کورش

کورش، ملقب به کبیر و ذوالقرنین، هفتمین شاه پارس و نخستین شاهنشاه و بنیانگذار امپراتوری هخامنشی* (حک 550-530 پم)[۱]. پدرش کمبوجیه و مادرش ماندانا، دختر آستیاگ (آژیدهاک) آخرین پادشاه ماد* بود که برخی در صحت این موضوع تردید دارند[۲]. همزمان با ضعف آستیاگ، کورش به عنوان شاه پارس و انشان(559 پ.م) که خراجگذار مادها بود، در سازش با نبونید پادشاه بابل و هارپاگ سردار مادی، با شورش علیه شاه ماد در دشت پاسارگاد* بر او چیره شد. (550 پ.م)[۳] پس از آن کرزوس پادشاه لیدیه با اتحاد با مصریها، بابلیها و یونانیان به قلمرو کورش حمله کرد اما به دلیل دریافت نکردن کمکهای متحدانش عقب نشست. کورش در زمستان 546 پ.م در طی یورشی غافلگیرکننده، شهر سارد پایتخت لیدیه را محاصره و تسخیر کرد و سارد یکی از ولایتهای تابع امپراتوری پارس شد[۴].
کورش پس از آن به تسخیر و تحت فرمان در آوردن شهر دولتهای یونانی ایونیه پرداخت و آنها را مجبور به پرداخت خراج و تأمین سرباز برای سپاه هخامنشی کرد و سپس با فرو نشاندن شورشهای شرق ایران زمین (545-539 پ.م) در هیرکانیا (گرگان)، پرثو، هریوه (هرات)، باختر، زرنگ، سغد، خوارزم و مرو شاهنشاهی هخامنشی را یکپارچه کرد[۵]. کورش در سال 539 پ.م به بهانه اتحاد نبونید با کرزوس بابل را فتح کرد و در این راستا از خشم کاهنان معبد خدای مردوک علیه نبونید یاری جست. کورش پس از فتح بابل در معبد مردوک تاجگذاری کرد و از سوی اقوام ساکن و تابع بابل به عنوان پادشاه شناخته شد[۶]. اقدامات مهم کورش در بابل عبارتند از بازگرداندن یهودیانی که از زمان بخت النصر پادشاه بابل (587 پ.م) در این شهر اسیر بودند، به موطنشان در اورشلیم و تأمین هزینه بازسازی معبدشان در آنجا و نیز تدوین استوانه حقوق بشر به خط میخی در بابل[۷].
کورش از این پس خود را پادشاه چهارگوشه جهان خواند و سپس فرزند ارشدش کمبوجیه را در رأس سپاهی برای فتح مصر گسیل داشت. قلمرو کورش از مصر، سواحل مدیترانه و لیدیه در غرب تا سرزمین اربایا (عربایا) در جنوب دریای پارس و تا سواحل سند و سیر دریا (سیحون) در شرق امتداد داشت. او سرانجام در جنگ با اقوام ماساگتها در شرق کشته شد و جسد او در آرامگاهش در پاسارگاد قرار داده شد (530 پ.م). پس از او کمبوجیه به پادشاهی هخامنشیان رسید[۸]. آنچه کورش را به عنوان یک فرمانروا در دنیای باستان متمایز میسازد سیاست صلح و سازش او در مقابل اقوام مغلوب و تابع هخامنشیان بود. مطابق با این سیاست، کورش بر خلاف رسم آن دوران هرگز به سپاهیانش اجازه غارت و چپاول اقوام و شهرهای تسخیر شده را نمیداد. علاوه بر این اقوام مغلوب و تابعش را در انجام مناسک دینی و حفظ افکار و عقایدشان آزاد گذاشته و خود نیز نسبت به دیدگاههای آنان، به دیده احترام مینگریست[۹]. این موضوع در استوانه حقوق بشر در بابل مشهود است.
کورش در برخورد با حکمرانان مغلوب همیشه رعایت آنان را کرده و با آنان با لطف و احترام رفتار میکرد چنانکه این موضوع در رفتارش با آستیاگ، کرزوس و نبونید آشکار است. این رویه باعث شده بود که اقوام و ملتها به ایرانیان با دیده احترام نگریسته و همواره از او به نیکی یاد کنند، در چند جای کتاب مقدس و در تفسیری از سوره کهف در قرآن کریم از وی به عنوان پادشاهی دادگر و نیکوکار و با لقب ذوالقرنین نام برده شده است[۱۰]. در دوره کورش هنرمندان آثار بسیاری از خود به جای گذاردند که در روند یادمانهای هنری ایران تأثیر فراوان داشت. پاسارگاد پایتخت وی از این دسته آثار ماندنی است.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران. تهران: امیرکبیر، 1364، ج 1، ص 114.
- ↑ هینتس، والتر. داریوش و پارسها. ترجمه عبدالرحمن صدریه، تهران: امیرکبیر، 1380، ص 105.
- ↑ بریان، پیر. امپراطوری هخامنشی. ترجمه ناهید فروغان، تهران: انتشارات فرزان، نشر قطره، 1381، ج 1، ص 48.
- ↑ یسرائیل، ژرار. کورش بزرگ. ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران: ققنوس، 1380، ص 135-132.
- ↑ پیرنیا مشیرالدوله، حسن. ایران باستان. تهران: مجلس، 1311، ج 1، ص 270-480.
- ↑ شاندور، آلبر. کورش. ترجمه محمد قاضی، تهران: زرین، 1375، ص 281.
- ↑ ارفعی، عبدالحمید. فرمان کورش بزرگ. تهران: فرهنگستان ادب و هنر ایران، 1356، ص 16.
- ↑ اومستد، ا. ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی. ترجمه دکتر محمد مقدم، تهران: ابن سینا، 1340، ص 118.
- ↑ شعبانی، رضا. کورش کبیر. (مجموعه از ایران چه میدانم؟/30) تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1381، ص 45.
- ↑ آزاد، مولانا ابوالکلام. کورش کبیر. ترجمه محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1344، ص 3.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
مهرداد شباهنگ