هنر در دوره پس از آغاز ایلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
تعداد بسیار زیادی مهرهای استوانهای از اواخر هزارهی چهارم به دست ما رسیده است که بررسی آنها نشان میدهد که پابهپای گسترش شهرنشینی در میاندورود و در ایران ایلامی، رکودی درخور توجه در هنر این دوران، در تمام نواحی نام برده، وجود دارد. یکنواختی تصاویر مهرها و از میان رفتن ظرافت در طراحی و در کندهکاری آنها و تکرار موضوعها نشانگر پایان دورهای درخشان است. به نظر میآید که در این دوران مردم شهرنشین و فرهنگساز آن زمان با طبقات کارگر و پیشهور و زحمتکش همتراز شده باشند و در نحوهی زندگی کردن از آنان تقلید کرده باشند. عادات و سنن مذهبی به شکل خرافی و ناهنجاری در عقاید آشکار شده و مهرهای، استوانهای به منزلهی طلسم و مهرهای گرد به مثابهی نظر قربانی مورد استفاده قرار گرفته است. این شیوهی زندگی در تمام میاندورود شمالی تا جنوبی، از سوریه تا اور در سومر اصلی رواج یافته و حتی به [[ایلام]] و [[کشور ایران|ایران]] جنوبی هم سرایت کرده بود؛ با این حال، شهرهای مهم سومر و [[ایلام]] در ابتدای مرحلهی طبقهبندی جوامع شهرنشین بودند. یعنی یک طبقهی هوشمند و برگزیده و بالایی زندگی میکردند که به امور شهرها و کارهای مهم اداری و کشوری مشغول بودند. اینان به خط هم، که چند زمانی از ابداع آن نمیگذشت، آشنا بودند. طبقهی دیگر همان کارگران و زحمتکشانی بودند که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند. | |||
تعداد بسیار زیادی مهرهای استوانهای از اواخر هزارهی چهارم به دست ما رسیده است که بررسی آنها نشان میدهد که پابهپای گسترش شهرنشینی در میاندورود و در ایران ایلامی، رکودی درخور توجه در هنر این دوران، در تمام نواحی نام برده، وجود دارد. یکنواختی تصاویر مهرها و از میان رفتن ظرافت در طراحی و در کندهکاری آنها و تکرار موضوعها نشانگر پایان دورهای درخشان است. به نظر میآید که در این دوران مردم شهرنشین و فرهنگساز آن زمان با طبقات کارگر و پیشهور و زحمتکش همتراز شده باشند و در نحوهی زندگی کردن از آنان تقلید کرده باشند. عادات و سنن مذهبی به شکل خرافی و ناهنجاری در عقاید آشکار شده و مهرهای، استوانهای به منزلهی طلسم و مهرهای گرد به مثابهی نظر قربانی مورد استفاده قرار گرفته است. این شیوهی زندگی در تمام میاندورود شمالی تا جنوبی، از سوریه تا اور در سومر اصلی رواج یافته و حتی به ایلام و ایران جنوبی هم سرایت کرده بود؛ با این حال، شهرهای مهم سومر و ایلام در ابتدای مرحلهی طبقهبندی جوامع شهرنشین بودند. یعنی یک طبقهی هوشمند و برگزیده و بالایی زندگی میکردند که به امور شهرها و کارهای مهم اداری و کشوری مشغول بودند. اینان به خط هم، که چند زمانی از ابداع آن نمیگذشت، آشنا بودند. طبقهی دیگر همان کارگران و زحمتکشانی بودند که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند. | |||
ابداع و اختراع خط در | ابداع و اختراع خط در [[ایلام]]، بدونشک، همزمان با ابداع خط در سومر بوده است. خط آغازین ایلامی از نمادها و تصویر - نشانهها(Pictographes) تشکیل میشد. ولیکن به سرعت تکامل یافته و خط سومری، که کاملاً از آن جداست، به وجود آمد. با به وجود آمدن این خط، [[ایلامیان|تمدن ایلامی]] به انجام رسید. در این تمدن تصاویر اشخاص به طور کامل ترسیم شده است. هماهنگی در تنوع تصاویر، که از مشخصات بارز دورههای پیشین شوشیان و میاندورود است، از بین رفته است. به نظر میآید که در تشکیلات اداری و حکومتی نیز تغییراتی به وجود آمده باشد؛ یعنی زندگانی مختلط و با دو شیوه که در سازش با یکدیگر ادامه مییافته است: زندگی به شیوهی میاندورودی، برای مردم عادی و زندگی با فرهنگ کاملاً ایلامی برای قشر روشنفکر و برگزیده. این تغییرات در نظام زندگی، هنر خاص را نیز به همراه دارد، که چون، هنرِ پیش از آن درخور توجه است. در این هنر تغییراتی مشاهده میشود که از این قرار است: آفرینندگان این هنر کمتر به بیان احساس خود توجه داشتهاند و بیشتر به جنبههای فنی اندیشیدهاند، از سوی دیگر، همراه با ساختن مهرها، که معیارهای اصلی هنر دوران کهن هستند، پیکرهسازی کهن نیز به وجود آمده است. | ||
هنر و فن فلزکاری تکامل یافته، و تزیینات نقاشی بر روی سفالها سبک و شیوهای تازه به خود گرفته که با سبک و شیوهی پیشین متفاوت است؛ و درعینحال مشخصات و ویژگیهای دوران کهن دوباره با رونق تمام از سرگرفته شده است. نوع این تصاویر از نقوش برجستهای میباشد که در حجاریها و پیکرتراشیهای مهرهای استوانهای نخستین، وجود ندارد. در مهرهای نخستین حیوانات از انسانها تقلید میکردند، در اینجا فعالیتهای انسانها جایگزین صحنههای حیوانی، پیشین شده است. افسانههای ملی کنار گذاشته شدهاند و موضوعها بیشتر موضوعهای هزل و طنزی است که از گذشته برجا مانده است. احتمالاً تعدادی از این موضوعها به اساطیر جدید مربوط میشود؛ یعنی [[ایلامیان|ایلامیها]] دیگر خداهای خود را در شکلهای انسانی متصور نمیشدند، بلکه کوشیدهاند نیروهای فوق طبیعی را نمادین کرده و به خداهایی فوق انسانی مبدل سازند. ارباب انواع متجسم شده در این زمان بیشتر به شکل جانوران عظیمالجثهای هستند که معرف توازن جهان و حفظ استقرار و آرامش آن میباشند. پیکرهتراشان اغلب از مرمر یا سنگهای، آهکی و حتی ماسهای استفاده کردهاند و تعداد زیادی گلدانهای کوچک در اشکال مختلف حیوانی،که نمایانگر ذوق و قریحهی [[ایلامیان|ایلامی]] است، به دست ما رسیده است. پیکرههای کوچکی، از نیایشگرانِ گلدان به دست یا میمونهایی که از آنها تقلید میکنند و دیگر حیوانات به دست آمده است، ابعاد هندسی آنها ساده و شبیه پیکرتراشی سدهی بیستم به شیوهی گنجگرایی(cubisme) است. نقشهای مهرهای استوانهای را غولها و دیوها و موجودات خارقالعادهی اساطیری تشکیل میدهند که در نقشهای پیشین از آنها خبری نبود. مثلاً شیر مادهایکه مانع ریزش کوه میشود، که کوه خود در هنر [[ایلامیان|ایلامی]] نماد استواری جهان است؛ شترکوهانداریکه پایش از فلز ارزشمند بوده است و شباهت زیادی به آن شیر دارد؛ تعداد زیادی پیکره که هنوز آثار هنر آغازهای شهرنشینی در آنها آشکار، و همهی اینها در مرکز حکومتی شهر یا ارگ حکومتی پیدا شدهاند. از این دوره اطلاع چندانی از معماری نداریم زیرا از معابدیکه اغلب شاهد معماریگذشته بودهاند چیزی بر جا نمانده است. | |||
تاریخ حقیقی این دوره از [[ایلام]] بر ما مجهول مانده است؛ زیرا هنوز موفق به خواندن نسخههای خطی [[ایلامیان|ایلامی]] این دوره نشدهایم. تنها حروفی که مخصوص محاسبات است شناخته و فهمیده شدهاند که از روی آنها به فعالیتهای سخت و وسیع اقتصادی آن دوره پی میبریم. مسلم است که این دوره از تاریخ [[ایلامیان|ایلام]] بسیار درخشان و همتای تمدن سومر بود و شکوفایی، نیرومندی داشت. زیرا اگر چنین نبود [[ایلامیان|تمدن ایلامی]] در تمدن سومری مستهلک میشد. در حدود سالهای ۳۰۰۰، در ایلام از سفالهای تزیینی ایرانی سایر نواحی ایران تقلید میشده است. پس از چند دوره سفالگری تزیینی تقلیدی سبک جدیدی در سفالینههای ایلامی به وجود آمد که شهرت بسزایی یافته و تا اواسط هزارهی سوم دوام یافت. این شیوه را میتوان شیوهی [[ایلامیان|ایلامی]] - سومری نامید؛ زیرا در آنها از رنگهای متعددی استفاده شده بود که در سفالهای سومری میاندورود مرکزی نیز وجود داشت. | |||
«بالهای خود را برای مؤمنان پیرو خود فرو | سفالینههای بزرگ، بهویژه سبوها و تنبوشهها، تزیینات بیشتری یافت. رویهی آنها به قابهای متعددی تقسیم شد که در هر قابی تصویری وجود داشت. اشکال اسرارآمیزی در این نقشها به وجود آمده است که معانی آن بر ما معلوم نیست. مثلاً، ارّابهای که به وسیلهی یک گاو نر کشیده میشود و چرخهای شعلهور دارد و در کنار سکوهای دو طبقه قرار گرفته است. در کنار آن عقاب بزرگی بالهایش را بر فراز دو پرندهی دیگر گسترانیده است. عقاب بال گسترده بر فراز آسمان میتواند نماد قدرت برتر و حمایت از فروتر باشد. شاید هم نماد مادری است که فرزندان را در حمایت خودگرفته است. فرو نشاندن بال نیز، از کهنترین ایام، نماد مهربانی و فروتنی بوده است چنانکه [[قرآن|قرآنمجید]] فرماید:<blockquote>«بالهای خود را برای مؤمنان پیرو خود فرو نشان».</blockquote>احتمال دارد که نقش این سبو حاکی از معتقدات و مذهب جدیدی باشد که در میان ایلامیها رسوخ کرده بود: خدایان نرینه و مادینه که با هم زناشویی میکردند؛ ربّ النوعی که سوار بر ارّابه پیش میراند؛ پیشاپیش او خادم یا وزیرش ایستاده است؛ شخصیت روحانی که بر فراز سکویی یا اریکهای قرار دارد و در برابر معبد از ربّالنوع استقبال میکند. در نقوش سمت راست، این تشریفات در جریان است؛ یعنی پس از ورود ربّالنوع در معبد، دو شخصیت مذهبی که روبروی هم بایستی به میهمانان این ضیافت مقدس خوشآمد گویند و یا به آنان نزدیک شوند. | ||
این صحنه معرف آیینی است که در میاندورود در آن زمان رواج داشته است. سومری بودن عناصر نقش مسلم است ولی طراحی و شیوهی آن [[ایلامیان|ایلامی]] است؛ زیرا ارّابه از ابداعات ساکنان غرب [[کشور ایران|ایران]] بوده است و از آنجا به میاندورود سومری نفوذ کرده است. تعداد زیادی از این ظرفهای نقاشی شده، از نیمهی اول هزارهی سوم در گودالهای گورها و یا سردابها، با مقدار زیادی آلات و ابزارهایگرانبهایی که با مرده به خاک سپرده میشده است، به دست آمده است. ظروف دیگری نیز با تزیینات کمتری که یک رنگ بوده، و بیشباهت به نقوش ظرفهای ایران مرکزی و [[کرمان]] و [[استان سیستان و بلوچستان|بلوچستان]] نیست، و از نقش حیوانات الهام گرفته نیز یافت شده است. زیرا در این دوران نفوذ [[استان تهران|تهران]] [[ایلامیان|ایلامی]] تا دورترین نقاط فلات پیش رفته است. | |||
این صحنه معرف آیینی است که در میاندورود در آن زمان رواج داشته است. سومری بودن عناصر نقش مسلم است ولی طراحی و شیوهی آن ایلامی است؛ زیرا ارّابه از ابداعات ساکنان غرب ایران بوده است و از آنجا به میاندورود سومری نفوذ کرده است. تعداد زیادی از این ظرفهای نقاشی شده، از نیمهی اول هزارهی سوم در گودالهای گورها و یا سردابها، با مقدار زیادی آلات و | |||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
* | * [[هنر ایران پیش از اسلام]] | ||
* [ | * [[هنر در آغاز سکونت انسان در فلات ایران]] | ||
* [ | * [[هنر در تمدن ایلامی]] | ||
* [ | * [[هنر در دوره سومری - ایلامی]] | ||
* [ | * [[هنر در دوران وزارت بزرگ در ایلام]] | ||
* [[هنر در دوران کاسیها]] | |||
<references /> | <references /> | ||
== منبع اصلی == | == منبع اصلی == | ||
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== نویسنده مقاله == | == نویسنده مقاله == | ||
حبیب الله آیت اللهی | |||
[[رده:هنر]] | [[رده:هنر]] | ||
نسخهٔ ۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۵۰
تعداد بسیار زیادی مهرهای استوانهای از اواخر هزارهی چهارم به دست ما رسیده است که بررسی آنها نشان میدهد که پابهپای گسترش شهرنشینی در میاندورود و در ایران ایلامی، رکودی درخور توجه در هنر این دوران، در تمام نواحی نام برده، وجود دارد. یکنواختی تصاویر مهرها و از میان رفتن ظرافت در طراحی و در کندهکاری آنها و تکرار موضوعها نشانگر پایان دورهای درخشان است. به نظر میآید که در این دوران مردم شهرنشین و فرهنگساز آن زمان با طبقات کارگر و پیشهور و زحمتکش همتراز شده باشند و در نحوهی زندگی کردن از آنان تقلید کرده باشند. عادات و سنن مذهبی به شکل خرافی و ناهنجاری در عقاید آشکار شده و مهرهای، استوانهای به منزلهی طلسم و مهرهای گرد به مثابهی نظر قربانی مورد استفاده قرار گرفته است. این شیوهی زندگی در تمام میاندورود شمالی تا جنوبی، از سوریه تا اور در سومر اصلی رواج یافته و حتی به ایلام و ایران جنوبی هم سرایت کرده بود؛ با این حال، شهرهای مهم سومر و ایلام در ابتدای مرحلهی طبقهبندی جوامع شهرنشین بودند. یعنی یک طبقهی هوشمند و برگزیده و بالایی زندگی میکردند که به امور شهرها و کارهای مهم اداری و کشوری مشغول بودند. اینان به خط هم، که چند زمانی از ابداع آن نمیگذشت، آشنا بودند. طبقهی دیگر همان کارگران و زحمتکشانی بودند که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند.
ابداع و اختراع خط در ایلام، بدونشک، همزمان با ابداع خط در سومر بوده است. خط آغازین ایلامی از نمادها و تصویر - نشانهها(Pictographes) تشکیل میشد. ولیکن به سرعت تکامل یافته و خط سومری، که کاملاً از آن جداست، به وجود آمد. با به وجود آمدن این خط، تمدن ایلامی به انجام رسید. در این تمدن تصاویر اشخاص به طور کامل ترسیم شده است. هماهنگی در تنوع تصاویر، که از مشخصات بارز دورههای پیشین شوشیان و میاندورود است، از بین رفته است. به نظر میآید که در تشکیلات اداری و حکومتی نیز تغییراتی به وجود آمده باشد؛ یعنی زندگانی مختلط و با دو شیوه که در سازش با یکدیگر ادامه مییافته است: زندگی به شیوهی میاندورودی، برای مردم عادی و زندگی با فرهنگ کاملاً ایلامی برای قشر روشنفکر و برگزیده. این تغییرات در نظام زندگی، هنر خاص را نیز به همراه دارد، که چون، هنرِ پیش از آن درخور توجه است. در این هنر تغییراتی مشاهده میشود که از این قرار است: آفرینندگان این هنر کمتر به بیان احساس خود توجه داشتهاند و بیشتر به جنبههای فنی اندیشیدهاند، از سوی دیگر، همراه با ساختن مهرها، که معیارهای اصلی هنر دوران کهن هستند، پیکرهسازی کهن نیز به وجود آمده است.
هنر و فن فلزکاری تکامل یافته، و تزیینات نقاشی بر روی سفالها سبک و شیوهای تازه به خود گرفته که با سبک و شیوهی پیشین متفاوت است؛ و درعینحال مشخصات و ویژگیهای دوران کهن دوباره با رونق تمام از سرگرفته شده است. نوع این تصاویر از نقوش برجستهای میباشد که در حجاریها و پیکرتراشیهای مهرهای استوانهای نخستین، وجود ندارد. در مهرهای نخستین حیوانات از انسانها تقلید میکردند، در اینجا فعالیتهای انسانها جایگزین صحنههای حیوانی، پیشین شده است. افسانههای ملی کنار گذاشته شدهاند و موضوعها بیشتر موضوعهای هزل و طنزی است که از گذشته برجا مانده است. احتمالاً تعدادی از این موضوعها به اساطیر جدید مربوط میشود؛ یعنی ایلامیها دیگر خداهای خود را در شکلهای انسانی متصور نمیشدند، بلکه کوشیدهاند نیروهای فوق طبیعی را نمادین کرده و به خداهایی فوق انسانی مبدل سازند. ارباب انواع متجسم شده در این زمان بیشتر به شکل جانوران عظیمالجثهای هستند که معرف توازن جهان و حفظ استقرار و آرامش آن میباشند. پیکرهتراشان اغلب از مرمر یا سنگهای، آهکی و حتی ماسهای استفاده کردهاند و تعداد زیادی گلدانهای کوچک در اشکال مختلف حیوانی،که نمایانگر ذوق و قریحهی ایلامی است، به دست ما رسیده است. پیکرههای کوچکی، از نیایشگرانِ گلدان به دست یا میمونهایی که از آنها تقلید میکنند و دیگر حیوانات به دست آمده است، ابعاد هندسی آنها ساده و شبیه پیکرتراشی سدهی بیستم به شیوهی گنجگرایی(cubisme) است. نقشهای مهرهای استوانهای را غولها و دیوها و موجودات خارقالعادهی اساطیری تشکیل میدهند که در نقشهای پیشین از آنها خبری نبود. مثلاً شیر مادهایکه مانع ریزش کوه میشود، که کوه خود در هنر ایلامی نماد استواری جهان است؛ شترکوهانداریکه پایش از فلز ارزشمند بوده است و شباهت زیادی به آن شیر دارد؛ تعداد زیادی پیکره که هنوز آثار هنر آغازهای شهرنشینی در آنها آشکار، و همهی اینها در مرکز حکومتی شهر یا ارگ حکومتی پیدا شدهاند. از این دوره اطلاع چندانی از معماری نداریم زیرا از معابدیکه اغلب شاهد معماریگذشته بودهاند چیزی بر جا نمانده است.
تاریخ حقیقی این دوره از ایلام بر ما مجهول مانده است؛ زیرا هنوز موفق به خواندن نسخههای خطی ایلامی این دوره نشدهایم. تنها حروفی که مخصوص محاسبات است شناخته و فهمیده شدهاند که از روی آنها به فعالیتهای سخت و وسیع اقتصادی آن دوره پی میبریم. مسلم است که این دوره از تاریخ ایلام بسیار درخشان و همتای تمدن سومر بود و شکوفایی، نیرومندی داشت. زیرا اگر چنین نبود تمدن ایلامی در تمدن سومری مستهلک میشد. در حدود سالهای ۳۰۰۰، در ایلام از سفالهای تزیینی ایرانی سایر نواحی ایران تقلید میشده است. پس از چند دوره سفالگری تزیینی تقلیدی سبک جدیدی در سفالینههای ایلامی به وجود آمد که شهرت بسزایی یافته و تا اواسط هزارهی سوم دوام یافت. این شیوه را میتوان شیوهی ایلامی - سومری نامید؛ زیرا در آنها از رنگهای متعددی استفاده شده بود که در سفالهای سومری میاندورود مرکزی نیز وجود داشت.
سفالینههای بزرگ، بهویژه سبوها و تنبوشهها، تزیینات بیشتری یافت. رویهی آنها به قابهای متعددی تقسیم شد که در هر قابی تصویری وجود داشت. اشکال اسرارآمیزی در این نقشها به وجود آمده است که معانی آن بر ما معلوم نیست. مثلاً، ارّابهای که به وسیلهی یک گاو نر کشیده میشود و چرخهای شعلهور دارد و در کنار سکوهای دو طبقه قرار گرفته است. در کنار آن عقاب بزرگی بالهایش را بر فراز دو پرندهی دیگر گسترانیده است. عقاب بال گسترده بر فراز آسمان میتواند نماد قدرت برتر و حمایت از فروتر باشد. شاید هم نماد مادری است که فرزندان را در حمایت خودگرفته است. فرو نشاندن بال نیز، از کهنترین ایام، نماد مهربانی و فروتنی بوده است چنانکه قرآنمجید فرماید:
«بالهای خود را برای مؤمنان پیرو خود فرو نشان».
احتمال دارد که نقش این سبو حاکی از معتقدات و مذهب جدیدی باشد که در میان ایلامیها رسوخ کرده بود: خدایان نرینه و مادینه که با هم زناشویی میکردند؛ ربّ النوعی که سوار بر ارّابه پیش میراند؛ پیشاپیش او خادم یا وزیرش ایستاده است؛ شخصیت روحانی که بر فراز سکویی یا اریکهای قرار دارد و در برابر معبد از ربّالنوع استقبال میکند. در نقوش سمت راست، این تشریفات در جریان است؛ یعنی پس از ورود ربّالنوع در معبد، دو شخصیت مذهبی که روبروی هم بایستی به میهمانان این ضیافت مقدس خوشآمد گویند و یا به آنان نزدیک شوند.
این صحنه معرف آیینی است که در میاندورود در آن زمان رواج داشته است. سومری بودن عناصر نقش مسلم است ولی طراحی و شیوهی آن ایلامی است؛ زیرا ارّابه از ابداعات ساکنان غرب ایران بوده است و از آنجا به میاندورود سومری نفوذ کرده است. تعداد زیادی از این ظرفهای نقاشی شده، از نیمهی اول هزارهی سوم در گودالهای گورها و یا سردابها، با مقدار زیادی آلات و ابزارهایگرانبهایی که با مرده به خاک سپرده میشده است، به دست آمده است. ظروف دیگری نیز با تزیینات کمتری که یک رنگ بوده، و بیشباهت به نقوش ظرفهای ایران مرکزی و کرمان و بلوچستان نیست، و از نقش حیوانات الهام گرفته نیز یافت شده است. زیرا در این دوران نفوذ تهران ایلامی تا دورترین نقاط فلات پیش رفته است.
نیز نگاه کنید به
- هنر ایران پیش از اسلام
- هنر در آغاز سکونت انسان در فلات ایران
- هنر در تمدن ایلامی
- هنر در دوره سومری - ایلامی
- هنر در دوران وزارت بزرگ در ایلام
- هنر در دوران کاسیها
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی