کفش
کفش ، پوشش پا که در نوع، جنس، رنگ، طرح و برش، دارای انواع گوناگونی است. پاافزار، پاپوش، اُرسی، قُندوره، هملخت، پاچیله، موزه، خُف، جرموک، چارُق، چوموش، گالش، چمشاک، چکمه، پوتین، قبقاب، کیمخت، گیوه، مسحی، نعلین، سندل و ساغری نامهای تاریخی و انواع دیگر کفش هستند که در شکلها و طرحهای گوناگون در دورههای مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفتهاند[۱].

ایران باستان
نوعی ازکفشهای باستانی اغلب دارای نوکی تیز و برگشته به طرف بالا بود[۲].هم نوع کف تخت آن مورد استفاده بود[۳]، و هم نوع پاشنهدار آن[۴].گونهای از پاشنهها کاملاً گرد بود[۵].زنان هم کفشهای پاشنهدار[۶]و هم نوع بیپاشنه را میپوشیدند[۷].البته از کفشهای کف تختی که رویه آن باز بود و تنها بندها و تسمههایی از آن گذشته بود، نیز استفاده میشد[۸].نوعی از این کفش های بند دار گاه کفی بلندتر داشتند[۹].گاه کفشها بیش از اندازه درازا داشت[۱۰].از انواع چکمه و نیمه چکمه، که به دو نوع پاشنهدار و بیپاشنه بودند، نیز به پا میکردند[۱۱].از دوره مادها و هخامنشیان کفشهایی که بر رویه آنها ترکها و برشهایی بود، تا از آنها بندهایی را بگذرانند، رواج بیشتری یافت[۱۲].کفشهای شاهان هخامنشی اغلب قرمز رنگ، و کفشهای برخی از کمانداران زرد بوده است[۱۳][۱۴].مدتی بعد بر روی برخی از کفشها، از تزئیناتی چون گلهای چندپر، ردیف نگینها و همچنین روبانهای کوچک آویخته شده نیز استفاده شد[۱۵].
ابوالیمن بن عساکر دمشقی در مورد کفش و نعلین پیامبر کتابی داشته است[۱۶]. پیامبرنعلینی چرمی، و سندل و خُفی (چکمه) از چرم سیاه داشت که برخی از آنها، بعدها دست بدست میان خلفای اموی و عباسی گشت[۱۷][۱۸].اگر چه کفش عبدالملک زرد[۱۹] و ولید وَشی گلدار بود[۲۰]، اما کفشهای دیگر خلفای اموی و نیز خلفای عباسی اغلب قرمز نوکدار بود[۲۱]. برای تهیه کفش از برگ خرمای تابیده شده به جای چرم نیز استفاده میشد[۲۱].وزیران گاه لوازمی چون دفتر و قلم خود[۲۲]و سرداران خنجر، درون چکمهها میگذاشتند[۲۳].رنگ کفشهای مردم عادی بیشتر سیاه، قرمز و یا زرد بود[۲۴][۲۵]. هم چنین از نعلینهای چوبی که قبقاب نام داشت[۲۶][۲۷]،یا پاپوشهای چارُق مانند[۲۸] و نوعی گیوه نیز استفاده میشد[۲۹][۳۰].کفشهای زنان ظریفتر بود و از چرم یا نمد نقشدار و رنگارنگ و اغلب با تزئیناتی همراه بود[۳۱].یعقوب لیث خُفی (نوعی چکمه) به پا داشت که گاه درون آن نان مینهاد[۳۲]. ایرانیان اغلب از پوشیدن نعلین اکراه داشتند زیرا آن را از رسوم اعراب میدانستند[۳۳]،و شاید به همین دلیل بود که برخی از صوفیان نیز به جای نعلین، خُف و پاچیله به پا میکردند[۳۴]. سامانیان غیر از این پاپوشها، از کفشهایی که نوک تیزشان به طرف بالا برگشته بود و پاشنه کوتاهی نیز داشت استفاده میکردند[۳۵].چکمههای سلاطین بویی که اغلب کار کفش دوزان فارس بود، کوچکتر و با ساقهایی تنگتر بود[۳۶][۳۷][۳۸]. ظاهراً مرداویج، رنگ زرد این نوع چکمه را به پا میکرد[۳۹].چکمههای ساخت بصره[۴۰][۴۱]، پاپوشهای مصری[۴۲] و مُصعبی مرغوبیت بسیار داشتند[۴۳]. در سوگواریها اغلب کفشهای خود را از پا در آورده و پابرهنه میشدند، به این خاطر صاحبان عزا، برای آنان کفش فرستاده، و بدین ترتیب آنها را از عزا بیرون میآوردند[۴۴][۴۵].
شاهان مغول اغلب چکمهای نوک تیز و به رنگ سیاه[۴۶]،قهوه ای[۴۷]،زرد[۴۸] یا سفید[۴۹]،که با سنگها و مهرههایی تزئین شده بود، به پا داشتند. گاه امیران، از کفشی سیاه و نوک تیز که روی پای آن باز، اما پشت آن قدری بلندتر بود، استفاده میکردند[۵۰][۵۱].مردم غندجان فارس بیشتر کفشگر[۵۲] و مردم خیاو سبلان، موزهدوز بودند[۵۳]. در جزو خلعتی که از سوی سلاطین داده میشد، موزه نیز وجود داشت[۵۴][۵۵].کفشهای شاهان تیموری اغلب چکمههای نوک تیز و پاشنهداری بود به رنگ سیاه، قرمز، سفید، سبز، زرد و مانند آن[۵۶][۵۷]. علما از کفشهای سیاه، سفید و یا زرد رنگ استفاده میکردند[۵۸].کفشهای زنان اغلب کف تخت و روباز و به رنگ سیاه یا قرمز بود. آنان هم چنین از چکمههای نوک تیز پاشنهدار سیاه یا آبی یا قهوهای نیز استفاده میکردند[۵۹].کفشها و چکمههای دوره صفوی اغلب نوک تیز و در رنگهای مختلفی، با پاشنه و بدون پاشنه، با تزئینات و نگین کاریهای گوناگون بود[۶۰]. نوازندگان اغلب کفشهای نوک تیز و قرمز رنگ[۶۱]،و زنان نوک تیز پاشنهدار سیاه، قرمز، سفید، زرد و مانند آن میپوشیدند[۶۲].بعدها، کفشهایی نوک برگشته، و با پاشنههای بلند و باریکی مورد استفاده قرار گرفت که قسمت اصلی آنها به طرف پایین یا داخل قوس برداشته بود، و به این خاطر ظاهراً راه رفتن با آنها نمیتوانست کار راحتی باشد[۶۳]. زنان از نعلینها و یا ساغریهای نوک برگشتهای که روی پا را نمیگرفت، هم چنین کفشهای پاشنهدار و بیپاشنهای، که معمولاً نوک تیز بودند، یا نوعی از آنها که پاشنه پشت پا نداشت، به پا میکردند[۶۴][۶۵][۶۶].52 کفشهای مردان اغلب کفشهایی راحت و ساده و کف تخت و گیوهای شکل بود[۶۷][۶۸].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ یادداشت مولف.
- ↑ Majidzadeh,Y.The oldest narrative pictorial phrase on a pottery from Tepe Ghabristan, SAE,III, 1980, P.28,fig 5.
- ↑ De Miroschedji,P.Le dieu élamite au serpent et aux eaux jaillissantes, IA,XVI, 1981, Pp.1-25, Pl.1,no 5.
- ↑ Amiet,P.Glyptique Susienne,Paris,1972,vol I,P.219,vol II,Pl.158,no 1692.
- ↑ Ibid,vol I,Pp.228,238,245,247,vol II,Pl.160,166-169,no 1737,1823, 1824,1858,1886.
- ↑ Ibid, vol I,Pp.206-207,213-215,vol II,Pl.33,153-155,no 1637, 1650-1667.
- ↑ Amiet,P.Elam,Paris,1966,Pp.308-309,fig 232A.
- ↑ Calmeyer,P.Relief bronzen in Babylonischem stil,Munchen, 1973, Pp.44-45,no E2.
- ↑ Herzfeld,E.Iran in the ancient east,Oxford,1941,Pp.204-205,fig 313.
- ↑ Porada,E;H,Dyson.Notes on the gold bowl and silver beaker from Hasanlu,SPA,1938-1939,Pp.2974-2975,Pl.1487-1489A,fig 1043.
- ↑ Amiet,1972, vol I,P.285,vol II,Pl.189,no 2210.
- ↑ Pope,U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Oxford,1938-1939, vol IV,Pl.123-124,no Q-P.
- ↑ Tilia,A.Studies and restorations at Persepolis and other sites of Fārs,Rome,1972-1978,II,Pp.55-56
- ↑ Von Gall,H.Persische und medische stämme,AMI,N.F.5,1972,Pp.264-265.
- ↑ Ghirshman,R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-I Solaiman, Téhéran, 1976, Vol II, Pl.36,GMIS 194,Pl.79,no 5 ; Pl.13,GBN 123,Pl.37,no 1-4.
- ↑ ابنرافع، تقیالدین الفاسی. منتخب المختار ( تاریخ علماء بغداد ). تحقیق عباس عزاوی، بغداد: 1357ق/ 1938م، ص 96-98.
- ↑ ابن حجر، الامام العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری. محمد فواد عبدالباقی، عبد العزیزبن عبدالله بن باز، قاهره: دارالفکر، ج10، ص307- 309.
- ↑ خُف پاپوشی چکمه مانند بود. بخاری، محمد بن اسماعیل. الجامع الصحیح (صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره: دارالفکر، 1391ق، ج7، ص 494- 496؛
- ↑ جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. التاج فی اخلاق الملوک. تحقیق احمد زکیپاشا، قاهره: مطبعه الامیریه، 1332ق/ 1914م، ص47 «الخف الاصفر».
- ↑ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی،اعداد.مکتب تحقیق، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/1994م، الطبعه الاولی، ج6، ص481.
- ↑ ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ امیرعلی، سید. تاریخ العرب و التمدن الاسلامی، قاهره: 1938م، ص177.
- ↑ راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور.تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص120- 121.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص146.
- ↑ ابن خرداذبه، المسالک و الممالک. طبع دخویه،لیدن، 1889 م، ص109.
- ↑ ثعالبی، ابومنصور عبدالملک. یتیمه الدهر. المطبعه الحنفیه بدمشق، بیتا، ج3، ص43؛
- ↑ متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص18.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص485-486
- ↑ عکاشه، ثروت. موسوعه التصویرالاسلامی. بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، الطبعه الاولی، 1999م، بابالثانی، ص90-104، لوحه 78 سی و یکمین مجلس مقامات حریری، کار یحیی بن محمود واسطی،کتابخانه ملی پاریس، نسخه شفر.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخر یحیی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب)، ج2، ص32، 168، 371- 372.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمدرضا شفیعیکدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص32، 66، ج2، ص504؛
- ↑ نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص53.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج7، ص192.
- ↑ زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر، 1362، ص462.
- ↑ مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص328.
- ↑ نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص97.
- ↑ Papadopoulo,A;Mazenod; L’Islam et l’art musulman,Paris,1969,P.135,no35
- ↑ فقیهی، علی اصغر،آل بویه و اوضاع زمان ایشان،گیلان،صبا، 1357ص 341 ، 638-639
- ↑ ابن حوقل،،صوره الارض،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939م،ص 253
- ↑ مسعودی،ابی الحسن علی،مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4 ، ص 382
- ↑ متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص136.
- ↑ صابی،هلال بن محسن بن ابراهیم،تحفه الامراء فی تاریخ الوزراء،تحقیق عبدالستار احمد فراج،مصر،داراحیاء الکتب العربی، 1958 م، ص 322
- ↑ طبری،ابی جعفر محمد بن جریر،تاریخ الرسل و الملوک،قاهره،1939-1957 م، ج 3 ، ص 200
- ↑ ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی،الاعلاق النفیسه،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، صص 248-249
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج8، ص483.
- ↑ سبکی،تاج الدین عبدالوهاب،طبقات الشافعیه الکبری،تحقیق محمود محمد الطناجی، عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج 4، ص 37
- ↑ Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.57-58.
- ↑ Ibid,Pp.28-32.
- ↑ Ibid,Pp.63-64.
- ↑ Ibid,Pp.46-51.
- ↑ Gray,Pp.40-44
- ↑ ورقی از شاهنامه، توپکاپی استانبول، رقم- 2153، ورقه a 157، لصراف، شهاب، الفروسیه، الریاض. المکتبه العربیه السعودیه، 1421ق، ج2، ص242، لوحه198.
- ↑ مستوفی،حمدالله، تاریخ گزیده. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 106، 154.
- ↑ مستوفی،حمدالله، تاریخ گزیده. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 95.
- ↑ ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله، سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص225.
- ↑ رشید الدین، فضل الله همدانی. جامع التواریخ. به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مصطفی موسوی، تهران: البرز، 1373، ج2، ص928، 1227، 1247؛
- ↑ n.48.18 ;Gray,Pp.95-97
- ↑ سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمدشمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص62- 64، 56، ش21
- ↑ Ibid,Pp.115-123
- ↑ شاهنامه موزه رضا عباسی. ش1971، ص814، مجلس هفدهم؛ ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...)، سفرنامههای ونیزیان در ایران. ترجمه منوچهر امیری، تهران: 1349، ص86؛ مرعشی، ص219.
- ↑ Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م .no 12,16,17,20, 89,91,99 ; Gray,Pp.88,135-149,164-167
- ↑ عکاشه، ص235، لوحه 319، تصویردیواری، کاخ چهل ستون؛ ذکاء، یحیی، و محمد حسن سمسار. آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری. انتشارات نخست وزیری، 1357، ص40، 43.
- ↑ Gray,Pp.165-166
- ↑ Maddison-Smith,Pp.28-29,171-172,AH 1262,LAQ 29
- ↑ ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص11- 21.
- ↑ Otter,J; Voyage en Turquie et en Perse,Paris,1748,Part 47
- ↑ شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص 113 ، مجلس ششم.
- ↑ شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص35، مجلس اول، شاهنامههای کاخ گلستان، ش2250، مجلس روی جلد کتاب؛ ش1915، ص236، مجلس هفتم.
- ↑ Ibid, part,7,44,78,81,87.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
محمدرضا چیت ساز