پرش به محتوا

لباس مجازات و محکومین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۴: خط ۴:
در قرون اولیه [[اسلام]]، مهم‌ترین تنبیه برداشتن [[کلاه]] یا [[سرپوش ها|سرپوش]] از سر بزهکاران و سربرهنه کردن آنها بود<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 578.</ref><ref>'''''تاریخ سیستان'''''. مؤلف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران:1314، ص229. </ref><ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ.''''' بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210.</ref>. مثلاً گذاشتن [[عمامه]] سفید، که نشانه بنی‌امیه بود بر سر هواخواهان عباسیان، که [[عمامه]] سیاه نشانه آن‌ها بود، نمونه‌ای از این تنبیه به شمار می‌رفت<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص625.</ref>. در بیشتر مواقع، نوعی [[کلاه بوقی]] شکل و زنگوله‌دار نمدی یا [[کلاه]] بلند ابریشمی زنانه که گاه دم روباهی نیز به آن آویخته بودند، بر سر محکومین می‌گذاشتند<ref name=":0">ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص 644. </ref>. رنگ این [[کلاه|کلاه‌ها]] اغلب قرمز بود<ref name=":0" /><ref>مرعشی، ظهیرالدین'''''. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص176.</ref>. گاهی هم محکوم را با پوست گاوی می‌پوشانیدند به طوری که، شاخ‌های گاو بر دو سوی سر او قرار ‌گیرد. در فکین او کلبتین آهنی و بر سر و گردن او نوعی دوشاخه یا یوغ یا تسمه آهنین می‌بستند به شکلی که اغلب دست‌ها و گردن محکوم را به هم می‌بست<ref>مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.</ref>.  
در قرون اولیه [[اسلام]]، مهم‌ترین تنبیه برداشتن [[کلاه]] یا [[سرپوش ها|سرپوش]] از سر بزهکاران و سربرهنه کردن آنها بود<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 578.</ref><ref>'''''تاریخ سیستان'''''. مؤلف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران:1314، ص229. </ref><ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ.''''' بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210.</ref>. مثلاً گذاشتن [[عمامه]] سفید، که نشانه بنی‌امیه بود بر سر هواخواهان عباسیان، که [[عمامه]] سیاه نشانه آن‌ها بود، نمونه‌ای از این تنبیه به شمار می‌رفت<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص625.</ref>. در بیشتر مواقع، نوعی [[کلاه بوقی]] شکل و زنگوله‌دار نمدی یا [[کلاه]] بلند ابریشمی زنانه که گاه دم روباهی نیز به آن آویخته بودند، بر سر محکومین می‌گذاشتند<ref name=":0">ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص 644. </ref>. رنگ این [[کلاه|کلاه‌ها]] اغلب قرمز بود<ref name=":0" /><ref>مرعشی، ظهیرالدین'''''. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص176.</ref>. گاهی هم محکوم را با پوست گاوی می‌پوشانیدند به طوری که، شاخ‌های گاو بر دو سوی سر او قرار ‌گیرد. در فکین او کلبتین آهنی و بر سر و گردن او نوعی دوشاخه یا یوغ یا تسمه آهنین می‌بستند به شکلی که اغلب دست‌ها و گردن محکوم را به هم می‌بست<ref>مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.</ref>.  


وقتی که بابک خرمدین به اسارت درآمد، [[کلاه بوقی|کلاهی بوقی]] شکل و بزرگ و چند ترک، به رنگ‌های مختلف و آراسته با سنگ‌های قیمتی، برسرش نهادند<ref>زرین کوب، عبدالحسین'''''. تاریخ ایران بعد از اسلام'''''. امیرکبیر،1362، ص527.</ref>. گاهی نیز، مقنعه زنانه<ref>   ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص187.</ref>،<sup> </sup> یا نوعی مِِنِْطَقه كه [[کمربند]]<sup>*</sup> زنانه بود بر سرشان می‌بستند. دنباله این نوع سربند، که در زیر گلو محکم بسته شده بود، پشت سر می‌افتاد.<sup>8</sup> رسم بود، سردارانی که درخواست عفو می‌کنند، کمربندهای خود را باز کرده و در گردن خود بیاویزند.<sup>9</sup> هم‌چنین در گوش‌های اسراگاه حلقه بندگی می‌کردند. نوعی از این حلقه‌ها را به سبب بزرگی‌شان "نعل اسب" می‌گفتند.<sup>10</sup> گاه کلاه محکوم را با ریگ می‌انباشتند و بر گردنش می‌آویختند.<sup>11</sup> همچنین گناهان مجرم را بر تخته‌های چوبی می‌نوشتند و از گردن او می‌آویختند.<sup>12</sup> یا این‌که ریش او را می‌تراشیدند و به جای آن سرخاب و سفیداب می‌مالیدند (آرایش خاتونانه) و جامه از تنش بیرون می‌آوردند و سرانجام به صلابه‌اش می‌کشیدند.<sup>13</sup> به استهزا، کلاهی به نام «کلاه دولت» را که ظاهراً کلاهی کله‌قندی بود و منگوله‌هایی در بالای خود داشت، برای استهزای محکوم بر سرش می‌گذاشتند. <sup>14</sup> به هنگام شفاعت کسی، در نزد پادشاه و یا بزرگی، سر را برهنه می‌کردند.<sup>15</sup>  در دوره تیموریان برای عذر تقصیر رسم «تابوغ» معمول بود، به این گونه که در برابر تخت پادشاه، کلاه از سر برمی‌داشتند و یک گوش خود را به دست می‌گرفتند و تعظیم می‌کردند.<sup>16</sup> کسی که امان می‌خواست، سر را برهنه می‌کرد، شمشیر خود را به گردن می‌آویخت و گاه پارچه سفیدی به علامت کفن به دست می‌گرفت.<sup>17</sup>  
وقتی که بابک خرمدین به اسارت درآمد، [[کلاه بوقی|کلاهی بوقی]] شکل و بزرگ و چند ترک، به رنگ‌های مختلف و آراسته با سنگ‌های قیمتی، برسرش نهادند<ref>زرین کوب، عبدالحسین'''''. تاریخ ایران بعد از اسلام'''''. امیرکبیر،1362، ص527.</ref>. گاهی نیز، مقنعه زنانه<ref>   ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص187.</ref>،<sup> </sup> یا نوعی مِِنِْطَقه كه [[کمربند]]<sup>*</sup> زنانه بود بر سرشان می‌بستند. دنباله این نوع سربند، که در زیر گلو محکم بسته شده بود، پشت سر می‌افتاد<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج7، ص140-141.</ref>. رسم بود، سردارانی که درخواست عفو می‌کنند، کمربندهای خود را باز کرده و در گردن خود بیاویزند<ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص119.</ref>. هم‌چنین در گوش‌های اسراگاه حلقه بندگی می‌کردند. نوعی از این حلقه‌ها را به سبب بزرگی‌شان "نعل اسب" می‌گفتند<ref>ابن بطوطه، شرف الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمد علی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 252.</ref>. گاه کلاه محکوم را با ریگ می‌انباشتند و بر گردنش می‌آویختند<ref>مرعشی، ظهیرالدین'''''. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368،ص176.</ref>. همچنین گناهان مجرم را بر تخته‌های چوبی می‌نوشتند و از گردن او می‌آویختند<ref>مرعشی، ظهیرالدین'''''. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص205، 262.</ref>. یا این‌که ریش او را می‌تراشیدند و به جای آن سرخاب و سفیداب می‌مالیدند (آرایش خاتونانه) و جامه از تنش بیرون می‌آوردند و سرانجام به صلابه‌اش می‌کشیدند<ref>حافظ ابرو، شهاب‌الدین عبدالله هروی. '''''زبده التواریخ'''''. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سید جوادی،تهران: نشر نی، 1372، ج1، ص344.</ref>. به استهزا، کلاهی به نام «کلاه دولت» را که ظاهراً کلاهی کله‌قندی بود و منگوله‌هایی در بالای خود داشت، برای استهزای محکوم بر سرش می‌گذاشتند<ref>حافظ ابرو، شهاب‌الدین عبدالله هروی. '''''زبده التواریخ'''''. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سید جوادی،تهران: نشر نی، 1372،  ج1، ص344، ج2، 839.</ref>به هنگام شفاعت کسی، در نزد پادشاه و یا بزرگی، سر را برهنه می‌کردند<ref>خواندمیر، '''''حبیب السیر فی اخبار افراد البشر'''''. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص106. </ref>. در [[تیموریان|دوره تیموریان]] برای عذر تقصیر رسم «تابوغ» معمول بود، به این گونه که در برابر تخت پادشاه، [[کلاه]] از سر برمی‌داشتند و یک گوش خود را به دست می‌گرفتند و تعظیم می‌کردند<ref>خواندمیر، '''''حبیب السیر فی اخبار افراد البشر'''''. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص132.</ref>. کسی که امان می‌خواست، سر را برهنه می‌کرد، شمشیر خود را به گردن می‌آویخت و گاه پارچه سفیدی به علامت کفن به دست می‌گرفت<ref>خواندمیر، '''''حبیب السیر فی اخبار افراد البشر'''''. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص229.</ref>.


'''تن پوش''': محکومین را اغلب جامه‌های خشن و پشمی و گاه جامه‌هایی مویین و قرمز رنگ می‌پوشاندند. یا این‌که دُراعه‌<sup>*</sup>های دیبای زنانه با رنگ‌های تند و زنانه بر تنشان می‌کردند.<sup>18</sup> گاهی نیز قبایی سفید به نشانه تمایل به بنی‌امیه بر آن‌ها می‌پوشاندند.<sup>19 </sup> بابک را، دُراعه‌<sup>*</sup>ای از حریر سرخ پوشاندند که روی سینه آن سنگ‌های قیمتی نشانده بودند.<sup>20</sup> از جامه‌های رنگین زنانه<sup>21</sup> یا دُراعه‌های حریر زرد رنگ نیز برای تنبیه مجرمان، استفاده می‌شد.<sup>22</sup> گاهی محکومین را، لباده‌های پشمینه می‌پوشاندند.<sup>23</sup> محکومین مرد را، ایستاده و برهنه، در حالی که  فقط عورتشان پوشیده شده بود و زنان را اغلب نشسته و با لباس، حد می‌زدند.<sup>24 </sup> امرا به نشانه فرمان‌برداری نوعی لوحه‌های نقره‌ای را به کمر خود می‌آویختند.<sup>25</sup> در سال‌های اخیر پیراهن و شلواری یک رنگِ خاکستری راه راه و گاهی با طرح زمینه ترازوی عدالت قوه قضاییه، لباس زندانیان را نشان می‌دهد.  
=== [[تن پوش]] ===
محکومین را اغلب جامه‌های خشن و پشمی و گاه جامه‌هایی مویین و قرمز رنگ می‌پوشاندند. یا این‌که [[دُراعه|دُراعه‌]]<sup>*</sup>های دیبای زنانه با رنگ‌های تند و زنانه بر تنشان می‌کردند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص600، 625.</ref>. گاهی نیز قبایی سفید به نشانه تمایل به بنی‌امیه بر آن‌ها می‌پوشاندند<ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ.''''' بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210. </ref>.<sup> </sup> بابک را، [[دُراعه|دُراعه‌]]<sup>*</sup>ای از حریر سرخ پوشاندند که روی سینه آن سنگ‌های قیمتی نشانده بودند<ref>مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.</ref>. از جامه‌های رنگین زنانه<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص625.</ref> یا دُراعه‌های حریر زرد رنگ نیز برای تنبیه مجرمان، استفاده می‌شد<ref>مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص 268، 272.</ref>. گاهی محکومین را، لباده‌های پشمینه می‌پوشاندند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 505- 506.</ref>. محکومین مرد را، ایستاده و برهنه، در حالی که  فقط عورتشان پوشیده شده بود و زنان را اغلب نشسته و با لباس، حد می‌زدند<ref>محمد بن منور، '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص122. </ref>.<sup> </sup> امرا به نشانه فرمان‌برداری نوعی لوحه‌های نقره‌ای را به کمر خود می‌آویختند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج11، ص84.</ref>. در سال‌های اخیر پیراهن و شلواری یک رنگِ خاکستری راه راه و گاهی با طرح زمینه ترازوی عدالت [[قوه قضاییه]]، لباس زندانیان را نشان می‌دهد.  


== نیز نگاه کنید به ==
== نیز نگاه کنید به ==
[[سرپوش ها]]


[[تن پوش]]
* [[سرپوش ها]]
* [[تن پوش]]
* [[دُراعه]]
* [[عمامه]]
* [[کلاه بوقی]]


'''مآخذ''' :
== مآخذ ==
<references />


1.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 578؛ '''''تاریخ سیستان'''''. مؤلف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران:1314، ص229.
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
1. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ.''''' بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210.
 
2.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص625.
 
3.      ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص 644.  
 
4.     همان. ص644؛ مرعشی، ظهیرالدین'''''. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص176.
 
5.     مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.
 
6.     زرین کوب، عبدالحسین'''''. تاریخ ایران بعد از اسلام'''''. امیرکبیر،1362، ص527.
 
7.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص187.
 
8.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج7، ص140-141.
 
9.     راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص119.
 
10.  ابن بطوطه، شرف الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمد علی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 252.
 
11.  مرعشی. همان. ص176.
 
12.  همان. ص205، 262.
 
13.  حافظ ابرو، شهاب‌الدین عبدالله هروی. '''''زبده التواریخ'''''. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سید جوادی،تهران: نشر نی، 1372، ج1، ص344.
 
14.  همان. ج1، ص344، ج2، 839.
 
15.  خواندمیر، '''''حبیب السیر فی اخبار افراد البشر'''''. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص106.
 
16.  همان. ج4، ص132.
 
17.  همان. ج4، ص229.
 
18.  ابن اثیر. همان. ج9، ص600، 625.
 
19.  یعقوبی. همان. ج3، ص210.
 
20.  مسعودی. همان. ج4، ص57.
 
21.  ابن اثیر. همان. ج9، ص625.
 
22.  مسعودی. همان. ج4، ص 268، 272.
 
23.  ابن‌اثیر. همان. ج5، ص 505- 506.
 
24.  محمد بن منور، '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص122.
 
25.  ابن‌اثیر. همان. ج11، ص84.


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]
[[رده:پوشاک]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۵۸

لباس مجازات و محکومین، جامه‌های مخصوصی که به نشانه بزهکاری و تنبیه مجرمان و محکومان بر تن آنها می‌کردند و انواع سرپوش‌ها و تن‌پوش‌ها را در بر می‌گرفت.

سرپوش

در قرون اولیه اسلام، مهم‌ترین تنبیه برداشتن کلاه یا سرپوش از سر بزهکاران و سربرهنه کردن آنها بود[۱][۲][۳]. مثلاً گذاشتن عمامه سفید، که نشانه بنی‌امیه بود بر سر هواخواهان عباسیان، که عمامه سیاه نشانه آن‌ها بود، نمونه‌ای از این تنبیه به شمار می‌رفت[۴]. در بیشتر مواقع، نوعی کلاه بوقی شکل و زنگوله‌دار نمدی یا کلاه بلند ابریشمی زنانه که گاه دم روباهی نیز به آن آویخته بودند، بر سر محکومین می‌گذاشتند[۵]. رنگ این کلاه‌ها اغلب قرمز بود[۵][۶]. گاهی هم محکوم را با پوست گاوی می‌پوشانیدند به طوری که، شاخ‌های گاو بر دو سوی سر او قرار ‌گیرد. در فکین او کلبتین آهنی و بر سر و گردن او نوعی دوشاخه یا یوغ یا تسمه آهنین می‌بستند به شکلی که اغلب دست‌ها و گردن محکوم را به هم می‌بست[۷].

وقتی که بابک خرمدین به اسارت درآمد، کلاهی بوقی شکل و بزرگ و چند ترک، به رنگ‌های مختلف و آراسته با سنگ‌های قیمتی، برسرش نهادند[۸]. گاهی نیز، مقنعه زنانه[۹]،  یا نوعی مِِنِْطَقه كه کمربند* زنانه بود بر سرشان می‌بستند. دنباله این نوع سربند، که در زیر گلو محکم بسته شده بود، پشت سر می‌افتاد[۱۰]. رسم بود، سردارانی که درخواست عفو می‌کنند، کمربندهای خود را باز کرده و در گردن خود بیاویزند[۱۱]. هم‌چنین در گوش‌های اسراگاه حلقه بندگی می‌کردند. نوعی از این حلقه‌ها را به سبب بزرگی‌شان "نعل اسب" می‌گفتند[۱۲]. گاه کلاه محکوم را با ریگ می‌انباشتند و بر گردنش می‌آویختند[۱۳]. همچنین گناهان مجرم را بر تخته‌های چوبی می‌نوشتند و از گردن او می‌آویختند[۱۴]. یا این‌که ریش او را می‌تراشیدند و به جای آن سرخاب و سفیداب می‌مالیدند (آرایش خاتونانه) و جامه از تنش بیرون می‌آوردند و سرانجام به صلابه‌اش می‌کشیدند[۱۵]. به استهزا، کلاهی به نام «کلاه دولت» را که ظاهراً کلاهی کله‌قندی بود و منگوله‌هایی در بالای خود داشت، برای استهزای محکوم بر سرش می‌گذاشتند[۱۶]. به هنگام شفاعت کسی، در نزد پادشاه و یا بزرگی، سر را برهنه می‌کردند[۱۷]. در دوره تیموریان برای عذر تقصیر رسم «تابوغ» معمول بود، به این گونه که در برابر تخت پادشاه، کلاه از سر برمی‌داشتند و یک گوش خود را به دست می‌گرفتند و تعظیم می‌کردند[۱۸]. کسی که امان می‌خواست، سر را برهنه می‌کرد، شمشیر خود را به گردن می‌آویخت و گاه پارچه سفیدی به علامت کفن به دست می‌گرفت[۱۹].

تن پوش

محکومین را اغلب جامه‌های خشن و پشمی و گاه جامه‌هایی مویین و قرمز رنگ می‌پوشاندند. یا این‌که دُراعه‌*های دیبای زنانه با رنگ‌های تند و زنانه بر تنشان می‌کردند[۲۰]. گاهی نیز قبایی سفید به نشانه تمایل به بنی‌امیه بر آن‌ها می‌پوشاندند[۲۱].  بابک را، دُراعه‌*ای از حریر سرخ پوشاندند که روی سینه آن سنگ‌های قیمتی نشانده بودند[۲۲]. از جامه‌های رنگین زنانه[۲۳] یا دُراعه‌های حریر زرد رنگ نیز برای تنبیه مجرمان، استفاده می‌شد[۲۴]. گاهی محکومین را، لباده‌های پشمینه می‌پوشاندند[۲۵]. محکومین مرد را، ایستاده و برهنه، در حالی که  فقط عورتشان پوشیده شده بود و زنان را اغلب نشسته و با لباس، حد می‌زدند[۲۶].  امرا به نشانه فرمان‌برداری نوعی لوحه‌های نقره‌ای را به کمر خود می‌آویختند[۲۷]. در سال‌های اخیر پیراهن و شلواری یک رنگِ خاکستری راه راه و گاهی با طرح زمینه ترازوی عدالت قوه قضاییه، لباس زندانیان را نشان می‌دهد.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 578.
  2. تاریخ سیستان. مؤلف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران:1314، ص229.
  3. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210.
  4. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص625.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص 644.
  6. مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص176.
  7. مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.
  8. زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. امیرکبیر،1362، ص527.
  9.    ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص187.
  10. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج7، ص140-141.
  11. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص119.
  12. ابن بطوطه، شرف الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمد علی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 252.
  13. مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368،ص176.
  14. مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص205، 262.
  15. حافظ ابرو، شهاب‌الدین عبدالله هروی. زبده التواریخ. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سید جوادی،تهران: نشر نی، 1372، ج1، ص344.
  16. حافظ ابرو، شهاب‌الدین عبدالله هروی. زبده التواریخ. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سید جوادی،تهران: نشر نی، 1372، ج1، ص344، ج2، 839.
  17. خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص106.
  18. خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص132.
  19. خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص229.
  20. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص600، 625.
  21. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210.
  22. مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.
  23. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص625.
  24. مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص 268، 272.
  25. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 505- 506.
  26. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص122.
  27. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج11، ص84.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز