پرش به محتوا

پوشاک دوره باستان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''پوشاك دوره باستان''': لباس‌هاي مردم ايران را در دوره باستان (ايران قبل از اسلام) در دو بخش سرپوش و تن پوش بيان مي‌كند.<sup>1</sup> '''سرپوش‌ها''': يكي از قديمي‌ترين تاج‌هاي كنگره‌دار را قبل از آرياييان، بر سر زني از ايلام باستان مي‌توان ديد.<sup>2</sup>...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''پوشاك دوره باستان''': لباس‌هاي مردم ايران را در دوره باستان (ايران قبل از اسلام) در دو بخش سرپوش و تن پوش بيان مي‌كند.<sup>1</sup>
[[پرونده:تاج.png|بندانگشتی|استفاده از [[تاج]] در دوره هخامنشیان ، قابل بازیابی از https://vista.ir/]]
پوشاک دوره باستان: لباس‌های مردم ایران را در دوره باستان (ایران قبل از [[اسلام]]) در دو بخش [[سرپوش ها|سرپوش]] و [[تن پوش]] بیان می‌کند<ref>یادداشت مولف.</ref>.


'''سرپوش‌ها''': يكي از قديمي‌ترين تاج‌هاي كنگره‌دار را قبل از آرياييان، بر سر زني از ايلام باستان مي‌توان ديد.<sup>2</sup> مادها نيز از تاج‌هاي كنگره‌دار استفاده مي‌كردند.<sup>3</sup> حتي نوعي كه بعدها به عنوان تاج شياردار هخامنشي معروف شد، در ابتدا به وسيله مادها استفاده شده است.<sup>4</sup> در دوره هخامنشيان استفاده از تاج، گسترش بسياري يافت. اين تاج‌ها در دوره اشكانيان اغلب به همراه دو روبان پهن و بلندي بود كه دور سر بسته شده و ادامه آنها در پشت سر آويخته مي‌ماند.<sup>5</sup> ساسانيان به تاج‌هاي خود گوش پوش‌هايي بيضي شكل و بلند اضافه كردند.<sup>6</sup> هر چند آنان هنوز تاج‌هاي بدون گوش پوش را نيز استفاده مي‌كردند.<sup>7</sup> سربندهاي اشراف هخامنشي پهن و با گل‌هاي هشت پر تزيين شده بود.<sup>8 </sup> دوره اشكانيان زماني است كه استفاده ازسربند بويژه توسط شاهان درحد بسيار گسترده‌اي رواج داشته است.<sup>9  </sup> زنان اشكاني نيز گاه اين سربند را با گل‌هاي هشت پر تزيين مي‌كردند.<sup>10</sup>  قبل از آرياييان از كلاه‌هاي شاخدار در سطح وسيعي استفاده مي‌شد. اين كلاه‌ها اغلب دو شاخ در طرفين خود داشت،<sup>11</sup> اما گاه تعداد اين شاخ‌ها به ده عدد هم مي‌رسيد.<sup>12</sup> از كلاه‌هاي ديگر اين دوره كلاه‌هاي لبه‌دار،<sup>13</sup> و كلاه‌هاي مخروطي شكل است.<sup>14</sup> مادها اغلب، كلاهي پشمين برسر مي‌گذاشتند كه تمام سر و گردن و روي گوش‌ها و پيشاني و زير گلو را مي‌پوشاند، اما به سبب شُلي، قسمت بالاي آن مي‌افتاد.<sup>15</sup> نوع ديگر اين كلاه حتي روي چانه را نيز مي‌گرفت.<sup>16</sup> اين روش در دوره هخامنشيان نيز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است.<sup>17</sup> به نظر مي‌رسد اين كلاه كه كاركردي همچون پنام داشته بيشتر به وسيله روحانيون مورد استفاده قرار گرفته است.<sup>18</sup> پنام پارچه نخي سفيدي بود كه موبدان زردشتي بر دهان و بيني و چانه خود مي‌بستند تا نفسشان آتش مقدس را آلوده نكند.<sup>19</sup> كلاه‌هاي نيم گرد و ساده را كه مادها بر سر مي‌گذاشتند، تا زمان هخامنشيان نيز استفاده مي‌شد.<sup>20</sup> نوعي از اين كلاه، كه ويژه صاحب منصبان بود، آويزه دُم مانندي در عقب خود داشت كه پشت شانه‌ها مي‌افتاد.<sup>21</sup> سكاييان بيشتر از كلاه‌هاي مخروطي شكل كه گاه خيلي بلند نيز مي‌شدند، استفاده بيشتري مي‌كردند. ادامه مخروطي برخي از اين كلاه‌ها، نه به صورت عمودي، بلكه مي‌توانست در پشت سر به صورتي افقي و خميده قرار گيرد.<sup>22</sup> برخي از زنان عصر هخامنشي نوعي چادر بلند را، استفاده مي‌كردند كه گاه لبه‌اي حاشيه‌دار داشت،<sup>23</sup> يا به كلاه تاجداري بر سر ختم مي‌شد،<sup>24</sup> يا اينكه با بندي بر سر محكم و خفت شده و ادامه آن تا كمر، كاملاً جلوباز مي‌ماند.<sup>25  </sup> زنان دوره اشكاني نيز بويژه در نواحي غربي امپراتوري،<sup>26</sup> از گونه‌هاي مختلف چادر استفاده مي‌كردند. بر تن برخي از رقاصه‌هاي عصر ساساني نيز چادر نازكي را كه نقش گل‌هاي ريز يا نقش سه نگين دارد، مي‌توان ديد. آنان اين چادر را بر بدن عريان خود پيچانده‌اند. <sup>27</sup>
[[سرپوش ها|سرپوش‌ها]]: یکی از قدیمی‌ترین تاج‌های کنگره‌دار را قبل از [[آریاییان]]، بر سر زنی از ایلام باستان می‌توان دید<ref>Dalton, O. The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work, London, 1964, p.16, pl.13, fig 38; Pope, A.U. A survey of Persian art, ed, P.Ackerman, Oxford, 1938-1939, vol IV, pl.124, no D.</ref>. [[ماد|مادها]] نیز از تاج‌های کنگره‌دار استفاده می‌کردند<ref>Herzfeld, E. Iran in the ancient east, London-New  York, 1941, p.183, fig 297.</ref>.حتی نوعی که بعدها به عنوان تاج شیاردار [[هخامنشیان|هخامنشی]] معروف شد، در ابتدا به وسیله [[ماد|مادها]] استفاده شده است<ref>Pope. 1938, vol 4, pl.123, no L, pl.125, no J-G-H.</ref>.در دوره [[هخامنشیان]] استفاده از [[تاج]]، گسترش بسیاری یافت. این [[تاج|تاج‌ها]] در دوره اشکانیان اغلب به همراه دو روبان پهن و بلندی بود که دور سر بسته شده و ادامه آنها در پشت سر آویخته می‌ماند<ref>Sellwood,D.Coinage of Parthia, 2<sup>nd</sup> ed, London, 1980, p.240, type 74, no 74.2; Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, p. 96, fig 107a.</ref>.  


'''تن پوش‌ها''': پيش از ورود آرياييان در ايران استفاده از لباس‌هاي بلندي كه تمام يا قسمت پايين آن مانند دامني چين بالا چين بود، رواج بسيار داشت. تمام سطح اين لباس كه هم مردان و هم زنان آن را مي‌پوشيدند، از رديف‌هاي افقي چين‌هايي كه روي هم قرار مي‌گرفت، تشكيل مي‌شد.<sup>28</sup> از دامن‌هاي كوتاه نيز استفاده مي‌كردند.<sup>29</sup> مادها، نوعي قباي بلند و جلوباز را رواج دادند، كه آستين‌هايي بلند و تنگ و غيرپوشيدني داشت. اين قبا را اغلب بر دوش مي‌انداختند و تنها در هنگام سان ديدن پادشاه آن را بر تن مي‌كردند. انتهاي آستين‌هاي بلند قبا، نوعي پوشش براي محافظت پشت دست‌ها از سرما ديده مي‌شد، و سرپوش بزرگ و سه گوش آن كه بيشتر نمايشي بود تا كاربردي، در عقب سر به صورت خوابيده قرار مي‌گرفت. اين قبا كه كنديز نام داشت در زمان هخامنشيان نيز مورد استفاده بود.<sup>30</sup> اما لباس رسمي كه هخامنشيان رواج دادند بالاپوشي بلند و سراسري و چين دار بود. قسمت پايين اين لباس، دامن بلندي مي‌شد كه در وسط داراي يك و يا گاه دو چين بلند عمودي بود. كمربندي در بالاي كمر، قسمت مياني اين لباس را خفت مي‌كرد. بخش بالاتنه اگرچه آستين‌هايي برش خورده و دوخته شده نداشت اما ادامه پارچه به صورتي پهن و قوسي و چين دار روي تمام دست را مي‌پوشاند.<sup>31</sup> رنگ ارغواني اين لباس را اغلب شاهان و بزرگان انتخاب مي‌كردند.<sup>32</sup> آنان هم چنين نوعي جليقه بي آستين و جلوباز بر تن مي‌كردند كه پَستَك نام داشت.<sup>33</sup> اما اشكانيان اغلب قباي آستين بلند و جلوبازي بر تن مي‌كردند كه تا زانوان و يا ساق پا را مي‌پوشاند. اين قبا، كه اغلب شالي در كمر بر آن مي‌بستند، مورد استفاده ساسانيان نيز قرار گرفت.<sup>34</sup> شالي روي اين قبا، دور كمر بسته، دو سر شال را پس از گره زدن، در جلو به صورتي آويخته رها مي‌كردند.<sup>35</sup> از كمربندهايي كه جلوي آن سگك داشت، نيز استفاده مي‌شد.<sup>36 </sup> از كمربند زنان هم استفاده مي‌كردند.<sup>37</sup> اگرچه جنس اين كمربندها اغلب چرمي بود اما از طلا يا نقره يا برنز نيز كمربند تهيه مي‌شد.<sup>38 </sup> كستي كمربند پشمي سفيد رنگ زرتشتيان بود كه از 72 نخ (اشاره به 72 فصل يسناي اوستا) بافته مي‌شد.<sup>39</sup> ساسانيان از جليقه‌هاي تنگ و كوتاه و آستين بلندي نيز استفاده مي‌كردند كه اغلب بر شانه‌هاي آنها نوعي سردوشي دايره‌اي شكل ديده مي‌شد. وسط اين سردوشي اغلب گل بزرگ 6، 8 و يا 10 پري قرار داشت.<sup>40</sup>  قبل از آريايي‌ها، شلوارها، گاه بلند و چسبان بود،<sup>41</sup> و گاه بسيار تنگ و كوتاه.<sup>42 </sup> مادها هم نوع بلند و چسبان،<sup>43</sup> و هم نوع گشاد و چين‌دار آن را مي‌پوشيدند.<sup>44</sup> يونانيان به شلوارهاي چرمي ايرانيان "آناكسي ريديس"<sup>45</sup> مي‌گفتند،<sup>46</sup> كه به نظر مي‌رسد در حقيقت نوعي جوراب شلواري چرمي تنگ بوده كه پا را تا زانوان مي‌پوشانيده است.<sup>47 </sup> گاه شلوار، در محل ساق پا، درون چكمه اي فرو مي‌رفت.<sup>48</sup> رنگ اين شلوارها آبي، زرد، ارغواني و قرمز بوده است.<sup>49</sup> اشكانيان شلوارهاي پرچين و نسبتاً گشادي مي‌پوشيدند كه اغلب با روباني در انتهاي پاچه (براي خفت كردن) همراه بود<sup>50 </sup> و يا شلوارهايي كه روي آنها را با سنگ‌دوزي و نقوش گياهي و تزييني مي‌آراستند.<sup>51</sup> استفاده از ران پا (رانين) نيز ظاهراً از اين زمان رايج شد. ران پا در حقيقت دو پاچه شلوار جدا از هم بود كه هريك جداگانه درون پا رفته و در كمر بسته مي‌شد. ران پا ظاهراً شلواري بود ويژه سواركاري. جنس را ن پا اغلب از چرم و يا بافته‌هاي محكم و سفتي بود كه به صورت پرچين ديده مي‌شد.<sup>52 </sup> ساسانيان نيز اغلب همان شلوارهاي دوره اشكانيان را مورد استفاده قرار داده‌اند.<sup>53</sup> در بخش‌هاي بازگوشده از كتاب خداي نامه، رنگ شلوار‌هاي شاهان ساساني اغلب، آبي، قرمز، سفيد، سبز، سياه با نقوش طلايي (يزدگرد) و قرمز با نقوش سياه نوشته شده است.<sup>54</sup>
[[ساسانیان]] به تاج‌های خود گوش پوش‌هایی بیضی شکل و بلند اضافه کردند<ref>GÖbl, R. Sasanian numismatics, Tr. P. Severin (of Germany) Würzburg, 1971, pp.75-76, pl.2, no 29-31.</ref>. هر چند آنان هنوز تاج‌های بدون گوش پوش را نیز استفاده می‌کردند<ref>Ibid, p.75, pl.2, no 29.</ref>. سربندهای اشراف [[هخامنشیان|هخامنشی]] پهن و با گل‌های هشت پر تزیین شده بود<ref>Roaf, M. Sculptures and sculptors at Persepolis, IRAN, xxi, 1983, pl.38 a-b.</ref>.دوره اشکانیان زمانی است که استفاده ازسربند بویژه توسط شاهان درحد بسیار گسترده‌ای رواج داشته است<ref>Sellwood, pp.163-166, type 51, no 51.44.</ref>. زنان اشکانی نیز گاه این سربند را با گل‌های هشت پر تزیین می‌کردند<ref>Ghirshman, R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-i solaiman, Téhéran, 1976, pl.43, GMIS.526, pl.114, no 4-5.</ref>. قبل از [[آریاییان]] از کلاه‌های شاخدار در سطح وسیعی استفاده می‌شد. این کلاه‌ها اغلب دو شاخ در طرفین خود داشت<ref>Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24</ref>، اما گاه تعداد این شاخ‌ها به ده عدد هم می‌رسید<ref name=":0">Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,1967,pl.F,no 5</ref>. از کلاه‌های دیگر این دوره کلاه‌های لبه‌دار<ref>Amiet,P.Elam,Paris,1966,p.85 ; Idam,Glyptique Susienne,Paris,1972, vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688</ref>، و کلاه‌های مخروطی شکل است<ref name=":0" />. [[ماد|مادها]] اغلب، کلاهی پشمین برسر می‌گذاشتند که تمام سر و گردن و روی گوش‌ها و پیشانی و زیر گلو را می‌پوشاند، اما به سبب شُلی، قسمت بالای آن می‌افتاد<ref>Dalton, pp.15-20, pl.2, 14, 32, fig 14, 21, 49, no 48-49.</ref>.نوع دیگر این کلاه حتی روی چانه را نیز می‌گرفت<ref>Ibid, no 124098, page‘s last; Ghirshman,R.Perse,proto-iraniens, Mèdes, Achéménides. Paris, Gallimard, 1963, p.261, fig 318.</ref>.این روش در دوره [[هخامنشیان]] نیز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است<ref>Dalton, pl.37, fig 18.a.</ref>. به نظر می‌رسد این [[کلاه]] که کارکردی همچون پنام داشته بیشتر به وسیله روحانیون مورد استفاده قرار گرفته است<ref>Parrot, A. Sumer, Paris, Gallimard, 1960, p.270, fig 337; Dalton, p. 22, pl.15, fig 69; Herzfeld, pp.204-205, fig 313.</ref>.پنام پارچه نخی سفیدی بود که موبدان زردشتی بر دهان و بینی و چانه خود می‌بستند تا نفسشان آتش مقدس را آلوده نکند<ref>ویسپرد. گزارش ابراهیم پورداود، به کوشش بهرام فره وشی، انتشارات دانشگاه تهران، 2537، ص 169.</ref>. کلاه‌های نیم گرد و ساده را که مادها بر سر می‌گذاشتند، تا زمان [[هخامنشیان]] نیز استفاده می‌شد<ref>Ghirshman, 1963, pp.244-245, fig 295.</ref>.  


نوعی از این [[کلاه]]، که ویژه صاحب منصبان بود، آویزه دُم مانندی در عقب خود داشت که پشت شانه‌ها می‌افتاد<ref>Roaf, pl.11 a-c, pl.32a-d, pl.33a-b.</ref>. سکاییان بیشتر از کلاه‌های مخروطی شکل که گاه خیلی بلند نیز می‌شدند، استفاده بیشتری می‌کردند. ادامه مخروطی برخی از این کلاه‌ها، نه به صورت عمودی، بلکه می‌توانست در پشت سر به صورتی افقی و خمیده قرار گیرد<ref>Ibid, pl.26.b.</ref>.برخی از زنان عصر [[هخامنشیان|هخامنشی]] نوعی [[چادر]] بلند را، استفاده می‌کردند که گاه لبه‌ای حاشیه‌دار داشت<ref>Pope, vol, IV, pl.104, no A; Frankfort, H, Ashmole, B.Art of the Ancient world, New  york, n.d ,p.384 fig 580 right; Dalton, p.24 fig 9.</ref>،یا به [[کلاه]] تاجداری بر سر ختم می‌شد<ref>Akurgal, E.Griechisch persische reliefs aus Daskyleion, IA, vi, 1966, pp.150-151 tafel,36-37</ref>، یا اینکه با بندی بر سر محکم و خفت شده و ادامه آن تا کمر، کاملاً جلوباز می‌ماند<ref>Frankfort, H. The art and architecture of the ancient orient, Yal university 1996, P.304, fig 357</ref>.زنان دوره اشکانی نیز بویژه در نواحی غربی امپراتوری<ref>مانند شهرهای الحضر (‌هاترا )، دورااروپوس، و پالمیر (تدمر).</ref>،از گونه‌های مختلف چادر استفاده می‌کردند. بر تن برخی از رقاصه‌های عصر [[ساسانیان|ساسانی]] نیز چادر نازکی را که نقش گل‌های ریز یا نقش سه نگین دارد، می‌توان دید. آنان این [[چادر]] را بر بدن عریان خود پیچانده‌اند<ref>Orbeli, J. (tr & ed from French P. Ackerman) Sasanian and early Islamic metal work, SPA, 1938-1939, pp.735-736, pl.233, no A.B.</ref>.


'''مآخذ''':
[[تن پوش|تن پوش‌ها]]: پیش از ورود [[آریاییان]] در [[کشور ایران|ایران]] استفاده از لباس‌های بلندی که تمام یا قسمت پایین آن مانند دامنی چین بالا چین بود، رواج بسیار داشت. تمام سطح این لباس که هم مردان و هم زنان آن را می‌پوشیدند، از ردیف‌های افقی چین‌هایی که روی هم قرار می‌گرفت، تشکیل می‌شد<ref>Amiet, 1972, Vol 1, pp.242, 297, Vol 2, Pl.194-195, no 2332.</ref>. از دامن‌های کوتاه نیز استفاده می‌کردند<ref>Vandan Berghe, L. Les reliefs Élamites de Mālamir, IA, III, 1963, pp.34-36, Pl.24.</ref>. [[ماد|مادها]]، نوعی [[قبا]]<nowiki/>ی بلند و جلوباز را رواج دادند، که آستین‌هایی بلند و تنگ و غیرپوشیدنی داشت. این [[قبا]] را اغلب بر دوش می‌انداختند و تنها در هنگام سان دیدن پادشاه آن را بر تن می‌کردند. انتهای آستین‌های بلند [[قبا]]، نوعی پوشش برای محافظت پشت دست‌ها از سرما دیده می‌شد، و [[سرپوش ها|سرپوش]] بزرگ و سه گوش آن که بیشتر نمایشی بود تا کاربردی، در عقب سر به صورت خوابیده قرار می‌گرفت. این [[قبا]] که کندیز نام داشت در زمان [[هخامنشیان]] نیز مورد استفاده بود<ref>Xenophon, Cyropaedia, 1.3, 8.3; Idam, Anabasis, 1.5; Thompson, G. Iranian dress in the Achaemenian period, IRAN, III, 1965, P.122, no 13.</ref>. اما لباس رسمی که [[هخامنشیان]] رواج دادند بالاپوشی بلند و سراسری و چین دار بود. قسمت پایین این لباس، دامن بلندی می‌شد که در وسط دارای یک و یا گاه دو چین بلند عمودی بود. [[کمربند|کمربندی]] در بالای کمر، قسمت میانی این لباس را خفت می‌کرد. بخش بالاتنه اگرچه آستین‌هایی برش خورده و دوخته شده نداشت اما ادامه پارچه به صورتی پهن و قوسی و چین دار روی تمام دست را می‌پوشاند<ref>Walser, G. Die völkerschaften auf den reliefs von Persepolis, Berlin, 1966, P.68-70.</ref>.رنگ ارغوانی این لباس را اغلب شاهان و بزرگان انتخاب می‌کردند<ref>Cyropaedia, 8.3; Tilia, A. B. Stdies and restorations at Persepolis and other sites of Fars, Rome, 1972-1978, II, pp.40-42, 52-55, fig 6.</ref>. آنان هم چنین نوعی جلیقه بی آستین و جلوباز بر تن می‌کردند که پَستَک نام داشت<ref>Schmidt, E. Persepolis, Chicago, 1953-1970, I, Pl.147.</ref>.
[[پرونده:لباس در دوره بایتان.jpg|بندانگشتی|لباس در دوران باستان ، قابل بازیابی از https://ab-style.ir/]]
اما اشکانیان اغلب قبای آستین بلند و جلوبازی بر تن می‌کردند که تا زانوان و یا ساق پا را می‌پوشاند. این قبا، که اغلب شالی در کمر بر آن می‌بستند، مورد استفاده [[ساسانیان]] نیز قرار گرفت<ref>Ghirshman, 1962, pp.52-56, fig 66-70.</ref>. شالی روی این [[قبا]]، دور کمر بسته، دو سر شال را پس از گره زدن، در جلو به صورتی آویخته رها می‌کردند<ref>Amiet, 1972, vol I, P.268, vol II, Pl.179, fig 2062.</ref>.از کمربندهایی که جلوی آن سگک داشت، نیز استفاده می‌شد<ref>نگهبان، عزت‌الله. '''''حفاری هفت تپه دشت خوزستان'''''. سازمان میراث فرهنگی، 1377، ص 186، ش .129</ref>. از [[کمربند]] زنان هم استفاده می‌کردند<ref>Spycket, A. Les figurines de Suse, MDAI, lii, Paris, Gabalda, 1992 P. 74, Pl.51, no 370-371.</ref>.اگرچه جنس این کمربندها اغلب چرمی بود اما از طلا یا نقره یا برنز نیز [[کمربند]] تهیه می‌شد<ref>Calmeyer, P; Peck, E, H.Iranica, Belts.</ref>. کستی [[کمربند]] پشمی سفید رنگ زرتشتیان بود که از 72 نخ (اشاره به 72 فصل یسنای اوستا) بافته می‌شد<ref>بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان'''''. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع، دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ص 472-474.</ref><ref>مرعشی، ظهیرالدین. '''''تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 94، 97.</ref><ref>پورداود، ابراهیم. '''''یسنا'''''. ابن سینا، 1340، ج 1، ص 26. </ref>. [[ساسانیان]] از جلیقه‌های تنگ و کوتاه و آستین بلندی نیز استفاده می‌کردند که اغلب بر شانه‌های آنها نوعی سردوشی دایره‌ای شکل دیده می‌شد. وسط این سردوشی اغلب گل بزرگ 6، 8 و یا 10 پری قرار داشت<ref>Ghirshman, 1962, pp.212-213, fig 254; Herrmann, G. The Iranian revival, Oxford, 1977, P.112.</ref>. قبل از [[آریاییان|آریایی‌ها]]، شلوارها، گاه بلند و چسبان بود<ref>Amiet, 1966, P.371, fig 279A.B.</ref>، و گاه بسیار تنگ و کوتاه<ref>توحیدی، فائق- علی. م. خلیلیان'''''. گزارش بررسی اشیای آرامگاه ارجان بهبهان'''''. اثر، ش 7-9، 1361، ص 286-232؛ نقش جام ارجان، نوارچهارم.</ref>. [[ماد|مادها]] هم نوع بلند و چسبان<ref>Dalton,1964,Pp.20-22,Pl.14-15,no 48,70,124.98</ref>، و هم نوع گشاد و چین‌دار آن را می‌پوشیدند<ref>Ibid,P.38,fig 19</ref>. یونانیان به شلوارهای چرمی ایرانیان "آناکسی ریدیس"(Anaxyrides) می‌گفتند<ref>Xenophon,Anabasis,I,5; Herodotus,I,61,64,71</ref>، که به نظر می‌رسد در حقیقت نوعی جوراب شلواری چرمی تنگ بوده که پا را تا زانوان می‌پوشانیده است<ref>Walser,P.69</ref>. گاه [[شلوار]]، در محل ساق پا، درون [[چکمه]] ای فرو می‌رفت<ref>Ibid,PL.11,14</ref>. رنگ این [[شلوار]]<nowiki/>ها آبی، زرد، ارغوانی و قرمز بوده است<ref>Herzfeld, P.205, fig 314.</ref>. اشکانیان [[شلوار]]<nowiki/>های پرچین و نسبتاً گشادی می‌پوشیدند که اغلب با روبانی در انتهای پاچه (برای خفت کردن) همراه بود<ref>Ghirshman, 1962, P.56, fig 70.</ref> و یا [[شلوار]]<nowiki/>هایی که روی آنها را با سنگ‌دوزی و نقوش گیاهی و تزیینی می‌آراستند<ref>Idam, Bichapour, Paris, 1956-1971, vol II, Pl.36, 63, GMIS.37, 170, Pl.90, no 6, 7.</ref>. استفاده از ران پا (رانین) نیز ظاهراً از این زمان رایج شد. ران پا در حقیقت دو پاچه [[شلوار]] جدا از هم بود که هریک جداگانه درون پا رفته و در کمر بسته می‌شد. ران پا ظاهراً [[شلوار]]<nowiki/>ی بود ویژه سوارکاری. جنس ران پا اغلب از چرم و یا بافته‌های محکم و سفتی بود که به صورت پرچین دیده می‌شد<ref>Kawami, T. Monumental art of the Parthian period in Iran, Leiden, 1987, pp.57-68.</ref>.[[ساسانیان]] نیز اغلب همان شلوارهای دوره اشکانیان را مورد استفاده قرار داده‌اند<ref>Herzfeld, pp.307-309, fig 402.</ref>. در بخش‌های بازگوشده از کتاب خدای نامه، رنگ [[شلوار|شلوار‌]]<nowiki/>های شاهان [[ساسانیان|ساسانی]] اغلب، آبی، قرمز، سفید، سبز، سیاه با نقوش طلایی (یزدگرد) و قرمز با نقوش سیاه نوشته شده است<ref>'''''مجمل التواریخ والقصص'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، به همت محمد رمضانی، تهران: کلاله خاور، 1318، ص 62-83.</ref><ref>اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. '''''کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق'''''. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ص 40- 60.</ref>.                                                    


1.    يادداشت مولف.
== نیز نگاه کنید به ==


2.            Dalton, O. The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work, London, 1964, p.16, pl.13, fig 38; Pope, A.U. A survey of Persian art, ed, P.Ackerman, Oxford, 1938-1939, vol IV, pl.124, no D.
* [[ساسانیان]]
 
* [[هخامنشیان]]
3.            Herzfeld, E. Iran in the ancient east, London-New  York, 1941, p.183, fig 297.
* [[سرپوش ها|سرپوش]]
 
* [[تن پوش]]
4.            Pope. 1938, vol 4, pl.123, no L, pl.125, no J-G-H.
* [[تاج]]
 
* [[کلاه]]
5.            Sellwood,D.Coinage of Parthia, 2<sup>nd</sup> ed, London, 1980, p.240, type 74, no 74.2; Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, p. 96, fig 107a.
* [[قبا]]
 
* [[چادر]]
6.            GÖbl, R. Sasanian numismatics, Tr. P. Severin (of Germany) Würzburg, 1971, pp.75-76, pl.2, no 29-31.
* [[کمربند]]
 
7.            Ibid, p.75, pl.2, no 29.
 
8.            Roaf, M. Sculptures and sculptors at Persepolis, IRAN, xxi, 1983, pl.38 a-b.
 
9.            Sellwood, pp.163-166, type 51, no 51.44.
 
10.         Ghirshman, R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-i solaiman, Téhéran, 1976, pl.43, GMIS.526, pl.114, no 4-5.
 
11.         Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24
 
12.         Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,1967,pl.F,no 5
 
13.         Amiet,P.Elam,Paris,1966,p.85 ; Idam,Glyptique Susienne,Paris,1972, vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688
 
14.         → 12
 
15.         Dalton, pp.15-20, pl.2, 14, 32, fig 14, 21, 49, no 48-49.
 
16.         Ibid, no 124098, page‘s last; Ghirshman,R.Perse,proto-iraniens, Mèdes, Achéménides. Paris, Gallimard, 1963, p.261, fig 318.
 
17.         Dalton, pl.37, fig 18.a.
 
18.         Parrot, A. Sumer, Paris, Gallimard, 1960, p.270, fig 337; Dalton, p. 22, pl.15, fig 69; Herzfeld, pp.204-205, fig 313.
 
1.                     ويسپرد. گزارش ابراهيم پورداود، به كوشش بهرام فره وشي، انتشارات دانشگاه تهران، 2537، ص 169.
 
2.                                                  Ghirshman, 1963, pp.244-245, fig 295.
 
3.                                                  Roaf, pl.11 a-c, pl.32a-d, pl.33a-b.
 
4.                                                  Ibid, pl.26.b.
 
5.                                                  Pope, vol, IV, pl.104, no A; Frankfort, H, Ashmole, B.Art of the Ancient world, New  york, n.d ,p.384 fig 580 right; Dalton, p.24 fig 9.
 
6.                                                  Akurgal, E.Griechisch persische reliefs aus Daskyleion, IA, vi, 1966, pp.150-151 tafel,36-37
 
7.                                                  Frankfort, H. The art and architecture of the ancient orient, Yal university 1996, P.304, fig 357.
 
8.     مانند شهرهاي الحضر (‌هاترا )، دورااروپوس، و پالمير (تدمر).
 
9.                                                  Orbeli, J. (tr & ed from French P. Ackerman) Sasanian and early Islamic metal work, SPA, 1938-1939, pp.735-736, pl.233, no A.B.
 
10.                                                Amiet, 1972, Vol 1, pp.242, 297, Vol 2, Pl.194-195, no 2332.
 
11.                                                Vandan Berghe, L. Les reliefs Élamites de Mālamir, IA, III, 1963, pp.34-36, Pl.24.
 
12.                                                Xenophon, Cyropaedia, 1.3, 8.3; Idam, Anabasis, 1.5; Thompson, G. Iranian dress in the Achaemenian period, IRAN, III, 1965, P.122, no 13.
 
13.                                                Walser, G. Die völkerschaften auf den reliefs von Persepolis, Berlin, 1966, P.68-70.  
 
14.          Cyropaedia, 8.3; Tilia, A. B. Stdies and restorations at Persepolis and other sites of Fars, Rome, 1972-1978, II, pp.40-42, 52-55, fig 6.
 
15.          Schmidt, E. Persepolis, Chicago, 1953-1970, I, Pl.147.
 
16.          Ghirshman, 1962, pp.52-56, fig 66-70.
 
17.          Amiet, 1972, vol I, P.268, vol II, Pl.179, fig 2062.
 
18.  نگهبان، عزت‌الله. '''''حفاري هفت تپه دشت خوزستان'''''. سازمان ميراث فرهنگي، 1377، ص 186، ش .129
 
19.          Spycket, A. Les figurines de Suse, MDAI, lii, Paris, Gabalda, 1992 P. 74, Pl.51, no 370-371.
 
20.          Calmeyer, P; Peck, E, H.Iranica, Belts.
 
21.  پورداود، ابراهيم. '''''يسنا'''''. ابن سينا، 1340، ج 1، ص 26؛ مرعشي، ظهيرالدين. '''''تاريخ طبرستان و رويان و مازندران'''''. چاپ محمد حسين تسبيحي، تهران: شرق، 1368، ص 94، 97؛ بلاذري، ابي العباس احمد بن يحيي. '''''فتوح البلدان'''''. حققه و شرح و حواشيه عبدالله انيس الطباع، عمرانيس الطباع، دارالنشرللجامعين، 1377 ق/ 1957 م، ص 472-474.
 
22.          Ghirshman, 1962, pp.212-213, fig 254; Herrmann, G. The Iranian revival, Oxford, 1977, P.112.
 
23.          Amiet, 1966, P.371, fig 279A.B.
 
24.  توحيدي، فائق- علي. م. خليليان'''''. گزارش بررسي اشياي آرامگاه ارجان بهبهان'''''. اثر، ش 7-9، 1361، ص 286-232؛ نقش جام ارجان، نوارچهارم.
 
25.          Dalton,1964,Pp.20-22,Pl.14-15,no 48,70,124.98
 
26.          Ibid,P.38,fig 19
 
27.          Anaxyrides
 
28.          Xenophon,Anabasis,I,5; Herodotus,I,61,64,71
 
29.          Walser,P.69
 
30.          Ibid,PL.11,14
 
31.          Herzfeld, P.205, fig 314.
 
32.          Ghirshman, 1962, P.56, fig 70.
 
33.          Idam, Bichapour, Paris, 1956-1971, vol II, Pl.36, 63, GMIS.37, 170, Pl.90, no 6, 7.
 
34.          Kawami, T. Monumental art of the Parthian period in Iran, Leiden, 1987, pp.57-68.
 
35.          Herzfeld, pp.307-309, fig 402.
 
36.  '''''مجمل التواريخ والقصص'''''. مولف ناشناخته، تصحيح محمد تقي بهار، به همت محمد رمضاني، تهران: كلاله خاور، 1318، ص 62-83؛ اصفهاني، ابوالفرج علي بن حسين. '''''كتاب الاغاني، اعداد، مكتب تحقيق'''''. بيروت: داراحياء التراث العربي، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولي، ص 40- 60.


== مآخذ ==
<references />


== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]
[[رده:پوشاک]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۱۴

استفاده از تاج در دوره هخامنشیان ، قابل بازیابی از https://vista.ir/

پوشاک دوره باستان: لباس‌های مردم ایران را در دوره باستان (ایران قبل از اسلام) در دو بخش سرپوش و تن پوش بیان می‌کند[۱].

سرپوش‌ها: یکی از قدیمی‌ترین تاج‌های کنگره‌دار را قبل از آریاییان، بر سر زنی از ایلام باستان می‌توان دید[۲]. مادها نیز از تاج‌های کنگره‌دار استفاده می‌کردند[۳].حتی نوعی که بعدها به عنوان تاج شیاردار هخامنشی معروف شد، در ابتدا به وسیله مادها استفاده شده است[۴].در دوره هخامنشیان استفاده از تاج، گسترش بسیاری یافت. این تاج‌ها در دوره اشکانیان اغلب به همراه دو روبان پهن و بلندی بود که دور سر بسته شده و ادامه آنها در پشت سر آویخته می‌ماند[۵].

ساسانیان به تاج‌های خود گوش پوش‌هایی بیضی شکل و بلند اضافه کردند[۶]. هر چند آنان هنوز تاج‌های بدون گوش پوش را نیز استفاده می‌کردند[۷]. سربندهای اشراف هخامنشی پهن و با گل‌های هشت پر تزیین شده بود[۸].دوره اشکانیان زمانی است که استفاده ازسربند بویژه توسط شاهان درحد بسیار گسترده‌ای رواج داشته است[۹]. زنان اشکانی نیز گاه این سربند را با گل‌های هشت پر تزیین می‌کردند[۱۰]. قبل از آریاییان از کلاه‌های شاخدار در سطح وسیعی استفاده می‌شد. این کلاه‌ها اغلب دو شاخ در طرفین خود داشت[۱۱]، اما گاه تعداد این شاخ‌ها به ده عدد هم می‌رسید[۱۲]. از کلاه‌های دیگر این دوره کلاه‌های لبه‌دار[۱۳]، و کلاه‌های مخروطی شکل است[۱۲]. مادها اغلب، کلاهی پشمین برسر می‌گذاشتند که تمام سر و گردن و روی گوش‌ها و پیشانی و زیر گلو را می‌پوشاند، اما به سبب شُلی، قسمت بالای آن می‌افتاد[۱۴].نوع دیگر این کلاه حتی روی چانه را نیز می‌گرفت[۱۵].این روش در دوره هخامنشیان نیز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است[۱۶]. به نظر می‌رسد این کلاه که کارکردی همچون پنام داشته بیشتر به وسیله روحانیون مورد استفاده قرار گرفته است[۱۷].پنام پارچه نخی سفیدی بود که موبدان زردشتی بر دهان و بینی و چانه خود می‌بستند تا نفسشان آتش مقدس را آلوده نکند[۱۸]. کلاه‌های نیم گرد و ساده را که مادها بر سر می‌گذاشتند، تا زمان هخامنشیان نیز استفاده می‌شد[۱۹].

نوعی از این کلاه، که ویژه صاحب منصبان بود، آویزه دُم مانندی در عقب خود داشت که پشت شانه‌ها می‌افتاد[۲۰]. سکاییان بیشتر از کلاه‌های مخروطی شکل که گاه خیلی بلند نیز می‌شدند، استفاده بیشتری می‌کردند. ادامه مخروطی برخی از این کلاه‌ها، نه به صورت عمودی، بلکه می‌توانست در پشت سر به صورتی افقی و خمیده قرار گیرد[۲۱].برخی از زنان عصر هخامنشی نوعی چادر بلند را، استفاده می‌کردند که گاه لبه‌ای حاشیه‌دار داشت[۲۲]،یا به کلاه تاجداری بر سر ختم می‌شد[۲۳]، یا اینکه با بندی بر سر محکم و خفت شده و ادامه آن تا کمر، کاملاً جلوباز می‌ماند[۲۴].زنان دوره اشکانی نیز بویژه در نواحی غربی امپراتوری[۲۵]،از گونه‌های مختلف چادر استفاده می‌کردند. بر تن برخی از رقاصه‌های عصر ساسانی نیز چادر نازکی را که نقش گل‌های ریز یا نقش سه نگین دارد، می‌توان دید. آنان این چادر را بر بدن عریان خود پیچانده‌اند[۲۶].

تن پوش‌ها: پیش از ورود آریاییان در ایران استفاده از لباس‌های بلندی که تمام یا قسمت پایین آن مانند دامنی چین بالا چین بود، رواج بسیار داشت. تمام سطح این لباس که هم مردان و هم زنان آن را می‌پوشیدند، از ردیف‌های افقی چین‌هایی که روی هم قرار می‌گرفت، تشکیل می‌شد[۲۷]. از دامن‌های کوتاه نیز استفاده می‌کردند[۲۸]. مادها، نوعی قبای بلند و جلوباز را رواج دادند، که آستین‌هایی بلند و تنگ و غیرپوشیدنی داشت. این قبا را اغلب بر دوش می‌انداختند و تنها در هنگام سان دیدن پادشاه آن را بر تن می‌کردند. انتهای آستین‌های بلند قبا، نوعی پوشش برای محافظت پشت دست‌ها از سرما دیده می‌شد، و سرپوش بزرگ و سه گوش آن که بیشتر نمایشی بود تا کاربردی، در عقب سر به صورت خوابیده قرار می‌گرفت. این قبا که کندیز نام داشت در زمان هخامنشیان نیز مورد استفاده بود[۲۹]. اما لباس رسمی که هخامنشیان رواج دادند بالاپوشی بلند و سراسری و چین دار بود. قسمت پایین این لباس، دامن بلندی می‌شد که در وسط دارای یک و یا گاه دو چین بلند عمودی بود. کمربندی در بالای کمر، قسمت میانی این لباس را خفت می‌کرد. بخش بالاتنه اگرچه آستین‌هایی برش خورده و دوخته شده نداشت اما ادامه پارچه به صورتی پهن و قوسی و چین دار روی تمام دست را می‌پوشاند[۳۰].رنگ ارغوانی این لباس را اغلب شاهان و بزرگان انتخاب می‌کردند[۳۱]. آنان هم چنین نوعی جلیقه بی آستین و جلوباز بر تن می‌کردند که پَستَک نام داشت[۳۲].

لباس در دوران باستان ، قابل بازیابی از https://ab-style.ir/

اما اشکانیان اغلب قبای آستین بلند و جلوبازی بر تن می‌کردند که تا زانوان و یا ساق پا را می‌پوشاند. این قبا، که اغلب شالی در کمر بر آن می‌بستند، مورد استفاده ساسانیان نیز قرار گرفت[۳۳]. شالی روی این قبا، دور کمر بسته، دو سر شال را پس از گره زدن، در جلو به صورتی آویخته رها می‌کردند[۳۴].از کمربندهایی که جلوی آن سگک داشت، نیز استفاده می‌شد[۳۵]. از کمربند زنان هم استفاده می‌کردند[۳۶].اگرچه جنس این کمربندها اغلب چرمی بود اما از طلا یا نقره یا برنز نیز کمربند تهیه می‌شد[۳۷]. کستی کمربند پشمی سفید رنگ زرتشتیان بود که از 72 نخ (اشاره به 72 فصل یسنای اوستا) بافته می‌شد[۳۸][۳۹][۴۰]. ساسانیان از جلیقه‌های تنگ و کوتاه و آستین بلندی نیز استفاده می‌کردند که اغلب بر شانه‌های آنها نوعی سردوشی دایره‌ای شکل دیده می‌شد. وسط این سردوشی اغلب گل بزرگ 6، 8 و یا 10 پری قرار داشت[۴۱]. قبل از آریایی‌ها، شلوارها، گاه بلند و چسبان بود[۴۲]، و گاه بسیار تنگ و کوتاه[۴۳]. مادها هم نوع بلند و چسبان[۴۴]، و هم نوع گشاد و چین‌دار آن را می‌پوشیدند[۴۵]. یونانیان به شلوارهای چرمی ایرانیان "آناکسی ریدیس"(Anaxyrides) می‌گفتند[۴۶]، که به نظر می‌رسد در حقیقت نوعی جوراب شلواری چرمی تنگ بوده که پا را تا زانوان می‌پوشانیده است[۴۷]. گاه شلوار، در محل ساق پا، درون چکمه ای فرو می‌رفت[۴۸]. رنگ این شلوارها آبی، زرد، ارغوانی و قرمز بوده است[۴۹]. اشکانیان شلوارهای پرچین و نسبتاً گشادی می‌پوشیدند که اغلب با روبانی در انتهای پاچه (برای خفت کردن) همراه بود[۵۰] و یا شلوارهایی که روی آنها را با سنگ‌دوزی و نقوش گیاهی و تزیینی می‌آراستند[۵۱]. استفاده از ران پا (رانین) نیز ظاهراً از این زمان رایج شد. ران پا در حقیقت دو پاچه شلوار جدا از هم بود که هریک جداگانه درون پا رفته و در کمر بسته می‌شد. ران پا ظاهراً شلواری بود ویژه سوارکاری. جنس ران پا اغلب از چرم و یا بافته‌های محکم و سفتی بود که به صورت پرچین دیده می‌شد[۵۲].ساسانیان نیز اغلب همان شلوارهای دوره اشکانیان را مورد استفاده قرار داده‌اند[۵۳]. در بخش‌های بازگوشده از کتاب خدای نامه، رنگ شلوار‌های شاهان ساسانی اغلب، آبی، قرمز، سفید، سبز، سیاه با نقوش طلایی (یزدگرد) و قرمز با نقوش سیاه نوشته شده است[۵۴][۵۵].                                                    

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یادداشت مولف.
  2. Dalton, O. The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work, London, 1964, p.16, pl.13, fig 38; Pope, A.U. A survey of Persian art, ed, P.Ackerman, Oxford, 1938-1939, vol IV, pl.124, no D.
  3. Herzfeld, E. Iran in the ancient east, London-New York, 1941, p.183, fig 297.
  4. Pope. 1938, vol 4, pl.123, no L, pl.125, no J-G-H.
  5. Sellwood,D.Coinage of Parthia, 2nd ed, London, 1980, p.240, type 74, no 74.2; Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, p. 96, fig 107a.
  6. GÖbl, R. Sasanian numismatics, Tr. P. Severin (of Germany) Würzburg, 1971, pp.75-76, pl.2, no 29-31.
  7. Ibid, p.75, pl.2, no 29.
  8. Roaf, M. Sculptures and sculptors at Persepolis, IRAN, xxi, 1983, pl.38 a-b.
  9. Sellwood, pp.163-166, type 51, no 51.44.
  10. Ghirshman, R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-i solaiman, Téhéran, 1976, pl.43, GMIS.526, pl.114, no 4-5.
  11. Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,1967,pl.F,no 5
  13. Amiet,P.Elam,Paris,1966,p.85 ; Idam,Glyptique Susienne,Paris,1972, vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688
  14. Dalton, pp.15-20, pl.2, 14, 32, fig 14, 21, 49, no 48-49.
  15. Ibid, no 124098, page‘s last; Ghirshman,R.Perse,proto-iraniens, Mèdes, Achéménides. Paris, Gallimard, 1963, p.261, fig 318.
  16. Dalton, pl.37, fig 18.a.
  17. Parrot, A. Sumer, Paris, Gallimard, 1960, p.270, fig 337; Dalton, p. 22, pl.15, fig 69; Herzfeld, pp.204-205, fig 313.
  18. ویسپرد. گزارش ابراهیم پورداود، به کوشش بهرام فره وشی، انتشارات دانشگاه تهران، 2537، ص 169.
  19. Ghirshman, 1963, pp.244-245, fig 295.
  20. Roaf, pl.11 a-c, pl.32a-d, pl.33a-b.
  21. Ibid, pl.26.b.
  22. Pope, vol, IV, pl.104, no A; Frankfort, H, Ashmole, B.Art of the Ancient world, New york, n.d ,p.384 fig 580 right; Dalton, p.24 fig 9.
  23. Akurgal, E.Griechisch persische reliefs aus Daskyleion, IA, vi, 1966, pp.150-151 tafel,36-37
  24. Frankfort, H. The art and architecture of the ancient orient, Yal university 1996, P.304, fig 357
  25. مانند شهرهای الحضر (‌هاترا )، دورااروپوس، و پالمیر (تدمر).
  26. Orbeli, J. (tr & ed from French P. Ackerman) Sasanian and early Islamic metal work, SPA, 1938-1939, pp.735-736, pl.233, no A.B.
  27. Amiet, 1972, Vol 1, pp.242, 297, Vol 2, Pl.194-195, no 2332.
  28. Vandan Berghe, L. Les reliefs Élamites de Mālamir, IA, III, 1963, pp.34-36, Pl.24.
  29. Xenophon, Cyropaedia, 1.3, 8.3; Idam, Anabasis, 1.5; Thompson, G. Iranian dress in the Achaemenian period, IRAN, III, 1965, P.122, no 13.
  30. Walser, G. Die völkerschaften auf den reliefs von Persepolis, Berlin, 1966, P.68-70.
  31. Cyropaedia, 8.3; Tilia, A. B. Stdies and restorations at Persepolis and other sites of Fars, Rome, 1972-1978, II, pp.40-42, 52-55, fig 6.
  32. Schmidt, E. Persepolis, Chicago, 1953-1970, I, Pl.147.
  33. Ghirshman, 1962, pp.52-56, fig 66-70.
  34. Amiet, 1972, vol I, P.268, vol II, Pl.179, fig 2062.
  35. نگهبان، عزت‌الله. حفاری هفت تپه دشت خوزستان. سازمان میراث فرهنگی، 1377، ص 186، ش .129
  36. Spycket, A. Les figurines de Suse, MDAI, lii, Paris, Gabalda, 1992 P. 74, Pl.51, no 370-371.
  37. Calmeyer, P; Peck, E, H.Iranica, Belts.
  38. بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع، دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ص 472-474.
  39. مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 94، 97.
  40. پورداود، ابراهیم. یسنا. ابن سینا، 1340، ج 1، ص 26.
  41. Ghirshman, 1962, pp.212-213, fig 254; Herrmann, G. The Iranian revival, Oxford, 1977, P.112.
  42. Amiet, 1966, P.371, fig 279A.B.
  43. توحیدی، فائق- علی. م. خلیلیان. گزارش بررسی اشیای آرامگاه ارجان بهبهان. اثر، ش 7-9، 1361، ص 286-232؛ نقش جام ارجان، نوارچهارم.
  44. Dalton,1964,Pp.20-22,Pl.14-15,no 48,70,124.98
  45. Ibid,P.38,fig 19
  46. Xenophon,Anabasis,I,5; Herodotus,I,61,64,71
  47. Walser,P.69
  48. Ibid,PL.11,14
  49. Herzfeld, P.205, fig 314.
  50. Ghirshman, 1962, P.56, fig 70.
  51. Idam, Bichapour, Paris, 1956-1971, vol II, Pl.36, 63, GMIS.37, 170, Pl.90, no 6, 7.
  52. Kawami, T. Monumental art of the Parthian period in Iran, Leiden, 1987, pp.57-68.
  53. Herzfeld, pp.307-309, fig 402.
  54. مجمل التواریخ والقصص. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، به همت محمد رمضانی، تهران: کلاله خاور، 1318، ص 62-83.
  55. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ص 40- 60.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز