پرش به محتوا

لباس درویشان و صوفیان

از ویکی ایران

لباس درویشان و صوفیان، لباس دراویش، صوفیان و عارفان ایران در طول دوره‌های تاریخی تا امروز را می‌توان کلاً به دو بخش سرپوش‌ها و تن‌پوش‌ها تقسیم کرد.

سرپوش‌ها: در قرون اولیه اسلام، سرپوش بیشتر افراد این کلاه بود، اگرچه گاهی تنها اِزار یا فوطه یا شَمله و یا حتی خرقه کوچکی برسر می‌بستند، یا از دستاری بزرگ استفاده می‌کردند که یک سرش در پشت سر آویخته بود[۱].صوفیان جوان بیشتر نوعی کلاه مخروطی و بلند از جنس کرباس و به رنگ سیاه، سفید یا سبز به نام تاقیه (= طاقیه) یا قَلَنْسوُه بر سر می‌گذاشتند[۲]. داخل این کلاه را داخل با قطعات کاغذ و مقوا آستر می‌کردند و میان آستر و قسمت بیرونی کلاه را با قطعات کاغذ یا پنبه می‌انباشتند تا استوار و عمود بایستد. گاه نیز حاشیه‌ای از پوست دَله یا  قُندوز را به صورت نواری دور و لبه آن قرار می‌دادند[۳]. این نوع کلاه با نوع کلاه دراز و مخروطی برخی از امرا و سلاطین این دوره شباهت داشت. گویا «مُزْدَوجه» (کلاه دو رویه) که شیخ ابوسعید برسر می‌گذاشته نیز همین قَلَنْسوُه بوده است[۴].اگر روی این کلاه را سوزن کاری زیاد می‌کردند، آن را کلاه «هزار میخی» می‌نامیدند[۵][۶].بر بالای این کلاه، گاه قُبه و یا «جُوَزه گِره» (نوعی گره دگمه مانند) از قیطان می‌آویختند[۷]. به هنگام وعظ و خطابه عمامه بر سر می‌گذاشتند که گاهی سفید بود[۸]،و به هنگام سماع عمامه و کلاه از سر برمی‌داشتند[۹].در دوران پس از مغولان، فتیان یا جوان مردان اغلب، عرقچینی از پارچه زردخانی بر سر می‌گذاشتند و روی آن هم کلاه پشمی سفیدی که از بالای آن منگوله‌ای آویزان بود، یا تنها کلاهی نمدی می‌پوشیدند[۱۰].درویشان از عمامه سیاه[۱۱]، و کلاهی به نام تاج نمد، تاج مولوی یا تاج دوازده ترک[۱۲]استفاده می‌کردند. به دور این کلاه که بر آن وصله‌هایی سفید، سیاه، سبز یا کبود و نوشته‌هایی از قرآن یا نقش‌هایی رمزی مانند کلید، بود، گاهی دستاری می‌بستند[۱۳].  

تن‌پوش‌ها: لباس صوفیان قرون اولیه اسلام، بیشتر پشمینه سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بود[۱۴]،و بالاپوش پُروصله‌ای نیز به نام مُرقع به تن می‌کردند[۱۵].ظاهراً گونه‌ای ردا می‌پوشیدند که آستین‌هایی بلند و چسبان و جلوی کاملاً باز داشت. دو لبه این رداها روی سینه به شکل مثلث برمی‌گشتند و رنگ آنها اغلب آبی آسمانی، سبز، یا کبود بود[۱۶].پیراهن پشمینه و خشن با جامه‌ای از پشم سفید (صوف) مرقع و خرقه پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشت[۱۷]،جامه معمول اهل تصوف بود. گاه نیز نوعی جُبه پشمین  قبرسی بر تن می‌کردند و یک فوطه یا ازار بصری یا چیت هندی  را به جای سروال و همچون لنگی به کمر می‌بستند، که تا پایین بدن‌شان را می‌پوشاند[۱۸].در ماه رمضان هم گاهی جامه سیاه و خشنی را به نیت توبه می‌پوشیدند[۱۷] ودُراعه‌های پشمین و سیاه رنگی که آستین‌هایی گشاد داشت، بر تن می‌کردند.19 مهم‌ترین بالاپوش آنان خرقه بود.20 خرقه که به معنی دریده و پاره است، بالاپوشی بود پر وصله و رنگارنگ.21 هر بخش از خرقه نامی داشت: برخی از صوفیان خرقه را در زیر لباس‌های خود می‌پوشیدند به طوری که مقداری از آن دیده می‌شد.22 برخی از این مرقع‌ها و خرقه ها، جلوبسته بودند و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر به تن می‌کردند.23 فرجی بالاپوش پشمین دیگری بود. ظاهراً لباسی گشاد و بلند با آستین‌هایی بلند و گاه بسیار بلند بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت.24 صوفیان نوعی جبّه پنبه‌ای آستردار25 و نوعی بالاپوش کوچک و تاحد کمر به نام «لباچه» صوف، یا «کَرفه» (کرته، کرتک) یا نیم جبه می‌پوشیدند، که گاه سبز رنگ بود.26 دراویش در آستین‌های بلند و گشاد لباس وسایل شخصی خود، و گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند.27 از بالاپوش‌های رایج آنان پوستین بود که از پوست دباغی شده گوسفند یا آهو تهیه می‌شد و گاه  آن را «کَبْل» می‌نامیدند.28 این پوستین‌ها معمولاً دارای وصله‌هایی هم بود.29 این گروه از نمد،30 صوفی رومی،31 و چپ و راست، که ظاهراً بالاپوشی نقش‌دار بود32 و نوعی ردا، که همچون شنل بر دوش می‌انداختند، استفاده می‌کردند.33 برخی صوفیان گاهی بر شانه چپ خود سجاده رنگینی می‌آویختند، که هنگام تضرع آن را دور گردن می‌انداختند.34 درویشان مسافر نوعی زاویه یا احرام بر تن می‌انداختند که از روی کتف راست به زیر بغل چپ می‌رفت.35 دراویشِِ خدمت‌گزار خانقاه‌ها، اغلب ازاری به صورت لنگ برکمر خود می‌بستند که در بیشتر مواقع، دامن یا لبه پایین آن را از دو طرف بالا می‌آوردند و در کمر محکم می‌کردند،36 که شاید اشاره‌ای باشد به عمل صوفیانه «میان بستن».37 آنان گاه از نوعی سروال یا ران پا (رانین، رعنین) نیز استفاده می‌کردند.38 ران پا نوعی شلوار رایج در دوران اشکانیان بود که دو  لنگ پاچه جدا از هم داشت و آنها را به صورت جداگانه به کمر می‌بستند. پاپوش اصلی ‌ایشان نوعی گیوه بود که کف آن به جای چرم، از کهنه پارچه ساخته می‌شد، و «جُم جُم» یا «چُم چُم» نام داشت. آنان کفشی چوبی به نام قبقاب، و نوعی جوراب و یا ساق‌بند به نام «پاچیله» هم داشتند.39 در دوره مغول نیز، خرقه اهل فقر بیشتر از جنس پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود. رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، یا «خود رنگ» (خاکی یا کرم کمرنگ) باشد.40 دراویش هنگام ورود به خانقاه، کمر یا ازاری به میان می‌بستند،41 سجاده یا ردایی بر دوش و یا گردن خود می‌انداختند و عصایی به دست راست و ابریقی به دست چپ می‌گرفتند.42 همچنین جامه‌هایی که «شوشه» یا مفتول و ریسمان از آن آویخته بود، «هزار بخیه» یا «قریشی» و مانند آن، که مملو از وصله پینه‌های بی‌شمار بود، استفاده می‌کردند.43 در کنار مرقع و خرقه گاه از لباس‌هایی چون جبه گران‌بهای مَرْعَزی (پشم نرم)،44 جبّه سبز پشمین،45 و جبه سفید و گشاد هزار میخی نیز استفاده می‌کرده‌اند.

باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص212.

محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص32، 132- 133، 185، 215- 216، ج2، ص 573.

  ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 316- 317.

کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.

ماسینیون، لوئی. مصائب حلاج. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.

مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص415.


19. ابن‌طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا. الفخری فی الآداب السلطانیه. ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص355.

20. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص351.

21. محمد بن منور، ج1، ص27 ، ج2، ص 459.

22. محمد بن منور، ج2، ص461.

23. همانجا، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.

24. همانجا ، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.

25. محمد بن منور، ج1، ص 201- 202، 231.

26. همانجا، ج1، ص82 ، 134، ج2، ص514، 542.

27. باخرزی، ج2، ص 161، 168؛ محمد بن منور، ج1، ص70 ،362، ج2، ص507، 35.

28. محمدبن منور، ج2، ص458.

29. همانجا ، ج1، ص24.

30. بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. مقامات حمیدی. به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص73.

31. محمد بن منور، ج1، ص132- 133.

32.  باخرزی، ج2، ص 371- 372.

33.  عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی، شرح منینی. مصر: مطبعه وهبیه، 1286ق، 2جلد، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص393.

34.  محمد بن منور، ج1، ص66.

35.  ← یادداشت‌های 41، 44.

36.  باخرزی، ج2، ص161؛ محمد بن منور، ج1، ص70 ، 239 ، ج2، ص507 ،582.

37.  همانجا، ج2، ص 133- 144، 161. 

38.  همانجا، ج2، ص 161، 168، 371- 372؛ محمد بن منور، ج2، ص560- 561.

39. محمد بن منور، ج1، ص 32، 66، ج2، ص 504؛ باخرزی، ج2، ص 32، 168، 371- 372؛ هجویری، علی بن عثمان. کشف المحجوب. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص131.

40.  الا ابریشم. کاشفی. ص170- 171.

41.  همانجا، ص199.

42.  ابن بطوطه، ج1، ص30- 31.

43.  کاشفی، ص 172- 181.

44.  ابن بطوطه، ج2، ص715- 716.

45.  همانجا، ج1، ص305.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص30- 33.
  2. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص174 و توضیحات، ص372.
  3. Dozy,R.P.R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, Pp.280-291
  4. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص 546- 547.
  5. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص460.
  6. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31
  7. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31، 371- 372.
  8. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص32، 132- 133، 185، 215- 216، ج2، ص 573.
  9. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص212.
  10. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 316- 317.
  11. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 305
  12. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.
  13. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص188 ، 195 .
  14. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص194
  15. Dozy,Pp.189-190
  16. Ghirshman,R. Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962, p.329,no 439-440
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ماسینیون، لوئی. مصائب حلاج. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
  18. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص415.