پرش به محتوا

بهاءالدین ولد: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:Images-5.jpg|بندانگشتی|بهاء الدین ولد، قابل بازیابی از [https://www.jadvalyab.ir/blog/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1-%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85/ https://www.jadvalyab.ir/blog]]]
بهاءالدین ولد (543 ـ 628 ق / 1148 ـ 1231 م) محمد بن حسین خطیبی بلخی معروف به بهاء ولد، فقیه، ‌واعظ و صوفی.
بهاءالدین ولد (543 ـ 628 ق / 1148 ـ 1231 م) محمد بن حسین خطیبی بلخی معروف به بهاء ولد، فقیه، ‌واعظ و [[صوفیه|صوفی]].


بهاءالدین محمد از بزرگان روزگار خود و پدر [[مولوی، جلال الدین محمد|جلال‌الدین محمد مولوی]] (د 672 ق/ 1273م) عارف و شاعر مشهور بود<ref>صفا، ذبیح‌الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: دانشگاه تهران: چ3، 1358، ج3، ب1، ص450.</ref>.برخی نسبش را به خلیفه اول، ابوبکر رسانده‌اند و مادرش، ملکه جهان را از شاهزادگان [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] دانسته‌اند. بهاءولد نزد شیخ نجم‌الدین کبری (د 618 ق) بنیانگذار طریقت کبرویه تربیت یافت<ref>'''''اثر آفرینان'''''. زیر نظر سیدکمال حاج سیدجوادی، با همکاری عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران، چ1، 1377، ج2، ص82.</ref>. سال‌ها در بلخ با حرمت و حشمت زیست. گویا بعدها در 609 / 610ق به سبب آزردگی از [[سلطان محمد خوارزمشاه]] (حک 490 / 491 ـ 521 ق) همراه جلال‌الدین بلخ را ترک گفت<ref name=":0">زرین‌کوب، عبدالحسین. '''''با کاروان حله'''''. تهران: علمی، چ10، 1376، ص228.</ref>.ابتدا به [[نیشابور]] رفت و در آن شهر با [[عطار نیشابوری]] (د 618 ق) دیدار کرد. سپس رهسپار بغداد، [[مکه]] و ملاطیه شد و چهار سال در آن‌جا سکنا گزید<ref>براون، ادوارد. '''''تاریخ ادبیات ایران؛ از سنایی تا سعدی.''''' ترجمه غلام حسین صدری افشار. تهران: مروارید، چ1، 1351، ص200.</ref>.هنگام هجوم [[مغول ها|مغولان]] به خوارزم و ماوراءالنهر در ارزنجان، سیواس و آسیای صغیر به وعظ و درس مشغول بود و چند سالی در آن نواحی و نیز لارَنده به سر برد<ref name=":0" />.پس از آن در 617 ق به دعوت علاءالدین کیقباد اول (حک 616 ـ 634 ق) به قونیه پایتخت [[سلجوقیان]] روم رفت و در آن شهر با استقبال گرم مردم روبرو شد<ref>زرین‌کوب، عبدالحسین.'''''پله پله تا ملاقات خدا'''''. تهران: علمی، چ2، 1371، ص62، 63.</ref>.در آن‌جا شهرت بسیاری یافت و امیر بدرالدین گوهرتاش، ندیم سلطان به جرگه مریدانش پیوست و مدرسه‌ای به نام او ساخت. سرانجام دو سال پس از ورودش به قونیه درگذشت<ref>گولپینارلی، عبدالباقی'''''. مولانا جلال الدین، زندگانی، فلسفه، آثار و گزیده‌ای از آن‌ها'''''. با ترجمه و توضیحات توفیق سبحانی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چ3، 1375، ص95.</ref>. تنها کتابی که از او بر جای مانده معارف مجموعه سخنان و مواعظ او است<ref>نیز نگ: سلیم، غلامرضا. '''''آشنایی با مولوی'''''. با مقدمه غلامحسین یوسفی، تهران: توس، 1361، ص16 ـ 19.</ref><ref>بهاءولد، ‌محمد بن حسین خطیبی بلخی. '''''معارف'''''. به اهتمام بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: طهوری، چ2، 1352، ج1، ص کط (مقدمه مصحح).</ref>.
بهاءالدین محمد از بزرگان روزگار خود و پدر [[مولوی، جلال الدین محمد|جلال‌الدین محمد مولوی]] (د 672 ق/ 1273م) عارف و شاعر مشهور بود<ref>صفا، ذبیح‌الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: دانشگاه تهران: چ3، 1358، ج3، ب1، ص450.</ref>.برخی نسبش را به خلیفه اول، ابوبکر رسانده‌اند و مادرش، ملکه جهان را از شاهزادگان [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] دانسته‌اند. بهاءولد نزد شیخ نجم‌الدین کبری (د 618 ق) بنیانگذار طریقت کبرویه تربیت یافت<ref>'''''اثر آفرینان'''''. زیر نظر سیدکمال حاج سیدجوادی، با همکاری عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران، چ1، 1377، ج2، ص82.</ref>.  
 
سال‌ها در بلخ با حرمت و حشمت زیست. گویا بعدها در 609 / 610ق به سبب آزردگی از [[سلطان محمد خوارزمشاه]] (حک 490 / 491 ـ 521 ق) همراه جلال‌الدین بلخ را ترک گفت<ref name=":0">زرین‌کوب، عبدالحسین. '''''با کاروان حله'''''. تهران: علمی، چ10، 1376، ص228.</ref>.ابتدا به [[نیشابور]] رفت و در آن شهر با [[عطار نیشابوری]] (د 618 ق) دیدار کرد. سپس رهسپار بغداد، [[مکه]] و ملاطیه شد و چهار سال در آن‌جا سکنا گزید<ref>براون، ادوارد. '''''تاریخ ادبیات ایران؛ از سنایی تا سعدی.''''' ترجمه غلام حسین صدری افشار. تهران: مروارید، چ1، 1351، ص200.</ref>.هنگام هجوم [[مغول ها|مغولان]] به خوارزم و ماوراءالنهر در ارزنجان، سیواس و آسیای صغیر به وعظ و درس مشغول بود و چند سالی در آن نواحی و نیز لارَنده به سر برد<ref name=":0" />.
 
پس از آن در 617 ق به دعوت علاءالدین کیقباد اول (حک 616 ـ 634 ق) به قونیه پایتخت [[سلجوقیان]] روم رفت و در آن شهر با استقبال گرم مردم روبرو شد<ref>زرین‌کوب، عبدالحسین.'''''پله پله تا ملاقات خدا'''''. تهران: علمی، چ2، 1371، ص62، 63.</ref>.در آن‌جا شهرت بسیاری یافت و امیر بدرالدین گوهرتاش، ندیم سلطان به جرگه مریدانش پیوست و مدرسه‌ای به نام او ساخت. سرانجام دو سال پس از ورودش به قونیه درگذشت<ref>گولپینارلی، عبدالباقی'''''. مولانا جلال الدین، زندگانی، فلسفه، آثار و گزیده‌ای از آن‌ها'''''. با ترجمه و توضیحات توفیق سبحانی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چ3، 1375، ص95.</ref>. تنها کتابی که از او بر جای مانده معارف مجموعه سخنان و مواعظ او است<ref>نیز نگ: سلیم، غلامرضا. '''''آشنایی با مولوی'''''. با مقدمه غلامحسین یوسفی، تهران: توس، 1361، ص16 ـ 19.</ref><ref>بهاءولد، ‌محمد بن حسین خطیبی بلخی. '''''معارف'''''. به اهتمام بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: طهوری، چ2، 1352، ج1، ص کط (مقدمه مصحح).</ref>.


== نیز نگاه کنید به ==
== نیز نگاه کنید به ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۲۲:۰۲

بهاء الدین ولد، قابل بازیابی از https://www.jadvalyab.ir/blog

بهاءالدین ولد (543 ـ 628 ق / 1148 ـ 1231 م) محمد بن حسین خطیبی بلخی معروف به بهاء ولد، فقیه، ‌واعظ و صوفی.

بهاءالدین محمد از بزرگان روزگار خود و پدر جلال‌الدین محمد مولوی (د 672 ق/ 1273م) عارف و شاعر مشهور بود[۱].برخی نسبش را به خلیفه اول، ابوبکر رسانده‌اند و مادرش، ملکه جهان را از شاهزادگان خوارزمشاهی دانسته‌اند. بهاءولد نزد شیخ نجم‌الدین کبری (د 618 ق) بنیانگذار طریقت کبرویه تربیت یافت[۲].

سال‌ها در بلخ با حرمت و حشمت زیست. گویا بعدها در 609 / 610ق به سبب آزردگی از سلطان محمد خوارزمشاه (حک 490 / 491 ـ 521 ق) همراه جلال‌الدین بلخ را ترک گفت[۳].ابتدا به نیشابور رفت و در آن شهر با عطار نیشابوری (د 618 ق) دیدار کرد. سپس رهسپار بغداد، مکه و ملاطیه شد و چهار سال در آن‌جا سکنا گزید[۴].هنگام هجوم مغولان به خوارزم و ماوراءالنهر در ارزنجان، سیواس و آسیای صغیر به وعظ و درس مشغول بود و چند سالی در آن نواحی و نیز لارَنده به سر برد[۳].

پس از آن در 617 ق به دعوت علاءالدین کیقباد اول (حک 616 ـ 634 ق) به قونیه پایتخت سلجوقیان روم رفت و در آن شهر با استقبال گرم مردم روبرو شد[۵].در آن‌جا شهرت بسیاری یافت و امیر بدرالدین گوهرتاش، ندیم سلطان به جرگه مریدانش پیوست و مدرسه‌ای به نام او ساخت. سرانجام دو سال پس از ورودش به قونیه درگذشت[۶]. تنها کتابی که از او بر جای مانده معارف مجموعه سخنان و مواعظ او است[۷][۸].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: دانشگاه تهران: چ3، 1358، ج3، ب1، ص450.
  2. اثر آفرینان. زیر نظر سیدکمال حاج سیدجوادی، با همکاری عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران، چ1، 1377، ج2، ص82.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ زرین‌کوب، عبدالحسین. با کاروان حله. تهران: علمی، چ10، 1376، ص228.
  4. براون، ادوارد. تاریخ ادبیات ایران؛ از سنایی تا سعدی. ترجمه غلام حسین صدری افشار. تهران: مروارید، چ1، 1351، ص200.
  5. زرین‌کوب، عبدالحسین.پله پله تا ملاقات خدا. تهران: علمی، چ2، 1371، ص62، 63.
  6. گولپینارلی، عبدالباقی. مولانا جلال الدین، زندگانی، فلسفه، آثار و گزیده‌ای از آن‌ها. با ترجمه و توضیحات توفیق سبحانی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چ3، 1375، ص95.
  7. نیز نگ: سلیم، غلامرضا. آشنایی با مولوی. با مقدمه غلامحسین یوسفی، تهران: توس، 1361، ص16 ـ 19.
  8. بهاءولد، ‌محمد بن حسین خطیبی بلخی. معارف. به اهتمام بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: طهوری، چ2، 1352، ج1، ص کط (مقدمه مصحح).

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

ابوالقاسم رادفر