لباس درویشان و صوفیان: تفاوت میان نسخهها
جزبدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
لباس درویشان و صوفیان، لباس دراویش، صوفیان و عارفان [[کشور ایران|ایران]] در طول دورههای تاریخی تا امروز را میتوان کلاً به دو بخش سرپوشها و [[تن پوش|تنپوشها]] تقسیم کرد. | لباس درویشان و صوفیان، لباس دراویش، صوفیان و عارفان [[کشور ایران|ایران]] در طول دورههای تاریخی تا امروز را میتوان کلاً به دو بخش سرپوشها و [[تن پوش|تنپوشها]] تقسیم کرد. | ||
[[سرپوش ها|سرپوشها]]: در قرون اولیه [[اسلام]]، [[سرپوش ها|سرپوش]] بیشتر افراد این [[کلاه]] بود، اگرچه گاهی تنها اِزار یا فوطه یا شَمله و یا حتی خرقه کوچکی برسر میبستند، یا از [[دستار]]<nowiki/>ی بزرگ استفاده میکردند که یک سرش در پشت سر آویخته بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص30- 33. </ref>.صوفیان جوان بیشتر نوعی کلاه مخروطی و بلند از جنس کرباس و به رنگ سیاه، سفید یا سبز به نام تاقیه (= طاقیه) یا قَلَنْسوُه بر سر میگذاشتند | [[سرپوش ها|سرپوشها]]: در قرون اولیه [[اسلام]]، [[سرپوش ها|سرپوش]] بیشتر افراد این [[کلاه]] بود، اگرچه گاهی تنها اِزار یا فوطه یا شَمله و یا حتی خرقه کوچکی برسر میبستند، یا از [[دستار]]<nowiki/>ی بزرگ استفاده میکردند که یک سرش در پشت سر آویخته بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص30- 33. </ref>.صوفیان جوان بیشتر نوعی کلاه مخروطی و بلند از جنس کرباس و به رنگ سیاه، سفید یا سبز به نام تاقیه (= طاقیه) یا قَلَنْسوُه بر سر میگذاشتند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص174 و توضیحات، ص372.</ref>. داخل این کلاه را داخل با قطعات کاغذ و مقوا آستر میکردند و میان آستر و قسمت بیرونی کلاه را با قطعات کاغذ یا پنبه میانباشتند تا استوار و عمود بایستد. گاه نیز حاشیهای از پوست دَله یا قُندوز را به صورت نواری دور و لبه آن قرار میدادند<ref>Dozy,R.P.R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, Pp.280-291</ref>. این نوع کلاه با نوع کلاه دراز و مخروطی برخی از امرا و سلاطین این دوره شباهت داشت. گویا «مُزْدَوجه» (کلاه دو رویه) که شیخ ابوسعید برسر میگذاشته نیز همین قَلَنْسوُه بوده است<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص 546- 547. </ref>.اگر روی این [[کلاه]] را سوزن کاری زیاد میکردند، آن را [[کلاه]] «هزار میخی» مینامیدند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص460. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31 </ref>.بر بالای این کلاه، گاه قُبه و یا «جُوَزه گِره» (نوعی گره دگمه مانند) از قیطان میآویختند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31، 371- 372.</ref>. به هنگام وعظ و خطابه [[عمامه]] بر سر میگذاشتند که گاهی سفید بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص32، 132- 133، 185، 215- 216، ج2، ص 573. </ref>،و به هنگام سماع [[عمامه]] و [[کلاه]] از سر برمیداشتند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص212.</ref>.در دوران پس از [[مغول ها|مغولان]]، فتیان یا جوان مردان اغلب، عرقچینی از پارچه زردخانی بر سر میگذاشتند و روی آن هم کلاه پشمی سفیدی که از بالای آن منگولهای آویزان بود، یا تنها کلاهی نمدی میپوشیدند<ref>ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 316- 317. </ref>.درویشان از [[عمامه]] سیاه<ref>ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 305 </ref>، و کلاهی به نام [[تاج]] نمد، [[تاج]] مولوی یا [[تاج]] دوازده ترک<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.</ref>استفاده میکردند. به دور این [[کلاه]] که بر آن وصلههایی سفید، سیاه، سبز یا کبود و نوشتههایی از قرآن یا نقشهایی رمزی مانند کلید، بود، گاهی [[دستار]]<nowiki/>ی میبستند<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص188 ، 195 .</ref>. <sup> </sup> | ||
تنپوشها: لباس صوفیان قرون اولیه | تنپوشها: لباس صوفیان قرون اولیه [[اسلام]]، بیشتر پشمینه سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص194</ref>،و بالاپوش پُروصلهای نیز به نام مُرقع به تن میکردند<ref>Dozy,Pp.189-190</ref>.ظاهراً گونهای ردا میپوشیدند که آستینهایی بلند و چسبان و جلوی کاملاً باز داشت. دو لبه این [[ردا]]<nowiki/>ها روی سینه به شکل مثلث برمیگشتند و رنگ آنها اغلب آبی آسمانی، سبز، یا کبود بود<ref>Ghirshman,R. Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962, p.329,no 439-440</ref>.پیراهن پشمینه و خشن با جامهای از پشم سفید (صوف) مرقع و خرقه پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشت<ref name=":0">ماسینیون، لوئی. '''''مصائب''''' '''''حلاج'''''. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.</ref>،جامه معمول اهل تصوف بود. گاه نیز نوعی جُبه پشمین قبرسی بر تن میکردند و یک فوطه یا ازار بصری یا چیت هندی را به جای سروال و همچون لنگی به کمر میبستند، که تا پایین بدنشان را میپوشاند<ref>مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. '''''احسن''''' '''''التقاس'''''یم ف'''''ی''''' '''''معرفه''''' '''''الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص415.</ref>.در ماه رمضان هم گاهی جامه سیاه و خشنی را به نیت توبه میپوشیدند<ref name=":0" /> ودُراعههای پشمین و سیاه رنگی که آستینهایی گشاد داشت، بر تن میکردند<ref>ابنطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا'''''. الفخری فی الآداب السلطانیه'''''. ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص355.</ref>. مهمترین بالاپوش آنان خرقه بود<ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص351.</ref>.[[خرقه]] که به معنی دریده و پاره است، بالاپوشی بود پر وصله و رنگارنگ<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 459. </ref>.هر بخش از [[خرقه]] نامی داشت: برخی از صوفیان [[خرقه]] را در زیر لباسهای خود میپوشیدند به طوری که مقداری از آن دیده میشد<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 461. </ref>.برخی از این مرقعها و [[خرقه]] ها، جلوبسته بودند و بدین خاطر آنها را از سوراخ سر به تن میکردند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602. </ref>.فرجی بالاپوش پشمین دیگری بود. ظاهراً لباسی گشاد و بلند با آستینهایی بلند و گاه بسیار بلند بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزودههایی به رنگی دیگر بر خود داشت<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602. </ref>.صوفیان نوعی جبّه پنبهای آستردار<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 201- 202، 231. </ref> و نوعی بالاپوش کوچک و تاحد کمر به نام «لباچه» صوف، یا «کَرفه» (کرته، کرتک) یا نیم جبه میپوشیدند، که گاه سبز رنگ بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص82 ، 134، ج2، ص514، 542. </ref>.دراویش در آستینهای بلند و گشاد لباس وسایل شخصی خود، و گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را میگذاشتند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص70 ،362، ج2، ص507، 35. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168</ref>.از بالاپوشهای رایج آنان پوستین بود که از پوست دباغی شده گوسفند یا آهو تهیه میشد و گاه آن را «کَبْل» مینامیدند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج2، ص458. </ref>.این [[پوستین|پوستین]]<nowiki/>ها معمولاً دارای وصلههایی هم بود<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص24. </ref>.این گروه از نمد<ref>بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. '''''مقامات حمیدی'''''. به تصحیح رضا انزابینژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص73.</ref>،صوفی رومی<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص132- 133. </ref>،و چپ و راست، که ظاهراً بالاپوشی نقشدار بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 371- 372.</ref> و نوعی [[ردا]]، که همچون شنل بر دوش میانداختند، استفاده میکردند<ref>عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاریخ یمینی، شرح منینی'''''. مصر: مطبعه وهبیه، 1286ق، 2جلد، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص393.</ref>. برخی صوفیان گاهی بر شانه چپ خود سجاده رنگینی میآویختند، که هنگام تضرع آن را دور گردن میانداختند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص66. </ref>. مسافر نوعی زاویه یا احرام بر تن میانداختند که از روی کتف راست به زیر بغل چپ میرفت<ref>ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716. </ref><ref>کاشفی . سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199. </ref>.دراویشِِ خدمتگزار خانقاهها، اغلب ازاری به صورت لنگ برکمر خود میبستند که در بیشتر مواقع، دامن یا لبه پایین آن را از دو طرف بالا میآوردند و در کمر محکم میکردند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص70 ، 239 ، ج2، ص507 ،582. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص161؛ </ref>،که شاید اشارهای باشد به عمل صوفیانه «میان بستن»<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 133- 144، 161. </ref>.آنان گاه از نوعی سروال یا ران پا (رانین، رعنین) نیز استفاده میکردند<ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص70 ، 239 ،ج2، ص560- 561. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168، 371- 372</ref>.ران پا نوعی شلوار رایج در دوران اشکانیان بود که دو لنگ پاچه جدا از هم داشت و آنها را به صورت جداگانه به کمر میبستند. [[پاپوش]] اصلی ایشان نوعی [[گیوه]] بود که کف آن به جای چرم، از کهنه پارچه ساخته میشد، و «جُم جُم» یا «چُم چُم» نام داشت. آنان کفشی چوبی به نام قبقاب، و نوعی جوراب و یا ساقبند به نام «پاچیله» هم داشتند<ref>هجویری، علی بن عثمان. '''''کشف''''' '''''المحجوب'''''. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص131. </ref><ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص 32، 168، 371- 372.</ref><ref>محمد بن منور'''''، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 32، 66، ج2، ص 504؛ </ref>.در دوره [[مغول ها|مغول]] نیز، خرقه اهل فقر بیشتر از جنس پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود. رنگ آن نیز میتوانست سیاه، سفید، سبز، کبود، یا «خود رنگ» (خاکی یا کرم کمرنگ) باشد<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184. </ref>. دراویش هنگام ورود به خانقاه، کمر یا ازاری به میان میبستند<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199. </ref>، سجاده یا [[ردا]]<nowiki/>یی بر دوش و یا گردن خود میانداختند و عصایی به دست راست و ابریقی به دست چپ میگرفتند<ref>ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص30- 31. </ref>.همچنین جامههایی که «شوشه» یا مفتول و ریسمان از آن آویخته بود، «هزار بخیه» یا «قریشی» و مانند آن، که مملو از وصله پینههای بیشمار بود، استفاده میکردند<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت''''' '''''نامه''''' '''''سلطان'''''ی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 172- 181. </ref>.در کنار مرقع و خرقه گاه از لباسهایی چون جبه گرانبهای مَرْعَزی (پشم نرم)<ref>ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716. </ref>،جبّه سبز پشمین<ref>ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص305. </ref>،و جبه سفید و گشاد هزار میخی نیز استفاده میکردهاند. | ||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [[کلاه]] | |||
* [[عمامه]] | |||
* [[دستار]] | |||
* [[ردا]] | |||
* [[پوستین|پوستین]] | |||
* [[خرقه]] | |||
* [[پاپوش]] | |||
== مآخذ == | |||
<references /> | |||
== منبع اصلی == | |||
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]، | |||
== نویسنده مقاله == | |||
محمدرضا چیت ساز | محمدرضا چیت ساز | ||
[[رده:پوشاک]] | |||
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۳
لباس درویشان و صوفیان، لباس دراویش، صوفیان و عارفان ایران در طول دورههای تاریخی تا امروز را میتوان کلاً به دو بخش سرپوشها و تنپوشها تقسیم کرد.
سرپوشها: در قرون اولیه اسلام، سرپوش بیشتر افراد این کلاه بود، اگرچه گاهی تنها اِزار یا فوطه یا شَمله و یا حتی خرقه کوچکی برسر میبستند، یا از دستاری بزرگ استفاده میکردند که یک سرش در پشت سر آویخته بود[۱].صوفیان جوان بیشتر نوعی کلاه مخروطی و بلند از جنس کرباس و به رنگ سیاه، سفید یا سبز به نام تاقیه (= طاقیه) یا قَلَنْسوُه بر سر میگذاشتند[۲]. داخل این کلاه را داخل با قطعات کاغذ و مقوا آستر میکردند و میان آستر و قسمت بیرونی کلاه را با قطعات کاغذ یا پنبه میانباشتند تا استوار و عمود بایستد. گاه نیز حاشیهای از پوست دَله یا قُندوز را به صورت نواری دور و لبه آن قرار میدادند[۳]. این نوع کلاه با نوع کلاه دراز و مخروطی برخی از امرا و سلاطین این دوره شباهت داشت. گویا «مُزْدَوجه» (کلاه دو رویه) که شیخ ابوسعید برسر میگذاشته نیز همین قَلَنْسوُه بوده است[۴].اگر روی این کلاه را سوزن کاری زیاد میکردند، آن را کلاه «هزار میخی» مینامیدند[۵][۶].بر بالای این کلاه، گاه قُبه و یا «جُوَزه گِره» (نوعی گره دگمه مانند) از قیطان میآویختند[۷]. به هنگام وعظ و خطابه عمامه بر سر میگذاشتند که گاهی سفید بود[۸]،و به هنگام سماع عمامه و کلاه از سر برمیداشتند[۹].در دوران پس از مغولان، فتیان یا جوان مردان اغلب، عرقچینی از پارچه زردخانی بر سر میگذاشتند و روی آن هم کلاه پشمی سفیدی که از بالای آن منگولهای آویزان بود، یا تنها کلاهی نمدی میپوشیدند[۱۰].درویشان از عمامه سیاه[۱۱]، و کلاهی به نام تاج نمد، تاج مولوی یا تاج دوازده ترک[۱۲]استفاده میکردند. به دور این کلاه که بر آن وصلههایی سفید، سیاه، سبز یا کبود و نوشتههایی از قرآن یا نقشهایی رمزی مانند کلید، بود، گاهی دستاری میبستند[۱۳].
تنپوشها: لباس صوفیان قرون اولیه اسلام، بیشتر پشمینه سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بود[۱۴]،و بالاپوش پُروصلهای نیز به نام مُرقع به تن میکردند[۱۵].ظاهراً گونهای ردا میپوشیدند که آستینهایی بلند و چسبان و جلوی کاملاً باز داشت. دو لبه این رداها روی سینه به شکل مثلث برمیگشتند و رنگ آنها اغلب آبی آسمانی، سبز، یا کبود بود[۱۶].پیراهن پشمینه و خشن با جامهای از پشم سفید (صوف) مرقع و خرقه پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشت[۱۷]،جامه معمول اهل تصوف بود. گاه نیز نوعی جُبه پشمین قبرسی بر تن میکردند و یک فوطه یا ازار بصری یا چیت هندی را به جای سروال و همچون لنگی به کمر میبستند، که تا پایین بدنشان را میپوشاند[۱۸].در ماه رمضان هم گاهی جامه سیاه و خشنی را به نیت توبه میپوشیدند[۱۷] ودُراعههای پشمین و سیاه رنگی که آستینهایی گشاد داشت، بر تن میکردند[۱۹]. مهمترین بالاپوش آنان خرقه بود[۲۰].خرقه که به معنی دریده و پاره است، بالاپوشی بود پر وصله و رنگارنگ[۲۱].هر بخش از خرقه نامی داشت: برخی از صوفیان خرقه را در زیر لباسهای خود میپوشیدند به طوری که مقداری از آن دیده میشد[۲۲].برخی از این مرقعها و خرقه ها، جلوبسته بودند و بدین خاطر آنها را از سوراخ سر به تن میکردند[۲۳].فرجی بالاپوش پشمین دیگری بود. ظاهراً لباسی گشاد و بلند با آستینهایی بلند و گاه بسیار بلند بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزودههایی به رنگی دیگر بر خود داشت[۲۴].صوفیان نوعی جبّه پنبهای آستردار[۲۵] و نوعی بالاپوش کوچک و تاحد کمر به نام «لباچه» صوف، یا «کَرفه» (کرته، کرتک) یا نیم جبه میپوشیدند، که گاه سبز رنگ بود[۲۶].دراویش در آستینهای بلند و گشاد لباس وسایل شخصی خود، و گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را میگذاشتند[۲۷][۲۸].از بالاپوشهای رایج آنان پوستین بود که از پوست دباغی شده گوسفند یا آهو تهیه میشد و گاه آن را «کَبْل» مینامیدند[۲۹].این پوستینها معمولاً دارای وصلههایی هم بود[۳۰].این گروه از نمد[۳۱]،صوفی رومی[۳۲]،و چپ و راست، که ظاهراً بالاپوشی نقشدار بود[۳۳] و نوعی ردا، که همچون شنل بر دوش میانداختند، استفاده میکردند[۳۴]. برخی صوفیان گاهی بر شانه چپ خود سجاده رنگینی میآویختند، که هنگام تضرع آن را دور گردن میانداختند[۳۵]. مسافر نوعی زاویه یا احرام بر تن میانداختند که از روی کتف راست به زیر بغل چپ میرفت[۳۶][۳۷].دراویشِِ خدمتگزار خانقاهها، اغلب ازاری به صورت لنگ برکمر خود میبستند که در بیشتر مواقع، دامن یا لبه پایین آن را از دو طرف بالا میآوردند و در کمر محکم میکردند[۳۸][۳۹]،که شاید اشارهای باشد به عمل صوفیانه «میان بستن»[۴۰].آنان گاه از نوعی سروال یا ران پا (رانین، رعنین) نیز استفاده میکردند[۴۱][۴۲].ران پا نوعی شلوار رایج در دوران اشکانیان بود که دو لنگ پاچه جدا از هم داشت و آنها را به صورت جداگانه به کمر میبستند. پاپوش اصلی ایشان نوعی گیوه بود که کف آن به جای چرم، از کهنه پارچه ساخته میشد، و «جُم جُم» یا «چُم چُم» نام داشت. آنان کفشی چوبی به نام قبقاب، و نوعی جوراب و یا ساقبند به نام «پاچیله» هم داشتند[۴۳][۴۴][۴۵].در دوره مغول نیز، خرقه اهل فقر بیشتر از جنس پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود. رنگ آن نیز میتوانست سیاه، سفید، سبز، کبود، یا «خود رنگ» (خاکی یا کرم کمرنگ) باشد[۴۶]. دراویش هنگام ورود به خانقاه، کمر یا ازاری به میان میبستند[۴۷]، سجاده یا ردایی بر دوش و یا گردن خود میانداختند و عصایی به دست راست و ابریقی به دست چپ میگرفتند[۴۸].همچنین جامههایی که «شوشه» یا مفتول و ریسمان از آن آویخته بود، «هزار بخیه» یا «قریشی» و مانند آن، که مملو از وصله پینههای بیشمار بود، استفاده میکردند[۴۹].در کنار مرقع و خرقه گاه از لباسهایی چون جبه گرانبهای مَرْعَزی (پشم نرم)[۵۰]،جبّه سبز پشمین[۵۱]،و جبه سفید و گشاد هزار میخی نیز استفاده میکردهاند.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص30- 33.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص174 و توضیحات، ص372.
- ↑ Dozy,R.P.R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, Pp.280-291
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص 546- 547.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146- 147، ج2، ص460.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص31، 371- 372.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص32، 132- 133، 185، 215- 216، ج2، ص 573.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص212.
- ↑ ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 316- 317.
- ↑ ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص 305
- ↑ کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.
- ↑ کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص188 ، 195 .
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص194
- ↑ Dozy,Pp.189-190
- ↑ Ghirshman,R. Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962, p.329,no 439-440
- ↑ ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ماسینیون، لوئی. مصائب حلاج. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
- ↑ مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص415.
- ↑ ابنطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا. الفخری فی الآداب السلطانیه. ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص355.
- ↑ راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص351.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 459.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27 ، ج2، ص 461.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص 201- 202، 231.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص82 ، 134، ج2، ص514، 542.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص70 ،362، ج2، ص507، 35.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج2، ص458.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،ج1، ص24.
- ↑ بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. مقامات حمیدی. به تصحیح رضا انزابینژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص73.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص132- 133.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 371- 372.
- ↑ عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی، شرح منینی. مصر: مطبعه وهبیه، 1286ق، 2جلد، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345، ص393.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص66.
- ↑ ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716.
- ↑ کاشفی . سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص70 ، 239 ، ج2، ص507 ،582.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص161؛
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 133- 144، 161.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص70 ، 239 ،ج2، ص560- 561.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358،ج2، ص 161، 168، 371- 372
- ↑ هجویری، علی بن عثمان. کشف المحجوب. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص131.
- ↑ باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص 32، 168، 371- 372.
- ↑ محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 32، 66، ج2، ص 504؛
- ↑ کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص184.
- ↑ کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص199.
- ↑ ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص30- 31.
- ↑ کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 172- 181.
- ↑ ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج2، ص715- 716.
- ↑ ابن بطوطه، شرفالدین ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361،ج1، ص305.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
محمدرضا چیت ساز