پرش به محتوا

پوشاک دوره اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''پوشاك دوره اسلامي''': لباس‌هاي مردم ايران را، در دوره حكومت‌هاي ايراني بعد از اسلام، ازعباسيان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تن‌پوش بيان مي‌كند.<sup>1</sup> '''سرپوش‌ها''': قلنسوه كلاه بلند و پشمي و سياهي بود كه قسمت مياني آن را، به سبب بل...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''پوشاك دوره اسلامي''': لباس‌هاي مردم ايران را، در دوره حكومت‌هاي ايراني بعد از اسلام، ازعباسيان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تن‌پوش بيان مي‌كند.<sup>1</sup>
پوشاک دوره اسلامی: لباس‌های مردم [[کشور ایران|ایران]] را، در دوره حکومت‌های ایرانی بعد از [[اسلام]]، ازعباسیان تا [[مغول ها|مغول]] 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش [[سرپوش ها|سرپوش]] و [[تن پوش|تن‌پوش]] بیان می‌کند<ref>یادداشت مولف.</ref>.


'''سرپوش‌ها''': قلنسوه كلاه بلند و پشمي و سياهي بود كه قسمت مياني آن را، به سبب بلنديش، از داخل با قطعات مقوا و كاغذ انباشته، و با چوب‌هايي نازك، استوار مي‌كردند.<sup>2</sup> اين كلاه كه به نظر مي‌رسد، اعراب آن را از كلاه‌هاي بلند مانويان گرفته باشند،<sup>3</sup> در دوره عباسيان، و در پي نفوذ گسترده فرهنگ ايراني، چنان مورد توجه خلفا و رجال ديواني قرار گرفت كه خليفه عباسي منصور، در 153ق/770م، فرماني در الزام ديوانيان به بر سر نهادن آن صادر كرد. <sup>4</sup> طاهر ذواليمينين، <sup>5</sup> عمروبن ليث صفار، <sup>6</sup> و همچنين اميران علوي طبرستان، قلنسوه سياه بر سر مي‌گذاشته‌اند.<sup>7</sup> گاه، طيلساني سياه يا سبز رنگ نيز، كه ادامه‌اش در پشت سر، تا نيمه كمر مي‌رسيد، بر بالاي اين قلنسوه قرار مي‌دادند.<sup>8</sup> محمد بن كرام فقيه و صوفي حنفي خراسان نيز قلنسوه سفيد بر سر داشته است.<sup>9</sup> صوفي معروف ابوسعيد ابوالخير، گونه‌اي قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت،<sup>10</sup> كه اگر روي آن را سوزن‌دوزي مي‌كردند، كلاه هزارميخي نام مي‌گرفت.<sup>11</sup> قُضات اغلب كلاه‌هاي خُمره‌اي (دَنيه) كه روگوشي‌هايي نيز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشي‌ها را بالا مي‌زدند.<sup>12</sup> شاهان ساماني گاه از تاج‌هايي مثلثي شكل كه آويزه‌هايي در جلو داشت برسر مي‌نهادند.<sup>13</sup> شاهان سلسله‌هاي ترك، از نوعي كلاه قوسي با زائده‌اي در جلو، يا كلاهي مخروطي معروف به كلاه جوار استفاده مي‌كردند، همچون محمود غزنوي و پسرش اميرمحمد.<sup>14</sup> به اين كلاه كه گاه آن را از پوست سگ آبي، و به رنگ سياه يا قهوه‌اي مي‌ساختند، كلاه قُندوز مي‌گفتند،<sup>15</sup> و اين ظاهراً همان تاقيه طولاني يا كلاه بلند مخروطي<sup>16</sup> تركمانان است كه چون آن را قدري كج بر سر مي‌نهادند، همچون آلب ارسلان<sup>17</sup> و يا محمد خوارزم شاه<sup>18</sup> (يعني ادامه عمودي آن، به صورت مايل يا افقي، پشت سر قرار مي‌گرفت) به آن "كلاه تركماني كژ" مي‌گفتند.<sup>19</sup> حاجبان دربار و برخي از واليان، اغلب كلاه دو شاخ سياه رنگي بر سر داشتند.<sup>20</sup> زنان از كلاه‌هاي نيم گرد لبه‌دار كه جقه‌اي بالاي خود داشت، و رنگ آن اغلب آبي يا قرمز بود،<sup>21</sup> يا نوعي كلاه تخت منگوله‌دار،<sup>22</sup> و نيز ازكلاه‌هاي مثلثي زرد، سفيد يا قرمز و ملانند آن استفاده مي‌كردند.<sup>23</sup> برخي از علما و شعرا و خطباي اين زمان از دستارهاي زرد رنگ هراتي "هري عمامه" استفاده مي‌كردند.<sup>24</sup> همچنين علما از عمامه‌هاي سفيد با دنباله آويخته (تحت‌الحنك‌دار) كه اغلب با نوار كوچك طلايي يا زرد رنگي تزيين شده (مُطرز، طرازدار) و به گونه‌اي از آن "عمامة الكبيره" مي‌گفتند، استفاده مي‌كردند.<sup>25</sup> سيستانيان عمامه‌هاي خود را بزرگ مي‌بستند.<sup>26</sup> دستار وزارت، دستاري بزرگ و تحت‌الحنك‌دار بود، كه اغلب از ابريشم بسيار نازك (قصب) كه طول زيادي داشت پيچيده مي‌شد و همچون دستار شاهان بويي مُطرز بود.<sup>27</sup> گاه شاه سلجوقي عمامه‌اي سفيد كه نگين بزرگي در جلوي آن بود، بر سر مي‌گذاشت.<sup>28</sup> نوعي از اين دستار را به همراه تزيينات ديگر، بر سر زنان آن زمان نيز مي‌توان ديد.<sup>29</sup> پوششي چادر مانند به نام طيلسان، بيشتر ويژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشيه‌دار ساخت بم را مي‌پوشيدند كه از ديباي نازك بود. (رَفرَف)<sup>30</sup> اين طيلسان‌ها بيشتر به رنگ آبي، سياه، سبز، كبود، زرد و يا قرمز بود، واغلب نقوشي اسليمي و مانند آن، روي آن ديده مي‌شد. اميران رنگ سياه و علما آبي آن را بيشتر مي‌پوشيدند.<sup>31</sup> وزيران و ديگر بزرگان نيز طيلسان داشته‌اند،<sup>32</sup> به هرحال در اين دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستي بود، بدين جهت اولين اقدام براي تنبيه مجرمان، برداشتن كلاه و سرپوش آنان بود.<sup>33</sup>
[[سرپوش ها|سرپوش‌ها]]: قلنسوه کلاه بلند و پشمی و سیاهی بود که قسمت میانی آن را، به سبب بلندیش، از داخل با قطعات مقوا و کاغذ انباشته، و با چوب‌هایی نازک، استوار می‌کردند<ref>Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349;


'''تن پوش‌ها''': قباهاي آستين بلند و جلوباز دوره ساساني، كه يك لبه را روي لبه ديگر آورده و با شالي در كمر محكم مي‌بستند، لباس اصلي بسياري از مردمان اين زمان بود. بلندي اين قبا‌ها كه تا ساق پا و يا كوتاه تر بود، از نوع عربي آن تنگ تر و كوتاه تر تهيه مي‌شد.<sup>34</sup> ظاهراً آن چه كه مامون خليفه عباسي به عنوان خلعت سياه رنگي بر طاهرذواليمينين پوشاند، از همين نوع قبا بوده است.<sup>35</sup> يعقوب خفتان يا نيم تنه اي ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا كرباس و از نوعي كه به آن "فاختي، فاخته‌اي" مي‌گفتند مي‌پوشيد.<sup>36</sup> اين خفتان را كه "بدنه" نيز نام داشت، عَمرو جانشين يعقوب، به همراه رشته‌هاي طلا و مُزين به سنگ‌هاي قيمتي مي‌پوشيد.<sup>37</sup> ظاهراً اين جامه بدون نياز به بريدن و دوختن، به صورت يك دست بافته مي‌شد. بدنه جامه‌اي بود كوتاه و تنگ تا كمر، از كتان و يا پنبه، كه اغلب بدون آستين بود، يا آستين‌هايي كوتاه داشت.<sup>38</sup> لباس رويي يعقوب و عمرو، خلعتي از پوست سمور و به رنگ سياه و يا قهوه اي تيره بود.<sup>39</sup> اُمراي صفاري، گاهي لباده‌هايي از پوست شير نيز مي‌پوشيدند.<sup>40</sup> البته همراه اين لباس‌ها اغلب كمربند يا شالي بركمر بسته مي‌شد.<sup>41</sup> اميران ساماني جامه‌هاي خود را، اغلب از پارچه‌هاي "زندنيچي" كه كرباسي رنگ نشده و سفيد با بافتي دُرشت بود و يا نوع ابريشمين آن، تهيه مي‌كردند.<sup>42</sup> همچنين از بُردهاي فندقي بخارا كه پارچه‌اي راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفيد بود، نوعي قباي ايراني تهيه مي‌كردند كه تا زانوان مي‌رسيد، و آستين‌هايي كوتاه و يا اغلب بلند داشت.<sup>43</sup> پارچه‌هاي ضخيم و زمستاني و بافته شده "ويذار" كه در نرمي همچون خز و ابريشم بود، نيز در رنگ‌هاي اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار مي‌گرفت.<sup>44</sup> آنان هم چنين از پارچه‌هاي نازك و ديباهاي شوشتري نيز، كه اغلب راه راه‌هاي باريك و پهن داشتند (شايد كبود رنگ)<sup>45</sup> و هم چنين كتان‌هاي سفيد مصري و حريرهاي زربفت براي خود جامه مي‌دوختند. قباهاي آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانه‌هاي آن نوعي سردوشي به شكل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان نيم تنه (بدنه) نيز مي‌پوشيدند.<sup>46</sup> برخي از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازي با عنوان "امير منصور ابوالقاسم نوح بن منصور".<sup>47</sup> به جز سروال (شلوار) از "رانين" نيز استفاده مي‌كردند.<sup>48</sup> رانين يا ران پا، از دو تكه چرم لوله‌اي شكل تشكيل مي‌شد كه هر كدام را جداگانه در پاي خود به صورت شلوار مي‌پوشيدند و در محل كمر آن را محكم مي‌كردند.<sup>49</sup> آنان خُف‌ها، موزه‌ها و چكمه‌هاي ساق دار و بلند، و نوعي سندل و يا نعلين مرصع به نقره نيز به پا داشتند.<sup>50</sup> غزنويان قباهاي حرير و اطلسي سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، يعني مُقلم(راه راه) عمودي و چهارخانه يا هشت خانه و گل دار، كه حاشيه دوزي‌هايي در سرآستين‌ها و دور لبه‌ها و محل بازوها داشت، برتن مي‌كردند.<sup>51</sup> گاه از سوي خلفاي عباسي دَواج كه نوعي قباي گشاد دَبيقي به رنگ سياه و يا رنگ‌هاي ديگر بود، براي سلاطين غزنوي فرستاده مي‌شد.<sup>52</sup> البته آنان قباهاي سفيد،<sup>53</sup> و نيز قباهاي كبود رنگ شوشتري، و سقلاطون‌هاي عضدي نيز برتن مي‌كردند،<sup>54</sup> كه اغلب با سنگ‌هاي قيمتي سنگ‌دوزي شده بود.<sup>55</sup> قباي طغرل، مُلحَم ابريشمي گل‌دار و حاشيه‌دار و جلوبازي بود.<sup>56</sup> يا اينكه قباي سفيد،<sup>57</sup> و يا دُراعه سياه (سياه نشانه خلافت عباسي بود) بر تن مي‌كرد.<sup>58</sup> سنجر بيشتر قباي زندنيچي كه از نوعي كرباس دُرشت بافت و يا از ابريشم تهيه مي‌شد<sup>59</sup> و يا قباي عَتابي كه اغلب ابريشمي و راه راه عمودي بود، برتن مي‌كرد.<sup>60</sup> خلعت وزارت كه لباس رسمي وزيران بود و از سوي شاه هديه داده مي‌شد، شامل همه لباس‌هاي وزير از جمله قبايي ابريشمين و زربفت و جلوبسته و آستين بلندي بود كه مي‌توانست از سقلاطون بغدادي باشد. رنگ آن اغلب، كبود، آبي، قرمز و يا سبز رنگ، همراه با نقوشي طلايي و يا قرمز بود.<sup>61</sup> به نظر مي‌رسد طرازي با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روي اين قبا بوده است.<sup>62</sup> سپس كمربندي مُرصع (شال هزار مثقالي با فيروزه‌هايي در آن نشانده و گلابتون‌دوزي شده) به دور كمر مي‌بست<sup>63</sup> و برآن بالاپوش جلوباز و آستين كوتاه نقش داري مي‌پوشيد.<sup>64</sup> قباي حاجبان آستين بلند و از ديباي سياه بود، به همراه كمربندي طلايي و موزه‌اي ساق‌دار،‌<sup>65</sup> همچون واليان.<sup>66</sup> البته گاه بر اين لباس‌ها نوعي دراعه<sup>67</sup> و به ندرت گونه‌اي طيلسان<sup>68</sup> نيز اضافه مي‌شد. قباهاي آنان اغلب عَتابي سبز<sup>69</sup> و يا سرخ<sup>70</sup> و گاه از نوع ويذاري بود<sup>71</sup> با نقوش لوزي و يا مربع شكل، مارپيچ و يا راه راه.<sup>72</sup> بر بيشتر اين قباها نقش بازوبند و نيز سنگ دوزي‌هايي ديده مي‌شد.<sup>73</sup> عُلما دُراعه‌هاي بلند و گشاد وآستين بلندي مي‌پوشيدند، كه اغلب پشمي يا كتاني و به رنگ كبود و نيلي بود.<sup>74</sup> نوعي از اين دراعه‌ها، را از سر مي‌پوشيدند چرا كه در جلو و يا عقب آن شكاف و يا درزي وجود نداشت.<sup>75</sup> آنان هم چنين جُبه‌هاي جلوباز و اغلب آستين كوتاه ملكي و بنداري و مرغزي كه نوع مرغزي آن زرد بود نيز مي‌پوشيدند. طيلسان‌هاي بلند و نيز بالاپوش‌هاي پوستي نيز از ديگر جامه‌هاي آنان بود.<sup>76</sup> مهم‌ترين بالاپوش صوفيان و زاهدان خِرقه بود.<sup>77</sup> از خرقه با نام‌هاي ديگري چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجي، دَلق، مُلمع، هزارميخي، پشمينه، كبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن ياد شده كه با هم تفاوت‌هايي در برش و دوخت و رنگ و تزيينات داشته‌اند.<sup>78</sup> خرقه مانند معني خود (دريده، پاره) بالاپوشي بود پُر وصله و رنگارنگ كه گاه، به اين خاطر، بسيار كلفت و سنگين نيز مي‌شد.<sup>79</sup> لباس زنان گاهي يقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گل‌هاي شش پَر طلايي و يا يقه باز خال دار و مانند آن بود.<sup>80</sup> لباس رويي ايشان، همانند لباس مردان لباسي بلند و با آستين‌هايي بلند و جلو بسته و يا كاملا جلوباز و گاه كوتاه تر، و تا حد زانوان بود. اين لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته مي‌شد، كه گاه آستين‌هاي آن ـ بويژه از آرنج به پايين ـ فراخ تربود.<sup>81</sup> نوع ديگر آنها كاملا جلوباز<sup>82</sup> و به رنگ، آبي، سفيد، بنفش، زرد بود كه نقوشي به رنگ قرمز، آبي، زرد، و سفيد داشت. اين نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطه‌هاي مثلثي كنارهم، شش ضلعي‌هاي بزرگ كه وسطشان نقش انساني بود، اسليمي‌هاي ريز يا درشت، خطوط زيگزاگي عمودي، نقوش دايره اي( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود كه اغلب حاشيه‌اي متشكل از رديفي از دايره‌هاي نزديك به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهايي زرد بر بازوان آنها ديده مي‌شد.<sup>83</sup>
Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291.</ref>.این کلاه که به نظر می‌رسد، اعراب آن را از کلاه‌های بلند مانویان گرفته باشند<ref>Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440.</ref>،در دوره عباسیان، و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت که خلیفه عباسی منصور، در 153ق/770م، فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر کرد<ref>حسن ابراهیم، حسن. '''''تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی'''''. قاهره: الطبعه الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛


'''مآخذ''':
اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. '''''کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق'''''. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعه الاولی، ج10، ص 407.</ref>.طاهر ذوالیمینین<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258.</ref>،عمروبن لیث صفار<ref>تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشده'''''. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676. </ref>،و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر می‌گذاشته‌اند<ref>مرعشی، ظهیرالدین. '''''تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی.


1.    يادداشت مولف.
'''''فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع'''''. دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م.</ref>.گاه، طیلسانی سیاه یا سبز رنگ نیز، که ادامه‌اش در پشت سر، تا نیمه کمر می‌رسید، بر بالای این قلنسوه قرار می‌دادند<ref>'''''تاریخ سیستان'''''، ص 342، 352 . مقایسه شود با Dozy, pp. 278-291.</ref>.محمد بن کرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است<ref>صفدی، صلاح‌الدین خلیل. '''''الوافی بالوفیات، باعتناء، هلموت ریتر، س. دیدرینغ و دیگران'''''. ویسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375.</ref>.صوفی معروف ابوسعید ابوالخیر، گونه‌ای قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمس‌الدین محمد. '''''دیوان'''''. تحقیق محمد قزوینی، قاسم غنی، تهران: زوار، تاریخ مقدمه، 1320، ص 274.</ref>،که اگر روی آن را سوزن‌دوزی می‌کردند، کلاه هزارمیخی نام می‌گرفت<ref>باخرزی، ابوالمفاخر یحیی‌ بن‌ احمد . '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛


2.             Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291.
محمد بن منور، ج2، ص 460. </ref>.قُضات اغلب کلاه‌های خُمره‌ای (دَنیه) که روگوشی‌هایی نیز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشی‌ها را بالا می‌زدند<ref>متز، آدام. '''''الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛


3.             Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440.  
ابن حوقل. '''''صوره الارض، الطبعه الثانیه'''''. لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 253.</ref>.شاهان سامانی گاه از تاج‌هایی مثلثی شکل که آویزه‌هایی در جلو داشت برسر می‌نهادند<ref>Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240.</ref>.شاهان سلسله‌های ترک، از نوعی کلاه قوسی با زائده‌ای در جلو، یا کلاهی مخروطی معروف به کلاه جوار استفاده می‌کردند، همچون [[محمود غزنوی]] و پسرش امیرمحمد<ref>جوزجانی، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛


4.     حسن ابراهيم، حسن. '''''تاريخ السياسي و الديني و الثقافي و الاجتماعي'''''. قاهره: الطبعة الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛ اصفهاني، ابوالفرج علي بن حسين. '''''كتاب الاغاني، اعداد، مكتب تحقيق'''''. بيروت: داراحياء التراث العربي، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولي، ج10، ص 407.
راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 331؛


5.     ابن اثير، عزالدين ابوالحسن. '''''الكامل في التاريخ'''''. بيروت: دارصادر، داربيروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258.
بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 61.</ref>. به این کلاه که گاه آن را از پوست سگ آبی، و به رنگ سیاه یا قهوه‌ای می‌ساختند، کلاه قُندوز می‌گفتند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج12، ص 502-503؛


6.     تنوخي، قاضي ابوعلي محسن بن علي. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمديه، ترجمه و تاليف فارسي، حسين بن اسعد دهستاني، تصحيح اسماعيل حاكمي، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676.
جوزجانی، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281.</ref>،و این ظاهراً همان تاقیه طولانی یا کلاه بلند مخروطی<ref>منشی، اسکندربیگ. '''''تاریخ عالم آرای عباسی'''''. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527. </ref> ترکمانان است که چون آن را قدری کج بر سر می‌نهادند، همچون آلب ارسلان<ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 117؛


7.    مرعشي، ظهيرالدين. '''''تاريخ طبرستان و رويان و مازندران'''''. چاپ محمد حسين تسبيحي، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذري، ابي العباس احمد بن يحيي. '''''فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشيه عبدالله انيس الطباع، عمرانيس الطباع'''''. دارالنشرللجامعين، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م
خواندمیر آنرا طاقیه طولانی نام نهاده. '''''حبیب السیر فی اخبار افراد البشر'''''. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج2، ص 487. </ref> و یا محمد خوارزم شاه<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258. وقایع سال 594 ق/ 1197 م


8.     '''''تاريخ سيستان'''''، ص 342، 352 . مقايسه شود با Dozy, pp. 278-291.
Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 364-365-</ref>(یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی، پشت سر قرار می‌گرفت) به آن "کلاه ترکمانی کژ" می‌گفتند<ref>جوزجانی، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛       </ref>. حاجبان دربار و برخی از والیان، اغلب کلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند<ref>بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 41، 117، 209.</ref>. زنان از کلاه‌های نیم گرد لبه‌دار که جقه‌ای بالای خود داشت، و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود<ref>Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183.</ref>،یا نوعی کلاه تخت منگوله‌دار<ref>Pope. vol IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980, Ibid, vol X, P. 692 A.</ref>،و نیز ازکلاه‌های مثلثی زرد، سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده می‌کردند<ref>Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A.</ref>.برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی "هری [[عمامه]]" استفاده می‌کردند<ref>اصفهانی. ج8 ، ص 259.</ref>.همچنین علما از [[عمامه|عمامه‌]]<nowiki/>های سفید با دنباله آویخته (تحت‌الحنک‌دار) که اغلب با نوار کوچک طلایی یا زرد رنگی تزیین شده (مُطرز، طرازدار) و به گونه‌ای از آن "[[عمامه]] الکبیره" می‌گفتند، استفاده می‌کردند<ref>جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون'''''. قاهره: مکتبه الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛


9.    صفدي، صلاح‌الدين خليل. '''''الوافي بالوفيات، باعتناء، هلموت ريتر، س. ديدرينغ و ديگران'''''. ويسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375.
منوچهری دامغانی. '''''دیوان'''''. تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187. </ref>.سیستانیان [[عمامه|عمامه‌]]<nowiki/>های خود را بزرگ می‌بستند<ref>مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. '''''چهارمقاله'''''. تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیرکبیر، 1364، ص 59.</ref>.دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحت‌الحنک‌دار بود، که اغلب از ابریشم بسیار نازک (قصب) که طول زیادی داشت پیچیده می‌شد و همچون دستار شاهان بویی مُطرز بود<ref>ابن اثیر، ج9، ص 424؛ خواندمیر. '''''دستورالوزراء'''''. چاپ سعید نفیسی، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛


10.  محمد بن منور. '''''اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد'''''. تصحيح محمد رضا شفيعي كدكني، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمس‌الدين محمد. '''''ديوان'''''. تحقيق محمد قزويني، قاسم غني، تهران: زوار، تاريخ مقدمه، 1320، ص 274.
شعر ابوالحسن سلامی (د 394 ق/1003 م) چیت‌ساز، محمدرضا. '''''تاریخ پوشاک ایرانیان'''''. انتشارات سمت، 1379، ص 149، یادداشت 623.</ref>.گاه شاه سلجوقی [[عمامه|عمامه‌]]<nowiki/>ای سفید که نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر می‌گذاشت<ref>بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13؛


11.  باخرزي، ابوالمفاخريحيي. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به كوشش ايرج افشار، تهران: فرهنگ ايران زمين، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛ محمد بن منور، ج2، ص 460.  
Pope, vol X, P. 63.</ref>.نوعی از این [[دستار]] را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز می‌توان دید<ref>Ibid, vol X, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n l; Grube, op. 233, no 183.</ref>.پوششی [[چادر]] مانند به نام [[طیلسان]]، بیشتر ویژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشیه‌دار ساخت بم را می‌پوشیدند که از دیبای نازک بود. (رَفرَف)<ref>Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20


12.  متز، آدام. '''''الحضارة الاسلامية في القرن الرابع'''''. نقله الي العربية محمد عبدالهادي ابوريده، قاهره: لجنة التاليف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛ ابن حوقل. '''''صورة الارض، الطبعة الثانيه'''''. ليدن، بريل، 1938-1939 م، ص 253.
حسن، زکی محمد. '''''تاریخ نقاشی در ایران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51.</ref> این [[طیلسان|طیلسان‌ها]] بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، کبود، زرد و یا قرمز بود، واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن، روی آن دیده می‌شد. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می‌پوشیدند<ref> Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29;


13.          Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240.
راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن، 1921م، ص 69-70.</ref>. وزیران و دیگر بزرگان نیز [[طیلسان]] داشته‌اند<ref>تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشده'''''. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298. </ref>،به هرحال در این دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود، بدین جهت اولین اقدام برای تنبیه مجرمان، برداشتن [[کلاه]] و [[سرپوش ها|سرپوش]] آنان بود<ref>'''''تاریخ سیستان'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیت‌ساز، ص 134.</ref>.


14.  جوزجاني، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصري، چاپ عبدالحي حبيبي، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛ راوندي، محمد بن علي. '''''راحة الصدور و آية السرور'''''. تصحيح محمد اقبال، ليدن: 1921 م، ص 331؛ بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين. '''''تاريخ بيهقي'''''. به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران: سعدي، 1368، ج1، ص 61.
[[تن پوش|تن پوش‌ها]]: [[قبا]]<nowiki/>های آستین بلند و جلوباز دوره [[ساسانیان|ساسانی]]، که یک لبه را روی لبه دیگر آورده و با شالی در کمر محکم می‌بستند، لباس اصلی بسیاری از مردمان این زمان بود. بلندی این [[قبا|قبا‌]]<nowiki/>ها که تا ساق پا و یا کوتاه تر بود، از نوع عربی آن تنگ تر و کوتاه تر تهیه می‌شد<ref>Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172.</ref>. ظاهراً آن چه که مامون خلیفه عباسی به عنوان خلعت سیاه رنگی بر طاهرذوالیمینین پوشاند، از همین نوع [[قبا]] بوده است<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م،ج6، ص 357-358.</ref>.یعقوب [[خفتان]] یا نیم تنه ای ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا کرباس و از نوعی که به آن "فاختی، فاخته‌ای" می‌گفتند می‌پوشید<ref>مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204. </ref>. این [[خفتان]] را که "بدنه" نیز نام داشت، عَمرو جانشین یعقوب، به همراه رشته‌های طلا و مُزین به سنگ‌های قیمتی می‌پوشید<ref>Dozy, pp. 56-58.</ref>. ظاهراً این جامه بدون نیاز به بریدن و دوختن، به صورت یک دست بافته می‌شد. بدنه جامه‌ای بود کوتاه و تنگ تا کمر، از کتان و یا پنبه، که اغلب بدون آستین بود، یا آستین‌هایی کوتاه داشت<ref>گردیزی، ابوسعید عبدالحی، '''''زین الاخبار.''''' تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297.</ref><ref>Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105.</ref>. لباس رویی یعقوب و عمرو، خلعتی از پوست سمور و به رنگ سیاه و یا قهوه ای تیره بود<ref>گردیزی، ابوسعید عبدالحی، '''''زین الاخبار.''''' تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363،  ص 186.</ref><ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج12، ص 502-503.</ref>. اُمرای صفاری، گاهی لباده‌هایی از پوست شیر نیز می‌پوشیدند<ref>'''''تاریخ سیستان'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیت‌ساز،ص 284، 287. </ref>. البته همراه این لباس‌ها اغلب [[کمربند]] یا شالی برکمر بسته می‌شد<ref>نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29. </ref>. امیران [[سامانیان|سامانی]] جامه‌های خود را، اغلب از پارچه‌های "زندنیچی" که کرباسی رنگ نشده و سفید با بافتی دُرشت بود و یا نوع ابریشمین آن، تهیه می‌کردند<ref>مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد، '''''احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، طبع دخویه'''''، لیدن، بریل، 1906 م، ص 266، 281، 346.</ref><ref>Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40. </ref><ref>نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 21-22.</ref>. همچنین از بُردهای فندقی بخارا که پارچه‌ای راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفید بود، نوعی [[قبا]]<nowiki/>ی ایرانی تهیه می‌کردند که تا زانوان می‌رسید، و آستین‌هایی کوتاه و یا اغلب بلند داشت<ref>نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29، 390.</ref>. پارچه‌های ضخیم و زمستانی و بافته شده "ویذار" که در نرمی همچون خز و ابریشم بود، نیز در رنگ‌های اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار می‌گرفت<ref>'''''بافت ویذار شهری در اطراف سمرقند'''''. ابن حوقل، صوره الارض، الطبعه الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 425. </ref>. آنان هم چنین از پارچه‌های نازک و دیباهای شوشتری نیز، که اغلب راه راه‌های باریک و پهن داشتند (شاید کبود رنگ)<ref>مسعودی، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231.  


15.  ابن اثير. ج12، ص 502-503؛ جوزجاني. ج1، ص 281.  
Supuler, pp. 367-369.</ref> و هم چنین کتان‌های سفید مصری و حریرهای زربفت برای خود جامه می‌دوختند. [[قبا]]<nowiki/>های آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانه‌های آن نوعی سردوشی به شکل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان [[نیم تنه]] (بدنه) نیز می‌پوشیدند<ref>گردیزی، ابوسعید عبدالحی، '''''زین الاخبار.''''' تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363،ص 316.</ref>.


16.  منشي، اسكندربيگ. '''''تاريخ عالم آراي عباسي'''''. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527.  
برخی از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازی با عنوان "امیر منصور ابوالقاسم نوح بن منصور"<ref>Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53</ref><ref>عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاریخ یمینی'''''. شرح منینی، مصر: مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص 36.</ref>.  


17.  راوندي. ص 117؛ خواندمير آنرا طاقيه طولاني نام نهاده. '''''حبيب السير في اخبار افراد البشر'''''. تهران: كتابفروشي خيام، 1333-1334، ج2، ص 487.  
به جز سروال ([[شلوار]]) از "رانین" نیز استفاده می‌کردند<ref>نظامی عروضی. ص 53.</ref>. رانین یا ران پا، از دو تکه چرم لوله‌ای شکل تشکیل می‌شد که هر کدام را جداگانه در پای خود به صورت [[شلوار]] می‌پوشیدند و در محل کمر آن را محکم می‌کردند<ref>نقش سوارکار بر بشقابی از نیشابور.</ref>. آنان خُف‌ها، موزه‌ها و [[چکمه|چکمه‌]]<nowiki/>های ساق دار و بلند، و نوعی سندل و یا [[نعلین]] مرصع به نقره نیز به پا داشتند<ref>گردیزی، ابوسعید عبدالحی، '''''زین الاخبار.''''' تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363، ص 186.</ref><ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م،ج7، ص 192، 493-494</ref>. [[غزنویان]] [[قبا]]<nowiki/>های حریر و اطلسی سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، یعنی مُقلم(راه راه) عمودی و چهارخانه یا هشت خانه و گل دار، که حاشیه دوزی‌هایی در سرآستین‌ها و دور لبه‌ها و محل بازوها داشت، برتن می‌کردند<ref>گردیزی، ابوسعید عبدالحی، '''''زین الاخبار.''''' تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363،ص 408.</ref><ref>ابن اثیر. ج12، ص 233؛ بیهقی. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛


18.  ابن اثير. وقايع سال 594 ق/ 1197 م.                                                       .Supuler, pp. 364-365
Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368</ref>. گاه از سوی خلفای عباسی دَواج که نوعی قبای گشاد دَبیقی به رنگ سیاه و یا رنگ‌های دیگر بود، برای سلاطین [[غزنویان|غزنوی]] فرستاده می‌شد<ref>بیهقی. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواج‌های سفید اشاره دارد. ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین. '''''دیوان اشعار'''''. به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران: مک گیل، 1357، ص 44.</ref>. البته آنان [[قبا]]<nowiki/>های سفید<ref>بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13.</ref>، و نیز [[قبا]]<nowiki/>های کبود رنگ شوشتری، و سقلاطون‌های عضدی نیز برتن می‌کردند<ref>عتبی. ص 187.</ref>، که اغلب با سنگ‌های قیمتی سنگ‌دوزی شده بود<ref>شبانکاره‌ای، محمد بن علی، '''''مجمع الانساب'''''. به اهتمام میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، 1363، ص 70، 146؛ جوزجانی، ج1، ص 272.</ref>. قبای طغرل، مُلحَم ابریشمی گل‌دار و حاشیه‌دار و جلوبازی بود<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج17، ص 253.


19.  جوزجاني، ج1 ، ص .
Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522.</ref>. یا اینکه قبای سفید<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج10، ص 28.</ref>، و یا [[دُراعه]] سیاه (سیاه نشانه خلافت عباسی بود) بر تن می‌کرد<ref>باسورث، ادموند کلیفورد. '''''تاریخ غزنویان'''''. ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1356، ص 261 . طغرل دوم نیز از همین قباها می‌پوشید. نقش برجسته گچی منتسب به ری با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسیلوانیا. Pope, vol 9, no 517</ref>.سنجر بیشتر قبای زندنیچی که از نوعی کرباس دُرشت بافت و یا از ابریشم تهیه می‌شد<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ص 171.</ref><ref>مقدسی. ص 266، 281، 346؛


20.  بيهقي. ج1، ص 41، 117، 209.
ابن حوقل. ص 403، 424-425.
</ref> و یا قبای عَتابی که اغلب ابریشمی و راه راه عمودی بود، برتن می‌کرد<ref>در برخی از منابع به اشتباه عنابی آمده، شبانکاره‌ای. ص 110؛ مقایسه شود با قزوینی، محمدبن عبدالوهاب، '''''یادداشت‌ها'''''. به کوشش ایرج افشار، انتشارات علمی، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32. </ref>.  


21.          Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183.
خلعت وزارت که لباس رسمی وزیران بود و از سوی شاه هدیه داده می‌شد، شامل همه لباس‌های وزیر از جمله قبایی ابریشمین و زربفت و جلوبسته و آستین بلندی بود که می‌توانست از سقلاطون بغدادی باشد. رنگ آن اغلب، کبود، آبی، قرمز و یا سبز رنگ، همراه با نقوشی طلایی و یا قرمز بود<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج10، ص 210، 337، 372-377.


22.          Pope. vol IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980, Ibid, vol X, P. 692 A.
بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 204- 206، 232- 234؛


23.          Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A.
راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 54، 109، 500؛</ref>.به نظر می‌رسد طرازی با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روی این [[قبا]] بوده است<ref>بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 66.</ref>.سپس کمربندی مُرصع (شال هزار مثقالی با فیروزه‌هایی در آن نشانده و گلابتون‌دوزی شده) به دور کمر می‌بست<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 90، ج2، ص 517.</ref> و برآن بالاپوش جلوباز و آستین کوتاه نقش داری می‌پوشید<ref>بیهقی. ج1، ص 229؛ قمی، نجم الدین ابوالرجاء. '''''تاریخ الوزراء'''''. به کوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، ص 9، 17. </ref>. [[قبا]]<nowiki/>ی حاجبان آستین بلند و از دیبای سیاه بود، به همراه کمربندی طلایی و موزه‌ای ساق‌دار<ref>شبانکاره‌ای. ص 77.


24.  اصفهاني. ج8 ، ص 259.
بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368،ج1، ص 41، 188، 209؛ </ref>،‌همچون والیان<ref>ناظم، محمد. '''''[حیات و اوقات] سلطان محمود غزنوی'''''. ترجمه عبدالغفور امینی، کابل: 1318 ق، ص 26-27. </ref>.


25.  جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البيان و التبيين، تحقيق و شرح عبدالسلام محمد هارون'''''. قاهره: مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛ منوچهري دامغاني. '''''ديوان'''''. تصحيح محمد دبيرسياقي، تهران 1363، ص187.  
البته گاه بر این لباس‌ها نوعی دراعه<ref>بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368،ج1، ص 229.</ref>و به ندرت گونه‌ای [[طیلسان]]<ref>باسورث. ص 186.</ref>نیز اضافه می‌شد. قباهای آنان اغلب عَتابی سبز<ref>بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368،ج1، ص 254، 370.</ref> و یا سرخ<ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 234، 259-261.</ref> و گاه از نوع ویذاری بود<ref>همچون حاجب محمد عمید خراسان، ← یادداشت 44.</ref> با نقوش لوزی و یا مربع شکل، مارپیچ و یا راه راه<ref>Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518.</ref>.بر بیشتر این قباها نقش بازوبند و نیز سنگ دوزی‌هایی دیده می‌شد<ref>شبانکاره‌ای. ص 70؛ مستوفی، حمدالله. '''''تاریخ گزیده'''''، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 361. </ref>.عُلما دُراعه‌های بلند و گشاد وآستین بلندی می‌پوشیدند، که اغلب پشمی یا کتانی و به رنگ کبود و نیلی بود<ref>نظامی عروضی. ص 105.


26.  مانند فرخي شاعر. نظامي عروضي، احمد بن عمرسمرقندي. '''''چهارمقاله'''''. تصحيح محمد قزويني، به اهتمام محمد معين، تهران، اميركبير، 1364، ص 59.
راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 300؛</ref>.نوعی از این دراعه‌ها، را از سر می‌پوشیدند چرا که در جلو و یا عقب آن شکاف و یا درزی وجود نداشت<ref>دیوان انوری. ج2، ص 622؛ راوندی. ص 499.


27.  ابن اثير، ج9، ص 424؛ خواندمير. '''''دستورالوزراء'''''. چاپ سعيد نفيسي، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامي (د 394 ق/1003 م) چيت‌ساز، محمدرضا. '''''تاريخ پوشاك ايرانيان'''''. انتشارات سمت، 1379، ص 149، يادداشت 623.
Dozy, 1845, pp. 176-182.</ref>.آنان هم چنین جُبه‌های جلوباز و اغلب آستین کوتاه ملکی و بنداری و مرغزی که نوع مرغزی آن زرد بود نیز می‌پوشیدند. طیلسان‌های بلند و نیز بالاپوش‌های پوستی نیز از دیگر جامه‌های آنان بود<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج2، ص 115.


28.  بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين. '''''تاريخ بيهقي'''''. به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران: سعدي، 1368، ج1، ص 13؛
جوزجانی، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج2، ص 220؛</ref>.مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خِرقه بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخر یحیی‌ بن‌ احمد . '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 27؛ راوندی. ص 351.</ref>.از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجی، دَلق، مُلمع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزیینات داشته‌اند<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج2، ص 457-458؛ باخرزی. ج2، ص 24.</ref>.[[خرقه]] مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُر وصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 27، ج2، ص 459 .</ref>.لباس زنان گاهی یقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گل‌های شش پَر طلایی و یا یقه باز خال دار و مانند آن بود<ref>Pope, vol X, pp. 651, 691.</ref>.لباس رویی ایشان، همانند لباس مردان لباسی بلند و با آستین‌هایی بلند و جلو بسته و یا کاملا جلوباز و گاه کوتاه تر، و تا حد زانوان بود. این لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته می‌شد، که گاه آستین‌های آن ـ بویژه از آرنج به پایین ـ فراخ تربود<ref> Ibid, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n.


Pope, vol X, P. 63.
Grube, op. 233, no 183.</ref>.نوع دیگر آنها کاملا جلوباز<ref>Pope, pp. 651, 691, 693; vol, IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980.</ref>و به رنگ، آبی، سفید، بنفش، زرد بود که نقوشی به رنگ قرمز، آبی، زرد، و سفید داشت. این نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطه‌های مثلثی کنارهم، شش ضلعی‌های بزرگ که وسطشان نقش انسانی بود، اسلیمی‌های ریز یا درشت، خطوط زیگزاگی عمودی، نقوش دایره ای( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود که اغلب حاشیه‌ای متشکل از ردیفی از دایره‌های نزدیک به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهایی زرد بر بازوان آنها دیده می‌شد<ref>Ibid, vol X, pp. 641-643, 646, 652-653, 672, 679, 686, 689, 691.</ref>.               


29.          Ibid, vol X, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n l; Grube, op. 233, no 183.
== نیز نگاه کنید به ==


30.          Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20
* [[عمامه]]
* [[چادر]]
* [[قبا]]
* [[کلاه]]
* [[طیلسان|طیلسان‌]]


حسن، زكي محمد. '''''تاريخ نقاشي در ايران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51.
== مآخذ ==
<references />


31.          Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29;
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
راوندي، محمد بن علي. '''''راحة الصدور و آية السرور'''''. تصحيح محمد اقبال، ليدن، 1921م، ص 69-70.
 
32.  تنوخي، قاضي ابوعلي محسن بن علي. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمديه، ترجمه و تاليف فارسي، حسين بن اسعد دهستاني، تصحيح اسماعيل حاكمي، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298.
 
33.  '''''تاريخ سيستان'''''. مولف ناشناخته، تصحيح محمد تقي بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چيت‌ساز، ص 134.
 
34.          Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172.
 
35.  ابن اثير. ج6، ص 357-358.
 
36.  مسعودي، ابي الحسن علي. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر في التاريخ'''''. بتحقيق محمد محيي الدين عبدالحميد، الطبعة الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204.
 
37.          Dozy, pp. 56-58.
 
38.          Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105.
 
گرديزي، ابوسعيد عبدالحي، '''''زين الاخبار.''''' تصحيح عبدالحي حبيبي، تهران: دنياي كتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297.
 
39. ابن اثير. ج7، ص 296-297؛ گرديزي. ص 186.
 
40.  '''''تاريخ سيستان'''''. ص 284، 287.
 
41.  نرشخي، ابوبكرمحمد بن جعفر. '''''تاريخ بخارا'''''. ترجمه ابونصرقباوي، تلخيص محمد بن زفر، تصحيح مدرس رضوي، تهران: توس، 1363، ص 28-29.
 
42.          Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40.
 
بافت زندنه شهري در شمال بخارا. مقدسي، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، طبع دخويه، ليدن، بريل، 1906 م، ص 266، 281، 346؛  نرشخي. ص 21-22.
 
43.  نرشخي. ص 28-29، 390.
 
44.  '''''بافت ويذار شهري در اطراف سمرقند'''''. ابن حوقل، صورة الارض، الطبعة الثانيه، ليدن، بريل، 1938-1939 م، ص 425.
 
45.  مسعودي، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231.                                             Supuler, pp. 367-369.
 
46.  گرديزي، ص 316.
 
47.  عتبي، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاريخ يميني'''''. شرح منيني، مصر: مطبعه وهبيه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقاني، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345، ص 36.
 
Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53
 
48.  نظامي عروضي. ص 53.
 
49.  نقش سواركار بر بشقابي از نيشابور.
 
50.  ابن اثير. ج7، ص 192، 493-494؛ گرديزي. ص 186.
 
51.  گرديزي. ص 408؛ ابن اثير. ج12، ص 233؛ بيهقي. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛ 
 
Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368.
 
52.  بيهقي. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواج‌هاي سفيد اشاره دارد. ناصر خسرو قبادياني، ابومعين. '''''ديوان اشعار'''''. به اهتمام مجتبي مينوي و مهدي محقق، تهران: مك گيل، 1357، ص 44.
 
53.  بيهقي. ج1، ص 13.
 
54.  عتبي. ص 187.
 
55.  شبانكاره‌اي، محمد بن علي، '''''مجمع الانساب'''''. به اهتمام ميرهاشم محدث، تهران: اميركبير، 1363، ص 70، 146؛ جوزجاني، ج1، ص 272.
 
56.  ابن اثير. ج17، ص 253.
 
Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522.
 
57.  ابن اثير. ج10، ص 28.
 
58.  باسورث، ادموند كليفورد. تاريخ غزنويان. ترجمه حسن انوشه، تهران: اميركبير، 1356، ص 261 . طغرل دوم نيز از همين قباها مي‌پوشيد. نقش برجسته گچي منتسب به ري با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسيلوانيا. Pope, vol 9, no 517
 
59.  راوندي. ص 171؛ مقدسي. ص 266، 281، 346؛ ابن حوقل. ص 403، 424-425.
 
60.  در برخي از منابع به اشتباه عنابي آمده، شبانكاره‌اي. ص 110؛ مقايسه شود با قزويني، محمدبن عبدالوهاب، '''''يادداشت‌ها'''''. به كوشش ايرج افشار، انتشارات علمي، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32.
 
61.  بيهقي. ج1، ص 204- 206، 232- 234؛ راوندي. ص 54، 109، 500؛ ابن اثير. ج10، ص 210، 337، 372-377.
 
62.  بيهقي. ج1، ص 66.
 
63.  محمدبن منور. ج1، ص 90، ج2، ص 517.
 
64.  بيهقي. ج1، ص 229؛ قمي، نجم الدين ابوالرجاء. '''''تاريخ الوزراء'''''. به كوشش محمدتقي دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363، ص 9، 17.
 
65.  بيهقي، ج1، ص 41، 188، 209؛ شبانكاره‌اي. ص 77.
 
66.  ناظم، محمد. '''''[حيات و اوقات] سلطان محمود غزنوي'''''. ترجمه عبدالغفور اميني، كابل: 1318 ق، ص 26-27.
 
67.  بيهقي، ج1، ص 229.
 
68.  باسورث. ص 186.
 
69.  بيهقي. ج1، ص 254، 370.
 
70.  راوندي. ص 234، 259-261.
 
71.  همچون حاجب محمد عميد خراسان، ← يادداشت 44.
 
72.          Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518.
 
73.  شبانكاره‌اي. ص 70؛ مستوفي، حمدالله. تاريخ گزيده، چاپ عبدالحسين نوايي، تهران: اميركبير، 1339، ص 361.
 
74.  راوندي. ص 300؛ نظامي عروضي. ص 105.
 
75.  ديوان انوري. ج2، ص 622؛ راوندي. ص 499.
 
Dozy, 1845, pp. 176-182.
 
76.  جوزجاني. ج2، ص 220؛ ابن اثير، ج2، ص 115.
 
77.  باخرزي. ج2، ص 27؛ راوندي. ص 351.
 
78.  محمد بن منور. ج2، ص 457-458؛ باخرزي. ج2، ص 24.
 
79.  محمد بن منور. ج1، ص 27، ج2، ص 459 .
 
80.          Pope, vol X, pp. 651, 691.
 
81.          Ibid, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n.
 
Grube, op. 233, no 183.
 
82.          Pope, pp. 651, 691, 693; vol, IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980.
 
83.          Ibid, vol X, pp. 641-643, 646, 652-653, 672, 679, 686, 689, 691.


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]
[[رده:پوشاک]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۰۸

پوشاک دوره اسلامی: لباس‌های مردم ایران را، در دوره حکومت‌های ایرانی بعد از اسلام، ازعباسیان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تن‌پوش بیان می‌کند[۱].

سرپوش‌ها: قلنسوه کلاه بلند و پشمی و سیاهی بود که قسمت میانی آن را، به سبب بلندیش، از داخل با قطعات مقوا و کاغذ انباشته، و با چوب‌هایی نازک، استوار می‌کردند[۲].این کلاه که به نظر می‌رسد، اعراب آن را از کلاه‌های بلند مانویان گرفته باشند[۳]،در دوره عباسیان، و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت که خلیفه عباسی منصور، در 153ق/770م، فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر کرد[۴].طاهر ذوالیمینین[۵]،عمروبن لیث صفار[۶]،و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر می‌گذاشته‌اند[۷].گاه، طیلسانی سیاه یا سبز رنگ نیز، که ادامه‌اش در پشت سر، تا نیمه کمر می‌رسید، بر بالای این قلنسوه قرار می‌دادند[۸].محمد بن کرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است[۹].صوفی معروف ابوسعید ابوالخیر، گونه‌ای قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت[۱۰]،که اگر روی آن را سوزن‌دوزی می‌کردند، کلاه هزارمیخی نام می‌گرفت[۱۱].قُضات اغلب کلاه‌های خُمره‌ای (دَنیه) که روگوشی‌هایی نیز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشی‌ها را بالا می‌زدند[۱۲].شاهان سامانی گاه از تاج‌هایی مثلثی شکل که آویزه‌هایی در جلو داشت برسر می‌نهادند[۱۳].شاهان سلسله‌های ترک، از نوعی کلاه قوسی با زائده‌ای در جلو، یا کلاهی مخروطی معروف به کلاه جوار استفاده می‌کردند، همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد[۱۴]. به این کلاه که گاه آن را از پوست سگ آبی، و به رنگ سیاه یا قهوه‌ای می‌ساختند، کلاه قُندوز می‌گفتند[۱۵]،و این ظاهراً همان تاقیه طولانی یا کلاه بلند مخروطی[۱۶] ترکمانان است که چون آن را قدری کج بر سر می‌نهادند، همچون آلب ارسلان[۱۷] و یا محمد خوارزم شاه[۱۸](یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی، پشت سر قرار می‌گرفت) به آن "کلاه ترکمانی کژ" می‌گفتند[۱۹]. حاجبان دربار و برخی از والیان، اغلب کلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند[۲۰]. زنان از کلاه‌های نیم گرد لبه‌دار که جقه‌ای بالای خود داشت، و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود[۲۱]،یا نوعی کلاه تخت منگوله‌دار[۲۲]،و نیز ازکلاه‌های مثلثی زرد، سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده می‌کردند[۲۳].برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی "هری عمامه" استفاده می‌کردند[۲۴].همچنین علما از عمامه‌های سفید با دنباله آویخته (تحت‌الحنک‌دار) که اغلب با نوار کوچک طلایی یا زرد رنگی تزیین شده (مُطرز، طرازدار) و به گونه‌ای از آن "عمامه الکبیره" می‌گفتند، استفاده می‌کردند[۲۵].سیستانیان عمامه‌های خود را بزرگ می‌بستند[۲۶].دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحت‌الحنک‌دار بود، که اغلب از ابریشم بسیار نازک (قصب) که طول زیادی داشت پیچیده می‌شد و همچون دستار شاهان بویی مُطرز بود[۲۷].گاه شاه سلجوقی عمامه‌ای سفید که نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر می‌گذاشت[۲۸].نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز می‌توان دید[۲۹].پوششی چادر مانند به نام طیلسان، بیشتر ویژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشیه‌دار ساخت بم را می‌پوشیدند که از دیبای نازک بود. (رَفرَف)[۳۰] این طیلسان‌ها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، کبود، زرد و یا قرمز بود، واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن، روی آن دیده می‌شد. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می‌پوشیدند[۳۱]. وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشته‌اند[۳۲]،به هرحال در این دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود، بدین جهت اولین اقدام برای تنبیه مجرمان، برداشتن کلاه و سرپوش آنان بود[۳۳].

تن پوش‌ها: قباهای آستین بلند و جلوباز دوره ساسانی، که یک لبه را روی لبه دیگر آورده و با شالی در کمر محکم می‌بستند، لباس اصلی بسیاری از مردمان این زمان بود. بلندی این قبا‌ها که تا ساق پا و یا کوتاه تر بود، از نوع عربی آن تنگ تر و کوتاه تر تهیه می‌شد[۳۴]. ظاهراً آن چه که مامون خلیفه عباسی به عنوان خلعت سیاه رنگی بر طاهرذوالیمینین پوشاند، از همین نوع قبا بوده است[۳۵].یعقوب خفتان یا نیم تنه ای ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا کرباس و از نوعی که به آن "فاختی، فاخته‌ای" می‌گفتند می‌پوشید[۳۶]. این خفتان را که "بدنه" نیز نام داشت، عَمرو جانشین یعقوب، به همراه رشته‌های طلا و مُزین به سنگ‌های قیمتی می‌پوشید[۳۷]. ظاهراً این جامه بدون نیاز به بریدن و دوختن، به صورت یک دست بافته می‌شد. بدنه جامه‌ای بود کوتاه و تنگ تا کمر، از کتان و یا پنبه، که اغلب بدون آستین بود، یا آستین‌هایی کوتاه داشت[۳۸][۳۹]. لباس رویی یعقوب و عمرو، خلعتی از پوست سمور و به رنگ سیاه و یا قهوه ای تیره بود[۴۰][۴۱]. اُمرای صفاری، گاهی لباده‌هایی از پوست شیر نیز می‌پوشیدند[۴۲]. البته همراه این لباس‌ها اغلب کمربند یا شالی برکمر بسته می‌شد[۴۳]. امیران سامانی جامه‌های خود را، اغلب از پارچه‌های "زندنیچی" که کرباسی رنگ نشده و سفید با بافتی دُرشت بود و یا نوع ابریشمین آن، تهیه می‌کردند[۴۴][۴۵][۴۶]. همچنین از بُردهای فندقی بخارا که پارچه‌ای راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفید بود، نوعی قبای ایرانی تهیه می‌کردند که تا زانوان می‌رسید، و آستین‌هایی کوتاه و یا اغلب بلند داشت[۴۷]. پارچه‌های ضخیم و زمستانی و بافته شده "ویذار" که در نرمی همچون خز و ابریشم بود، نیز در رنگ‌های اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار می‌گرفت[۴۸]. آنان هم چنین از پارچه‌های نازک و دیباهای شوشتری نیز، که اغلب راه راه‌های باریک و پهن داشتند (شاید کبود رنگ)[۴۹] و هم چنین کتان‌های سفید مصری و حریرهای زربفت برای خود جامه می‌دوختند. قباهای آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانه‌های آن نوعی سردوشی به شکل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان نیم تنه (بدنه) نیز می‌پوشیدند[۵۰].

برخی از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازی با عنوان "امیر منصور ابوالقاسم نوح بن منصور"[۵۱][۵۲].

به جز سروال (شلوار) از "رانین" نیز استفاده می‌کردند[۵۳]. رانین یا ران پا، از دو تکه چرم لوله‌ای شکل تشکیل می‌شد که هر کدام را جداگانه در پای خود به صورت شلوار می‌پوشیدند و در محل کمر آن را محکم می‌کردند[۵۴]. آنان خُف‌ها، موزه‌ها و چکمه‌های ساق دار و بلند، و نوعی سندل و یا نعلین مرصع به نقره نیز به پا داشتند[۵۵][۵۶]. غزنویان قباهای حریر و اطلسی سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، یعنی مُقلم(راه راه) عمودی و چهارخانه یا هشت خانه و گل دار، که حاشیه دوزی‌هایی در سرآستین‌ها و دور لبه‌ها و محل بازوها داشت، برتن می‌کردند[۵۷][۵۸]. گاه از سوی خلفای عباسی دَواج که نوعی قبای گشاد دَبیقی به رنگ سیاه و یا رنگ‌های دیگر بود، برای سلاطین غزنوی فرستاده می‌شد[۵۹]. البته آنان قباهای سفید[۶۰]، و نیز قباهای کبود رنگ شوشتری، و سقلاطون‌های عضدی نیز برتن می‌کردند[۶۱]، که اغلب با سنگ‌های قیمتی سنگ‌دوزی شده بود[۶۲]. قبای طغرل، مُلحَم ابریشمی گل‌دار و حاشیه‌دار و جلوبازی بود[۶۳]. یا اینکه قبای سفید[۶۴]، و یا دُراعه سیاه (سیاه نشانه خلافت عباسی بود) بر تن می‌کرد[۶۵].سنجر بیشتر قبای زندنیچی که از نوعی کرباس دُرشت بافت و یا از ابریشم تهیه می‌شد[۶۶][۶۷] و یا قبای عَتابی که اغلب ابریشمی و راه راه عمودی بود، برتن می‌کرد[۶۸].

خلعت وزارت که لباس رسمی وزیران بود و از سوی شاه هدیه داده می‌شد، شامل همه لباس‌های وزیر از جمله قبایی ابریشمین و زربفت و جلوبسته و آستین بلندی بود که می‌توانست از سقلاطون بغدادی باشد. رنگ آن اغلب، کبود، آبی، قرمز و یا سبز رنگ، همراه با نقوشی طلایی و یا قرمز بود[۶۹].به نظر می‌رسد طرازی با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روی این قبا بوده است[۷۰].سپس کمربندی مُرصع (شال هزار مثقالی با فیروزه‌هایی در آن نشانده و گلابتون‌دوزی شده) به دور کمر می‌بست[۷۱] و برآن بالاپوش جلوباز و آستین کوتاه نقش داری می‌پوشید[۷۲]. قبای حاجبان آستین بلند و از دیبای سیاه بود، به همراه کمربندی طلایی و موزه‌ای ساق‌دار[۷۳]،‌همچون والیان[۷۴].

البته گاه بر این لباس‌ها نوعی دراعه[۷۵]و به ندرت گونه‌ای طیلسان[۷۶]نیز اضافه می‌شد. قباهای آنان اغلب عَتابی سبز[۷۷] و یا سرخ[۷۸] و گاه از نوع ویذاری بود[۷۹] با نقوش لوزی و یا مربع شکل، مارپیچ و یا راه راه[۸۰].بر بیشتر این قباها نقش بازوبند و نیز سنگ دوزی‌هایی دیده می‌شد[۸۱].عُلما دُراعه‌های بلند و گشاد وآستین بلندی می‌پوشیدند، که اغلب پشمی یا کتانی و به رنگ کبود و نیلی بود[۸۲].نوعی از این دراعه‌ها، را از سر می‌پوشیدند چرا که در جلو و یا عقب آن شکاف و یا درزی وجود نداشت[۸۳].آنان هم چنین جُبه‌های جلوباز و اغلب آستین کوتاه ملکی و بنداری و مرغزی که نوع مرغزی آن زرد بود نیز می‌پوشیدند. طیلسان‌های بلند و نیز بالاپوش‌های پوستی نیز از دیگر جامه‌های آنان بود[۸۴].مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خِرقه بود[۸۵].از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجی، دَلق، مُلمع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزیینات داشته‌اند[۸۶].خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُر وصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد[۸۷].لباس زنان گاهی یقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گل‌های شش پَر طلایی و یا یقه باز خال دار و مانند آن بود[۸۸].لباس رویی ایشان، همانند لباس مردان لباسی بلند و با آستین‌هایی بلند و جلو بسته و یا کاملا جلوباز و گاه کوتاه تر، و تا حد زانوان بود. این لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته می‌شد، که گاه آستین‌های آن ـ بویژه از آرنج به پایین ـ فراخ تربود[۸۹].نوع دیگر آنها کاملا جلوباز[۹۰]و به رنگ، آبی، سفید، بنفش، زرد بود که نقوشی به رنگ قرمز، آبی، زرد، و سفید داشت. این نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطه‌های مثلثی کنارهم، شش ضلعی‌های بزرگ که وسطشان نقش انسانی بود، اسلیمی‌های ریز یا درشت، خطوط زیگزاگی عمودی، نقوش دایره ای( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود که اغلب حاشیه‌ای متشکل از ردیفی از دایره‌های نزدیک به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهایی زرد بر بازوان آنها دیده می‌شد[۹۱].               

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یادداشت مولف.
  2. Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291.
  3. Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440.
  4. حسن ابراهیم، حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی. قاهره: الطبعه الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعه الاولی، ج10، ص 407.
  5. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258.
  6. تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشده. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676.
  7. مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع. دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م.
  8. تاریخ سیستان، ص 342، 352 . مقایسه شود با Dozy, pp. 278-291.
  9. صفدی، صلاح‌الدین خلیل. الوافی بالوفیات، باعتناء، هلموت ریتر، س. دیدرینغ و دیگران. ویسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375.
  10. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمس‌الدین محمد. دیوان. تحقیق محمد قزوینی، قاسم غنی، تهران: زوار، تاریخ مقدمه، 1320، ص 274.
  11. باخرزی، ابوالمفاخر یحیی‌ بن‌ احمد . اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛ محمد بن منور، ج2، ص 460.
  12. متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛ ابن حوقل. صوره الارض، الطبعه الثانیه. لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 253.
  13. Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240.
  14. جوزجانی، منهاج السراج. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛ راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 331؛ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 61.
  15. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج12، ص 502-503؛ جوزجانی، منهاج السراج. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281.
  16. منشی، اسکندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527.
  17. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 117؛ خواندمیر آنرا طاقیه طولانی نام نهاده. حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: کتابفروشی خیام، 1333-1334، ج2، ص 487.
  18. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258. وقایع سال 594 ق/ 1197 م Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 364-365-
  19. جوزجانی، منهاج السراج. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛       
  20. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 41، 117، 209.
  21. Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183.
  22. Pope. vol IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980, Ibid, vol X, P. 692 A.
  23. Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A.
  24. اصفهانی. ج8 ، ص 259.
  25. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون. قاهره: مکتبه الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛ منوچهری دامغانی. دیوان. تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187.
  26. مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. چهارمقاله. تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیرکبیر، 1364، ص 59.
  27. ابن اثیر، ج9، ص 424؛ خواندمیر. دستورالوزراء. چاپ سعید نفیسی، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامی (د 394 ق/1003 م) چیت‌ساز، محمدرضا. تاریخ پوشاک ایرانیان. انتشارات سمت، 1379، ص 149، یادداشت 623.
  28. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13؛ Pope, vol X, P. 63.
  29. Ibid, vol X, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n l; Grube, op. 233, no 183.
  30. Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20 حسن، زکی محمد. تاریخ نقاشی در ایران. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51.
  31.  Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29; راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن، 1921م، ص 69-70.
  32. تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشده. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298.
  33. تاریخ سیستان. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیت‌ساز، ص 134.
  34. Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172.
  35. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م،ج6، ص 357-358.
  36. مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204.
  37. Dozy, pp. 56-58.
  38. گردیزی، ابوسعید عبدالحی، زین الاخبار. تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297.
  39. Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105.
  40. گردیزی، ابوسعید عبدالحی، زین الاخبار. تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363، ص 186.
  41. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج12، ص 502-503.
  42. تاریخ سیستان. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیت‌ساز،ص 284، 287.
  43. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29.
  44. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 266، 281، 346.
  45. Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40.
  46. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 21-22.
  47. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29، 390.
  48. بافت ویذار شهری در اطراف سمرقند. ابن حوقل، صوره الارض، الطبعه الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 425.
  49. مسعودی، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231.   Supuler, pp. 367-369.
  50. گردیزی، ابوسعید عبدالحی، زین الاخبار. تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363،ص 316.
  51. Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53
  52. عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی. شرح منینی، مصر: مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص 36.
  53. نظامی عروضی. ص 53.
  54. نقش سوارکار بر بشقابی از نیشابور.
  55. گردیزی، ابوسعید عبدالحی، زین الاخبار. تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363، ص 186.
  56. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م،ج7، ص 192، 493-494
  57. گردیزی، ابوسعید عبدالحی، زین الاخبار. تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363،ص 408.
  58. ابن اثیر. ج12، ص 233؛ بیهقی. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛ Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368
  59. بیهقی. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواج‌های سفید اشاره دارد. ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین. دیوان اشعار. به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران: مک گیل، 1357، ص 44.
  60. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13.
  61. عتبی. ص 187.
  62. شبانکاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الانساب. به اهتمام میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، 1363، ص 70، 146؛ جوزجانی، ج1، ص 272.
  63. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج17، ص 253. Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522.
  64. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج10، ص 28.
  65. باسورث، ادموند کلیفورد. تاریخ غزنویان. ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1356، ص 261 . طغرل دوم نیز از همین قباها می‌پوشید. نقش برجسته گچی منتسب به ری با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسیلوانیا. Pope, vol 9, no 517
  66. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ص 171.
  67. مقدسی. ص 266، 281، 346؛ ابن حوقل. ص 403، 424-425.
  68. در برخی از منابع به اشتباه عنابی آمده، شبانکاره‌ای. ص 110؛ مقایسه شود با قزوینی، محمدبن عبدالوهاب، یادداشت‌ها. به کوشش ایرج افشار، انتشارات علمی، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32.
  69. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج10، ص 210، 337، 372-377. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 204- 206، 232- 234؛ راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 54، 109، 500؛
  70. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 66.
  71. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 90، ج2، ص 517.
  72. بیهقی. ج1، ص 229؛ قمی، نجم الدین ابوالرجاء. تاریخ الوزراء. به کوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، ص 9، 17.
  73. شبانکاره‌ای. ص 77. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368،ج1، ص 41، 188، 209؛
  74. ناظم، محمد. [حیات و اوقات] سلطان محمود غزنوی. ترجمه عبدالغفور امینی، کابل: 1318 ق، ص 26-27.
  75. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368،ج1، ص 229.
  76. باسورث. ص 186.
  77. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368،ج1، ص 254، 370.
  78. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 234، 259-261.
  79. همچون حاجب محمد عمید خراسان، ← یادداشت 44.
  80. Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518.
  81. شبانکاره‌ای. ص 70؛ مستوفی، حمدالله. تاریخ گزیده، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 361.
  82. نظامی عروضی. ص 105. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 300؛
  83. دیوان انوری. ج2، ص 622؛ راوندی. ص 499. Dozy, 1845, pp. 176-182.
  84. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج2، ص 115. جوزجانی، منهاج السراج. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج2، ص 220؛
  85. باخرزی، ابوالمفاخر یحیی‌ بن‌ احمد . اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 27؛ راوندی. ص 351.
  86. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج2، ص 457-458؛ باخرزی. ج2، ص 24.
  87. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 27، ج2، ص 459 .
  88. Pope, vol X, pp. 651, 691.
  89.  Ibid, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n. Grube, op. 233, no 183.
  90. Pope, pp. 651, 691, 693; vol, IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980.
  91. Ibid, vol X, pp. 641-643, 646, 652-653, 672, 679, 686, 689, 691.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز