پرش به محتوا

تعزیه سیار

از ویکی ایران
تعزیه سیار- قابل بازیابی از https://www.google.com/url?sa=i&url=https%3A%2F%2Fwww.imna.ir

در این شیوه تعزیه داستان کلی به چندین مجلس کوتاه تقسیم می‌شود، هر یک از مجالس به وسیله علم و کتل و چلچراغ و علامت از یکدیگر مجزا می‌شوند و میرمجلس بنا به مقتضیات و کیفیت خاص خود لوازم و ابزارهای لازم را مورد استفاده قرار می‌دهد. به سخن دیگر تفاوت ابزارها و وسائل مورد استفاده نشان دهنده صحنه‌های تعزیه است.

تماشاگران در جای خود و در مسیر حرکت تعزیه می‌نشینند و شاهد اجرای مجالس مختلف تعزیه می‌باشند. مجریان تعزیه وقتی روبروی یک جمعیت می‌رسند نقش خود زا ایفاء می‌کنند وقتی که حرکت می‌کنند و با گروه دیگری از تماشاگران مواجه می‌شوند همان صحنه را مجدداً تکرار می‌نمایند. بنابراین در طول مسیر هر صحنه ممکن است چندین بار تکرار شود. وقتی گروه اول به حرکت خود ادامه می‌دهد گروه دوم که به نمایش صحنه پیوسته دیگری می‌پردازد جای آنها را می‌گیرد. بازیگران یک واقعه را تعداد زیادی از افراد تشکیل می‌دهند که هریک باید به نقش خویش کاملاً مسلط باشند.

تعزیه سیار مانند فیلمهای سینمایی به سکانسها و پلانهای مختلفی تقسیم می‌شود که از پیوستن آنها به یکدیگر داستان کلی به دست می‌آید. به منظور نمایش کامل وقایع و افزایش اثرگذاری عوامل مختلفی بر صحنه‌ها اضافه می‌شوند. مانند حرکت دسته جمعی کودکان با لباس عربی، اسب و کتل، نقاره‌خانه، حیوانات مختلف مثل شتر، گوسفند و غیره.

ترتیب و دسته‌بندی این عوامل به نحوی منظم و پیوسته با وقایع و صحنه‌ها ترتیب داده می‌شوند که هیچ یک زائد به نظر نمی‌رسند. آنچه سختی و مشکلات اجرای تعزیه سیار را توصیف می‌کند نیاز به ابزار و وسایل زیاد و افراد و مجریان است و این امر وقتی خودنمایی می‌کند که تعزیه گردان چندین واقعه را پشت سر هم به نمایش در می‌آورد.

مثلاً در روز نهم محرم که باید حوادث نه روز به نمایش در آید؛ مجالس، صحنه‌ها و وقایع متعدد و متنوع‌اند از این روی تعداد افراد، گروهها و وسایل و ابزارهای مورد نیاز تعزیه بسیار زیاد است. عمده‌ترین مسئله کارگردانی و مدیریت تعزیه است که تعزیه گردانهای، متعددی باید شاهد اجرای وقایع مختلف باشند و هر گروه مجری را هدایت و راهنمایی نمایند.

ابزارها و وسایل به وسیله مردم و کسانی که نذر کرده‌اند در تعزیه مشارکت کنند؛ تهیه می‌شود. زیرا بسیاری از ابزارها مثل لباس، پارچه‌های الوان، و... به وسیله مردم تأمین می‌گردد. بنابراین وسایل و ابزارهای تعزیه شامل دو بخش‌اند:

  1. یک دسته ابزارهایی است که به طور ثابت تهیه شده و در انبارها نگهداری می‌شوند مانند نخل، خیمه (چادر)، طبل، دهل، شیپور، سنج، نی، قره نی، کلاه خود، نیزه، شمشیر، زره
  2. دسته دیگر ابزارها و وسایل زینتی است که به وسیله مردم و به عنوان نذر در زمان اجرای تعزیه در اختیار تعزیه گردانها قرار می‌گیرند و پس از پایان تعزیه تحویل داده می‌شوند. برای آماده‌سازی ابزارها و وسایل و انتخاب شبیه خوانها تقریباً دو ماه قبل از محرم تعزیه‌گردانها اقدامات لازم را انجام می‌دهند. حتی چند روز به محرم مانده افراد به صورت گروهی و انفرادی تمرین می‌کنند. تعزیه گردانها به دقت وظایف و نقش افراد را بررسی و تذکرات لازم را برای اصلاح آنها می‌دهند.

ترتیب اجرای تعزیه سیار

تعزیه سیار از روز سوم ماه محرم آغاز می‌شود که ترتیب اجرای آن از این روز تا سومین روز شهادت امام حسین (ع) به قرار زیر است:

  1. روز سوم محرم: نمایش چگونگی رفتن مسلم بن عقیل به کوفه برای گرفتن بیعت از مردم و شهید شدن او و فرزندانش
  2. روز چهارم: ادامه جریان روز سوم و ورود امام حسین به کربلا
  3. روز پنجم: تکرار ماجراهای روز قبل و تعزیه حربن یزید ریاحی
  4. روز ششم: تکرار ماجراهای روزهای قبل به انضمام تعزیه آمدن شمر برای جلب نظر حضرت عباس
  5. روز هفتم: تکرار ماجراهای روزهای قبل به اضافه تعزیه حضرت قاسم و شهادت او
  6. روز هشتم: تکرار حوادث گذشته به اضافه تعزیه حضرت علی اکبر
  7. روز نهم: تکرار حوادث گذشته همراه با شهادت حضرت عباس
  8. روز دهم: از واقعه مسلم در کوفه تا شهادت امام حسین (ع) و آتش زدن خیمه‌های اهل بیت
  9. روز یازدهم: حمل نعش هفتاد و دو تن و مراسم شام غریبان
  10. روز دوازدهم: در این روز جریان اسارت اهل بیت امام حسین (ع) و حرکت سرهای، بریده بر نیزه‌ها، بزم یزید و خطابه حضرت زینب، حوادث خرابه‌های شام به نمایش درمی‌آید.

بر این اساس هر روز که تعزیه اجرا می‌شود مراسم روزهای قبل به طور خلاصه از مقابل تماشاگران می‌گذرد ولی واقعه اصلی مفصل‌تر اجرا می‌شود. بنابراین افرادی که برای اولین بار مثلاً در روز هفتم محرم شاهد اجرای تعزیه سیار هستند در جریان چگونگی وقوع حوادث پیشین قرار می‌گیرند.

نمایش سیار حوادث مربوط به کربلا به شکل اولیه و تکامل نیافته از دوره صفویه آغاز شده است. آنتونیو دو گووه‌آ (Antonio De Gouvea) کشیش اسپانیولی که در سال ۱۰۱۱ هجری در شیراز بوده چنین نگاشته است

«... پیشاپیش دسته‌های عزادار شترانی دیده می‌شدند که بر پشت هر یک پارچه‌ای سبز رنگ افکنده و زنان و کودکانی را بر آنها سوار کرده بودند. سر و روی زنان و کودکان زخمی و تیر خورده بود و گریان و نالان به نظر می‌آمدند. سپس جمعی مردان مسلح گذشتند که با تفنگ بر هوا تیر می‌انداختند. بعداز آنها چند تابوت گذشت...».[۱]


پیتر دلاواله جهانگرد ایتالیایی که در زمان شاه عباس اول در اصفهان بود، نوشته است:

«... با فرا رسیدن روز دهم محرم یعنی روز قتل حسین (ع) از تمام اطراف و محلات اصفهان دسته‌های بزرگی به راه می‌افتند در حالیکه با خود بیرق و علم حمل می‌کنند و بر روی اسبهایی که همراه دسته‌هاست سلاحهای مختلف، عمامه‌های متعدد قرار دارد. علاوه بر این چندین شتر همراه دسته‌هاست که بر روی آن جعبه‌هایی حمل می‌شود که درون هر یک سه چهار بچه به علامت بچه‌های اسیر حسین شهید (ع) قرار دارند. علاوه بر اینها هر یک از دسته‌ها تابوتهایی حمل می‌کنند که دور تا دور آنها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده و در درون آنها یک عمامه که احیاناً به رنگ سبز است و همچنین یک شمشیر قرار دارد...».[۲]

شاردن که در سال ۱۶۶۷ در اصفهان بوده مشاهدات خود را چنین شرح می‌دهد:

«در جلوی هر دسته بیست علم، بیرق، هلالی، پنجه‌های فلزی مزین به نقوش رمزی کنده کاری شده از محمّد (ص) و علی (ع)، سوار بر دسته‌های نیزه‌ای مانند، حرکت می‌کردند. این وسایل برای مسلمانان نمادهای مقدسی بود از غزوات صدر اسلام، که همان گونه که رومیان در جنگها شبیه ساخته شده عقابها را با خود حمل می‌کردند، سربازان، آنها را حمل می‌نمودند. حتی امروز نیز آنها این علم‌ها را حمل می‌کنند گرچه به هیچوجه آن اعتقادی را که در آن روزگاران گذشته به آنها داشتند، ندارند. علم‌ها هنگامی که به همراه دسته‌ها بیرون آورده می‌شوند از پارچه‌های سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند چنانکه شاید بخواهند بگویند که در حال حاضر بیم جنگ و درگیری در میان نیست. پس از اینها، چند اسب تربیت شده زیبا مجهز به جوشن و سلاح‌های بسیار گران‌قیمت حرکت می‌کنند که انواع سلاح‌های سرد و گرم نیز از زین و جوشن آنها آویزانند. این سلاح‌ها که از فولاد ساخته شده‌اند به همراه دیگر اسباب و لوازم، طلاکاری شده و با سنگهای قیمتی زینت یافته‌اند. متعاقب آنها نوازندگان و به دنبال آنها مردانی هستند که سنگ پرتاب می‌کنند و چهره بعضی از آنان را سیاه و بعضی دیگر را خون‌آلود کرده‌اند. سپس افرادی حرکت می‌کنند که سر تا پایشان خون آلود است. و چنین می‌نماید که به ضرب تیر و نیزه‌های بسیار مجروح گشته‌اند و بعداز آنها ارابه‌ها و اسباب و لوازمی که گویی برای تشییع جنازه مهیا شده‌اند، می‌آیند. کجاوه‌ها پشت سر آنها صف کشیده‌اند. این کجاوه‌ها با چادرهای سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند و با تکه پارچه‌های زربفت که هزاران زیور طلا بنا به ذوق و سلیقه کسانی که آنها را تدارک می‌دیدند از آنها آویزان است، زینت یافته‌اند. سپس تابوت‌ها حمل می‌شوند، تابوت‌ها را نیز از مخمل زرنگار رنگارنگ یا سیاه پوشانده‌اند عمامه‌هایی بر بالای تابوت‌ها گذاشته و سلاح‌های مختلفی به اطراف یا بالایشان متصل‌اند، پوشانده‌اند. آنها که این اقلام را حمل می‌کنند (آن هم با نوعی ادا و اطوار) راحت و آسان از میان دسته‌ها و جمعی که دورشان را گرفته‌اند تند حرکت می‌کنند. در پی آنها تخت بزرگی که نمایشگر تابوت امام حسین(ع) است و هشت مرد آن را بر دوش می‌کشند از راه می‌رسد. بعضی از این تابوت‌ها شبیه تخت‌های روان سرپوشیده مزین و مجللی هستند که روی دو تا از آنها دو بچه به نشانه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نشسته‌اند. بقیه نمایشگر جعبه اسلحه هستند که داخل و خارج آن از انواع سلاح‌ها نظیر تیروکمان، شمشیر و سپر و خنجر پوشیده است و در آن کودکی سراپا مسلح مهیای نبرد نشسته است. تمامی این تجهیزات به واسطه طلا و نقره به کار رفته در تزیین آنها، که به خرج و زیر نظر دقیق همه مردم فراهم می‌آید، به طرز باشکوهی می‌درخشد. در میان دیگر چیزها، عکس‌هایی از مقابر متبرکه به چشم می‌خورد، و مردی را نیز می‌بینیم که ملبس به جامه خونین غرق در تیر و سر و صورتش آغشته است به رگه‌های خون، که تداعی‌گر سرنوشت امام و شهیدان کربلاست. در اطراف این مراسم مردمی هستند که برای محفوظ ماندن از گرمای آفتاب شاخه درختهایی را با خود حمل می‌کنند. پس از عبور دسته مزبور، مردانی می‌آیند که آنها نیز غرق در خون بر اسب‌های خاک‌آلود و گل مال شده سوار هستند. اینان نیز نمونه‌هایی هستند ا ز سلحشوران و رزمندگان کربلا. پشت سر آنها انبوهی بطور نامنظم یا دسته‌هایی راه می‌پیمایند که شمارشان به دویست یا سیصد می‌رسد. و فریاد مهیب «یاحسین» شان بلند است. اینان نیز همواره مسلح هستند؛ اما اکثراً سلاحشان تنها چماق‌های کلفت است و به جای آهسته راه رفتن می‌دوند. هر از گاه نیز برای انجام تشریفات و پیدا کردن فرصت چسبیدن به ارابه‌ها می‌ایستند، سپس از جاهایشان جست می‌زنند و مثل نشئه‌های به وجد آمده به دور و اطراف می‌دوند و دوباره به جای اولشان بر می‌گردند. به جهت آنکه پیوسته با تمام توان نام امامان را فریاد می‌زنند، اغلب گیج می‌شوند و کنترلشان را از دست می‌دهند».[۳]

ملاحظات فوق نشان می‌دهد که پیدایش تعزیه سیار به صورت نمایش متحرک حوادث مربوط به شهادت امام حسین(ع) مقدم بر تعزیه ثابت بوده است. قابل ذکر است که نویسندگان و گردشگران ایرانی و خارجی این قبیل موارد را در اکثر نقاط ایران دیده و نگاشته‌اند.

امروزه نیز نمایش سیار وقایع دهه اول محرم، همراه با دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی در مناطق مختلف کشور وجود دارد که اوج آن بیشتر در روزهای نهم تا سیزدهم محرم است. ساختار کلی و نحوه اجرای تعزیه سیار در استان مرکزی (اراک) مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته است اما چون در روز دهم محرم یا عاشورا کلیه حوادث و وقایع مربوط به شهادت امام حسین(ع) و یارانش به نمایش در می‌آید فقط به ذکر صحنه‌های نمایشی تعزیه سیار در روز عاشورا اکتفا می‌کنیم. تعزیه سیار در اراک در مقایسه با آنچه که شاردن در قرن هفدهم در مورد اصفهان نگاشته است سیر تکاملی این نوع تعزیه را نشان می‌دهد.

شروع مراسم

قبل از هرکس «بشیر»، که قاصد امام حسین در ماجرای کربلا بود، سوار بر اسب؛ پیش از ورود دسته تعزیه می‌آید، نامه‌ای که در دست دارد، خبر از ورود امام حسین(ع) و یارانش به کربلا می‌دهد. در تعزیه، همین قاصد با کنایه‌ای خیلی زیبا خبر آمدن دسته‌های تعزیه حسین(ع) را به تماشاگر می‌دهد و به وقوع فاجعه‌ای غم‌انگیز برای شیعیان حسین اشاره می‌کند. بعد نقاره‌خانه حاضر می‌شود. نقاره‌خانه مرکب است از چند شتر که غیر از جهاز خود، پارچه‌های الوان زیادی را نیز به آنها پوشانده‌اند. به چشم شترها سرمه می‌کشند و گونه‌های آنها را سرخ می‌کنند و صورت شتر را می‌آرایند. جواهرات بر سر و صورت آنها می‌آویزند. به طوری که تا پائین گردن شتر از زر و زیور پوشانده شده است. طاقه‌های مخمل سبز، زری‌ها و پارچه‌های ابریشمی گرانقیمت، زینت بخش شترها است و روی همین پارچه در محل نشستن طبال‌ها و سرنا زنها ترمه می‌اندازند.

زنگهای بزرگی بر گردن شترها آویزان است. طبالها لباس آبی یا خاکستری زری دوزی شده (شبیه افراد نقاره‌خانه مرقد مطهر حضرت رضا (ع)) می‌پوشند کلاه منگوله‌دار و زری دوزی بر سر می‌گذارند و اکثراً عینک دودی می‌زنند. اکثر مرشدهای زورخانه‌های شهر، این وظیفه را بر عهده دارند. روی شترها یک طبال و یک نوازنده سرنا می‌نشیند. روی شترها؛ طبال‌ها، طبل‌های بزرگ زورخانه گذاشته‌اند و با دو چوب، روی طبل می‌زنند. نوازندگان سرنا هم هر کدام یک سرنا در دست دارند. طبالها ریتم جنگی مخصوصی می‌نوازند و در فاصله، سرنا نوازها هم، آهنگ محزون دیگری همراه و یا جداگانه می‌نوازند. در حقیقت، نقاره‌خانه نوعی کوس و کرنای جنگ است و شروع جنگ را اعلام می‌دارد. پشت سر نقاره‌خانه، یک دسته حرکت می‌کند که شامل علم و بیرق‌های رنگارنگ است و در جلو دسته علامت معروف محله حمل می‌شود. این دسته با شکلی منظم در دو طرف محل گذر تعزیه حرکت می‌کند و نوحه‌خوان به نوحه‌سرایی می‌پردازد. نوع تعزیه خوانی این دسته، نوعی «کر» خوانی و آواز دسته جمعی بود که با انتخاب نوحه‌های بلند و جوابهای بلند دسته، هم‌آوازی دارد.

تعزیه با دستگاه «امام» آغاز می‌شود که تخت روانی است و یک صندلی به عنوان منبر روی آن گذاشته می‌شود و شبیه امام حسین(ع) روی صندلی با لباس معمولی یعنی عبا و عمامه سبز با شمشیری کج که روی زانو گذاشته و با دو دست آن را گرفته استقرار یافته است. اهل بیت امام روی ارابه دور امام می‌نشینند. مسلم هم در میان اهل بیت امام است. امام با مسلم در مکالمه است و جلو امام مقداری نامه به نشان نامه‌هایی که برای بیعت با امام نوشته شده است قرار دارد و امام مسلم را به نمایندگی از طرف خود برای بیعت گرفتن به کوفه می‌فرستد. مسلم نامه‌ای می‌گیرد و دست امام را می‌بوسد و خداحافظی می‌کند. و بعد دوری می‌زند و می‌رود به میان عده‌ای علم‌دار و پرچم‌دار و بیرق‌های بلند که برای حفظ فاصله میان دستگاه می‌آورند. دستگاه چند متر جلوتر رفته و دوباره می‌ایستد و به همین

اجرا مشغول می‌شود و دستگاه دوم جای او را می‌گیرد. در میان افراد این دستگاه، بچه‌های، کوچک با لباس‌های عربی، زنها با لباس مشکی و نقاب زده حضور دارند و گهواره علی اصعر که زنی آن را تکان می‌دهد به چشم می‌خورد. گهواره علی اصغر خیلی زیبا زینت شده و روی آن پارچه حریر نازک کشیده شده است.

پشت سر این دستگاه، دسته‌ی سینه زن حرکت می‌کند و نوحه می‌خواند:

«مسلم مرو به کوفه، کوفه وفا ندارد این مردمان کوفی شرم از خدا ندارند»

پشت سر این دسته، دستگاه دنباله ماجرای مسلم است. یک شکارچی با لباس شکارچیان محلی که یک کمان و جعبه تبر در پشت و قمقمه‌ای آب و سفره‌ای نان همراه دارد به دنبال شکار می‌گردد و با حرکات خود وانمود می‌کند که از کوه و کمر بالا می‌رود و گوسفندی را که روبرویش حرکت می‌کند به عنوان شکار می‌یابد و آن را شکار می‌کند و قتی، می‌خواهد گوسفند را ذبح کند، مسلم از گوشه‌ای پیدا و مانع از این کار می‌شود. مکالمه‌ای، بین آنها رد و بدل می‌شود و بعد از آن، دسته پرچم و علم و بیرق و توق که فاصله دستگاه است می‌گذرد؛ دستگاه بعد باز اهل بیت امام است و ماجرای بازگشت و درخواست مسلم از امام که او را از این کار معاف کند. امام به مسلم می‌گوید که تو از شهادت می‌ترسی و مسلم می‌گوید من فدای همه اهل بیت تو شوم و دوباره حرکت می‌کند و این بار طفلان را نیز با خود می‌برد. این دستگاه به وسیله عده‌ای دیگر بازی می‌شود. یعنی اهل بیت امام مانند دستگاه قبل است ولی نقش امام را دوباره فرد دیگری بازی می‌کند و اهل بیت را نیز افراد دیگر و مسلم را نیز شبیه‌خوانی دیگر.

فاصله بین دو دستگاه که گذشت، دستگاه بعد، مسلم و طفلانش ظاهر می‌شوند که پیاده حرکت و گفتگو می‌کنند.

دستگاه بعد، ارابه‌ای است که بر بالای آن مسجدی است و مسلم بالای منبر است و تعداد زیادی پیر و جوان با لباسهای مختلف عربی نشسته‌اند. هانی هم میان آن جمع است و از مکالمات معلوم است که آنها نمایندگان هفتاد هزار مردم کوفه هستند و برای بیعت کردن با امام به نزد مسلم آمده‌اند. مسلم به نماز می‌ایستد، تا مسلم قامت می‌بندد آن عده از پشت سر او پراکنده می‌شوند، وقتی مسلم بعد از نماز به پشت سر خود نگاه می‌کند، هیچ کس را نمی‌بیند. از ارابه پایین می‌آید و دستگاه می‌گذرد.

فاصله بین دستگاه‌ها یعنی علامت و چلچراغ و علم است و دستگاه بعد دستگاهی است که در آن ابن‌زیاد وارد کوفه می‌شود و دستور می‌دهد مسلم را دستگیر کنند. دستگاه بعد، پناه بردن مسلم را به خانه هانی نشان می‌دهد.

دستگاه بعد، مسلم را نشان می‌دهد که پیاده می‌رود و یکی از اشقیاء با او در جنگ است. عده‌ای عرب هم دنبال آنها حرکت می‌کنند تا زمان قتل مسلم می‌شود. عربها یک مرتب. به او حمله می‌کنند و با گفتن «قتل مسلم به کوفه» نیزه‌هایی را که در دست دارند طوری حرکت می‌دهند که گویی بر بدن مسلم می‌زنند و از همان میان، مسلم از بین عربها داخل دسته فاصله می‌شود و به مکان بعدی حرکت می‌کند.

در اینجا می‌بینیم که یکی از موارد مهم، فاصله دستگاه‌ها، نوعی بازیگری پشت صحنه است که بازیگر باید به نحوی طبیعی از جلوی چشم تماشاگران پنهان یا از صحنه خارج شود. دستگاه بعد، بارگاه ابن‌زیاد است. روی یک ارابه که تختی گذاشته‌اند و ابن زیاد روی تخت نشسته و به پشتی تکیه داده است. بارگاه او با فرشهای نفیس و متکاهای مخمل زیبا آراسته است. عده‌ای دور تا دور تخت بر روی تشکچه‌های مخملی نشسته‌اند. عده‌ای از آنها لباس جنگی و عده دیگر لباسهای درباری و جبه‌های ترمه پوشیده‌اند و عمامه‌های رنگی بر سر دارند. در همین زمان خبر کشته شدن مسلم را می‌آورند. ابن زیاد در حال شرابخواری است. یک تنگ بلور و چند گیلاس شراب در جلوی او است. پرخاش می‌کند و از حال «هانی» می‌پرسد، می‌گویند که او هم کشته شد و ابن زیاد، حارث را مأمور کشتن طفلان مسلم می‌کند.

دستگاه بعد، طفلان مسلم سرگردان‌اند و با هم می‌خوانند. زنی که همسر حارث است آنها را پیدا می‌کند و نوازش می‌کند و طفلان را می‌خواباند. این صحنه در کف بازار یا خیابانی که مسیر حرکت تعزیه است اجرا می‌شود. در این موقع حارث که در گوشه‌ای پنهان شده است با صدایی وحشتناک فریاد می‌زند و وارد دستگاه می‌شود. زن، بچه‌ها را به سینه می‌فشرد و پنهان می‌کند.

پشت سر دسته سینه زن، خانه حارث است که بر تخت روانی می‌رود. در خانه حارث، تنور و لوازم ساده‌ای از این قبیل گذاشته شده حارث می‌آید و غذا طلب می‌کند و می‌خوابد. طفلان بیدار می‌شوند و از خوابی که دیده بودند با هم حرف می‌زنند. حارث از خواب بیدار می‌شود و به دنبال کودکان می‌گردد و آنها را پیدا می‌کند و با قهقهه‌های چندش‌آور می‌خواند:

آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم

و بچه‌ها را با خشونت از جا بلند می‌کند.

یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم

فاصله دستگاه می‌گذرد. دستگاه بعد، حارث را نشان می‌دهد که می‌خواهد طفلان را بکشد. هر یک التماس می‌کند که او را بکشد و دیگری را ببخشد و زمانی که حارث تصمیم می‌گیرد آنها را بکشد، تعدادی عرب پشت سر او می‌ریزند و با صدا و همهمه دور اطفال را می‌گیرند. در این وقت از میان عربها، دو سر که از موی آنها گرفته شده به علامت سر طفلان مسلم بالا آورده می‌شود. این سرها به وسیله یکی از عربها حمل می‌شود و در صحنه‌های، بعد، این فرد سرهای بریده را برای حارث می‌آورد. اصولاً این عربها ضمن القای لشگر دشمن و ایجاد هیجان و هجوم لشگر، نقش پرده را بازی می‌کنند. سپس، دسته فاصله عبور می‌کند و بعد بارگاه ابن‌زیاد که حارث سرها را در مقابل او می‌گذارد، در اینجا ابن‌زیاد با همه شقاوت وانمود می‌کند که متأثر است و گریه می‌کند. او حارث را لعنت می‌کند و از کار خود خجالت می‌کشد و دستور می‌دهد که سرها را از جلوی او بردارند. دستگاه دوطفلان مسلم تمام می‌شود. حر، با عده‌ای سوار با امام حسین(ع) مواجه می‌شود. راه را بر امام حسین(ع) می‌بندد و جنگ کوتاهی بین آنها درمی‌گیرد و امام حسین شط فرات را به تصرف در می‌آورد. در همین موقع، امام به سپاه دشمن که به آب احتیاج دارد و اسبهایشان تشنه‌اند اجازه می‌دهد تا از فرات آب بردارند و اشاره می‌کند که ما آب را به روی دشمن هم نمی‌بندیم. دستگاه بعد، حر می‌آید و باز بین آنها درگیری ایجاد می‌شود و حر شط را تصرف می‌کند و آب را به روی اطفال امام می‌بندند. امام حسین به او می‌گوید:

تو آب را به روی کسی می‌بندی که آب، مهریه مادرش زهراست ... من پسر زهرایم، و امام خود را معرفی می‌کند و از جدش پیغمبرِ نام می‌برد که چه کسانی بودند و کردارشان چه بود.

دستگاه بعد؛ حربن ریاحی با ابن زیاد صحبت می‌کند و می‌گوید که مرا به جنگ کسی، فرستاده‌ای که پسر علی مرتضی و مادرش زهراست؛ بیا و از این جنگ بگذر. ابن زیاد او را ملامت و به ترسیدن متهم می‌کند. حر که نمی‌تواند ابن زیاد را با خود همراه کند با او به مخالفت بر می‌خیزد و به امام حسین (ع) می‌پیوندد.

دستگاه بعد، حر، چکمه و شمشیرش را برمی‌دارد و بر گردن می‌اندازد و به علامت تسلیم و به زانو به جانب امام می‌آید و روی پای امام می‌افتد که توبه او را قبول کند. امام می‌گوید که خدا تو را می‌بخشد و توبه‌ات قبول است. می‌توانی بروی چون اگر در دستگاه من باشی کشته خواهی شد. حر التماس می‌کند که امام به او اذن دهد که در رکاب بجنگد و این افتخار را داشته باشد که اولین قربانی امام باشد. امام قبول نمی‌کند و حر اصرار می‌ورزد. امام می‌گوید ما میهمان کشی نمی‌کنیم و بالاخره او را اذن می‌دهد. مجلس جنگ حر با لشگر ابن زیاد است و اشقیاء بر سر حر می‌ریزند و گروه عرب او را دوره می‌کنند و با نیزه‌های خود بر او می‌زنند.

دستگاه بعد، امام بالای نعش حر آمده است. سر او را به زانوی خود گرفته و برای او طلب مغفرت می‌کند.

دسته‌ای سینه‌زن می‌آیند و می‌خوانند:

«حر ریاحی شد شهید آه و واویلا جسمش به خاک و خون تپید آه و واویلا»

دستگاه بعد، حجله عروسی را نشان می‌دهد که بر روی ارابه‌ای است و جهیزیه عروس شامل: فرشهای بسیار نفیس، تخت خواب، آیینه چراغ نقره و لاله‌هاست و یک عروس با لباس عربی و صورت پوشیده در آن نشسته است و منتظر داماد است و این صحنه شروع تعزیه قاسم است.

دستگاه اذن گرفتن حضرت قاسم از امام می‌گذرد. امام نمی‌خواهد به قاسم که نوداماد است اجازه بدهد که به میدان جنگ برود؛ بالاخره قاسم اذن می‌گیرد.

دستگاه بعد، قاسم را نشان می‌دهد که در میدان جنگ با اسب ایستاده است و اشقیاء در مقابل او قرار دارند، جنگ در می‌گیرد و عربها او را دوره می‌کنند.

دستگاه بعد حجله قاسم است. زینب، عروس قاسم را دلداری می‌دهد که قاسم بر می‌گردد و در همین وقت اشقیاء سر حضرت قاسم را به درون حجله پرتاب می‌کنند و عروس قاسم، آشفته، سر را در آغوش می‌گیرد، زنان حرم دور او جمع می‌شوند، سر را از دست او می‌گیرند و برای دفن می‌برند. دسته سینه‌زن می‌گذرد و نوحه از قاسم می‌خواند. و تعزیه قاسم تمام می‌شود.

بعد از دستگاه‌های قاسم، باز ستاد جنگی امام، و «وهب» را می‌بینیم که یک نصرانی تازه مسلمان شده است. وهب و مادرش، خوابی دیده‌اند و به یاری امام شتافته‌اند و وهب از امام، اذن جنگ می‌خواهد. امام اذن نمی‌دهد و مادر وهب واسطه می‌شود و بالاخره اجازه جنگ گرفته می‌شود و وهب به جنگ می‌رود.

دستگاه بعد، جنگ وهب و کشته شدن وهب به وسیله اشقیاء و اعراب است.

دستگاه بعد، مادر وهب است که سر وهب را برایش آورده‌اند و مادر وهب سر را میان اعراب و اشقیاء پرتاب می‌کند و می‌گوید من سری را که در راه خدا داده‌ام پس نمی‌گیرم. با پرتاب سر به میان عده‌ای از اشقیاء تعدادی از آنها به زمین می‌افتند و چنین وانمود می‌شود که سر با قدرت فراوانی پرتاب شده است.

دسته سینه‌زن می‌آید و در حالیکه علامتی در جلوی آن می‌رود نوحه علی اکبر را به نشانه تعزیه علی اکبر می‌خواند.

دستگاه اول، خیمه‌های امام است که یاران او دور و برش نشسته‌اند و حضرت زینب هم پشت سر امام است و حضرت علی اکبر برای اذن جنگ نزد امام آمده است از اسب پیاده می‌شود و زینب دهنه اسب را می‌گیرد و مکالمه‌ای بین امام و علی اکبر رد و بدل می‌شود. علی اکبر اذن جنگ می‌گیرد.

مجلس بعد، خیمه امام حسین است. علی اکبر برای خداحافظی از مادرش و زینب و زنان حرم آمده است. علی اکبر پیاده می‌آید. دسته فاصله می‌آید و اسب علی اکبر را از پشت می‌آورند، او سوار می‌شود و باز داخل دسته می‌شود.

یک دسته عرب می‌گذرد و علی اکبر در میدان جنگ میدان‌داری می‌کند. جنگ در می‌گیرد و یکی از اشقیاء با شمشیر بر فرق علی اکبر می‌زند و عربها می‌ریزند و علی اکبر را از اسب پایین می‌کشند و به او هجوم می‌برند و با هم می‌خوانند: «قتل علی اکبر، قتل شبه پیمبر»

مجلس بعد، تخت روانی است که علی اکبر با فرق شکافته روی آن قرار گرفته است و امام را طلب می‌کند. امام از میان دسته سینه‌زنها می‌آید و سر علی اکبر را روی زانو می‌گیرد و از پیراهنش پاره می‌کند و فرق شکافته علی اکبر را می‌بندد و می‌گوید

«از مرگ تو پشتم خمیده شد»

و در همین موقع، عده‌ای جوان نعش علی اکبر را بلند می‌کنند و داخل سینه‌زنها می‌روند. مجلس بعد، باز حرم امام است که نعش علی اکبر را میان زنان نشان می‌دهد و زنان حرم بر سر نعش علی اکبر می‌ریزند و جنازه را برای تدفین می‌برند و دسته سینه‌زن بعداز آن می‌خواند:

خداوندا که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم

دسته دیگر می‌خواند:

جوانان بنی‌هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانیم

پشت سر این دستگاه، عده‌ای سقا با لباسهای سفید و چهل بسم‌الله و کشکول و آب و مشک حرکت می‌کنند و روبندهایی که روی آن «یا ابوالفضل» و «عباس» نوشته شده است با خود دارند از نوحه‌های ابوالفضل می‌خوانند و منظم حرکت می‌کنند و پیش درآمد تعزیه ابوالفضل، یعنی سقای کربلاست.

اولین دستگاه تعزیه ابوالفضل، خیمه‌های امام است. خیمه‌های امام حسین روی تخت روان است و عباس، نگهبانی خیمه‌ها را بر عهده دارد. شمر شبانه می‌آید تا ابوالفضل را به سوی خود جلب کند و او را دعوت به سرداری لشگر می‌کند و از یاری حسین(ع) او را منع می‌کند.

شمر می‌گوید:

عباس دست از حسین بردار و شو سالار این لشگر ... عباس، مادرت ام‌البنین، با مادر من خویش بود، بیعت معاویه کن، سردار لشگر می‌شوی، میر غضنفر، دست بردار از حسین ...

مکالمه‌ای زیباست که حالتی گیرا دارد و بین شمر و عباس رد و بدل می‌شود و عباس به او حمله می‌کند و می‌گوید:

شمر برو به یک طرف، حق ببرد زبان تو دگر مگو تو این سخن، می‌شکنم دهان تو

در این لحظه نقاب‌پوشی ظاهر می‌شود و عباس می‌گوید:

که هستی ای پلنگ اندر سیاهی

نقاب پوش:

جوان از نام نیکویم چه خواهی

در این مکالمه بالاخره عباس می‌فهمد نقاب‌پوش حضرت علی (ع) است و به ابوالفضل سفارش می‌کند که فریب شمر را نخورد، عباس به نقاب‌پوش برای احترام نزدیک می‌شود و نقاب‌پوش در میان جمعیت به نشانه غیب‌شدن پنهان می‌شود.

این دستگاه می‌گذرد و دستگاه بعد چادر امام حسین است و امام به اطرافیانش می‌گوید هر کس می‌خواهد، ما را ترک کند. ما فردا کشته خواهیم شد و امام در همین حال رو به عباس می‌کند که روبروی او در کنار خیمه نشسته است و می‌گوید عباس تو هم اگر می‌خواهی برو. در مقابل امام، عده‌ای که نماینده لشگر امام حسین (ع) هستند با لباسهای رزم نشسته‌اند. امام حسین(ع) هم لباس رزم بر تن دارد. حضرت عباس با شنیدن حرف امام غمگین و محزون امام را ترک می‌کند.

دستگاه بعد، حرم امام است چند زن و دختر بچه نشسته‌اند. حضرت عباس شمشیرش را بر گردن انداخته و با دختر امام حسین(ع) مشغول گفتگو است و گله می‌کند که امام حسین(ع) او را از غلامی خود جواب کرده است. عباس از دختر امام می‌خواهد که پیش پدرش شفاعت او را بکند دختر دست به گردن عمویش می‌انداز و گریه می‌کند.

دستگاه بعد خیمه‌های امام است و هفتاد و دو تن لباس رزم بر تن کرده و آمده‌اند که از امام اذن جنگ بگیرند و در اینجا عباس می‌آید و از امام اجازه می‌گیرد که برای طفلان آب بیاورد. دسته‌ای سقا می‌گذرند.

دستگاه بعد، خانه امام است که بچه‌ها از عباس آب طلب می‌کنند و عباس لباس سفید و زره بر تن دارد و شال سبزی بر دور گردن انداخته و چکمه پوشیده است، در حالی که در دستی شمشیر و در دست دیگر مشک آب گرفته است؛ سوار بر اسب برای آوردن آب می‌رود. عده‌ای از اشقیاء حمله می‌کنند و حضرت عباس را از اسب پایین می‌کشند. در همین زمان عربهایی که از پشت سر می‌آیند عباس را دوره می‌کنند و در این موقع، دست پارچه‌ایِ خون آلودی از وسط آنها به میان تماشاگران پرتاب می‌شود و دوباره عربها کنار می‌روند و در این فاصله، عباس لباس عوض می‌کند و لباس خونی می‌پوشد و دستگاه عبور می‌کند. بعد عباس است که یک دست بیشتر ندارد و دوباره مشک را در دست گرفته و صحنه قبل دوباره تکرار می‌شود و دست دیگر عباس قطع می‌شود.

عباس مشک بر دهان گرفته و برای آوردن آب تلاش می‌کند و سعی می‌کند تیری را که در چشمش نشسته است با زانوهایش بیرون بکشد. در این وقت یک نفر با تیر و کمان تیری می‌اندازد و مشک را سوراخ می‌کند. باز عربها حمله می‌کنند. این بار سر بریده از میان عربها بالا گرفته می‌شود و مشک آب عباس را چند مرتبه بالا می‌اندازند.

این مجلس می‌گذرد. تعزیه عباس با عبور این دستگاه تمام می‌شود، دستگاه سینه‌زن، نوحه عباس را می‌خواند. مجلس بعد، وقایع اصلی امام است که خیمه‌های امام هم حمل می‌شود. امام به زنها و دخترها می‌گوید که من دیگر یار و یاوری ندارم و می‌خواهم به میدان بروم. حضرت زینب (ع) عنان اسب امام را می‌گیرد.

امام از او می‌خواهد برای او جامه کهنه حاضر کنند تا زیر لباس خود بپوشد و توضیح می‌دهد که چون من بی‌یاورم، دشمن بی‌رحم است و اگر لباس مرا از تنم به یغما ببرند این لباس کهنه بدن مرا می‌پوشاند. برای امام لباس می‌آورند، امام می‌پوشد.

علم و کتل و چلچراغ می‌گذرد و مجلس بعد امام و اشقیاء را نشان می‌دهد که سوار بر اسب با یکدیگر می‌جنگند. در میان آنها شمر، با چشمهای سرمه کشیده و سبیل‌های بلند لباس قرمز پوشیده و سرتا پا لباس جنگی بر تن دارد با عده‌ای عرب به امام حمله می‌کنند؛ جنگ و گریزی است بین امام و اشقیاء.

مجلس بعد، باز خیمه‌های امام است که زنهای حرم قنداقه علی اصغر را می‌آورند و عده‌ای کودک همراه او هستند که به او التماس می‌کنند که ما آب نمی‌خواهیم، فقط به این طفل آب برسانید که از تشنگی بی‌قراری می‌کند. امام سوار ذوالجناح است و اسب امام روپوشی به تن دارد که بر آن تیرهایی فرو رفته است. امام علی‌اصغر را که معمولاً از نوزادهای، قنداقی است و برای این کار نذر کرده‌اند، روی دست می‌گیرد و به میدان جنگ می‌آید. چند سوار ایستاده‌اند و تیر و کمان در دست دارند امام قنداقه علی‌اصغر را روی دست بلند می‌کند و می‌گوید:

ای قوم روح پیکرم است این ثانی حیدر اصغرم است این

آن همه اصغر بودند اکبرم است این شافع روز جزا و محشرم است این

جز به کفی آب عقده‌اش نشود حل

و عمر بن سعد با صدای مهیبی می‌گوید

چرا به این کودک آب نمی‌دهی

حرمله با تیر و کمان تیری به طرف علی اصغر پرتاب می‌کند. در این هنگام شبیه امام وانمود می‌کند که تیری از گلوی اصغر بیرون آورده است. از گردن طفل خون می‌ریزد این خون، مایع سرخ‌رنگی است که در ظرف لاستیکی ریخته شده و در میان قنداقه علی‌اصغر پنهان است که با فشار از ظرف خود خارج می‌گردد.

بعد از دستگاه فاصله، باز مجلس خیمه‌های امام است و امام با اسب به خیمه می‌آید و قنداقه را به زنان حرم می‌دهد که بیایید طفل را سیراب کردند و زنان حرم بچه را می‌گیرند و زنها و بچه‌ها هراسان به جانب او می‌آیند و شیون می‌کنند. امام دستور می‌دهد که پشت خیمه‌ها علی‌اصغر را دفن کنند و خود امام خداحافظی می‌کند (این بار که امام علی اصغر را می‌آورد و به زنان حرم می‌دهد، یک عروسک پارچه‌ای است که به شکل کودک خون آلود ساخته‌اند).

دسته سینه زن می‌آید و این نوحه را می‌خواند:

اصغر بی‌شیر زبان آمده حرمله با تیر و کمان آمده

چند مجلس بعد، خداحافظی امام با زنان و کودکان است. امام سجاد که لباس و عمامه سبز دارد؛ در خیمه، در رختخواب خوابیده است و چند زن بالای سرش نشسته‌اند و در مکالمه‌ای بلند، امام با حضرت سجاد خداحافظی می‌کند. مجلس دیگری زینب را نشان می‌دهد که گلوی امام را می‌بوسد و امام را از زیر قرآن رد می‌کند. امام قرآن را می‌بوسد و میان سینه‌زنها می‌رود. سینه‌زن می‌خواند:

حسین تنها به میدان می‌رود الله اکبر برای دادن جان می‌رود الله اکبر

مجلس بعد، یک دسته علامت کتل است و پشت سر آنها دسته‌ای عرب و روبروی آنها نیز دسته‌ای دیگر از اعراب با آرایش میدان جنگ ایستاده‌اند. امام و شمر میان آنها هستند و رجزخوانی می‌کنند، جنگ در می‌گیرد و عربها از چهارطرف بر سر امام می‌ریزند و امام را از اسب پائین می‌کشند و با صدای جمعی می‌خوانند:

قتل حسین به کربلا ... قتل حسین به کربلا ...

دسته سینه‌زن می‌رود و بعد مجلس قتلگاه است. امام بر ارابه است و بر نیزه تکیه داده و غرق در خون و رو به مدینه، با جدش صحبت می‌کند و شکایت می‌کند که ببین با فرزند تو چه می‌کنند. در همین وقت یک درویش با لباس و کشکول و تبرزین می‌آید و در حال خواندن برای امام آب می‌آورد. امام آب را قبول می‌کند و نیزه را بر زمین می‌زند و نشان می‌دهد که از زمین آب فوران می‌کند. پشت درویش یک عده با گریم‌های مخصوص و چشمهایی عمودی و کشیده شده درحالیکه کلاه‌های قرمز بر سر و پیراهن‌های بلند قرمز بر تن دارند؛ هر یک با شمشیری در دست به علامت جنی‌ها می‌آیند و از امام می‌خواهند که اجازه دهد که تمام اشقیاء را قلع و قمع کنند. امام می‌گوید من برای برپایی دین می‌جنگم و کمک شما را قبول نمی‌کنم در تمام این لحظات دور تا دور امام را عربها با نیزه احاطه کرده‌اند و نیزه‌های خود را حرکت می‌دهند بعد یک نفر با لباس سفید بلند و صورت نقاب زده می‌آید و می‌گوید

من ملک باد هستم

اجازه می‌خواهد به امام کمک کند امام قبول نمی‌کند. یک نفر با لباس آبی می‌آید و می‌گوید

من ملک آب هستم

و باز امام کمک او را نمی‌پذیرد. در این هنگام شمر از میان عربها می‌آید و به طرف امام حمله می‌کند. عربها نیز هجوم می‌آورند و امام را احاطه می‌کنند. ناگهان شمر در حالیکه سر امام را در دست دارد از میان عربها که روی امام خم شده‌اند پیدا می‌شود. عربها کنار می‌روند. در این فاصله عده‌ای از عربها که دور امام را احاطه کرده‌اند او را به شکل جسد سربریده در می‌آورند. این مجلس که گذشت، دسته سینه‌زن می‌خوانند:

وای حسین کشته شد شیر خدا کشته شد

یک نفر در پوست شیری واقعی رفته و غران می‌آید، یکی از عرب‌ها سعی می‌کنند انگشتر امام را از انگشتش بیرون بیاورد اما موفق نمی‌شود. عرب می‌خواهد انگشت را ببرد که شیر سر می‌رسد و به او حمله می‌کند و عرب فرار می‌کند. شیر تبرها را از جسد امام بیرون می‌کشد. چند جسد دیگر در اطراف افتاده است. شیر بر سر خود خاک می‌ریزد. مجلس بعد، خیمه‌ها و حرم امام است. بچه‌ها وحشتزده قرآن به سر گرفته‌اند و دعا می‌کنند و زینب نوحه‌سرایی می‌کند. در همین وقت ذوالجناح، اسب امام، بدون سوار به طرف خیمه می‌آید و بچه‌ها می‌ریزند و سکینه دختر امام می‌دود و دهانه اسب را می‌گیرد و می‌خواند:

ذوالجناح کو پدرم خاک عالم به سرم

زنان حرم در این موقع با شیون و زاری رو به ذوالجناح می‌کنند و هر یک سراغ امام حسین (ع) را می‌گیرند. زینب رو به قتلگاه می‌کند و می‌گوید که امام را شهید کرده‌اند.

پشت این مجلس، سینه‌زن می‌آید و جمعیت هم پشت سر اینها راه می‌افتند و به فضای بازتری می‌روند و در این مکان، عده‌ای دشمن سوار بر اسب ایستاده‌اند و وقتی ارابه به خیمه‌های امام وارد می‌شود می‌تازند و خیمه‌ها را به آتش می‌کشند در این زمان، در میان شیون و زاری جمعیت و سینه‌زنان و شعله‌های آتش، غوغایی بر پا می‌شود که اوج هیجان و تأثر را ایجاد می‌کند. در این موقع ظهر است و مراسم به پایان می‌رسد.

روز یازدهم نعش هفتاد و دو تن حمل می‌شود. روز دوازدهم که سوم امام است، این بار علامت را به نشانه عزا بالا می‌برند و علم‌ها، پرچم‌ها، بیرق‌ها و توق‌ها به صورت افقی حرکت داده می‌شوند و یک دسته سقا که از معتمدان و ریش سفیدان و تجار شهر تشکیل شده‌اند با لباس و شال سیاه نوحه می‌خوانند. پشت سر آنها نیزه‌دارها می‌آیند که هفتاد و دو سر بر نیزه‌های خود دارند.

بعد، اسرا را می‌آورند که بر چند شتر سوارند و شبیه امام سجاد، جلو دسته سینه‌زنها روی شتر نشسته است و پایش را با زنجیر از زیر شکم شتر بسته‌اند. این دسته‌ها به آرامی عبور می‌کنند و کودکان و زنان اسیر روی شترها حمل می‌شوند.

تنور خولی پشت سر آنهاست و آن را طوری ساخته‌اند که مانند تنورهای نانوایی است و سربریده را طوری درست کرده‌اند که روی خاکستر تنور افتاده است و دور تنور، پنج زن سیاه‌پوش به علامت حضرت زهرا (ع)، حضرت مریم، آسیه زن فرعون، زن خولی و زنی دیگر نوحه‌سرایی می‌کنند.

پشت سر اینها بارگاه یزید می‌آید که روی ارابه‌ای بلند، بارگاهی مجلل ساخته‌اند. تختی، است که یزید بر آن نشسته و بساط شراب جلوی او چیده شده است و به شراب‌خواری مشغول است.

سر امام را روی یک طشت طلا گذاشته‌اند و طشت را طوری درست کرده‌اند که ته آن سوراخ است و سر آدمی زنده طوری در آن جا می‌گیرد که بدنش زیر ارابه پنهان می‌شود و به نظر می‌آید که سر داخل طشت است.

یزید با چوب خیزران بر لب و دندان سر بریده می‌زند و سر قرآن می‌خواند و باز یزید به زدن ادامه می‌دهد. پشت سر این دستگاه، خرابه‌های شام که به صورت خرابه‌هایی با خشت و گل روی ارابه‌ای ساخته شده‌اند عبور می‌کند. اسرا در این خرابه‌ها هستند. پشت سر آنها مسجد کوفه عبور می‌کند و یزید بالای منبر است و یک نفر اذان می‌گوید. حضرت زینب وقتی به «اشهد ان محمدرسول‌الله» می‌رسد خطاب به بزید پرخاش می‌کند. پشت سر آنها حضرت سجاد بر منبری نشسته است و خطبه می‌خواند. پشت سر آنها عده‌ای کودک حرکت می‌کنند و می‌خوانند:

طفل یتیمی زحسین گم شده ساربان قامت زینب ز الم خم شده ساربان

در این روز، مجلس‌ها به صورت کارناوال پشت سر هم عبور می‌کنند و بیشتر هدفشان نشان دادن بردن اسیران به شام است؛ تعزیه در اینجا به پایان می‌رسد.[۴]

مطالعه و بررسی سوگواریها و نمایشهای مذهبی سیار در شهرهای مختلف ایران نشان می‌دهد که چنین مراسمی با تفاوتهای اندک، که عمدتاً به تزئینات آن مربوط می‌گردد، در همه شهرها یکسان برگزار می‌شوند.

متن تعزیه، اشعار و حوادث آن در سراسر کشور ثابت و نحوه اجرای آن بالنسبه همان است.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. همایونی، صادق. تعزیه در ایران. شیراز: انتشارات نوید، 1368، ص ۶۷ به نقل از: مایل بکتاش، تعزیه و فلسفه آن، صص ۱۷-۱۶، ۲۰.
  2. همایونی، صادق. تعزیه در ایران. شیراز: انتشارات نوید، 1368، ص ۶۷ به نقل از: مایل بکتاش، تعزیه و فلسفه آن، صص ۱۷-۱۶، ۲۰.
  3. محجوب، محمد جعفر. تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367، صص ۱۹۰-۱۸۸.
  4. باباشاهی، ناصر. جریان تعزبه سیار در اراکث (پایان‌نامه کارشناسی ارشد مردم‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی). به راهنمایی محمدصادق فربد، ۱۳۷۱.

منبع اصلی

فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

محمد صادق فربد