دگرگونی در الگوهای ازدواج خانواده های روستایی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
در هر جامعهای، با توجه به ساختار اجتماعی و شرایط فرهنگی، خانواده الگوهایی پیدا میکند که همراه با نگرشها درباره آن، نهاد خانواده شکل میگیرد. جامعه ایران پس از انقلاباسلامی در دورانی ازگذار افتاده است که نشانههایی از تغییر الگوهای ازدواج و خانواده در آن دیده میشود. پیش از این گفتیم که الگوی خانواده زن و شوهری، الگوی غالب خانواده ایرانی، به ویژه در شهرهای مهاجرپذیر و درحال توسعه بود، اما در این خانوادهها مردسالاری وجه غالب را داشت. مرد به عنوان تنها نانآور و مدیر امور بیرونی خانواده و زن مدیر امور درونی خانواده بود که خود تحت نظارت مرد - به عنوان شوهر و رییس خانواده بهشمار میآمد. اما در جامعه کنونی، ریاست بیقید و شرط مرد یا شوهر به چالشگرفته شده است. چون مسئولیت تشکیل خانواده تنها برای مرد در نظر گرفته شده است - مرد باید دارای توان مالی، اجتماعی و در حد و شان خانواده خود و خانواده همسرش باشد تا بتواند خانوادهای آبرومند را تشکیل بدهد - و زن تنها به خانه مرد میآید، تا آنکه با یکدیگر کاشانهای را ترتیب بدهند، تا تحت سرپرستی او باشد. | در هر جامعهای، با توجه به ساختار اجتماعی و شرایط فرهنگی، خانواده الگوهایی پیدا میکند که همراه با نگرشها درباره آن، نهاد خانواده شکل میگیرد. جامعه ایران پس از [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاباسلامی]] در دورانی ازگذار افتاده است که نشانههایی از تغییر الگوهای ازدواج و خانواده در آن دیده میشود. پیش از این گفتیم که الگوی خانواده زن و شوهری، الگوی غالب خانواده ایرانی، به ویژه در شهرهای مهاجرپذیر و درحال توسعه بود، اما در این خانوادهها مردسالاری وجه غالب را داشت. مرد به عنوان تنها نانآور و مدیر امور بیرونی خانواده و زن مدیر امور درونی خانواده بود که خود تحت نظارت مرد - به عنوان شوهر و رییس خانواده بهشمار میآمد. اما در جامعه کنونی، ریاست بیقید و شرط مرد یا شوهر به چالشگرفته شده است. چون مسئولیت تشکیل خانواده تنها برای مرد در نظر گرفته شده است - مرد باید دارای توان مالی، اجتماعی و در حد و شان خانواده خود و خانواده همسرش باشد تا بتواند خانوادهای آبرومند را تشکیل بدهد - و زن تنها به خانه مرد میآید، تا آنکه با یکدیگر کاشانهای را ترتیب بدهند، تا تحت سرپرستی او باشد. | ||
در ایران عرضه و تقاضای [[ازدواج]] دچار عدم تعادل است. بنا بر پژوهشی، این عدم تعادل که در سابق با تعدد زوجات حل میشد، درحال حاضر به دلیل تغییر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این راهحل تاثیری ندارد. عموما مردان دیرتر از زنان آمادگی ازدواج دارند و تفاوت بارز سن ازدواج زن و مرد، موجب بیوهگی زودرس زنان بسیاری است که بیشترشان هرگز بخت دیگری برای ازدواج نمییابند. البته متغیر سواد در این امر تاثیر بسزایی دارد، زیرا احتمال ازدواج درباره بانوان بیوه باسواد، از بانوان بیسواد بسیار بیشتر است.<ref>یدالله فرهادی، سمینار بررسی مسائل جمعیتی ایران (بررسی وضعیت ازدواج و پارامترهای آن)، مهرانگیز کار، زن در بازارکار ایران، تهران: روشنگران، ۱۳۷۳، صص ۱۶۵ - ۱۶۴.</ref> عامل اصلی عدم تعادل در عرضه و تقاضای ازدواج -که خود اصطلاح عرضه و تقاضا نشانگر ماهیت امر ازدواج میباشد - دیررس بودن توانایی مرد در تشکیل خانواده است. اگر مرد بتواند زودتر از موعد استاندارد کنونی، مثلا دوران دانشجویی، ازدواج کند، این امر تا حد زیادی حل میشود.که متاسفانه چنین امری تنها در مورد قشرهای خاصی ممکن است. | مردان، [[ازدواج]] را مسئولیت در گسترهای میبینند که هرچه میگذرد، تنگناهایش در نظرشان، بر امکانات آن غلبه میکنند. این امر را در قوانین فقهی یا شرعی و عرفی به وضوح میتوان مشاهده کرد. نفقه به معنای داشتن حقی است که زن برای زندگی در خانه مره دارد که البته در جوامع مردسالار کاملا منطقی بهشمار میآید. آنچه امروزه به عنوان تشریفات و آدابورسوم [[ازدواج]] به عنوان عاملی دستوپاگیر مطرح است، زن و مرد، هر دو را بر آن میدارد تا در نگرشهای خود نسبت به مساله [[ازدواج]] دگرگونیهایی ایجاد کنند. در جامعهای که به ظاهر مردسالار است و مرد به زن اجازه نمیدهد که در راهبری خانواده سهمی داشته باشد، در پژوهشی که در ۱۳۷۱ انجام گرفت، معلوم شد که %۶۷ دانشجویان پسر - توجه کنیم که قشر دانشجو دارای بیشترین آمادگی برای جذب دگرگونیهای اجتماعی هستند - به دلایل مشکلات اقتصادی طرفدار همسری بودند که دارای شغلی بیرون از خانه باشد.<ref>شکوه نوابینژاد، بحرانهای اجتماعی و روانی در جهان معاصر (کنگره سال جهانی خانواده)، مهرانگیز کار، زن در بازارکار ایران، تهران: روشنگران، ۱۳۷۳، صص 159-160.</ref>[[پرونده:Screenshot 2025-12-15 145329.png|بندانگشتی|جدول شماره ۲. توزیع نظرات زوجین درحال زندگی مشترک و درحال متارکه درخصوص تصمیمگیرنده نهایی در امور خانواده برحسب وضع تحصیلات به تفکیک جنس]] | ||
در [[کشور ایران|ایران]] عرضه و تقاضای [[ازدواج]] دچار عدم تعادل است. بنا بر پژوهشی، این عدم تعادل که در سابق با تعدد زوجات حل میشد، درحال حاضر به دلیل تغییر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این راهحل تاثیری ندارد. عموما مردان دیرتر از زنان آمادگی [[ازدواج]] دارند و تفاوت بارز سن [[ازدواج]] زن و مرد، موجب بیوهگی زودرس زنان بسیاری است که بیشترشان هرگز بخت دیگری برای [[ازدواج]] نمییابند. البته متغیر سواد در این امر تاثیر بسزایی دارد، زیرا احتمال ازدواج درباره بانوان بیوه باسواد، از بانوان بیسواد بسیار بیشتر است.<ref>یدالله فرهادی، سمینار بررسی مسائل جمعیتی ایران (بررسی وضعیت ازدواج و پارامترهای آن)، مهرانگیز کار، زن در بازارکار ایران، تهران: روشنگران، ۱۳۷۳، صص ۱۶۵ - ۱۶۴.</ref> عامل اصلی عدم تعادل در عرضه و تقاضای [[ازدواج]] -که خود اصطلاح عرضه و تقاضا نشانگر ماهیت امر [[ازدواج]] میباشد - دیررس بودن توانایی مرد در تشکیل خانواده است. اگر مرد بتواند زودتر از موعد استاندارد کنونی، مثلا دوران دانشجویی، [[ازدواج]] کند، این امر تا حد زیادی حل میشود.که متاسفانه چنین امری تنها در مورد قشرهای خاصی ممکن است. | |||
اما در هر صورت این عامل و عواملی دیگر در نگرشها تغییراتی پدید آورده است که شایان توجه میباشند. در پژوهشی که در ۱۳۷۳ به اتمام رسید میتوان برخی از این تغییر نگرشها را در لابهلای آمارهای استخراج شده از جامعه آماری انتخابی به دست آورد. جامعه آماری نمونه، بیشتر از جامعه طبقه متوسط تهران انتخاب شده است که ۸۸۰ نفر - متشکل از ۴۳۹ مرد و ۴۴۱ زن - میباشند. از این گروه افراد در مورد مسائل بسیاری از طریق توزیع پرسشنامه سئوالاتی شده است ولی آنچه موردنظر ماست، میزان دگرگونی در نگرش افراد نسبت به همسر (زن یا موهر) و مشارکت زن در امور اقتصادی است. با آنکه بیش از %۷۰ زنان و ل مردان باور دارند که رنان باید در تامین مخارج خانواده مشارکت داشته باشند، اکثرا دلیل این ضرورت را در مشکلات اقتصادی و هزینه بالای زندگی میدانند و تنها درصد ناچیزی به دلایلی چون رشد شخصیت، استقلال مالی و مشارکت زنان در امور اجتماعی اشاره کردهاند. در برابر، %۶۵ از مردان باور دارند که زنان نباید در تامین مخارج زندگی مشارکت داشته باشند و بیشتر استدلالشان براساس معیارهای سنتی است. تعداد زیادی از زنان مخالف با این امر نیز استدلالشان براساس معیارهای، سنتی مانند ماندن در خانه و رسیدگی به امور خانواده است. در مورد مشارکت مردان در انجام امور خانگی، اکثریت قریب به اتفاق مردان و زنان توافق داشتند. استدلال آنها در درجه اول حجم زیاد و دشواریکار در خانه و در درجه دوم اثرات مثبت این امر در ایجاد محیط سالم در خانواده بود. اگرچه در بین مخالفان، بیشترین درصد زنان و مردان، سنگینیکار بیرون از منزل و خستگی ناشی از آن را مطرح کردهاند، اما بیشترین استدلال آن بودکه وظیفه مرد تامین معاش و وظیفه زن خانهداری است. خانمهایی نیز مدعی بودند که کیفیت کار مردان در خانه پذیرفتنی نیست و برخی مردان کار خانه را دون شان خود میدانستند. در جدول ۲ در برابر پرسش «حق تصمیم نهایی از کیست؟» بیشتر زنان باور دارند که تصمیمگیری نهایی باید به وسیله زوجین انجام شود، در برابر، حدود %۴۵ از مردان که تصمیمگیرنده نهایی در خانواده مرد است، درحالیکه تعداد کمی از زنان با این رای موافقند. با توجه به ساختار فرهنگی غالب در خانوادههای مورد بررسی به نظر میرسد که زوجین موافق تصمیمگیری مشترک، بیشتر به اموری توجه دارند که به طور سنتی، انجام آن به عهده زن است، مانند تربیت کودکان تا پیش از بلوغ، رسیدگی به امور درون خانه و | اما در هر صورت این عامل و عواملی دیگر در نگرشها تغییراتی پدید آورده است که شایان توجه میباشند. در پژوهشی که در ۱۳۷۳ به اتمام رسید میتوان برخی از این تغییر نگرشها را در لابهلای آمارهای استخراج شده از جامعه آماری انتخابی به دست آورد. جامعه آماری نمونه، بیشتر از جامعه طبقه متوسط تهران انتخاب شده است که ۸۸۰ نفر - متشکل از ۴۳۹ مرد و ۴۴۱ زن - میباشند. از این گروه افراد در مورد مسائل بسیاری از طریق توزیع پرسشنامه سئوالاتی شده است ولی آنچه موردنظر ماست، میزان دگرگونی در نگرش افراد نسبت به همسر (زن یا موهر) و مشارکت زن در امور اقتصادی است. با آنکه بیش از %۷۰ زنان و ل مردان باور دارند که رنان باید در تامین مخارج خانواده مشارکت داشته باشند، اکثرا دلیل این ضرورت را در مشکلات اقتصادی و هزینه بالای زندگی میدانند و تنها درصد ناچیزی به دلایلی چون رشد شخصیت، استقلال مالی و مشارکت زنان در امور اجتماعی اشاره کردهاند. در برابر، %۶۵ از مردان باور دارند که زنان نباید در تامین مخارج زندگی مشارکت داشته باشند و بیشتر استدلالشان براساس معیارهای سنتی است. تعداد زیادی از زنان مخالف با این امر نیز استدلالشان براساس معیارهای، سنتی مانند ماندن در خانه و رسیدگی به امور خانواده است. | ||
در مورد مشارکت مردان در انجام امور خانگی، اکثریت قریب به اتفاق مردان و زنان توافق داشتند. استدلال آنها در درجه اول حجم زیاد و دشواریکار در خانه و در درجه دوم اثرات مثبت این امر در ایجاد محیط سالم در خانواده بود. اگرچه در بین مخالفان، بیشترین درصد زنان و مردان، سنگینیکار بیرون از منزل و خستگی ناشی از آن را مطرح کردهاند، اما بیشترین استدلال آن بودکه وظیفه مرد تامین معاش و وظیفه زن خانهداری است. خانمهایی نیز مدعی بودند که کیفیت کار مردان در خانه پذیرفتنی نیست و برخی مردان کار خانه را دون شان خود میدانستند. در جدول شماره ۲ در برابر پرسش «حق تصمیم نهایی از کیست؟» بیشتر زنان باور دارند که تصمیمگیری نهایی باید به وسیله زوجین انجام شود، در برابر، حدود %۴۵ از مردان که تصمیمگیرنده نهایی در خانواده مرد است، درحالیکه تعداد کمی از زنان با این رای موافقند. با توجه به ساختار فرهنگی غالب در خانوادههای مورد بررسی به نظر میرسد که زوجین موافق تصمیمگیری مشترک، بیشتر به اموری توجه دارند که به طور سنتی، انجام آن به عهده زن است، مانند تربیت کودکان تا پیش از بلوغ، رسیدگی به امور درون خانه و پس شمار اندکی از زنان و مردان را میتوان یافت که نظر زن را در تصمیمگیری نهایی مؤثر بدانند. میزان سواد، متغیر مؤثری در این مورد است: زوجینی که درحال زندگی مشترک هستند و از سواد بیبهره هستند، بیشترین کسانی را تشکیل میدهند که مرد را تصمیم گیرنده نهایی میدانند. با بالا رفتن میزان تحصیلات در این گروه، نگرش زوجین به سمت تصمیمگیری مشترک گرایش مییابد. با این حال در تمام سطوح تحصیلی زنان در مقایسه با مردان کمتر به تصمیمگیری نهایی مرد باور دارند. تنها %۱۸ زنان دارای تحصیلات دانشگاهی، این حق را به مردان میدهند. همانگونه که مشاهده میشود، شواهد دال بر تغییر رویکردها و درنهایت الگوهای [[ازدواج]] کم نیستند که خود امری شایان توجه و مستلزم پژوهشی جداگانه است. | |||
همانگونه که مشاهده میشود، شواهد دال بر تغییر رویکردها و درنهایت الگوهای ازدواج کم نیستند که خود امری شایان توجه و مستلزم پژوهشی جداگانه است. | |||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
== نویسنده مقاله == | == نویسنده مقاله == | ||
هوشنگ فرخجسته | هوشنگ فرخجسته | ||
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]] | |||
[[رده:خانواده]] | [[رده:خانواده]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۲۴
در هر جامعهای، با توجه به ساختار اجتماعی و شرایط فرهنگی، خانواده الگوهایی پیدا میکند که همراه با نگرشها درباره آن، نهاد خانواده شکل میگیرد. جامعه ایران پس از انقلاباسلامی در دورانی ازگذار افتاده است که نشانههایی از تغییر الگوهای ازدواج و خانواده در آن دیده میشود. پیش از این گفتیم که الگوی خانواده زن و شوهری، الگوی غالب خانواده ایرانی، به ویژه در شهرهای مهاجرپذیر و درحال توسعه بود، اما در این خانوادهها مردسالاری وجه غالب را داشت. مرد به عنوان تنها نانآور و مدیر امور بیرونی خانواده و زن مدیر امور درونی خانواده بود که خود تحت نظارت مرد - به عنوان شوهر و رییس خانواده بهشمار میآمد. اما در جامعه کنونی، ریاست بیقید و شرط مرد یا شوهر به چالشگرفته شده است. چون مسئولیت تشکیل خانواده تنها برای مرد در نظر گرفته شده است - مرد باید دارای توان مالی، اجتماعی و در حد و شان خانواده خود و خانواده همسرش باشد تا بتواند خانوادهای آبرومند را تشکیل بدهد - و زن تنها به خانه مرد میآید، تا آنکه با یکدیگر کاشانهای را ترتیب بدهند، تا تحت سرپرستی او باشد.
مردان، ازدواج را مسئولیت در گسترهای میبینند که هرچه میگذرد، تنگناهایش در نظرشان، بر امکانات آن غلبه میکنند. این امر را در قوانین فقهی یا شرعی و عرفی به وضوح میتوان مشاهده کرد. نفقه به معنای داشتن حقی است که زن برای زندگی در خانه مره دارد که البته در جوامع مردسالار کاملا منطقی بهشمار میآید. آنچه امروزه به عنوان تشریفات و آدابورسوم ازدواج به عنوان عاملی دستوپاگیر مطرح است، زن و مرد، هر دو را بر آن میدارد تا در نگرشهای خود نسبت به مساله ازدواج دگرگونیهایی ایجاد کنند. در جامعهای که به ظاهر مردسالار است و مرد به زن اجازه نمیدهد که در راهبری خانواده سهمی داشته باشد، در پژوهشی که در ۱۳۷۱ انجام گرفت، معلوم شد که %۶۷ دانشجویان پسر - توجه کنیم که قشر دانشجو دارای بیشترین آمادگی برای جذب دگرگونیهای اجتماعی هستند - به دلایل مشکلات اقتصادی طرفدار همسری بودند که دارای شغلی بیرون از خانه باشد.[۱]

در ایران عرضه و تقاضای ازدواج دچار عدم تعادل است. بنا بر پژوهشی، این عدم تعادل که در سابق با تعدد زوجات حل میشد، درحال حاضر به دلیل تغییر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این راهحل تاثیری ندارد. عموما مردان دیرتر از زنان آمادگی ازدواج دارند و تفاوت بارز سن ازدواج زن و مرد، موجب بیوهگی زودرس زنان بسیاری است که بیشترشان هرگز بخت دیگری برای ازدواج نمییابند. البته متغیر سواد در این امر تاثیر بسزایی دارد، زیرا احتمال ازدواج درباره بانوان بیوه باسواد، از بانوان بیسواد بسیار بیشتر است.[۲] عامل اصلی عدم تعادل در عرضه و تقاضای ازدواج -که خود اصطلاح عرضه و تقاضا نشانگر ماهیت امر ازدواج میباشد - دیررس بودن توانایی مرد در تشکیل خانواده است. اگر مرد بتواند زودتر از موعد استاندارد کنونی، مثلا دوران دانشجویی، ازدواج کند، این امر تا حد زیادی حل میشود.که متاسفانه چنین امری تنها در مورد قشرهای خاصی ممکن است.
اما در هر صورت این عامل و عواملی دیگر در نگرشها تغییراتی پدید آورده است که شایان توجه میباشند. در پژوهشی که در ۱۳۷۳ به اتمام رسید میتوان برخی از این تغییر نگرشها را در لابهلای آمارهای استخراج شده از جامعه آماری انتخابی به دست آورد. جامعه آماری نمونه، بیشتر از جامعه طبقه متوسط تهران انتخاب شده است که ۸۸۰ نفر - متشکل از ۴۳۹ مرد و ۴۴۱ زن - میباشند. از این گروه افراد در مورد مسائل بسیاری از طریق توزیع پرسشنامه سئوالاتی شده است ولی آنچه موردنظر ماست، میزان دگرگونی در نگرش افراد نسبت به همسر (زن یا موهر) و مشارکت زن در امور اقتصادی است. با آنکه بیش از %۷۰ زنان و ل مردان باور دارند که رنان باید در تامین مخارج خانواده مشارکت داشته باشند، اکثرا دلیل این ضرورت را در مشکلات اقتصادی و هزینه بالای زندگی میدانند و تنها درصد ناچیزی به دلایلی چون رشد شخصیت، استقلال مالی و مشارکت زنان در امور اجتماعی اشاره کردهاند. در برابر، %۶۵ از مردان باور دارند که زنان نباید در تامین مخارج زندگی مشارکت داشته باشند و بیشتر استدلالشان براساس معیارهای سنتی است. تعداد زیادی از زنان مخالف با این امر نیز استدلالشان براساس معیارهای، سنتی مانند ماندن در خانه و رسیدگی به امور خانواده است.
در مورد مشارکت مردان در انجام امور خانگی، اکثریت قریب به اتفاق مردان و زنان توافق داشتند. استدلال آنها در درجه اول حجم زیاد و دشواریکار در خانه و در درجه دوم اثرات مثبت این امر در ایجاد محیط سالم در خانواده بود. اگرچه در بین مخالفان، بیشترین درصد زنان و مردان، سنگینیکار بیرون از منزل و خستگی ناشی از آن را مطرح کردهاند، اما بیشترین استدلال آن بودکه وظیفه مرد تامین معاش و وظیفه زن خانهداری است. خانمهایی نیز مدعی بودند که کیفیت کار مردان در خانه پذیرفتنی نیست و برخی مردان کار خانه را دون شان خود میدانستند. در جدول شماره ۲ در برابر پرسش «حق تصمیم نهایی از کیست؟» بیشتر زنان باور دارند که تصمیمگیری نهایی باید به وسیله زوجین انجام شود، در برابر، حدود %۴۵ از مردان که تصمیمگیرنده نهایی در خانواده مرد است، درحالیکه تعداد کمی از زنان با این رای موافقند. با توجه به ساختار فرهنگی غالب در خانوادههای مورد بررسی به نظر میرسد که زوجین موافق تصمیمگیری مشترک، بیشتر به اموری توجه دارند که به طور سنتی، انجام آن به عهده زن است، مانند تربیت کودکان تا پیش از بلوغ، رسیدگی به امور درون خانه و پس شمار اندکی از زنان و مردان را میتوان یافت که نظر زن را در تصمیمگیری نهایی مؤثر بدانند. میزان سواد، متغیر مؤثری در این مورد است: زوجینی که درحال زندگی مشترک هستند و از سواد بیبهره هستند، بیشترین کسانی را تشکیل میدهند که مرد را تصمیم گیرنده نهایی میدانند. با بالا رفتن میزان تحصیلات در این گروه، نگرش زوجین به سمت تصمیمگیری مشترک گرایش مییابد. با این حال در تمام سطوح تحصیلی زنان در مقایسه با مردان کمتر به تصمیمگیری نهایی مرد باور دارند. تنها %۱۸ زنان دارای تحصیلات دانشگاهی، این حق را به مردان میدهند. همانگونه که مشاهده میشود، شواهد دال بر تغییر رویکردها و درنهایت الگوهای ازدواج کم نیستند که خود امری شایان توجه و مستلزم پژوهشی جداگانه است.
نیز نگاه کنید به
- خانواده و مشارکت اجتماعی زنان
- خانواده و قانون
- سازمان های عمومی و خانواده
- حقوق بینالمللی زن و کودک و موضع جمهوری اسلامی ایران
مآخذ
- ↑ شکوه نوابینژاد، بحرانهای اجتماعی و روانی در جهان معاصر (کنگره سال جهانی خانواده)، مهرانگیز کار، زن در بازارکار ایران، تهران: روشنگران، ۱۳۷۳، صص 159-160.
- ↑ یدالله فرهادی، سمینار بررسی مسائل جمعیتی ایران (بررسی وضعیت ازدواج و پارامترهای آن)، مهرانگیز کار، زن در بازارکار ایران، تهران: روشنگران، ۱۳۷۳، صص ۱۶۵ - ۱۶۴.
منبع اصلی
فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.
نویسنده مقاله
هوشنگ فرخجسته