نوروز در دوران هخامنشیان

از معتقدات مذهبی ایرانیان قدیم نسبت به نوروز اطلاعی در دست نیست و گفتیم که در اوستا هم از نوروز نامی به میان نیامده است ولی برعکس برخی از کتب دینی زمان ساسانیان از نوروز و معتقدات مذهبی وابسته بدان نام میبرند. در کتاب بوندهشن بزرگ و نیز در کتاب صد در بوندهشن چنین آمده است که: زرتشت سه باربا هوو Hvov نزدیک شد. هوو Hvov یا Hvogvi اسم زن زردتشت و دختر فراشوشتر برادر جاماسب وزیر کیگشتاسپ است و در فقره ۱۷ یسنای ۵۱ زرتشت نام این زن را میبرد و ازو اظهار رضایت مینماید. اسم این زن در دینکرت هوب Hvob آمده است. و در هر مرتبه نزدیکی نطفهیی ازو بر زمین افتاد و این سه نطفه تحت مراقبت ایزدآناهیتا Anahita (فرشته آب) در دریاچه کَسَوَ Kasava خواهند بود. اسم این دریاچه را کاسو Kaso و کیاسائی Kyasai نیز ذکر کردهاند و آنرا با زره یا هامون برابر دانستهاند. در آنجا کوهی است به نام «کوه خدا» که مسکن عدهای از نیکوکاران است. هر سال در نوروز و مهرگان این مردم دختران خود را برای آب تنی در این دریاچه میفرستند زیرا زرتشت به آنان گفته است که از دختران ایشان اوشیدر Oshidar و اوشیدرما Oshidar-mah و سوشیانس Soshyans (موعودهای سهگانه آئین زرتشتی) بوجود خواهند آمد[۱][۲].
چنین بنظر میآید که این رسم و عقیده از مستحدثات زمان ساسانیان و از این جهت بسیار جدید باشد. و امّا از نخستین دولت بزرگ ایرانی که به سطح جهانی رسید و شهرتی عظیم یافت، یعنی دولت ماد (۷۱۲-۵۵۰ ق.م.) هیچ اطلاع روشنی در دست نیست که چگونه نوروز را برگذار میکردهاند. اینکه در میان آنان و پارسیها روابط فرهنگی و اجتماعی محکمی وجود داشته و بعدها با مناسبات سیاسی قوی نیز استحکام پذیرفته، تردید کمی باقی میگذارد که در رسوم و آداب مهمّ عمومی، از یکدیگر فاصله نداشتهاند. اطلاعات ما درباره مراسم نوروزی در دوره هخامنشی هم بسیار ناقص و محدود است ولی در اینکه شاهان این سلسله به اجرای آداب و تشریفاتی در نوروز میپرداخته و این عید را میشناختهاند شکی نیست.
داریوش شاه هخامنشی (۵۲۱ - ۴۸۶ ق.م) چنانکه از آثار بابل برمیآید در نوروز هر سال به معبد بعل مردوک ربالنوع بزرگ بابل میرفت و دست آن را میگرفت. چون این پادشاه و شاهان دیگر هخامنشی برای تحکیم بنیان قدرت خود معمولاً در انظار هر یک از ملل خود را طرفدار مذهب ایشان معرفی میکردند و مطابق آداب مذهبی آنان رفتار مینمودند. در این عهد پادشاهان در نوروز به بار عام مینشستند. بار عام را عمارتی مخصوص بود و شاه در ایوان این عمارت جلوس میکرد و قراولان خاصه در اطراف وی صف میکشیدند و مراسم نوروز در کمال جلال و جبروت اجراء میشد.
در این روز معمولاً از ولایات و ایالات مختلف مملکت هدایایی بوسیله نمایندگان مخصوص به خدمت شاه فرستاده میشد و صاحب بار نمایندگان ملل تابعه را به نوبت به خدمت شاه میبرد. هدایایی که به خدمت آورده میشد معمولاً از خصائص و ظرائف هر سرزمین و هر قوم بود مانند اسب و گوسفند و شتر و گاو و شیر و بز کوهی و زرافه (تحف مردم حبشه و پونت یعنی سواحل سومالی و عدن) و نمونههایی از لباسهای مخصوص هر قوم و ظروف طلایی و امثال آنها.
بدیهی است که این ایام را مانند روزهای جشن مهرگان تشریفات و آداب دیگر و مجالس سور و سرور و شراب و سماع و مانند آنها نیز در کار بوده است، و شاید مانند زمان ساسانیان علاوه بر امرا و سلاطین دستنشانده خواص درباری و ندمای شاهان نیز به تقدیم هدایا مبادرت میورزیدند[۳][۴].
مهرداد بهار مینویسد:
«میدانیم که در تخت جمشید، در آغاز سال نو بهاری مراسمی برگذار میشد. در این مراسم شاه نمایندگان هر قوم و ملت را به حضور میپذیرفت و هدایی از سوی آنان دریافت میکرد[۵].»
م. موله دانشمند فرانسوی معتقد است که:
«هیچ چیز آموزندهتر از گردش در خرابههای تخت جمشید نیست، رواقهای مصری در کنار ستونهای یونی و در جوار دیوهای بالداری که نوشتههای آشوری آن مسلّم است، قرار دارد، لوحه بنیانگذاری کاخ شوش که در حدود سی سال از یافتن آن میگذرد شوکت خاص هر یک از ایالات شاهنشاهی را در دنیای آن روز برمیشمارد. هر کدام ازاین ایالتها بهترین چیزی را که در اختیار داشتند تقدیم میکردند و بر دیوارهای تخت جمشید میتوان دید که نمایندگان همه کشورهایی که تحت فرمانروایی شاه بزرگ بودند برای پرداخت خراج مخصوص میآیند. وحدت غیرقابل انکار حالات کاخ مربوط به سبک ناموزون عناصر آن نیست، بلکه به خاطر منظور و مقصود آنست که عبارت است از مراسم و آئینی که ضمن آن شاه جشن نوروز را برپا میداشت و با خدای خود اهورامزدا گفتگو میکرد[۶].»
اومستد، که نظری دقیق بر تاریخ هخامنشیان دارد و نحوه بنای ساختمانهای عظیم عصر داریوش و خشیارشا را با مطالعه الواح گلی تخت جمشید و نیز لوحههای پیداشده در شوش بررسی کرده است، بر این سراست که عمارات بزرگ سلطنتی در زمان داریوش آغاز شده است ولی اتمام اساسی آنها در دوران بیست ساله پادشاهی پسرش خشیارشا (۴۸۶-۴۶۶) انجام پذیرفته است. این کاخها نهتنها مظاهر قدرت و شکوه امپراتوری ایرانند بلکه در همان حال نماینده وحدت و یکپارچگی کلیه جوامعی نیز هستند که همه ساله در نوروز، به پیشگاه شاهنشاه بار مییافتند و با تقدیم هدایای برجسته ملک خویش، تضمینی دوباره برای صلح و امنیت میگرفتند[۷]. اومستد در بخش دیگری از کتاب ذیقیمت خود ضمن برشمردن خصوصیات تخت جمشید تفصیلی هم برای تقدیم هدایای نوروزی و جشن بهاری دارد که با وجود تطویل شنیدنی است:
«زیر سکوی مرکزی میان پلکان نماد اهورمزدا پرگشوده، اینجا بدون پیکر یزدانی، یک شیر شاهین بالدار با پنجهای که به نیایش بلند کرده جلوی تنههای خرما در هر طرفش خم شده است. یکراست پیشنماد یزدانی بایستی نوشته ساختمانی خشایارشا بوده باشد، دو سرباز بیمرگ به حالت سلام تخته سنگهای لخت را نگاهبانی میکنند، ولی جاهای دیگر در جبهههای شرقی و شمالی نوشتههایی بود که در آنها اهورمزدا و شاه ستایش میشدند. در میان تنههای درختان خرما که در سه گوشهایی که پلهها تشکیل دادهاند کنده شده، شیرها دندانهای خود را در کفل گاوهایی که روی دو پا ایستادهاند فرو بردهاند. درختانی به شکل سرو، ولی با رگهای سوزنی و میوه و پوست کاج، روی جان بناههای کنار پلکانها میان رجهایی از گلک و زیر کنگرهها روییدهاند.
«همه اینها فقط آمادگی برای بنهاده اصلی است که فرازشدن سربازان، درباریان، و مردمان زیردست است که برای درودخواندن به خداوندشان در جشن نوروز پیش میروند. در یک طرف در یک قاب گلک سه قسمت در سه رج دیده میشود. در هر یک از آنها جایگاه نخست را یک دسته از سربازان بیمرگ با لباس تمام رسمی، جامه افتاده آویزان تا قوزک پاکه کنارش چیندار بالابسته شده و روی بازو و زیر کمر با چینهای ژرفافتاده است، و با کفشهای بنددار، گرفتهاند. هر یک از نود و دو تن بیمرگ در این دستهها نیزه را روی پنجه نگاهداشته است. در همان حالت خشک خبردار که از یک نیروی با انضباط حکایت میکنند بر خلاف آنها در یک حالت دلپذیری بزرگان و پیشکاران دیده میشوند. همه بایستی بوسیله راهنمایان یا چماقداران معرفی شوند، که به نشان پایهشان یک چوب گرهدار در دست و یک یخه یا گردنبند فلزی برگردن دارند. یکی از آنها سه پیشکار را رهبری میکند که برای نگهداشتن جلوی انبوه مردمان شلاق در دست راست دارند و پردههایی میبرند که زیر بازوی چپشان تا زدهاند، چنین بود پردههای سفید، سبز و آبی که با بندهایی از کتان نازک و ارغوان به حلقههای سیمین و ستونهای مرمر بسته شده بود. چهارمین بر پشتش زیر بایی زرین شاهانه را میبرد که شاه چون بر تخت مینشست پایش را روی آن میگذاشت، به این چهار پایه نیاز بود زیرا رسم بر این بود که شاه بیرون از کاخ هرگز نباید با پای پیاده بگذرد. راهنمایی که دست راستش را روی مچ چپشگذاشته، فقط چوبی در دست دارد. او سه مهتر را رهبری میکند که بازوی خود را به مهربانی روی پشت اسبهایکوچک نسایی انداختهاند، که تنها ستام آنها افساری از مهرههای گرد و پهن و یک زنگ کوچک است.راهنمای سومی پیشاپیش دو گردونه خالی است، یکی برای اهورمزدای نادیدنی و دیگری برای شاه. ستام اسبهای مقدس سفید ساده است، یک افسار با هوبرهی زرینآزار رسان، لگامها زرنشان است و گاهی با زینپوشهای قلابدوزی پوشیده شده است. یک گرده شانه مانند فلزی از درهم افتادن مهار پا جلوگیری میکند، بازمانده ستام عبارت از تسمهای دور سینه و تسمه دیگری پشت دستهای اسب است که با منگله زینت شده است. برای آرایش بیشتر، موی بالای پیشانی به شکل غنچه نیلوفر بافته و دسته شده و یال آنها زده شده و به صورت یک قوچ درآمده است. تیر گردونه یکراست در محور چرخ گذاشته شده، و محور با یک میخی که به شکل یک کوتوله لخت است به چرخ بسته شده است. شمار میلههای چرخ که میان آنهاکلفتتر است دوازده تاست و پیش نمونههای آشوری شمار آنها غیرمعمولی است، و از دور چرخ سیخکهای بزرگی آمده که به زمین فرو میرود و گردونه را استوارتر نگاه میدارد. گرداگرد کناره تری گردونه شیرها نمایش میدهند و بر آن ترکش شاهانه آویخته است. در پشت تسمهای به بالارفتن شاه کمک میکند و یک دستگیره فلزی پاها را استوارتر نگاه میدارد، زیرا چون تنه گردونه یکراست روی محور جای داده شده، تکان آن بایستی بسیار سخت بوده باشد.
«درباریان، یکی در میان مادی و پارسی، دو رج زیرین نقشها را تکمیل میکنند. چند تنی با باد و بروت گام پیش میگذارند، و از پایگاه بلند خود، و همچنان از جامههای سرخ و قرمز و ارغوانی خود و با گوشوارهها و گردنبندهای زر به جلوه آنها افزوده شده، خوب آگاهند، گاهگاهی یکی از آنها نیم برگشته راه میرود تا دست دوست خود را بگیرد، دیگری خود را عمداً گرفته و آماده کرده، دست چپش با ناز بیاعتنا روی دسته یک شمشیر پهن که در کمربندش افتاده آرام گرفته است. این شخص به بهترین وجهی افتادن پرچین جامهاش را روی بازویش نمایش میدهد. و در دست چپش چیز کمیابی را که میخواهد به پادشاهش پیشکش کند برای وارسی بلند کرده است. نفر پشت سر او فقط گلی در دست دارد که پیشکش در خوری برای جشن بهاری است، و دستش را با خشنودی روی شانه آن مرد خوشپوش گذاشته است. یک درباری در جلو ناگهان به عقب برگشته که علت این همه شور و برانگیختگی را دریابد، در حالی که کماندانش از کمربند او آویزان است و تاب میخورد. در طرف روبروی پلکان مرکزی، که هر صحنه با سروهای قلمکرد جدا شده است، بیست و سه گروه از نمایندگان مردمان گوناگون زیردست هستند که برای فرازبردن «پیشکش سالیانه شاه» پیش میروند. هر گروهی را یک راهنما معرفی میکند که در دست راستش چوب گرهداری دارد و با دست چپش دست رهبر نمایندگان را چسبیده است. هر دسته نمایندگی لباس ملی خود را پوشیده، که پیش از این از هرودت وصف آنها داده شده و بنامترین فراوردههای خود را از بافتهها، کارهای فلزی، گلدانها و از همه بالاتر، حیواناتشان را از بزرگترین و پرداختهترین آنها و هر یک را در بهترین وضع پیش میآورند[۸].»
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ صفا، ذبیح الله، گاهشماری و جشنهای ایران، شورای فرهنگ و هنر، تهران، ص132.
- ↑ دارمستتر، تتبعات ایرانی، جلد ۲، تهران: بینا، جلد۲، ص ۲۰۹-۲۰۸. نیز همان مؤلف، زند اوستا، ص۵۲۲-۵۲۱.
- ↑ ذکائی، مرجعشناسی، صص ۷-۶.
- ↑ صفا، ذبیح الله، گاهشماری و جشنهای ایران، شورای فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۳۶، صص ۸۱-۷۹.
- ↑ بهار، مهرداد. جستاری چند در فرهنگ ایران، چاپ دوم، انتشارات فکر روز، تهران: ۱۳۷۴، ص230.
- ↑ موله، م. ایران باستان، ترجمه دکتر ژاله آموزگار، انتشارات توس، تهران: ۱۳۷۳، ص ۱۴-۱۳.
- ↑ اومسند، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، انتشارات امیرکببر، تهران، ۱۳۷۲، ص ۳۶۹.
- ↑ اومسند، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، انتشارات امیرکببر، تهران، ۱۳۷۲، ص 372.
منبع اصلی
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی