پرش به محتوا

علویان طبرستان

از ویکی ایران
علویان طبرستان ، قابل بازیابی ازhttps://hedayatmizan.ir/site/content/5324

«طبرستان» نامی است که مورخان‌اسلامی به«مازندران» اطلاق کرده‌اند،اما به‌گفته ابواسحق ابراهیم اصطخری: «طبرستان زمینی هامون است و کشاورزی‌کنند و ستور دارند. و زبانی دارند نه تازی و نه پارسی... و آمل و ناتل و سالوس [چالوس] و کلار و رویان و میله و برجی و چشمه الهم و ممیطر و ساری و مهروان و لهراسک و تمشیه در شمار طبرستان است[۱]».« در ایام حکومت عبدالله‌بن طاهر در خراسان، شخصی به نام «مازیار» که از اسپهبدان قدیمی آن دیار بود، در طبرستان حکومت داشت. وی فرزند قارن و از نسل سوخرابن قارن بود. مازیار ابتدا با اظهار اسلام با مأمون رابطه خوبی داشت، اما مدتی بعد که بر دسایس خلیفه و نحوه کشورداری ظالمانه او وقوف یافت، مخالفت آغاز کرد. معتصم (۲۲۷-۲۱۸ ق)، جانشین مأمون، از جانب خود عبدالله‌بن طاهر را به مقابله مازیار فرستاد و عبدالله با تمهیدات زیرکانه‌ای در ۲۲۷ ق بر وی دست یافت و او را به بغداد فرستاد[۲].

عمال طاهریان در طبرستان با مردم بدرفتاری می‌کردند، لذا آنان به دعات علوی،که در طبرستان به مخالفت بنی عباس و عمال ایشان برخاسته‌بودند، متوسل شدند و حسن‌بن زیدبن اسماعیل از فرزندان امام حسن (ع) را که در ری بود به رویان دعوت کردند[۳]. مهمترین حکمرانان این سلسله عبارتند از:

حسن بن زید (۲۷۰-۲۵۰ ق): حسن‌بن زید ملقب به «داعی کبیر»، بنیانگذار سلسله علویان طبرستان است. پس از آنکه مردم طبرستان و دیلم با او بیعت‌کردند، کار وی بالاگرفت و سپس با عمال طاهریان در طبرستان، و با قارن‌بن شهریار در شرق مازندران جنگید و به یاری «فادوسیان» یکی از اسپهبدان مازندران، بر تمام طبرستان و بخش بزرگی از دیلم و ری دست یافت. داعی با لشکریان خلیفه معتز جنگید اما شکست خورد. یعقوب‌لیث نیز که چشم طمع به طبرستان داشت در بهار ۲۶۰ ق به گرگان رفت و علی رغم پیروزی بر داعی نتیجه‌ای نگرفت. رستم پسر قارن‌بن شهریار نیز به کمک احمدبن عبدالله خجستانی،که پس از مرگ یعقوب بر نیشابور دست یافته بود، نیز با داعی جنگید، اما او هم متحمل شکست شد. این حوادث، فی‌الجمله اعتباری به داعی کبیر بخشید و باعث شهرت گسترده او شد تا آنکه در سال ۲۷۰ وفات یافت[۴].

محمدبن زید (۲۸۷-۲۷۰ ق): وی پس از برادرش، حسن‌بن زید، جانشین او شد (۲۷۰ ق). رافع بن هرثمه، پس از کشته‌شدن احمدبن عبدالله خجستانی در خراسان مدعی عمرو لیث بود، اما پس از اینکه از عمرو شکست خورد، به تحریک رستم‌بن قارن به گرگان حمله کرد. محمدبن زید داعی از پیش او گریخته به دیلمان رفت. رافع پس از شکست از معتضد خلیفه و عمرو لیث، بیعت با محمدبن زید را پذیرفت، تا اینکه رافع در خوارزم به دست عامل عمرو لیث کشته شد. خود محمدبن زید نیز در جنگ با امیر اسماعیل سامانی در ۲۸۷ ق به قتل رسید[۵][۶].

حسن‌بن علی (۳۰۴-۳۰۱ ق): پس از قتل محمدبن زید، طبرستان تحت حکومت سامانیان در آمد. محمدبن هارون، از سرداران اسماعیل سامانی که از نزد وی‌گریخته‌بود، به گیلان رفت و در آنجا حسن‌بن علی ملقب به «ناصر کبیر» را تشویق به حمله به طبرستان کرد. این دو در ابتدا موفقیت‌هایی داشتند، اما درنهایت محمدبن هارون دستگیر و به بخارا فرستاده‌شد و ناصر کبیر به دیلمان بازگشت و پس از فوت امیر اسماعیل، مجدداً در ۳۰۱ ق بر تمام طبرستان دست یافت. او سرانجام با سامانیان نیز صلح کرد و مدت کوتاهی پس از آن هم درگذشت[۷].

حسن‌بن قاسم (۳۱۶-۳۰۴ق): وی از سادات حسنی و ملقب به «داعی صغیر» بود. ناصرکبیر در سال ۳۰۴ ق درگذشت و داعی صغیر جانشین او شد. داعی صغیر با دو پسر ناصر کبیر، که مدعی حکومت وی بودند، درگرگان و با لشکریان نصربن‌احمدسامانی جنگید. نصربن‌احمد در ۳۱۴ ق خود به طبرستان آمد اما از داعی شکست خورد. داعی در جنگ با اسفار، که یکی از سران دیلمی بود و از سوی امیر نصر سامانی‌گرگان را در تصرف داشت، به قتل رسید (۳۱۶ ق)[۸].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. اصطخری، ابواسحق ابراهیم. مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، چ ۳، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص70-168.
  2. مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، صص ۶۸-۱۶۲. یکی از منابع عمده این سلسله، تاریخ طبرستان. ابهاءالدین محمدبن حسن‌بن اسفندیار کاتب است که باید به جلد اول، صص ۱۸۳ تا آخر رجوع کرد.
  3. غیاث‌الدین بن همام الدین الحسینی خواندمیر، حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر، ج ۲. تهران:کتابفروشی خیام، ۱۳۵۳، ص ۴۰۷.
  4. الکامل، ج ۱۱، صص ۳۰۰-۲۹۶؛ ج ۱۲، صص ۱۲۴،۱۰۸.۶۶، ۲۵۱، ۲۴۹؛ حبیب‌السیر، ج ۲، ص ۱۰-۴۰۸.
  5. نرشخی، ابوبکر محمدبن جعفر. تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن نصرالقباوی، به تصحیح مدرس رضوی، چ ۲، تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۳، ص114.
  6. الکامل، ج ۱۲، صص ۲۵۹، ۲۲۵،۲۹۲،۲۷۱ ۲۲۱؛ حبیب‌السیر، ج 2، صص ۱۱-۴۱۰؛ مروج‌الذهب، ج ۲، صص ۶۵-۶۶۳.
  7. تاریخ بخارا، ص ۱۱۴؛ الکامل، ج ۱۲، صص ۲۵۹، ۲۲۵،۲۹۲،۲۷۱ ۲۲۱؛ حبیب‌السیر، ج 2، صص ۱۱-۴۱۰؛ مروج‌الذهب، ج ۲، صص ۶۵-۶۶۳.
  8. مروج‌الذهب، ج 2، ص ۷۴۲؛ حبیب‌السیر، ج 2، صص ۱۴-۴۱۳؛ الکامل، ج ۱۳، صص ۲۲-۲۲۱.

منبع اصلی

شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی