هنر سلوکیان: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
پس از پیروزی [[عصر اسکندر|اسکندر مقدونی]] بر [[داریوش]] سوم، در گوگامل، او در ۳۳۱ ق. م، خود را پادشاه بزرگ نامید و گنجینههای با ارزش [[شوش]] را با خود برد و روی به سوی تختجمشید نهاد. او میبایستی بیتردید گنجینههای عظیمی از آنجا به دست آورده باشد. هرچند که او در چهارمین ماه اقامتش [[تخت جمشید|تختجمشید]] را به آتش کشید. حفاران جدید، پس از جنگ بینالمللی دوم، در این منطقه مدارکی دالّ بر غارتگری پیش از آتشسوزی به دست آوردهاند. این غارتگری و آتشسوزی، به احتمال زیاد، با رضایت اسکندر انجامگرفته است و شاید، انتقامگیری و تلافی به آتش کشیدن معابد یونانی باشد؛ زیرا [[تخت جمشید|تختجمشید]] برای [[هخامنشیان|سلسلهی هخامنشی]] و بازماندگان آنها و ایرانیان اهمیت بسیار داشت. | |||
پس از پیروزی [ | |||
پس از مرگ اسکندر، میان سرداران او جنگهایی در گرفت و سرزمینهای اشغال شده میان این سرداران تقسیم شد. ایران و میاندورود و سوریهی شمالی و بخش بزرگی از آسیای صغیر به فرمانداری سولوکوس درآمد. او طراح یکپارچگی ایران و یونان بود و، بنابر وصیت اسکندر به افسرانش، با یک زن اشرافی ایرانی ازدواج کرد و صاحب پسری شد به نام آنتیوکوس. این پسر، پس از پدر، به سازماندهی متصرفات پدر پرداخت و سلسلهی | پس از مرگ اسکندر، میان سرداران او جنگهایی در گرفت و سرزمینهای اشغال شده میان این سرداران تقسیم شد. ایران و میاندورود و سوریهی شمالی و بخش بزرگی از آسیای صغیر به فرمانداری سولوکوس درآمد. او طراح یکپارچگی ایران و یونان بود و، بنابر وصیت اسکندر به افسرانش، با یک زن اشرافی ایرانی ازدواج کرد و صاحب پسری شد به نام آنتیوکوس. این پسر، پس از پدر، به سازماندهی متصرفات پدر پرداخت و [[سلوکیان|سلسلهی سلوکیان]] را، تا حدود ۲۵۰ ق.م، تثبیت کرد. از این زمان به بعد، سلوکیها زیر فشار روزافزون ایرانیان، به ویژه چادرنشیان پارتی خراسان شمالی، و نیز طغیان ساتراپ ایالت بلخ، که بخش بزرگی از افغانستان و ترکستان را شامل میشد، نواحی خراسان را از دست دادند و به داخل ایران عقبنشینی کردند. نفوذ پارتیها به داخل ایران، سلوکیان را تا سوریه به عقب راند و در آنجا بود که آنها توانستند نفوذ خود را تا نیمهی اول سدهی اول میلادی ادامه دهند. | ||
بعضی از محققان نوشتهاند که «جشنهای عروسی شوش» جشن عروسی اسکندر با سومین زن ایرانی،که دختر داریوش سوم بود، و نیز با دخترِ اسکندر ممنن(Memnon)؛ و جشن عروسی افسران او، ازجمله سولوکوس با دختر یزدگرد، به دستور اسکندر برای این بوده است که میان ایرانیان و یونانیان ائتلاف و همبستگی به وجود آید. لیکن، براساس اسنادی تاریخی، چنین نبوده است؛ زیرا پادشاهان سلوکی اصرار داشتند که یونانی بودن خود را در میان ایرانیان حفظ کنند و تسلط کشوری و لشکری یونان را در سراسر ایران تثبیت و پابرجا نمایند و در این کار هیچگونه هدف فرهنگی نداشتند. آنها بنیان شهرهایی یونانی را گذاشتند تا ایرانیان و یونانیان با هم زندگانی مسالمتآمیزی داشته باشند. آثار چندانی از این شهرها برجا نمانده است<ref>نام چهار شهر یونانی در تاریخ مانده است: آپامه ،Apamee انطاکبه ،Antioche لائولایسه .Laodicee و سلوکیه .Selucie</ref>؛ لیکن این امر سبب شد که هنر ایران تا اندازهای تحت تأثیر یونانیان قرار گیرد و متقابلاً هنر یونانی، از راه آسیای، صغیر، از نمودها و موضوعهای خاوری تأثیر بسیار بگیرد. حتی افلاطون هم، که فلاسفهی اسلامی او را پذیرفته بودند، از دو اصل مزدایی تأثیر گرفته بود. سلوکیان، که به سستی پایههای حکومتی خود در ایران آگاه بودند، در آغاز کوشیدند تا با سازماندهی تازه به نظام کشوری، هخامنشی و با استقرار شبکهی دفاعی و استفاده از پایگاههای نظامی در سراسر شاهراههای بزرگی که هخامنشیان ساخته بودند، خود را تثبیت کنند. آنها سلسله ارتباط پستی در اطراف استحکامات نظامی تأسیسکردند و زمینها و املاک اطراف آنها را به یونانیان وا گذاردند. بعدها این تمرکز یونانیان در شهرهای یونانی به نام یونانی تبدیل گردید. سلوکیان کوشیدند در این شهرها معابدی یونانی بسازند و سنتهای مذهبی یونان را در آنها به اجرا گذارند. | بعضی از محققان نوشتهاند که «جشنهای عروسی شوش» جشن عروسی اسکندر با سومین زن ایرانی،که دختر داریوش سوم بود، و نیز با دخترِ اسکندر ممنن(Memnon)؛ و جشن عروسی افسران او، ازجمله سولوکوس با دختر یزدگرد، به دستور اسکندر برای این بوده است که میان ایرانیان و یونانیان ائتلاف و همبستگی به وجود آید. لیکن، براساس اسنادی تاریخی، چنین نبوده است؛ زیرا پادشاهان سلوکی اصرار داشتند که یونانی بودن خود را در میان ایرانیان حفظ کنند و تسلط کشوری و لشکری یونان را در سراسر ایران تثبیت و پابرجا نمایند و در این کار هیچگونه هدف فرهنگی نداشتند. آنها بنیان شهرهایی یونانی را گذاشتند تا ایرانیان و یونانیان با هم زندگانی مسالمتآمیزی داشته باشند. آثار چندانی از این شهرها برجا نمانده است<ref>نام چهار شهر یونانی در تاریخ مانده است: آپامه ،Apamee انطاکبه ،Antioche لائولایسه .Laodicee و سلوکیه .Selucie</ref>؛ لیکن این امر سبب شد که هنر ایران تا اندازهای تحت تأثیر یونانیان قرار گیرد و متقابلاً هنر یونانی، از راه آسیای، صغیر، از نمودها و موضوعهای خاوری تأثیر بسیار بگیرد. حتی افلاطون هم، که فلاسفهی اسلامی او را پذیرفته بودند، از دو اصل مزدایی تأثیر گرفته بود. سلوکیان، که به سستی پایههای حکومتی خود در ایران آگاه بودند، در آغاز کوشیدند تا با سازماندهی تازه به نظام کشوری، هخامنشی و با استقرار شبکهی دفاعی و استفاده از پایگاههای نظامی در سراسر شاهراههای بزرگی که هخامنشیان ساخته بودند، خود را تثبیت کنند. آنها سلسله ارتباط پستی در اطراف استحکامات نظامی تأسیسکردند و زمینها و املاک اطراف آنها را به یونانیان وا گذاردند. بعدها این تمرکز یونانیان در شهرهای یونانی به نام یونانی تبدیل گردید. سلوکیان کوشیدند در این شهرها معابدی یونانی بسازند و سنتهای مذهبی یونان را در آنها به اجرا گذارند. | ||
| خط ۲۸: | خط ۲۶: | ||
== نویسنده مقاله == | == نویسنده مقاله == | ||
حبیب الله آیت اللهی | حبیب الله آیت اللهی | ||
[[رده:هنر]] | [[index.php?title=رده:هنر]] | ||
نسخهٔ ۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۴۵
پس از پیروزی اسکندر مقدونی بر داریوش سوم، در گوگامل، او در ۳۳۱ ق. م، خود را پادشاه بزرگ نامید و گنجینههای با ارزش شوش را با خود برد و روی به سوی تختجمشید نهاد. او میبایستی بیتردید گنجینههای عظیمی از آنجا به دست آورده باشد. هرچند که او در چهارمین ماه اقامتش تختجمشید را به آتش کشید. حفاران جدید، پس از جنگ بینالمللی دوم، در این منطقه مدارکی دالّ بر غارتگری پیش از آتشسوزی به دست آوردهاند. این غارتگری و آتشسوزی، به احتمال زیاد، با رضایت اسکندر انجامگرفته است و شاید، انتقامگیری و تلافی به آتش کشیدن معابد یونانی باشد؛ زیرا تختجمشید برای سلسلهی هخامنشی و بازماندگان آنها و ایرانیان اهمیت بسیار داشت.
پس از مرگ اسکندر، میان سرداران او جنگهایی در گرفت و سرزمینهای اشغال شده میان این سرداران تقسیم شد. ایران و میاندورود و سوریهی شمالی و بخش بزرگی از آسیای صغیر به فرمانداری سولوکوس درآمد. او طراح یکپارچگی ایران و یونان بود و، بنابر وصیت اسکندر به افسرانش، با یک زن اشرافی ایرانی ازدواج کرد و صاحب پسری شد به نام آنتیوکوس. این پسر، پس از پدر، به سازماندهی متصرفات پدر پرداخت و سلسلهی سلوکیان را، تا حدود ۲۵۰ ق.م، تثبیت کرد. از این زمان به بعد، سلوکیها زیر فشار روزافزون ایرانیان، به ویژه چادرنشیان پارتی خراسان شمالی، و نیز طغیان ساتراپ ایالت بلخ، که بخش بزرگی از افغانستان و ترکستان را شامل میشد، نواحی خراسان را از دست دادند و به داخل ایران عقبنشینی کردند. نفوذ پارتیها به داخل ایران، سلوکیان را تا سوریه به عقب راند و در آنجا بود که آنها توانستند نفوذ خود را تا نیمهی اول سدهی اول میلادی ادامه دهند.
بعضی از محققان نوشتهاند که «جشنهای عروسی شوش» جشن عروسی اسکندر با سومین زن ایرانی،که دختر داریوش سوم بود، و نیز با دخترِ اسکندر ممنن(Memnon)؛ و جشن عروسی افسران او، ازجمله سولوکوس با دختر یزدگرد، به دستور اسکندر برای این بوده است که میان ایرانیان و یونانیان ائتلاف و همبستگی به وجود آید. لیکن، براساس اسنادی تاریخی، چنین نبوده است؛ زیرا پادشاهان سلوکی اصرار داشتند که یونانی بودن خود را در میان ایرانیان حفظ کنند و تسلط کشوری و لشکری یونان را در سراسر ایران تثبیت و پابرجا نمایند و در این کار هیچگونه هدف فرهنگی نداشتند. آنها بنیان شهرهایی یونانی را گذاشتند تا ایرانیان و یونانیان با هم زندگانی مسالمتآمیزی داشته باشند. آثار چندانی از این شهرها برجا نمانده است[۱]؛ لیکن این امر سبب شد که هنر ایران تا اندازهای تحت تأثیر یونانیان قرار گیرد و متقابلاً هنر یونانی، از راه آسیای، صغیر، از نمودها و موضوعهای خاوری تأثیر بسیار بگیرد. حتی افلاطون هم، که فلاسفهی اسلامی او را پذیرفته بودند، از دو اصل مزدایی تأثیر گرفته بود. سلوکیان، که به سستی پایههای حکومتی خود در ایران آگاه بودند، در آغاز کوشیدند تا با سازماندهی تازه به نظام کشوری، هخامنشی و با استقرار شبکهی دفاعی و استفاده از پایگاههای نظامی در سراسر شاهراههای بزرگی که هخامنشیان ساخته بودند، خود را تثبیت کنند. آنها سلسله ارتباط پستی در اطراف استحکامات نظامی تأسیسکردند و زمینها و املاک اطراف آنها را به یونانیان وا گذاردند. بعدها این تمرکز یونانیان در شهرهای یونانی به نام یونانی تبدیل گردید. سلوکیان کوشیدند در این شهرها معابدی یونانی بسازند و سنتهای مذهبی یونان را در آنها به اجرا گذارند.
احتمال میرود که یکی از شهرهای یونانی در نزدیکی فسا در فارس بوده باشد؛ زیرا قطعه سنگهای تراشیده شده و سفالهای یونانی در آنجا از زیر خاک بیرون آورده شده است. شهر دیگری هم در نزدیکی کنگاور (در میان راه همدان و کرمانشاه) بوده است. در آنجا هنوز هم آثار یک معبد پارتی، که به عقیدهی ایزیدور خاراکسی( Isidozo de charax) معبد ارتمیس - آناهیتا نام داشته، وجود دارد؛ این شهر بعدها به یک شهر پارتی تبدیل شد. احتمال دارد شهر دیگری در نزدیکی دو ستون سلوکی که در نزدیکی روستای خورهه، نزدیک دلیجان (میانراه قم و اصفهان)، پا برجا است، بوده باشد. چهارمین شهر که در سرزمین ماد (محل کنونی نهاوند) واقع بود لائودیسه یا لائودیسه دو مدی نام دارد. شاید علت از بین رفتن بناهای سلوکی این باشد که سنگهای تراشیده شدهی آنها را کشاورزان برای مصارف خود میبردهاند، زیرا کار کردن با آنها بسیار ساده بود. با این حال، ساختمان سنگی بزرگ در کنگاور، هرتسفلد به سلوکیان نسبت میدهد؛ چون با شیوهی ساختمانسازی پارتیها مغایرت دارد. غیر از این آثار جزیی باقی مانده از معماری یونانی، قطعاتی نیز از پیکرههای مفرغی بزرگ و خوشاندام باقی مانده است که یکی از آنها به سرانتیوکوس چهارم نسبت داده شده است. این قطعات و کارهای کوچکتر هنر هلنی و پیکرههای کوچک از خدایان یونانی، استفادهی گسترده از فلز را در این دوران نشان میدهد. تعدادی از مهرهای رسمی سلطنتی و آثار مهرها بر لوحهها از زمان سلوکیان نیز برجا مانده است که عبارتند از: تمامی نقش، نیمه تنه و یا سر و تنهای خدایان یا پهلوانان یونانی، تصاویر فرمانروایان سلوکی، نقابها و اشیای نمادین، مانند سهپایهی آپولون، یا نماد لنگر و ویژهی سلوکیان، که به همراه یک سر است نماد ویژهی سلوکوس بود.گاهی نیز صحنههایی از مراسم مذهبی و زندگی روزمره و جانوران یا هیولاهای یونانی یافت شده است.
سبک هلنی و سبک سنتی خاور نزدیک در ترسیم اشکال هیولاها و غیره را همیشه نمیتوان از هم تشخیص داد. سبک سنتی خاور نزدیک در ترسیم بز - ماهیها (به لاتین:کاپریکورنوس) مشخص است؛ این سبک، تغییرات کوچکی در طرح و در ساده کردن آن از زمان بابلیهای جدید را نشان میدهد که از هخامنشیان به دوران سلوکی راه یافته است.(شکل ۷۵) روستوزف(Rostouzeff) عقیده دارد که این بز - ماهیها یا گاهی خرچنگها نشانههایی از منطقه البروج هستند و ظهور آنها بر روی مهر شاید دلیل بر اهمیت دانش ستارهشناسی در زندگانی بابلیهاست.گرچه منشاء این نشانهها بسیار کهن است؛ اما شاید در دوران هلنیها مفاهیم ستاره شناختی به خود گرفته باشد. در بابل سحر و جادو[۲] و فالگیری و پیشگویی رواج کامل داشت و امکان دارد دانش ستارهشناسی را نیز در خدمت این موضوعها در آورده باشند. این دانش هم، شاید به دلیل اهمیت آن منحصر به شاه و درباریان بود. چون دانشمندان هلنی معتقد بودند که «تنها دانشی که علل حوادث روی زمین را میشناساند» ستارهشناسی است؛ از اینرو این دانش عامل پیوستگی، عناصر خاور نزدیک و هلنیگردید.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ نام چهار شهر یونانی در تاریخ مانده است: آپامه ،Apamee انطاکبه ،Antioche لائولایسه .Laodicee و سلوکیه .Selucie
- ↑ داستان هاروت و ماروت در قرآنمجید این مطلب را نایبد میکند. آنها دو فرشته بودند که خداوند برای آموخنن راه بطلان سحر به بابل فرو فرسناد. در اسطورههای فارسی نام این دو فرشته خرنات و مرتات آمده است (تفاسیر قرآنمجید)
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی index.php?title=رده:هنر