پرش به محتوا

استقلال

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۱۷ توسط Setayesh (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

استقلال به معنی در دست گرفتن كاری بدون دخالت ديگران است. و صاحب اختياری و آزادی عمل يک كشور در امور سياسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون اعمال نفوذ خارجيان می‌باشد.[۱] استقلال صفت ملت يا دولتی است كه از حاكميت ملی برخوردار باشد. نقطه مقابل آن تبعيت، دست‌نشاندگی تحت‌الحمايگی و مستعمره بودن است و به نظام سياسی و اقتصادی اطلاق می‌شود كه به موجب آن دولتی به تبعيت و اطاعت سياسی از دولت ديگری در می‌آيد. به طوری كه دولت تابع در داخل قلمرو خود و در جامعه بين‌المللی نمی‌تواند از حق حاكميت استفاده كند و سياستی را كه می‌خواهد در پيش بگيرد.[۲]

كشورهای بزرگ و قدرتمند همواره در تلاش برای تسلط بر منابع اقتصادی كشورهای كوچكتر بودند و در اين راه، استقلال كشورهای ضعيف در معرض خطر قرار داشته است. [۳] تسلط كشورهای قدرتمند بر كشورهای ضعيف ريشه تاريخی دارد. از زمان ايجاد اولين امپراتوری در جهان آغاز شده و تا به امروز همچنان ادامه دارد. كشورهای قدرتمند شيوه‌های عمل تسلط خود را به تناسب شرايط و اوضاع و احوال هر منطقه‌ای انتخاب می‌كردند و همچنين در ادوار تاريخی نوع آن را تغيير می‌دادند.[۴]

بعد از جنگ جهانی دوم با تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر در سازمان ملل متحد كليه ملل دارای حق خودمختاری و استقلال شدند و به موجب آن كشورها وضع سياسی خود را آزادانه تعيين و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تعيين می‌كردند. اين اقدامات به خصوص در جهت تشويق و تسريع اعطای استقلال به سرزمين‌های تحت استعمار و تحت قيموميت قابل توجه بود. چراكه بسياری از ملل در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريكای لاتين تحت نفوذ و استيلای چند قدرت خارجی از هيچ استقلالی برخوردار نبوده و عملاً تحت‌الحمايه آنها قرار گرفته بودند.[۵]

استقلال ايران ديرزمانی بود كه همدوش با آزادی ذهن مردم ايران را همچون ملت‌های ديگر به خود مشغول كرده بودند. ايرانی‌ها همواره در اين فكر بودند كه چرا با وجود منابع پرارزش اقتصادی و نيز فرهنگ پربار ايرانی- اسلامی، برای اداره امور كشور بايد منتظر دستور كشورهای ديگر باشند. اين سؤال زمانی در ايران به يك پرسش بزرگ تبديل شد كه مردم، حضور مستشاران نظامی، سرمايه‌داران و سياستمداران خارجی را در مركز تصميم‌گيری داخلی، مشاهده می‌كردند و می‌ديدند كه كارگزاران حكومت در برابر آنها كم‌ترين اختياری را ندارند.[۳] استقلال اولين شعار از سه شعار اصلی انقلاب اسلامی ايران بود. و مردم ايران با شعار استقلال می‌خواستند اراده ملی خود را از نفوذ و دخالت ابرقدرت‌های خارجی رها و آزاد سازند تا بتوانند هم حيات طيبه خود را سامان بخشند و هم در صحنه بين‌المللی به مصلحت مسلمانان اقدام نمايند. دولت‌هايی كه نتوانند از قدرت توليدی لازم يا قدرت دفاعی كافی برخوردار شوند، از اراده سياسی ملی كامل هم برخوردار نخواهند بود. اراده‌ی آن‌ها تحت تأثير نيازهای حياتی به تبعيت از دولت‌های خارجی در خواهد آمد. از اين رو برای هر دولتی شرط لازم استقلال يا آزادی سياسی در صحنه بين‌المللی و امور داخلی رسيدن به خودكفايی نسبی و قدرت توليد و دفاع كافی است.[۶] امام خمينی (ره) در وصف دولت شاهنشاهی ايران فرمودند:

«يك مملكتی كه استقلال ندارد و وابسته به غير است نمی‌شود كه يك مملكت متمدن ...»[۷]

با وجود همه وابستگی‌هايی كه سلسله‌های معاصر در ايران از جمله پهلوی به قدرت‌های خارجی داشتند و آن‌ها را در استفاده از منابع داخلی شريك می‌كردند، امّا مردم ايران هرگز اجازه دست‌اندازی به استقلال ايران را به هيچ قدرتی ندادند و همواره از آن چون جان خويش محافظت كردند.[۳] گرچه قيام‌هايی همچون قيام ميرزا كوچک‌خان جنگلی، شيخ محمّد خيابانی، رئيسعلی دلواری، 15 خرداد 42 به رهبری امام خمينی (ره) در ظاهر به شكست انجاميد، امّا همه اين‌ها مقدمه‌ای بود تا اين‌كه مردم ايران در 22 بهمن 1357 ه‍. ش با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی و همچنين نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی نظام وابسته‌ی شاهنشاهی را بر انداخته و جمهوری اسلامی را به وجود آورند.

پس از پيروزی انقلاب اسلامی و تصويب قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، استقلال به همراه آزادی و وحدت و تماميت ارضی كشور، از اصول تفكيك‌ناپذير ايران قلمداد شد و بر اساس آن دولت و ملت موظف به حفظ آن شدند. بر اساس اصل نهم قانون اساسی، هيچ فرد يا گروه يا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تماميت ارضی ايران كمترين خدشه‌ای وارد كند.[۸]

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. محمّد معين، فرهنگ معين، جلد 1، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ص257.
  2. جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص85.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامی، سوره مهر، وابسته به حوزه هنری دفتر ادبيات انقلاب اسلامی، ج اول، تهران 1383، ص50.
  4. محمّد‌حسين ملكوتی، استعمار و امپرياليسم، ج اول، انتشارات ملكوتی، بی‌تا، ص9-10.
  5. بهمن آقايی، فرهنگ حقوق بشر، انتشارات كتابخانه دانش، چاپ اول، 1376، ص67.68.
  6. جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص84.
  7. امام خمينی (ره)، صحيفه نور، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، ج 2، چاپ اول، 1372، ص407.
  8. قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب 1368، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1373، ص25.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه انقلاب اسلامی، موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

عبداله علی‌آبادی