پرش به محتوا

خرقه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''خرقه'''، نوعی قبای پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهي با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌هاي مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص صوفیان و دراویش بوده است. خرقه به معناي پاره، وصله و تکه پارچه نيز آمده است. خرقه يا دَل...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''خرقه'''، نوعی قبای پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهي با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌هاي مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص صوفیان و دراویش بوده است.  
'''خرقه'''، نوعی [[قبا]]<nowiki/>ی پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهی با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌های مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص [[صوفیه|صوفیان]] و دراویش بوده است. خرقه به معنای پاره، وصله و تکه پارچه نیز آمده است. خرقه یا دَلق زیاد وصله شده و پر وصله را مُرقع و خرقه با وصله‌های رنگارنگ را ملمّع می‌گفتند<ref>یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، '''''پوشاک در ایران زمین'''''. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 373-374.</ref><ref>Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190</ref>.


خرقه به معناي پاره، وصله و تکه پارچه نيز آمده است. خرقه يا دَلق زیاد وصله شده و پر وصله را مُرقع و خرقه با وصله‌هاي رنگارنگ را ملمّع مي‌گفتند.<sup>1</sup>  
دراویش اغلب پشمینه‌ای سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بر تن می‌کردند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529.</ref><ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.</ref>. غیر از صوفیان، گاه برخی از واعظان نیز مرقع می‌پوشیدند<ref>بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. '''''تاریخ بغداد او مدینه السلام'''''. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.</ref>. پیراهن‌های پشمینه و خشن، به همراه جامه‌هایی از پشم سفید (صوف) و مرقع‌ها و خرقه‌های پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشتند، سه جامه معمول صوفیان بود<ref>مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، '''''مصائب حلاج'''''. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.</ref>. اما مهم‌ترین بالاپوش [[صوفیه|صوفیان]] و زاهدان خرقه بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.</ref>. از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، [[جُبه]]، خَشِن، فََرَجی، دَلق، مُلَمَع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پلاس، چپ و راست، و خُلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزئینات داشته‌اند<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص 457- 458.</ref>. ملمع یا خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُروصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27، ج2، ص459.</ref>


دراویش اغلب پشمینه‌ای سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بر تن می‌کردند.<sup>2</sup> غیر از صوفیان، گاه برخی از واعظان نیز مرقع می‌پوشیدند.<sup>3</sup> پیراهن‌های پشمینه و خشن، به همراه جامه‌هایی از پشم سفید (صوف) و مرقع‌ها و خرقه‌های پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشتند، سه جامه معمول صوفیان بود.<sup>4</sup> اما مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خرقه بود.<sup>5</sup> از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشِن، فََرَجی، دَلق، مُلَمَع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پلاس، چپ و راست، و خُلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزئینات داشته‌اند.<sup>6</sup> ملمع یا خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُروصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد.<sup>7</sup> مؤلف کشف المحجوب که خود از صوفیان قبل از مغول است شش قسمت خرقه را چنین نام برده است: "قب" که قسمت بالای گریبان بود، "خود گریبان" ، "تیریز" که سجاف پهن دو طرف روی سینه قبا بود، "دوآستین"، "فراویز"  که افزوده‌های رنگی روی قبا بود، و سرانجام "کمر".<sup>8</sup> برخی خرقه را در زیر لباس‌های خود طوری می‌پوشیدند که مقداری از آن دیده می‌شد اما اغلب آن را بر روی لباس‌های خود می‌پوشیدند.<sup>9</sup> نوعی از این مرقع‌ها و خرقه‌ها، جلو بسته بود، و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر می‌پوشیدند.<sup>10</sup> فرجی بالاپوشی پشمین بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت. ظاهراً این لباس گشاد و بلند را که آستین‌هایی گاه بسیار بلند و دراز داشت، و بدون کمر و شال کمر استفاده می‌شد، از پشت می‌پوشیدند، زیرا جلوی آن کاملاً بسته بود اما پشت آن از بالا به پایین باز و دارای ردیفی از دگمه‌ها بود که اغلب کسی دیگر باید آن را بر تن صوفی می‌پوشاند. برخی مواقع اضافة سرآستین‌ها را یا  در محل مچ دست برمی‌گرداندند و یا این که انتهای آویخته آن را، که گاه تا زانوان یا پایین‌تر هم می‌رسید، با بندی خِفت (گره) می‌کردند.<sup>11</sup> آنان اغلب در این آستین‌های بلند و گشاد،  وسایل شخصی خود، و یا گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند.<sup>12  </sup> نام خرقه هزار میخی به دلیل سوزن کاری‌های بسیار آن بود.<sup>13</sup> جنس خرقه اغلب از پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود، رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، و یا "خود رنگ" (خاکی یا کرم کم رنگ) باشد.<sup>14</sup> اصطلاح «خرقه در انداختن» و یا «خرقه سوختن» که در میان صوفیه مشهور بوده، بیان وجد وجذبه صوفی در حالات بی‌خودی است. <sup>15</sup>   
مؤلف کشف المحجوب که خود از [[صوفیه|صوفیان]] قبل از [[مغول ها|مغول]] است شش قسمت خرقه را چنین نام برده است: "قب" که قسمت بالای گریبان بود، "خود گریبان"، "[[تبریز|تیریز]]" که سجاف پهن دو طرف روی سینه قبا بود، "دوآستین"، "فراویز"  که افزوده‌های رنگی روی قبا بود، و سرانجام "کمر"<ref>هجویری، علی بن عثمان. '''''کشف المحجوب'''''. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص57.  </ref>. برخی خرقه را در زیر لباس‌های خود طوری می‌پوشیدند که مقداری از آن دیده می‌شد اما اغلب آن را بر روی لباس‌های خود می‌پوشیدند<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص461.</ref>. نوعی از این مرقع‌ها و خرقه‌ها، جلو بسته بود، و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر می‌پوشیدند<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.</ref>.  


'''مآخذ''':
فرجی بالاپوشی پشمین بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت. ظاهراً این لباس گشاد و بلند را که آستین‌هایی گاه بسیار بلند و دراز داشت، و بدون کمر و شال کمر استفاده می‌شد، از پشت می‌پوشیدند، زیرا جلوی آن کاملاً بسته بود اما پشت آن از بالا به پایین باز و دارای ردیفی از دگمه‌ها بود که اغلب کسی دیگر باید آن را بر تن [[صوفیه|صوفی]] می‌پوشاند. برخی مواقع اضافه سرآستین‌ها را یا  در محل مچ دست برمی‌گرداندند و یا این که انتهای آویخته آن را، که گاه تا زانوان یا پایین‌تر هم می‌رسید، با بندی خِفت (گره) می‌کردند[1].<ref>بهار، محمد تقی ملک الشعراء. '''''سبک شناسی.''''' تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203.</ref><ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.</ref>. آنان اغلب در این آستین‌های بلند و گشاد،  وسایل شخصی خود، و یا گاه حتی [[کفش]]، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص161، 168.</ref>. <sup> </sup> 


1.     يوسفي، غلامحسين. «واژه‌نامة تاريخي پوشاك ايران»، '''''پوشاك در ايران زمين'''''. ترجمة پيمان متين، تهران: اميركبير، 1382، ص 373-374؛
نام خرقه هزار میخی به دلیل سوزن کاری‌های بسیار آن بود<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،  ج2، ص460. </ref>. جنس خرقه اغلب از پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود، رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، و یا "خود رنگ" (خاکی یا کرم کم رنگ) باشد<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت نامه سلطانی''''' (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171. </ref>. اصطلاح «خرقه در انداختن» و یا «خرقه سوختن» که در میان [[صوفیه]] مشهور بوده، بیان وجد و جذبه صوفی در حالات بی‌خودی است<ref>بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. '''''مقامات حمیدی.''''' به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص198.</ref>. 


Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190.
== نیز نگاه کنید به ==


2.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529؛ محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.
* [[تصوف]]
* [[قبا]]
* [[جُبه|جبه]]
* [[صوفیه]]


3.     بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. '''''تاریخ بغداد او مدینة السلام'''''. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.
== پاورقی ==
[1]. البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.


4.     مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، '''''مصائب حلاج'''''. ترجمة ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
== مآخذ ==
 
<references />
5.     باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.
 
6.      محمد بن منور، ج2، ص 457- 458.
 
7.     همانجا، ج1، ص27، ج2، ص459.
 
8.     هجویری، علی بن عثمان. '''''کشف المحجوب'''''. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص57. 
 
9.     محمد بن منور، ج2، ص461.
 
10.  محمد بن منور، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.
 
11.  بهار، محمد تقی ملک الشعراء. '''''سبک شناسی.''''' تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203؛ محمد بن منور، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602، البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.
 
12.  باخرزی، ج2، ص161، 168.
 
13.  محمد بن منور، ج2، ص460.
 
14.  کاشفی سبزواری. '''''فتوت نامه سلطانی''''' (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171.
 
15.  بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. '''''مقامات حمیدی.''''' به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص198.


== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]
[[رده:پوشاک]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۱۳

خرقه، نوعی قبای پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهی با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌های مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص صوفیان و دراویش بوده است. خرقه به معنای پاره، وصله و تکه پارچه نیز آمده است. خرقه یا دَلق زیاد وصله شده و پر وصله را مُرقع و خرقه با وصله‌های رنگارنگ را ملمّع می‌گفتند[۱][۲].

دراویش اغلب پشمینه‌ای سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بر تن می‌کردند[۳][۴]. غیر از صوفیان، گاه برخی از واعظان نیز مرقع می‌پوشیدند[۵]. پیراهن‌های پشمینه و خشن، به همراه جامه‌هایی از پشم سفید (صوف) و مرقع‌ها و خرقه‌های پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشتند، سه جامه معمول صوفیان بود[۶]. اما مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خرقه بود[۷]. از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشِن، فََرَجی، دَلق، مُلَمَع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پلاس، چپ و راست، و خُلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزئینات داشته‌اند[۸]. ملمع یا خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُروصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد[۹].

مؤلف کشف المحجوب که خود از صوفیان قبل از مغول است شش قسمت خرقه را چنین نام برده است: "قب" که قسمت بالای گریبان بود، "خود گریبان"، "تیریز" که سجاف پهن دو طرف روی سینه قبا بود، "دوآستین"، "فراویز"  که افزوده‌های رنگی روی قبا بود، و سرانجام "کمر"[۱۰]. برخی خرقه را در زیر لباس‌های خود طوری می‌پوشیدند که مقداری از آن دیده می‌شد اما اغلب آن را بر روی لباس‌های خود می‌پوشیدند[۱۱]. نوعی از این مرقع‌ها و خرقه‌ها، جلو بسته بود، و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر می‌پوشیدند[۱۲].

فرجی بالاپوشی پشمین بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت. ظاهراً این لباس گشاد و بلند را که آستین‌هایی گاه بسیار بلند و دراز داشت، و بدون کمر و شال کمر استفاده می‌شد، از پشت می‌پوشیدند، زیرا جلوی آن کاملاً بسته بود اما پشت آن از بالا به پایین باز و دارای ردیفی از دگمه‌ها بود که اغلب کسی دیگر باید آن را بر تن صوفی می‌پوشاند. برخی مواقع اضافه سرآستین‌ها را یا  در محل مچ دست برمی‌گرداندند و یا این که انتهای آویخته آن را، که گاه تا زانوان یا پایین‌تر هم می‌رسید، با بندی خِفت (گره) می‌کردند[1].[۱۳][۱۴]. آنان اغلب در این آستین‌های بلند و گشاد،  وسایل شخصی خود، و یا گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند[۱۵].  

نام خرقه هزار میخی به دلیل سوزن کاری‌های بسیار آن بود[۱۶]. جنس خرقه اغلب از پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود، رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، و یا "خود رنگ" (خاکی یا کرم کم رنگ) باشد[۱۷]. اصطلاح «خرقه در انداختن» و یا «خرقه سوختن» که در میان صوفیه مشهور بوده، بیان وجد و جذبه صوفی در حالات بی‌خودی است[۱۸].

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[1]. البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.

مآخذ

  1. یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، پوشاک در ایران زمین. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 373-374.
  2. Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190
  3. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529.
  4. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.
  5. بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. تاریخ بغداد او مدینه السلام. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.
  6. مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، مصائب حلاج. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
  7. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.
  8. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص 457- 458.
  9. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27، ج2، ص459.
  10. هجویری، علی بن عثمان. کشف المحجوب. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص57.  
  11. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص461.
  12. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.
  13. بهار، محمد تقی ملک الشعراء. سبک شناسی. تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203.
  14. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.
  15. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص161، 168.
  16. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص460.
  17. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171.
  18. بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. مقامات حمیدی. به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص198.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز