پرش به محتوا

لباس درویشان و صوفیان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''لباس درويشان و صوفیان'''، لباس دراویش، صوفیان و عارفان ایران در طول دوره‌های تاریخی تا امروز را مي‌توان كلاً به دو بخش سرپوش‌ها و تن‌پوش‌ها تقسيم كرد. '''سرپوش‌ها''': در قرون اولیه اسلام، سرپوش بيشتر افراد اين كلاه بود، اگرچه گاهي تنها اِزا...» ایجاد کرد
 
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''لباس درويشان و صوفیان'''، لباس دراویش، صوفیان و عارفان ایران در طول دوره‌های تاریخی تا امروز را مي‌توان كلاً به دو بخش سرپوش‌ها و تن‌پوش‌ها تقسيم كرد.
لباس درویشان و صوفیان، لباس دراویش، صوفیان و عارفان [[کشور ایران|ایران]] در طول دوره‌های تاریخی تا امروز را می‌توان کلاً به دو بخش سرپوش‌ها و [[تن پوش|تن‌پوش‌ها]] تقسیم کرد.


'''سرپوش‌ها''': در قرون اولیه اسلام، سرپوش بيشتر افراد اين كلاه بود، اگرچه گاهي تنها اِزار یا فوطه يا شَمله و یا حتی خرقه کوچکی برسر مي‌بستند، یا از دستاری بزرگ استفاده می‌کردند که يك سرش در پشت سر آویخته بود.<sup>1</sup> صوفیان جوان بیشتر نوعي کلاه مخروطی و بلند از جنس کرباس و به رنگ سياه، سفيد يا سبز به نام تاقیه (= طاقيه) یا قَلَنْسوُه بر سر مي‌گذاشتند.<sup>2</sup> داخل این کلاه را داخل با قطعات کاغذ و مقوا آستر می‌کردند و میان آستر و قسمت بیرونی کلاه را با قطعات کاغذ یا پنبه می‌انباشتند تا استوار و عمود بایستد. گاه نیز حاشیه‌ای از پوست دَله یا  قُندوز را به صورت نواری دور و لبه آن قرار می‌دادند.<sup>3</sup> این نوع کلاه با نوع کلاه دراز و مخروطی برخی از امرا و سلاطین این دوره شباهت داشت. گويا «مُزْدَوجه» (كلاه دو رويه) که شیخ ابوسعید برسر مي‌گذاشته نیز همین قَلَنْسوُه بوده است.<sup>4</sup> اگر روی این کلاه را سوزن کاری زیاد مي‌كردند، آن را کلاه «هزار میخی» مي‌ناميدند.<sup>5</sup> بر بالای این کلاه، گاه قُبه و یا «جُوَزه گِره» (نوعی گره دگمه مانند) از قیطان می‌آویختند.<sup>6</sup>  به هنگام وعظ و خطابه عمامه بر سر می‌گذاشتند که گاهي سفید بود،<sup>7  </sup>و به هنگام سماع عمامه و کلاه از سر برمی‌داشتند.<sup>8  </sup>در دوران پس از مغولان، فتیان یا جوان مردان اغلب، عرقچینی از پارچة زردخانی بر سر می‌گذاشتند و روی آن هم کلاه پشمی سفیدی که از بالای آن منگوله‌ای آویزان بود، یا تنها کلاهی نمدی مي‌پوشيدند.<sup>9</sup> درویشان از عمامه سیاه،<sup>10</sup> و کلاهی به نام تاج نمد، تاج مولوی یا تاج دوازده ترک<sup>11</sup> استفاده می‌كردند. به دور این کلاه که بر آن وصله‌هایی سفید، سیاه، سبز یا کبود و نوشته‌هایی از قرآن یا نقش‌هایی رمزی مانند کلید، بود، گاهي دستاری می‌بستند.<sup>12  </sup>
[[سرپوش ها|سرپوش‌ها]]: در قرون اولیه [[اسلام]]، [[سرپوش ها|سرپوش]] بیشتر افراد این [[کلاه]] بود، اگرچه گاهی تنها اِزار یا فوطه یا شَمله و یا حتی خرقه کوچکی برسر می‌بستند، یا از [[دستار]]<nowiki/>ی بزرگ استفاده می‌کردند که یک سرش در پشت سر آویخته بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص30- 33. </ref>.صوفیان جوان بیشتر نوعی کلاه مخروطی و بلند از جنس کرباس و به رنگ سیاه، سفید یا سبز به نام تاقیه (= طاقیه) یا قَلَنْسوُه بر سر می‌گذاشتند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص174 و توضیحات، ص372.</ref>. داخل این کلاه را داخل با قطعات کاغذ و مقوا آستر می‌کردند و میان آستر و قسمت بیرونی کلاه را با قطعات کاغذ یا پنبه می‌انباشتند تا استوار و عمود بایستد. گاه نیز حاشیه‌ای از پوست دَله یا  قُندوز را به صورت نواری دور و لبه آن قرار می‌دادند<ref>Dozy,R.P.R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, Pp.280-291</ref>. این نوع کلاه با نوع کلاه دراز و مخروطی برخی از امرا و سلاطین این دوره شباهت داشت. گویا «مُزْدَوجه» (کلاه دو رویه) که شیخ ابوسعید برسر می‌گذاشته نیز همین قَلَنْسوُه بوده است<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص 546- 547. </ref>.اگر روی این [[کلاه]] را سوزن کاری زیاد می‌کردند، آن را [[کلاه]] «هزار میخی» می‌نامیدند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص460. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31 </ref>.بر بالای این کلاه، گاه قُبه و یا «جُوَزه گِره» (نوعی گره دگمه مانند) از قیطان می‌آویختند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31، 371- 372.</ref>. به هنگام وعظ و خطابه [[عمامه]] بر سر می‌گذاشتند که گاهی سفید بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص32، 132- 133، 185، 215- 216، ج2، ص 573. </ref>،و به هنگام سماع [[عمامه]] و [[کلاه]] از سر برمی‌داشتند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص212.</ref>.در دوران پس از [[مغول ها|مغولان]]، فتیان یا جوان مردان اغلب، عرقچینی از پارچه زردخانی بر سر می‌گذاشتند و روی آن هم کلاه پشمی سفیدی که از بالای آن منگوله‌ای آویزان بود، یا تنها کلاهی نمدی می‌پوشیدند<ref>ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 316- 317. </ref>.درویشان از [[عمامه]] سیاه<ref>ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 305 </ref>، و کلاهی به نام [[تاج]] نمد، [[تاج]] مولوی یا [[تاج]] دوازده ترک<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.</ref>استفاده می‌کردند. به دور این [[کلاه]] که بر آن وصله‌هایی سفید، سیاه، سبز یا کبود و نوشته‌هایی از قرآن یا نقش‌هایی رمزی مانند کلید، بود، گاهی [[دستار]]<nowiki/>ی می‌بستند<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص188 ، 195 .</ref>. <sup> </sup>


'''تن‌پوش‌ها''': لباس صوفیان قرون اولیه اسلام، بیشتر پشمینة سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بود،<sup>13</sup> و بالاپوش پُروصله‌ای نيز به نام مُرقع به تن می‌کردند.<sup>14</sup> ظاهراً گونه‌ای ردا می‌پوشیدند که آستین‌هایی بلند و چسبان و جلوی کاملاً باز داشت. دو لبة اين رداها روی سینه به شکل مثلث برمی‌گشتند و رنگ آنها اغلب آبی آسمانی، سبز، یا کبود بود.<sup>15</sup> پیراهن پشمینه و خشن با جامه‌ای از پشم سفید (صوف) مرقع و خرقة پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشت،<sup>16</sup> جامة معمول اهل تصوف بود. گاه نيز نوعی جُبه پشمین  قبرسی بر تن مي‌کردند و یک فوطه یا ازار بصری یا چیت هندی  را به جای سروال و همچون لنگی به کمر می‌بستند، که تا پایین بدن‌شان را می‌پوشاند.<sup>17</sup> در ماه رمضان هم گاهي جامة سیاه و خشنی را به نيت توبه می‌پوشیدند و<sup>18</sup> دُراعه‌های پشمین و سیاه رنگی که آستین‌هایی گشاد داشت، بر تن می‌کردند.<sup>19</sup> مهم‌ترین بالاپوش آنان خرقه بود.<sup>20</sup> خرقه كه به معنی دریده و پاره است، بالاپوشی بود پر وصله و رنگارنگ.<sup>21</sup> هر بخش از خرقه نامي داشت: برخی از صوفيان خرقه را در زیر لباس‌های خود می‌پوشیدند به طوري که مقداری از آن دیده می‌شد.<sup>22</sup> برخی از این مرقع‌ها و خرقه ها، جلوبسته بودند و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر به تن می‌كردند.<sup>23</sup> فرجی بالاپوش پشمین ديگري بود. ظاهراً لباسي گشاد و بلند با آستین‌هایی بلند و گاه بسیار بلند بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت.<sup>24</sup> صوفیان نوعی جبّة پنبه‌ای آستردار<sup>25</sup> و نوعی بالاپوش کوچک و تاحد کمر به نام «لباچه» صوف، یا «کَرفه» (کرته، کرتک) یا نیم جبه می‌پوشیدند، که گاه سبز رنگ بود.<sup>26</sup> دراويش در آستین‌های بلند و گشاد لباس وسایل شخصی خود، و گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند.<sup>27</sup> از بالاپوش‌های رایج آنان پوستین بود که از پوست دباغي شدة گوسفند یا آهو تهیه می‌شد و گاه  آن را «کَبْل» مي‌ناميدند.<sup>28</sup> این پوستین‌ها معمولاً دارای وصله‌هایی هم بود.<sup>29</sup> این گروه از نمد،<sup>30</sup> صوفی رومی،<sup>31</sup> و چپ و راست، که ظاهراً بالاپوشی نقش‌دار بود<sup>32</sup> و نوعی ردا، كه همچون شنل بر دوش می‌انداختند، استفاده مي‌كردند.<sup>33</sup> برخی صوفیان گاهی بر شانة چپ خود سجادة رنگینی مي‌آویختند، که هنگام تضرع آن را دور گردن می‌انداختند.<sup>34</sup> درویشان مسافر نوعی زاویه یا احرام بر تن می‌انداختند که از روی کتف راست به زیر بغل چپ می‌رفت.<sup>35</sup> دراویشِِ خدمت‌گزار خانقاه‌ها، اغلب ازاری به صورت لنگ برکمر خود می‌بستند که در بیشتر مواقع، دامن یا لبه پایین آن را از دو طرف بالا مي‌آوردند و در کمر محکم می‌کردند،<sup>36</sup> كه شايد اشاره‌ای باشد به عمل صوفیانة «میان بستن».<sup>37</sup> آنان گاه از نوعی سروال یا ران پا (رانین، رعنین) نیز استفاده می‌کردند.<sup>38</sup> ران پا نوعی شلوار رايج در دوران اشکانیان بود كه دو  لنگ پاچه جدا از هم داشت و آنها را به صورت جداگانه به کمر مي‌بستند. پاپوش اصلی ‌ایشان نوعی گیوه بود که کف آن به جای چرم، از کهنه پارچه ساخته می‌شد، و «جُم جُم» يا «چُم چُم» نام داشت. آنان کفشی چوبی به نام قبقاب، و نوعی جوراب و یا ساق‌بند به نام «پاچیله» هم داشتند.<sup>39</sup> در دوره مغول نیز، خرقة اهل فقر بیشتر از جنس پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود. رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، یا «خود رنگ» (خاکی یا کرم کمرنگ) باشد.<sup>40</sup> دراویش هنگام ورود به خانقاه، کمر یا ازاری به میان مي‌بستند،<sup>41</sup> سجاده یا ردایی بر دوش و یا گردن خود مي‌انداختند و عصایی به دست راست و ابریقی به دست چپ مي‌گرفتند.<sup>42</sup> همچنین جامه‌هایی كه «شوشه» يا مفتول و ریسمان از آن آویخته بود، «هزار بخیه» یا «قریشی» و مانند آن، که مملو از وصله پینه‌های بی‌شمار بود، استفاده می‌کردند.<sup>43</sup> در کنار مرقع و خرقه گاه از لباس‌هايی چون جبه گران‌بهای مَرْعَزی (پشم نرم)،<sup>44</sup> جبّه سبز پشمین،<sup>45</sup> و جبه سفید و گشاد هزار میخی نیز استفاده می‌کرده‌اند.  
تن‌پوش‌ها: لباس صوفیان قرون اولیه [[اسلام]]، بیشتر پشمینه سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص194</ref>،و بالاپوش پُروصله‌ای نیز به نام مُرقع به تن می‌کردند<ref>Dozy,Pp.189-190</ref>.ظاهراً گونه‌ای ردا می‌پوشیدند که آستین‌هایی بلند و چسبان و جلوی کاملاً باز داشت. دو لبه این [[ردا]]<nowiki/>ها روی سینه به شکل مثلث برمی‌گشتند و رنگ آنها اغلب آبی آسمانی، سبز، یا کبود بود<ref>Ghirshman,R. Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962, p.329,no 439-440</ref>.پیراهن پشمینه و خشن با جامه‌ای از پشم سفید (صوف) مرقع و خرقه پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشت<ref name=":0">ماسینیون، لوئی. '''''مصائب''''' '''''حلاج'''''. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.</ref>،جامه معمول اهل تصوف بود. گاه نیز نوعی جُبه پشمین  قبرسی بر تن می‌کردند و یک فوطه یا ازار بصری یا چیت هندی  را به جای سروال و همچون لنگی به کمر می‌بستند، که تا پایین بدن‌شان را می‌پوشاند<ref>مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. '''''احسن''''' '''''التقاس'''''یم ف'''''ی''''' '''''معرفه''''' '''''الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص415.</ref>.در ماه رمضان هم گاهی جامه سیاه و خشنی را به نیت توبه می‌پوشیدند<ref name=":0" /> ودُراعه‌های پشمین و سیاه رنگی که آستین‌هایی گشاد داشت، بر تن می‌کردند<ref>ابن‌طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا'''''. الفخری فی الآداب السلطانیه'''''. ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص355.</ref>. مهم‌ترین بالاپوش آنان خرقه بود<ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص351.</ref>.[[خرقه]] که به معنی دریده و پاره است، بالاپوشی بود پر وصله و رنگارنگ<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 459. </ref>.هر بخش از [[خرقه]] نامی داشت: برخی از صوفیان [[خرقه]] را در زیر لباس‌های خود می‌پوشیدند به طوری که مقداری از آن دیده می‌شد<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 461. </ref>.برخی از این مرقع‌ها و [[خرقه]] ها، جلوبسته بودند و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر به تن می‌کردند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602. </ref>.فرجی بالاپوش پشمین دیگری بود. ظاهراً لباسی گشاد و بلند با آستین‌هایی بلند و گاه بسیار بلند بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602. </ref>.صوفیان نوعی جبّه پنبه‌ای آستردار<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 201- 202، 231. </ref> و نوعی بالاپوش کوچک و تاحد کمر به نام «لباچه» صوف، یا «کَرفه» (کرته، کرتک) یا نیم جبه می‌پوشیدند، که گاه سبز رنگ بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص82 ، 134، ج2، ص514، 542. </ref>.دراویش در آستین‌های بلند و گشاد لباس وسایل شخصی خود، و گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص70 ،362، ج2، ص507، 35. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168</ref>.از بالاپوش‌های رایج آنان پوستین بود که از پوست دباغی شده گوسفند یا آهو تهیه می‌شد و گاه  آن را «کَبْل» می‌نامیدند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج2، ص458. </ref>.این [[پوستین|پوستین‌]]<nowiki/>ها معمولاً دارای وصله‌هایی هم بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص24. </ref>.این گروه از نمد<ref>بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. '''''مقامات حمیدی'''''. به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص73.</ref>،صوفی رومی<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص132- 133. </ref>،و چپ و راست، که ظاهراً بالاپوشی نقش‌دار بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 371- 372.</ref> و نوعی [[ردا]]، که همچون شنل بر دوش می‌انداختند، استفاده می‌کردند<ref>عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاریخ یمینی، شرح منینی'''''. مصر: مطبعه وهبیه، 1286ق، 2جلد، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص393.</ref>. برخی صوفیان گاهی بر شانه چپ خود سجاده رنگینی می‌آویختند، که هنگام تضرع آن را دور گردن می‌انداختند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص66. </ref>. مسافر نوعی زاویه یا احرام بر تن می‌انداختند که از روی کتف راست به زیر بغل چپ می‌رفت<ref>ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716. </ref><ref>کاشفی . سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199. </ref>.دراویشِِ خدمت‌گزار خانقاه‌ها، اغلب ازاری به صورت لنگ برکمر خود می‌بستند که در بیشتر مواقع، دامن یا لبه پایین آن را از دو طرف بالا می‌آوردند و در کمر محکم می‌کردند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،  ج1، ص70 ، 239 ، ج2، ص507 ،582. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص161؛ </ref>،که شاید اشاره‌ای باشد به عمل صوفیانه «میان بستن»<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 133- 144، 161. </ref>.آنان گاه از نوعی سروال یا ران پا (رانین، رعنین) نیز استفاده می‌کردند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،  ج1، ص70 ، 239 ،ج2، ص560- 561. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168، 371- 372</ref>.ران پا نوعی شلوار رایج در دوران اشکانیان بود که دو  لنگ پاچه جدا از هم داشت و آنها را به صورت جداگانه به کمر می‌بستند. [[پاپوش]] اصلی ‌ایشان نوعی [[گیوه]] بود که کف آن به جای چرم، از کهنه پارچه ساخته می‌شد، و «جُم جُم» یا «چُم چُم» نام داشت. آنان کفشی چوبی به نام قبقاب، و نوعی جوراب و یا ساق‌بند به نام «پاچیله» هم داشتند<ref>هجویری، علی بن عثمان. '''''کشف''''' '''''المحجوب'''''. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص131. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص 32، 168، 371- 372.</ref><ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 32، 66، ج2، ص 504؛ </ref>.در دوره [[مغول ها|مغول]] نیز، خرقه اهل فقر بیشتر از جنس پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود. رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، یا «خود رنگ» (خاکی یا کرم کمرنگ) باشد<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184. </ref>. دراویش هنگام ورود به خانقاه، کمر یا ازاری به میان می‌بستند<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199. </ref>، سجاده یا [[ردا]]<nowiki/>یی بر دوش و یا گردن خود می‌انداختند و عصایی به دست راست و ابریقی به دست چپ می‌گرفتند<ref>ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص30- 31. </ref>.همچنین جامه‌هایی که «شوشه» یا مفتول و ریسمان از آن آویخته بود، «هزار بخیه» یا «قریشی» و مانند آن، که مملو از وصله پینه‌های بی‌شمار بود، استفاده می‌کردند<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 172- 181. </ref>.در کنار مرقع و خرقه گاه از لباس‌هایی چون جبه گران‌بهای مَرْعَزی (پشم نرم)<ref>ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716. </ref>،جبّه سبز پشمین<ref>ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص305. </ref>،و جبه سفید و گشاد هزار میخی نیز استفاده می‌کرده‌اند.


'''مآخذ''' :
== نیز نگاه کنید به ==


1.     باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص30- 33.
* [[کلاه]]
* [[عمامه]]
* [[دستار]]
* [[ردا]]
* [[پوستین|پوستین‌]]
* [[خرقه]]
* [[پاپوش]]


2.     باخرزی، ج2، ص174 و توضیحات، ص372.
== مآخذ ==
<references />


3.         Dozy,R.P.R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, Pp.280-291
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
4.    محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص 546- 547.
 
5.    باخرزی، ج2، ص31 ؛ محمد بن منور، ج2، ص460.
 
6.    و گاه بر جامه. باخرزی، ج2، ص31، 371- 372.
 
7.    محمد بن منور، ج1، ص32، 132- 133، 185، 215- 216، ج2، ص 573.
 
8.    باخرزی، ج2، ص212.
 
9.     ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمة محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 316- 317.
 
10.  همانجا، ج1، ص 305.
 
11.  کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.
 
12.  همانجا، ص 188- 195.  
 
13.  محمد بن منور، ص194.
 
14.  Dozy,Pp.189-190
 
15.  Ghirshman,R. Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962, p.329,no 439-440
 
16. ماسینیون، لوئی. '''''مصائب''''' '''''حلاج'''''. ترجمة ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
 
17. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. '''''احسن''''' '''''التقاس'''''یم ف'''''ی''''' '''''معرفة''''' '''''الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص415.
 
18. ماسینیون، ص 64- 66.
 
19. ابن‌طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا'''''. الفخری فی الآداب السلطانیه'''''. ترجمة محمدوحید گلپایگانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص355.
 
20. راوندی، محمد بن علی. '''''راحة الصدور و آیة السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص351.
 
21. محمد بن منور، ج1، ص27 ، ج2، ص 459.
 
22. محمد بن منور، ج2، ص461.
 
23. همانجا، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.
 
24. همانجا ، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.
 
25. محمد بن منور، ج1، ص 201- 202، 231.
 
26. همانجا، ج1، ص82 ، 134، ج2، ص514، 542.
 
27. باخرزی، ج2، ص 161، 168؛ محمد بن منور، ج1، ص70 ،362، ج2، ص507، 35.
 
28. محمدبن منور، ج2، ص458.
 
29. همانجا ، ج1، ص24.
 
30. بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. '''''مقامات حمیدی'''''. به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص73.
 
31. محمد بن منور، ج1، ص132- 133.
 
32.  باخرزی، ج2، ص 371- 372.
 
33.  عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاریخ یمینی، شرح منینی'''''. مصر: مطبعه وهبیه، 1286ق، 2جلد، ترجمة ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص393.
 
34.  محمد بن منور، ج1، ص66.
 
35.  ← یادداشت‌های 41، 44.
 
36.  باخرزی، ج2، ص161؛ محمد بن منور، ج1، ص70 ، 239 ، ج2، ص507 ،582.
 
37.  همانجا، ج2، ص 133- 144، 161. 
 
38.  همانجا، ج2، ص 161، 168، 371- 372؛ محمد بن منور، ج2، ص560- 561.
 
39. محمد بن منور، ج1، ص 32، 66، ج2، ص 504؛ باخرزی، ج2، ص 32، 168، 371- 372؛ هجویری، علی بن عثمان. '''''کشف''''' '''''المحجوب'''''. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص131.
 
40.  الا ابریشم. کاشفی. ص170- 171.
 
41.  همانجا، ص199.
 
42.  ابن بطوطه، ج1، ص30- 31.
 
43.  کاشفی، ص 172- 181.
 
44.  ابن بطوطه، ج2، ص715- 716.
 
45.  همانجا، ج1، ص305.


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز
[[رده:پوشاک]]
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۳

لباس درویشان و صوفیان، لباس دراویش، صوفیان و عارفان ایران در طول دوره‌های تاریخی تا امروز را می‌توان کلاً به دو بخش سرپوش‌ها و تن‌پوش‌ها تقسیم کرد.

سرپوش‌ها: در قرون اولیه اسلام، سرپوش بیشتر افراد این کلاه بود، اگرچه گاهی تنها اِزار یا فوطه یا شَمله و یا حتی خرقه کوچکی برسر می‌بستند، یا از دستاری بزرگ استفاده می‌کردند که یک سرش در پشت سر آویخته بود[۱].صوفیان جوان بیشتر نوعی کلاه مخروطی و بلند از جنس کرباس و به رنگ سیاه، سفید یا سبز به نام تاقیه (= طاقیه) یا قَلَنْسوُه بر سر می‌گذاشتند[۲]. داخل این کلاه را داخل با قطعات کاغذ و مقوا آستر می‌کردند و میان آستر و قسمت بیرونی کلاه را با قطعات کاغذ یا پنبه می‌انباشتند تا استوار و عمود بایستد. گاه نیز حاشیه‌ای از پوست دَله یا  قُندوز را به صورت نواری دور و لبه آن قرار می‌دادند[۳]. این نوع کلاه با نوع کلاه دراز و مخروطی برخی از امرا و سلاطین این دوره شباهت داشت. گویا «مُزْدَوجه» (کلاه دو رویه) که شیخ ابوسعید برسر می‌گذاشته نیز همین قَلَنْسوُه بوده است[۴].اگر روی این کلاه را سوزن کاری زیاد می‌کردند، آن را کلاه «هزار میخی» می‌نامیدند[۵][۶].بر بالای این کلاه، گاه قُبه و یا «جُوَزه گِره» (نوعی گره دگمه مانند) از قیطان می‌آویختند[۷]. به هنگام وعظ و خطابه عمامه بر سر می‌گذاشتند که گاهی سفید بود[۸]،و به هنگام سماع عمامه و کلاه از سر برمی‌داشتند[۹].در دوران پس از مغولان، فتیان یا جوان مردان اغلب، عرقچینی از پارچه زردخانی بر سر می‌گذاشتند و روی آن هم کلاه پشمی سفیدی که از بالای آن منگوله‌ای آویزان بود، یا تنها کلاهی نمدی می‌پوشیدند[۱۰].درویشان از عمامه سیاه[۱۱]، و کلاهی به نام تاج نمد، تاج مولوی یا تاج دوازده ترک[۱۲]استفاده می‌کردند. به دور این کلاه که بر آن وصله‌هایی سفید، سیاه، سبز یا کبود و نوشته‌هایی از قرآن یا نقش‌هایی رمزی مانند کلید، بود، گاهی دستاری می‌بستند[۱۳].  

تن‌پوش‌ها: لباس صوفیان قرون اولیه اسلام، بیشتر پشمینه سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بود[۱۴]،و بالاپوش پُروصله‌ای نیز به نام مُرقع به تن می‌کردند[۱۵].ظاهراً گونه‌ای ردا می‌پوشیدند که آستین‌هایی بلند و چسبان و جلوی کاملاً باز داشت. دو لبه این رداها روی سینه به شکل مثلث برمی‌گشتند و رنگ آنها اغلب آبی آسمانی، سبز، یا کبود بود[۱۶].پیراهن پشمینه و خشن با جامه‌ای از پشم سفید (صوف) مرقع و خرقه پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشت[۱۷]،جامه معمول اهل تصوف بود. گاه نیز نوعی جُبه پشمین  قبرسی بر تن می‌کردند و یک فوطه یا ازار بصری یا چیت هندی  را به جای سروال و همچون لنگی به کمر می‌بستند، که تا پایین بدن‌شان را می‌پوشاند[۱۸].در ماه رمضان هم گاهی جامه سیاه و خشنی را به نیت توبه می‌پوشیدند[۱۷] ودُراعه‌های پشمین و سیاه رنگی که آستین‌هایی گشاد داشت، بر تن می‌کردند[۱۹]. مهم‌ترین بالاپوش آنان خرقه بود[۲۰].خرقه که به معنی دریده و پاره است، بالاپوشی بود پر وصله و رنگارنگ[۲۱].هر بخش از خرقه نامی داشت: برخی از صوفیان خرقه را در زیر لباس‌های خود می‌پوشیدند به طوری که مقداری از آن دیده می‌شد[۲۲].برخی از این مرقع‌ها و خرقه ها، جلوبسته بودند و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر به تن می‌کردند[۲۳].فرجی بالاپوش پشمین دیگری بود. ظاهراً لباسی گشاد و بلند با آستین‌هایی بلند و گاه بسیار بلند بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت[۲۴].صوفیان نوعی جبّه پنبه‌ای آستردار[۲۵] و نوعی بالاپوش کوچک و تاحد کمر به نام «لباچه» صوف، یا «کَرفه» (کرته، کرتک) یا نیم جبه می‌پوشیدند، که گاه سبز رنگ بود[۲۶].دراویش در آستین‌های بلند و گشاد لباس وسایل شخصی خود، و گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند[۲۷][۲۸].از بالاپوش‌های رایج آنان پوستین بود که از پوست دباغی شده گوسفند یا آهو تهیه می‌شد و گاه  آن را «کَبْل» می‌نامیدند[۲۹].این پوستین‌ها معمولاً دارای وصله‌هایی هم بود[۳۰].این گروه از نمد[۳۱]،صوفی رومی[۳۲]،و چپ و راست، که ظاهراً بالاپوشی نقش‌دار بود[۳۳] و نوعی ردا، که همچون شنل بر دوش می‌انداختند، استفاده می‌کردند[۳۴]. برخی صوفیان گاهی بر شانه چپ خود سجاده رنگینی می‌آویختند، که هنگام تضرع آن را دور گردن می‌انداختند[۳۵]. مسافر نوعی زاویه یا احرام بر تن می‌انداختند که از روی کتف راست به زیر بغل چپ می‌رفت[۳۶][۳۷].دراویشِِ خدمت‌گزار خانقاه‌ها، اغلب ازاری به صورت لنگ برکمر خود می‌بستند که در بیشتر مواقع، دامن یا لبه پایین آن را از دو طرف بالا می‌آوردند و در کمر محکم می‌کردند[۳۸][۳۹]،که شاید اشاره‌ای باشد به عمل صوفیانه «میان بستن»[۴۰].آنان گاه از نوعی سروال یا ران پا (رانین، رعنین) نیز استفاده می‌کردند[۴۱][۴۲].ران پا نوعی شلوار رایج در دوران اشکانیان بود که دو  لنگ پاچه جدا از هم داشت و آنها را به صورت جداگانه به کمر می‌بستند. پاپوش اصلی ‌ایشان نوعی گیوه بود که کف آن به جای چرم، از کهنه پارچه ساخته می‌شد، و «جُم جُم» یا «چُم چُم» نام داشت. آنان کفشی چوبی به نام قبقاب، و نوعی جوراب و یا ساق‌بند به نام «پاچیله» هم داشتند[۴۳][۴۴][۴۵].در دوره مغول نیز، خرقه اهل فقر بیشتر از جنس پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود. رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، یا «خود رنگ» (خاکی یا کرم کمرنگ) باشد[۴۶]. دراویش هنگام ورود به خانقاه، کمر یا ازاری به میان می‌بستند[۴۷]، سجاده یا ردایی بر دوش و یا گردن خود می‌انداختند و عصایی به دست راست و ابریقی به دست چپ می‌گرفتند[۴۸].همچنین جامه‌هایی که «شوشه» یا مفتول و ریسمان از آن آویخته بود، «هزار بخیه» یا «قریشی» و مانند آن، که مملو از وصله پینه‌های بی‌شمار بود، استفاده می‌کردند[۴۹].در کنار مرقع و خرقه گاه از لباس‌هایی چون جبه گران‌بهای مَرْعَزی (پشم نرم)[۵۰]،جبّه سبز پشمین[۵۱]،و جبه سفید و گشاد هزار میخی نیز استفاده می‌کرده‌اند.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص30- 33.
  2. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص174 و توضیحات، ص372.
  3. Dozy,R.P.R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, Pp.280-291
  4. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص 546- 547.
  5. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص460.
  6. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31
  7. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31، 371- 372.
  8. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص32، 132- 133، 185، 215- 216، ج2، ص 573.
  9. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص212.
  10. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 316- 317.
  11. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 305
  12. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.
  13. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص188 ، 195 .
  14. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص194
  15. Dozy,Pp.189-190
  16. Ghirshman,R. Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962, p.329,no 439-440
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ماسینیون، لوئی. مصائب حلاج. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
  18. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص415.
  19. ابن‌طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا. الفخری فی الآداب السلطانیه. ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص355.
  20. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص351.
  21. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 459.
  22. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 461.
  23. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.
  24. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.
  25. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 201- 202، 231.
  26. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص82 ، 134، ج2، ص514، 542.
  27. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص70 ،362، ج2، ص507، 35.
  28. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168
  29. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج2، ص458.
  30. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص24.
  31. بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. مقامات حمیدی. به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص73.
  32. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص132- 133.
  33. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 371- 372.
  34. عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی، شرح منینی. مصر: مطبعه وهبیه، 1286ق، 2جلد، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص393.
  35. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص66.
  36. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716.
  37. کاشفی . سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199.
  38. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص70 ، 239 ، ج2، ص507 ،582.
  39. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص161؛
  40. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 133- 144، 161.
  41. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص70 ، 239 ،ج2، ص560- 561.
  42. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168، 371- 372
  43. هجویری، علی بن عثمان. کشف المحجوب. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص131.
  44. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص 32، 168، 371- 372.
  45. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 32، 66، ج2، ص 504؛
  46. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.
  47. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199.
  48. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص30- 31.
  49. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 172- 181.
  50. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716.
  51. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص305.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز