پوشاک دوره باستان

پوشاک دوره باستان: لباسهای مردم ایران را در دوره باستان (ایران قبل از اسلام) در دو بخش سرپوش و تن پوش بیان میکند[۱].
سرپوشها: یکی از قدیمیترین تاجهای کنگرهدار را قبل از آریاییان، بر سر زنی از ایلام باستان میتوان دید[۲]. مادها نیز از تاجهای کنگرهدار استفاده میکردند[۳].حتی نوعی که بعدها به عنوان تاج شیاردار هخامنشی معروف شد، در ابتدا به وسیله مادها استفاده شده است[۴].در دوره هخامنشیان استفاده از تاج، گسترش بسیاری یافت. این تاجها در دوره اشکانیان اغلب به همراه دو روبان پهن و بلندی بود که دور سر بسته شده و ادامه آنها در پشت سر آویخته میماند[۵].
ساسانیان به تاجهای خود گوش پوشهایی بیضی شکل و بلند اضافه کردند[۶]. هر چند آنان هنوز تاجهای بدون گوش پوش را نیز استفاده میکردند[۷]. سربندهای اشراف هخامنشی پهن و با گلهای هشت پر تزیین شده بود[۸].دوره اشکانیان زمانی است که استفاده ازسربند بویژه توسط شاهان درحد بسیار گستردهای رواج داشته است[۹]. زنان اشکانی نیز گاه این سربند را با گلهای هشت پر تزیین میکردند[۱۰]. قبل از آریاییان از کلاههای شاخدار در سطح وسیعی استفاده میشد. این کلاهها اغلب دو شاخ در طرفین خود داشت[۱۱]، اما گاه تعداد این شاخها به ده عدد هم میرسید[۱۲]. از کلاههای دیگر این دوره کلاههای لبهدار[۱۳]، و کلاههای مخروطی شکل است[۱۲]. مادها اغلب، کلاهی پشمین برسر میگذاشتند که تمام سر و گردن و روی گوشها و پیشانی و زیر گلو را میپوشاند، اما به سبب شُلی، قسمت بالای آن میافتاد[۱۴].نوع دیگر این کلاه حتی روی چانه را نیز میگرفت[۱۵].این روش در دوره هخامنشیان نیز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است[۱۶]. به نظر میرسد این کلاه که کارکردی همچون پنام داشته بیشتر به وسیله روحانیون مورد استفاده قرار گرفته است[۱۷].پنام پارچه نخی سفیدی بود که موبدان زردشتی بر دهان و بینی و چانه خود میبستند تا نفسشان آتش مقدس را آلوده نکند[۱۸]. کلاههای نیم گرد و ساده را که مادها بر سر میگذاشتند، تا زمان هخامنشیان نیز استفاده میشد[۱۹].
نوعی از این کلاه، که ویژه صاحب منصبان بود، آویزه دُم مانندی در عقب خود داشت که پشت شانهها میافتاد[۲۰]. سکاییان بیشتر از کلاههای مخروطی شکل که گاه خیلی بلند نیز میشدند، استفاده بیشتری میکردند. ادامه مخروطی برخی از این کلاهها، نه به صورت عمودی، بلکه میتوانست در پشت سر به صورتی افقی و خمیده قرار گیرد[۲۱].برخی از زنان عصر هخامنشی نوعی چادر بلند را، استفاده میکردند که گاه لبهای حاشیهدار داشت[۲۲]،یا به کلاه تاجداری بر سر ختم میشد[۲۳]، یا اینکه با بندی بر سر محکم و خفت شده و ادامه آن تا کمر، کاملاً جلوباز میماند[۲۴].زنان دوره اشکانی نیز بویژه در نواحی غربی امپراتوری[۲۵]،از گونههای مختلف چادر استفاده میکردند. بر تن برخی از رقاصههای عصر ساسانی نیز چادر نازکی را که نقش گلهای ریز یا نقش سه نگین دارد، میتوان دید. آنان این چادر را بر بدن عریان خود پیچاندهاند[۲۶].
تن پوشها: پیش از ورود آریاییان در ایران استفاده از لباسهای بلندی که تمام یا قسمت پایین آن مانند دامنی چین بالا چین بود، رواج بسیار داشت. تمام سطح این لباس که هم مردان و هم زنان آن را میپوشیدند، از ردیفهای افقی چینهایی که روی هم قرار میگرفت، تشکیل میشد[۲۷]. از دامنهای کوتاه نیز استفاده میکردند[۲۸]. مادها، نوعی قبای بلند و جلوباز را رواج دادند، که آستینهایی بلند و تنگ و غیرپوشیدنی داشت. این قبا را اغلب بر دوش میانداختند و تنها در هنگام سان دیدن پادشاه آن را بر تن میکردند. انتهای آستینهای بلند قبا، نوعی پوشش برای محافظت پشت دستها از سرما دیده میشد، و سرپوش بزرگ و سه گوش آن که بیشتر نمایشی بود تا کاربردی، در عقب سر به صورت خوابیده قرار میگرفت. این قبا که کندیز نام داشت در زمان هخامنشیان نیز مورد استفاده بود[۲۹]. اما لباس رسمی که هخامنشیان رواج دادند بالاپوشی بلند و سراسری و چین دار بود. قسمت پایین این لباس، دامن بلندی میشد که در وسط دارای یک و یا گاه دو چین بلند عمودی بود. کمربندی در بالای کمر، قسمت میانی این لباس را خفت میکرد. بخش بالاتنه اگرچه آستینهایی برش خورده و دوخته شده نداشت اما ادامه پارچه به صورتی پهن و قوسی و چین دار روی تمام دست را میپوشاند[۳۰].رنگ ارغوانی این لباس را اغلب شاهان و بزرگان انتخاب میکردند[۳۱]. آنان هم چنین نوعی جلیقه بی آستین و جلوباز بر تن میکردند که پَستَک نام داشت[۳۲].

اما اشکانیان اغلب قبای آستین بلند و جلوبازی بر تن میکردند که تا زانوان و یا ساق پا را میپوشاند. این قبا، که اغلب شالی در کمر بر آن میبستند، مورد استفاده ساسانیان نیز قرار گرفت[۳۳]. شالی روی این قبا، دور کمر بسته، دو سر شال را پس از گره زدن، در جلو به صورتی آویخته رها میکردند[۳۴].از کمربندهایی که جلوی آن سگک داشت، نیز استفاده میشد[۳۵]. از کمربند زنان هم استفاده میکردند[۳۶].اگرچه جنس این کمربندها اغلب چرمی بود اما از طلا یا نقره یا برنز نیز کمربند تهیه میشد[۳۷]. کستی کمربند پشمی سفید رنگ زرتشتیان بود که از 72 نخ (اشاره به 72 فصل یسنای اوستا) بافته میشد[۳۸][۳۹][۴۰]. ساسانیان از جلیقههای تنگ و کوتاه و آستین بلندی نیز استفاده میکردند که اغلب بر شانههای آنها نوعی سردوشی دایرهای شکل دیده میشد. وسط این سردوشی اغلب گل بزرگ 6، 8 و یا 10 پری قرار داشت[۴۱]. قبل از آریاییها، شلوارها، گاه بلند و چسبان بود[۴۲]، و گاه بسیار تنگ و کوتاه[۴۳]. مادها هم نوع بلند و چسبان[۴۴]، و هم نوع گشاد و چیندار آن را میپوشیدند[۴۵]. یونانیان به شلوارهای چرمی ایرانیان "آناکسی ریدیس"(Anaxyrides) میگفتند[۴۶]، که به نظر میرسد در حقیقت نوعی جوراب شلواری چرمی تنگ بوده که پا را تا زانوان میپوشانیده است[۴۷]. گاه شلوار، در محل ساق پا، درون چکمه ای فرو میرفت[۴۸]. رنگ این شلوارها آبی، زرد، ارغوانی و قرمز بوده است[۴۹]. اشکانیان شلوارهای پرچین و نسبتاً گشادی میپوشیدند که اغلب با روبانی در انتهای پاچه (برای خفت کردن) همراه بود[۵۰] و یا شلوارهایی که روی آنها را با سنگدوزی و نقوش گیاهی و تزیینی میآراستند[۵۱]. استفاده از ران پا (رانین) نیز ظاهراً از این زمان رایج شد. ران پا در حقیقت دو پاچه شلوار جدا از هم بود که هریک جداگانه درون پا رفته و در کمر بسته میشد. ران پا ظاهراً شلواری بود ویژه سوارکاری. جنس ران پا اغلب از چرم و یا بافتههای محکم و سفتی بود که به صورت پرچین دیده میشد[۵۲].ساسانیان نیز اغلب همان شلوارهای دوره اشکانیان را مورد استفاده قرار دادهاند[۵۳]. در بخشهای بازگوشده از کتاب خدای نامه، رنگ شلوارهای شاهان ساسانی اغلب، آبی، قرمز، سفید، سبز، سیاه با نقوش طلایی (یزدگرد) و قرمز با نقوش سیاه نوشته شده است[۵۴][۵۵].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ یادداشت مولف.
- ↑ Dalton, O. The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work, London, 1964, p.16, pl.13, fig 38; Pope, A.U. A survey of Persian art, ed, P.Ackerman, Oxford, 1938-1939, vol IV, pl.124, no D.
- ↑ Herzfeld, E. Iran in the ancient east, London-New York, 1941, p.183, fig 297.
- ↑ Pope. 1938, vol 4, pl.123, no L, pl.125, no J-G-H.
- ↑ Sellwood,D.Coinage of Parthia, 2nd ed, London, 1980, p.240, type 74, no 74.2; Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, p. 96, fig 107a.
- ↑ GÖbl, R. Sasanian numismatics, Tr. P. Severin (of Germany) Würzburg, 1971, pp.75-76, pl.2, no 29-31.
- ↑ Ibid, p.75, pl.2, no 29.
- ↑ Roaf, M. Sculptures and sculptors at Persepolis, IRAN, xxi, 1983, pl.38 a-b.
- ↑ Sellwood, pp.163-166, type 51, no 51.44.
- ↑ Ghirshman, R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-i solaiman, Téhéran, 1976, pl.43, GMIS.526, pl.114, no 4-5.
- ↑ Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,1967,pl.F,no 5
- ↑ Amiet,P.Elam,Paris,1966,p.85 ; Idam,Glyptique Susienne,Paris,1972, vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688
- ↑ Dalton, pp.15-20, pl.2, 14, 32, fig 14, 21, 49, no 48-49.
- ↑ Ibid, no 124098, page‘s last; Ghirshman,R.Perse,proto-iraniens, Mèdes, Achéménides. Paris, Gallimard, 1963, p.261, fig 318.
- ↑ Dalton, pl.37, fig 18.a.
- ↑ Parrot, A. Sumer, Paris, Gallimard, 1960, p.270, fig 337; Dalton, p. 22, pl.15, fig 69; Herzfeld, pp.204-205, fig 313.
- ↑ ویسپرد. گزارش ابراهیم پورداود، به کوشش بهرام فره وشی، انتشارات دانشگاه تهران، 2537، ص 169.
- ↑ Ghirshman, 1963, pp.244-245, fig 295.
- ↑ Roaf, pl.11 a-c, pl.32a-d, pl.33a-b.
- ↑ Ibid, pl.26.b.
- ↑ Pope, vol, IV, pl.104, no A; Frankfort, H, Ashmole, B.Art of the Ancient world, New york, n.d ,p.384 fig 580 right; Dalton, p.24 fig 9.
- ↑ Akurgal, E.Griechisch persische reliefs aus Daskyleion, IA, vi, 1966, pp.150-151 tafel,36-37
- ↑ Frankfort, H. The art and architecture of the ancient orient, Yal university 1996, P.304, fig 357
- ↑ مانند شهرهای الحضر (هاترا )، دورااروپوس، و پالمیر (تدمر).
- ↑ Orbeli, J. (tr & ed from French P. Ackerman) Sasanian and early Islamic metal work, SPA, 1938-1939, pp.735-736, pl.233, no A.B.
- ↑ Amiet, 1972, Vol 1, pp.242, 297, Vol 2, Pl.194-195, no 2332.
- ↑ Vandan Berghe, L. Les reliefs Élamites de Mālamir, IA, III, 1963, pp.34-36, Pl.24.
- ↑ Xenophon, Cyropaedia, 1.3, 8.3; Idam, Anabasis, 1.5; Thompson, G. Iranian dress in the Achaemenian period, IRAN, III, 1965, P.122, no 13.
- ↑ Walser, G. Die völkerschaften auf den reliefs von Persepolis, Berlin, 1966, P.68-70.
- ↑ Cyropaedia, 8.3; Tilia, A. B. Stdies and restorations at Persepolis and other sites of Fars, Rome, 1972-1978, II, pp.40-42, 52-55, fig 6.
- ↑ Schmidt, E. Persepolis, Chicago, 1953-1970, I, Pl.147.
- ↑ Ghirshman, 1962, pp.52-56, fig 66-70.
- ↑ Amiet, 1972, vol I, P.268, vol II, Pl.179, fig 2062.
- ↑ نگهبان، عزتالله. حفاری هفت تپه دشت خوزستان. سازمان میراث فرهنگی، 1377، ص 186، ش .129
- ↑ Spycket, A. Les figurines de Suse, MDAI, lii, Paris, Gabalda, 1992 P. 74, Pl.51, no 370-371.
- ↑ Calmeyer, P; Peck, E, H.Iranica, Belts.
- ↑ بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع، دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ص 472-474.
- ↑ مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 94، 97.
- ↑ پورداود، ابراهیم. یسنا. ابن سینا، 1340، ج 1، ص 26.
- ↑ Ghirshman, 1962, pp.212-213, fig 254; Herrmann, G. The Iranian revival, Oxford, 1977, P.112.
- ↑ Amiet, 1966, P.371, fig 279A.B.
- ↑ توحیدی، فائق- علی. م. خلیلیان. گزارش بررسی اشیای آرامگاه ارجان بهبهان. اثر، ش 7-9، 1361، ص 286-232؛ نقش جام ارجان، نوارچهارم.
- ↑ Dalton,1964,Pp.20-22,Pl.14-15,no 48,70,124.98
- ↑ Ibid,P.38,fig 19
- ↑ Xenophon,Anabasis,I,5; Herodotus,I,61,64,71
- ↑ Walser,P.69
- ↑ Ibid,PL.11,14
- ↑ Herzfeld, P.205, fig 314.
- ↑ Ghirshman, 1962, P.56, fig 70.
- ↑ Idam, Bichapour, Paris, 1956-1971, vol II, Pl.36, 63, GMIS.37, 170, Pl.90, no 6, 7.
- ↑ Kawami, T. Monumental art of the Parthian period in Iran, Leiden, 1987, pp.57-68.
- ↑ Herzfeld, pp.307-309, fig 402.
- ↑ مجمل التواریخ والقصص. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، به همت محمد رمضانی، تهران: کلاله خاور، 1318، ص 62-83.
- ↑ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ص 40- 60.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
محمدرضا چیت ساز