پرش به محتوا

پوشاک دوره قاجار

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۰:۴۹ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پوشاک دوره قاجار ، قابل بازیابی از https://nasimbeyt.com/

پوشاک دوره قاجار، لباس‌های مردم ایران در طی دوره قاجار، 1193- 1342ق/ 1779- 1924م را، در دو بخش سرپوش و تن‌پوش بیان می‌کند[۱].

سرپوش‌ها

سرپوش رسمی شاهان، اغلب تاج‌های کنگره‌داری بود که با انواع نگین‌های رنگی کوچک و بزرگ و جقه و پَر آراسته می‌شد. رنگ آن‌ها، اغلب طلایی، سبز یشمی، قرمز، و مانند آن بود[۲][۳][۴].تا مدت‌ها، بزرگان قجری سرپوش‌های زندی را، که کلاه گرد و بلند و استوانه ای قرمز یا سیاه رنگی بود، استفاده می‌کردند. شال پهن سیاه، یا نارنجی، زرد، و یا سفید رنگی، را به دوراین کلاه که بالایش صاف بود، اغلب به همراه نوار باریک تردیگری غیر از رنگ کلاه، می‌بستند، مانند حاج ابراهیم خان کلانتر[۵][۶][۷].

نوع ساده این کلاه را بدون بستن شال نیز استفاده می‌کردند. این دو نوع کلاه را تا سال‌ها بعد، در دربار قاجار بر سر بزرگان می‌توان دید، از جمله بر سر میرزا ابوالحسن خان شیرازی، و یا صدراصفهانی (صدراعظم) و هم چنین بر سر تعدادی ازشاهزادگان و دیگر بزرگان قجری[۸][۹]. گاه از کلگی نیم گرد و مخروطی کوتاه و یا بلندتر نیز که اغلب سیاه رنگ بود، استفاده می‌شد، مانند کلاه تقریباً مخروطی شکل حاج میرزا آقاسی[۳].خدمه دربار از کلگی‌های مخروطی شُل که به عقب افتاده بودند، یا نوعی کلاه لبه دار، بیشتر استفاده می‌کردند[۱۰][۱۱][۱۲]. اما به تدریج، استفاده از کلاه پوستی استوانه‌ای و بلند سیاهی مرسوم گشت که بُرشی کج در قسمت بالای خود داشت، یا وسط آن قدری تو رفته بود، که بعدها به کلاه اتابکی معروف شد. از نیمه دوره قاجار، این کلاه‌های بلند، از رواج افتاد و به کلاه‌های کوتاه تر تبدیل شد[۱۳][۱۴]. علما به ویژه سادات، اغلب دستار سیاهی می‌بستند، که گاه ادامه آن زیر چانه می‌رفت[۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹]. از نیمه‌های این دوران بود که، برسرانداختن روبنده سفید و بلندی که تمام صورت را تا کمر می‌پوشاند، و جلوی چشم‌های آن توری بود، همراه با چادری بلند و سیاه، یا بنفش یا نیلی، میان زنان رواج یافت[۲۰][۲۱]."کلاغی" دستمال بزرگ ابریشمی سیاهی بود که برخی زنان روی چارقد خود می‌زدند تا موهای پیشانی آنها دیده نشود[۲۲][۲۳][۲۴][۲۵]. کلاه نمدی، کلاه پوستی ساده پُرزدارسیاه و یا نوعی دستار (شیر و شکری)، از سرپوش‌های مردم بود. گاه بر گرد عرق چینی، دستاری بنفش، زرد، قرمز، قهوه‌ای، یا سیاه و سفید، می‌بستند و ادامه آن را نیز آویخته می‌گذاشتند. کلاه‌های نیم گرد معمولی و یا قدری مخروطی شکل و نوع بلندتر آنها که لبه‌ای از پوست گوسفند بر آن بسته می‌شد، از دیگر سرپوش‌های مردم بود[۲۶][۲۷][۲۸].

تن‌پوش‌ها

نوعی از لباس‌های بزرگان که با گذشت زمان رواج بیشتری یافت، بالاتنه را تنگ می‌گرفت اما از کمر به پایین بسیار گشادتر و چین‌دارتر می‌شد[۲۹][۳۰]. نوع قجری آن، در حقیقت کت تنگی بود که از پشت و یک طرفِ پهلو، به دامن گشاد و بلندی دوخته شده بود. این کت، تکه اضافه‌ای داشت، که هنگام بسته شدن، به روی طرف دیگر سینه رفته و در آنجا بسته می‌شد، بدین ترتیب یقه‌ای باز و چهارگوش روی سینه بوجود، می‌آمد. شال و یا کمربند نگین کاری شده‌ای، که اغلب خنجر و یا شمشیری به آن بود، نیز بر آن می‌بستند[۳۱]. نوع شُل: و اغلب راه راه برخی از آنها که همیشه شال یا نوار سفید یا طلایی به صورت کج بر آن بسته شده بود، و نوع رسمی ترش که به همان صورت کج اما آهاردار و ترک ترک بود نیز استفاده می‌شد[۳۲][۳۳][۳۴].

از لباس‌های بلند و جلو بسته‌ای که بالاتنه آنها تنگ و چسبان بود، اما از کمر به پایین گشادتر و چین‌دارتر می‌شد نیز به تن می‌کردند، همچون لباس حاج ابراهیم خان کلانتر، با نقش جِقه و تُرنج، که بر آن بالاپوش جلوباز و آستین کوتاهی پوشیده می‌شد[۳۵]. از نیمه‌های دوره قاجار، قباهای راسته بلند، کم کم به سرداری تبدیل گشت و شلوارهای تنگ ماهوتی جای شلوارهای گشاد را گرفت. برای سال‌ها، لباس رسمی اهل دیوان، جُبه و شال و کلاه بود[۳۶]. جبه بالاپوشی گشاد و بلند و اغلب جلوباز بود، که در بیشتر مواقع ازجنس ترمه با نقش ترنج و بُته تهیه می‌شد[۳۷][۳۸]. حمایل پهن ابریشمی، خلعتی شد که شاهان، اغلب آبی رنگ آن را برای پاداش به افراد می‌دادند، که به صورتی مورب از روی یک شانه به طرف کمر می‌آمد[۳۹]. علما، غیر از قبای بلند و گشاد، عبایی بردوش انداخته، شال سبز یا سیاهی دور کمربسته، شال دیگر را بر شانه‌ها می‌انداختند[۴۰][۴۱][۴۲][۴۳]. لباس رویی زنان نوعی ارخالق یا بالاپوش جلوباز و بی دگمه و آستین بلند، با سرآستین‌های مثلثی یا سمبوسه‌ای بود، که اغلب انتهای لبه را با بندی به دور انگشت شصتِ دست می‌انداختند تا لبه سمبوسه‌ای درست پشت دست‌ها، قرار گیرد[۴۴][۴۵].

نوع آستین کوتاه آن که نوعی "کلیجه" بود نیز پوشیده می‌شد[۴۶][۴۷]. یل نیم تنه کوتاه و بی دگمه یا دگمه‌داری بود، با آستین‌های بلند که حاشیه‌دوزی‌هایی رنگین داشت[۴۸]. از لباس‌های دیگر، نوعی کت بود که اغلب با بستن شال یا کمربند نگین‌داری، دو لبه آن در قسمت شکم به روی هم می‌آمد، اما بالا و پایین آن جلوباز می‌ماند. نوعی از این لباس، چاکی در آستین‌ها، از آرنج به پایین داشت که دست‌ها را از آن بیرون می‌آوردند، یا اینکه لبه آن را برگردانده و تا آرنج بالا می‌آوردند و در آنجا با سنجاق نگین‌داری می‌بستند. رنگ آنها اغلب قرمز، آبی تیره، سرمه‌ای و مانند آن بود و اغلب روی شانه‌ها، سینه و سرمچ‌ها و بازوان آنها آکنده از نگین‌های رنگی بود. زنان گاه شال بلندی در کمر بسته و دو انتهای آن را آویخته می‌گذاشتند. این آویخته‌ها اگر همراه با آویزه‌های لوزی شکلی بود "سالامه" خوانده می‌شد[۴۹]. پس از مسافرت ناصرالدین شاه به اروپا، و دیدن رقص بالرین‌های پترزبورگ که دامن‌های کوتاه و پف‌داری پوشیده بودند، دامن‌های بسیارکوتاه و پُرچین، ابتدا میان زنان حرم و دربار و پس از مدتی میان دیگر زنان متداول شد، که به شلیته معروف گشت[۵۰][۵۱][۵۲]. چاقچور و نوعی از آن معروف به دولاق، از لباس‌های بیرونی زنان و در حقیقت نوعی جوراب شلواری گشاد بود. اگرچه تا ساق پاها، تنگ و چسبان بود اما سپس چین‌دار شده و در قسمت‌های بالا گشادتر می‌شد. ادامه آن تمام پا را تا کمر پوشانده، با بندی زیر سینه محکم می‌شد. گاه زنان، پایین لباس یا دامن خود را درون چاقچور فرو کرده بند آن را محکم می‌کردند[۵۳][۵۴]. مردان قبای آستین بلندی می‌پوشیدند که اغلب تا ساق پاها می‌رسید، جلوی آن تا پایین تگمه‌خور بود، و یقه‌ای بسته و باریک داشت. سرداری و مرادبیگی، نوعی از این قباها بود که اغلب اعیان و رجال، آنها را می‌پوشیدند.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یادداشت مولف.
  2. صافی، قاسم. عکس‌های قدیمی ایران. دانشگاه تهران، 1368، ص 464.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص 385-389، شd 155، 158.
  4. Maddison, F; E. S. Smith; Science, tools & magic, the Nasser D. Khalili collection of Islamic art, ed, J. Raby, Oxford university press, vol XII, 1997, pp. 28-29; Ker Porter, S. R; Travels in Georgia, Persia, Armenia, ancient Babylonia etc, London, 1821-1822, vol. I, p. 325-326; Jaubert, P. Voyage en Armenie et en Perse, Paris, part 19 ,26;
  5. نوایی، عبدالحسین. عاقبت لطفعلی خان زند، مجله یادگار. سال سوم، شماره سوم، آبان 1325، ص 16.
  6. شاهنامه کاخ گلستان. ش1915، ص 335 ، مجلس یازدهم.
  7. سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص 385، 390-391، ش 156، 159.
  8. سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص 386-387، ش 157.
  9. اقبال، عباس. کتاب حاجی بابا، مجله یادگار، سال اول، شماره پنجم، دی 1323، ص 38.
  10. سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص 385، شd 155.
  11. شاهنامه‌های کاخ گلستان، ش 2250، مجلس روی جلد کتاب؛ ش1915، ص 642، مجلس بیست و نهم.
  12. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری ـ شیرازی، ص 35، مجلس اول.
  13. آدمیت، فریدون. اندیشه ترقی و حکومت قانون. خوارزمی، 2536، ص 451-452.
  14. Maddison-Smith, pp. 171-172; Un Catalogue des peintures Qajars executes au (18e-19e) siécles, Tehran, 1973, no 4, 7, 22, 27, 28, 31, 49;
  15. ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص 11-21.
  16. افقه، علی. یک نمونه از خط مرحوم وصال شیرازی، مجله یادگار. سال اول، شماره سوم، آبان 1323، ص 68.
  17. ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص 28، 31.
  18. Maddison-Smith, pp. 28-29; Jaubert, part, 33; Stilman,Y. K,. N. A. Stilman "Libas" En2 ,vol V, pp. 732-753, pl. xlviii, fig 25;
  19. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری ـ شیرازی، ص 35، مجلس اول.
  20. ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص 24-32.
  21. شهری، جعفر. تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم. اسماعیلیان، تهران: 1368، ج 2، ص 523-529.
  22. شهری، جعفر. تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم. اسماعیلیان، تهران: 1368، ج2، ص 484-488.
  23. Otter, J. Voyage en Turquie et en Perse, Paris, 1748, part, 7, 44, 78, 81, 87.
  24. شاهنامه‌های کاخ گلستان. ش 2250، مجلس روی جلد کتاب؛ ش1915، ص 236، مجلس هفتم.
  25. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص 35، مجلس اول.
  26. Ker Porter, vol. I, pp. 325-326.
  27. حسن، زکی محمد. صنایع ایران پس از اسلام. ترجمه محمد علی خلیلی، تهران: اقبال، 1320، ص 133.
  28. یادداشت‌های 3، 7، 9. نمونه‌ای از لباس‌های جلوبازاین دوره، که بر سینه آنها خط دگمه‌های افقی است، در موزه کلمبیای نیویورک است.
  29. ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص 28، 31.
  30. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری ـ شیرازی، ص77-81، مجلس اول.
  31. یادداشت 6.
  32. یادداشت 3، 7.
  33. شاهنامه‌های موزه رضا عباسی، ش 1-50، ص 101، مجلس هفتم.
  34. صدرهاشمی، محمد. حاجی محمد حسن خان صدر اصفهانی، مجله یادگار. سال دوم، شماره هشتم، فروردین 1325، ص 42.
  35. یادداشت 8.
  36. مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بی تا، ج 1، ص 98- 99.
  37. مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بی تا، ج 1، ص 98-99.
  38. اعتمادالسلطنه، محمد حسن. تاریخ منتظم ناصری. به تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، دنیای کتاب، 1367، ج 3، ص 1908.
  39. یادداشت 9.
  40. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری ـ شیرازی، ص 76، 78، 84. مجلس اول.
  41. ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص 11-21.
  42. Otter, J. Voyage en Turquie et en Perse, Paris, 1748, part, 47.
  43. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری ـ شیرازی، ، مجلس اول.
  44. کتزیو، م. مسافرت به ایران. ترجمه م. هدایت، تهران: 1348، ص 118-119.
  45. مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بی تا، ج 1، ص 510-511.
  46. Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 431-432.
  47. شهری، جعفر. تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم. اسماعیلیان، تهران: 1368، ج 2، ص 527-529؛
  48. ذکاء ـ سمسار، شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری ـ شیرازی، ص77-81، مجلس اول؛ص72-84.
  49. مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بی تا، ج 1، ص511.
  50. شهری، جعفر. تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم. اسماعیلیان، تهران: 1368، ج 2، ص 523-527.
  51. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد. تهران: 1378، ش 8.
  52. مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بی تا،ج1، ص 510-511.
  53. شهری، جعفر. تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم. اسماعیلیان، تهران: 1368، ج 2، ص 486-488.
  54. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری ـ شیرازی. ص 113، مجلس ششم، نیز ← یادداشت‌های 12، 21.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز