پرش به محتوا

حلاج: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی « '''حلاج،''' ابوعبدالله حسين بن منصور، عارف بلند آوازة ايراني (244- 309 ه‍ / ؟م) وي در بيضاء نزديك استخر فارس زاده شد. نخستين مرشد و مرادش سهل بن عبدالله تُستري بود و پس از وي نزد عمرومكي و جنيد بغدادي نيز شاگردي كرد. وي سه بار به سفر حج رفت و نيز براي ا...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:منصور-حلاج-1برنز.jpg|بندانگشتی|حلاج برگرفته از وبسایت نقشینه پارس قابل بازیابی از<nowiki/>https://www.naghshinehpars.com/product/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AC/]]
'''حلاج،''' ابوعبدالله حسين بن منصور، عارف بلند آوازة ايراني (244- 309 ه‍ / ؟م) وي در بيضاء نزديك استخر فارس زاده شد. نخستين مرشد و مرادش سهل بن عبدالله تُستري بود و پس از وي نزد عمرومكي و جنيد بغدادي نيز شاگردي كرد. وي سه بار به سفر حج رفت و نيز براي ارشاد مسلمانان و دعوت كافران به دين اسلام، به سرزمين‌هاي زيادي از جمله هندوستان، تركستان و خراسان سفر كرد. پيروان حلاج را حلاجيان يا حلاجيه گويند<sup>1</sup> حلاج مي‌گفت انا الحق (من خدايم) و از اين روي او و پيروانش را حلوليه نيز گفته‌اند. چه حلوليه آنان‌اند كه به حلول خداوند در موجودات باور دارند. به نظر آنان حلول خدا در موجودات به حلول شيريني در خرما مي‌ماند. حلوليه را به نام‌هاي ديگري همچون اتحاديه، عشاقيه و اصليه نيز مي‌خوانند.<sup>2</sup> البته حلوليه، خود دو طايفه‌اند، يكي پيروان حلاج و ديگري پيروان ابوحلمان دمشقي.<sup>3</sup> به نظر محققان، حلاج حلولي نيست؛ بلكه اهل وحدت است و جز حق نمي‌بيند و كسي كه اهل وحدت باشد دوگانگي و چندگانگي را نفي مي‌كند و عين گمراهي مي‌داند و لاجرم ميان «انا الحق» و «هو الحق» تفاوتي قائل نيست.<sup>4</sup> جهل مردم سبب شد كه «انا الحق» گفتن حلاج، فتنه‌هاي بسياري برانگيزد و او را به شرك و كفر محكوم كنند. حركت حلاج و انا الحق گفتن وي رنگ سياسي گرفت و لاجرم برخي عليه وي و جمعي به طرفداري از وي به پا خاستند<sup>5</sup> در اين ميان برخي از متفكران به تفسير «انا الحق» پرداخته‌اند و بدين‌سان از حلاج جانبداري كرده‌اند، چنان‌كه خواجه نصيرالدين طوسي مي‌گويد كسي كه گفت، «انا الحق» نه دعوي خدايي كرده است، بلكه آنچنان غير حق را فراموش كرده است كه جز حق نمي‌بيند پيش از خواجه، فخررازي نيز چهار تفسير مثبت از «انا الحق» به دست داده است.<sup>6</sup> در حدود 294ق / ؟م، در بغداد غائله‌اي به پا خاست كه طي‌ آن شماري از سران دولت خليفه المقتدر بالله عليه وي شوريدند. پس از سركوبي ايشان و خونريزي‌هاي بسيار، حلاج را به دست داشتن در اين آشوب‌ها متهم كردند،<sup>7</sup> وي ابتدا به شوش گريخت، ولي ديري نگذشت كه با دسيسة برخي از نزديكان، دستگير شد. حلاج را در بغداد به زندان افكندند و پس از سال‌ها شكنجه و حبس، سرانجام در 309هـ / ؟م وي را محاكمه كردند. در اين ميان، بدگويان و تنگ‌نظران، آن‌قدر از او نزد خليفه بد گفتند و كراماتش را جادو و ساحري جلوه دادند تا آن‌كه در ذيقعدة همان سال، حلاج را به طرزي بس بي‌رحمانه كشتند و پيكرش را به آتش كشيدند و خاكسترش را به آب ريختند.<sup>8</sup>
'''[[حلاج]]،''' ابوعبدالله حسین بن منصور، عارف بلند آوازه ایرانی (244- 309 ه‍ / ؟م) وی در بیضاء نزدیک استخر [[استان فارس|فارس]] زاده شد. نخستین مرشد و مرادش سهل بن عبدالله تُستری بود و پس از وی نزد عمرومکی و جنید بغدادی نیز شاگردی کرد. وی سه بار به سفر حج رفت و نیز برای ارشاد مسلمانان و دعوت کافران به [[اسلام|دین اسلام]]، به سرزمین‌های زیادی از جمله هندوستان، ترکستان و خراسان سفر کرد. پیروان حلاج را حلاجیان یا حلاجیه گویند<ref name=":0">هجویری، ابوالحسن جلابی. '''''کشف‌المحجوب'''''. روسیه: لنینگراد، 1304ش، 334.</ref>.


حلاج می‌گفت انا الحق (من خدایم) و از این روی او و پیروانش را حلولیه نیز گفته‌اند. چه حلولیه انان‌اند که به حلول خداوند در موجودات باور دارند. به نظر آنان حلول خدا در موجودات به حلول شیرینی در خرما می‌ماند. حلولیه را به نام‌های دیگری همچون اتحادیه، عشاقیه و اصلیه نیز می‌خوانند<ref name=":0" /><ref>شیروانی، حاج زین‌العابدین'''''. ریاض السیاحه'''''. تهران: 1338ش، 118.</ref><ref>تهانوی، محمدعلی. '''''کشاف اصطلاحات الفنون.''''' هند: 1862م، 1/354.</ref>. البته حلولیه، خود دو طایفه‌اند، یکی پیروان حلاج و دیگری پیروان ابوحلمان دمشقی<ref>هدایت، رضاقلی. '''''ریاض العارفین'''''. تهران: چاپ دوم، 1316ش، 118.</ref>.


'''مآخذ:'''
به نظر محققان، حلاج حلولی نیست؛ بلکه اهل [[وحدت و کثرت|وحدت]] است و جز [[حق]] نمی‌بیند و کسی که اهل وحدت باشد دوگانگی و چندگانگی را نفی می‌کند و عین گمراهی می‌داند و لاجرم میان «انا الحق» و «هو الحق» تفاوتی قائل نیست<ref>لاهیجی'''''. شرح گلشن‌راز'''''. تهران: 1371ش، ص319- 320.</ref>. جهل مردم سبب شد که «انا الحق» گفتن حلاج، فتنه‌های بسیاری برانگیزد و او را به شرک و کفر محکوم کنند. حرکت حلاج و انا الحق گفتن وی رنگ سیاسی گرفت و لاجرم برخی علیه وی و جمعی به طرفداری از وی به پا خاستند<ref>اقبال اشتیانی، عباس. '''''خاندان نوبختی'''''. تهران: 1345ش، ص109- 116.</ref>.


1. هجويري، ابوالحسن جلابي. '''''كشف‌المحجوب'''''. روسيه: لنينگراد، 1304ش، 334.
در این میان برخی از متفکران به تفسیر «انا الحق» پرداخته‌اند و بدین‌سان از حلاج جانبداری کرده‌اند، چنان‌که [[خواجه نصیرالدین طوسی]] می‌گوید:<blockquote>کسی که گفت، «انا الحق» نه دعوی خدایی کرده است، بلکه آنچنان غیر [[حق]] را فراموش کرده است که جز [[حق]] نمی‌بیند. </blockquote>پیش از خواجه، فخررازی نیز چهار تفسیر مثبت از «انا الحق» به دست داده است<ref>'''''اوصاف الاشراف'''''. به نقل از مدرس رضوی.</ref><ref>رازی، فخرالدین. '''''لوامع البیّنات شرح اسماء الله تعالی و الصفات.''''' قاهره: 1396ق/ 1976م، ص290- 292، احوال و اثار خواجه نصیر طوسی، 95.</ref>. در حدود 294ق / ؟م، در بغداد غائله‌ای به پا خاست که طی‌ آن شماری از سران دولت خلیفه المقتدر بالله علیه وی شوریدند. پس از سرکوبی ایشان و خونریزی‌های بسیار، حلاج را به دست داشتن در این آشوب‌ها متهم کردند،<ref>'''''رضوی‌خون'''''. 135.</ref> وی ابتدا به شوش گریخت، ولی دیری نگذشت که با دسیسه برخی از نزدیکان، دستگیر شد. حلاج را در بغداد به زندان افکندند و پس از سال‌ها شکنجه و حبس، سرانجام در 309هـ / ؟م وی را محاکمه کردند. در این میان، بدگویان و تنگ‌نظران، ان‌قدر از او نزد خلیفه بد گفتند و کراماتش را جادو و ساحری جلوه دادند تا آن‌که در ذیقعده همان سال، حلاج را به طرزی بس بی‌رحمانه کشتند و پیکرش را به [[آتش]] کشیدند و خاکسترش را به آب ریختند<ref>اخبار حلاج. پیشگفتار، طبیبیان.</ref><ref>عطار، '''''تذکره الاولیا'''''. «ذکر حسین منصورحلاج». </ref>.


2. هجويري، همانجا؛ شيرواني، حاج زين‌العابدين'''''. رياض السياحة'''''. تهران: 1338ش، 118؛ تهانوي، محمدعلي. '''''كشاف اصطلاحات الفنون.''''' هند: 1862م، 1/354.
اصلیه ← حلاج '''            '''


3. هدايت، رضاقلي. '''''رياض العارفين'''''. تهران: چاپ دوم، 1316ش، 118.
عشاقیه← حلاج '''               '''  


4. لاهيجي'''''. شرح گلشن‌راز'''''. تهران: 1371ش، ص319- 320.
''' '''حلاجیه← حلاج                              


5. اقبال آشتياني، عباس. '''''خاندان نوبختي'''''. تهران: 1345ش، ص109- 116.
اتحادیه← حلاج حلولیه← حلاج


6. '''''اوصاف الاشراف'''''. به نقل از مدرس رضوي؛ رازي، فخرالدين. '''''لوامع البيّنات شرح اسماء الله تعالي و الصفات.''''' قاهره: 1396ق/ 1976م، ص290- 292، احوال و آثار خواجه نصير طوسي، 95.
== نیز نگاه کنید به ==


7. '''''رضوي‌خون'''''. 135.
* [[خواجه نصیرالدین طوسی]]
 
* [[اسلام]]<br />
8. اخبار حلاج. پيشگفتار، طبيبيان؛ نيزنك: عطار، '''''تذكرة الاوليا'''''. «ذكر حسين منصورحلاج».
== مآخذ ==
 
<references />
اصليه ← حلاج '''                                                 عشاقيه'''← حلاج '''                                     '''
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
'''حلاجيه'''← حلاج                                                '''اتحاديه'''← حلاج
 
حلوليه← حلا'''ج'''


== نویسنده مقاله ==
امیرحسین ساکت اف
امیرحسین ساکت اف
[[رده:عرفان، فلسفه و کلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۵۶

حلاج برگرفته از وبسایت نقشینه پارس قابل بازیابی ازhttps://www.naghshinehpars.com/product/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AC/

حلاج، ابوعبدالله حسین بن منصور، عارف بلند آوازه ایرانی (244- 309 ه‍ / ؟م) وی در بیضاء نزدیک استخر فارس زاده شد. نخستین مرشد و مرادش سهل بن عبدالله تُستری بود و پس از وی نزد عمرومکی و جنید بغدادی نیز شاگردی کرد. وی سه بار به سفر حج رفت و نیز برای ارشاد مسلمانان و دعوت کافران به دین اسلام، به سرزمین‌های زیادی از جمله هندوستان، ترکستان و خراسان سفر کرد. پیروان حلاج را حلاجیان یا حلاجیه گویند[۱].

حلاج می‌گفت انا الحق (من خدایم) و از این روی او و پیروانش را حلولیه نیز گفته‌اند. چه حلولیه انان‌اند که به حلول خداوند در موجودات باور دارند. به نظر آنان حلول خدا در موجودات به حلول شیرینی در خرما می‌ماند. حلولیه را به نام‌های دیگری همچون اتحادیه، عشاقیه و اصلیه نیز می‌خوانند[۱][۲][۳]. البته حلولیه، خود دو طایفه‌اند، یکی پیروان حلاج و دیگری پیروان ابوحلمان دمشقی[۴].

به نظر محققان، حلاج حلولی نیست؛ بلکه اهل وحدت است و جز حق نمی‌بیند و کسی که اهل وحدت باشد دوگانگی و چندگانگی را نفی می‌کند و عین گمراهی می‌داند و لاجرم میان «انا الحق» و «هو الحق» تفاوتی قائل نیست[۵]. جهل مردم سبب شد که «انا الحق» گفتن حلاج، فتنه‌های بسیاری برانگیزد و او را به شرک و کفر محکوم کنند. حرکت حلاج و انا الحق گفتن وی رنگ سیاسی گرفت و لاجرم برخی علیه وی و جمعی به طرفداری از وی به پا خاستند[۶].

در این میان برخی از متفکران به تفسیر «انا الحق» پرداخته‌اند و بدین‌سان از حلاج جانبداری کرده‌اند، چنان‌که خواجه نصیرالدین طوسی می‌گوید:

کسی که گفت، «انا الحق» نه دعوی خدایی کرده است، بلکه آنچنان غیر حق را فراموش کرده است که جز حق نمی‌بیند.

پیش از خواجه، فخررازی نیز چهار تفسیر مثبت از «انا الحق» به دست داده است[۷][۸]. در حدود 294ق / ؟م، در بغداد غائله‌ای به پا خاست که طی‌ آن شماری از سران دولت خلیفه المقتدر بالله علیه وی شوریدند. پس از سرکوبی ایشان و خونریزی‌های بسیار، حلاج را به دست داشتن در این آشوب‌ها متهم کردند،[۹] وی ابتدا به شوش گریخت، ولی دیری نگذشت که با دسیسه برخی از نزدیکان، دستگیر شد. حلاج را در بغداد به زندان افکندند و پس از سال‌ها شکنجه و حبس، سرانجام در 309هـ / ؟م وی را محاکمه کردند. در این میان، بدگویان و تنگ‌نظران، ان‌قدر از او نزد خلیفه بد گفتند و کراماتش را جادو و ساحری جلوه دادند تا آن‌که در ذیقعده همان سال، حلاج را به طرزی بس بی‌رحمانه کشتند و پیکرش را به آتش کشیدند و خاکسترش را به آب ریختند[۱۰][۱۱].

اصلیه ← حلاج             

عشاقیه← حلاج                

 حلاجیه← حلاج                              

اتحادیه← حلاج حلولیه← حلاج

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ هجویری، ابوالحسن جلابی. کشف‌المحجوب. روسیه: لنینگراد، 1304ش، 334.
  2. شیروانی، حاج زین‌العابدین. ریاض السیاحه. تهران: 1338ش، 118.
  3. تهانوی، محمدعلی. کشاف اصطلاحات الفنون. هند: 1862م، 1/354.
  4. هدایت، رضاقلی. ریاض العارفین. تهران: چاپ دوم، 1316ش، 118.
  5. لاهیجی. شرح گلشن‌راز. تهران: 1371ش، ص319- 320.
  6. اقبال اشتیانی، عباس. خاندان نوبختی. تهران: 1345ش، ص109- 116.
  7. اوصاف الاشراف. به نقل از مدرس رضوی.
  8. رازی، فخرالدین. لوامع البیّنات شرح اسماء الله تعالی و الصفات. قاهره: 1396ق/ 1976م، ص290- 292، احوال و اثار خواجه نصیر طوسی، 95.
  9. رضوی‌خون. 135.
  10. اخبار حلاج. پیشگفتار، طبیبیان.
  11. عطار، تذکره الاولیا. «ذکر حسین منصورحلاج».

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

امیرحسین ساکت اف