اسماعیلیه]]
* [[سلطان محمد خوارزمشاه]]
* [[غوریان]]


== مآخذ ==
== مآخذ ==
<references />


== منبع اصلی ==
== منبع اصلی ==
دانشنامه ایران
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
== نویسنده مقاله ==
اللهیار خلعتبری
اللهیار خلعتبری
[[رده:تاریخ]]
[[رده:تاریخ و باستان شناسی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۳۴


خوارزمشاهیان khwarazm – shahs نام چند سلسله شاهی برآمده از خوارزم در سده‌های چهارم تا هفتم ق/ ؟ م. از آن میان، خوارزمشاهیان بزرگ (470- 628ق/ 1077- 1231م) خوارزم،[Khwarazm, Huwarazmis] که اکنون در جمهوری خودمختار قراقالپاقِ ازبکستان به نام خیوه خوانده می شود، برپایه داده‌های اوستا، همان سرزمین ائیرینه وئجه[Airanaveaje] (ایرانویج)، سکونت‌گاه آریائیان است [۱]که برای وجه تسمیه آن معانی مختلف، از جمله جایگاه برخاستن خورشید (خوار/ خور/ خوشید و زم به معنای زمین) بیان کرده‌اند[۲].

این منطقه تاریخی در کرانه جیحون (آمودریا) [Oxus] در جنوب دریاچه خوارزم (خیوه، آرال) [Aral] در شمال شرقی خراسان بزرگ ضمن تأثیرگذاری در فرهنگ و تمدن آریایی،د [۳]بر بنیاد پایتخت‌های باستانی کاث و اورگنج[Ourgandj] (گرگانج)، پس از اسلام مرکز فرمانروایی سلسله‌های خوارزمشاهان افریغی (آل‌آفریق/ آفریغیون/ مشهور به آلِ عراق و ملوک‌کاث، 305- 385ق/ 917- 995م)، خوارزمشاهان مأمونی (مأمونیان/ ملوک گرگانج، 385- 408ق/ 995- 1017م) بود که سلسله اخیر توسط ابوالعباس مأمون بن محمد بنیان‌گذاری شد.

پس از مأمونیان، مدتی آلتونتاش خوارزمشاه، حاجب و سپهسالار محمود غزنوی تا 423ق/ ؟ م در آن‌جا حکومت داشت که قراخانیان در برابر او پیروز شدند [۴] در زمان سلجوقیان آخرین و قدرتمندترین سلسله خوارزمشاهیان، فرزندان انوشتکین‌غرچه، به حکومت خوارزم رسیدند.

خوارزمشاهیان از اعقاب انوشتکین‌غرچه طشت‌دار ملکشاه سلجوقی بودند. وی از درآمدهای خوارزم خرج طشت‌دارخانه دربار سلجوقی را تأمین میکرد[۵]. قطب‌الدین محمد پسر انوشتکین در زمان برکیارق و سلطان‌سنجر سلجوقی حکومت خوارزم و مقام طشت‌داری (متصدی انبار) را تا زمان مرگ (521ق/ 1127م) برعهده داشت[۶]. فرزند وی، آتسز، اگرچه در آغاز به سلطان‌سنجر که مرکز حکومت او مرو بود، وفادار ماند، اما در طی چندین جنگ عدم وفاداری خود را نشان داد به گونه‌ای که او را بنیان‌گذار حقیقی حکومت خوارزمشاهیان میدانند[۷].

پس از درگذشت آتسز (551ق/ 1156م) ایل ارسلان در گرگانج جانشین پدر شد. اگرچه وی در برابر سلاجقه غرب ایران (سلاجقه عراق) از سلطان‌سنجر و جانشین او محمود بن محمد ارسلان حمایت می کرد اما به زودی در خراسان و ماوراءالنهر قدرت خود را توسعه داد اما در برابر قراختائیان دچار شکست شد [۸] و در 567ق/ 1171م درگذشت. تکش پسر ارشد ایل ارسلان در برابر برادر خود سلطان‌شاه که از حمایت‌های مادرش ترکان خاتون برخوردار بود، با یاری گرفتن از قراختائیان در 568ق/ 1172م در خوارزم به تخت سلطنت نشست اما جدال‌های او با سلطان‌شاه که متواری و با غیاث‌الدین فرمانروای غوریان نیز درگیر بود تا 589ق/ 1193م که سلطان‌شاه فوت کرد ادامه داشت[۹]. تکش به تحریک الناصرلدین‌الله خلیفه عباسی طغرل سوم سلجوقی (طغرل بن ارسلان) آخرین سلطان سلاجقه عراق را شکست داد و بر سراسر قلمرو ایران تا بغداد فرمانروایی یافت اما خلیفه نواحی حکومتی او را به رسمیت نشناخت [۱۰] و غوریان را علیه او و قراختائیان که با او متحد بودند تحریک کرد. تکش سرانجام بر سپاه خلیفه پیروزی یافت [۱۱] و حکومت عراق، خراسان و ترکستان از سوی خلیفه به وی واگذار شد (590ق). تکش که به عدالت، دینداری، حمایت از ادبا و دانشمندان مشهور بود در 596ق/ 1200م درگذشت و قطب‌الدین محمد مشهور به سلطان‌محمد خوارزمشاه به جای پدر به سلطنت رسید و در طی چند نبرد با شکست دادن قراختائیان، غوریان [۱۲] (612ق/ 1125م) ملوک مازندران و قراختائیان، قلمرو خود را در شرق شمال و شمال‌ شرق توسعه داد و از جنوب تا سواحل خلیج‌ فارس را ضمیمه قلمرو خود کرد و «کارش به اوج رفعت رسید»[۱۳]. اما خلیفه عباسی، الناصرلدین‌لله، به نام او خطبه نخواند و خوارزمشاه با لشکری عازم بغداد شد. اگر چه در جنگ با اتابکِ فارس (سعد) و اتابک آذربایجان (اوزبک)، پیروزی یافت اما سپاهیانش در برف و سرمای اسدآباد همدان تلف شدند[۱۴] و در حالی که مغولان یورش به مناطق شرقی ایران را آغاز کرده و برنایمان‌ها پیروز شدند، سلطان محمد به جزیره آبسکون دریای مازندران رفت، در آن‌جا فوت کرد (617ق/ 1220م) و پسرش جلال‌الدین منکبرنی به رغم مخالفت ترکان خاتون، مادر سلطان محمد، به حکومت رسید. حکومت آخرین خوارزمشاه مصادف با پیشروی های مغولان بود، اما او توانست ضمن پیروزی بر حکام داخلی در نبرد پروان (شهری در نزدیک غزنه) نیروهای چنگیزخان را وادار به عقب‌نشینی کند اما عدم حمایت خلیفه عباسی و امیران حکومتی در نواحی مختلف باعث شد در جنگ و گریزها به رغم مقاومت‌های شجاعانه موفقیتی نیابد (628ق/ 1231م)[۱۵].

در سقوط خوارزمشاهیان دلایل متعدد بر شمرده‌اند، از آن میان: مقابله سلطان محمد خوارزمشاه با خلیفه عباسی به جای اتحاد، و مخالفت با برخی چهره‌های مذهبی مانند بهاء‌الولد و خاندان روحانی صدرجهان، تضعیف قوا به دلیل نبردهای مکرر داخلی و برداشتن حکومت‌هایی مانند سلاجقه عراق، غوریان و قراختائیان که می توانستند خوارزمشاهیان را در هجوم‌های مغولان یاری رسانند و برآمدن مغولان در صحنه جهانگشایی[۱۶].

گذشته از حکومت‌های یاد شده، خوارزمشاهیان با اسماعیلیان نزاری نیز روابط و مناسباتی توأم با جدال‌های نظامی به ویژه در زمان تکش برای محاصره قلاع اسماعیلیه داشتند[۱۷]. سلطان محمد که با انتخاب علاءالملک ترمذی (از سادات شیعه) سعی داشت در برابر خلیفه حمله خود را مشروع جلوه دهد، با جلال‌الدین حسن (نو مسلمان) پیشوای اسماعیلیان که به باورهای اجداد خود پشت کرده بود، [۱۸]صلحی ناپایدار بست اما به موفقیت چشمگیر دست نیافت. خوارزمشاهیان در روابط سیاسی خود بیشتر از شیوه‌های نظامی استفاده کردند و در امور دیوانسالاری نتوانستند از تجربه‌های درخشان سلجوقیان بهره ببرند. اگر چه وزیر در رأس دیوان‌های استیفاء (بیت‌المال)، رسایل، برید، جیش (جند)، عزیز‌ (دربار) قرار داشت و دیگر مناصب حکومتی مانند وکیل در، نایب، منشی، قاضی و طشت دار، مهردار و... نیز حضور داشتند.[۱۹] تجارت و اقتصاد این دوره نیز در پرتو لشکرکشیها دچار زوال شد و خوارزمشاهیان از تسلطی که بر راه‌های مهم تجاری در شمال شرق ایران داشتند نتوانستند بهره کافی ببرند.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. فره‌وشی، بهرام. ایرانویچ. تهران: دانشگاه تهران، 1370، ص8.
  2. Bosworth. C. E, "Khwarazm", Encyclopaedia of Islam, Nuterland, 1996, Vol IV, p 1061.
  3. تکمیل‌همایون، ناصر. خوارزم (از ایران چه میدانم؟/50). تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1383، ص16 و 27.
  4. باسورث. ا. «دوره اول غزنوی»، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه دانشگاه کمبریج. ج4، گردآورنده، ر. ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1363، ص167.
  5. قفس‌اوغلی، ابراهیم. تاریخ دولت خوارزمشاهیان. ترجمه داود اصفهانیان، تهران: گستره، 1367، ص47.
  6. جوینی، عطاملک. تاریخ جهانگشای جوینی. تصحیح محمد قزوینی، تهران: ارغوان، 1367، ج2، ص1- 3.
  7.    خلعتبری، اللهیار، شرفی، محبوبه. تاریخ خوارزمشاهیان. تهران: سمت، 1380، ص21.
  8. شبانکاره‌ای، محمد بن علی. مجمع‌الانساب. تصحیح میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، 1363، ص136.
  9.   ابن‌اثیر، عزالدین. الکامل فی التاریخ. ج9، بیروت: بینا، 1386، هـ.ق، ص230.
  10. ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد. العبر. ج4، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368، ص168.
  11. راوندی، محمد بن علی بن سلیمان. راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل‌سلجوق. تصحیح محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، 1364، ص375- 378.
  12. جوزجانی، منهاج‌السراج. طبقات ناصری. ج1، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1371، ص74- 75.
  13. خواجه‌رشیدالدین فضل‌الله همدانی. جامع‌التواریخ قسمت اسماعیلیان و فاطمیان. به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه و محمد مدرس زنجانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338، ج1، ص340.
  14. ابن‌کثیر، عمادالدین ابوالفداء. البدایه و النهایه. قاهره: مطبعه سعاده، 1348، الجزء الثالث‌عشر، ص76.
  15. برای آگاهی بیشتر ← نسوی، محمد بن احمد. سیرت جلال‌الدین منکبرنی. تصحیح مجتبی مینوی، تهران: علمی و فرهنگی، 1365.
  16. بارتولد، و. و. ترکستان‌نامه. ترجمه کریم کشاورز، ج2، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ص780- 830  و اقبال آشتیانی، عباس. تاریخ مغول. تهران: امیرکبیر، 1333، ص26.
  17. برای آگاهی بیشتر ←
  18. حافط‌ابرو، شهاب‌الدین عبدالله. مجمع‌التواریخ سلطانیه. به اهتمام محمدمدرسی زنجانی، تهران: اطلاعات، 1364، ص261.
  19. نسوی، سیرت جلال‌الدین منکبرنی. ص35، 56، 72، 94.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

اللهیار خلعتبری