پرش به محتوا

طیلسان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:طلیسان.jpg|بندانگشتی|300x300پیکسل|طلیسان ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://wikijoo.ir/]]
'''طیلسان'''، نوعی شنل'''٭'''یا [[ردا|ردای]]'''٭'''[[چادر]]'''٭'''مانند بود، که آن را اغلب بر سر و به ندرت بر دوش انداخته، ادامه آن تا حد کمر و اغلب بلندتر و تا پایین بدن بوده است.این پوشش بعدها ویژه علما شد، و اصطلاح طیلسان داران مترادف با عالمان و رهبران فکری و دینی شد<ref>یادداشت مولف، نک : چیت ساز،محمد رضا.'''''تاریخ پوشاک ایرانیان'''''،انتشارات سمت، 1379، ص 91</ref>.
'''طیلسان'''، نوعی شنل'''٭'''یا [[ردا|ردای]]'''٭'''[[چادر]]'''٭'''مانند بود، که آن را اغلب بر سر و به ندرت بر دوش انداخته، ادامه آن تا حد کمر و اغلب بلندتر و تا پایین بدن بوده است.این پوشش بعدها ویژه علما شد، و اصطلاح طیلسان داران مترادف با عالمان و رهبران فکری و دینی شد<ref>یادداشت مولف، نک : چیت ساز،محمد رضا.'''''تاریخ پوشاک ایرانیان'''''،انتشارات سمت، 1379، ص 91</ref>.


=== [[ایران باستان]] ===
=== [[ایران باستان]] ===
اگرچه طیلسان را واژه ای عربی دانسته اند،اما ظاهرا این واژه معرب شده ناحیه طالش و تالشان گیلان است،زیرا این پوشش را بیشتر مردمان آن نواحی به سبب بارندگی و سرما استفاده می کرده اند و جوالیقی که کتابی در واژه های معرب شده فارسی در قرن پنجم نوشته،آن را در اصل لباسی ایرانی دانسته است.<sup>2</sup> در زمان خلافت ابوبکر،و در فتوحات اولیه مسلمین در ایران،خالدبن ولید در منطقه حیره،در مقابل دریافت وجوهی نقد و یک عدد طیلسان، صلح را پذیرفته است.<sup>3</sup>  
اگرچه طیلسان را واژه ای عربی دانسته اند،اما ظاهرا این واژه معرب شده ناحیه طالش و تالشان [[استان گیلان|گیلان]] است،زیرا این پوشش را بیشتر مردمان آن نواحی به سبب بارندگی و سرما استفاده می کرده اند و جوالیقی که کتابی در واژه های معرب شده فارسی در قرن پنجم نوشته،آن را در اصل لباسی ایرانی دانسته است<ref>جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.البیان و التبیین، تصحیح حسن سندوبی،مصر،'''''مطبعة الرحمانیه'''''،ج 1، ص 128</ref><ref>جوالیقی،ابومنصور.کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم، مطبعة دارالکتب المصریه، 1361 ق، به نقل از دهخدا،ذیل طیلسان، شعوری حلبی،حسن. لسان العجم( فرهنگ فارسی به ترکی)بی تا،ج 2، ص 166;</ref>. در زمان خلافت ابوبکر،و در فتوحات اولیه مسلمین در ایران،خالدبن ولید در منطقه حیره،در مقابل دریافت وجوهی نقد و یک عدد طیلسان، صلح را پذیرفته است<ref>بلاذری،ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان'''''،حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع،دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م،،ص 342</ref>.


'''ابتدای اسلام تا مغول''' : اعراب برای محافظت از گرما و سرما یا باد، گاه روی عمامه'''٭'''خود را پارچه ای به صورت چادر می انداختند که تا شانه ها یا پایین تر را می پوشاند.<sup>4</sup> عثمان خلیفه سوم به یکی از امیران طیلسانی به همراه جبه'''٭'''ای خزی اهدا کرد.<sup>5</sup> زنان نیز طیلسان بویژه کبود رنگ آن را استفاده می کردند.<sup>6</sup> این پوشش البته بعدها ویژه علما وقضات شد.آنان نوع بلند و حاشیه دار ساخت بم را که از دیبای نازک( رفرف) بود،بیشتر می پوشیدند.<sup>7</sup> این طیلسان ها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، کبود،، زرد و یا قرمز بود،واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن،روی آن دیده می شد.امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می پوشیدند.<sup>8</sup> طلبه های جوان که هنوز به مرتبه بالاتر علمی نرسیده بودند،طیلسان خود را نپوشیده بلکه آن را تا کرده بر شانه خود می نهادند.<sup>9</sup> مردم طبرستان بویژه در زمستان از طیلسان های بلند استفاده می کردند.<sup>10</sup> برخی از خلفای عباسی مانند سفاح <sup>11</sup> و امین <sup>12</sup> و ظاهرا مُسترشد،<sup>13</sup> و نیز برخی از امرای صفاری،<sup>14</sup> طیلسان سیاه یا سبز داشته اند.سردار سپاه امین نیز طیلسانی بلند و سرمه ای رنگ داشته است.<sup>15</sup> وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشته اند،از جمله جعفر برمکی، وزیر خلیفه عباسی<sup>16</sup> و یا،البرغشی وزیر سامانی که طیلسانی ازملحم مرغزی داشت،که تارش از ابریشم و پودش از کرباس یا پنبه بود.<sup>17</sup> صاحب بن عباد وزیر آل بویه وقتی می خواست تدریس کند،به هیات اهل علم طیلسان بر سر انداخته، عمامه را نیز تحت الحنک می کرد.<sup>18</sup> در منطقه فارس طیلسان پوشی چنان رواج یافته و همه گیر شده بود که نوشته اند حتی گدایان و مستان نیز طیلسان داشته اند،به این خاطر دبیران و کاتبان آنجا هرگز طیلسان نمی پوشیده اند.<sup>19 </sup> کسانی را که طیلسان بر تن داشتند، برای دیدار وزیر شیراز راه نمی دادند تا آن که آن را از تن درآورده و به جایش دُراعه'''٭''' می‌پوشیدند.<sup>20</sup> باخرزی در مورد لباس صوفیان'''٭'''می نویسد : «صوفی اگر جامه وجود خود پاک کرده «فرجی» پیش گشاده درپوشد و فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزله طیلسان است».<sup>21</sup>  قومس،<sup>22</sup> سُرﱢ درحوالی کاشان،<sup>23</sup> آبسکون،<sup>24</sup> و طبرستان،<sup>25</sup> طیلسان تولید می کرده اند. ری نوع پشمین<sup>26</sup> و بم نوع آهاردار و حاشیه دار ابریشمی نازک آن را تهیه می‌کرده‌اند.<sup>27</sup>
ابتدای [[اسلام]] تا [[مغول ها|مغول]] :


'''مغول تا عصر حاضر''': بزرگان این زمان از نوعی ازاین پوشش بویژه رنگ جگری، یا قهوه ای با نقوش سفید یا سبز آن را استفاده کرده‌اند.<sup>28</sup> ظاهرا از دوره صفوی'''٭'''به بعد استفاده از آن رو به  فراموشی گذاشته است. در قرون اخیر این که برخی از علما یا دراویش گاه عبا یا ردای بردوش افتاده خود را، بالا آورده و برسر انداخته‌اند شاید تحت تاثیر طیلسان های قرون قبل بوده باشد. یکی از رساله های خطی در این مورد، «رسالة فی العمامة و الطیلسان المربع» استانبول است.<sup>29</sup>      
اعراب برای محافظت از گرما و سرما یا باد، گاه روی [[عمامه]]٭خود را پارچه ای به صورت چادر می انداختند که تا شانه ها یا پایین تر را می پوشاند<ref>حسن ابراهیم،حسن. '''''تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی'''''، قاهره،الطبعه الثالثه، 1953 م، ج 1، ص 495</ref><ref>ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی.'''''الاعلاق النفیسه'''''،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، ص 226 ; </ref>.عثمان خلیفه سوم به یکی از امیران طیلسانی به همراه جبه٭ای خزی اهدا کرد<ref>یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''،بیروت،دارصادر، 1960 ج 2، ص 141</ref>.زنان نیز طیلسان بویژه کبود رنگ آن را استفاده می کردند<ref>نویری،شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب،قاهره،مطبعه دارالکتب، 1373 ق/1955 م، ج 18، ص 174</ref><ref>" الطیالسه الزرق " یعقوبی.1960، ج 2 ، ص 135 ; </ref>.این پوشش البته بعدها ویژه علما وقضات شد.آنان نوع بلند و حاشیه دار ساخت بم را که از دیبای نازک( رفرف) بود،بیشتر می پوشیدند<ref>Lewis,B;C.Pellat;E.Bosworth.The world of Islam faith,people,culthre, London,1976,P.106,no 20</ref><ref>حسن،زکی محمد. '''''تاریخ نقاشی در ایران'''''،ترجمه ابوالقاسم سحاب،سحاب، 1372، ص 51</ref>.این طیلسان ها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، کبود،، زرد و یا قرمز بود،واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن،روی آن دیده می شد.امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می پوشیدند<ref>متز،آدام، الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع،نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده،قاهره، لجنه التالیف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج 2، ص 301</ref><ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور وآیه السرور'''''،تصحیح محمد اقبال،لیدن،1921 م،صص 69-70;</ref><ref>Papadopoulo,A;Mazenod.L’Islam et l’art musulman, Paris,1969,P.131,no 29</ref><ref>Ibid,p.23,no 16</ref>. طلبه های جوان که هنوز به مرتبه بالاتر علمی نرسیده بودند،طیلسان خود را نپوشیده بلکه آن را تا کرده بر شانه خود می نهادند<ref>Supuler,B.Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp.516-517</ref><ref>سنایی غزنوی،ابوالمجد. '''''دیوان'''''،به اهتمام مدرس رضوی،تهران،کتابخانه ابن سینا،1341، ص84 </ref><ref>مقدسی،ابوعبدالله محمد بن احمد.'''''احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم'''''،طبع دخویه،لیدن،بریل،1906 م، ص 328 </ref>. مردم طبرستان بویژه در زمستان از طیلسان های بلند استفاده می کردند<ref>ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.'''''الکامل فی التاریخ'''''،بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج 5 ، ص 31 ، نویری . ج 6 ، ص 275</ref>.برخی از خلفای عباسی مانند سفاح<ref>ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.'''''الکامل فی التاریخ'''''،بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج 5 ، ص 31 ، نویری . ج 5، ص 460</ref> و امین <ref>مسعودی،ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ'''''،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج 3 ، ص 420</ref> و ظاهرا مُسترشد<ref>ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.'''''الکامل فی التاریخ'''''،بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج 5 ، ص 31 ، نویری. ج 10 ، ص 608</ref>، و نیز برخی از امرای صفاری<ref>'''''تاریخ سیستان'''''،مولف ناشناخته،تصحیح محمد تقی بهار،تهران،1314،صص342 ، 352 </ref>،طیلسان سیاه یا سبز داشته اند.سردار سپاه امین نیز طیلسانی بلند و سرمه ای رنگ داشته است<ref>یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''،بیروت،دارصادر، 1960 ج 3 ، ص 167</ref>.وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشته اند،از جمله جعفر برمکی، وزیر خلیفه عباسی<ref>تنوخی،قاضی ابوعلی محسن بن علی.الفرج بعد الشده،'''''قاهره،دارالطباعه المحمدیه'''''،ترجمه و تالیف فارسی،حسین بن اسعد دهستانی،تصحیح اسماعیل حاکمی،تهران،اطلاعات، 1363- 1364، ج 1 ، صص 251-252 </ref> و یا،البرغشی وزیر سامانی که طیلسانی ازملحم مرغزی داشت،که تارش از ابریشم و پودش از کرباس یا پنبه بود<ref>بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368، ج 2 ، ص 495 ، که در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.</ref>. صاحب بن عباد وزیر آل بویه وقتی می خواست تدریس کند،به هیات اهل علم طیلسان بر سر انداخته، عمامه را نیز تحت الحنک می کرد<ref>یاقوت حموی،شهاب الدین. '''''معجم الادباء(ارشاد الاریب الی معرفه الادیب)''''' طبع احمد فرید رفاعی،قاهره، 1936- 1938 م، ج 2 ، ص 312 ، متز. ج 1 ، ص 298 . برای تحت الحنک، نک : عمامه</ref>. در منطقه فارس طیلسان پوشی چنان رواج یافته و همه گیر شده بود که نوشته اند حتی گدایان و مستان نیز طیلسان داشته اند،به این خاطر دبیران و کاتبان آنجا هرگز طیلسان نمی پوشیده اند<ref>Lewis,B;C.Pellat;E.Bosworth.P.49,no 20</ref><ref>ابن حوقل.'''''صوره الارض'''''،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939 م، ص 271 </ref>. کسانی را که طیلسان بر تن داشتند، برای دیدار وزیر شیراز راه نمی دادند تا آن که آن را از تن درآورده و به جایش [[دُراعه]]٭ می‌پوشیدند.<sup>20</sup> باخرزی در مورد لباس صوفیان٭می نویسد : «صوفی اگر جامه وجود خود پاک کرده «فرجی» پیش گشاده درپوشد و فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزله طیلسان است».<sup>21</sup>  قومس،<sup>22</sup> سُرﱢ درحوالی کاشان،<sup>23</sup> آبسکون،<sup>24</sup> و طبرستان،<sup>25</sup> طیلسان تولید می کرده اند. ری نوع پشمین<sup>26</sup> و بم نوع آهاردار و حاشیه دار ابریشمی نازک آن را تهیه می‌کرده‌اند.<sup>27</sup>


طیلسان داران دین بودند آنجا نعره زن       خانقه داران جان بودند آنجا جامه در<sup>30  </sup>
[[مغول ها|مغول]] تا عصر حاضر: 


== نیز نگاه کنید به ==
بزرگان این زمان از نوعی ازاین پوشش بویژه رنگ جگری، یا قهوه ای با نقوش سفید یا سبز آن را استفاده کرده‌اند.<sup>28</sup> ظاهرا از دوره صفوی٭به بعد استفاده از آن رو به  فراموشی گذاشته است. در قرون اخیر این که برخی از علما یا دراویش گاه عبا یا ردای بردوش افتاده خود را، بالا آورده و برسر انداخته‌اند شاید تحت تاثیر طیلسان های قرون قبل بوده باشد. یکی از رساله های خطی در این مورد، «رساله فی العمامه و الطیلسان المربع» استانبول است.<sup>29</sup>       <blockquote>طیلسان داران دین بودند آنجا نعره زن       خانقه داران جان بودند آنجا جامه در<sup>30  </sup></blockquote>
 
* [[کلاه]]
* [[چادر]]
* [[ردا]]
 
2- جوالیقی،ابومنصور.کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم، مطبعة دارالکتب المصریه، 1361 ق، به نقل از دهخدا،ذیل طیلسان، شعوری حلبی،حسن. لسان العجم( فرهنگ فارسی به ترکی)بی تا،ج 2، ص 166; جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.البیان و التبیین، تصحیح حسن سندوبی،مصر،مطبعة الرحمانیه،ج 1، ص 128
 
3- بلاذری،ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان،حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع،دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م،،ص 342
 
4- ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی.الاعلاق النفیسه،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، ص 226 ;  حسن ابراهیم،حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، قاهره،الطبعة الثالثه، 1953 م، ج 1، ص 495
 
5- یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب. تاریخ،بیروت،دارصادر، 1960 ج 2، ص 141
 
6- " الطیالسة الزرق " یعقوبی.1960، ج 2 ، ص 135 ; نویری،شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایة الارب فی فنون الادب،قاهره،مطبعة دارالکتب، 1373 ق/1955 م، ج 18، ص 174
 
7- حسن،زکی محمد. تاریخ نقاشی در ایران،ترجمه ابوالقاسم سحاب،سحاب، 1372، ص 51
 
تصویری از رساله دعوت الاطباء
 
Lewis,B;C.Pellat;E.Bosworth.The world of Islam faith,people,culthre, London,1976,P.106,no 20
 
نقشی از کتاب مقامات حریری
 
8- Ibid,p.23,no 16 ; Papadopoulo,A;Mazenod.L’Islam et l’art musulman, Paris,1969,P.131,no 29
 
نقشی از کتاب مُختارالحکم،موزه توپکاپی سرای، استانبول;  راوندی، محمد بن علی. راحة الصدور وآیة السرور،تصحیح محمد اقبال،لیدن،1921 م،صص 69-70;  متز،آدام، الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع،نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده،قاهره، لجنة التالیف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج 2، ص 301
 
9- مقدسی،ابوعبدالله محمدبن احمد.احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم،طبع دخویه،لیدن،بریل،     1906 م، ص 328  ; مقایسه شود با شعر سنایی
 
آنکس که ردایی ز ریا بر کتف افکند    آن نیست ردا آن بصفت دان طلسانست
 
سنایی غزنوی،ابوالمجد. دیوان،به اهتمام مدرس رضوی،تهران،کتابخانه ابن سینا،1341، ص        84 ;
 
Supuler,B.Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp.516-517
 
10- ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ،بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج 5 ، ص 31 ، نویری . ج 6 ، ص 275
 
11- ابن اثیر.ج 5، ص 460
 
12- مسعودی،ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعة الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج 3 ، ص 420
 
13- ابن اثیر، ج 10 ، ص 608
 
14- تاریخ سیستان،مولف ناشناخته،تصحیح محمد تقی بهار،تهران،1314،صص342 ، 352


15- یعقوبی. ج 3 ، ص 167


16- تنوخی،قاضی ابوعلی محسن بن علی.الفرج بعد الشدة،قاهره،دارالطباعة المحمدیه،ترجمه و تالیف فارسی،حسین بن اسعد دهستانی،تصحیح اسماعیل حاکمی،تهران،اطلاعات، 1363- 1364، ج 1 ، صص 251-252
17- بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368، ج 2 ، ص 495 ، که در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.
18- یاقوت حموی،شهاب الدین. معجم الادباء(ارشاد الاریب الی معرفة الادیب) طبع احمد فرید رفاعی،قاهره، 1936- 1938 م، ج 2 ، ص 312 ، متز. ج 1 ، ص 298 . برای تحت الحنک، نک : عمامه
19- ابن حوقل. صورة الارض،الطبعة الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939 م، ص 271 ، مقدسی. صص 7 ، 440 ، مقایسه شود با تصاویر
Lewis,B;C.Pellat;E.Bosworth.P.49,no 20


20- مقدسی. صص 7 ، 440
20- مقدسی. صص 7 ، 440
خط ۷۵: خط ۲۲:


Stilman,Y.,N,Stilman.,T,Majda.Libas,EI '''<sup>2</sup>''' ,vol V,p.753
Stilman,Y.,N,Stilman.,T,Majda.Libas,EI '''<sup>2</sup>''' ,vol V,p.753
23- همو، صص 395-396
23- همو، صص 395-396


خط ۹۳: خط ۳۸:
نسخه کتاب البلهان، بغداد. آکسفورد، بودلیان or.133  . ورقه 29  ;  سودآور،ابوالعلاء.هنر دربارهای ایران،ترجمه ناهید محمد شمیرانی،تهران،کارنگ، 1380،ص 30 ، ش 1 ، نقاشی روی ابریشم
نسخه کتاب البلهان، بغداد. آکسفورد، بودلیان or.133  . ورقه 29  ;  سودآور،ابوالعلاء.هنر دربارهای ایران،ترجمه ناهید محمد شمیرانی،تهران،کارنگ، 1380،ص 30 ، ش 1 ، نقاشی روی ابریشم


29- مکتبة اسعد افندی،استانبول، جُنگ 696 ، 409- 413 نویسنده آن نامشخص .  
29- مکتبه اسعد افندی،استانبول، جُنگ 696 ، 409- 413 نویسنده آن نامشخص .  


30- سنایی غزنوی،ابوالمجد. دیوان،به اهتمام مدرس رضوی،تهران،کتابخانه ابن سینا، 1341، صص 84، 210، 267 ; برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد طیلسان ، نک : دهخدا،علی اکبر،امثال و حکم،امیرکبیر،1363، ج 2 ، ص 1078
30- سنایی غزنوی،ابوالمجد. دیوان،به اهتمام مدرس رضوی،تهران،کتابخانه ابن سینا، 1341، صص 84، 210، 267 ; برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد طیلسان ، نک : دهخدا،علی اکبر،امثال و حکم،امیرکبیر،1363، ج 2 ، ص 1078




== نیز نگاه کنید به ==
* [[کلاه]]
* [[چادر]]
* [[ردا]]
* [[عمامه]]
* [[دُراعه]]
== مآخذ ==
<references />
== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز

نسخهٔ ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۳۸

طلیسان ، قابل بازیابی ازhttps://wikijoo.ir/

طیلسان، نوعی شنل٭یا ردای٭چادر٭مانند بود، که آن را اغلب بر سر و به ندرت بر دوش انداخته، ادامه آن تا حد کمر و اغلب بلندتر و تا پایین بدن بوده است.این پوشش بعدها ویژه علما شد، و اصطلاح طیلسان داران مترادف با عالمان و رهبران فکری و دینی شد[۱].

ایران باستان

اگرچه طیلسان را واژه ای عربی دانسته اند،اما ظاهرا این واژه معرب شده ناحیه طالش و تالشان گیلان است،زیرا این پوشش را بیشتر مردمان آن نواحی به سبب بارندگی و سرما استفاده می کرده اند و جوالیقی که کتابی در واژه های معرب شده فارسی در قرن پنجم نوشته،آن را در اصل لباسی ایرانی دانسته است[۲][۳]. در زمان خلافت ابوبکر،و در فتوحات اولیه مسلمین در ایران،خالدبن ولید در منطقه حیره،در مقابل دریافت وجوهی نقد و یک عدد طیلسان، صلح را پذیرفته است[۴].

ابتدای اسلام تا مغول :

اعراب برای محافظت از گرما و سرما یا باد، گاه روی عمامه٭خود را پارچه ای به صورت چادر می انداختند که تا شانه ها یا پایین تر را می پوشاند[۵][۶].عثمان خلیفه سوم به یکی از امیران طیلسانی به همراه جبه٭ای خزی اهدا کرد[۷].زنان نیز طیلسان بویژه کبود رنگ آن را استفاده می کردند[۸][۹].این پوشش البته بعدها ویژه علما وقضات شد.آنان نوع بلند و حاشیه دار ساخت بم را که از دیبای نازک( رفرف) بود،بیشتر می پوشیدند[۱۰][۱۱].این طیلسان ها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، کبود،، زرد و یا قرمز بود،واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن،روی آن دیده می شد.امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می پوشیدند[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵]. طلبه های جوان که هنوز به مرتبه بالاتر علمی نرسیده بودند،طیلسان خود را نپوشیده بلکه آن را تا کرده بر شانه خود می نهادند[۱۶][۱۷][۱۸]. مردم طبرستان بویژه در زمستان از طیلسان های بلند استفاده می کردند[۱۹].برخی از خلفای عباسی مانند سفاح[۲۰] و امین [۲۱] و ظاهرا مُسترشد[۲۲]، و نیز برخی از امرای صفاری[۲۳]،طیلسان سیاه یا سبز داشته اند.سردار سپاه امین نیز طیلسانی بلند و سرمه ای رنگ داشته است[۲۴].وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشته اند،از جمله جعفر برمکی، وزیر خلیفه عباسی[۲۵] و یا،البرغشی وزیر سامانی که طیلسانی ازملحم مرغزی داشت،که تارش از ابریشم و پودش از کرباس یا پنبه بود[۲۶]. صاحب بن عباد وزیر آل بویه وقتی می خواست تدریس کند،به هیات اهل علم طیلسان بر سر انداخته، عمامه را نیز تحت الحنک می کرد[۲۷]. در منطقه فارس طیلسان پوشی چنان رواج یافته و همه گیر شده بود که نوشته اند حتی گدایان و مستان نیز طیلسان داشته اند،به این خاطر دبیران و کاتبان آنجا هرگز طیلسان نمی پوشیده اند[۲۸][۲۹]. کسانی را که طیلسان بر تن داشتند، برای دیدار وزیر شیراز راه نمی دادند تا آن که آن را از تن درآورده و به جایش دُراعه٭ می‌پوشیدند.20 باخرزی در مورد لباس صوفیان٭می نویسد : «صوفی اگر جامه وجود خود پاک کرده «فرجی» پیش گشاده درپوشد و فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزله طیلسان است».21  قومس،22 سُرﱢ درحوالی کاشان،23 آبسکون،24 و طبرستان،25 طیلسان تولید می کرده اند. ری نوع پشمین26 و بم نوع آهاردار و حاشیه دار ابریشمی نازک آن را تهیه می‌کرده‌اند.27

مغول تا عصر حاضر:

بزرگان این زمان از نوعی ازاین پوشش بویژه رنگ جگری، یا قهوه ای با نقوش سفید یا سبز آن را استفاده کرده‌اند.28 ظاهرا از دوره صفوی٭به بعد استفاده از آن رو به  فراموشی گذاشته است. در قرون اخیر این که برخی از علما یا دراویش گاه عبا یا ردای بردوش افتاده خود را، بالا آورده و برسر انداخته‌اند شاید تحت تاثیر طیلسان های قرون قبل بوده باشد. یکی از رساله های خطی در این مورد، «رساله فی العمامه و الطیلسان المربع» استانبول است.29      

طیلسان داران دین بودند آنجا نعره زن       خانقه داران جان بودند آنجا جامه در30  


20- مقدسی. صص 7 ، 440

21- باخرزی،ابوالمفاخریحیی.اوراد الاحباب و فصوص الآداب،به کوشش ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1358( جلد دوم در فصوص الآداب ) ج2 ، صص 30-33

22- همو، ص 367

Stilman,Y.,N,Stilman.,T,Majda.Libas,EI 2 ,vol V,p.753 23- همو، صص 395-396

24- همو، ص 367

25- همو،ص 367 ; فقیهی،علی اصغر.آل بویه و اوضاع زمان ایشان، گیلان، صبا، 1357، ص 267;  یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب،کتاب البلدان،طبع دخویه،لیدن، 1891- 1892 م، ص 277  ; مقدسی . ص 367 ; ابن حوقل. ص 323 ; فقیهی. ص 267

26- مقدسی. ص 391 ;   حدود العالم من المشرق الی المغرب،مولف ناشناخته،مقدمه بارتولد،تعلیقات مینورسکی، ترجمه میرحسین شاه،تصحیح و حواشی مریم میراحمدی ، غلامرضا ورهرام،تهران،دانشگاه الزهراء، 1372، ص 392

27- ابن حوقل. صص 253 ، 271 ، راوندی . صص 69-70;   متز. ج 2 ، ص 301

; مقدسی. ص 470

28- Gray,B.La peinture Persane,Genève,1977,Pp.50-53

نسخه کتاب البلهان، بغداد. آکسفورد، بودلیان or.133  . ورقه 29  ;  سودآور،ابوالعلاء.هنر دربارهای ایران،ترجمه ناهید محمد شمیرانی،تهران،کارنگ، 1380،ص 30 ، ش 1 ، نقاشی روی ابریشم

29- مکتبه اسعد افندی،استانبول، جُنگ 696 ، 409- 413 نویسنده آن نامشخص .

30- سنایی غزنوی،ابوالمجد. دیوان،به اهتمام مدرس رضوی،تهران،کتابخانه ابن سینا، 1341، صص 84، 210، 267 ; برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد طیلسان ، نک : دهخدا،علی اکبر،امثال و حکم،امیرکبیر،1363، ج 2 ، ص 1078


نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یادداشت مولف، نک : چیت ساز،محمد رضا.تاریخ پوشاک ایرانیان،انتشارات سمت، 1379، ص 91
  2. جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.البیان و التبیین، تصحیح حسن سندوبی،مصر،مطبعة الرحمانیه،ج 1، ص 128
  3. جوالیقی،ابومنصور.کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم، مطبعة دارالکتب المصریه، 1361 ق، به نقل از دهخدا،ذیل طیلسان، شعوری حلبی،حسن. لسان العجم( فرهنگ فارسی به ترکی)بی تا،ج 2، ص 166;
  4. بلاذری،ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان،حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع،دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م،،ص 342
  5. حسن ابراهیم،حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، قاهره،الطبعه الثالثه، 1953 م، ج 1، ص 495
  6. ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی.الاعلاق النفیسه،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، ص 226 ;
  7. یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب. تاریخ،بیروت،دارصادر، 1960 ج 2، ص 141
  8. نویری،شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب،قاهره،مطبعه دارالکتب، 1373 ق/1955 م، ج 18، ص 174
  9. " الطیالسه الزرق " یعقوبی.1960، ج 2 ، ص 135 ;
  10. Lewis,B;C.Pellat;E.Bosworth.The world of Islam faith,people,culthre, London,1976,P.106,no 20
  11. حسن،زکی محمد. تاریخ نقاشی در ایران،ترجمه ابوالقاسم سحاب،سحاب، 1372، ص 51
  12. متز،آدام، الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع،نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده،قاهره، لجنه التالیف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج 2، ص 301
  13. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور وآیه السرور،تصحیح محمد اقبال،لیدن،1921 م،صص 69-70;
  14. Papadopoulo,A;Mazenod.L’Islam et l’art musulman, Paris,1969,P.131,no 29
  15. Ibid,p.23,no 16
  16. Supuler,B.Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp.516-517
  17. سنایی غزنوی،ابوالمجد. دیوان،به اهتمام مدرس رضوی،تهران،کتابخانه ابن سینا،1341، ص84
  18. مقدسی،ابوعبدالله محمد بن احمد.احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم،طبع دخویه،لیدن،بریل،1906 م، ص 328
  19. ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ،بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج 5 ، ص 31 ، نویری . ج 6 ، ص 275
  20. ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ،بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج 5 ، ص 31 ، نویری . ج 5، ص 460
  21. مسعودی،ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج 3 ، ص 420
  22. ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ،بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج 5 ، ص 31 ، نویری. ج 10 ، ص 608
  23. تاریخ سیستان،مولف ناشناخته،تصحیح محمد تقی بهار،تهران،1314،صص342 ، 352
  24. یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب. تاریخ،بیروت،دارصادر، 1960 ج 3 ، ص 167
  25. تنوخی،قاضی ابوعلی محسن بن علی.الفرج بعد الشده،قاهره،دارالطباعه المحمدیه،ترجمه و تالیف فارسی،حسین بن اسعد دهستانی،تصحیح اسماعیل حاکمی،تهران،اطلاعات، 1363- 1364، ج 1 ، صص 251-252
  26. بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368، ج 2 ، ص 495 ، که در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.
  27. یاقوت حموی،شهاب الدین. معجم الادباء(ارشاد الاریب الی معرفه الادیب) طبع احمد فرید رفاعی،قاهره، 1936- 1938 م، ج 2 ، ص 312 ، متز. ج 1 ، ص 298 . برای تحت الحنک، نک : عمامه
  28. Lewis,B;C.Pellat;E.Bosworth.P.49,no 20
  29. ابن حوقل.صوره الارض،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939 م، ص 271

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز