پرش به محتوا

نوروز در ایران باستان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''-نوروز در ایران باستان'''
[[پرونده:هخامنشیان.jpg|بندانگشتی|[[نوروز در دوران هخامنشیان]] ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://parsiandej.ir/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C/]]
از معتقدات مذهبی ایرانیان قدیم نسبت به [[نوروز بزرگ|نوروز]] اطلاعی در دست نیست و گفتیم که در [[اوستا]] هم از [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] نامی به میان نیامده است ولی برعکس برخی از کتب دینی زمان [[ساسانیان]] از نوروز و معتقدات مذهبی وابسته بدان نام می‌برند. در کتاب بوندهشن بزرگ و نیز در کتاب صد در بوندهشن چنین آمده است که: زرتشت سه باربا هوو Hvov نزدیک شد. هوو Hvov یا Hvogvi اسم زن زردتشت و دختر فراشوشتر برادر جاماسب وزیر کی‌گشتاسپ است و در فقره ۱۷ یسنای ۵۱ زرتشت نام این زن را می‌برد و ازو اظهار رضایت می‌نماید. اسم این زن در دینکرت هوب Hvob آمده است. و در هر مرتبه نزدیکی نطفه‌یی ازو بر زمین افتاد و این سه نطفه تحت مراقبت ایزدآناهیتا Anahita (فرشته آب) در دریاچه کَسَوَ Kasava خواهند بود. اسم این دریاچه را کاسو Kaso و کیاسائی Kyasai نیز ذکر کرده‌اند و آنرا با زره یا هامون برابر دانسته‌اند. در آنجا کوهی است به نام «کوه خدا» که مسکن عده‌ای از نیکوکاران است. هر سال در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مهرگان این مردم دختران خود را برای آب تنی در این دریاچه می‌فرستند زیرا زرتشت به آنان گفته است که از دختران ایشان اوشیدر Oshidar و اوشیدرما Oshidar-mah و سوشیانس Soshyans (موعودهای سه‌گانه آئین زرتشتی) بوجود خواهند آمد<ref>دارمستتر، '''''تتبعات ایرانی'''''، جلد ۲، تهران: بی‌نا، جلد۲، ص ۲۰۹-۲۰۸. نیز همان مؤلف، زند اوستا، ص۵۲۲-۵۲۱.</ref><ref>صفا، ذبیح الله، '''''گاهشماری و جشن‌های ایران'''''، [https://www.farhang.gov.ir/fa/intro/subordinate/culturalcouncil شورای فرهنگ و هنر]، تهران، ص132.</ref>.


'''نوروز در دوران هخامنشیان'''
چنین بنظر می‌آید که این رسم و عقیده از مستحدثات زمان [[ساسانیان]] و از این جهت بسیار جدید باشد. و امّا از نخستین دولت بزرگ ایرانی که به سطح جهانی رسید و شهرتی عظیم یافت، یعنی دولت [[ماد]] (۷۱۲-۵۵۰ ق.م.) هیچ اطلاع روشنی در دست نیست که چگونه [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را برگذار می‌کرده‌اند. اینکه در میان آنان و پارسیها روابط فرهنگی و اجتماعی محکمی وجود داشته و بعدها با مناسبات سیاسی قوی نیز استحکام پذیرفته، تردید کمی باقی می‌گذارد که در رسوم و آداب مهمّ عمومی، از یکدیگر فاصله نداشته‌اند. اطلاعات ما درباره مراسم نوروزی در دوره [[هخامنشیان|هخامنشی]] هم بسیار ناقص و محدود است ولی در اینکه شاهان این سلسله به اجرای آداب و تشریفاتی در نوروز می‌پرداخته و این عید را می‌شناخته‌اند شکی نیست.


از معتقدات مذهبی ایرانیان قدیم نسبت به نوروز اطلاعی در دست نیست و گفتیم که در اوستا هم از نوروز نامی به میان نیامده است ولی برعکس برخی از کتب دینی زمان ساسانیان از نوروز و معتقدات مذهبی وابسته بدان نام می‌برند. در کتاب بوندهشن بزرگ و نیز در کتاب صد در بوندهشن چنین آمده است که: زرتشت سه باربا هوو Hvov نزدیک شد. هوو Hvov یا Hvogvi اسم زن زردتشت و دختر فراشوشتر برادر جاماسب وزیر کی‌گشتاسپ است و در فقره ۱۷ یسنای ۵۱ زرتشت نام این زن را می‌برد و ازو اظهار رضایت می‌نماید. اسم این زن در دینکرت هوب Hvob آمده است. و در هر مرتبه نزدیکی نطفه‌یی ازو بر زمین افتاد و این سه نطفه تحت مراقبت ایزدآناهیتا Anahita (فرشته آب) در دریاچه کَسَوَ Kasava خواهند بود. اسم این دریاچه را کاسو Kaso و کیاسائی Kyasai نیز ذکر کرده‌اند و آنرا با زره یا هامون برابر دانسته‌اند. در آنجا کوهی است به نام «کوه خدا» که مسکن عده‌ای از نیکوکاران است. هر سال در نوروز و مهرگان این مردم دختران خود را برای آب تنی در این دریاچه می‌فرستند زیرا زرتشت به آنان گفته است که از دختران ایشان اوشیدر Oshidar و اوشیدرما Oshidar-mah و سوشیانس Soshyans (موعودهای سه‌گانه آئین زرتشتی) بوجود خواهند آمد.'
[[داریوش|داریوش شاه هخامنشی]] (۵۲۱ - ۴۸۶ ق.م) چنانکه از آثار بابل برمی‌آید در نوروز هر سال به معبد بعل مردوک رب‌النوع بزرگ بابل می‌رفت و دست آن را می‌گرفت. چون این پادشاه و شاهان دیگر [[هخامنشیان|هخامنشی]] برای تحکیم بنیان قدرت خود معمولاً در انظار هر یک از ملل خود را طرفدار مذهب ایشان معرفی می‌کردند و مطابق آداب مذهبی آنان رفتار می‌نمودند. در این عهد پادشاهان در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به بار عام می‌نشستند. بار عام را عمارتی مخصوص بود و شاه در ایوان این عمارت جلوس می‌کرد و قراولان خاصه در اطراف وی صف می‌کشیدند و مراسم [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در کمال جلال و جبروت اجراء می‌شد.


۱- دارمستتر، تتبعات ایرانی، جلد ۲، صص ۲۰۹-۲۰۸ و نیز همان مؤلف، زند اوستا، صص ۵۲۲-۵۲۱ به نقل از : صفا، گاهشماری جشنهای ملی ایرانیان، یاد شده، ص ۱۳۲.  
در این روز معمولاً از ولایات و ایالات مختلف مملکت هدایایی بوسیله نمایندگان مخصوص به خدمت شاه فرستاده می‌شد و صاحب بار نمایندگان ملل تابعه را به نوبت به خدمت شاه می‌برد. هدایایی که به خدمت آورده می‌شد معمولاً از خصائص و ظرائف هر سرزمین و هر قوم بود مانند اسب و گوسفند و شتر و گاو و شیر و بز کوهی و زرافه (تحف مردم حبشه و پونت یعنی سواحل سومالی و عدن) و نمونه‌هایی از لباسهای مخصوص هر قوم و ظروف طلایی و امثال آنها.


بدیهی است که این ایام را مانند روزهای جشن مهرگان تشریفات و آداب دیگر و مجالس سور و سرور و شراب و سماع و مانند آن‌ها نیز در کار بوده است، و شاید مانند زمان [[ساسانیان]] علاوه بر امرا و سلاطین دست‌نشانده خواص درباری و ندمای شاهان نیز به تقدیم هدایا مبادرت می‌ورزیدند<ref>صفا، ذبیح الله، '''''گاهشماری و جشن‌های ایران'''''، [https://www.farhang.gov.ir/fa/intro/subordinate/culturalcouncil شورای فرهنگ و هنر]، تهران: ۱۳۳۶، صص ۸۱-۷۹.</ref><ref>ذکائی، مرجع‌شناسی، صص ۷-۶.</ref>.




۹۶


آداب و رسوم نوروز  
مهرداد بهار می‌نویسد:<blockquote>«می‌دانیم که در [[تخت جمشید]]، در آغاز سال نو بهاری مراسمی برگذار می‌شد. در این مراسم شاه نمایندگان هر قوم و ملت را به حضور می‌پذیرفت و هدایی از سوی آنان دریافت می‌کرد<ref>بهار، مهرداد. '''''جستاری چند در فرهنگ ایران'''''، چاپ دوم، [https://fsrbook.ir/ انتشارات فکر روز]، تهران: ۱۳۷۴، ص230.</ref>.»</blockquote>م. موله دانشمند فرانسوی معتقد است که:<blockquote>«هیچ چیز آموزنده‌تر از گردش در خرابه‌های [[تخت جمشید]] نیست، رواقهای مصری در کنار ستونهای یونی و در جوار دیوهای بالداری که نوشته‌های آشوری آن مسلّم است، قرار دارد، لوحه بنیانگذاری کاخ شوش که در حدود سی سال از یافتن آن می‌گذرد شوکت خاص هر یک از ایالات شاهنشاهی را در دنیای آن روز برمی‌شمارد. هر کدام ازاین ایالتها بهترین چیزی را که در اختیار داشتند تقدیم می‌کردند و بر دیوارهای [[تخت جمشید]] می‌توان دید که نمایندگان همه کشورهایی که تحت فرمانروایی شاه بزرگ بودند برای پرداخت خراج مخصوص می‌آیند. وحدت غیرقابل انکار حالات کاخ مربوط به سبک ناموزون عناصر آن نیست، بلکه به خاطر منظور و مقصود آنست که عبارت است از مراسم و آئینی که ضمن آن شاه جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را برپا می‌داشت و با خدای خود اهورامزدا گفتگو می‌کرد<ref>موله، م. '''''ایران باستان'''''، ترجمه دکتر ژاله آموزگار، [https://toosbook.ir/ انتشارات توس]، تهران: ۱۳۷۳، ص ۱۴-۱۳.</ref>.»</blockquote>اومستد، که نظری دقیق بر تاریخ [[هخامنشیان|هخامنشیان د]]<nowiki/>ارد و نحوه بنای ساختمانهای عظیم عصر داریوش و خشیارشا را با مطالعه الواح گلی تخت جمشید و نیز لوحه‌های پیداشده در شوش بررسی کرده است، بر این سراست که عمارات بزرگ سلطنتی در زمان داریوش آغاز شده است ولی اتمام اساسی آنها در دوران بیست ساله پادشاهی پسرش خشیارشا (۴۸۶-۴۶۶) انجام پذیرفته است. این کاخها نه‌تنها مظاهر قدرت و شکوه امپراتوری ایرانند بلکه در همان حال نماینده وحدت و یکپارچگی کلیه جوامعی نیز هستند که همه ساله در نوروز، به پیشگاه شاهنشاه بار می‌یافتند و با تقدیم هدایای برجسته ملک خویش، تضمینی دوباره برای صلح و امنیت می‌گرفتند<ref>اومسند، ا.ت. '''''تاریخ شاهنشاهی هخامنشی'''''، ترجمه دکتر محمد مقدم، [https://amirkabirpub.ir/ انتشارات امیرکببر]، تهران، ۱۳۷۲، ص ۳۶۹.</ref>. اومستد در بخش دیگری از کتاب ذیقیمت خود ضمن برشمردن خصوصیات [[تخت جمشید]] تفصیلی هم برای تقدیم هدایای نوروزی و جشن بهاری دارد که با وجود تطویل شنیدنی است:<blockquote>«زیر سکوی مرکزی میان پلکان نماد اهورمزدا پرگشوده، اینجا بدون پیکر یزدانی، یک شیر شاهین بالدار با پنجه‌ای که به نیایش بلند کرده جلوی تنه‌های خرما در هر طرفش خم شده است. یکراست پیش‌نماد یزدانی بایستی نوشته ساختمانی خشایارشا بوده باشد، دو سرباز بیمرگ به حالت سلام تخته سنگهای لخت را نگاهبانی می‌کنند، ولی جاهای دیگر در جبهه‌های شرقی و شمالی نوشته‌هایی بود که در آنها اهورمزدا و شاه ستایش می‌شدند. در میان تنه‌های درختان خرما که در سه گوشهایی که پله‌ها تشکیل داده‌اند کنده شده، شیرها دندانهای خود را در کفل گاوهایی که روی دو پا ایستاده‌اند فرو برده‌اند. درختانی به شکل سرو، ولی با رگهای سوزنی و میوه و پوست کاج، روی جان بناههای کنار پلکان‌ها میان رجهایی از گلک و زیر کنگره‌ها روییده‌اند.


چنین بنظر می‌آید که این رسم و عقیده از مستحدثات زمان ساسانیان و از این جهت بسیار جدید باشد. و امّا از نخستین دولت بزرگ ایرانی که به سطح جهانی رسید و شهرتی عظیم یافت، یعنی دولت ماد (۷۱۲-۵۵۰ ق.م.) هیچ اطلاع روشنی در دست نیست که چگونه نوروز را برگذار می‌کرده‌اند. اینکه در میان آنان و پارسیها روابط فرهنگی و اجتماعی محکمی وجود داشته و بعدها با مناسبات سیاسی قوی نیز استحکام پذیرفته، تردید کمی باقی می‌گذارد که در رسوم و آداب مهمّ عمومی، از یکدیگر فاصله نداشته‌اند. اطلاعات ما درباره مراسم نوروزی در دوره هخامنشی هم بسیار ناقص و محدود است ولی در اینکه شاهان این سلسله به اجرای آداب و تشریفاتی در نوروز می‌پرداخته و این عید را می‌شناخته‌اند شکی نیست.  
«همه اینها فقط آمادگی برای بنهاده اصلی است که فرازشدن سربازان، درباریان، و مردمان زیردست است که برای درودخواندن به خداوندشان در جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] پیش می‌روند. در یک طرف در یک قاب گلک سه قسمت در سه رج دیده می‌شود. در هر یک از آنها جایگاه نخست را یک دسته از سربازان بیمرگ با لباس تمام رسمی، جامه افتاده آویزان تا قوزک پاکه کنارش چین‌دار بالابسته شده و روی بازو و زیر کمر با چینهای ژرف‌افتاده است، و با کفشهای بنددار، گرفته‌اند. هر یک از نود و دو تن بیمرگ در این دسته‌ها نیزه را روی پنجه نگاهداشته است. در همان حالت خشک خبردار که از یک نیروی با انضباط حکایت می‌کنند بر خلاف آنها در یک حالت دلپذیری بزرگان و پیشکاران دیده می‌شوند. همه بایستی بوسیله راهنمایان یا چماقداران معرفی شوند، که به نشان پایه‌شان یک چوب گره‌دار در دست و یک یخه یا گردن‌بند فلزی برگردن دارند. یکی از آنها سه پیشکار را رهبری می‌کند که برای نگهداشتن جلوی انبوه مردمان شلاق در دست راست دارند و پرده‌هایی می‌برند که زیر بازوی چپشان تا زده‌اند، چنین بود پرده‌های سفید، سبز و آبی که با بندهایی از کتان نازک و ارغوان به حلقه‌های سیمین و ستونهای مرمر بسته شده بود. چهارمین بر پشتش زیر بایی زرین شاهانه را می‌برد که شاه چون بر تخت می‌نشست پایش را روی آن می‌گذاشت، به این چهار پایه نیاز بود زیرا رسم بر این بود که شاه بیرون از کاخ هرگز نباید با پای پیاده بگذرد. راهنمایی که دست راستش را روی مچ چپش‌گذاشته، فقط چوبی در دست دارد. او سه مهتر را رهبری می‌کند که بازوی خود را به مهربانی روی پشت اسبهای‌کوچک نسایی انداخته‌اند، که تنها ستام آنها افساری از مهره‌های گرد و پهن و یک زنگ کوچک است.راهنمای سومی پیشاپیش دو گردونه خالی است، یکی برای اهورمزدای نادیدنی و دیگری برای شاه. ستام اسبهای مقدس سفید ساده است، یک افسار با هوبره‌ی زرین‌آزار رسان، لگامها زرنشان است و گاهی با زین‌پوشهای قلاب‌دوزی پوشیده شده است. یک گرده شانه مانند فلزی از درهم افتادن مهار پا جلوگیری می‌کند، بازمانده ستام عبارت از تسمه‌ای دور سینه و تسمه دیگری پشت دستهای اسب است که با منگله زینت شده است. برای آرایش بیشتر، موی بالای پیشانی به شکل غنچه نیلوفر بافته و دسته شده و یال آنها زده شده و به صورت یک قوچ درآمده است. تیر گردونه یکراست در محور چرخ گذاشته شده، و محور با یک میخی که به شکل یک کوتوله لخت است به چرخ بسته شده است. شمار میله‌های چرخ که میان آنهاکلفت‌تر است دوازده تاست و پیش نمونه‌های آشوری شمار آنها غیرمعمولی است، و از دور چرخ سیخکهای بزرگی آمده که به زمین فرو می‌رود و گردونه را استوارتر نگاه می‌دارد. گرداگرد کناره تری گردونه شیرها نمایش می‌دهند و بر آن ترکش شاهانه آویخته است. در پشت تسمه‌ای به بالارفتن شاه کمک می‌کند و یک دستگیره فلزی پاها را استوارتر نگاه می‌دارد، زیرا چون تنه گردونه یکراست روی محور جای داده شده، تکان آن بایستی بسیار سخت بوده باشد.


داریوش شاه هخامنشی (۵۲۱ - ۴۸۶ ق.م) چنانکه از آثار بابل برمی‌آید در نوروز هر سال به معبد بعل مردوک رب‌النوع بزرگ بابل می‌رفت و دست آن را می‌گرفت. چون این پادشاه و شاهان دیگر هخامنشی برای تحکیم بنیان قدرت خود معمولاً در انظار هر یک از ملل خود را طرفدار مذهب ایشان معرفی می‌کردند و مطابق آداب مذهبی آنان رفتار می‌نمودند. در این عهد پادشاهان در نوروز به بار عام می‌نشستند. بار عام را عمارتی مخصوص بود و شاه در ایوان این عمارت جلوس می‌کرد و قراولان خاصه در اطراف وی صف می‌کشیدند و مراسم نوروز در کمال جلال و جبروت اجراء می‌شد.  
«درباریان، یکی در میان مادی و پارسی، دو رج زیرین نقشها را تکمیل می‌کنند. چند تنی با باد و بروت گام پیش می‌گذارند، و از پایگاه بلند خود، و همچنان از جامه‌های سرخ و قرمز و ارغوانی خود و با گوشواره‌ها و گردن‌بندهای زر به جلوه آنها افزوده شده، خوب آگاهند، گاهگاهی یکی از آنها نیم برگشته راه می‌رود تا دست دوست خود را بگیرد، دیگری خود را عمداً گرفته و آماده کرده، دست چپش با ناز بی‌اعتنا روی دسته یک شمشیر پهن که در کمربندش افتاده آرام گرفته است. این شخص به بهترین وجهی افتادن پرچین جامه‌اش را روی بازویش نمایش می‌دهد. و در دست چپش چیز کمیابی را که می‌خواهد به پادشاهش پیشکش کند برای وارسی بلند کرده است. نفر پشت سر او فقط گلی در دست دارد که پیشکش در خوری برای جشن بهاری است، و دستش را با خشنودی روی شانه آن مرد خوش‌پوش گذاشته است. یک درباری در جلو ناگهان به عقب برگشته که علت این همه شور و برانگیختگی را دریابد، در حالی که کماندانش از کمربند او آویزان است و تاب می‌خورد. در طرف روبروی پلکان مرکزی، که هر صحنه با سروهای قلمکرد جدا شده است، بیست و سه گروه از نمایندگان مردمان گوناگون زیردست هستند که برای فرازبردن «پیشکش سالیانه شاه» پیش می‌روند. هر گروهی را یک راهنما معرفی می‌کند که در دست راستش چوب گره‌داری دارد و با دست چپش دست رهبر نمایندگان را چسبیده است. هر دسته نمایندگی لباس ملی خود را پوشیده، که پیش از این از هرودت وصف آنها داده شده و بنامترین فراورده‌های خود را از بافته‌ها، کارهای فلزی، گلدانها و از همه بالاتر، حیواناتشان را از بزرگترین و پرداخته‌ترین آنها و هر یک را در بهترین وضع پیش می‌آورند<ref>اومسند، ا.ت. '''''تاریخ شاهنشاهی هخامنشی'''''، ترجمه دکتر محمد مقدم، [https://amirkabirpub.ir/ انتشارات امیرکببر]، تهران، ۱۳۷۲، ص 372.</ref>.»</blockquote>


در این روز معمولاً از ولایات و ایالات مختلف مملکت هدایایی بوسیله نمایندگان مخصوص به خدمت شاه فرستاده می‌شد و صاحب بار
=== [[نوروز در زمان اشکانیان]] ===
از چگونگی آئینهای نوروزی در روزگار اشکانیان، خبری در دست نیست لکن از اجرای مراسم مهرگان می‌توان پی برد که نوروز، بویژه در میان عامه مردم به وسعت و با اهمیت، جشن‌گرفته می‌شده است. به تعبیر دکتر صفا: این توجه و اعتنا قوت زمان [[ساسانیان]] رانداشت ولی برخی اشارات در منظومه ویس ورامین فخرالدین اسعد گرگانی که متن آن مربوط به عهد اشکانی است، مُبیّن حضور [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] است، بویژه آنکه گویا در اثر عقب‌افتادن کبیسه سالها، جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] از موضع طبیعی و نجومی خود خارج گردیده بوده است<ref>گرگانی، فخرالدین اسعد، '''''منظومه ویس ورامین'''''، ص ۳۳ به نقل از اذکائی، مرجع‌شناسی، یادشده، ص ۷.</ref>:<blockquote>چو گردشهای ایشان را بدیدند


ز آذرماه روزی برگزیدند


کجا آنگه ز گشت روزگاران


سیر تاریخی نوروز
در آذرماه بودی نوبهاران


۹۷
منم آزار و تو نوروز خرم


نمایندگان ملل تابعه را به نوبت به خدمت شاه می‌برد. هدایایی که به خدمت آورده می‌شد معمولاً از خصائص و ظرائف هر سرزمین و هر قوم بود مانند اسب و گوسفند و شتر و گاو و شیر و بز کوهی و زرافه (تحف مردم حبشه و پونت یعنی سواحل سومالی و عدن) و نمونه‌هایی از لباسهای مخصوص هر قوم و ظروف طلایی و امثال آنها.
هر آیینه بود این هر دو با هم


بدیهی است که این ایام را مانند روزهای جشن مهرگان تشریفات و آداب دیگر و مجالس سور و سرور و شراب و سماع و مانند آن‌ها نیز در کار بوده است، و شاید مانند زمان ساسانیان علاوه بر امرا و سلاطین دست‌نشانده خواص درباری و ندمای شاهان نیز به تقدیم هدایا مبادرت می‌ورزیدند.۱
سر سال و خجسته روز نوروز


مهرداد بهار می‌نویسد:  
جهان پیروز گشت از بخت پیروز<ref>گرگانی، فخرالدین اسعد، '''''منظومه ویس ورامین'''''، ص ۳۳ به نقل از اذکائی، مرجع‌شناسی، یادشده، ص269.</ref></blockquote>شادروان پورداود درباره این دوره می‌نویسد: «... پس از دوره‌ [[سلوکی ها|سلوکی‌ها]] زمان سلطنت اشکانیان فرا رسید، هر چند که آنان ایرانی نژاد و زردشتی کیش بودند ولی تسلط هشتاد ساله یونانیها به کلی در آنها اثر کرده خود را دوستار هلاس می‌خواندند. درخصوص رسوم و آداب و آثار ایرانی بی‌قید بودند مگر اَنکه در اواخر این سلطنت چهارصد و هفتاد و شش ساله دوباره ملیت ایرانی قوت‌گرفت...<ref>مرجع‌شناسی، یادشده، ص ۷.</ref><ref>گاتها، ترجمه ابراهیم پورداود، ص ۲۱</ref><ref>صفا، ذبیح الله، '''''گاهشماری و جشن‌های ایران'''''، شورای فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۳۶، ص1-80.</ref>»


«می‌دانیم که در تخت جمشید، در آغاز سال نو بهاری مراسمی برگذار می‌شد. در این مراسم شاه نمایندگان هر قوم و ملت را به حضور می‌پذیرفت و هدایی از سوی آنان دریافت می‌کرد.»^{۲}
=== [[نوروز در عصر ساسانی]] ===
اینک به زمانی می‌رسیم که در آن چهره ایرانی تثبیت شده است جایگاه تاریخی او در غرب و مرکز آسیا مشخص گردیده و سکانداری فرهنگ و تمدن منطقه به دست با کفایت وی سپرده شده است، آداب و سنن و اعتبارات ملی و مردمی بر اساس ارزشهای قویم شکل گرفته و هنجارهای قومی و فردی نیز صورتی ملموس و مطمئن پیدا کرده است. عصر [[ساسانیان|ساسانی]] دوران ثبات منزلتها نیز هست وجوامع شهرنشین [[کشور ایران|ایران]]، به همه تلاشهای چندین هزارساله خویش تصویری قانونی پوشانیده‌اند. در این میان نوروز نیز مقام و موقع خاصی را دارد. ایرانیان پایه‌های اساطیر کهن خود را نیز در همین دوران نهاده‌اند و بی‌شک برای نهادهای گوناگونی که داشته‌اند سابقه و زمینه لازم را تهیه کرده‌اند. موله می‌نویسد:<blockquote>«جامعه [[ساسانیان|ساسانی]] نه‌تنها برای نوروز که برای هر پدیده استوار و ماندنی روزگار خود نیز ریشه‌ای یافته بود که موقعیت تاریخی خود را حفظ کند و با همه گذشته‌های دور کلیه اقوامی که ملیت و فرهنگ ایرانی را می‌ساختند، هماهنگی یابد. عنادی هم که سران دودمان با اسلاف اشکانی خود داشتند باعث شد که وقایع عصر پانصدساله دلاوران نستوه خراسانی را نادیده بگیرند و در عوض، اتکاء خود را بر عصری بگذارند که با هجوم اسکندر گجستک ابالیش به خاطره‌ها پیوسته بود و آگاهی‌های کمی از آن داشتند. این است که پرده‌ای سنگین از تفکرات اسطوره‌ای بر تاریخ فرو می‌افتد و بزرگان اندیشمند و تیزهوش روزگار به آن بخش از حوادث قهرمانی اقبال می‌کنند، که با سازندگی ملّت و پیدایش مدنیت خاص آن همراهی دارد. حافظه تاریخی دانایان عصر نیز آگاهانه به یاری حکام بر سر کار شتافت و گزینه‌ای از خاطرات زیبا و دلنشین و غرورآفرین اسلاف دلاور پیشدادی و کیانی را در متن توجه ابناء روزگار قرار دارد که هم متکی بر واقعیت تلاشهای ایرانیان برای‌تفوق بر مشکلات بیشمارشان بود و هم آن پیوندهای قومی و قبیله‌ای گروههای مختلف [[آریاییان|آریایی]] را در شکل پسندیده و مطلوب روز نمایش می‌داد. در این میان نوروز پیروز جمشیدی نیز تفصیل خاص خود را دارد که اینک بدان پرداخته می‌شود و بدون شک نوروز، اول فروردین، بعنوان روز سالگرد آفرینش تلقی شده است و روزی است که تجدید حیات در آن روز انجام خواهد گرفت. در ماورای این ارزش جهان‌شناسی، این جشن ارزش سیاسی هم دارد. نشان دهنده مرحله اساطیری استقرار پادشاه ایرانی است. در روز نوروز است که جمشید، شاه کمال مطلوب، به آسمان صعود می‌کند و عنوان شاهی را همراه می‌آورد: پس از اینکه ضحاک ستمگر این پادشاهی را غصب می‌کرد. فریدون در روز مهرگان یعنی روز مهرماه مهر بر او پیروز می‌شود بنظر می‌رسد که این جشن یک. جشن شاهانه باشد<ref>موله، م. '''''ایران باستان'''''، ترجمه دکتر ژاله آموزگار، انتشارات توس، تهران: ۱۳۷۳.ص ۷۸.</ref></blockquote>


م. موله دانشمند فرانسوی معتقد است که: «هیچ چیز آموزنده‌تر از گردش در خرابه‌های تخت جمشید نیست، رواقهای مصری در کنار ستونهای یونی و در جوار دیوهای بالداری که نوشته‌های آشوری آن مسلّم است، قرار دارد، لوحه بنیانگذاری کاخ شوش که در حدود سی سال از یافتن آن می‌گذرد شوکت خاص هر یک از ایالات شاهنشاهی را در دنیای آن روز برمی‌شمارد. هر کدام ازاین ایالتها بهترین چیزی را که در ۱-گاه‌شماری و جشنهای ملی ایرانیان، یادشده، ص ۸۱-۷۹ /۱ ذکائی، مرجع‌شناسی، صص ۷-۶.
=== [[نوروز در عهد ساسانیان]] ===
[[ساسانیان]] نوروز را نوک روژمی گفتند. به موجب روایت دینکرد، هر پادشاهی در این روز فرخنده رعیت ممالک خویش را قرین شادی و خرمی می‌کرد و در این عید کسانی که کار می‌کردند، دست از کار کشیده به استراحت و شادمانی می‌پرداختند. یکی از کتب پهلوی نسبتاً جدید همه حوادث گذشته و آینده را، که در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] واقع شده و خواهد شد، شرح می‌دهد. یعنی از روزی که اهورمزدا جهان را بیافرید و ایام فرخنده‌ای که در تاریخ داستانی مذکور است تا پایان عمر عالم در آن آمده است. [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] عید بهاری است. در این روز مالیات‌های وصول‌شده را به حضور شاه عرضه می‌داشتند و شاه به عزل و نصب حکام می‌پرداخت. عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] شش روز متوالی دوام داشت و در این شش روز سلاطین [[ساسانیان|ساسانی]] بار می‌دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب منظم می‌پذیرفتند و به حضار عیدی می‌دادند. روز ششم را سلاطین برای خود و محرمان درگاه جشن می‌گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه قسم مراسم متداوله ملی اجرا می‌شد. در روز اول مردم صبح بسیار زود برخاسته، به کنار نهرها و قناتها رفته شستشو می‌کردند و به یکدیگر آب می‌پاشیدند و شیرینی تعارف می‌کردند. صبح پیش از آنکه کلامی ادا کنند شکر می‌خوردند یا سه مرتبه عسل می‌لیسیدند و برای حفظ بدن از ناخوشیها و بدبختی‌ها روغن به تن می‌مالیدند و خود را با سه قطعه موم دود می‌دادند. در این روز سکه نو می‌زدند و آتشکده‌ها را پاک و طاهر می‌کردند و امثال این...<ref>کریستن سن، آرتو، '''''ایران در زمان ساسانیان'''''، ترجمه غلامرضا رشید باسمی، دنبای کتاب، تهران: ۱۳۶۸. ص 205-6.</ref>


۲- جستاری چند در فرهنگ ایران، یادشده، ص ۲۳۰.  
در این عهد [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را در میان ملت [[کشور ایران|ایران]] و نیز در دربار مراسم مخصوص و تشریفات فراوان در کار بوده است و به تحقیق می‌توان گفت که در هیچ زمان مراسم [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را با این همه تکلفات به‌جا نمی‌آوردند و خوشبختانه از اغلب این مراسم اطلاعات کافی در دست است پادشاه پس از آنکه در بامداد نوروز زینت خود را می‌پوشید و لباسی را که معمولاً از بردیمانی و وشی بود بر تن می‌کرد به تنهایی در دربار حاضر می‌شد و شخصی که قدم او را به فال نیک می‌گرفتند بر شاه داخل می‌گردید. برخی نگاشته‌اند که اولین کس از بیگانگان که در بامداد [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به خدمت شاه می‌رسید موبدان موبد بود که با جامی زرین و پُر از می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و دسته‌ای سبزه و شمشیری و تیر و کمان و دوات و قلم و اسبی و بازی و کودکی نیکروی پیش شاه می‌آمد و او را بدین عبارت می‌ستود:<blockquote>«شها به جشن فروردین آزادی‌گزین بر داد[1] و دین کیان، سروش آورد ترا دانایی و بینایی بر کاردانی؛ و دیرزی و با خوی هژیر و شادباش بر تخت زرین و انوشه خور به جام جمشید، و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد و راستی نگاه دار، سرت سبز باد و جوانی چو خوید، اسبت کامکار و پیروز، و تیغت روشن و کاری به دشمن و بازت‌گیرا و خجسته به شکار، و کارت راست چون تیر، و هم کشوری بگیر نو، بر تخت بادرم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار و سرایت آباد و زندگانی بسیار<ref name=":0">خیام، حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم، '''''نوروزنامه'''''، [https://press.ut.ac.ir/ انتشارات دانشگاه تهران]، ۱۳۵۶، ص۱۸-۱۹.</ref>.»</blockquote>پس جام شراب را به پادشاه می‌داد و دسته خوید را در دست دیگر او می‌گذاشت و دینار و درم در پیش تخت وی می‌نهاد. مقصود ایشان از آوردن این چیزها که گفته شد این بود که شاه و بزرگان را دیده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برایشان مبارک گردد. پس از این مقدمات بزرگان به خدمت می‌آمدند و هدایایی تقدیم می‌نمودند هدایای نوروزی از طرف سلاطین جزء و شهرداران و اسپهبدان و امرای مملکت و زنان پادشاه و عامه مردم به پادشاه تقدیم می‌شد و سلاطین نیز آنها را که قدر و قیمتی داشت. به خزانه می‌فرستادند و مابقی را متفرق می‌ساختند. شاه نیز به هدیه‌دهندگان به نسبت درجات آنان چیزی هدیه می‌کرد.


وصول مالیاتهای مملکتی در ایام سلاطین [[ساسانیان|ساسانی]] در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] آغاز می‌شد. در هر یک از ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] پادشاه بازی سپید پرواز می‌داد، و از چیزهایی که بادشاه در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به خوردن آن تبرک می‌جست اندکی شیر تازه و خالص و پنیر تازه بود، در هر نوروزی برای پادشاه با کوزه آهنین یا سیمین آبی برداشته می‌شد. درگردن این کوزه قلاده‌ای قرار می‌دادند از یاقوتهای سبزکه از زنجیر زرین‌گذشته و بر آن مهره‌های زبر جدین کشیده باشد. این آب را ناگزیر دختران بکر از زیر آسیابها برمی‌داشتند<ref>جاحظ، '''''المحاسن و الاضداد'''''، چاپ مصر، بی‌تا، ص234.</ref>.


بیست و پنج روز قبل از [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در صحن دارالملک دوازده ستون از خشت خام برپا می‌شد که بر ستونی گندم و بر ستونی عدس باقلی و بر ستونی کاجیله و بر ستونی ارزن و بر ستونی ذرت و بر ستونی لوبیا و بر ستونی نخود و بر ستونی کنجد و بر ستونی ماش می‌کاشتند و اینها را نمی‌چیدند مگر به غنا و ترنم ولهو، در ششمین روز [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] این حبوب را می‌کندند و در مجلس می‌پراکندند و تا روز مهر از ماه فروردین (شانزدهم فروردین) آنها را جمع نمی‌کردند. این حبوب را برای تفال می‌کاشتند و گمان می‌کردند که هر یک از آنهاکه نیکوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود شاه به خصوص با نظرکردن به جو تبرّک بی‌جست.


۹۸
در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] مخصوصاً نواهایی مخصوص در خدمت شاه نواخته می‌شد که فقط اختصاص به همین جشنها و ایام داشت. از رسوم دیگر درباری این عهد این بود که پادشاه در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] مایحتاج اولیه سالیانه دفتری و چیزهای دیگر دربار را تهیه می‌کرد از قبیل کاغذ و پوستهایی که در آن نامه‌ها و بخشنامه‌ها نگاشته می‌شد و آنچه مُهرکردنش از طرف پادشاه لازم بود آخر آن کاغذ مُهر می‌شد و آنها را «اسپیدانوشت» یا «اسپیدنوشت» می‌نامیدند<ref name=":1">بیرونی، ابوریحان، '''''آثارالباقیه عن الفرون الخالیه'''''، ترجمه اکبر دانا سرشت، [https://www.pressebnesina.com/ انتشارات ابن سینا]، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص218.</ref>.


آداب و رسوم نوروز  
چنانکه مسعودی می‌گوید خسروپرویز در یکی از اعیاد در حالی که سپاهیان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پیل و پیلبان صف‌کشیده بودند، برای دیدن سان آنها خارج شده بود <ref>مسعودی، '''''مروج الذهب و معادن الجواهر'''''، دو جلد، جلد2، چاپ پاریس، بی‌تا، ص231.</ref>و بعید نیست که مراد از این عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] باشد و حتی به حدس می‌توان گفت که در نوروز شاهان ساسانی‌سان سپاه می‌دیدند چه، در قرون اسلامی نیز در نزد برخی از سلاطین جزء ایران این رسم در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] معمول بوده است.


اختیار داشتند تقدیم می‌کردند و بر دیوارهای تخت جمشید می‌توان دید که نمایندگان همه کشورهایی که تحت فرمانروایی شاه بزرگ بودند برای پرداخت خراج مخصوص می‌آیند. وحدت غیرقابل انکار حالات کاخ مربوط به سبک ناموزون عناصر آن نیست، بلکه به خاطر منظور و مقصود آنست که عبارت است از مراسم و آئینی که ضمن آن شاه جشن نوروز را برپا می‌داشت و با خدای خود اهورامزدا گفتگو می‌کرد.»
اما چنانکه در بخش چهارشنبه‌سوری یاد شد از رسوم عمومی [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در آن عهد یکی بر افروختن آتش بود در شب [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]<ref>آلوسی، '''''بلوغ الارب'''''، ۲ جلد، چاپ بغداد، ۱۹۶۱، ص368.</ref> و این رسم بعدها در زمان عباسیان نیز در بین‌النهرین رواج داشت و شاید آتشی که در عصر حاضر در شبهای [[مراسم چهارشنبه سوری|چهارشنبه سوری]] (چهارشنبه آخر سال) می‌افروزند نتیجه همین رسم قدیم باشد. اما دلیل افروختن آتش در شب [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] واضح است که به علت احترام عنصر آتش در نزد ایرانیان قدیم بود. برخی چون ابوریحان نیز گفته‌اند که جهت برافروختن آتش در این شب تصفیه جّو و از میان بردن عفونات مولده از فساد هواست. اولین کسی که این رسم را بنیاد نهاد شاید هرمز دلیر پسر [[شاپور]] پسر [[اردشیر بابکان]] باشد<ref name=":1" />.


اومستد، که نظری دقیق بر تاریخ هخامنشیان دارد و نحوه بنای ساختمانهای عظیم عصر داریوش و خشیارشا را با مطالعه الواح گلی تخت جمشید و نیز لوحه‌های پیداشده در شوش بررسی کرده است، بر این سراست که عمارات بزرگ سلطنتی در زمان داریوش آغاز شده است ولی اتمام اساسی آنها در دوران بیست ساله پادشاهی پسرش خشیارشا (۴۸۶-۴۶۶) انجام پذیرفته است. این کاخها نه‌تنها مظاهر قدرت و شکوه امپراتوری ایرانند بلکه در همان حال نماینده وحدت و یکپارچگی کلیه جوامعی نیز هستند که همه ساله در نوروز، به پیشگاه شاهنشاه بار می‌یافتند و با تقدیم هدایای برجسته ملک خویش، تضمینی دوباره برای صلح و امنیت می‌گرفتند.^{۲}
از رسوم دیگر این زمان ریختن آب بوده است به یکدیگر در صُبح [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و این رسم نیز در قرون اسلامی بصورت گلاب پاشیدن باقی ماند. در باب علت این رسم ابوریحان افسانه عجیبی نقل می‌کند که اصلاً از اوستا نشأت پیدا کرده است و چنین است که در زمان جمشید عدد جانوران چندان زیاد شد که پهنای زمین بر آنها تنگ گردید. خداوند زمین را سه برابر آنچه بود فراختر کرد و مردم را امر فرمود که به آب غسل کنند تا گناهانشان پاک شود (وندیداد فرکَرد دوم) پس همه سال این کار را می‌کنند تا اینکه خداوند آفات آن سال را از ایشان دفع کند.


اومستد در بخش دیگری از کتاب ذیقیمت خود ضمن برشمردن خصوصیات تخت جمشید تفصیلی هم برای تقدیم هدایای نوروزی و جشن بهاری دارد که با وجود تطویل شنیدنی است:  
در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردین مردم خود را با آب می‌شستند و احتمال داردکه این رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد<ref name=":1" />.


۱- م. موله، ایران باستان، ترجمه دکتر ژاله آموزگار، انتشارات قومس، تهران، ۱۳۷۲، صص ۱۴-۱۳.
زراتشت بهرام پژدو شاعر پارسی نیز آورده است‌که:<blockquote>چو زرتشت از آنجای برگاشت روی


۲- او مستد. ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۲، ص ۳۶۹.
همانگاه خرداد شد پیش اوی


به زرتشت گفتا که ای پاک جان


سپردم به تو آبهای روان</blockquote>از رسوم متداول این زمان هدیه‌دادن شکر است. این رسم را گرچه [[ابوریحان بیرونی|ابوریحان]] بسیار قدیم می‌داند و از قول آذرباد موبد بغداد افسانه‌ای نیز در این باب نقل می‌کند<ref>بیرونی، ابوریحان، '''''آثارالباقیه عن الفرون الخالیه'''''، ترجمه اکبر دانا سرشت، [https://www.pressebnesina.com/ انتشارات ابن سینا]، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص216.</ref> ولی شاید از زمان [[ساسانیان]] تجاوز ننماید. این رسم در مهرگان نیز معمول بوده است. با شکوه‌ترین و زیباترین آئین این زمان که هنوز هم بر جای مانده است و آن زمان در نزدعامه مردم و نیز در دربار شاهان مرسوم بود، کاشتن سبزی است. در این خصوص در صفحات پیشین توضیحات کافی داده شده است و مذکور افتاد که گاه در دربار سبزه‌ها را بر دوازده ستون سبز می‌کردند و گاه نیز به هفت ظرف که نماینده‌ای از هفت سین و هفت امشاسپند است بسنده می‌کردند<ref>بیرونی، ابوریحان، '''''آثارالباقیه عن الفرون الخالیه'''''، ترجمه اکبر دانا سرشت، [https://www.pressebnesina.com/ انتشارات ابن سینا]، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص217.</ref>. بدیهی است که برخی از این مراسم از عهد [[ساسانیان|ساسانی]] نیز بسیار کهن‌تر است<ref>تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، ص ۸.</ref><ref>دهخدا، علی‌اکبر، '''''لغتنامه'''''، جلد ۱۴، [https://ut.ac.ir/ دانشگاه تهران]، ۱۳۷۳، ص20182.</ref><ref>میرنیا، سید علی، '''''فرهنگ مردم'''''، انتشارات پارسا، تهران: ۱۳۶۹، ص32.</ref><ref>صفا، ذبیح الله، '''''گاهشماری و جشن‌های ایران'''''، [https://www.farhang.gov.ir/fa/intro/subordinate/culturalcouncil شورای فرهنگ و هنر]، تهران: ۱۳۳۶، ص8-82.</ref><ref>بیرونی، ابوریحان، '''''آثارالباقیه عن الفرون الخالیه'''''، ترجمه اکبر دانا سرشت، [https://www.pressebnesina.com/ انتشارات ابن سینا]، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص282.</ref>.


سیر تاریخی نوروز
== نیز نگاه کنید به ==


۹۹
* [[سیر تاریخی نوروز]]
* [[نوروز در دوران هخامنشیان]]
* [[نوروز در زمان اشکانیان]]
* [[نوروز در عهد ساسانیان]]


«زیر سکوی مرکزی میان پلکان نماد اهورمزدا پرگشوده، اینجا بدون پیکر یزدانی، یک شیر شاهین بالدار با پنجه‌ای که به نیایش بلند کرده جلوی تنه‌های خرما در هر طرفش خم شده است. یکراست پیش‌نماد یزدانی بایستی نوشته ساختمانی خشایارشا بوده باشد، دو سرباز بیمرگ به حالت سلام تخته سنگهای لخت را نگاهبانی می‌کنند، ولی جاهای دیگر در جبهه‌های شرقی و شمالی نوشته‌هایی بود که در آنها اهورمزدا و شاه ستایش می‌شدند. در میان تنه‌های درختان خرما که در سه گوشهایی که پله‌ها تشکیل داده‌اند کنده شده، شیرها دندانهای خود را در کفل گاوهایی که روی دو پا ایستاده‌اند فرو برده‌اند. درختانی به شکل سرو، ولی با رگهای سوزنی و میوه و پوست کاج، روی جان بناههای کنار پلکان‌ها میان رجهایی از گلک و زیر کنگره‌ها روییده‌اند.  
== پاورقی ==
[1]. این کلمه در لغتنامه دهخدا، «به روان» آمده است.


«همه اینها فقط آمادگی برای بنهاده اصلی است که فرازشدن سربازان، درباریان، و مردمان زیردست است که برای درودخواندن به خداوندشان در جشن نوروز پیش می‌روند. در یک طرف در یک قاب گلک سه قسمت در سه رج دیده می‌شود. در هر یک از آنها جایگاه نخست را یک دسته از سربازان بیمرگ با لباس تمام رسمی، جامه افتاده آویزان تا قوزک پاکه کنارش چین‌دار بالابسته شده و روی بازو و زیر کمر با چینهای ژرف‌افتاده است، و با کفشهای بنددار، گرفته‌اند. هر یک از نود و دو تن بیمرگ در این دسته‌ها نیزه را روی پنجه نگاهداشته است. در همان حالت خشک خبردار که از یک نیروی با انضباط حکایت می‌کنند بر خلاف آنها در یک حالت دلپذیری بزرگان و پیشکاران دیده می‌شوند. همه بایستی بوسیله راهنمایان یا چماقداران معرفی شوند، که به نشان
== مآخذ ==
<references />
== منبع اصلی ==
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]


 
== نویسنده مقاله ==
 
رضا شعبانی
۱۰۰
[[رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]]
 
أداب و رسوم نوروز
 
پایه‌شان یک چوب گره‌دار در دست و یک یخه یا گردن‌بند فلزی برگردن دارند. یکی از آنها سه پیشکار را رهبری می‌کند که برای نگهداشتن جلوی انبوه مردمان شلاق در دست راست دارند و پرده‌هایی می‌برند که زیر بازوی چپشان تا زده‌اند، چنین بود پرده‌های سفید، سبز و آبی که با بندهایی از کتان نازک و ارغوان به حلقه‌های سیمین و ستونهای مرمر بسته شده بود. چهارمین بر پشتش زیر بایی زرین شاهانه را می‌برد که شاه چون بر تخت می‌نشست پایش را روی آن می‌گذاشت، به این چهار پایه نیاز بود زیرا رسم بر این بود که شاه بیرون از کاخ هرگز نباید با پای پیاده بگذرد. راهنمایی که دست راستش را روی مچ چپش‌گذاشته، فقط چوبی در دست دارد. او سه مهتر را رهبری می‌کند که بازوی خود را به مهربانی روی پشت اسبهای‌کوچک نسایی انداخته‌اند، که تنها ستام آنها افساری از مهره‌های گرد و پهن و یک زنگ کوچک است.راهنمای سومی پیشاپیش دو گردونه خالی است، یکی برای اهورمزدای نادیدنی و دیگری برای شاه. ستام اسبهای مقدس سفید ساده است، یک افسار با هوبره‌ی زرین‌آزار رسان، لگامها زرنشان است و گاهی با زین‌پوشهای قلاب‌دوزی پوشیده شده است. یک گرده شانه مانند فلزی از درهم افتادن مهار پا جلوگیری می‌کند، بازمانده ستام عبارت از تسمه‌ای دور سینه و تسمه دیگری پشت دستهای اسب است که با منگله زینت شده است. برای آرایش بیشتر، موی بالای پیشانی به شکل غنچه نیلوفر بافته و دسته شده و یال آنها زده شده و به صورت یک قوچ درآمده است. تیر گردونه یکراست در محور چرخ گذاشته شده، و محور با یک میخی که به شکل یک کوتوله لخت است به چرخ بسته شده است. شمار میله‌های چرخ که
 
 
 
سیر تاریخی نوروز
 
۱۰۱
 
میان آنهاکلفت‌تر است دوازده تاست و پیش نمونه‌های آشوری شمار آنها غیرمعمولی است، و از دور چرخ سیخکهای بزرگی آمده که به زمین فرو می‌رود و گردونه را استوارتر نگاه می‌دارد. گرداگرد کناره تری گردونه شیرها نمایش می‌دهند و بر آن ترکش شاهانه آویخته است. در پشت تسمه‌ای به بالارفتن شاه کمک می‌کند و یک دستگیره فلزی پاها را استوارتر نگاه می‌دارد، زیرا چون تنه گردونه یکراست روی محور جای داده شده، تکان آن بایستی بسیار سخت بوده باشد.
 
«درباریان، یکی در میان مادی و پارسی، دو رج زیرین نقشها را تکمیل می‌کنند. چند تنی با باد و بروت گام پیش می‌گذارند، و از پایگاه بلند خود، و همچنان از جامه‌های سرخ و قرمز و ارغوانی خود و با گوشواره‌ها و گردن‌بندهای زر به جلوه آنها افزوده شده، خوب آگاهند، گاهگاهی یکی از آنها نیم برگشته راه می‌رود تا دست دوست خود را بگیرد، دیگری خود را عمداً گرفته و آماده کرده، دست چپش با ناز بی‌اعتنا روی دسته یک شمشیر پهن که در کمربندش افتاده آرام گرفته است. این شخص به بهترین وجهی افتادن پرچین جامه‌اش را روی بازویش نمایش می‌دهد. و در دست چپش چیز کمیابی را که می‌خواهد به پادشاهش پیشکش کند برای وارسی بلند کرده است. نفر پشت سر او فقط گلی در دست دارد که پیشکش در خوری برای جشن بهاری است، و دستش را با خشنودی روی شانه آن مرد خوش‌پوش گذاشته است. یک درباری در جلو ناگهان به عقب برگشته که علت این همه شور و برانگیختگی را دریابد، در حالی که کماندانش از کمربند او آویزان است و تاب می‌خورد. در طرف روبروی پلکان مرکزی، که هر صحنه با سروهای
 
 
 
۱۰۲
 
آداب و رسوم نوروز
 
قلمکرد جدا شده است، بیست و سه گروه از نمایندگان مردمان گوناگون زیردست هستند که برای فرازبردن «پیشکش سالیانه شاه» پیش می‌روند. هر گروهی را یک راهنما معرفی می‌کند که در دست راستش چوب گره‌داری دارد و با دست چپش دست رهبر نمایندگان را چسبیده است. هر دسته نمایندگی لباس ملی خود را پوشیده، که پیش از این از هرودت وصف آنها داده شده و بنامترین فراورده‌های خود را از بافته‌ها، کارهای فلزی، گلدانها و از همه بالاتر، حیواناتشان را از بزرگترین و پرداخته‌ترین آنها و هر یک را در بهترین وضع پیش می‌آورند.'»
 
نوروز در زمان اشکانیان
 
از چگونگی آئینهای نوروزی در روزگار اشکانیان، خبری در دست نیست لکن از اجرای مراسم مهرگان می‌توان پی برد که نوروز، بویژه در میان عامه مردم به وسعت و با اهمیت، جشن‌گرفته می‌شده است. به تعبیر دکتر صفا: این توجه و اعتنا قوت زمان ساسانیان رانداشت ولی برخی اشارات در منظومه ویس ورامین فخرالدین اسعد گرگانی که متن آن مربوط به عهد اشکانی است، مُبیّن حضور نوروز است، بویژه آنکه گویا در اثر عقب‌افتادن کبیسه سالها، جشن نوروز از موضع طبیعی و نجومی خود خارج گردیده بوده است:۲ چو گردشهای ایشان را بدیدند کجا آنگه ز گشت روزگاران
 
ز آذرماه روزی برگزیدند در آذرماه بودی نوبهاران
 
۱- تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، یادشده، ص ۳۷۲.
 
۲-گرگانی، فخرالدین اسعد، منظومه ویس ورامین، ص ۳۳ به نقل از اذکائی، مرجع‌شناسی، یادشده، ص ۷.
 
 
 
۱۰۳
{| class="wikitable"
|سیر تاریخی نوروز
|
|-
|هر آیینه بود این هر دو با هم
|منم آزار و تو نوروز خرم
|-
|جهان پیروز گشت از بخت پیروز^{۱}
|سر سال و خجسته روز نوروز
|}
شادروان پورداود درباره این دوره می‌نویسد: «... پس از دوره‌سلوکی‌ها زمان سلطنت اشکانیان فرا رسید، هر چند که آنان ایرانی نژاد و زردشتی کیش بودند ولی تسلط هشتاد ساله یونانیها به کلی در آنها اثر کرده خود را دوستار هلاس می‌خواندند. درخصوص رسوم و آداب و آثار ایرانی بی‌قید بودند مگر اَنکه در اواخر این سلطنت چهارصد و هفتاد و شش ساله دوباره ملیت ایرانی قوت‌گرفت...»۲
 
نوروز در عصر ساسانی
 
اینک به زمانی می‌رسیم که در آن چهره ایرانی تثبیت شده است جایگاه تاریخی او در غرب و مرکز آسیا مشخص گردیده و سکانداری فرهنگ و تمدن منطقه به دست با کفایت وی سپرده شده است، آداب و سنن و اعتبارات ملی و مردمی بر اساس ارزشهای قویم شکل گرفته و هنجارهای قومی و فردی نیز صورتی ملموس و مطمئن پیدا کرده است. عصر ساسانی دوران ثبات منزلتها نیز هست وجوامع شهرنشین ایران، به همه تلاشهای چندین هزارساله خویش تصویری قانونی پوشانیده‌اند. در این میان نوروز نیز مقام و موقع خاصی را دارد. ایرانیان پایه‌های اساطیر کهن خود را نیز در همین دوران نهاده‌اند و بی‌شک برای نهادهای گوناگونی که داشته‌اند سابقه و زمینه لازم را تهیه کرده‌اند. موله ۱- منظومه ویس ورامین، ص ۲۶۹ به نقل از: اذکائی، همان جا.
 
۲-گاتها، ترجمه ابراهیم پورداود، ص ۲۱ / مرجع‌شناسی، یادشده، ص ۷ /گاه‌شماری و جشنهای ملی ایرانیان، یاد شده، ص ۱-۸۰.
 
 
 
۱۰۴
 
آداب و رسوم نوروز
 
می‌نویسد: «جامعه ساسانی نه‌تنها برای نوروز که برای هر پدیده استوار و ماندنی روزگار خود نیز ریشه‌ای یافته بود که موقعیت تاریخی خود را حفظ کند و با همه گذشته‌های دور کلیه اقوامی که ملیت و فرهنگ ایرانی را می‌ساختند، هماهنگی یابد. عنادی هم که سران دودمان با اسلاف اشکانی خود داشتند باعث شد که وقایع عصر پانصدساله دلاوران نستوه خراسانی را نادیده بگیرند و در عوض، اتکاء خود را بر عصری بگذارند که با هجوم اسکندر گجستک ابالیش به خاطره‌ها پیوسته بود و آگاهی‌های کمی از آن داشتند. این است که پرده‌ای سنگین از تفکرات اسطوره‌ای بر تاریخ فرو می‌افتد و بزرگان اندیشمند و تیزهوش روزگار به آن بخش از حوادث قهرمانی اقبال می‌کنند، که با سازندگی ملّت و پیدایش مدنیت خاص آن همراهی دارد. حافظه تاریخی دانایان عصر نیز آگاهانه به یاری حکام بر سر کار شتافت و گزینه‌ای از خاطرات زیبا و دلنشین و غرورآفرین اسلاف دلاور پیشدادی و کیانی را در متن توجه ابناء روزگار قرار دارد که هم متکی بر واقعیت تلاشهای ایرانیان برای‌تفوق بر مشکلات بیشمارشان بود و هم آن پیوندهای قومی و قبیله‌ای گروههای مختلف آریایی را در شکل پسندیده و مطلوب روز نمایش می‌داد.
 
در این میان نوروز پیروز جمشیدی نیز تفصیل خاص خود را دارد که اینک بدان پرداخته می‌شود و بدون شک نوروز، اول فروردین، بعنوان روز سالگرد آفرینش تلقی شده است و روزی است که تجدید حیات در آن روز انجام خواهد گرفت. در ماورای این ارزش جهان‌شناسی، این جشن ارزش سیاسی هم دارد. نشان دهنده مرحله اساطیری استقرار پادشاه ایرانی است. در روز نوروز است که جمشید، شاه کمال مطلوب، به
 
 
 
سیر تاریخی نوروز
 
۱۰۵
 
آسمان صعود می‌کند و عنوان شاهی را همراه می‌آورد: پس از اینکه ضحاک ستمگر این پادشاهی را غصب می‌کرد. فریدون در روز مهرگان یعنی روز مهرماه مهر بر او پیروز می‌شود بنظر می‌رسد که این جشن یک. جشن شاهانه باشد.»
 
=== نوروز در عهد ساسانیان ===
ساسانیان نوروز را نوک روژمی گفتند. به موجب روایت دینکرد، هر پادشاهی در این روز فرخنده رعیت ممالک خویش را قرین شادی و خرمی می‌کرد و در این عید کسانی که کار می‌کردند، دست از کار کشیده به استراحت و شادمانی می‌پرداختند. یکی از کتب پهلوی نسبتاً جدید همه حوادث گذشته و آینده را، که در نوروز واقع شده و خواهد شد، شرح می‌دهد. یعنی از روزی که اهورمزدا جهان را بیافرید و ایام فرخنده‌ای که در تاریخ داستانی مذکور است تا پایان عمر عالم در آن آمده است. نوروز عید بهاری است. در این روز مالیات‌های وصول‌شده را به حضور شاه عرضه می‌داشتند و شاه به عزل و نصب حکام می‌پرداخت. عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این شش روز سلاطین ساسانی بار می‌دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب منظم می‌پذیرفتند و به حضار عیدی می‌دادند. روز ششم را سلاطین برای خود و محرمان درگاه جشن می‌گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه قسم مراسم متداوله ملی اجرا می‌شد. در روز اول مردم صبح بسیار زود برخاسته، به کنار نهرها و قناتها رفته شستشو می‌کردند و به یکدیگر ۱- موله، م. ایران باستان، ترجمه دکتر ژاله آموزگار، یادشده، ص ۷۸.
 
 
 
۱۰۶
 
اَداب و رسوم نوروز
 
آب می‌پاشیدند و شیرینی تعارف می‌کردند. صبح پیش از آنکه کلامی ادا کنند شکر می‌خوردند یا سه مرتبه عسل می‌لیسیدند و برای حفظ بدن از ناخوشیها و بدبختی‌ها روغن به تن می‌مالیدند و خود را با سه قطعه موم دود می‌دادند. در این روز سکه نو می‌زدند و آتشکده‌ها را پاک و طاهر می‌کردند و امثال این...'
 
در این عهد نوروز را در میان ملت ایران و نیز در دربار مراسم مخصوص و تشریفات فراوان در کار بوده است و به تحقیق می‌توان گفت که در هیچ زمان مراسم نوروز را با این همه تکلفات به‌جا نمی‌آوردند و خوشبختانه از اغلب این مراسم اطلاعات کافی در دست است پادشاه پس از آنکه در بامداد نوروز زینت خود را می‌پوشید و لباسی را که معمولاً از بردیمانی و وشی بود بر تن می‌کرد به تنهایی در دربار حاضر می‌شد و شخصی که قدم او را به فال نیک می‌گرفتند بر شاه داخل می‌گردید. برخی نگاشته‌اند که اولین کس از بیگانگان که در بامداد نوروز به خدمت شاه می‌رسید موبدان موبد بود که با جامی زرین و پُر از می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و دسته‌ای سبزه و شمشیری و تیر و کمان و دوات و قلم و اسبی و بازی و کودکی نیکروی پیش شاه می‌آمد و او را بدین عبارت می‌ستود: «شها به جشن فروردین آزادی‌گزین بر داد^{۲} و دین کیان، سروش آورد ترا دانایی و بینایی بر کاردانی؛ و دیرزی و با خوی هژیر و شادباش بر تخت زرین و انوشه خور به جام جمشید، و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد و راستی نگاه دار، سرت سبز باد و ۱- پروفسور کریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، دنیای کتاب، ۱۳۶۸، صص ۲۰۵.۶.
 
۲- این کلمه در لغتنامه دهخدا، «به روان» آمده است.
 
 
 
سیر تاریخی نوروز
 
۱۰۷
 
جوانی چو خوید، اسبت کامکار و پیروز، و تیغت روشن و کاری به دشمن و بازت‌گیرا و خجسته به شکار، و کارت راست چون تیر، و هم کشوری بگیر نو، بر تخت بادرم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار و سرایت آباد و زندگانی بسیار.»
 
پس جام شراب را به پادشاه می‌داد و دسته خوید را در دست دیگر او می‌گذاشت و دینار و درم در پیش تخت وی می‌نهاد. مقصود ایشان از آوردن این چیزها که گفته شد این بود که شاه و بزرگان را دیده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برایشان مبارک گردد. پس از این مقدمات بزرگان به خدمت می‌آمدند و هدایایی تقدیم می‌نمودند هدایای نوروزی از طرف سلاطین جزء و شهرداران و اسپهبدان و امرای مملکت و زنان پادشاه و عامه مردم به پادشاه تقدیم می‌شد و سلاطین نیز آنها را که قدر و قیمتی داشت. به خزانه می‌فرستادند و مابقی را متفرق می‌ساختند. شاه نیز به هدیه‌دهندگان به نسبت درجات آنان چیزی هدیه می‌کرد.
 
وصول مالیاتهای مملکتی در ایام سلاطین ساسانی در نوروز آغاز می‌شد.^{۲} در هر یک از ایام نوروز پادشاه بازی سپید پرواز می‌داد، و از چیزهایی که بادشاه در نوروز به خوردن آن تبرک می‌جست اندکی شیر تازه و خالص و پنیر تازه بود، در هر نوروزی برای پادشاه با کوزه آهنین یا سیمین آبی برداشته می‌شد. درگردن این کوزه قلاده‌ای قرار می‌دادند از یاقوتهای سبزکه از زنجیر زرین‌گذشته و بر آن مهره‌های زبر جدین کشیده
 
۱- خیام، نوروزنامه، یادشده، صص ۱۸.۱۹.
 
۲- جاحظ، التاج فی‌اخلاق‌الملوک، چاپ مصر، ص ۱۴۶.
 
 
 
۱۰۸
 
أداب و رسوم نوروز
 
باشد. این آب را ناگزیر دختران بکر از زیر آسیابها برمی‌داشتند.
 
بیست و پنج روز قبل از نوروز در صحن دارالملک دوازده ستون از خشت خام برپا می‌شد که بر ستونی گندم و بر ستونی عدس باقلی و بر ستونی کاجیله و بر ستونی ارزن و بر ستونی ذرت و بر ستونی لوبیا و بر ستونی نخود و بر ستونی کنجد و بر ستونی ماش می‌کاشتند و اینها را نمی‌چیدند مگر به غنا و ترنم ولهو، در ششمین روز نوروز این حبوب را می‌کندند و در مجلس می‌پراکندند و تا روز مهر از ماه فروردین (شانزدهم فروردین) آنها را جمع نمی‌کردند. این حبوب را برای تفال می‌کاشتند و گمان می‌کردند که هر یک از آنهاکه نیکوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود شاه به خصوص با نظرکردن به جو تبرّک بی‌جست.
 
در ایام نوروز مخصوصاً نواهایی مخصوص در خدمت شاه نواخته می‌شد که فقط اختصاص به همین جشنها و ایام داشت. از رسوم دیگر درباری این عهد این بود که پادشاه در نوروز مایحتاج اولیه سالیانه دفتری و چیزهای دیگر دربار را تهیه می‌کرد از قبیل کاغذ و پوستهایی که در آن نامه‌ها و بخشنامه‌ها نگاشته می‌شد و آنچه مُهرکردنش از طرف پادشاه لازم بود آخر آن کاغذ مُهر می‌شد و آنها را «اسپیدانوشت» یا «اسپیدنوشت» می‌نامیدند.^{۲}
 
چنانکه مسعودی می‌گوید خسروپرویز در یکی از اعیاد در حالی که سپاهیان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پیل و پیلبان صف‌کشیده ۱- جاحظ، المحاسن والاضداد، چاپ مصر، ص ۲۳۴. ۲- آثارالباقیه، یادشده، ص ۲۱۸.
 
 
 
سیر تاریخی نوروز
 
۱۰۹
 
بودند، برای دیدن سان آنها خارج شده بود' و بعید نیست که مراد از این عید نوروز باشد و حتی به حدس می‌توان گفت که در نوروز شاهان ساسانی‌سان سپاه می‌دیدند چه، در قرون اسلامی نیز در نزد برخی از سلاطین جزء ایران این رسم در نوروز معمول بوده است.
 
اما چنانکه در بخش چهارشنبه‌سوری یاد شد از رسوم عمومی نوروز در آن عهد یکی بر افروختن آتش بود در شب نوروز۲ و این رسم بعدها در زمان عباسیان نیز در بین‌النهرین رواج داشت و شاید آتشی که در عصر حاضر در شبهای چهارشنبه سوری (چهارشنبه آخر سال) می‌افروزند نتیجه همین رسم قدیم باشد. اما دلیل افروختن آتش در شب نوروز واضح است که به علت احترام عنصر آتش در نزد ایرانیان قدیم بود. برخی چون ابوریحان نیز گفته‌اند که جهت برافروختن آتش در این شب تصفیه جّو و از میان بردن عفونات مولده از فساد هواست. اولین کسی که این رسم را بنیاد نهاد شاید هرمز دلیر پسر شاپور پسر اردشیر بابکان باشد.^{۳}
 
از رسوم دیگر این زمان ریختن آب بوده است به یکدیگر در صُبح نوروز و این رسم نیز در قرون اسلامی بصورت گلاب پاشیدن باقی ماند. در باب علت این رسم ابوریحان افسانه عجیبی نقل می‌کند که اصلاً از اوستا نشأت پیدا کرده است و چنین است که در زمان جمشید عدد جانوران چندان زیاد شد که پهنای زمین بر آنها تنگ گردید. خداوند زمین را سه برابر آنچه بود فراختر کرد و مردم را امر فرمود که به آب غسل کنند ۱- مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، جلد ۲، چاپ پاریس، ص ۲۳۱. ۲- بلوغ الارب، ج ۱، چاپ بغداد، ص ۳۸۶. ۳- آثارالباقیه، یاد شده، ص ۲۱۸.
 
 
 
۱۱۰
 
آداب و رسوم نوروز
 
تا گناهانشان پاک شود (وندیداد فرکَرد دوم) پس همه سال این کار را می‌کنند تا اینکه خداوند آفات آن سال را از ایشان دفع کند.
 
در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردین مردم خود را با آب می‌شستند و احتمال داردکه این رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد.'
 
زراتشت بهرام پژدو شاعر پارسی نیز آورده است‌که:  
 
چو زرتشت از آنجای برگاشت روی به زرتشت گفتا که ای پاک جان
 
همانگاه خرداد شد پیش اوی سپردم به تو آبهای روان
 
از رسوم متداول این زمان هدیه‌دادن شکر است. این رسم را گرچه ابوریحان بسیار قدیم می‌داند و از قول آذرباد موبد بغداد افسانه‌ای نیز در این باب نقل می‌کند^{۲} ولی شاید از زمان ساسانیان تجاوز ننماید. این رسم در مهرگان نیز معمول بوده است. با شکوه‌ترین و زیباترین آئین این زمان که هنوز هم بر جای مانده است و آن زمان در نزدعامه مردم و نیز در دربار شاهان مرسوم بود، کاشتن سبزی است. در این خصوص در صفحات پیشین توضیحات کافی داده شده است و مذکور افتاد که گاه در دربار سبزه‌ها را بر دوازده ستون سبز می‌کردند و گاه نیز به هفت ظرف که نماینده‌ای از هفت سین و هفت امشاسپند است بسنده می‌کردند.۳ بدیهی است که برخی از این مراسم از عهد ساسانی نیز بسیار کهن‌تر است.^{۴}
 
۱- آثارالباقیه، یادشده، ص ۲۱۸. 3- همان کتاب، ص ۲۱۷.
 
۲- همان‌کتاب، ص ۲۱۶.
 
۴-گاه‌شماری و جشنهای ملی ایرانیان، یادشده، صص ۸-۸۲ / میرنیا، سیدعلی، فرهنگ و مردم، یادشده، ص ۳۲ / لغت‌نامه دهخدا، ج ۱۴، ص ۲۰۱۸۲ / تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، ص ۸ / آثار الباقیه، ص ۲۸۲.
 
مطالبی که در این فصل ذکر شد، عمدتاً مأخوذ از منابع مزبور است که عموماً با اختلافات
 
 
 
سیر تاریخی نوروز
 
۱۱۱
 
نویسندگان مختلف و از جمله جاحظ، تفصیلات مشبعی از هدایای نوروزی سران و اشراف مملکت به شاه دارند و نحوه انعام و التفاتی را که در موقع خود شاه به هدیه‌دهندگان و دیگر خدمتگزاران خود داشت بیان می‌دارند.۱
 
در بخش بعدی به بررسی نوروز در دوران اسلامی خواهیم پرداخت و علل و عوامل ماندگاری و جاودانگی نوروز را در ایران بس از اسلام مورد مطالعه قرار خواهیم داد. هر چند می‌دانیم که مهمترین علت را باید در تأیید و تقریری دانست که در روایات بیشمار پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نسبت به این عید باستانی ایرانیان آمده است. بنابراین روایات شاذّ و نادری همچون آنچه که در عیون اخبار الرضا در مذمت نوروز آمده است ضمن اینکه مُشعر به برخی از جنبه‌های منفی نوروز است از حیث استناد و حجیّت نیز قابل بررسی خواهند بود.
 
کم و به طور مشابه مسائل را نقل کرده‌اند. ۱- جاحظ، تاج، یاد شده، ص ۲۱۶.

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۲۱

نوروز در دوران هخامنشیان ، قابل بازیابی ازhttps://parsiandej.ir/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C/

از معتقدات مذهبی ایرانیان قدیم نسبت به نوروز اطلاعی در دست نیست و گفتیم که در اوستا هم از نوروز نامی به میان نیامده است ولی برعکس برخی از کتب دینی زمان ساسانیان از نوروز و معتقدات مذهبی وابسته بدان نام می‌برند. در کتاب بوندهشن بزرگ و نیز در کتاب صد در بوندهشن چنین آمده است که: زرتشت سه باربا هوو Hvov نزدیک شد. هوو Hvov یا Hvogvi اسم زن زردتشت و دختر فراشوشتر برادر جاماسب وزیر کی‌گشتاسپ است و در فقره ۱۷ یسنای ۵۱ زرتشت نام این زن را می‌برد و ازو اظهار رضایت می‌نماید. اسم این زن در دینکرت هوب Hvob آمده است. و در هر مرتبه نزدیکی نطفه‌یی ازو بر زمین افتاد و این سه نطفه تحت مراقبت ایزدآناهیتا Anahita (فرشته آب) در دریاچه کَسَوَ Kasava خواهند بود. اسم این دریاچه را کاسو Kaso و کیاسائی Kyasai نیز ذکر کرده‌اند و آنرا با زره یا هامون برابر دانسته‌اند. در آنجا کوهی است به نام «کوه خدا» که مسکن عده‌ای از نیکوکاران است. هر سال در نوروز و مهرگان این مردم دختران خود را برای آب تنی در این دریاچه می‌فرستند زیرا زرتشت به آنان گفته است که از دختران ایشان اوشیدر Oshidar و اوشیدرما Oshidar-mah و سوشیانس Soshyans (موعودهای سه‌گانه آئین زرتشتی) بوجود خواهند آمد[۱][۲].

چنین بنظر می‌آید که این رسم و عقیده از مستحدثات زمان ساسانیان و از این جهت بسیار جدید باشد. و امّا از نخستین دولت بزرگ ایرانی که به سطح جهانی رسید و شهرتی عظیم یافت، یعنی دولت ماد (۷۱۲-۵۵۰ ق.م.) هیچ اطلاع روشنی در دست نیست که چگونه نوروز را برگذار می‌کرده‌اند. اینکه در میان آنان و پارسیها روابط فرهنگی و اجتماعی محکمی وجود داشته و بعدها با مناسبات سیاسی قوی نیز استحکام پذیرفته، تردید کمی باقی می‌گذارد که در رسوم و آداب مهمّ عمومی، از یکدیگر فاصله نداشته‌اند. اطلاعات ما درباره مراسم نوروزی در دوره هخامنشی هم بسیار ناقص و محدود است ولی در اینکه شاهان این سلسله به اجرای آداب و تشریفاتی در نوروز می‌پرداخته و این عید را می‌شناخته‌اند شکی نیست.

داریوش شاه هخامنشی (۵۲۱ - ۴۸۶ ق.م) چنانکه از آثار بابل برمی‌آید در نوروز هر سال به معبد بعل مردوک رب‌النوع بزرگ بابل می‌رفت و دست آن را می‌گرفت. چون این پادشاه و شاهان دیگر هخامنشی برای تحکیم بنیان قدرت خود معمولاً در انظار هر یک از ملل خود را طرفدار مذهب ایشان معرفی می‌کردند و مطابق آداب مذهبی آنان رفتار می‌نمودند. در این عهد پادشاهان در نوروز به بار عام می‌نشستند. بار عام را عمارتی مخصوص بود و شاه در ایوان این عمارت جلوس می‌کرد و قراولان خاصه در اطراف وی صف می‌کشیدند و مراسم نوروز در کمال جلال و جبروت اجراء می‌شد.

در این روز معمولاً از ولایات و ایالات مختلف مملکت هدایایی بوسیله نمایندگان مخصوص به خدمت شاه فرستاده می‌شد و صاحب بار نمایندگان ملل تابعه را به نوبت به خدمت شاه می‌برد. هدایایی که به خدمت آورده می‌شد معمولاً از خصائص و ظرائف هر سرزمین و هر قوم بود مانند اسب و گوسفند و شتر و گاو و شیر و بز کوهی و زرافه (تحف مردم حبشه و پونت یعنی سواحل سومالی و عدن) و نمونه‌هایی از لباسهای مخصوص هر قوم و ظروف طلایی و امثال آنها.

بدیهی است که این ایام را مانند روزهای جشن مهرگان تشریفات و آداب دیگر و مجالس سور و سرور و شراب و سماع و مانند آن‌ها نیز در کار بوده است، و شاید مانند زمان ساسانیان علاوه بر امرا و سلاطین دست‌نشانده خواص درباری و ندمای شاهان نیز به تقدیم هدایا مبادرت می‌ورزیدند[۳][۴].


مهرداد بهار می‌نویسد:

«می‌دانیم که در تخت جمشید، در آغاز سال نو بهاری مراسمی برگذار می‌شد. در این مراسم شاه نمایندگان هر قوم و ملت را به حضور می‌پذیرفت و هدایی از سوی آنان دریافت می‌کرد[۵]

م. موله دانشمند فرانسوی معتقد است که:

«هیچ چیز آموزنده‌تر از گردش در خرابه‌های تخت جمشید نیست، رواقهای مصری در کنار ستونهای یونی و در جوار دیوهای بالداری که نوشته‌های آشوری آن مسلّم است، قرار دارد، لوحه بنیانگذاری کاخ شوش که در حدود سی سال از یافتن آن می‌گذرد شوکت خاص هر یک از ایالات شاهنشاهی را در دنیای آن روز برمی‌شمارد. هر کدام ازاین ایالتها بهترین چیزی را که در اختیار داشتند تقدیم می‌کردند و بر دیوارهای تخت جمشید می‌توان دید که نمایندگان همه کشورهایی که تحت فرمانروایی شاه بزرگ بودند برای پرداخت خراج مخصوص می‌آیند. وحدت غیرقابل انکار حالات کاخ مربوط به سبک ناموزون عناصر آن نیست، بلکه به خاطر منظور و مقصود آنست که عبارت است از مراسم و آئینی که ضمن آن شاه جشن نوروز را برپا می‌داشت و با خدای خود اهورامزدا گفتگو می‌کرد[۶]

اومستد، که نظری دقیق بر تاریخ هخامنشیان دارد و نحوه بنای ساختمانهای عظیم عصر داریوش و خشیارشا را با مطالعه الواح گلی تخت جمشید و نیز لوحه‌های پیداشده در شوش بررسی کرده است، بر این سراست که عمارات بزرگ سلطنتی در زمان داریوش آغاز شده است ولی اتمام اساسی آنها در دوران بیست ساله پادشاهی پسرش خشیارشا (۴۸۶-۴۶۶) انجام پذیرفته است. این کاخها نه‌تنها مظاهر قدرت و شکوه امپراتوری ایرانند بلکه در همان حال نماینده وحدت و یکپارچگی کلیه جوامعی نیز هستند که همه ساله در نوروز، به پیشگاه شاهنشاه بار می‌یافتند و با تقدیم هدایای برجسته ملک خویش، تضمینی دوباره برای صلح و امنیت می‌گرفتند[۷]. اومستد در بخش دیگری از کتاب ذیقیمت خود ضمن برشمردن خصوصیات تخت جمشید تفصیلی هم برای تقدیم هدایای نوروزی و جشن بهاری دارد که با وجود تطویل شنیدنی است:

«زیر سکوی مرکزی میان پلکان نماد اهورمزدا پرگشوده، اینجا بدون پیکر یزدانی، یک شیر شاهین بالدار با پنجه‌ای که به نیایش بلند کرده جلوی تنه‌های خرما در هر طرفش خم شده است. یکراست پیش‌نماد یزدانی بایستی نوشته ساختمانی خشایارشا بوده باشد، دو سرباز بیمرگ به حالت سلام تخته سنگهای لخت را نگاهبانی می‌کنند، ولی جاهای دیگر در جبهه‌های شرقی و شمالی نوشته‌هایی بود که در آنها اهورمزدا و شاه ستایش می‌شدند. در میان تنه‌های درختان خرما که در سه گوشهایی که پله‌ها تشکیل داده‌اند کنده شده، شیرها دندانهای خود را در کفل گاوهایی که روی دو پا ایستاده‌اند فرو برده‌اند. درختانی به شکل سرو، ولی با رگهای سوزنی و میوه و پوست کاج، روی جان بناههای کنار پلکان‌ها میان رجهایی از گلک و زیر کنگره‌ها روییده‌اند.

«همه اینها فقط آمادگی برای بنهاده اصلی است که فرازشدن سربازان، درباریان، و مردمان زیردست است که برای درودخواندن به خداوندشان در جشن نوروز پیش می‌روند. در یک طرف در یک قاب گلک سه قسمت در سه رج دیده می‌شود. در هر یک از آنها جایگاه نخست را یک دسته از سربازان بیمرگ با لباس تمام رسمی، جامه افتاده آویزان تا قوزک پاکه کنارش چین‌دار بالابسته شده و روی بازو و زیر کمر با چینهای ژرف‌افتاده است، و با کفشهای بنددار، گرفته‌اند. هر یک از نود و دو تن بیمرگ در این دسته‌ها نیزه را روی پنجه نگاهداشته است. در همان حالت خشک خبردار که از یک نیروی با انضباط حکایت می‌کنند بر خلاف آنها در یک حالت دلپذیری بزرگان و پیشکاران دیده می‌شوند. همه بایستی بوسیله راهنمایان یا چماقداران معرفی شوند، که به نشان پایه‌شان یک چوب گره‌دار در دست و یک یخه یا گردن‌بند فلزی برگردن دارند. یکی از آنها سه پیشکار را رهبری می‌کند که برای نگهداشتن جلوی انبوه مردمان شلاق در دست راست دارند و پرده‌هایی می‌برند که زیر بازوی چپشان تا زده‌اند، چنین بود پرده‌های سفید، سبز و آبی که با بندهایی از کتان نازک و ارغوان به حلقه‌های سیمین و ستونهای مرمر بسته شده بود. چهارمین بر پشتش زیر بایی زرین شاهانه را می‌برد که شاه چون بر تخت می‌نشست پایش را روی آن می‌گذاشت، به این چهار پایه نیاز بود زیرا رسم بر این بود که شاه بیرون از کاخ هرگز نباید با پای پیاده بگذرد. راهنمایی که دست راستش را روی مچ چپش‌گذاشته، فقط چوبی در دست دارد. او سه مهتر را رهبری می‌کند که بازوی خود را به مهربانی روی پشت اسبهای‌کوچک نسایی انداخته‌اند، که تنها ستام آنها افساری از مهره‌های گرد و پهن و یک زنگ کوچک است.راهنمای سومی پیشاپیش دو گردونه خالی است، یکی برای اهورمزدای نادیدنی و دیگری برای شاه. ستام اسبهای مقدس سفید ساده است، یک افسار با هوبره‌ی زرین‌آزار رسان، لگامها زرنشان است و گاهی با زین‌پوشهای قلاب‌دوزی پوشیده شده است. یک گرده شانه مانند فلزی از درهم افتادن مهار پا جلوگیری می‌کند، بازمانده ستام عبارت از تسمه‌ای دور سینه و تسمه دیگری پشت دستهای اسب است که با منگله زینت شده است. برای آرایش بیشتر، موی بالای پیشانی به شکل غنچه نیلوفر بافته و دسته شده و یال آنها زده شده و به صورت یک قوچ درآمده است. تیر گردونه یکراست در محور چرخ گذاشته شده، و محور با یک میخی که به شکل یک کوتوله لخت است به چرخ بسته شده است. شمار میله‌های چرخ که میان آنهاکلفت‌تر است دوازده تاست و پیش نمونه‌های آشوری شمار آنها غیرمعمولی است، و از دور چرخ سیخکهای بزرگی آمده که به زمین فرو می‌رود و گردونه را استوارتر نگاه می‌دارد. گرداگرد کناره تری گردونه شیرها نمایش می‌دهند و بر آن ترکش شاهانه آویخته است. در پشت تسمه‌ای به بالارفتن شاه کمک می‌کند و یک دستگیره فلزی پاها را استوارتر نگاه می‌دارد، زیرا چون تنه گردونه یکراست روی محور جای داده شده، تکان آن بایستی بسیار سخت بوده باشد.

«درباریان، یکی در میان مادی و پارسی، دو رج زیرین نقشها را تکمیل می‌کنند. چند تنی با باد و بروت گام پیش می‌گذارند، و از پایگاه بلند خود، و همچنان از جامه‌های سرخ و قرمز و ارغوانی خود و با گوشواره‌ها و گردن‌بندهای زر به جلوه آنها افزوده شده، خوب آگاهند، گاهگاهی یکی از آنها نیم برگشته راه می‌رود تا دست دوست خود را بگیرد، دیگری خود را عمداً گرفته و آماده کرده، دست چپش با ناز بی‌اعتنا روی دسته یک شمشیر پهن که در کمربندش افتاده آرام گرفته است. این شخص به بهترین وجهی افتادن پرچین جامه‌اش را روی بازویش نمایش می‌دهد. و در دست چپش چیز کمیابی را که می‌خواهد به پادشاهش پیشکش کند برای وارسی بلند کرده است. نفر پشت سر او فقط گلی در دست دارد که پیشکش در خوری برای جشن بهاری است، و دستش را با خشنودی روی شانه آن مرد خوش‌پوش گذاشته است. یک درباری در جلو ناگهان به عقب برگشته که علت این همه شور و برانگیختگی را دریابد، در حالی که کماندانش از کمربند او آویزان است و تاب می‌خورد. در طرف روبروی پلکان مرکزی، که هر صحنه با سروهای قلمکرد جدا شده است، بیست و سه گروه از نمایندگان مردمان گوناگون زیردست هستند که برای فرازبردن «پیشکش سالیانه شاه» پیش می‌روند. هر گروهی را یک راهنما معرفی می‌کند که در دست راستش چوب گره‌داری دارد و با دست چپش دست رهبر نمایندگان را چسبیده است. هر دسته نمایندگی لباس ملی خود را پوشیده، که پیش از این از هرودت وصف آنها داده شده و بنامترین فراورده‌های خود را از بافته‌ها، کارهای فلزی، گلدانها و از همه بالاتر، حیواناتشان را از بزرگترین و پرداخته‌ترین آنها و هر یک را در بهترین وضع پیش می‌آورند[۸]

نوروز در زمان اشکانیان

از چگونگی آئینهای نوروزی در روزگار اشکانیان، خبری در دست نیست لکن از اجرای مراسم مهرگان می‌توان پی برد که نوروز، بویژه در میان عامه مردم به وسعت و با اهمیت، جشن‌گرفته می‌شده است. به تعبیر دکتر صفا: این توجه و اعتنا قوت زمان ساسانیان رانداشت ولی برخی اشارات در منظومه ویس ورامین فخرالدین اسعد گرگانی که متن آن مربوط به عهد اشکانی است، مُبیّن حضور نوروز است، بویژه آنکه گویا در اثر عقب‌افتادن کبیسه سالها، جشن نوروز از موضع طبیعی و نجومی خود خارج گردیده بوده است[۹]:

چو گردشهای ایشان را بدیدند

ز آذرماه روزی برگزیدند

کجا آنگه ز گشت روزگاران

در آذرماه بودی نوبهاران

منم آزار و تو نوروز خرم

هر آیینه بود این هر دو با هم

سر سال و خجسته روز نوروز

جهان پیروز گشت از بخت پیروز[۱۰]

شادروان پورداود درباره این دوره می‌نویسد: «... پس از دوره‌ سلوکی‌ها زمان سلطنت اشکانیان فرا رسید، هر چند که آنان ایرانی نژاد و زردشتی کیش بودند ولی تسلط هشتاد ساله یونانیها به کلی در آنها اثر کرده خود را دوستار هلاس می‌خواندند. درخصوص رسوم و آداب و آثار ایرانی بی‌قید بودند مگر اَنکه در اواخر این سلطنت چهارصد و هفتاد و شش ساله دوباره ملیت ایرانی قوت‌گرفت...[۱۱][۱۲][۱۳]»

نوروز در عصر ساسانی

اینک به زمانی می‌رسیم که در آن چهره ایرانی تثبیت شده است جایگاه تاریخی او در غرب و مرکز آسیا مشخص گردیده و سکانداری فرهنگ و تمدن منطقه به دست با کفایت وی سپرده شده است، آداب و سنن و اعتبارات ملی و مردمی بر اساس ارزشهای قویم شکل گرفته و هنجارهای قومی و فردی نیز صورتی ملموس و مطمئن پیدا کرده است. عصر ساسانی دوران ثبات منزلتها نیز هست وجوامع شهرنشین ایران، به همه تلاشهای چندین هزارساله خویش تصویری قانونی پوشانیده‌اند. در این میان نوروز نیز مقام و موقع خاصی را دارد. ایرانیان پایه‌های اساطیر کهن خود را نیز در همین دوران نهاده‌اند و بی‌شک برای نهادهای گوناگونی که داشته‌اند سابقه و زمینه لازم را تهیه کرده‌اند. موله می‌نویسد:

«جامعه ساسانی نه‌تنها برای نوروز که برای هر پدیده استوار و ماندنی روزگار خود نیز ریشه‌ای یافته بود که موقعیت تاریخی خود را حفظ کند و با همه گذشته‌های دور کلیه اقوامی که ملیت و فرهنگ ایرانی را می‌ساختند، هماهنگی یابد. عنادی هم که سران دودمان با اسلاف اشکانی خود داشتند باعث شد که وقایع عصر پانصدساله دلاوران نستوه خراسانی را نادیده بگیرند و در عوض، اتکاء خود را بر عصری بگذارند که با هجوم اسکندر گجستک ابالیش به خاطره‌ها پیوسته بود و آگاهی‌های کمی از آن داشتند. این است که پرده‌ای سنگین از تفکرات اسطوره‌ای بر تاریخ فرو می‌افتد و بزرگان اندیشمند و تیزهوش روزگار به آن بخش از حوادث قهرمانی اقبال می‌کنند، که با سازندگی ملّت و پیدایش مدنیت خاص آن همراهی دارد. حافظه تاریخی دانایان عصر نیز آگاهانه به یاری حکام بر سر کار شتافت و گزینه‌ای از خاطرات زیبا و دلنشین و غرورآفرین اسلاف دلاور پیشدادی و کیانی را در متن توجه ابناء روزگار قرار دارد که هم متکی بر واقعیت تلاشهای ایرانیان برای‌تفوق بر مشکلات بیشمارشان بود و هم آن پیوندهای قومی و قبیله‌ای گروههای مختلف آریایی را در شکل پسندیده و مطلوب روز نمایش می‌داد. در این میان نوروز پیروز جمشیدی نیز تفصیل خاص خود را دارد که اینک بدان پرداخته می‌شود و بدون شک نوروز، اول فروردین، بعنوان روز سالگرد آفرینش تلقی شده است و روزی است که تجدید حیات در آن روز انجام خواهد گرفت. در ماورای این ارزش جهان‌شناسی، این جشن ارزش سیاسی هم دارد. نشان دهنده مرحله اساطیری استقرار پادشاه ایرانی است. در روز نوروز است که جمشید، شاه کمال مطلوب، به آسمان صعود می‌کند و عنوان شاهی را همراه می‌آورد: پس از اینکه ضحاک ستمگر این پادشاهی را غصب می‌کرد. فریدون در روز مهرگان یعنی روز مهرماه مهر بر او پیروز می‌شود بنظر می‌رسد که این جشن یک. جشن شاهانه باشد[۱۴]

نوروز در عهد ساسانیان

ساسانیان نوروز را نوک روژمی گفتند. به موجب روایت دینکرد، هر پادشاهی در این روز فرخنده رعیت ممالک خویش را قرین شادی و خرمی می‌کرد و در این عید کسانی که کار می‌کردند، دست از کار کشیده به استراحت و شادمانی می‌پرداختند. یکی از کتب پهلوی نسبتاً جدید همه حوادث گذشته و آینده را، که در نوروز واقع شده و خواهد شد، شرح می‌دهد. یعنی از روزی که اهورمزدا جهان را بیافرید و ایام فرخنده‌ای که در تاریخ داستانی مذکور است تا پایان عمر عالم در آن آمده است. نوروز عید بهاری است. در این روز مالیات‌های وصول‌شده را به حضور شاه عرضه می‌داشتند و شاه به عزل و نصب حکام می‌پرداخت. عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این شش روز سلاطین ساسانی بار می‌دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب منظم می‌پذیرفتند و به حضار عیدی می‌دادند. روز ششم را سلاطین برای خود و محرمان درگاه جشن می‌گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه قسم مراسم متداوله ملی اجرا می‌شد. در روز اول مردم صبح بسیار زود برخاسته، به کنار نهرها و قناتها رفته شستشو می‌کردند و به یکدیگر آب می‌پاشیدند و شیرینی تعارف می‌کردند. صبح پیش از آنکه کلامی ادا کنند شکر می‌خوردند یا سه مرتبه عسل می‌لیسیدند و برای حفظ بدن از ناخوشیها و بدبختی‌ها روغن به تن می‌مالیدند و خود را با سه قطعه موم دود می‌دادند. در این روز سکه نو می‌زدند و آتشکده‌ها را پاک و طاهر می‌کردند و امثال این...[۱۵]

در این عهد نوروز را در میان ملت ایران و نیز در دربار مراسم مخصوص و تشریفات فراوان در کار بوده است و به تحقیق می‌توان گفت که در هیچ زمان مراسم نوروز را با این همه تکلفات به‌جا نمی‌آوردند و خوشبختانه از اغلب این مراسم اطلاعات کافی در دست است پادشاه پس از آنکه در بامداد نوروز زینت خود را می‌پوشید و لباسی را که معمولاً از بردیمانی و وشی بود بر تن می‌کرد به تنهایی در دربار حاضر می‌شد و شخصی که قدم او را به فال نیک می‌گرفتند بر شاه داخل می‌گردید. برخی نگاشته‌اند که اولین کس از بیگانگان که در بامداد نوروز به خدمت شاه می‌رسید موبدان موبد بود که با جامی زرین و پُر از می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و دسته‌ای سبزه و شمشیری و تیر و کمان و دوات و قلم و اسبی و بازی و کودکی نیکروی پیش شاه می‌آمد و او را بدین عبارت می‌ستود:

«شها به جشن فروردین آزادی‌گزین بر داد[1] و دین کیان، سروش آورد ترا دانایی و بینایی بر کاردانی؛ و دیرزی و با خوی هژیر و شادباش بر تخت زرین و انوشه خور به جام جمشید، و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد و راستی نگاه دار، سرت سبز باد و جوانی چو خوید، اسبت کامکار و پیروز، و تیغت روشن و کاری به دشمن و بازت‌گیرا و خجسته به شکار، و کارت راست چون تیر، و هم کشوری بگیر نو، بر تخت بادرم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار و سرایت آباد و زندگانی بسیار[۱۶]

پس جام شراب را به پادشاه می‌داد و دسته خوید را در دست دیگر او می‌گذاشت و دینار و درم در پیش تخت وی می‌نهاد. مقصود ایشان از آوردن این چیزها که گفته شد این بود که شاه و بزرگان را دیده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برایشان مبارک گردد. پس از این مقدمات بزرگان به خدمت می‌آمدند و هدایایی تقدیم می‌نمودند هدایای نوروزی از طرف سلاطین جزء و شهرداران و اسپهبدان و امرای مملکت و زنان پادشاه و عامه مردم به پادشاه تقدیم می‌شد و سلاطین نیز آنها را که قدر و قیمتی داشت. به خزانه می‌فرستادند و مابقی را متفرق می‌ساختند. شاه نیز به هدیه‌دهندگان به نسبت درجات آنان چیزی هدیه می‌کرد.

وصول مالیاتهای مملکتی در ایام سلاطین ساسانی در نوروز آغاز می‌شد. در هر یک از ایام نوروز پادشاه بازی سپید پرواز می‌داد، و از چیزهایی که بادشاه در نوروز به خوردن آن تبرک می‌جست اندکی شیر تازه و خالص و پنیر تازه بود، در هر نوروزی برای پادشاه با کوزه آهنین یا سیمین آبی برداشته می‌شد. درگردن این کوزه قلاده‌ای قرار می‌دادند از یاقوتهای سبزکه از زنجیر زرین‌گذشته و بر آن مهره‌های زبر جدین کشیده باشد. این آب را ناگزیر دختران بکر از زیر آسیابها برمی‌داشتند[۱۷].

بیست و پنج روز قبل از نوروز در صحن دارالملک دوازده ستون از خشت خام برپا می‌شد که بر ستونی گندم و بر ستونی عدس باقلی و بر ستونی کاجیله و بر ستونی ارزن و بر ستونی ذرت و بر ستونی لوبیا و بر ستونی نخود و بر ستونی کنجد و بر ستونی ماش می‌کاشتند و اینها را نمی‌چیدند مگر به غنا و ترنم ولهو، در ششمین روز نوروز این حبوب را می‌کندند و در مجلس می‌پراکندند و تا روز مهر از ماه فروردین (شانزدهم فروردین) آنها را جمع نمی‌کردند. این حبوب را برای تفال می‌کاشتند و گمان می‌کردند که هر یک از آنهاکه نیکوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود شاه به خصوص با نظرکردن به جو تبرّک بی‌جست.

در ایام نوروز مخصوصاً نواهایی مخصوص در خدمت شاه نواخته می‌شد که فقط اختصاص به همین جشنها و ایام داشت. از رسوم دیگر درباری این عهد این بود که پادشاه در نوروز مایحتاج اولیه سالیانه دفتری و چیزهای دیگر دربار را تهیه می‌کرد از قبیل کاغذ و پوستهایی که در آن نامه‌ها و بخشنامه‌ها نگاشته می‌شد و آنچه مُهرکردنش از طرف پادشاه لازم بود آخر آن کاغذ مُهر می‌شد و آنها را «اسپیدانوشت» یا «اسپیدنوشت» می‌نامیدند[۱۸].

چنانکه مسعودی می‌گوید خسروپرویز در یکی از اعیاد در حالی که سپاهیان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پیل و پیلبان صف‌کشیده بودند، برای دیدن سان آنها خارج شده بود [۱۹]و بعید نیست که مراد از این عید نوروز باشد و حتی به حدس می‌توان گفت که در نوروز شاهان ساسانی‌سان سپاه می‌دیدند چه، در قرون اسلامی نیز در نزد برخی از سلاطین جزء ایران این رسم در نوروز معمول بوده است.

اما چنانکه در بخش چهارشنبه‌سوری یاد شد از رسوم عمومی نوروز در آن عهد یکی بر افروختن آتش بود در شب نوروز[۲۰] و این رسم بعدها در زمان عباسیان نیز در بین‌النهرین رواج داشت و شاید آتشی که در عصر حاضر در شبهای چهارشنبه سوری (چهارشنبه آخر سال) می‌افروزند نتیجه همین رسم قدیم باشد. اما دلیل افروختن آتش در شب نوروز واضح است که به علت احترام عنصر آتش در نزد ایرانیان قدیم بود. برخی چون ابوریحان نیز گفته‌اند که جهت برافروختن آتش در این شب تصفیه جّو و از میان بردن عفونات مولده از فساد هواست. اولین کسی که این رسم را بنیاد نهاد شاید هرمز دلیر پسر شاپور پسر اردشیر بابکان باشد[۱۸].

از رسوم دیگر این زمان ریختن آب بوده است به یکدیگر در صُبح نوروز و این رسم نیز در قرون اسلامی بصورت گلاب پاشیدن باقی ماند. در باب علت این رسم ابوریحان افسانه عجیبی نقل می‌کند که اصلاً از اوستا نشأت پیدا کرده است و چنین است که در زمان جمشید عدد جانوران چندان زیاد شد که پهنای زمین بر آنها تنگ گردید. خداوند زمین را سه برابر آنچه بود فراختر کرد و مردم را امر فرمود که به آب غسل کنند تا گناهانشان پاک شود (وندیداد فرکَرد دوم) پس همه سال این کار را می‌کنند تا اینکه خداوند آفات آن سال را از ایشان دفع کند.

در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردین مردم خود را با آب می‌شستند و احتمال داردکه این رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد[۱۸].

زراتشت بهرام پژدو شاعر پارسی نیز آورده است‌که:

چو زرتشت از آنجای برگاشت روی

همانگاه خرداد شد پیش اوی

به زرتشت گفتا که ای پاک جان

سپردم به تو آبهای روان

از رسوم متداول این زمان هدیه‌دادن شکر است. این رسم را گرچه ابوریحان بسیار قدیم می‌داند و از قول آذرباد موبد بغداد افسانه‌ای نیز در این باب نقل می‌کند[۲۱] ولی شاید از زمان ساسانیان تجاوز ننماید. این رسم در مهرگان نیز معمول بوده است. با شکوه‌ترین و زیباترین آئین این زمان که هنوز هم بر جای مانده است و آن زمان در نزدعامه مردم و نیز در دربار شاهان مرسوم بود، کاشتن سبزی است. در این خصوص در صفحات پیشین توضیحات کافی داده شده است و مذکور افتاد که گاه در دربار سبزه‌ها را بر دوازده ستون سبز می‌کردند و گاه نیز به هفت ظرف که نماینده‌ای از هفت سین و هفت امشاسپند است بسنده می‌کردند[۲۲]. بدیهی است که برخی از این مراسم از عهد ساسانی نیز بسیار کهن‌تر است[۲۳][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷].

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[1]. این کلمه در لغتنامه دهخدا، «به روان» آمده است.

مآخذ

  1. دارمستتر، تتبعات ایرانی، جلد ۲، تهران: بی‌نا، جلد۲، ص ۲۰۹-۲۰۸. نیز همان مؤلف، زند اوستا، ص۵۲۲-۵۲۱.
  2. صفا، ذبیح الله، گاهشماری و جشن‌های ایران، شورای فرهنگ و هنر، تهران، ص132.
  3. صفا، ذبیح الله، گاهشماری و جشن‌های ایران، شورای فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۳۶، صص ۸۱-۷۹.
  4. ذکائی، مرجع‌شناسی، صص ۷-۶.
  5. بهار، مهرداد. جستاری چند در فرهنگ ایران، چاپ دوم، انتشارات فکر روز، تهران: ۱۳۷۴، ص230.
  6. موله، م. ایران باستان، ترجمه دکتر ژاله آموزگار، انتشارات توس، تهران: ۱۳۷۳، ص ۱۴-۱۳.
  7. اومسند، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، انتشارات امیرکببر، تهران، ۱۳۷۲، ص ۳۶۹.
  8. اومسند، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، انتشارات امیرکببر، تهران، ۱۳۷۲، ص 372.
  9. گرگانی، فخرالدین اسعد، منظومه ویس ورامین، ص ۳۳ به نقل از اذکائی، مرجع‌شناسی، یادشده، ص ۷.
  10. گرگانی، فخرالدین اسعد، منظومه ویس ورامین، ص ۳۳ به نقل از اذکائی، مرجع‌شناسی، یادشده، ص269.
  11. مرجع‌شناسی، یادشده، ص ۷.
  12. گاتها، ترجمه ابراهیم پورداود، ص ۲۱
  13. صفا، ذبیح الله، گاهشماری و جشن‌های ایران، شورای فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۳۶، ص1-80.
  14. موله، م. ایران باستان، ترجمه دکتر ژاله آموزگار، انتشارات توس، تهران: ۱۳۷۳.ص ۷۸.
  15. کریستن سن، آرتو، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید باسمی، دنبای کتاب، تهران: ۱۳۶۸. ص 205-6.
  16. خیام، حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم، نوروزنامه، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۶، ص۱۸-۱۹.
  17. جاحظ، المحاسن و الاضداد، چاپ مصر، بی‌تا، ص234.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه عن الفرون الخالیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، انتشارات ابن سینا، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص218.
  19. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، دو جلد، جلد2، چاپ پاریس، بی‌تا، ص231.
  20. آلوسی، بلوغ الارب، ۲ جلد، چاپ بغداد، ۱۹۶۱، ص368.
  21. بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه عن الفرون الخالیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، انتشارات ابن سینا، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص216.
  22. بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه عن الفرون الخالیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، انتشارات ابن سینا، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص217.
  23. تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، ص ۸.
  24. دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامه، جلد ۱۴، دانشگاه تهران، ۱۳۷۳، ص20182.
  25. میرنیا، سید علی، فرهنگ مردم، انتشارات پارسا، تهران: ۱۳۶۹، ص32.
  26. صفا، ذبیح الله، گاهشماری و جشن‌های ایران، شورای فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۳۶، ص8-82.
  27. بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه عن الفرون الخالیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، انتشارات ابن سینا، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص282.

منبع اصلی

شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی