لباس مجازات و محکومین
لباس مجازات و محکومین، جامههای مخصوصی که به نشانه بزهکاری و تنبیه مجرمان و محکومان بر تن آنها میکردند و انواع سرپوشها و تنپوشها را در بر میگرفت.
سرپوش
در قرون اولیه اسلام، مهمترین تنبیه برداشتن کلاه یا سرپوش از سر بزهکاران و سربرهنه کردن آنها بود[۱][۲][۳]. مثلاً گذاشتن عمامه سفید، که نشانه بنیامیه بود بر سر هواخواهان عباسیان، که عمامه سیاه نشانه آنها بود، نمونهای از این تنبیه به شمار میرفت[۴]. در بیشتر مواقع، نوعی کلاه بوقی شکل و زنگولهدار نمدی یا کلاه بلند ابریشمی زنانه که گاه دم روباهی نیز به آن آویخته بودند، بر سر محکومین میگذاشتند[۵]. رنگ این کلاهها اغلب قرمز بود[۵][۶]. گاهی هم محکوم را با پوست گاوی میپوشانیدند به طوری که، شاخهای گاو بر دو سوی سر او قرار گیرد. در فکین او کلبتین آهنی و بر سر و گردن او نوعی دوشاخه یا یوغ یا تسمه آهنین میبستند به شکلی که اغلب دستها و گردن محکوم را به هم میبست[۷].
وقتی که بابک خرمدین به اسارت درآمد، کلاهی بوقی شکل و بزرگ و چند ترک، به رنگهای مختلف و آراسته با سنگهای قیمتی، برسرش نهادند[۸]. گاهی نیز، مقنعه زنانه[۹]، یا نوعی مِِنِْطَقه كه کمربند* زنانه بود بر سرشان میبستند. دنباله این نوع سربند، که در زیر گلو محکم بسته شده بود، پشت سر میافتاد[۱۰]. رسم بود، سردارانی که درخواست عفو میکنند، کمربندهای خود را باز کرده و در گردن خود بیاویزند[۱۱]. همچنین در گوشهای اسراگاه حلقه بندگی میکردند. نوعی از این حلقهها را به سبب بزرگیشان "نعل اسب" میگفتند[۱۲]. گاه کلاه محکوم را با ریگ میانباشتند و بر گردنش میآویختند[۱۳]. همچنین گناهان مجرم را بر تختههای چوبی مینوشتند و از گردن او میآویختند[۱۴]. یا اینکه ریش او را میتراشیدند و به جای آن سرخاب و سفیداب میمالیدند (آرایش خاتونانه) و جامه از تنش بیرون میآوردند و سرانجام به صلابهاش میکشیدند[۱۵]. به استهزا، کلاهی به نام «کلاه دولت» را که ظاهراً کلاهی کلهقندی بود و منگولههایی در بالای خود داشت، برای استهزای محکوم بر سرش میگذاشتند[۱۶]. به هنگام شفاعت کسی، در نزد پادشاه و یا بزرگی، سر را برهنه میکردند[۱۷]. در دوره تیموریان برای عذر تقصیر رسم «تابوغ» معمول بود، به این گونه که در برابر تخت پادشاه، کلاه از سر برمیداشتند و یک گوش خود را به دست میگرفتند و تعظیم میکردند[۱۸]. کسی که امان میخواست، سر را برهنه میکرد، شمشیر خود را به گردن میآویخت و گاه پارچه سفیدی به علامت کفن به دست میگرفت[۱۹].
تن پوش
محکومین را اغلب جامههای خشن و پشمی و گاه جامههایی مویین و قرمز رنگ میپوشاندند. یا اینکه دُراعه*های دیبای زنانه با رنگهای تند و زنانه بر تنشان میکردند[۲۰]. گاهی نیز قبایی سفید به نشانه تمایل به بنیامیه بر آنها میپوشاندند[۲۱]. بابک را، دُراعه*ای از حریر سرخ پوشاندند که روی سینه آن سنگهای قیمتی نشانده بودند[۲۲]. از جامههای رنگین زنانه[۲۳] یا دُراعههای حریر زرد رنگ نیز برای تنبیه مجرمان، استفاده میشد[۲۴]. گاهی محکومین را، لبادههای پشمینه میپوشاندند[۲۵]. محکومین مرد را، ایستاده و برهنه، در حالی که فقط عورتشان پوشیده شده بود و زنان را اغلب نشسته و با لباس، حد میزدند[۲۶]. امرا به نشانه فرمانبرداری نوعی لوحههای نقرهای را به کمر خود میآویختند[۲۷]. در سالهای اخیر پیراهن و شلواری یک رنگِ خاکستری راه راه و گاهی با طرح زمینه ترازوی عدالت قوه قضاییه، لباس زندانیان را نشان میدهد.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 578.
- ↑ تاریخ سیستان. مؤلف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران:1314، ص229.
- ↑ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص625.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، . ج9، ص 644.
- ↑ مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص176.
- ↑ مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.
- ↑ زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. امیرکبیر،1362، ص527.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص187.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج7، ص140-141.
- ↑ راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص119.
- ↑ ابن بطوطه، شرف الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمد علی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 252.
- ↑ مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368،ص176.
- ↑ مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص205، 262.
- ↑ حافظ ابرو، شهابالدین عبدالله هروی. زبده التواریخ. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سید جوادی،تهران: نشر نی، 1372، ج1، ص344.
- ↑ حافظ ابرو، شهابالدین عبدالله هروی. زبده التواریخ. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سید جوادی،تهران: نشر نی، 1372، ج1، ص344، ج2، 839.
- ↑ خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص106.
- ↑ خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص132.
- ↑ خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج4، ص229.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص600، 625.
- ↑ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دارصادر، 1960م، ج3، ص210.
- ↑ مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص625.
- ↑ مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص 268، 272.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج5، ص 505- 506.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص122.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج11، ص84.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
محمدرضا چیت ساز