مادها: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
تاریخ دقیق حضور | تاریخ دقیق حضور مادها در ایران و استقرار آنها در مناطق غربی و مرکزی این سرزمین مشخص نیست و احتمال زیادی دارد که این کار بین هزارههای دوم و اول پیش از میلاد، یعنی هنگامی اتفاق افتاده باشد که دیگر قبایل [[آریاییان|آریایی]] از مناطق مسکونی خود به سوی صفحات جنوبیتر حرکت کردهاند. علیرغم حدسهای مختلفی که درباره موطن اولیه هند و اروپایی زده میشود، همه محققین در یک امر اتفاقنظر دارند که اقوام مزبور در بخشهای شمالیتر سکونت داشتهاند و به مرور زمان، بر اثر کثرت جمعیت و افزایش سرمای محیط و فشار اقوام دیگر مهاجم، اعم از [[آریاییان|آریایی]] و غیرآریایی، ناچار به مهاجرت شدهاند و به طور قطع قسمتی از آنان راه دیار گرم هند را در پیشگرفتهاند و شماری نیز در مناطق مختلف فلات ایران استقرار یافتهاند. در حوالی سده نهم پیش از میلاد در ایران، به استثنای بخشهای غربی و شاید بخشهایی، از نواحی شرقی، قبایلی میزیستند که به لهجههای مختلف ایرانی منسوب به گروه آریایی زبانهای هند و اروپایی سخن میگفتند. به تعبیر دیاکونوف: <blockquote>«البته نباید چنین تصورکردکه کلیه این قبایل از مهاجرین بودند. ظاهراً تحت نفوذ و تأثیر عوامل مختلف، اقوامی از ایالات مجاور وارد سرزمین ایران میشدند و به زبان جدید سخن میگفتند، که از طرف بومیهای فلات ایران زبان آنها پذیرفته شد.»<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۱.</ref></blockquote>تیگلات پل سر اول، از پادشاهان آشور (حدود ۱۱۰۰ ق.م) به سرزمینهایی که بعدها جزو قلمرو مادها محسوب میشد، لشکر کشید و از زاگرس گذشت ولی اسمی از مادها نبردهاست. | ||
اما پس از او شلم نصر سوم در ۸۴۴ق.م. به کردستان حمله کرد و در خلال جنگهایی که تا سال ۸۳۸ ق.م. تداوم یافت، بخشهایی از آمادای (ماد) و پارسواش (پارسوا) را تسخیر کرد. در این که «اَمادای» همان ماد تاریخی است تردیدی وجود ندارد، چون آشوریان از این پس نیز تا روزگار انقراض خود در کتیبههایشان از ماد نام بردهاند.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۶۹</ref> اداد نیراری سوم (۷۸۲-۸۱۰ ق.م.) پادشاه آشور و مادر او سمیرامید هشت بار به ایران حمله کردند و متصرفات آشور را تا حوالی «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا دریاچه ارومیه یا [ | اما پس از او شلم نصر سوم در ۸۴۴ق.م. به کردستان حمله کرد و در خلال جنگهایی که تا سال ۸۳۸ ق.م. تداوم یافت، بخشهایی از آمادای (ماد) و پارسواش (پارسوا) را تسخیر کرد. در این که «اَمادای» همان ماد تاریخی است تردیدی وجود ندارد، چون آشوریان از این پس نیز تا روزگار انقراض خود در کتیبههایشان از ماد نام بردهاند.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۶۹</ref> اداد نیراری سوم (۷۸۲-۸۱۰ ق.م.) پادشاه آشور و مادر او سمیرامید هشت بار به ایران حمله کردند و متصرفات آشور را تا حوالی «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا دریاچه ارومیه یا [[دریاچه خزر|دریای خزر]])گسترش دادند و بدینگونه مناطقی از اقلیم ماد را اشغال کردند.<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۲</ref> آشوریان خود در مناطق سخت و کممحصول شمال دجله میزیستند و بنابراین تواناییکشت و کار در زمینهای زراعی و یا حوصله کافی برایگلهداری را نداشتند و به همین جهت در خلال قرون متمادی، از اواسط هزاره دوم تا اواخر سده هفتم پیش از میلاد، بیشتر به لشکرکشی و غارت سرزمینهای مجاور میپرداختند و به همین دلیل اقوام همجوار همواره از آنها در بیم بودند. | ||
آخرین باریکه آشوریان به صورت جدی به سرزمینهای ماد حمله کردند سال ۷۴۴ ق.م بود که تیکلات پلسر سوم، پس از شکست دادن اقوام اوارتو، نواحی زاگرس را از ارومیه تا مرز عیلام به تصرف درآورد. اضافه بر آن سردار آشوری دانینانی به ماد شرقی حمله برد و ظاهراً تا حوالی کوه دماوند و کرانه دشت پیش رفت. جمعیت قابل توجه مادها و آبادانی سرزمینهای آنان از آنجا معلوم میشود که آشوریان در این حملات گروه کثیری از آنها را به اسارت بردند و غنایم بسیاری نیز به چنگشان افتاد.<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۴.</ref> | آخرین باریکه آشوریان به صورت جدی به سرزمینهای ماد حمله کردند سال ۷۴۴ ق.م بود که تیکلات پلسر سوم، پس از شکست دادن اقوام اوارتو، نواحی زاگرس را از ارومیه تا مرز عیلام به تصرف درآورد. اضافه بر آن سردار آشوری دانینانی به ماد شرقی حمله برد و ظاهراً تا حوالی کوه دماوند و کرانه دشت پیش رفت. جمعیت قابل توجه مادها و آبادانی سرزمینهای آنان از آنجا معلوم میشود که آشوریان در این حملات گروه کثیری از آنها را به اسارت بردند و غنایم بسیاری نیز به چنگشان افتاد.<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۴.</ref> | ||
شاید در این روزگار | شاید در این روزگار مادها هنوز تجارب کافی سیاسی برای تشکیل دولتی متحد کسب نکرده بودند تا بتوانند در برابر همسایگان قدرتمند خود، یعنی آشوریها در مغرب و سکاییها در شمال مقاومتکنند به همین دلیل است که میبینیم هر چند این «مادهای نیرومند»[1] برای حفاظت از خود و خانواده و دستاوردهای دراز مدت خویش رشادت زیادی نشان میدادند، اما باز به دلیل پراکندگی اقوام همنژاد، اسیر دست دشمنان میشدند و گرفتار حیلهها و ترفندهای آنان بودند. با این همه محرز است که به مرور زمان بر ضعفهای خود چیرهشدند و با ساختن استحکامات قوی در مرزهای غربی کشور، که تصاویر آنها در آثار آشوری باقی ماندهاست، ضعفهای عملی خود را برطرف کردند و آرامآرام به صورت قدرتی قابل ملاحظه درآمدند. مادها با تشکیل اتحادیهای از شش قبیله بزرگ قوم بر توانایی خود افزودند و بهتدریج نشان دادند که رقیب خطرناکی برای کشورهای همسایه به حساب میآیند. این شش قبیله عبارتند از: «پارتاکنها» که محتملاً «فریدن» کنونی در نزدیکی اصفهان، از این نام مشتق شده است و «آریزانتها» در بخشهای شرقی، و قبایل «بوسها»، «تروخاتها»، «بودیها» و «مغها» که محل اقامت آنها معلوم نیست. دیاکونوف معتقد است:<blockquote>«با مطالعه نامهایی که در دسترس ماست و وجه اشتقاق آنها که روشن است، این طور میتوان نتیجه گرفت که مادها از نژاد هند و اروپایی هستند و زبان آنها ایرانی بودهاست.»<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۶.</ref></blockquote>براساس خراجی که آشوریان از اقوام مادی، میگرفتند میتوان دریافت که زندگی اساسی آنان، و یا دست کم گروههای عمدهای از اقوام مادی، از طریق دامداری میگذشته است و آنان در پرورش احشام و خاصه اسب «نیسایه» یا «نسا» شهرتی ممتاز داشتهاند[2]. اگر قول هرودوت را، که در حقیقت نخستین و منحصر بهفردترین مورخی است که درباره مادها به تفصیل سخن گفتهاست، معتبر بشماریم؛ اینان تا اواسط سده هشتم پیش از میلاد، هنوز موفق به تشکیل حکومت واحدی نشدهبودند، ولی حملات مکرر آشوریان و نیز اقوام «اورارتو» و «مانایی» موجب شد که از تجارب تلخ تاریخی درس عبرت بگیرند و صلاح کار را در تشکیل دولت متحد و یگانهای ببینند که توانایی ماندگاری در برابر دشمنان را داشته باشد. در سال ۷۱۵ ق.م. نامی از «دیااکو» برده میشود که با روسای اول پادشاه اورارتو توطئههای ناموفقی علیه «اولوسونو» پادشاه مانایی کرد که با مداخله سارگون دوم به شکست انجامید ولی این واقعه تاریخی شاید یادآور همان نامی باشد که هرودوت از آن، به عنوان بنیانگذار حکومت ماد یاد کردهاست.<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۰-۶۶.</ref> | ||
هجوم اقوام متعدد کیمری و سکایی،که هر دو خود از تبار [ | هجوم اقوام متعدد کیمری و سکایی،که هر دو خود از تبار [[آریاییان|آریایی]] بودند و بیشتر در طلب غارت و غنیمت به این سوی کوههای قفقاز و رود ارس حمله میکردند، برای مدتها گرفتاریهای زیادی برای مادها به وجود آوردو شایداین امر بیش از هر عامل دیگری باعث شد که انقراض آشوریان به دست مادها به تعویق بیفتد. سلطنت آسورهادون (حدود ۳-۶۷۲ ق.م.) همراه با جنگهای آشوریان با مردمان آریایی تباری است که پیوسته به نینوا فشار میآوردند و میخواستند که آشور را منهدم کنند.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۲</ref> | ||
باری به نظر میرسد فشار شدیدی که از طرف سارگون دوم بر ماد وارد میآمد، در زمان سلطنت جانشین وی، سنا خریب (۶۸۱-۷۰۵ ق.م)کمتر شده باشد. چه، او در مواضع دیگر مشغول جنگ با مدعیان متعدد بابلی و مصری و یهودی بود. این را شاید بتوان یکی از دلایل اتحاد اقوام ماد در تحت قیادت خاندان دیااکو شمرد:<blockquote>«وی ابتدا حاکم یک شهر بود و به زودی به ریاست اتحادیهای قوی منصوب گردید. او محققاً مردی ارجمند بود، زیرا آسورهادون، که جانشین سنا خریب شد، سفیری به سوی او فرستاد.»<ref>رومن گیرشمن، همان کناب ، ص ۹۶</ref></blockquote>در حقیقت وی نه تنها مادها را با یکدیگر متحد ساخت بلکه اقوام همنژاد مانایی و کیمری، را جمع کرد. قوم اخیر از اقوام ایرانیالاصل بودند که همراه با سکاییان در مهاجرتی نو از قفقاز عبورکردند و در مرزهای دو کشور به عنوان رقیب آشور و اورارتو ساکن شدند. با این که تدوین دقیق تاریخ ماد کار سادهای نیست و دو روایت بازمانده از هرودوت و کتزیاس، طبیب یونانی، دربار اردشیر دوم، با یکدیگر سازگاری ندارد؛ ولی مورخان نوشتههای هرودوت را، که محتملاً از زبان نجیبزادگان مادی عصر خود نقل کرده است، به حقیقت نزدیکتر میدانند. بر این اساس تشکیل دولت ماد را در حدود سالهای ۷۰۸ یا ۷۰۱ ق.م تخمین میزنند که در مجموع طول سلطنت آنان به یکصد و پنجاه سال میرسد. ولی کتزیاس از قبایل متعدد مادی و حکومتهای، نیمهمستقل و کوچکی نیز که در مناطق مختلف فرمانروایی داشتهاند، به صورت حکمرانان نام میبرد و بدین طریق طول دوران فرمانروایی آنان را به دو برابر افزایش میدهد<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.</ref> تعداد فرمانروایان مادی را هم به نه نفز میرساند. اضافه کنیم که برخی از دانشمندان اروپایی نظیر هرتسفلد نیز سعی کردهاند که سلاطین کهن تاریخی ایران را، که مقامی اسطورهای یافتهاند، با پادشاهان کم و بیش داستانی ماد تطبیق کنند، چنانکه به عنوان مثال کوروش [ | باری به نظر میرسد فشار شدیدی که از طرف سارگون دوم بر ماد وارد میآمد، در زمان سلطنت جانشین وی، سنا خریب (۶۸۱-۷۰۵ ق.م)کمتر شده باشد. چه، او در مواضع دیگر مشغول جنگ با مدعیان متعدد بابلی و مصری و یهودی بود. این را شاید بتوان یکی از دلایل اتحاد اقوام ماد در تحت قیادت خاندان دیااکو شمرد:<blockquote>«وی ابتدا حاکم یک شهر بود و به زودی به ریاست اتحادیهای قوی منصوب گردید. او محققاً مردی ارجمند بود، زیرا آسورهادون، که جانشین سنا خریب شد، سفیری به سوی او فرستاد.»<ref>رومن گیرشمن، همان کناب ، ص ۹۶</ref></blockquote>در حقیقت وی نه تنها مادها را با یکدیگر متحد ساخت بلکه اقوام همنژاد مانایی و کیمری، را جمع کرد. قوم اخیر از اقوام ایرانیالاصل بودند که همراه با سکاییان در مهاجرتی نو از قفقاز عبورکردند و در مرزهای دو کشور به عنوان رقیب آشور و اورارتو ساکن شدند. با این که تدوین دقیق تاریخ ماد کار سادهای نیست و دو روایت بازمانده از هرودوت و کتزیاس، طبیب یونانی، دربار اردشیر دوم، با یکدیگر سازگاری ندارد؛ ولی مورخان نوشتههای هرودوت را، که محتملاً از زبان نجیبزادگان مادی عصر خود نقل کرده است، به حقیقت نزدیکتر میدانند. بر این اساس تشکیل دولت ماد را در حدود سالهای ۷۰۸ یا ۷۰۱ ق.م تخمین میزنند که در مجموع طول سلطنت آنان به یکصد و پنجاه سال میرسد. ولی کتزیاس از قبایل متعدد مادی و حکومتهای، نیمهمستقل و کوچکی نیز که در مناطق مختلف فرمانروایی داشتهاند، به صورت حکمرانان نام میبرد و بدین طریق طول دوران فرمانروایی آنان را به دو برابر افزایش میدهد<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.</ref> تعداد فرمانروایان مادی را هم به نه نفز میرساند. اضافه کنیم که برخی از دانشمندان اروپایی نظیر هرتسفلد نیز سعی کردهاند که سلاطین کهن تاریخی ایران را، که مقامی اسطورهای یافتهاند، با پادشاهان کم و بیش داستانی ماد تطبیق کنند، چنانکه به عنوان مثال کوروش [[هخامنشیان|هخامنشی]] را با «هئوسروه» یا کیخسرو یکی میدانند.<ref>کریستن سن.کیانیان(۱۳۴۳).ترجمه ذبیحالله صفا، نهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۲</ref> در این که نام دیااکو لقبی بودهاست که فرضاً بر «دهیو پِت»ها اطلاق میشده است مورخان اتفاقنظر دارند، ولی فقدان مدارک کافی، مانع آن است که بتوان تاریخ دقیق و جامع سلسله ماد را از نخستین دهیوپت بزرگ یا دیااکو تا پایان دوران حکومتشان تدوین کرد. به تعبیر دکتر زرینکوب:<blockquote>«از مجموع این اسناد این اندازه برمیآید که تا مدتها بعد از عهد دیااکو، طوایف ماد همچنان به وسیله سرکردگان خویش اداره میشدهاند و دولت واحدی که تمام طوایف از آن فرمانبرداریکنند، هنوز وجود نداشتهاست. آنگونه که از قراین مستفاد میشود بعد از پایان غائله سکاها و فتح نینوا بود که سرکردگان ماد توانستند با جلب اتحاد پارسها یا مطیع کردن رؤسای قبایل آنها دولتی مستقل و واحد به وجود بیاورند. از روایات یونانی، روایت منقول ازکتزیاس شاید در این نکته که تاریخ ماد را از انقراض آشور آغاز میکند، درستتر باشد».<ref>زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۷۸.</ref></blockquote>مسلم است که قرابت موجود در میان مادها و پارسها زمینه اساسی پیوستگیهای این دو قوم بزرگ را به گونهای فراهم کرده بود که به طور عمده دشمنان قوم دیگر را دشمن خود بپندارند و دوستان خود را نیز دوست آن دیگر تلقیکنند؛ این همان پیوستگی صحیح و مطلوبی است که تقریباً در طول تمامی ادوار حکمرانی هر دو سلسله مشهود است و چنانکه در فصل [[هخامنشیان]] خواهیم دید، حتی باعث شده است مورخان یونانی نیز آنان را یکی بپندارند و جنگهای بین خود و ایرانیان را «جنگهای مادی» بنامند. | ||
قدر متیقن این است که طرایف متعدد | قدر متیقن این است که طرایف متعدد ماد، برای پیشرفت کار خود به این نتیجه رسیدهبودند که باید شر دشمن قری را از سر خود کم کنند و این را نیز به همسایگان آریایینژاد خود یعنی اورارتوها، سکاها،کیمریها، ماناییها و [[هخامنشیان]] قبولانده بودندکه تأمین ثبات و اَرامش و پیشرفت، جز در سایه کم کردن اختلافات داخلی و اتحاد نظر، امکانپذیر نیست. شاید هم کثرت قبایل مادی و مبارزات دایمی آنان با هجومهای بیوقفهای که از هر سمت پیش میآمد، عنصر اساسی تقویت حکومت و اساساً سبب پیدایش فکر دولت متحد در میان آنها بوده باشد. این عامل اخیر به گونهای افسانهای در آثار هرودوت، نمایان است و به همین صورت نخستین دولت بزرگ آریایی شرق را به صحنه تاریخ کشانیدهاست.<ref>Herodatus Histories, (2 Vols) translated by George Rawlinson: Dent - London, 1964. PP. 96-107.</ref> | ||
اگر بپذیریم که نحوه انتخاب دیااکو (حدود ۷۲۸ ق.م.) به روش معمول آریاهای آن زمان بوده و پیر قبیله و ریش سفید قومی را، که دارای فضل و عدل و کاردانی بوده، در رأس کارهای عمومی قرار دادهاند، باید بر این نکته نیز اذعان کرد که رؤسای دیگر قبایل اعتبار و حیثیت سیاسی-نظامی خود راکماکان حفظ کردهاند، اما صلاح کار را در تقویت هسته قدرت مرکزی،که نهاد سیاسی حاکمیت را تشکیل میداده، دیدهاند. بر اساس درک و احساس همین ضرورت تاریخی است که دیااکو پس از پنجاه و سه سال حاکمیت چنان موقعیت مستحکمی داشت که توانست با وجود مخالفتهای آشکار و نهان آشور، فرزندش فرورتیش را به عنوان جانشین خود برگزیند<ref>زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۸۹.</ref><ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.</ref>. | اگر بپذیریم که نحوه انتخاب دیااکو (حدود ۷۲۸ ق.م.) به روش معمول آریاهای آن زمان بوده و پیر قبیله و ریش سفید قومی را، که دارای فضل و عدل و کاردانی بوده، در رأس کارهای عمومی قرار دادهاند، باید بر این نکته نیز اذعان کرد که رؤسای دیگر قبایل اعتبار و حیثیت سیاسی-نظامی خود راکماکان حفظ کردهاند، اما صلاح کار را در تقویت هسته قدرت مرکزی،که نهاد سیاسی حاکمیت را تشکیل میداده، دیدهاند. بر اساس درک و احساس همین ضرورت تاریخی است که دیااکو پس از پنجاه و سه سال حاکمیت چنان موقعیت مستحکمی داشت که توانست با وجود مخالفتهای آشکار و نهان آشور، فرزندش فرورتیش را به عنوان جانشین خود برگزیند<ref>زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۸۹.</ref><ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.</ref>. | ||
این شهریار در ابتدا سیاست پدر خود را تعقیب کرد، چون میدانست که دولت | این شهریار در ابتدا سیاست پدر خود را تعقیب کرد، چون میدانست که دولت ماد هنوز آن اندازه قوی نیست که از قید آشوریها خلاص شود. ظاهراً در دوران بیست و دو ساله حکومت او (۶۳۳-۶۵۵ق.م) متصرفات مادها توسعه بیشتری یافت. او علاوه بر این که با [[پارسیان]] پیمان اتحاد بست، بخشهای دیگری را نیز در هر سوی، ضمیمه قلمرو خود کرد. احساس قدرتی که به دلیل تدابیر دقیق کشورداری و تقویت بنیه نظامی برای این مرد کاردان حاصل شدهبود، موجب شد که برای دفع شر دشمن قهار، و در عین حال به فسادگراییده خود، اقدام قاطعی کند. غافل از این که قوای مسلح ماد هنوز آنقدر ورزیده نبود که بتواند با آشوریهای جنگجو، که همه ملل آسیای پیشین را عاجز کردهبودند، بجنگد. شاه ماد جان بر سر اشتباه خود نهاد و در نتیجه حمله بینتیجهای که به آشورکرد،کشته شد. مقدر این بود که سرنوشت نهایی جنگ و پیروزی در آن، نصیب جانشین وی، هووخشتره شود.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۸۰.</ref> | ||
این مرد که در سلسله پادشاهان مادی منقول از هرودوت، سومین پادشاه محسوب میشود، سلطنتی طولانی داشت (۵۸۵-۶۳۳ ق.م.) و از آنجا که نام او و پدر و فرزندش در کتیبههای داریوش اول آمده، معلوم میشود که شخصیتی حقیقی و برجسته و نامدار داشتهاست. استحکام مبانی قدرت نظامی، و به تبع آن قدرت سیاسی دولت ماد به رأی و تدبیر او انجام گرفت و در حقیقت بنیاد اساسی حاکمیت ایرانیان بر سرزمین خود و بر مناطقی که بعداً در ذیل لوای مادیها و [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86 پارسیان] به [https://iranology-e.ir/%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 ایران] پیوستند به وسیله وی نهاده شد. نخستین مسئله او این بود که از شکست پدر درس عبرتیگیرد و سپاه درهم شکسته و از بین رفته را سروسامانی دهد. تجربه پدر ثابت کردهبود که سپاهیان نامنظم ماد از عهده نظامیان ورزیده و جنگآزموده آشور برنمیآیند. بنابراین ارتشی دایمی به وجود آورد. در ارتش جدید پیادهنظام مسلح به تیر و کمان و شمشیر شد. سوارهنظام نیز تیراندازان ماهری بودند که اسبسواری را از دوران کودکی تجربه میکردند، چون اسبهای مادی و بهخصوص اسبهای نیسایه شهرتی بسزا داشتند و چنانکه پیشتر یادآوری شد آشوریها به جای خراج از این اسبها طلب میکردند. | این مرد که در سلسله پادشاهان مادی منقول از هرودوت، سومین پادشاه محسوب میشود، سلطنتی طولانی داشت (۵۸۵-۶۳۳ ق.م.) و از آنجا که نام او و پدر و فرزندش در کتیبههای داریوش اول آمده، معلوم میشود که شخصیتی حقیقی و برجسته و نامدار داشتهاست. استحکام مبانی قدرت نظامی، و به تبع آن قدرت سیاسی دولت ماد به رأی و تدبیر او انجام گرفت و در حقیقت بنیاد اساسی حاکمیت ایرانیان بر سرزمین خود و بر مناطقی که بعداً در ذیل لوای مادیها و [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86 پارسیان] به [https://iranology-e.ir/%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 ایران] پیوستند به وسیله وی نهاده شد. نخستین مسئله او این بود که از شکست پدر درس عبرتیگیرد و سپاه درهم شکسته و از بین رفته را سروسامانی دهد. تجربه پدر ثابت کردهبود که سپاهیان نامنظم ماد از عهده نظامیان ورزیده و جنگآزموده آشور برنمیآیند. بنابراین ارتشی دایمی به وجود آورد. در ارتش جدید پیادهنظام مسلح به تیر و کمان و شمشیر شد. سوارهنظام نیز تیراندازان ماهری بودند که اسبسواری را از دوران کودکی تجربه میکردند، چون اسبهای مادی و بهخصوص اسبهای نیسایه شهرتی بسزا داشتند و چنانکه پیشتر یادآوری شد آشوریها به جای خراج از این اسبها طلب میکردند. | ||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
سرانجام پس از یک سلسله جنگهای خونین دولت آشور خلع سلاح شد و نینوا در پایان محاصرهای طولانی از پای درآمد. تاریخ این واقعه را سال ۶۱۲ ق.م. نوشتهاند. ولی «اوسویوس تاریخ آن را سال اول چهل و سو مین المپیاد معین کرده، پرونیم یک سال پیشتر رفته، تورات این سال را سال کشتهشدن یوشینا در جنگ با مصریها دانسته، نبونید پادشاه بابل گوید که معبد خزان را پنجاه و چهار سال بعد از انهدام آن از نو بساخت. بنابراین اطلاعات، تاریخ انهدام نینوا را در سال ۶۰۷ ق.م میدانند، بعضی ۶۰۵ و ۶۰۶ ق.م هم مینویسند.»[3]<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی ، ص 190.</ref>. | سرانجام پس از یک سلسله جنگهای خونین دولت آشور خلع سلاح شد و نینوا در پایان محاصرهای طولانی از پای درآمد. تاریخ این واقعه را سال ۶۱۲ ق.م. نوشتهاند. ولی «اوسویوس تاریخ آن را سال اول چهل و سو مین المپیاد معین کرده، پرونیم یک سال پیشتر رفته، تورات این سال را سال کشتهشدن یوشینا در جنگ با مصریها دانسته، نبونید پادشاه بابل گوید که معبد خزان را پنجاه و چهار سال بعد از انهدام آن از نو بساخت. بنابراین اطلاعات، تاریخ انهدام نینوا را در سال ۶۰۷ ق.م میدانند، بعضی ۶۰۵ و ۶۰۶ ق.م هم مینویسند.»[3]<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی ، ص 190.</ref>. | ||
به هرحال آشور پس از این ضربت دیگر کمر راست نکرده و در هنگام تقسیم، به طور اساسی سهم دولت | به هرحال آشور پس از این ضربت دیگر کمر راست نکرده و در هنگام تقسیم، به طور اساسی سهم دولت ماد شد. پس از انقراض دولت ماد نیز به اسم «آثورا» جزو امپراتوری هخامنشی شد و بعدها به دست اسکندر و سلوکیها افتاد. انقراض این دولت مقتدر، آن هم درست چهل سال پس از نابودکردن عیلام موجب حیرت است و نشان میدهد که اساس ان تنها بر قدرت و قوت نظامی بوده و همینکه شمشیرشان شکست، دیگر عاملی وجود نداشت تا آنان را به عنوان دولتی مستقل حفظ کند. | ||
بعد از این واقعهکه از مهمترین وقایع دنیای قدیم بود، نبوپلسر بینالنهرین سفلی را تصرف کرد و پسر خود بختالنصر دوم را مأمور تسخیر مصر نمود. او که به دلیل مرگ ناگهانی پدر به بابل بازگشتهبود، دو کرّت دیگر، به صفحات شرقی مدیترانه لشکر کشید و خرابیهای بسیار به بار آورد. ازجمله، صدمات زیادی بر مردم بیتالمقدس وارد کرد و سپاهیان خود را در کشتار و غارت آزاد گذاشت، به نحویکه انعکاس اعمال او در خلال هزارههای متمادی باقی ماندهاست. در تورات آمده است: «پس پادشاه کلدانیان، جوانان ایشان را در خانه مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان، دوشیزگان، پسران و ریشسفیدان ترحم نکرد. او سایر ظروف خانه خدا را از بزرگ و کوچک، خزانههای خانه خداوند،گنجهای پادشاه و سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خد؛ را سوزانید. حصار اورشلیم را منهدم ساخت. همه قصرهایش را به آتش سوزانیدند. جمیع آلات نفیسه آنها را ضایع کردند و بقیةالسیف را به بابل به اسیری برد که ایشان تا زمان سلطنت پادشاهان پارس او و پسرانش را بنده بودند.» | بعد از این واقعهکه از مهمترین وقایع دنیای قدیم بود، نبوپلسر بینالنهرین سفلی را تصرف کرد و پسر خود بختالنصر دوم را مأمور تسخیر مصر نمود. او که به دلیل مرگ ناگهانی پدر به بابل بازگشتهبود، دو کرّت دیگر، به صفحات شرقی مدیترانه لشکر کشید و خرابیهای بسیار به بار آورد. ازجمله، صدمات زیادی بر مردم بیتالمقدس وارد کرد و سپاهیان خود را در کشتار و غارت آزاد گذاشت، به نحویکه انعکاس اعمال او در خلال هزارههای متمادی باقی ماندهاست. در تورات آمده است: «پس پادشاه کلدانیان، جوانان ایشان را در خانه مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان، دوشیزگان، پسران و ریشسفیدان ترحم نکرد. او سایر ظروف خانه خدا را از بزرگ و کوچک، خزانههای خانه خداوند،گنجهای پادشاه و سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خد؛ را سوزانید. حصار اورشلیم را منهدم ساخت. همه قصرهایش را به آتش سوزانیدند. جمیع آلات نفیسه آنها را ضایع کردند و بقیةالسیف را به بابل به اسیری برد که ایشان تا زمان سلطنت پادشاهان پارس او و پسرانش را بنده بودند.» | ||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
منابع تاریخی به نحو محسوسی حکایت از آن دارند که بین او و آژیدهاگ کشمکشهایی بوده است. لوحههای به جای مانده از نبونید پر از آگاهی درباره آثار عتیقه بابل و استوانههایی است که در ویرانههای معابد قدیم شهر میتوان یافت و به طور اجمال اشارهای نیز به لشکرکشی، پادشاه کرده است و معلوم میکند که اگر کوروش بر آژیدهاگ خروج نکردهبود، جنگ ماد و بابل ادامه مییافت. | منابع تاریخی به نحو محسوسی حکایت از آن دارند که بین او و آژیدهاگ کشمکشهایی بوده است. لوحههای به جای مانده از نبونید پر از آگاهی درباره آثار عتیقه بابل و استوانههایی است که در ویرانههای معابد قدیم شهر میتوان یافت و به طور اجمال اشارهای نیز به لشکرکشی، پادشاه کرده است و معلوم میکند که اگر کوروش بر آژیدهاگ خروج نکردهبود، جنگ ماد و بابل ادامه مییافت. | ||
در منابع آمدهاست که آژیدهاک فرزند پسری نداشت و طبق گفته کتزیاس قرار بود که سلطنت وی به دامادش سپتاما برسد. این نام خانوادگی [ | در منابع آمدهاست که آژیدهاک فرزند پسری نداشت و طبق گفته کتزیاس قرار بود که سلطنت وی به دامادش سپتاما برسد. این نام خانوادگی [[زرتشت]] است و جالب است که عقاید پیغمبر ایرانی، از هر کجای کشور که برخاسته باشد، در بین مادیها و پارسها و مردم ایران شرقی و آسیای میانه طرفدارانی بسیار یافتهبود و «برای تمام ایران اهمیت فوقالعادهای داشت.»<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۳.</ref> | ||
تقدیر این بود که بر اساس نوشته مورخ دیگر یونانی، هرودوت، امپراتوری وی نصیب نواده او، کوروش دوم شود که از سال ۵۵۷ ق.م. در مناطق پارس و انزان حکومت میکرد و از میان بازماندگان جدّ مادریش، هووخشتره، شایستهترین فردی بودکه میتوانست آرمانهای بلند وی را دنبال و تکمیلکند. اینکه این جابجایی بزرگ قدرت بی هیچگونه درگیری بزرگی انجام شده، دلیل دیگری، است که مردمان ماد و پارس با یکدیگر پیوند بسیار داشتهاند و خاصه رجال دربار آژیدهاگ را به داشتن منزلتی مطمئن در دربار شاه جدید امیدوار میساخته است.<ref>زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۳.</ref> | تقدیر این بود که بر اساس نوشته مورخ دیگر یونانی، هرودوت، امپراتوری وی نصیب نواده او، کوروش دوم شود که از سال ۵۵۷ ق.م. در مناطق پارس و انزان حکومت میکرد و از میان بازماندگان جدّ مادریش، هووخشتره، شایستهترین فردی بودکه میتوانست آرمانهای بلند وی را دنبال و تکمیلکند. اینکه این جابجایی بزرگ قدرت بی هیچگونه درگیری بزرگی انجام شده، دلیل دیگری، است که مردمان ماد و پارس با یکدیگر پیوند بسیار داشتهاند و خاصه رجال دربار آژیدهاگ را به داشتن منزلتی مطمئن در دربار شاه جدید امیدوار میساخته است.<ref>زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۳.</ref> | ||
میراث عمدهای که پس از انتقال مرکز قدرت از [ | میراث عمدهای که پس از انتقال مرکز قدرت از [[هگمتانه]] به پارسه برای ایران باقی ماند، بدون شک همان وارث برجسته این خاندان، کوروش بود؛ چرا که این پادشاه هخامنشی نه فقط تربیت و فرهنگ دربار ماد را از طریق مادرش ماندانا آموخته بود، بلکه در عین حال تمام سنتها و آداب حکومت دیااکوئیان را نیز همراه قلمرو آستیاگ در حوزه اختیار خویش درآوردهبود. به علاوه این نکته جالب که مغان ماد و کاهنان قوم پارس همچنان مجری و ناظر اداب و مراسم دینی باقی ماندند، نشان میدهد که طوایف ماد و پارس با آنکه طی چندین قرن از سایر طوایف ایرانهوئجه جدا شده بودند، همچنان مراسم و عقاید دیرینه خود را نگه داشته بودند و آداب و اصول هر دو قوم چنان مشترک و مشابه بود که اجرای مراسم دینی طوایف پارسی هم به وسیله کاهنان قبایل ماد به عمل میآمد.<ref>زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۸- ۱۰۷.</ref> | ||
== پاورقی == | |||
[1]. اصطلاحی است که آشوریان به کار میبرند. | |||
[2].رومن گیرشمن مینویسد: «تیگلات پلیسر سوم حدود شصت و پنج هزار اسبر از مادیها گرفت»<ref>ایران از آغاز تا اسلام(۱۳۴۴)، ترجمه دکتر محمد معینی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۹۳.</ref>. | |||
[3]. دیاکونوف نیز بقایای لشکر آشور را در ۶۰۵ ق.م. شکست خورده میداند<ref>دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۸.</ref>. | |||
[4]. برخلاف گفته هرودوت هیستاسب، پدر داریوش، حاکم ایالات پارت بود، نه فارس. (کتیبه بیستون، بند ۳۵). | |||
[5]. پوشیدن قبای بلند مادها با آستینهای گشاد بین بزرگان پارس مرسوم بود و این لباس یکی از بهترین خلعتهای پادشاهان محسوب میشد. | |||
[6]. این نام به صور مختلف هثوتانه، اوتانهوا و تانس نیز در منابع گوناگون ذکر شده است همچنانکه دیگر اسامی یونانی شده و در سنوات اخیر اروپائیگردیده بمانند مگابیز و گئوبرووه و نظایر آنها نیز مبلغی تصحیف به خود گرفته است. | |||
[8]. منابع یونانی به قدری در این زمینهها مبالغه کردهاند که عدد ارتش مهاجم داریوش به یونان را نیزکمتر از هفتصد هزار ننوشتهاند<ref>گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۶۱.</ref>. | |||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
| خط ۷۴: | خط ۸۹: | ||
== '''نویسنده مقاله''' == | == '''نویسنده مقاله''' == | ||
رضا شعبانی | رضا شعبانی | ||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۰۸
تاریخ دقیق حضور مادها در ایران و استقرار آنها در مناطق غربی و مرکزی این سرزمین مشخص نیست و احتمال زیادی دارد که این کار بین هزارههای دوم و اول پیش از میلاد، یعنی هنگامی اتفاق افتاده باشد که دیگر قبایل آریایی از مناطق مسکونی خود به سوی صفحات جنوبیتر حرکت کردهاند. علیرغم حدسهای مختلفی که درباره موطن اولیه هند و اروپایی زده میشود، همه محققین در یک امر اتفاقنظر دارند که اقوام مزبور در بخشهای شمالیتر سکونت داشتهاند و به مرور زمان، بر اثر کثرت جمعیت و افزایش سرمای محیط و فشار اقوام دیگر مهاجم، اعم از آریایی و غیرآریایی، ناچار به مهاجرت شدهاند و به طور قطع قسمتی از آنان راه دیار گرم هند را در پیشگرفتهاند و شماری نیز در مناطق مختلف فلات ایران استقرار یافتهاند. در حوالی سده نهم پیش از میلاد در ایران، به استثنای بخشهای غربی و شاید بخشهایی، از نواحی شرقی، قبایلی میزیستند که به لهجههای مختلف ایرانی منسوب به گروه آریایی زبانهای هند و اروپایی سخن میگفتند. به تعبیر دیاکونوف:
«البته نباید چنین تصورکردکه کلیه این قبایل از مهاجرین بودند. ظاهراً تحت نفوذ و تأثیر عوامل مختلف، اقوامی از ایالات مجاور وارد سرزمین ایران میشدند و به زبان جدید سخن میگفتند، که از طرف بومیهای فلات ایران زبان آنها پذیرفته شد.»[۱]
تیگلات پل سر اول، از پادشاهان آشور (حدود ۱۱۰۰ ق.م) به سرزمینهایی که بعدها جزو قلمرو مادها محسوب میشد، لشکر کشید و از زاگرس گذشت ولی اسمی از مادها نبردهاست.
اما پس از او شلم نصر سوم در ۸۴۴ق.م. به کردستان حمله کرد و در خلال جنگهایی که تا سال ۸۳۸ ق.م. تداوم یافت، بخشهایی از آمادای (ماد) و پارسواش (پارسوا) را تسخیر کرد. در این که «اَمادای» همان ماد تاریخی است تردیدی وجود ندارد، چون آشوریان از این پس نیز تا روزگار انقراض خود در کتیبههایشان از ماد نام بردهاند.[۲] اداد نیراری سوم (۷۸۲-۸۱۰ ق.م.) پادشاه آشور و مادر او سمیرامید هشت بار به ایران حمله کردند و متصرفات آشور را تا حوالی «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا دریاچه ارومیه یا دریای خزر)گسترش دادند و بدینگونه مناطقی از اقلیم ماد را اشغال کردند.[۳] آشوریان خود در مناطق سخت و کممحصول شمال دجله میزیستند و بنابراین تواناییکشت و کار در زمینهای زراعی و یا حوصله کافی برایگلهداری را نداشتند و به همین جهت در خلال قرون متمادی، از اواسط هزاره دوم تا اواخر سده هفتم پیش از میلاد، بیشتر به لشکرکشی و غارت سرزمینهای مجاور میپرداختند و به همین دلیل اقوام همجوار همواره از آنها در بیم بودند.
آخرین باریکه آشوریان به صورت جدی به سرزمینهای ماد حمله کردند سال ۷۴۴ ق.م بود که تیکلات پلسر سوم، پس از شکست دادن اقوام اوارتو، نواحی زاگرس را از ارومیه تا مرز عیلام به تصرف درآورد. اضافه بر آن سردار آشوری دانینانی به ماد شرقی حمله برد و ظاهراً تا حوالی کوه دماوند و کرانه دشت پیش رفت. جمعیت قابل توجه مادها و آبادانی سرزمینهای آنان از آنجا معلوم میشود که آشوریان در این حملات گروه کثیری از آنها را به اسارت بردند و غنایم بسیاری نیز به چنگشان افتاد.[۴]
شاید در این روزگار مادها هنوز تجارب کافی سیاسی برای تشکیل دولتی متحد کسب نکرده بودند تا بتوانند در برابر همسایگان قدرتمند خود، یعنی آشوریها در مغرب و سکاییها در شمال مقاومتکنند به همین دلیل است که میبینیم هر چند این «مادهای نیرومند»[1] برای حفاظت از خود و خانواده و دستاوردهای دراز مدت خویش رشادت زیادی نشان میدادند، اما باز به دلیل پراکندگی اقوام همنژاد، اسیر دست دشمنان میشدند و گرفتار حیلهها و ترفندهای آنان بودند. با این همه محرز است که به مرور زمان بر ضعفهای خود چیرهشدند و با ساختن استحکامات قوی در مرزهای غربی کشور، که تصاویر آنها در آثار آشوری باقی ماندهاست، ضعفهای عملی خود را برطرف کردند و آرامآرام به صورت قدرتی قابل ملاحظه درآمدند. مادها با تشکیل اتحادیهای از شش قبیله بزرگ قوم بر توانایی خود افزودند و بهتدریج نشان دادند که رقیب خطرناکی برای کشورهای همسایه به حساب میآیند. این شش قبیله عبارتند از: «پارتاکنها» که محتملاً «فریدن» کنونی در نزدیکی اصفهان، از این نام مشتق شده است و «آریزانتها» در بخشهای شرقی، و قبایل «بوسها»، «تروخاتها»، «بودیها» و «مغها» که محل اقامت آنها معلوم نیست. دیاکونوف معتقد است:
«با مطالعه نامهایی که در دسترس ماست و وجه اشتقاق آنها که روشن است، این طور میتوان نتیجه گرفت که مادها از نژاد هند و اروپایی هستند و زبان آنها ایرانی بودهاست.»[۵]
براساس خراجی که آشوریان از اقوام مادی، میگرفتند میتوان دریافت که زندگی اساسی آنان، و یا دست کم گروههای عمدهای از اقوام مادی، از طریق دامداری میگذشته است و آنان در پرورش احشام و خاصه اسب «نیسایه» یا «نسا» شهرتی ممتاز داشتهاند[2]. اگر قول هرودوت را، که در حقیقت نخستین و منحصر بهفردترین مورخی است که درباره مادها به تفصیل سخن گفتهاست، معتبر بشماریم؛ اینان تا اواسط سده هشتم پیش از میلاد، هنوز موفق به تشکیل حکومت واحدی نشدهبودند، ولی حملات مکرر آشوریان و نیز اقوام «اورارتو» و «مانایی» موجب شد که از تجارب تلخ تاریخی درس عبرت بگیرند و صلاح کار را در تشکیل دولت متحد و یگانهای ببینند که توانایی ماندگاری در برابر دشمنان را داشته باشد. در سال ۷۱۵ ق.م. نامی از «دیااکو» برده میشود که با روسای اول پادشاه اورارتو توطئههای ناموفقی علیه «اولوسونو» پادشاه مانایی کرد که با مداخله سارگون دوم به شکست انجامید ولی این واقعه تاریخی شاید یادآور همان نامی باشد که هرودوت از آن، به عنوان بنیانگذار حکومت ماد یاد کردهاست.[۶]
هجوم اقوام متعدد کیمری و سکایی،که هر دو خود از تبار آریایی بودند و بیشتر در طلب غارت و غنیمت به این سوی کوههای قفقاز و رود ارس حمله میکردند، برای مدتها گرفتاریهای زیادی برای مادها به وجود آوردو شایداین امر بیش از هر عامل دیگری باعث شد که انقراض آشوریان به دست مادها به تعویق بیفتد. سلطنت آسورهادون (حدود ۳-۶۷۲ ق.م.) همراه با جنگهای آشوریان با مردمان آریایی تباری است که پیوسته به نینوا فشار میآوردند و میخواستند که آشور را منهدم کنند.[۷]
باری به نظر میرسد فشار شدیدی که از طرف سارگون دوم بر ماد وارد میآمد، در زمان سلطنت جانشین وی، سنا خریب (۶۸۱-۷۰۵ ق.م)کمتر شده باشد. چه، او در مواضع دیگر مشغول جنگ با مدعیان متعدد بابلی و مصری و یهودی بود. این را شاید بتوان یکی از دلایل اتحاد اقوام ماد در تحت قیادت خاندان دیااکو شمرد:
«وی ابتدا حاکم یک شهر بود و به زودی به ریاست اتحادیهای قوی منصوب گردید. او محققاً مردی ارجمند بود، زیرا آسورهادون، که جانشین سنا خریب شد، سفیری به سوی او فرستاد.»[۸]
در حقیقت وی نه تنها مادها را با یکدیگر متحد ساخت بلکه اقوام همنژاد مانایی و کیمری، را جمع کرد. قوم اخیر از اقوام ایرانیالاصل بودند که همراه با سکاییان در مهاجرتی نو از قفقاز عبورکردند و در مرزهای دو کشور به عنوان رقیب آشور و اورارتو ساکن شدند. با این که تدوین دقیق تاریخ ماد کار سادهای نیست و دو روایت بازمانده از هرودوت و کتزیاس، طبیب یونانی، دربار اردشیر دوم، با یکدیگر سازگاری ندارد؛ ولی مورخان نوشتههای هرودوت را، که محتملاً از زبان نجیبزادگان مادی عصر خود نقل کرده است، به حقیقت نزدیکتر میدانند. بر این اساس تشکیل دولت ماد را در حدود سالهای ۷۰۸ یا ۷۰۱ ق.م تخمین میزنند که در مجموع طول سلطنت آنان به یکصد و پنجاه سال میرسد. ولی کتزیاس از قبایل متعدد مادی و حکومتهای، نیمهمستقل و کوچکی نیز که در مناطق مختلف فرمانروایی داشتهاند، به صورت حکمرانان نام میبرد و بدین طریق طول دوران فرمانروایی آنان را به دو برابر افزایش میدهد[۹] تعداد فرمانروایان مادی را هم به نه نفز میرساند. اضافه کنیم که برخی از دانشمندان اروپایی نظیر هرتسفلد نیز سعی کردهاند که سلاطین کهن تاریخی ایران را، که مقامی اسطورهای یافتهاند، با پادشاهان کم و بیش داستانی ماد تطبیق کنند، چنانکه به عنوان مثال کوروش هخامنشی را با «هئوسروه» یا کیخسرو یکی میدانند.[۱۰] در این که نام دیااکو لقبی بودهاست که فرضاً بر «دهیو پِت»ها اطلاق میشده است مورخان اتفاقنظر دارند، ولی فقدان مدارک کافی، مانع آن است که بتوان تاریخ دقیق و جامع سلسله ماد را از نخستین دهیوپت بزرگ یا دیااکو تا پایان دوران حکومتشان تدوین کرد. به تعبیر دکتر زرینکوب:
«از مجموع این اسناد این اندازه برمیآید که تا مدتها بعد از عهد دیااکو، طوایف ماد همچنان به وسیله سرکردگان خویش اداره میشدهاند و دولت واحدی که تمام طوایف از آن فرمانبرداریکنند، هنوز وجود نداشتهاست. آنگونه که از قراین مستفاد میشود بعد از پایان غائله سکاها و فتح نینوا بود که سرکردگان ماد توانستند با جلب اتحاد پارسها یا مطیع کردن رؤسای قبایل آنها دولتی مستقل و واحد به وجود بیاورند. از روایات یونانی، روایت منقول ازکتزیاس شاید در این نکته که تاریخ ماد را از انقراض آشور آغاز میکند، درستتر باشد».[۱۱]
مسلم است که قرابت موجود در میان مادها و پارسها زمینه اساسی پیوستگیهای این دو قوم بزرگ را به گونهای فراهم کرده بود که به طور عمده دشمنان قوم دیگر را دشمن خود بپندارند و دوستان خود را نیز دوست آن دیگر تلقیکنند؛ این همان پیوستگی صحیح و مطلوبی است که تقریباً در طول تمامی ادوار حکمرانی هر دو سلسله مشهود است و چنانکه در فصل هخامنشیان خواهیم دید، حتی باعث شده است مورخان یونانی نیز آنان را یکی بپندارند و جنگهای بین خود و ایرانیان را «جنگهای مادی» بنامند.
قدر متیقن این است که طرایف متعدد ماد، برای پیشرفت کار خود به این نتیجه رسیدهبودند که باید شر دشمن قری را از سر خود کم کنند و این را نیز به همسایگان آریایینژاد خود یعنی اورارتوها، سکاها،کیمریها، ماناییها و هخامنشیان قبولانده بودندکه تأمین ثبات و اَرامش و پیشرفت، جز در سایه کم کردن اختلافات داخلی و اتحاد نظر، امکانپذیر نیست. شاید هم کثرت قبایل مادی و مبارزات دایمی آنان با هجومهای بیوقفهای که از هر سمت پیش میآمد، عنصر اساسی تقویت حکومت و اساساً سبب پیدایش فکر دولت متحد در میان آنها بوده باشد. این عامل اخیر به گونهای افسانهای در آثار هرودوت، نمایان است و به همین صورت نخستین دولت بزرگ آریایی شرق را به صحنه تاریخ کشانیدهاست.[۱۲]
اگر بپذیریم که نحوه انتخاب دیااکو (حدود ۷۲۸ ق.م.) به روش معمول آریاهای آن زمان بوده و پیر قبیله و ریش سفید قومی را، که دارای فضل و عدل و کاردانی بوده، در رأس کارهای عمومی قرار دادهاند، باید بر این نکته نیز اذعان کرد که رؤسای دیگر قبایل اعتبار و حیثیت سیاسی-نظامی خود راکماکان حفظ کردهاند، اما صلاح کار را در تقویت هسته قدرت مرکزی،که نهاد سیاسی حاکمیت را تشکیل میداده، دیدهاند. بر اساس درک و احساس همین ضرورت تاریخی است که دیااکو پس از پنجاه و سه سال حاکمیت چنان موقعیت مستحکمی داشت که توانست با وجود مخالفتهای آشکار و نهان آشور، فرزندش فرورتیش را به عنوان جانشین خود برگزیند[۱۳][۱۴].
این شهریار در ابتدا سیاست پدر خود را تعقیب کرد، چون میدانست که دولت ماد هنوز آن اندازه قوی نیست که از قید آشوریها خلاص شود. ظاهراً در دوران بیست و دو ساله حکومت او (۶۳۳-۶۵۵ق.م) متصرفات مادها توسعه بیشتری یافت. او علاوه بر این که با پارسیان پیمان اتحاد بست، بخشهای دیگری را نیز در هر سوی، ضمیمه قلمرو خود کرد. احساس قدرتی که به دلیل تدابیر دقیق کشورداری و تقویت بنیه نظامی برای این مرد کاردان حاصل شدهبود، موجب شد که برای دفع شر دشمن قهار، و در عین حال به فسادگراییده خود، اقدام قاطعی کند. غافل از این که قوای مسلح ماد هنوز آنقدر ورزیده نبود که بتواند با آشوریهای جنگجو، که همه ملل آسیای پیشین را عاجز کردهبودند، بجنگد. شاه ماد جان بر سر اشتباه خود نهاد و در نتیجه حمله بینتیجهای که به آشورکرد،کشته شد. مقدر این بود که سرنوشت نهایی جنگ و پیروزی در آن، نصیب جانشین وی، هووخشتره شود.[۱۵]
این مرد که در سلسله پادشاهان مادی منقول از هرودوت، سومین پادشاه محسوب میشود، سلطنتی طولانی داشت (۵۸۵-۶۳۳ ق.م.) و از آنجا که نام او و پدر و فرزندش در کتیبههای داریوش اول آمده، معلوم میشود که شخصیتی حقیقی و برجسته و نامدار داشتهاست. استحکام مبانی قدرت نظامی، و به تبع آن قدرت سیاسی دولت ماد به رأی و تدبیر او انجام گرفت و در حقیقت بنیاد اساسی حاکمیت ایرانیان بر سرزمین خود و بر مناطقی که بعداً در ذیل لوای مادیها و پارسیان به ایران پیوستند به وسیله وی نهاده شد. نخستین مسئله او این بود که از شکست پدر درس عبرتیگیرد و سپاه درهم شکسته و از بین رفته را سروسامانی دهد. تجربه پدر ثابت کردهبود که سپاهیان نامنظم ماد از عهده نظامیان ورزیده و جنگآزموده آشور برنمیآیند. بنابراین ارتشی دایمی به وجود آورد. در ارتش جدید پیادهنظام مسلح به تیر و کمان و شمشیر شد. سوارهنظام نیز تیراندازان ماهری بودند که اسبسواری را از دوران کودکی تجربه میکردند، چون اسبهای مادی و بهخصوص اسبهای نیسایه شهرتی بسزا داشتند و چنانکه پیشتر یادآوری شد آشوریها به جای خراج از این اسبها طلب میکردند.
هووخشتره با اغتنام فرصتی که دو سردار آشوری در درون کشور خود برای احراز تخت و تاج پدید آورده و با یکدیگر به منازعه برخاسته بودند، به آن سرزمین حمله برد.[۱۶] این دو رقیب سین - شومی - لیشر و سینشارو و ایشکون (بعد از سالهای ۶۲۸ ق.م.) بودند. چیزی نمانده بود که این لشکرکشی موفق بنیاد حکومت آشوری را براندازد و جهان آن روز را از وجود خصمی قوی آسوده سازد، چون با وجود مقاومت شدید سردار آشوری، سرانجام شکست خوردند و سپاه ماد برای بار دوم وارد سرزمین آشور شد و نینوا پایتخت آن را محاصره کرد. هووخشتره چون میدانست که به واسطه استحکامات نینوا، محاصره آن به طول میانجامد بخشی از سپاه را مأمور غارت و خراب کردن جلگههای حاصلخیز اطراف کرد، زیرا تصمیم گرفته بود که دشمن را منهدم و نام آشور را از صفحه روزگار محو کند، «از اینجا بهخوبی استنباط میشود که کینهورزی مادیها از جهت مظالم آشوریها به چه اندازه بوده.»[۱۷]
البته دولت آشور نیز در این هنگام بیکار نماندهبود و گروههای سکایی را، که از دربند قفقاز گذشته و سیلآسا راهی جنوب شدهبودند، تشویق به هجوم به ماد کرد. این واقعه مصیبتبار سبب شد که هووخشتره برای محافظت از کشور و ملت نوپای خویش دست از محاصره نینوا بردارد وبه جنگ سکاها بشتابد. گیرشمن تاریخ این واقعه را ۶۵۳ ق.م. ذکر میکند و مینویسد:
«خشتریته از پشت مورد حمله سکاییان تحت فرماندهی مادیس(Madyes) پسر پارتاتوا، یکی از متحدان آشور واقع شده، شکست یافت و جان خود را نیز از دست داد.»[۱۸]
اما محرز است که هووخشتره از شکست جان سالم به در برد ولی ناگزیر شد که به تعبیر هرودوت «مدت بیست و هشت سال تاخت و تاز آنان را تحمل کند،[۱۹] این طوایف سکایی که همراه کیمریها و یا در تعقیب آنان در عهد آسارهادون به ایران غربی آمدهبودند، قبایلی غارتگر از طوایف جنگجوی آریایی بودند که مانند اسلاف مادی و هخامنشی خرد، به سوی مناطق حاصلخیز و مستعد دامداری و کشاورزی فلات ایران به راه افتادهبودند. طبایع خشن و ناآرام آنها، جز به غارت و انهدام و خونریزی نمیاندیشید و چنین معلوم است که در برابر طوایف و قبایلی که قبلاً در این سرزمین ساکن شده بودند به ارعاب و خشونت زیادی توسل میجست. از مطالعه تورات بهخوبی معلوم میشود که چه رعبی از سکاها (اشکنازیها) و کشت و کشتار آنان در دل مردمان آن روز به وجود آمده بود. ارمیای نبی گوید: «ای بنیبنیاسین! از اورشلیم فرار کنید.کرنا را در تقوع (شهری در نزدیکی بیتاللحم) بنوازید و علامتی بر بیت هگاریم (نزدیک قوع) برافرازید، زیرا بلایی از طرف شمال و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین میگوید:
اینک قومی از شمال میآورم، امتی عظیم از اقصای زمین برخواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردانی ستمکیش میباشند که ترحم ندارند. به آواز خود مثل دریا خروش خواهند کرد و بر اسبان سوار شده مثل مردان جنگی، به ضد قوای دختر صهیون خودآرایی کنند. آوازه این را شنیدیم. دستهای ما سست گردید و درد مثل زنی که میزاید بر ما مستولی شدهاست. به صحرا بیرون مشوید و به راه مروید، زیرا شمشیر دشمنان و خوف از هر طرف است. ای دختر قوم من! پلاس بپوش و خویشتن را در خاکستر بغلتان، ماتم پسر یگانه و نوحهگری تلخ برای خود بکن. زیرا تاراجکننده ناگهان بر ما میآید... دم پر زور میدمد، سرب در آتش فانی میگردد و قالگر عبث قال میگذارد. زیرا شریران جدا نمیشوند»[۲۰][۲۱][۲۲].
همین تورات،که رنج و درد یهودان را از ستم آشوریان پنهان نمیکند، در جای دیگری نیز خبر خوش حمله مادیها به نینوا سخن میگوید و پیداست که در دل مردم محنتکشیده آن روز، شادمانی عمیقی از موفقیتهای مادیها به وجود آمده بوده است[۲۳].
هووخشتره ناگزیر شد مدتهای مدیدی ترکتازیهای چپاولگران را تحمل کند سرانجام پادشاه سکاها، مادویس را با تمامی سرکردگان وی به مهمانی فراخواند و پس از مست کردن آنان، همه را به قتل رساند. مورخان در این که آیا واقعاً مدت سلطه سکاها بر مادها بیست و هشت سال طول کشیدهاست و یا کمتر و این که کلاً این گرفتاریها در زمان فرورتیش پیش آمده و یا هووخشتره، اختلاف نظر دارند، ولی واضح است که تحریکات آشوریان به موقع انجام شده و مادویس فرمانده سکاییان، فرزند پارتاتوا یعنی همان سرکردهای بودکه آسارهادون دختر خود را نامزده او کرده بود[۲۴].
ابتکار عمل هووخشتره نه تنها ایران، بلکه کلیه ملل آسیای غربی و حتی مصر راکه باجگزار سکاها شدهبودند، نجات بخشید و از آن پس دیگر مانع عمدهای در میان نبود تا آشور به انقراض گراییده را از زوال حتمی نجات دهد. به تعبیر درستتر، این کشور در نیمه قرن هفتم قبل از میلاد یعنی تقریباً چهل سال قبل از انقراض، به اوج عظمت رسیدهبود؛ مصر مطیع آن دولت شده بود، ولیدیه خاضع شده بود و دولت عیلام، دشمن موروثی آشور، ویران شدهبود. مملکت وان دیگر جرأت تخطی نداشت. در داخل کشور درخشندگی تمدن مادی به طور برجستهای ظاهر بود، اما برای مردم و سرزمین کوچکی مانند آشور نگهداری آن همه ممالک دشوار، بلکه محال بود. آنان برای آرام نگاه داشتن ملل مغلوب از شیوههای خشن ارعاب و قتل و چپاول استفاده میکردند. ولی با تمامی احوال از زمانی که همسایگان قدرتمند آریایی به میدان آمدند، از شیوههای دیگر، یعنی تزویر و اختلاف و نفاق، نیز بهرهگرفتند.[۲۵]
در نهایت، عصر قدیم به مرحلهای پای میگذاشت که نیروهای توانمند تازهای به میدان آمدهبودند و نه تنها جمعیت قابل اعتنا و روزافزونی برای اقامت و اسکان در سرزمینهای فتح شده داشتند، بلکه مبشر راه و رسمهای جدیدی نیز بودند که مبتنی بر اخلاق و فضیلت و قانونمندی در امور ملکداری بود. جهانبینی و شیوه کشورداری مادها همان است که بعدها تجلی کاملتر و درخشانتر آن را در عصر هخامنشی میبینیم. این جهانبینی بهحقیقت برخاسته از فرهنگ مدنی خاصی بود که ایرانیان متدیّن به وحدانیّت خداوند بی چون، از قرنها و شاید هزارههای پیشتر تجربه کردهبودند و اساس آن بر محترم شمردن انسانها و اعتقادات قومی و مذهبی آنان نهاده شدهبود. این شیوه در واقع ندای انسانی و فریاد ضرورتی بود که برای ایجاد تحولی شگرف بلکه ارائه انقلابی اخلاقی در دنیای قدیم برخاستهبود و خواه ناخواه تفکر مبتنی بر قهر و غلبه و نابرد کردن شهرها و مراکز زندگی و هدم و هتک مردمان را به بوته فراموشی میسپرد.
آشوریان در برابر حملات حسابشده و منظم دو دولت ماد و بابل، که دست به دست هم داده بودند، توانایی ایستادگی نداشتند. مرگ آشور بانیپال در سال ۶۲۶ ق.م و سلطنت کوتاه دو پسر وی که با مدعیان و مخالفان در کشمکش بودند، علائم انقراض حکومت آشور را آشکارتر گردانید. نبوپلسر، حاکم محلی بابل نیز که در همین سال حکومت را در دستگرفتهبود، به دلیل بیحرمتیهای آنان به خدایان شهر خود، درصدد طغیان بود[۲۶] و از مساعدتهای دولت ماد استقبال میکرد. پس هر دو دولت، که از آشوریان ستم فراوان دیده بودند، دست به دست هم دادند و با حمله به نینوا و درهم شکستن حصنهای حصینی که داشت، سین شارشکین را با دشواری و دستپاچگی روبه رو کردند. حکمران بابل در حملهای که به مواضع سرحدی آشور کرد توفیقی نیافت، ولی حمله سریع هووخشتره آشوریان را ذلیل کرد.[۲۷]
سرانجام پس از یک سلسله جنگهای خونین دولت آشور خلع سلاح شد و نینوا در پایان محاصرهای طولانی از پای درآمد. تاریخ این واقعه را سال ۶۱۲ ق.م. نوشتهاند. ولی «اوسویوس تاریخ آن را سال اول چهل و سو مین المپیاد معین کرده، پرونیم یک سال پیشتر رفته، تورات این سال را سال کشتهشدن یوشینا در جنگ با مصریها دانسته، نبونید پادشاه بابل گوید که معبد خزان را پنجاه و چهار سال بعد از انهدام آن از نو بساخت. بنابراین اطلاعات، تاریخ انهدام نینوا را در سال ۶۰۷ ق.م میدانند، بعضی ۶۰۵ و ۶۰۶ ق.م هم مینویسند.»[3][۲۸].
به هرحال آشور پس از این ضربت دیگر کمر راست نکرده و در هنگام تقسیم، به طور اساسی سهم دولت ماد شد. پس از انقراض دولت ماد نیز به اسم «آثورا» جزو امپراتوری هخامنشی شد و بعدها به دست اسکندر و سلوکیها افتاد. انقراض این دولت مقتدر، آن هم درست چهل سال پس از نابودکردن عیلام موجب حیرت است و نشان میدهد که اساس ان تنها بر قدرت و قوت نظامی بوده و همینکه شمشیرشان شکست، دیگر عاملی وجود نداشت تا آنان را به عنوان دولتی مستقل حفظ کند.
بعد از این واقعهکه از مهمترین وقایع دنیای قدیم بود، نبوپلسر بینالنهرین سفلی را تصرف کرد و پسر خود بختالنصر دوم را مأمور تسخیر مصر نمود. او که به دلیل مرگ ناگهانی پدر به بابل بازگشتهبود، دو کرّت دیگر، به صفحات شرقی مدیترانه لشکر کشید و خرابیهای بسیار به بار آورد. ازجمله، صدمات زیادی بر مردم بیتالمقدس وارد کرد و سپاهیان خود را در کشتار و غارت آزاد گذاشت، به نحویکه انعکاس اعمال او در خلال هزارههای متمادی باقی ماندهاست. در تورات آمده است: «پس پادشاه کلدانیان، جوانان ایشان را در خانه مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان، دوشیزگان، پسران و ریشسفیدان ترحم نکرد. او سایر ظروف خانه خدا را از بزرگ و کوچک، خزانههای خانه خداوند،گنجهای پادشاه و سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خد؛ را سوزانید. حصار اورشلیم را منهدم ساخت. همه قصرهایش را به آتش سوزانیدند. جمیع آلات نفیسه آنها را ضایع کردند و بقیةالسیف را به بابل به اسیری برد که ایشان تا زمان سلطنت پادشاهان پارس او و پسرانش را بنده بودند.»
هووخشتره با تیزبینی و درک قوی سیاسی میدانست که بهتر است در تقسیم سرزمینهای بازمانده از آشور، تنها به گرفتن حدودی قناعت ورزد که مجاور سرزمین ماد بود، چون اداره مناطق شرقی دریای مدیترانه را متعذر میدید. اما بعدها تلاش زیادی برای به زانو درآوردن دولت لیدی به کار بست و از این جهت معلوم میشود که به طور واقعبینانه، توسعه متصرفات دولت مترقّی و رو به رشد خود را به سمت بحرالجزایر (دریای اژه) مفیدتر میشمرده است. این لشکرکشی که گویا قریب پنج سال طول کشید به این دلیل که لیدیها همه امکانات خود را علیه مادها به کارگرفتند، به توقف انجامید، چه نخست این که، لیدیان در خانه خود میجنگیدند و مادیها از پایگاههایشان فاصله بسیار داشتند. دیگر این که، دولت لیدی عدهای از سپاهیان یونانی راکه دارای اسلحه سنگین بودند اجیر کرده بود و آنان در فنون جنگی بسیار ماهر بودند و سهدیگر آنکه سوارهنظام لیدی تفوق خیره کنندهای داشت.[۲۹]
باری، نبرد به دلیل کسوفی که روی داد، و معروف است که تالس میلتی آن را پیشبینی کردهبود، به صلح انجامید و با پادرمیانی سوبنیوس «پادشاهکیلیکیه» و بختالنصر، پادشاه بابل، مقرر شد که رود هالیس (قزلایرماق کنونی) سرحد دولتین گردد[۲۹].
البته هووخشتره به فتح اشور و بینالنهرین شمالی اکتفا نکرد و به تعبیر هرودوت تعدادی از استانهای ایران را نیز به ماد ملحق ساخت. بخشهای مزبور عبارتند از: هیرکانی (گرگان) و پارت و همچنین منطقه بلخ، «بدین طریق حدود دولت ماد در صفحات شمال خاوری محتملاً دشت قرهقوم در ترکمنستانکنونی و حتی آمودریا بودهاست که در آنجا مادها طبق گفته کتزیاس با سکاها رو به رو شدند. پارس و عیلام در شمار حکومتهایی بود که در تحت اطاعت و انقیاد ماد قرار داشت.»[۳۰]
دیاکونوف در دنباله سخن میافزاید که هووخشتره ناگزیر بود که برای ادامه جنگ با لیدی، مدت زمانی، تمامی ارمنستان یا به عبارت دیگر «سرزمین اورارتو» را در تحت تصرف خود داشتهباشد. بدینگونه قسمتهای مهمی از قفقازیه نیز جزو این دولت بزرگ قرار گرفتهاست.[۳۱] پس از این جنگها، آلیات پادشاه لیدی، دختر خود را به فرزند هووخشتره داد و او که کمی بعد جانشین پدر شد، به نام آستیاگس (ایختوویگو = آژیدهاک) زمام امورکشوری مهم و مشهور را در دستگرفت.
معروف است که چهارمین و آخرین پادشاه ماد، درخشندگی شخصیتی و قدرت رهبری پدر خود را نداشت. چه، مورخان بهحق هووخشتره را یکی از سرداران نامی جهان و از رهبران مواقع مهم تاریخ میشمارند. زمان سلطنت آژیدهاگ را از ۵۸۵ تا ۵۵۰ ق.م میدانند و میتوان باور داشت که این مدت به طور عمده در آرامش و صلح گذشتهاست. دلایل این کار نیز تا حدی روشن است، زیرا اگر او میخواست با دولتهای لیدی و بابل به جنگ برخیزد، هر دو توانایی کافی برای حفاظت سرحدات خویش را داشتند. آلیات، پدر زن آژیدهاگ، نیز با فرزند خویش کرزوس درسهای مهمی از منازعه پنج شش ساله با مادیها گرفته بودند و با اجیر کردن .
یونانیهای آسیای صغیر، قدرتی مهم به شمار میرفتند. دولت بابل نیز، که تحت اداره مرد صاحبارادهای چون بختالنصر بود، توانایی خود را برای نگاهداری و حتی توسعه سرزمینهای خود نشان داده بود. بختالنصر استحکامات بابل را تقویت کرد و در بخشهای شمالی و جنوبی شهر، در میان دو رود دجله و فرات، چنان حصاری ساخت که به هنگام خطر تبدیل به دریاچههایی شوند و مانع ورود دشمنان به آنجا گردند. با این همه بعد از مرگ بختالنصر آرامش حاصلشده دیری نپایید و چند تن که پیاپی بر تخت نشستند، به زودی کشته شدند و یا درگذشتند. سرانجام کاهنان بابل شخصی به نام نبونید (بابلی نبونهخه) را، که از خانواده سلطنتی نبود، به حکومت برگزیدند. از لوحههای بهدستآمده، معلوم میشود که پدر این مرد، کاهن معبد «سین» یا ربالنوع ماه در حران بوده و احیاناً قرابتی نیز با دودمان سلطنتی آشور داشتهاست.
منابع تاریخی به نحو محسوسی حکایت از آن دارند که بین او و آژیدهاگ کشمکشهایی بوده است. لوحههای به جای مانده از نبونید پر از آگاهی درباره آثار عتیقه بابل و استوانههایی است که در ویرانههای معابد قدیم شهر میتوان یافت و به طور اجمال اشارهای نیز به لشکرکشی، پادشاه کرده است و معلوم میکند که اگر کوروش بر آژیدهاگ خروج نکردهبود، جنگ ماد و بابل ادامه مییافت.
در منابع آمدهاست که آژیدهاک فرزند پسری نداشت و طبق گفته کتزیاس قرار بود که سلطنت وی به دامادش سپتاما برسد. این نام خانوادگی زرتشت است و جالب است که عقاید پیغمبر ایرانی، از هر کجای کشور که برخاسته باشد، در بین مادیها و پارسها و مردم ایران شرقی و آسیای میانه طرفدارانی بسیار یافتهبود و «برای تمام ایران اهمیت فوقالعادهای داشت.»[۳۲]
تقدیر این بود که بر اساس نوشته مورخ دیگر یونانی، هرودوت، امپراتوری وی نصیب نواده او، کوروش دوم شود که از سال ۵۵۷ ق.م. در مناطق پارس و انزان حکومت میکرد و از میان بازماندگان جدّ مادریش، هووخشتره، شایستهترین فردی بودکه میتوانست آرمانهای بلند وی را دنبال و تکمیلکند. اینکه این جابجایی بزرگ قدرت بی هیچگونه درگیری بزرگی انجام شده، دلیل دیگری، است که مردمان ماد و پارس با یکدیگر پیوند بسیار داشتهاند و خاصه رجال دربار آژیدهاگ را به داشتن منزلتی مطمئن در دربار شاه جدید امیدوار میساخته است.[۳۳]
میراث عمدهای که پس از انتقال مرکز قدرت از هگمتانه به پارسه برای ایران باقی ماند، بدون شک همان وارث برجسته این خاندان، کوروش بود؛ چرا که این پادشاه هخامنشی نه فقط تربیت و فرهنگ دربار ماد را از طریق مادرش ماندانا آموخته بود، بلکه در عین حال تمام سنتها و آداب حکومت دیااکوئیان را نیز همراه قلمرو آستیاگ در حوزه اختیار خویش درآوردهبود. به علاوه این نکته جالب که مغان ماد و کاهنان قوم پارس همچنان مجری و ناظر اداب و مراسم دینی باقی ماندند، نشان میدهد که طوایف ماد و پارس با آنکه طی چندین قرن از سایر طوایف ایرانهوئجه جدا شده بودند، همچنان مراسم و عقاید دیرینه خود را نگه داشته بودند و آداب و اصول هر دو قوم چنان مشترک و مشابه بود که اجرای مراسم دینی طوایف پارسی هم به وسیله کاهنان قبایل ماد به عمل میآمد.[۳۴]
پاورقی
[1]. اصطلاحی است که آشوریان به کار میبرند.
[2].رومن گیرشمن مینویسد: «تیگلات پلیسر سوم حدود شصت و پنج هزار اسبر از مادیها گرفت»[۳۵].
[3]. دیاکونوف نیز بقایای لشکر آشور را در ۶۰۵ ق.م. شکست خورده میداند[۳۶].
[4]. برخلاف گفته هرودوت هیستاسب، پدر داریوش، حاکم ایالات پارت بود، نه فارس. (کتیبه بیستون، بند ۳۵).
[5]. پوشیدن قبای بلند مادها با آستینهای گشاد بین بزرگان پارس مرسوم بود و این لباس یکی از بهترین خلعتهای پادشاهان محسوب میشد.
[6]. این نام به صور مختلف هثوتانه، اوتانهوا و تانس نیز در منابع گوناگون ذکر شده است همچنانکه دیگر اسامی یونانی شده و در سنوات اخیر اروپائیگردیده بمانند مگابیز و گئوبرووه و نظایر آنها نیز مبلغی تصحیف به خود گرفته است.
[8]. منابع یونانی به قدری در این زمینهها مبالغه کردهاند که عدد ارتش مهاجم داریوش به یونان را نیزکمتر از هفتصد هزار ننوشتهاند[۳۷].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۱.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۶۹
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۲
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۴.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۶.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۰-۶۶.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۲
- ↑ رومن گیرشمن، همان کناب ، ص ۹۶
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.
- ↑ کریستن سن.کیانیان(۱۳۴۳).ترجمه ذبیحالله صفا، نهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۲
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۷۸.
- ↑ Herodatus Histories, (2 Vols) translated by George Rawlinson: Dent - London, 1964. PP. 96-107.
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۸۹.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۸۰.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۷.۷۸.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۸۱.
- ↑ گیرشمن، همان کناب، ص ۹۹.
- ↑ هرودوت، متن اصلی، همان، صص ۹۸.۱۰۰.
- ↑ گیرشمن، همان کتاب، صص ۹۹.۱۰۰.
- ↑ کتاب مقدس، ارمیای نبی، باب ششم.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص 180.
- ↑ کتاب مقدس، کتاب ناحوم، باب دوم
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر، ص ۱۲- ۹۱
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۸-۹۴.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۸.
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۹۹.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی ، ص 190.
- ↑ ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۱۹۸.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۰.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۲.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۳.
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۳.
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۸- ۱۰۷.
- ↑ ایران از آغاز تا اسلام(۱۳۴۴)، ترجمه دکتر محمد معینی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۹۳.
- ↑ دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۸.
- ↑ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص ۱۶۱.
منبع اصلی
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی