پرش به محتوا

هنر در آغاز سکونت انسان در فلات ایران: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Mina (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
سرزمینی که هم‌اکنون ایران نامیده می‌شود پیش از این به مرزهای امروزی محدود نبوده است: این سرزمین مرزهای ثابتی نداشته و در طول تاریخ دچار تغییر و تحول بوده است. از نظر [[موقعیت جغرافیایی ایران|موقعیت جغرافیایی]]، ایران فلاتی است که با سلسله کوه‌های عظیم احاطه شده است. می‌توان این فلات را مثلثی بزرگ فرض کرد که بین دره‌های سند در مشرق و کوه‌های [[زاگرس]] در مغرب و دریای [[مازندرانی|مازندران]] و کوه‌های قفقاز و آمودریا (رود جیحون) در شمال و [[خلیج فارس|خلیج‌فارس]] یا دریای جنوب و دریای عمان قرار گرفته است.


سرزمینی که هم‌اکنون ایران نامیده می‌شود پیش از این به مرزهای امروزی محدود نبوده است: این سرزمین مرزهای ثابتی نداشته و در طول تاریخ دچار تغییر و تحول بوده است. از نظر موقعیت جغرافیایی، ایران فلاتی است که با سلسله کوه‌های عظیم احاطه شده است. می‌توان این فلات را مثلثی بزرگ فرض کرد که بین دره‌های سند در مشرق و کوه‌های [https://iranology-e.ir/%D8%B2%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%B3 زاگرس] در مغرب و دریای [https://iranology-e.ir/%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C مازندران] و کوه‌های قفقاز و آمودریا (رود جیحون) در شمال و خلیج‌فارس یا دریای جنوب و دریای عمان قرار گرفته است.
پست‌ترین بخش‌های فلات ایران، نواحی کویری است که ۶۰۹ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و به استثنای شهرهای سواحل دریای مازندران و [[خلیج فارس]]، بیشتر شهرها و نواحی آن در ارتفاع فراتر از ۱۰۰۰ متر واقع‌اند. چنان‌که‌ [[کرمان]] ۱۶۷۶ متر، [[مشهد]] ۱۰۵۴ متر، [[تبریز]] ۱۲۰۰ متر و [[شیراز]] ۱۶۰۰ متر از سطح دریا تخمین زده شده‌اند. وسعت فلات ایران حدود ۲۶۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع است که تقریباً نیمی از آن، یعنی ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر، شامل ایران کنونی است با مساحتی برابر با مجموع کشورهای فرانسه، سویس، ایتالیا، اسپانیا و انگلستان.


پست‌ترین بخش‌های فلات ایران، نواحی کویری است که ۶۰۹ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و به استثنای شهرهای سواحل دریای مازندران و خلیج فارس، بیشتر شهرها و نواحی آن در ارتفاع فراتر از ۱۰۰۰ متر واقع‌اند. چنان‌که‌ [https://iranology-e.ir/%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86 کرمان] ۱۶۷۶ متر، [https://iranology-e.ir/%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF مشهد] ۱۰۵۴ متر، [https://iranology-e.ir/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2 تبریز] ۱۲۰۰ متر و [https://iranology-e.ir/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2 شیراز] ۱۶۰۰ متر از سطح دریا تخمین زده شده‌اند. وسعت فلات ایران حدود ۲۶۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع است که تقریباً نیمی از آن، یعنی ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر، شامل ایران کنونی است با مساحتی برابر با مجموع کشورهای فرانسه، سویس، ایتالیا، اسپانیا و انگلستان.
مرزهای طبیعی فلات ایران در مغرب رشته کوه [[زاگرس]] است که دیواره‌های محکمی ساخته و تا دره‌ی دیاله در عراق و حوالی [[کرمانشاه]] کشیده شده است. از آن پس ارتفاع کم می‌شود و در [[استان خوزستان|خوزستان]] سرزمین‌های ایران با سرزمین‌های بین‌النهرین ارتباط هموار می‌یابند. رشته کوه‌های دیگری نیز در داخل خاک [[کشور ایران|ایران]]، به موازات رشته کوه [[زاگرس]]، کشیده شده که به مرکز ایران‌ کنونی نزدیک است و تا جنوب کشور ادامه دارد. در فاصله‌ی این دو سلسله کوه دره‌هایی حاصل‌خیز و پر آب وجود دارد؛ به احتمال زیاد نخستین ساکنان این سرزمین در این دره‌ها زندگی می‌کرده‌اند. دریای مازندران در شمال ایران واقع است؛ و رشته کوه البرز، در جنوب این دریا، تا شمال شرق ایران کشیده شده، و در شمال شرق از ارتفاع آن درحد تپه‌های بلند کاسته شده است. بلندترین قله‌ی این رشته کوه، [[دماوند]] است که در [[کشور ایران|ایران]] جایگاه افسانه‌ای دارد. در فاصله‌ی دریای مازندران و این سلسله جبال، سرزمین‌های سرسبز و حاصل‌خیز و جنگل‌های فراوانی ایجاد شده است. متأسفانه بلندای این دیواره‌ی کوهستانی سبب شده است که ابر و بخار متصاعد از دریای مازندران کمتر به مرکز ایران برسد؛ و از این‌رو، بخش مرکزی فلات ایران را - به استثنای کوهپایه‌ها - سرزمین‌های خشک و کم‌آب تشکیل می‌دهند.


مرزهای طبیعی فلات ایران در مغرب رشته کوه زاگرس است که دیواره‌های محکمی ساخته و تا دره‌ی دیاله در عراق و حوالی کرمانشاه کشیده شده است. از آن پس ارتفاع کم می‌شود و در خوزستان سرزمین‌های ایران با سرزمین‌های بین‌النهرین ارتباط هموار می‌یابند. رشته کوه‌های دیگری نیز در داخل خاک ایران، به موازات رشته کوه زاگرس، کشیده شده که به مرکز ایران‌ کنونی نزدیک است و تا جنوب کشور ادامه دارد. در فاصله‌ی این دو سلسله کوه دره‌هایی حاصل‌خیز و پر آب وجود دارد؛ به احتمال زیاد نخستین ساکنان این سرزمین در این دره‌ها زندگی می‌کرده‌اند. دریای مازندران در شمال ایران واقع است؛ و رشته کوه البرز، در جنوب این دریا، تا شمال شرق ایران کشیده شده، و در شمال شرق از ارتفاع آن درحد تپه‌های بلند کاسته شده است. بلندترین قله‌ی این رشته کوه، [https://iranology-e.ir/%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF دماوند] است که در ایران جایگاه افسانه‌ای دارد. در فاصله‌ی دریای مازندران و این سلسله جبال، سرزمین‌های سرسبز و حاصل‌خیز و جنگل‌های فراوانی ایجاد شده است. متأسفانه بلندای این دیواره‌ی کوهستانی سبب شده است که ابر و بخار متصاعد از دریای مازندران کمتر به مرکز ایران برسد؛ و از این‌رو، بخش مرکزی فلات ایران را - به استثنای کوهپایه‌ها - سرزمین‌های خشک و کم‌آب تشکیل می‌دهند.
بسیاری از نواحی خشک و کمتر آباد کنونی ایران در دوره‌های کهن سرسبز و آباد بوده است. باقیمانده‌ی آبادی‌ها و شهرهای نواحی [[استان سیستان و بلوچستان|سیستان]] و [[استان مرکزی|مرکزی]] ایران گواه بر آبادانی بخش بزرگی از نواحی خشک امروزی است.


بسیاری از نواحی خشک و کمتر آباد کنونی ایران در دوره‌های کهن سرسبز و آباد بوده است. باقیمانده‌ی آبادی‌ها و شهرهای نواحی سیستان و مرکزی ایران گواه بر آبادانی بخش بزرگی از نواحی خشک امروزی است.
فلات ایران، به دلیل تنوع جغرافیایی، نعمت‌های فراوانی داشته و دارد. همین امر سبب شده است که از سپیده‌دم تاریخ بشری، و حتی پیش از آن، میان ایران و همسایه‌های غربی آن، بین‌النهرین یعنی (میان دو رود)، تجارت و بازرگانی سنگ و چوب و سنگ‌های قیمتی، ازقبیل لاجورد، لعل، عقیق و فلزاتی مانند [[ذخایر مس ایران|مس]] و قلع رواج و رونق فراوان داشته باشد. این تجارت در آغاز به صورت پایاپای و در ازای غلات، [[گندم]] و [[جو]] بوده است.
[[index.php?title=پرونده:فلات.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA.png|جایگزین=نقشهٔ توپوگرافی فلات ایران و پیوستگی آن با آناتولی در غرب و هندوکش و هیمالیا در شرق موقعیت آسیای غربی (شامل: قفقاز)، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی بلندترین نقطه  – elevation هندوکش ۷٬۸۱۰ متر طول ۲٬۰۰۰ کیلومتر مساحت ۳٬۷۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع|بندانگشتی|نقشهٔ توپوگرافی فلات ایران و پیوستگی آن با آناتولی در غرب و هندوکش و هیمالیا در شرق قابل بازیابی از: yun.ir/f1eb3f]]
فلات ایران، به دلیل تنوع جغرافیایی، نعمت‌های فراوانی داشته و دارد. همین امر سبب شده است که از سپیده‌دم تاریخ بشری، و حتی پیش از آن، میان ایران و همسایه‌های غربی آن، بین‌النهرین یعنی (میان دو رود)، تجارت و بازرگانی سنگ و چوب و سنگ‌های قیمتی، ازقبیل لاجورد، لعل، عقیق و فلزاتی مانند مس و قلع رواج و رونق فراوان داشته باشد. این تجارت در آغاز به صورت پایاپای و در ازای غلات، گندم و جو بوده است.


کاسته شدن از ارتفاعات کوهستانی شمال شرقی سبب شده است که از دیرباز ایران مورد هجوم اقوام مختلف آسیای میانه قرارگیرد. این اقوام همیشه، به دلیل ازدیادشان، در پی یافتن مراتع و سرزمین‌های بکر تازه بودند. مهمترین تهاجم، هجوم یا کوچ دسته‌های مختلف نژاد هند و آریایی در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد (هزاره‌ی چهارم و سوم پیش از هجرت) به مرکز و به شمال - غرب و غرب و جنوب ایران بود. آنها ساکنان بعدی این سرزمین شدند و نام آن را نیز از نام قوم خود مشتق ساختند.
کاسته شدن از ارتفاعات کوهستانی شمال شرقی سبب شده است که از دیرباز ایران مورد هجوم اقوام مختلف آسیای میانه قرارگیرد. این اقوام همیشه، به دلیل ازدیادشان، در پی یافتن مراتع و سرزمین‌های بکر تازه بودند. مهمترین تهاجم، هجوم یا کوچ دسته‌های مختلف نژاد هند و آریایی در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد (هزاره‌ی چهارم و سوم پیش از هجرت) به مرکز و به شمال - غرب و غرب و جنوب [[کشور ایران|ایران]] بود. آنها ساکنان بعدی این سرزمین شدند و نام آن را نیز از نام قوم خود مشتق ساختند.


ساکنان نخستین ایران چه کسانی بودند؟ آنها که در هزاره‌ی نهم پیش از میلاد مسیح (هزاره‌ی دهم پیش از هجرت) سفال‌گری با دست را در غرب ایران به وجود آوردند ازکجا آمده بودند و زبانشان چه بود؟
ساکنان نخستین ایران چه کسانی بودند؟ آنها که در هزاره‌ی نهم پیش از میلاد مسیح (هزاره‌ی دهم پیش از هجرت) سفال‌گری با دست را در غرب ایران به وجود آوردند ازکجا آمده بودند و زبانشان چه بود؟ متأسفانه، در این‌باره اسناد تاریخی وجود ندارد و، از سوی دیگر، در ایران زمین، چنانکه شاید و باید، حفاری و جستجوهای باستان‌شناسانه انجام داده نشده است. توجه نکردن مسئولان کشوری در سده‌های‌گذشته، و یا توجه بیش از اندازه‌ی کنکاشگران به بین‌النهرین، و شاید بی‌توجهی مردم این سرزمین به حفظ و نگهداری آثار گذشتگان سبب شده است که پژوهشگران و کاوشگران همان روال کهن و سنتی را که از سومر به اکاد و از آن به بابل و آشور و ماد و [[هخامنشیان|هخامنشی]] می‌پیوندد، پیش‌گیرند و هیچ‌گونه توجهی، و یا لااقل توجه شایسته‌ای به مرکز و شرق و شمال شرق فلات ایران ننمایند. شاید اگر تاریخ افسانه‌ای [[کشور ایران|ایران]] از ابهام زدوده می‌شد پرده از بسیاری از رازهای تاریخی این سرزمین پهناور برداشته می‌شد؛ و همان‌کاری‌که اونکلمن با افسانه‌های هومر در یونان کرد.


متأسفانه، در این‌باره اسناد تاریخی وجود ندارد و، از سوی دیگر، در ایران زمین، چنانکه شاید و باید، حفاری و جستجوهای باستان‌شناسانه انجام داده نشده است. توجه نکردن مسئولان کشوری در سده‌های‌گذشته، و یا توجه بیش از اندازه‌ی کنکاشگران به بین‌النهرین، و شاید بی‌توجهی مردم این سرزمین به حفظ و نگهداری آثار گذشتگان سبب شده است که پژوهشگران و کاوشگران همان روال کهن و سنتی را که از سومر به اکاد و از آن به بابل و آشور و ماد و هخامنشی می‌پیوندد، پیش‌گیرند و هیچ‌گونه توجهی، و یا لااقل توجه شایسته‌ای به مرکز و شرق و شمال شرق فلات ایران ننمایند. شاید اگر تاریخ افسانه‌ای ایران از ابهام زدوده می‌شد پرده از بسیاری از رازهای تاریخی این سرزمین پهناور برداشته می‌شد؛ و همان‌کاری‌که اونکلمن با افسانه‌های هومر در یونان کرد.
آیا کاسی‌ها که نام خود را بر دریای مازندران‌گذاشتند (دریای کاسپین) و حدود سیصد سال نیز بر بین‌النهرین حکومتی آرام داشتند، همان ساکنان نخستین و غارنشین هزاره‌های پانزدهم تا نهم پیش از میلاد کوهستان‌های [[زاگرس]] بوده‌اند؟ آیا آنها که به نام ایلامی‌ها در جنوب غرب [[کشور ایران|ایران]] و [[شوش]]، نامشان را در کتیبه‌های سومری و بابلی به ثبت رسانده‌اند همان بازماندگان نسل‌های هنرمندی بودند که سفالینه‌های نقش‌دار هزاره‌ی ششم، پنجم و چهارم پیش از میلاد [[شوش]] را آفریده‌اند؟ و آیا آنها خود از نژاد کوه‌نشینان زاگرس و یا دژنشینان سیلک و یا شهرنشینان رباط‌کریم و چشمه علی نبوده‌اند؟ آیا گوتی‌های نیمه‌ی اول هزاره‌ی سوم پیش از میلاد که از کوهستان‌های [[زاگرس]] به میان‌دو رود هجوم آوردند و در یورشی، مشابه با یورش ایلامی‌ها، آکادها را از میان بردند ایرانی بودند؟ و آیا سومری‌ها که در هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد از شمال دریای جنوب ([[خلیج فارس|خلیج‌فارس]]) به جنوب میان‌دورود کوچ کردند و تشکیل حکومت دادند و افسانه ساختند و سپس تاریخ را به وجود آوردند، ایرانی بودند؟
 
آیا کاسی‌ها که نام خود را بر دریای مازندران‌گذاشتند (دریای کاسپین) و حدود سیصد سال نیز بر بین‌النهرین حکومتی آرام داشتند، همان ساکنان نخستین و غارنشین هزاره‌های پانزدهم تا نهم پیش از میلاد کوهستان‌های زاگرس بوده‌اند؟ آیا آنها که به نام ایلامی‌ها در جنوب غرب ایران و شوش، نامشان را در کتیبه‌های سومری و بابلی به ثبت رسانده‌اند همان بازماندگان نسل‌های هنرمندی بودند که سفالینه‌های نقش‌دار هزاره‌ی ششم، پنجم و چهارم پیش از میلاد شوش را آفریده‌اند؟ و آیا آنها خود از نژاد کوه‌نشینان زاگرس و یا دژنشینان سیلک و یا شهرنشینان رباط‌کریم و چشمه علی نبوده‌اند؟
 
آیا گوتی‌های نیمه‌ی اول هزاره‌ی سوم پیش از میلاد که از کوهستان‌های زاگرس به میان‌دو رود هجوم آوردند و در یورشی، مشابه با یورش ایلامی‌ها، آکادها را از میان بردند ایرانی بودند؟ و آیا سومری‌ها که در هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد از شمال دریای جنوب (خلیج‌فارس) به جنوب میان‌دورود کوچ کردند و تشکیل حکومت دادند و افسانه ساختند و سپس تاریخ را به وجود آوردند، ایرانی بودند؟


هنوز بر آنچه که در شهداد از زیر خاک بیرون آورده شد، و علایمی‌که در غارهای میرملاس و غیره بر دیواره‌هاست، و حتی بر نشانه‌های تجریدی و نیمه تصویری که بر سفالینه‌های ایرانی منقوش است، بخوبی مطالعه نشده است. بنابراین قاطعانه نمی‌توان بر هنر باستانی فلات وسیع ایران اظهارنظر کرد و شاخص‌هایی را در اختیار پژوهندگان‌گذاشت. با این همه، چند نکته مسلم شده است و همگان بر آن معترفندکه:
هنوز بر آنچه که در شهداد از زیر خاک بیرون آورده شد، و علایمی‌که در غارهای میرملاس و غیره بر دیواره‌هاست، و حتی بر نشانه‌های تجریدی و نیمه تصویری که بر سفالینه‌های ایرانی منقوش است، بخوبی مطالعه نشده است. بنابراین قاطعانه نمی‌توان بر هنر باستانی فلات وسیع ایران اظهارنظر کرد و شاخص‌هایی را در اختیار پژوهندگان‌گذاشت. با این همه، چند نکته مسلم شده است و همگان بر آن معترفندکه:


۱. ظهور سفالینه، یعنی دوره‌های پیش سفال و سفال و سفال منقوش و سفال با چرخ ساخته شده و سفال لعاب‌دار، در ایران پیش از میان‌دورود و پیش از چاتال هویوک در ترکیه‌ی امروزین بوده است.
# ظهور سفالینه، یعنی دوره‌های پیش سفال و سفال و سفال منقوش و سفال با چرخ ساخته شده و سفال لعاب‌دار، در ایران پیش از میان‌دورود و پیش از چاتال هویوک در ترکیه‌ی امروزین بوده است؛
 
# چرخ سفال‌گریِ کند و تند در هزاره‌های ششم تا چهارم پیش از میلاد در ایران اختراع شد (گنج دره)؛
۲. چرخ سفال‌گریِ کند و تند در هزاره‌های ششم تا چهارم پیش از میلاد در ایران اختراع شد (گنج دره).
# کشف فلزات، طلا و نقره و [[ذخایر مس ایران|مس]] و قلع، در غرب ایران و پیش از میان‌دورود بوده است و کهن‌ترین جسم جوش داده شده‌ی فلزی از طلا و متعلق به شوشِ هزاره‌ی پنجم تا چهارم پیش از میلاد بوده است؛
 
# اختراع ارابه‌های چهار چرخ و پرورش اسب و ظهور آنها در تمدن‌های میان‌دورودی، بویژه در سومر، منسوب به ایرانی‌ها و کاسی‌هاست.
۳. کشف فلزات، طلا و نقره و مس و قلع، در غرب ایران و پیش از میان‌دورود بوده است و کهن‌ترین جسم جوش داده شده‌ی فلزی از طلا و متعلق به شوشِ هزاره‌ی پنجم تا چهارم پیش از میلاد بوده است.
# اختراع و ابداع برخی از پدیده‌های هنری، بویژه در معماری، مانند طاق‌های هلالی و گنبد از ایرانیان بوده و به توسط ایلامی‌ها به سومر و از آنجا به دیگر نقاط جهان کهن رواج یافته است[1]؛
 
# صنعت بافندگی از ابداعات مردمان [[زاگرس]]، یعنی ساکنان غرب [[کشور ایران|ایران]]، بوده است و از آنجا به دیگر نقاط غربی و شرقی فلات و میان‌دورود و هند و آسیای میانه رفته است.
۴. اختراع ارابه‌های چهار چرخ و پرورش اسب و ظهور آنها در تمدن‌های میان‌دورودی، بویژه در سومر، منسوب به ایرانی‌ها و کاسی‌هاست.
 
۵. اختراع و ابداع برخی از پدیده‌های هنری، بویژه در معماری، مانند طاق‌های هلالی و گنبد از ایرانیان بوده و به توسط ایلامی‌ها به سومر و از آنجا به دیگر نقاط جهان کهن رواج یافته است.<ref>۱. پی‌یر امیه در هنر خاور نزدیک معترف است که تاریخ‌گذاری با کربن ۱۴ دقیق نیست و پنجاه درصد می‌تواند درست باشد؛ ننها از راه تطببق آثار است که می‌توان تاریخ آثار را مشخص کرد (نک: Pierre Amiet, L Art de proche orient, (Mazeno, Paris</ref>
 
۶، صنعت بافندگی از ابداعات مردمان زاگرس، یعنی ساکنان غرب ایران، بوده است و از آنجا به دیگر نقاط غربی و شرقی فلات و میان‌دورود و هند و آسیای میانه رفته است.


بدین دلیل است که، می‌کوشیم آنچه را که در ایران روی داده، از کهن‌ترین دوران، هرچند که ناقص و در پرده‌ی ابهام باشد، آشکار کنیم و سپس از تمدن شهرنشینی ایلام آغاز کنیم و به تمدن‌های مادی و پارسی، یعنی آریایی‌ها بپردازیم. بنابراین، پیش از تحلیل نمونه آثار بر جا مانده، یا لااقل تاکنون به دست آمده، شرح موجزی در باب پیش از تاریخ ایران بیان می‌کنیم و سپس به بررسی برخی از نمونه‌های منحصر آثار هنری می‌پردازیم. می‌کوشیم که، درحد نیاز، از طرح‌ها و تصاویر و شاید نقشه‌های توجیه‌کننده برای درک بهتر مطالب استفاده کنیم.
بدین دلیل است که، می‌کوشیم آنچه را که در ایران روی داده، از کهن‌ترین دوران، هرچند که ناقص و در پرده‌ی ابهام باشد، آشکار کنیم و سپس از تمدن شهرنشینی ایلام آغاز کنیم و به تمدن‌های مادی و پارسی، یعنی آریایی‌ها بپردازیم. بنابراین، پیش از تحلیل نمونه آثار بر جا مانده، یا لااقل تاکنون به دست آمده، شرح موجزی در باب پیش از تاریخ ایران بیان می‌کنیم و سپس به بررسی برخی از نمونه‌های منحصر آثار هنری می‌پردازیم. می‌کوشیم که، درحد نیاز، از طرح‌ها و تصاویر و شاید نقشه‌های توجیه‌کننده برای درک بهتر مطالب استفاده کنیم.


=== '''آغاز سکونت انسان در فلات ایران''' ===
== نیز نگاه کنید به ==
هنوز به درستی معلوم نشده است که از چه زمانی، چه مردمانی، از چه نژادی و با چه زبانی، در فلات ایران سکنی‌ گزیده‌اند. لیکن در هزاره‌ی نهم پیش از میلاد،که هنوز در [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86 فلسطین] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87 سوریه] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C آناتولیا] (آسیای صغیر) و حتی در میان‌دورود شمالی و مرکزی اثری از سکونت انسان‌ها دیده نشده، در ایران مرکزی و شمالی (در غارکمربند) در نزدیکی نوشهر آثار انسان‌ها پیدا شده است. و در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی نهم و نیمه‌ی اول هزاره‌ی هشتم در گنج دره، غرب ایران، آثار دورانِ پیش - سفال به دست آمده است. این آثار در چند سده دیرتر در [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%84_%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C تلّ آسیاب]، در نزدیکی [https://iranology-e.ir/%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87 کرمانشاه]، مشاهده شده و طول این دوران، در این محل، بیش از هزار سال بوده است. از آغاز هزاره‌ی هفتم پیش از میلاد، یعنی از سال ۷۰۰۰ق م، درگنج دره سفال به وجود آمده است. همچنین در تپه‌ی گوران، از اواسط هزاره‌ی هفتم آثار سفالین به دست آمده است. معاصر همین دوران نخست در بوس مرده و سپس در [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%BE%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4 علی کش] در دشت دهلران مراحل تمدن پیش - سفال و سفال سپری شده است. از اواخر هزاره‌ی هفتم در ناحیه‌ی محمد جعفر کنونی، و در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی ششم در ناحیه‌ی سبز و خزینه آثار سکونتِ‌گروهی‌انسان‌ها، یعنی تجمع روستایی و کشاورزی، مشاهده شده است. آثار ناحیه‌ی خزینه تا نیمه‌ی دوم هزاره‌ی پنجم دوام داشته است.
 
حدود ۵۳۰۰ سال پیش از میلاد در دو نقطه‌ی ایران، جنوب غربی و ایران مرکزی، دو تمدن دیگر آشکار می‌گردند که آغاز شهرنشینی را نوید می‌دهند. نخستین در دشت شوشیان در ناحیه‌ی جعفرآباد، و دومین در ناحیه‌ی سیلک در نزدیکی [https://iranology-e.ir/%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86 کاشان] در کناره‌ی کویر مرکزی. آثار این دو ناحیه، بویژه جعفرآباد، با دوران اریدوی نوزدهم، در میان‌دورود پایین، همزمان بوده است. آنچه که در بالا گفته شد برگرفته از هنر خاور نزدیک، نوشته‌ی پی‌یر امیه است. پی‌یر امیه ازغار کمربند سخن به میان آورده است؛ از غارهای کوهستان‌های غرب ایران مانند کوه سرسرخن و همیان و کوه دوشه در استان لرستان، شاید به دلایل ویژه، سخن نگفته و یادی نکرده است. این غارها پناه‌دهنده‌ی نقش‌های زیادی هستند که از انسان‌های شکارگر و کشاورز بسیار کهن‌تر از غار کمربند برجا مانده‌اند. کوه سرسرخن در فاصله‌ی ۳۰ کیلومتری شهر کوهدشت واقع شده و در دو بخش شمالی و جنوبی آن دو غار وجود دارد که نقوشی از ادوار پیش از تاریخ غرب ایران را در بر دارند. در غار جنوبی کوه سرسرخن دوازده نقش برجا مانده و در غار شمالی شش نقش که به احتمال زیاد متقدم‌تر از نقش‌های غار جنوبی است.
 
بالای‌کوه سرسرخن دشتی نسبتاً وسیع و پوشیده از جنگل واقع است و از آنجا باریکه راهی به سوی خاور کشیده شده است که به دره‌ای گسترده میان کوه سرسرخن و کوه همیان منتهی، می‌شود. در کمرکش این دره راه باریکی به سوی شمال و به جانب دامنه‌ی کوه و محل نقاشی‌های این منطقه می‌رود و راه دیگری در جهت جنوبی دره و به طرف بخش دیگری که پناهگاه نقش‌هاست از دره جدا می‌شود. فاصله‌ی میان غار شمالی و غار جنوبی این کوه حدود ۵۰۰ متر است که می‌توان پیاده در کمی بیشتر از نیم‌ساعت آن را پیمود. تعداد نقش‌های نسبتاً سالم مانده‌ی غار شمالی ۳ نقش، و غار جنوبی ۷ نقش است. تعداد نقش‌های غار دوشه، که متعلق به زمان آغاز شهرنشینی و بسیار متأخر است، حدود ۳۰ نقش است که ۲ نقش همراه با کتیبه‌ای است که بخشی از آنها ضایع شده است.
 
به دلایل ویژه‌ای، تاریخ نسبی نگاره‌های غارهای لرستان را نمی‌توان به‌طور قطع تشخیص داد؛ از این‌رو به بررسی آن‌ها در اینجا نمی‌پردازیم. با این همه، احتمال قریب به یقین داریم که این نقش‌ها می‌توانند نقطه‌های آغاز اختراع خط باشند. آنچه بیش از همه اهمیت دارد، اصل و اساس این مردمان کوه‌نشین درّه‌های زاگرس و دماوند است، بویژه دماوند که در افسانه‌های ایرانی، جایگاه خاصی دارد.
 
ساکنان این سرزمین‌ها، و به‌طور خاص فلات ایران، را مردمی تشکیل می‌دادند که در اصطلاح «آسیانی‌ها»' نامیده شده‌اند.کهن‌ترین نام‌های برجا مانده در تاریخ و در تاریخ افسانه‌ای - حماسی ایران دو نام [https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86 کاسی‌ها]، در غرب، و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DA%A9%D8%A7 سکاها]، در شرق فلات ایران است. نام کاسی‌ها، به دلیل نزدیک بودن به میان‌دورود و اینکه گاه‌به‌گاه آنان از کوه‌های زاگرس فراتر شده و به شهرستان‌های میان‌دورود یورش می‌بردند، در نوشته‌های [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%B1 سومری‌ها]، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7 آشوری‌ها] و حتی [https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7 یونانیان] به صورت‌های مختلف آمده است: در نوشته‌ی سومری «کاسی‌ها»^{۲} «کاسو»۳، در ایلامی «کُوسی»^{۴}، در آشوری «کاش‌شو»۵ و در یونانی «کوسایی‌ائی»، نامیده شده‌اند و اروپاییان تا مدت‌ها آنها را کوسه‌ئن می‌نامیدند. به نظر می‌آید نام دریای مازندران که تا ده‌ها سده دریای کاسپین نامیده می‌شد و حتی نام قزوین (معرّب‌کاسپین)که یکی از شهرهای بزرگ شمالی ایران است از همین واژه گرفته شده باشد؛ لیکن نام کاسی‌ها تنها در هزاره‌ی دوم پیش از میلاد است که در کتیبه‌های سومری، بابلی یا ایلامی به کار رفته است. این قوم به دلیل اینکه خط نداشتند و صیادان و کشاورزان و دام‌داران کوه و دره‌نشین زاگرس بودند نیاز چندانی به تشکیل تمدن شهرنشینی، به آن معنی که در سومر و ایلام مطرح بود، نمی‌دیدند و اغلب کمبودهای خود را با تهاجم به میان‌دورود و سایر همسایه‌ها تأمین می‌کردند.
 
ظروف گلینی که از محل استقرار آنان به دست آمده چنین نشان می‌دهند که کاسی‌ها از گذشته‌های دور بافندگی را آموخته بودند و در شکار بیشتر از فلاخن و گرز استفاده می‌کردند. آنان در کشاورزی از خیش‌های تراشیده از سنگ چخماق و کاردهایی از همان سنگ استفاده می‌کردند، زیرا تا آن زمان هنوز فلزی شناخته نشده بود. ظروف خود را ازگل می‌ساختند و در آتش بوته‌های خشک بیابانی و در هوای آزاد می‌پختند. به دلیل بسنده نبودن کاوش‌ها و حفاری‌هایی که در ایران انجام گرفته است، اطلاعات از کاسی‌ها چندان فراتر از این نمی‌رود. درحدود ۸۵۰۰ پ.م. در ارتفاعات زاگرس، در ۱۴۰۰ متری از سطح دریا، تأسیسات کشاورزی تشکیل شده بود. این ارتفاعات بزودی به روستاهایی تبدیل شد که خانه‌هایش ازگل خام ساخته شده بود. از آثار برجا مانده چنین بر می‌آید که یک واقعه‌ی بی‌مانند و ویژه، در اواخر هزاره‌ی هشتم، سبب برتری این ناحیه بر سایر نواحی خاور نزدیک شد. یک آتش‌سوزی مهیب در آنجا به وقوع پیوست و تمام روستا سوخت؛ دیواره‌های‌گلین خانه‌ها در آن آتش پخته شد و به صورت سفال پخته درآمد که همین امر سبب حفظ و دوام باقی‌مانده‌ی این دیواره‌ها در طول تاریخ شده است.
 
خانه‌ها در این ناحیه از آجرهای بلند ساخته شده و شاید هم یک طبقه علاوه بر همکف داشته‌اند. آذین خانه‌ها با استخوان‌های سر گوسفند بود، همچنان‌که در چاتال هیوک، در آسیای صغیر، سرهای حیوانات را در مکان‌های عبادی و فرهنگی بازسازی می‌کردند. این خانه‌ها چند اتاق کوچک داشتند که انبارهای غلّه و ارزاق بوده است.
 
در همین دوران است که اندیشه‌ی ساختن ظروف و خمره‌های بزرگی از گل برای انبار کردن آذوقه و ارزاق پدید می‌آید. سپس در اندیشه‌ی تزیین کردن این ظروف و خمره‌ها برمی‌آیند. رویه‌های این ظروف بهترین‌گستره برای تجلی حس زیباشناسانه‌ی آن‌ها و تنوع شیوه‌هایی خاص بوده است. از این پس هر مجتمع بزرگ فرهنگی و کشاورزی تزیینات ویژه‌ی خود را داشت که تنوع و تحول و نشر آنها، از دیدگاه تاریخ اهمیت بسیار دارد.
 
کشف پخت سفال سبب شد که آجرها را نیز پخته و مقاوم‌تر کنند. از این پس شکل خانه‌ها نیز تغییر کرد. خانه‌های ساخته شده با آجرهای پخته توانستند حتی بیش از یک طبقه داشته باشند. حس زیباشناسی آنان در سفال‌هایشان نیز تأثیر گذارد. کارهای ظریف و زیبای آنان، که بیشتر در بافته‌ها و سبدبافی آنان آشکار شده بود، بزودی با نقش پرندگان، بزهای کوهی و حیوانات اطرافشان با طراحی و ظرافت خاصّی بر روی سفال‌ها بروز کرد. سپس صنعت فلز کاری ابداع شد، که در نزد روستاییان به‌کندی پیش می‌رفت ولی در شهرک‌ها آغاز شهرنشینی شتاب بیشتری، داشت. ابزار نوک تیز مسی همراه با ابزارهای ساخته شده از سنگ چخماق و سنگ‌های، آتش‌فشانی،گرزها و تبرهای سنگی همچنان رایج بود. هنوز هم از این سنگ‌های آتش‌فشانی سیاه رنگ در کوهستان‌های اطراف قزوین به دست می‌آید.
 
سفال در «قلات (یا:کلات) جرمو» در کردستان در ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد به وجود آمد. سفال این منطقه نسبتاً متنوع بود و انواع خمره‌ها و ظروف بزرگ آذوقه و ارزاق، کاسه‌ها، فنجان‌ها و قدح‌های ژرف را در بر می‌گرفت. این ظروف از گِل نرم خلل و فرج‌دار ساخته می‌شدند و روی آنها لایه‌ای از رنگ سرخ افزوده می‌شد.
 
چنین شیوه‌ای در دشت دهلران هم مشاهده شده که دوران طولانی‌تری پایید. در آنجا مردم از راه شکار و ماهی‌گیری و نیز کشاورزی چند فصلی که خاک را از قدرت باروری انداخت زندگی، می‌کردند. این امر درگرایش تدریجی ساکنان آن ناحیه به دامداری دلیل بارزی بود.
 
در دامنه‌های کوهستان‌های ایران به وجود آمدن تمدن‌های روستایی، تمرکز و تجمع زیاد انسانی را مانع می‌شد. ساکنان دامنه‌ها، اگر کارهای بزرگی پیش نمی‌آمد، به صورت نیمه مسکونی بخشی از سال را در کوچ و بخش دیگر را در روستا به سر می‌بردند.
 
چنین به نظر می‌آید که در جلگه‌های حاشیه‌ای درّه‌های بزرگ، از خیلی پیش‌تر، گروه‌های کوچک شکارچیان و چوپانان کوه و ایلیاتی، حتی کشاورزان دامدار، مانند آنچه که در دشت [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%87%D9%84%D8%B1%D8%A7%D9%86 دهلران] اتفاق افتاده بود، سکنی گزیده بودند. این مردمان که در نزدیکی زمین‌های حاصلخیز از طغیان رودها مستقر شده بودند، خود را مهیای آفرینش آثاری هنری یافتند که با هماهنگ کردن نیروهایشان به آن‌ها ارزش می‌بخشیدند.
 
اختراع سفالینه، هرچند بسرعت همه‌جاگیر نشد، به دلیل سهولتی که به زندگی روزمره می‌بخشید، یکی از عناصر ویژه‌ی حاصل از «[https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%86%D9%88%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C انقلاب نوسنگی]» شناخته شده است. در شکل و تزیین سفالینه، خیلی زود و بهتر از هر شیء و جسم دیگر، توانایی‌های زیباشناسانه و هنری بروز و تجلی یافتند. شیوه‌ی تزیین‌کاری سفال‌ها تنها برگرفته از حس زیباشناسانه نبود؛ آنچه که یک مجموعه‌ی مسکونی شهری را به هم پیوند می‌داد، که ارزیابی آن مشکل است، در آن‌ها به‌طور سطحی تجلی داشت. و کار در کارگاه‌هایی بود که ما از چگونگی فعالیت‌های آنها ناآگاهیم. نشر شیوه‌ها گاه سبب انتشار فرهنگ خصوصی و گاه سبب شیوع فرهنگ همگانی آن مجموعه‌های انسانی ایجاد شده و فرهنگی می‌شد که ماهیت آنها را نمی‌توان قاطعانه بیان کرد. یک چیز مسلم است. سنت سفالینه‌های نقاشی شده، با شیوه‌های آذین بسیار ساده و برگرفته از ایران به میان‌دورود پیوند خورده است، که این شکلی است از «انقلاب فرهنگی».
 
تمدن‌های مستقلی که خود نیز با سفال‌های نقاشی شده متمایز می‌گردند، متقارن با تمدن‌های سومریِ میان‌دورود در شوشیان، در فلات ایران، به وجود آمدند که در فلات و فراسوی آن بی‌مانند بوده‌اند.
[[index.php?title=پرونده:دیگچهٔ_سفالی،_از_تپهٔ_حاجی‌فیروز.jpg|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%DB%8C%DA%AF%DA%86%D9%87%D9%94_%D8%B3%D9%81%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%BE%D9%87%D9%94_%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C%E2%80%8C%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg|بندانگشتی|دیگچهٔ سفالی، از تپهٔ حاجی‌فیروز قابل بازیابی از :https://simurghnameh.com/artwork/88f727e3-a829-466a-a457-8dd56beea4ad/1]]
تعدادی از مجتمع‌های روستایی نیز به سختی از سرزمین‌های خود در دره‌های مرتفع ایران بهره‌برداری می‌کردند. آنان، به دلیل دور بودن و استفاده نکردن از طغیان‌های رودخانه‌ای، دامداری را با یک کشاورزی ابتدایی تلفیق کرده و به سرعت با تمدن‌های‌کشورهای مجاور، یعنی میان‌دورود و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86%E2%80%8C%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7 دشت ترکمن] پیوند خورده بودند. بدین‌ترتیب، خانواده‌های بزرگ فرهنگی و تجاری‌ کوهستانی سنت سفالینه‌های نقاشی شده را در اطراف دریاچه‌ی شوری که در مرکز ایران قرار داشت (دریاچه‌ی قم یا سلطانیه‌ی امروزی) و در اشغال آنان بود تداوم بخشیدند. در غرب، در جنوب [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DA%86%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%87 دریاچه‌ی اورمیه]، سفال‌گران حاجی فیروز، سپس سفال‌گران دلمه تپه با سفالینه‌های ترکمنستان، این اندیشه را طرح می‌کند که هر دو سرزمین، از همین دوران، با هم رابطه داشته‌اند. تحول تمدن را در ایران مرکزی شمالی، به یمن کاوش‌های انجام داده شده در تپه‌ی سیلک، نزدیک کاشان، بهتر می‌توان بررسی و دنبال کرد. نخستین ساکنان این ناحیه از کوخ‌های ساده استفاده می‌کردند. جانشینان آن‌ها خانه‌هایی از آجر خام ساختند که زیر آنها مردگان خود را به خاک می‌سپردند. آنان با پیشرفت در ساختن کوره‌های آجرپزی و سفال‌پزی توانستند سفالینه‌های بسیار زیبای سرخ یا نارنجی بسازند و با سیاه روی آنها نقاشی کنند. این سفالینه‌ها در تهران و اسماعیل‌آباد و قره تپه (کراتپه) و چشمه علی رواج بسیار داشته است. قالب‌ها هنوز کمی سنگین بودند، اما در آذین شکل‌های تجریدی را با نقش‌های بسیار ساده‌ی جانوران، به گونه‌ای خوشایند و درون‌گرا، تلفیق می‌کردند. بالاخره، سومین مرحله‌ی تمدن تپه‌ی سیلک با اوج سنت ناشی از «انقلاب نوسنگی»، از هزاره‌ی پنجم به این سو و طی بخشی از هزاره‌ی چهارم، مقارن است. کاسه‌های بزرگ جام مانند، خمره‌ها، تنبوشه‌های دهانه گشاد، گلدان‌های زاویه‌دار برجسته با شکل‌های پیچیده، پذیرای آذینی خاص می‌شدند. این آذین عبارت بود از ردیف‌های موازی و تقسیم‌بندی شده به صورت کتیبه‌ها و جدول‌هایی نقاشی شده و جانورانی در حالت‌ها و رفتارهایی بسیار زنده؛ هرچند که شکل هندسی آنها بسیار ساده بود. این شیوه به سوی شرق و بسیار دورتر از آن ناحیه، در تپه حصار دامغان، و جنوب کوهستان البرز، رواج یافت. درحالیکه در شمال این ناحیه، در دشت ترکمن، ساکنان انو( Anau) و نمازگاه تپه، پس از ساکنان جیتون از چشمه‌های الهام‌بخش روستاهایی بهره می‌بردند که به آنها شرایط زندگی‌ای همانند شرایط میان‌دورود می‌بخشید. آنها بزودی خود را در چهارراه ارتباط غرب ایران و جنوب شرقی، یعنی، افغانستان و بلوچستان امروزین، می‌یافتند.
 
در گورهایی که در نقاط مختلف مورد کاوش قرار گرفته‌اند، اشیای کوچک زینتی مسی، صدف‌ها و مرواریدهای خلیج‌فارس، فیروزه‌ی خراسان و سنگ‌های زیبای دیگر که از شرق فلات به دست می‌آمده است یافت شده است که تنوع آنها نشان‌گر گونه‌ای از مبادلات تجاری (و شاید پایاپای) رایج آن زمان می‌باشد.
 
چند ناحیه از جنوب ایران می‌شناسیم که با بررسی آن‌ها می‌توانیم اهمیت این سرزمین فرا - گذرا را، به مثابه‌ی سرچشمه و منبع مواد اولیه‌ای چون مس و سنگ‌های نرم که مارسنگ یا سنگ صابون گفته می‌شود، نشان دهیم. در شهرستان کرمان، ساکنان تپه یحیی یک تمدن «نوسنگی» همانند تمدن سیلک به وجود آوردند. سپس آنها همچنان‌که صنعت ذوب فلزات خود را فعالانه متحول می‌کردند با تمدن‌های ایران شرقی، ارتباط برقرار نمودند. این صنعت از همان هزاره‌ی پنجم از اشتغالات ناحیه‌ی همسایه، یعنی تپه ابلیس، بود؛ آنها صدها گود کوره‌های ذوب و تصفیه‌ی مس از خود بر جا گذاشته‌اند.
 
فارس، یعنی سرزمین شیراز، در شکل و آذین سفالینه‌هایش به همان خانواده‌ی شوشیان بستگی و پیوند داشته است؛ و این خود دلیلی است بر اشتراک این دو سرزمین در دوران‌های، تاریخی. روستای [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%84_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D9%88%D9%86 تل باکون]، همسایه‌ی تخت‌جمشید، خانه‌های‌گردهم آمده و به هم چسبیده را بدون بخش‌های کاملاً معین شده، در خود جا داده بود. سفالینه‌هایش با شکل‌های ساده، آذینی، فشرده و تودرتو و پر، «غریب» و نامعمول داشت که عناصر آنها گاه در ردیف‌های تنگاتنگ و بی‌همتا قرار گرفته و گاه در فضای قابل دسترس جداجدا پراکنده شده بودند. در این آذینه‌ها، جانوران تنها آذینه‌های تزیینی بودند که بعضی از بخش‌های آنها دگردیس می‌شد. مثلاً، شاخ‌ها بسیار بزرگ شده و از تناسب واقعی خارج بودند، تا ارزش شکل‌های هماهنگ را بیشتر آشکار کنند.
[[index.php?title=پرونده:شکل_1.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_1.png|بندانگشتی|شکل 1]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_2.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_2.png|بندانگشتی|شکل 2]]
[[index.php?title=پرونده:شکل3.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%843.png|بندانگشتی|شکل 3]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_4.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_4.png|بندانگشتی|شکل 4]]
[[index.php?title=پرونده:شکل5.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%845.png|بندانگشتی|شکل 5]]
آثار ساده‌ی پیدا شده در این نواحی نشان‌گر چندین سده انقلاب مادی یک ملت کشاورز است که آهسته‌آهسته از صنعت سنگ به سوی صنعت فلز پیش رفت. انقلابی که به تنهایی و بدون کمک و یا تأثیرپذیری‌های خارجی ترقی و پیشرفت کرد. در دوره‌ی بعدی، که بازهم در هزاره‌ی چهارم است، این پیشرفت شتاب بیشتری یافت و به تمدنی بسیار مترقی انجامید. لیکن هنوز هم آن را نتیجه‌ی یک انقلاب عملی و ویژه‌ی فلات باید دانست. با اختراع چرخ سفال‌گری، کوزه‌گری و سفال‌سازی فنی‌تر و متنوع‌تر شد و حتی تولید آن‌ها از حد نیازهای محلی، فراتر رفت و گونه‌ای تجارت سفال را ایجاد کرد؛ این امر سبب شد که تزیینات کوزه‌ها و سفالینه‌ها نیز متنوع‌تر و دقیق‌تر شود. در این تزیینات جانوران بیشتری طراحی شده‌اند که یکدیگر را در نظمی ویژه دنبال می‌کنند و یا با هم می‌جنگند.(شکل ۵-۱)
[[index.php?title=پرونده:شکل_6.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_6.png|بندانگشتی|شکل 6]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_7.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_7.png|بندانگشتی|شکل 7]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_8.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_8.png|بندانگشتی|شکل 8]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_9.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_9.png|بندانگشتی|شکل 9. تل باکون 3500 پ.م.]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_10.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_10.png|بندانگشتی|شکل 10 شوش 4000 تا 3500 پ.م.]]
تغییر شکل حیوانات با ایجاد کردن لکه‌ها و خطوط و نظم در آنها و هندسه‌ای ماهرانه، که همه در کارگاه‌های تل باکون، سیلک، شوش و غیره تهیه می‌شدند، علاوه بر اینکه بیان‌گرگونه‌ای زیبایی‌شناسی آگاهانه و اصیل است، و تزیینات سفالینه‌ها را تکمیل می‌کند، القا کننده‌ی برخی، از معتقدات خرافی یا بدوی نیز می‌باشد؛ زیرا اندیشه‌هایی که در ترکیب‌بندی این نقش‌ها به کار رفته تنها برای تزیین نبوده است، بعدها در تفکر مذهبی نیز ریشه های آنها یافت شد. (شکل (۶-۱۰)
 
حقیقت این اندیشه‌ها و خرافه‌ها بر ما آشکار نیست؛ زیرا از آن روزگاران مکتوبی یافت نمی‌شود. لیکن شاید همین آذین‌ها گونه‌ای نوشتار تصویری باشد برای نشان دادن معتقدات آن زمان. آنچه که در کتاب‌های تخصصی این اشیا نوشته شده، حدس‌هایی است که باستان‌شناسان زده‌اند. بیشتر این باستان‌شناسان غربی و معتقد به فرهنگ‌های چند خدایی بوده‌اند؛ از این‌رو، همان اندیشه‌ها را تعمیم داده‌اند که صحت و سقم آنها بر ما معلوم نیست و تا اسنادی‌ که قطعیت این یا آن نظریه را به اثبات رساند، به دست نیاید می‌توان آنچه را که گفته شده است مشروط پذیرفت.
 
حقیقتی که مسلم به نظر می‌رسد این است که انسان‌ها از همان آغاز پدیده‌ای به نیروهای فرا سرشتی نیک و بد باور داشته است. بنابراین، می‌توان پذیرفت که برای در امان بودن از این نیروها، به پشتیبان و حامی‌هایی از نیروهای نیک و به خدایان متعدد قائل شده باشند. و برای، طوفان، صاعقه، حیوانات وحشی، گله و رمه، کشاورزی و غیره ایزدانی را باور کرده و می‌پرستیدند و برای آنان در معابدی‌ که به نامشان برپا می‌کردند هدیه‌ها و قربانی‌ها می‌بردند و یا به طلسم‌ها و چشم قربانی و اوراد برای در امان بودن متوسل می‌شدند، که این طلسم‌ها اغلب در شکل‌های ساده و یا شگفت و پیچیده آشکار می‌شد.
 
چنین است که برای خورشید یا ایزد خورشید، علاوه بر طرح‌های هندسی ویژه‌ی آن، حیواناتی را نیز که نزد آنان همانند خورشید نیرومند بودند مانند عقاب یا شاهین، شیر، گاو نر و غیره ترسیم می‌کردند و یا با هم تلفیق می‌نمودند. آثاری ناشی از تفکر و باوری اینگونه در چندین هزاره دیرتر نیز آشکار است که افسانه‌ی سیمرغ (سئین مرغ = شاهین مرغ) و نقش شیر و خورشید از آن گونه‌اند. بسیاری از این نقش‌ها حالت نمادین یافته‌اند. مثلاً، درخت که نمودار جنگل بوده، نماد حیات و زندگی شده و مورد احترام همگان قرار گرفته است. و یا نقش زن که نماد ایزد باروری و فراوانی بوده، که نخست به صورت‌های نه چندان زیبا بر روی سفالینه‌ها آشکار می‌شود و سپس به صورت پیکره‌های کوچک گلین ساخته شده و مورد تقدیس قرار می‌گیرد. و یا اشکال احشام و اجزای پیکرهای اَنان که هرکدام نماد مفهومی از باورهای آن زمانند؛ مانند شاخ‌های‌گاو، گوزن و بز کوهی، بال پرنده یا پوزه‌ی شیر یا پنجه‌ی پرنده‌های باتلاقی، که بخشی از تزیینات سفالینه‌های هزاره‌ی چهارم را تشکیل می‌دهند.
[[index.php?title=پرونده:شکل_11.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_11.png|بندانگشتی|شکل 11: شوش 4000 پ.م.]]
[[index.php?title=پرونده:شکل13.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%8413.png|بندانگشتی|شکل 13]]
[[index.php?title=پرونده:شکل_14.png|پیوند=https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DA%A9%D9%84_14.png|بندانگشتی|شکل 14]]
پایداری و درخشندگی این هنر، که شاید ناشی از ریشه داشتن در اعتقادات و باورهای مردم فلات بود، سبب رونق و اشاعه‌ی آن در تمام فلات و حتی در فراسوی آن‌ گردید. تأثیرات آن را می‌توان در هنر میان‌دورود و فراتر از آن، و در شرق، در هندوستان، جستجو کرد و یافت. همچنان‌که این مردم در سفال‌گری و پخت آن و در اختراع آجر و چرخ سفال‌گری پیشگام و پیشتاز سایر ملت‌های جهان، به‌ویژه میان‌دورود بوده‌اند، در فلزکاری و صنایع فلزی هم پیش‌کسوتی خود را حفظ کرده‌اند. چنان‌که کهن‌ترین جسم جوش داده شده از طلا در هزاره‌ی چهارم در شوش یافت شده است (شکل ۱۱). در هزاره‌ی چهارم صنایع فلزی توسعه‌ی سریع‌تر و بیشتری یافته است. شتاب این توسعه چنان بوده است که شاید اکنون بتوان درمیان کوهستان‌های مرزی فلات ایران، محل استخراج و ذوب فلزات را بازشناخت. این کشف مهمی بود که تصادفاً درضمن فعالیت‌های ساکنان این نواحی به وجود آمد، و شاید علت اصلی، آن وجود کوره‌های سفال‌پزی و سوخت و هیزم کافی بود که در اختیار ساکنان زاگرس قرار داشت. کشف فلز موجب ساختن اسلحه و ابزار فلزی و جایگزینی وسایل سنگین و ابتدایی شد. دشنه و خنجر و ابزارهای کنده‌کاری، کارد و داس و غیره همه از مس ساخته شدند. سنگ‌های تزیینی، چون فیروزه و مرجان و لاجورد در زیورآرایی و تزیین وسایل مسین مانند سنجاق‌ها و آیینه‌ها با سرهای کروی شکل و گردن‌بندهای مختلف و سینه‌ریزها به کار می‌رفت. صدف‌ها و بلوره‌های، معدنی و یشم و درّ نیز در زیورها مورد استفاده قرار می‌گرفتند. ساختن این گونه زیورها به اختراع و ابداع مهرهای تکمه‌ای و بعداً استوانه‌ای حکاکی شده منجر گردید(شکل ۱۴-۱۲). سنگ‌های قیمتی چون فیروزه و لاجورد و حتی صدف‌های دریایی را نیز با معاملات پایاپای در برابر محصولات کشاورزی به دست می‌آوردند.
 
تا این زمان، همه‌ی تحولات و دگرگونی‌ها به دست همان ساکنان بومی فلات ایران بود. رابطه‌ی بسیار تنگاتنگی میان آثار نقاط مختلف این مرز و بوم از غرب، شمال، مرکز و جنوب و شرق فلات وجود دارد و اثر هیچ‌گونه تأثیر خارجی که سبب این تحول شده باشد یافت نمی‌شود.
 
لیکن در اواخر هزاره‌ی چهارم در جنوب غرب فلات ایران قومی ظهور کردند که به «ایلامی» شناخته شده‌اند. این قوم شهرنشین شدند و قدرت را به دست‌گرفتند. اینکه ایلامی‌ها ازکجا آمده‌اند؟ و آیا خود از قبایل بومی ایران بودند که تاکنون نشانی از خود نداشتند و با تأخیر زمانی به شهرنشینی آغاز نمودند؟ بر ما معلوم نیست، و به سبب تهاجمات فراوانی که این قوم بعدها متحمل شدند و بارها و بارها شهرها و روستاهای آنان کاملاً ویران گردید آثار مکتوبی از گذشته‌هایشان در دست نیست. تنها می‌توان گفت که به احتمال قوی با سومری‌ها از یک ریشه و بن بودند و همزمان و شاید حتی کمی زودتر از آنان به ایجاد تمدن شهرنشینی آغاز کردند.
 
اینکه از چه زمانی ایلامی‌ها خط را به کار بردند، نامعلوم است. لیکن از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی، چهارم در تمام مراکز تمدن در فلات ایران، از شوش گرفته تا سیلک و تپه‌گیان و شهداد (حفیض سابق در کناره‌ی‌کویر)، در الواح به دست آمده ازگل رس، نشانه‌ها و علامت‌هایی یافت می‌شود که نماینده‌ی صداها، واج‌ها، برای بیان اندیشه‌ها و مطالب بود و می‌توان آنها را به نشانه‌های نشان‌دهنده‌ی اعداد برای نگهداری حساب اموال و دارایی‌ها منظور کرد. چون این اقوام بومی به استثنای زاگرس‌نشینان و شوشیان‌ها، زندگی مسالمت‌آمیز روستایی و شهری را برگزیده بودند، خیلی عادی است که خط را برای ثبت وقایع ابداع نکرده باشند و صرفاً هدفشان رفع نیازهای تجاری و مالی باشد. همچنان‌که مسلم شده است، در سومر نیز در آغاز، خط برای همین نیاز به وجود آمد. اما متأسفانه علائمی‌ که ساکنان مختلف فلات ایجاد کردند هنوز ناخوانده بر جا مانده است و می‌توان گفت که حتی سیر تکاملی هم در آن‌ها دیده نشده است. این ادّعا شاید به دلیل کمبود اسناد به دست آمده از کاوش‌ها باشد. لیکن در سومر خط از نشانه‌های تصویری و یا تصویرنگاری به سوی نشانه‌های هجایی متحول شده است و در طی هزاره‌ی سوم تحولات عظیمی داشته و وسیله‌ی نوشتن قوانین، ادعیه، عبادات، مناجات‌ها، اشعار و حتی خاطرات شده است که کتیبه‌های منسوب به گیل‌گمش از آن جمله است.
 
علائم و نشانه‌های یافت شده در مراکز تمدن فلات عموماً به ایلامی عتیق مشهورند. این نام‌گذاری لزوماً به معنی سرایت علائم از ایلام به نقاط دیگر نیست؛ لیکن گسترش سریع تمدن ایلامی در فلات و تأثیری‌که بر آثار هنری و حتی شاید آداب و رسوم سایر نقاط و تمدن‌های فلات‌گذارده است و نیز تحول خط ایلامی در هزاره‌ی سوم، می‌تواند یکی از دلایل این نام‌گذاری باشد.
 
از دیدگاه اعتقادات مذهبی، هنوز نمی‌توان نظر قاطعی برای مذهب ساکنان فلات ارائه کرد. اما اگر ما نقش‌های ایجاد شده بر سفال‌ها و سایر دستاوردهای هنری از ظروف، پیکره‌های کوچک، شکل‌های ساده شده و موجودات انسانی حیوانی را نمایان‌گر معتقدات مذهبی بدانیم، باید بگوییم که ساکنان فلات تا هزاره‌ی چهارم همان معتقدات سایر سرزمین‌ها را داشته‌اند؛ مثلاً به خدایان باروری و برکت و فراوانی، خدای مادر، خدای مار، به مثابه‌ی یکی از نمادهای باروری معتقد بودند و این اعتقادات شاید تا هزاره‌ی اول ادامه داشته است. نقش مهرهای دکمه‌ای و ظروف سفالین و برخی از حجاری‌های کهن بر دامنه‌ی صخره‌ها که آثاری از آنها در نقش رستم و گوران تپه دیده شده است بیان‌گر این اعتقادات است.
 
در اواخر هزاره‌ی چهارم و یا اوایل هزاره‌ی سوم مفرغ کشف شد. آثار مفرغی به دلیل استحکام بیشتری که نسبت به مس دارند رواج پیدا کرد. این صنعت در اواخر هزاره‌ی سوم و اوایل هزاره‌ی دوم بیش از پیش ترقی کرده و فنی شد که مهارت و استادی ویژه‌ای می‌طلبید. سفال‌سازی ظرافت بیشتری پیدا کرد و گاهی با نقش‌های کنده‌کاری شده آرایش یافت؛ لیکن در این آثار بیشتر به لطافت و پیراستگی شکل توجه می‌شد تا تزیینات آن‌ها؛ گویا در تزیین سفال‌ها و در نقاشی آن‌ها اهمال و یا توجه کمتری می‌شد. شاید دلیل آن تغییرات در معتقدات و یا تأثیرات بیرونی و خارجی باشد. با این‌همه، گونه‌ای سفال خاکستری‌ کبودرنگ در تورنگ تپه، همان‌جا که پیکره‌های‌ گلین کوچک یافت شده بود، دیده می‌شود.
 
از کاوش‌های جدید در نزدیکی تهران، در رباط کریم، آثار تمدن شهرنشینی از هزاره‌ی چهارم به دست آمده که هنوز گزارش رسمی آن منتشر نشده است. آن‌جا کوره‌های سفال خاکستری و بازمانده‌های سالم و شکسته یک‌جا آشکار شده است و نشان می‌دهد که سفال‌های‌ کبود تورنگ تپه متأخر بر این ناحیه‌اند. از سوی دیگر پیکره‌های کوچک تورنگ تپه حاکی از مهارت ویژه‌ای در نشان دادن نقوش برجسته‌ی انسانی است. در سر این مجسمه‌های کوچک فرورفتگی مدوری برای نصب گیسو و حلقه‌هایی برای نگین نشانی چشم‌ها تعبیه شده که می‌بایستی، چنان‌که از قراین پیداست، با ماده‌ی سفید رنگی آرایش یابد. این پیکره‌ها در سایر نقاط فلات ناشناخته‌اند و در هیچ‌ یک از نقاط دیگر جهان نیز یافت نشده‌اند.
 
این پیکره‌ها و نیز مفرغ‌های هزاره‌ی دوم لرستان در غرب ایران را که در ارتباط مستقیم با کاسی‌ها و حکومت آن‌ها بر بابل است، به دلیل هم زمانی آن‌ها با اوج تمدن ایلامی، پس از شرح مختصری از ایلام و هنر آن، بررسی خواهیم کرد؛ زیرا این دو جریان هنری و فرهنگی مناسبات نزدیک با هم دارند.
 
مردم شوشیان یا شوش، به نظر می‌آید که، همانند میان‌دورود، در آغاز در تپه‌ها و در دره‌ها و دشت‌های مرتفع ساکن شده بودند. کاوش‌های انجام داده شده در چغامیش نشان می‌دهد که در آغاز تمدنی به وجود آمد که «باستانی» یا «ابتدایی» گفته شده است و از تمدن نوسنگی کوه‌های زاگرس منبعث شده بود. سپس تجمع‌های انسانی چنان اهمیت و گسترش پیدا کرد که فراسوی روستای ساده‌ی کشاورزی بود. طی این دوران طولانی، دامداران شکارچی نخست در جعفرآباد در شمال شوش ساکن شدند. جامعه‌ی‌کوچک آن‌ها در یک خانه‌ی بزرگ پانزده اتاقی متمرکز شده بود و پس از ویرانی آن، گروهی از سفال‌گران متخصص کارگاه‌های خود را در آنجا دایر کردند و از آنجا برای تمام ایالات سفال‌گری می‌کردند. بالاخره حدود سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد عده‌ای از مردم چغامیش، خانه‌های وسیع و در معرض تهاجم خود را رها کردند و در پس پناهگاه‌ها متجمع شدند.


دغدغه‌ای برای زندگانی‌ گروهی و در پناه یکدیگر و در امان از تهاجم بیگانه بودن سبب شد که شوش، که در آغاز مجتمعی از روستاهای کوچک بود، به صورت یک شهر پدید آید. آنان به جای مدفون کردن مردگان خود در خانه‌ها، که تا آن زمان رواج داشت، گورستانی را فراز یک بلندی نزدیک روستایشان ایجاد کردند. از وسایل به خاک سپرده شده در گورها همراه پیکره‌ی مرده بر ما آشکار می‌شود که آنان صاحب یک صنعت شکوفای فلزکاری با مس و یک فن ساخت ظروف مجلل بودند که از آنها در خانه‌ها کمتر یافت می‌شد. اشکال نقاشی شده روی‌گلدان‌ها که در رأس آن‌ها بز کوهی است، براساس سنت‌های برجا مانده از تمدن‌های ناشی از نوسنگی، ساده و شیوه گرفته است. لیکن سازماندهی آنها در بیرون از تنبوشه‌ها و سبوهای ظریف و زیبا و در درون جام‌های ژرف ویژگی خوشایندی دارد. برای پرهیز از یکنواختی ردیف‌های آذینه‌ها بلنداهای متفاوت دارند که بسیار دقیق با مجموع هماهنگ شده‌اند. نوارهای مدرج، گستره‌های زاویه‌داری را که در آن‌ها باید تصویرهای هندسی شده‌ای نقاشی شوند که، گاهی تا مرز تجرید و ناشناخته شده ساده شده‌اند، مشخص می‌کنند. شاخ‌های بسیار بزرگ و حجیم بز کوهی بسنده است که این حیوان را در ذهن ما متجسم سازد و یادآور پیوندهایی باشد که ساکنان دشت را با ساکنان فلات متحد و یکی می‌کند.
* [[هنر ایران پیش از اسلام]]
 
* [[هنر زاگرس و بخش مرکزی فلات]]
بزودی شوشی‌ها، که بسیار ثروتمند شده بودند، دریافتند که نباید تمام وقت خود را برای معاش و جمع‌آوری ثروت بگذرانند، و اینکه کوشش‌های آنان می‌بایستی به دست یک مسئول توانمند و مقتدر، که باید آگاهاننده سلسله‌های پادشاهی دوران اقتدارشان می‌بود، سازماندهی شود. یک سکوی بسیار بزرگ به بلندای ده متر و طول و عرض ۸۰ متر هر پهلو، ساختند. این ساختمان که به سبب ابعادش بی‌همتا بود، می‌بایستی به مثابه‌ی پایه برای معبد و متعلقاتش به‌کار رود؛ این مجموعه مرکز شوش را در دوران پیش از تاریخ تشکیل می‌داد. این سکو بیشتر به سکویی می‌ماند که در اریدو و برای معبد آن بنا شده بود و این‌چنین، از همان دوران، یک جامعه‌ی شهری با ویژگی خاص معماری و مذهبی براساس بنیادهای میان‌دورودی بر ما آشکار می‌گردد. شوشی‌های آغازین، به‌رغم تمدن والایشان، از خط آگاهی نداشتند. نمی‌توان آذین گلدان‌های آن‌ها را، به‌رغم همانندی و مشابهت‌های تصاویر جزو نمادین آن‌ها با نشانه‌های تصویر نگارانه، به آغازهای خط نسبت داد. البته گاهی این تصویر به منظور آذین‌گری در «صحنه‌های» آغازین مانند رژه‌ی مرغان بلند پا، سگ‌های درحال دویدن یا چرای بزهای کوهی درکنار آب، گرد آمده‌اند. خط، برعکس، در آغازین‌ترین مرحله‌اش می‌بایستی تصویر را از قاب و محدوده‌ی واقعیش مجرد سازد برای اینکه بتواند آن‌ها را طوری بپراکند و مرتب کند که به گونه‌ای، تحلیلی توان آن را داشته باشد که سخن را به خودی خود تثبیت نماید.
* [[هنر در تمدن ایلامی]]
 
* [[هنر در دوره پس از آغاز ایلامی]]
مهرهای شوشی سیاهه‌ی بسیار متفاوت‌تری از سیاهه‌ی نقش‌های‌ گلدان‌های منقوش آشکار می‌کنند؛ چیزی که، برای نخستین بار، افسانه‌های ایزدان و الهه‌ها و مناسک دینی را به ذهن می‌آورد. در صحنه‌های خرد و ریز حکاکی شده، یک شخصیت شاخ‌دار و یا سر حیوانی شاخ‌دار که مارهایی را در کنار ارّه ماهی‌ها یا شیرها در مشت گرفته است، بر سایر نقش‌ها برتری دارد. می‌توان آن را به مثابه یک دیو یا به مثابه‌ی یک کاهن دید که نقش دیو را ایفا می‌کند. جای دیگر، در واقع یک شخصیّت با همین لباس، لیکن بدون سر حیوانی نیایش نیایش‌گران کوچکی را که به او هدایایی ارزانی می‌کنند می‌پذیرد. این نقش‌آفرینی به نقش‌های مهرهای ساخته شده در همان زمان در لرستان بسیار همانند و شبیه است و به نظر می‌آید که برخی از آنها به شوش آورده شده باشد.
* [[هنر در دوره‌ سومری - ایلامی]]
 
* [[هنر در دوران وزارت بزرگ در ایلام]]
ساکنان درّه‌های مرتفع مرده‌های خود را، مانند شوشی‌ها، در گورستان دفن می‌کردند؛ ولی در گورستان‌هایی که دور از محیط‌های مسکونی بود. این امر، این اندیشه‌را تقویت می‌کند که آنها [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D9%88%DA%86%E2%80%8C%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86 کوچ‌نشین] بودند و درکنار روستانشینانی‌ که در چند روستا، مانند [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%BE%D9%87_%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86 تپه‌گیان]، متمرکز و ساکن شده بودند، زندگانی می‌کردند. می‌توان این‌چنین حدس زد که از هزاره‌ی پنجم یک همزیستی و اشتراک میان کوچندگان و شهرنشینان، کوه‌نشینان و روستاییان دره‌ها و دشت‌ها به وجود آمده بوده و این‌گونه زندگی دیر زمانی ادامه داشته است.
* [[هنر دوران ماد]]
 
* [[هنر دوران هخامنشی]]
در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی پنجم، سفالینه‌های شوش به اوج عظمت و زیبایی خود می‌رسید و، به‌رغم انتشار وسیع سفالینه‌های دوران عبید در ایران، در سواحل خلیج‌فارس، در آشور تا سوریه، تنها سفالینه‌های شوش بودند که نمایان‌گر یک انقلاب هنری منتج از انقلاب نوسنگی، به‌شمار می‌آمدند و اصالت خود را محفوظ داشته بودند.
* [[هنر سلوکیان و اشکانیان]]
 
* [[هنر ساسانیان]]
پایان این دوران پیش از تاریخ، ما خود را در برابر سنت‌های تثبیت شده در میان‌دورود و شوشیان می‌یابیم تمدن‌های تلاقی کننده با سنت‌های جاری و معمول در دره‌های مرتفع ایران غربی، از سرزمین‌های خاور کهن به دیگر سرزمین‌ها پرتوافکنی می‌کنند. ما زایش تجمع‌های، انسانی درخور توجهی را شاهدیم که بر آن‌ها ساختمان‌ها و بناهایی مسلط شده‌اند که همکاری و همیاری کوشش‌های اقتصادی را نشان می‌دهند. نیز گونه‌ای تخصص در کارها، که کارگاه‌های سفال‌گری و فلزکاری بر آن‌ گواهی می‌دهند، آشکار کننده‌ی تحول اجتماعی‌ای بسیار متفاوت‌تر از چند اشتغالی ساکنان گروه‌های روستایی دارای سنت‌های نوسنگی می‌باشد. و ساختمان‌های، معابد بزرگ ویژگی‌های مذهبی، حتی «روحانی» گاهی قدرت‌های مرکزی را هویدا می‌سازد. دشت‌های مرکزی، که به یمن طغیان‌های رودها مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند، برتری بسیار آشکاری بر سایر نواحی به دست آورده‌اند؛ زیرا توانسته‌اند جامعه‌ای را تغذیه کنند که با ناحیه‌هایی که بیشتر مسکونی شده بودند متحد شده و گره خورده و متعدد شده‌اند. این‌چنین یک جامعه‌ی انسانی بسیار گسترده آفریده شده است و در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم شرایط یک «انقلاب» تازه فراهم شده است که انقلاب شهرها، به معنی ویژه و خاص آن، می‌باشد. شهرها و بزرگ‌شهرها، دولت‌های بنیاد شده بر یک سازمان اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی و مذهبی که تا آن زمان به دلیل سنگینی سنت‌های نوسنگی وجود نداشت.
 
== نیز نگاه کنید به ==


* '''[https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B2%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%B3_%D9%88_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA هنر زاگرس و بخش مرکزی فلات]'''
== پاورقی ==
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%AF هنر دوران ماد]
<small>[1].پی‌یر امیه در هنر خاور نزدیک معترف است که تاریخ‌گذاری با کربن ۱۴ دقیق نیست و پنجاه درصد می‌تواند درست باشد؛ ننها از راه تطببق آثار است که می‌توان تاریخ آثار را مشخص کر</small>د<ref>(نک: Pierre Amiet, L Art de proche orient, (Mazeno, Paris</ref>.
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C هنر دوران هخامنشی]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86 هنر سلوکیان و اشکانیان]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86 هنر ساسانیان]


== مآخذ ==
== مآخذ ==
خط ۱۳۹: خط ۴۶:


== منبع اصلی ==
== منبع اصلی ==
'''تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.'''
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].


== نویسنده مقاله ==
== نویسنده مقاله ==
'''احمد تمیم داری'''
حبیب الله آیت اللهی
[[رده:هنر]]
[[رده:هنر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۴۱

سرزمینی که هم‌اکنون ایران نامیده می‌شود پیش از این به مرزهای امروزی محدود نبوده است: این سرزمین مرزهای ثابتی نداشته و در طول تاریخ دچار تغییر و تحول بوده است. از نظر موقعیت جغرافیایی، ایران فلاتی است که با سلسله کوه‌های عظیم احاطه شده است. می‌توان این فلات را مثلثی بزرگ فرض کرد که بین دره‌های سند در مشرق و کوه‌های زاگرس در مغرب و دریای مازندران و کوه‌های قفقاز و آمودریا (رود جیحون) در شمال و خلیج‌فارس یا دریای جنوب و دریای عمان قرار گرفته است.

پست‌ترین بخش‌های فلات ایران، نواحی کویری است که ۶۰۹ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و به استثنای شهرهای سواحل دریای مازندران و خلیج فارس، بیشتر شهرها و نواحی آن در ارتفاع فراتر از ۱۰۰۰ متر واقع‌اند. چنان‌که‌ کرمان ۱۶۷۶ متر، مشهد ۱۰۵۴ متر، تبریز ۱۲۰۰ متر و شیراز ۱۶۰۰ متر از سطح دریا تخمین زده شده‌اند. وسعت فلات ایران حدود ۲۶۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع است که تقریباً نیمی از آن، یعنی ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر، شامل ایران کنونی است با مساحتی برابر با مجموع کشورهای فرانسه، سویس، ایتالیا، اسپانیا و انگلستان.

مرزهای طبیعی فلات ایران در مغرب رشته کوه زاگرس است که دیواره‌های محکمی ساخته و تا دره‌ی دیاله در عراق و حوالی کرمانشاه کشیده شده است. از آن پس ارتفاع کم می‌شود و در خوزستان سرزمین‌های ایران با سرزمین‌های بین‌النهرین ارتباط هموار می‌یابند. رشته کوه‌های دیگری نیز در داخل خاک ایران، به موازات رشته کوه زاگرس، کشیده شده که به مرکز ایران‌ کنونی نزدیک است و تا جنوب کشور ادامه دارد. در فاصله‌ی این دو سلسله کوه دره‌هایی حاصل‌خیز و پر آب وجود دارد؛ به احتمال زیاد نخستین ساکنان این سرزمین در این دره‌ها زندگی می‌کرده‌اند. دریای مازندران در شمال ایران واقع است؛ و رشته کوه البرز، در جنوب این دریا، تا شمال شرق ایران کشیده شده، و در شمال شرق از ارتفاع آن درحد تپه‌های بلند کاسته شده است. بلندترین قله‌ی این رشته کوه، دماوند است که در ایران جایگاه افسانه‌ای دارد. در فاصله‌ی دریای مازندران و این سلسله جبال، سرزمین‌های سرسبز و حاصل‌خیز و جنگل‌های فراوانی ایجاد شده است. متأسفانه بلندای این دیواره‌ی کوهستانی سبب شده است که ابر و بخار متصاعد از دریای مازندران کمتر به مرکز ایران برسد؛ و از این‌رو، بخش مرکزی فلات ایران را - به استثنای کوهپایه‌ها - سرزمین‌های خشک و کم‌آب تشکیل می‌دهند.

بسیاری از نواحی خشک و کمتر آباد کنونی ایران در دوره‌های کهن سرسبز و آباد بوده است. باقیمانده‌ی آبادی‌ها و شهرهای نواحی سیستان و مرکزی ایران گواه بر آبادانی بخش بزرگی از نواحی خشک امروزی است.

فلات ایران، به دلیل تنوع جغرافیایی، نعمت‌های فراوانی داشته و دارد. همین امر سبب شده است که از سپیده‌دم تاریخ بشری، و حتی پیش از آن، میان ایران و همسایه‌های غربی آن، بین‌النهرین یعنی (میان دو رود)، تجارت و بازرگانی سنگ و چوب و سنگ‌های قیمتی، ازقبیل لاجورد، لعل، عقیق و فلزاتی مانند مس و قلع رواج و رونق فراوان داشته باشد. این تجارت در آغاز به صورت پایاپای و در ازای غلات، گندم و جو بوده است.

کاسته شدن از ارتفاعات کوهستانی شمال شرقی سبب شده است که از دیرباز ایران مورد هجوم اقوام مختلف آسیای میانه قرارگیرد. این اقوام همیشه، به دلیل ازدیادشان، در پی یافتن مراتع و سرزمین‌های بکر تازه بودند. مهمترین تهاجم، هجوم یا کوچ دسته‌های مختلف نژاد هند و آریایی در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد (هزاره‌ی چهارم و سوم پیش از هجرت) به مرکز و به شمال - غرب و غرب و جنوب ایران بود. آنها ساکنان بعدی این سرزمین شدند و نام آن را نیز از نام قوم خود مشتق ساختند.

ساکنان نخستین ایران چه کسانی بودند؟ آنها که در هزاره‌ی نهم پیش از میلاد مسیح (هزاره‌ی دهم پیش از هجرت) سفال‌گری با دست را در غرب ایران به وجود آوردند ازکجا آمده بودند و زبانشان چه بود؟ متأسفانه، در این‌باره اسناد تاریخی وجود ندارد و، از سوی دیگر، در ایران زمین، چنانکه شاید و باید، حفاری و جستجوهای باستان‌شناسانه انجام داده نشده است. توجه نکردن مسئولان کشوری در سده‌های‌گذشته، و یا توجه بیش از اندازه‌ی کنکاشگران به بین‌النهرین، و شاید بی‌توجهی مردم این سرزمین به حفظ و نگهداری آثار گذشتگان سبب شده است که پژوهشگران و کاوشگران همان روال کهن و سنتی را که از سومر به اکاد و از آن به بابل و آشور و ماد و هخامنشی می‌پیوندد، پیش‌گیرند و هیچ‌گونه توجهی، و یا لااقل توجه شایسته‌ای به مرکز و شرق و شمال شرق فلات ایران ننمایند. شاید اگر تاریخ افسانه‌ای ایران از ابهام زدوده می‌شد پرده از بسیاری از رازهای تاریخی این سرزمین پهناور برداشته می‌شد؛ و همان‌کاری‌که اونکلمن با افسانه‌های هومر در یونان کرد.

آیا کاسی‌ها که نام خود را بر دریای مازندران‌گذاشتند (دریای کاسپین) و حدود سیصد سال نیز بر بین‌النهرین حکومتی آرام داشتند، همان ساکنان نخستین و غارنشین هزاره‌های پانزدهم تا نهم پیش از میلاد کوهستان‌های زاگرس بوده‌اند؟ آیا آنها که به نام ایلامی‌ها در جنوب غرب ایران و شوش، نامشان را در کتیبه‌های سومری و بابلی به ثبت رسانده‌اند همان بازماندگان نسل‌های هنرمندی بودند که سفالینه‌های نقش‌دار هزاره‌ی ششم، پنجم و چهارم پیش از میلاد شوش را آفریده‌اند؟ و آیا آنها خود از نژاد کوه‌نشینان زاگرس و یا دژنشینان سیلک و یا شهرنشینان رباط‌کریم و چشمه علی نبوده‌اند؟ آیا گوتی‌های نیمه‌ی اول هزاره‌ی سوم پیش از میلاد که از کوهستان‌های زاگرس به میان‌دو رود هجوم آوردند و در یورشی، مشابه با یورش ایلامی‌ها، آکادها را از میان بردند ایرانی بودند؟ و آیا سومری‌ها که در هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد از شمال دریای جنوب (خلیج‌فارس) به جنوب میان‌دورود کوچ کردند و تشکیل حکومت دادند و افسانه ساختند و سپس تاریخ را به وجود آوردند، ایرانی بودند؟

هنوز بر آنچه که در شهداد از زیر خاک بیرون آورده شد، و علایمی‌که در غارهای میرملاس و غیره بر دیواره‌هاست، و حتی بر نشانه‌های تجریدی و نیمه تصویری که بر سفالینه‌های ایرانی منقوش است، بخوبی مطالعه نشده است. بنابراین قاطعانه نمی‌توان بر هنر باستانی فلات وسیع ایران اظهارنظر کرد و شاخص‌هایی را در اختیار پژوهندگان‌گذاشت. با این همه، چند نکته مسلم شده است و همگان بر آن معترفندکه:

  1. ظهور سفالینه، یعنی دوره‌های پیش سفال و سفال و سفال منقوش و سفال با چرخ ساخته شده و سفال لعاب‌دار، در ایران پیش از میان‌دورود و پیش از چاتال هویوک در ترکیه‌ی امروزین بوده است؛
  2. چرخ سفال‌گریِ کند و تند در هزاره‌های ششم تا چهارم پیش از میلاد در ایران اختراع شد (گنج دره)؛
  3. کشف فلزات، طلا و نقره و مس و قلع، در غرب ایران و پیش از میان‌دورود بوده است و کهن‌ترین جسم جوش داده شده‌ی فلزی از طلا و متعلق به شوشِ هزاره‌ی پنجم تا چهارم پیش از میلاد بوده است؛
  4. اختراع ارابه‌های چهار چرخ و پرورش اسب و ظهور آنها در تمدن‌های میان‌دورودی، بویژه در سومر، منسوب به ایرانی‌ها و کاسی‌هاست.
  5. اختراع و ابداع برخی از پدیده‌های هنری، بویژه در معماری، مانند طاق‌های هلالی و گنبد از ایرانیان بوده و به توسط ایلامی‌ها به سومر و از آنجا به دیگر نقاط جهان کهن رواج یافته است[1]؛
  6. صنعت بافندگی از ابداعات مردمان زاگرس، یعنی ساکنان غرب ایران، بوده است و از آنجا به دیگر نقاط غربی و شرقی فلات و میان‌دورود و هند و آسیای میانه رفته است.

بدین دلیل است که، می‌کوشیم آنچه را که در ایران روی داده، از کهن‌ترین دوران، هرچند که ناقص و در پرده‌ی ابهام باشد، آشکار کنیم و سپس از تمدن شهرنشینی ایلام آغاز کنیم و به تمدن‌های مادی و پارسی، یعنی آریایی‌ها بپردازیم. بنابراین، پیش از تحلیل نمونه آثار بر جا مانده، یا لااقل تاکنون به دست آمده، شرح موجزی در باب پیش از تاریخ ایران بیان می‌کنیم و سپس به بررسی برخی از نمونه‌های منحصر آثار هنری می‌پردازیم. می‌کوشیم که، درحد نیاز، از طرح‌ها و تصاویر و شاید نقشه‌های توجیه‌کننده برای درک بهتر مطالب استفاده کنیم.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[1].پی‌یر امیه در هنر خاور نزدیک معترف است که تاریخ‌گذاری با کربن ۱۴ دقیق نیست و پنجاه درصد می‌تواند درست باشد؛ ننها از راه تطببق آثار است که می‌توان تاریخ آثار را مشخص کرد[۱].

مآخذ

  1. (نک: Pierre Amiet, L Art de proche orient, (Mazeno, Paris

منبع اصلی

آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حبیب الله آیت اللهی