مقدمات نوروزی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[نوروز بزرگ|نوروز]] را مقدماتی است، اعم از آنچه که برای برگزاری جشنها انجام میشود، همانند خرید لباس و تهیه شیرینی و خشکبار، | [[نوروز بزرگ|نوروز]] را مقدماتی است، اعم از آنچه که برای برگزاری جشنها انجام میشود، همانند خرید لباس و تهیه شیرینی و خشکبار، [[برنج]]، روغن و نظایر آنها که در هر خانهای معمول است و اذهان افراد خانواده را از پیرو جوان و خرد و بزرگ به خود مشغول نگاه میدارد، و یا خانهتکانی و شستن فرشها و رنگزدن خانه و درستکردن [[سبزه نوروزی|سبزه]] و نظایر آنها که در هر حال، وقت و همّ و غم مردم را به خویش مشغول نگاه میدارد. معمول کار هم این است که مردم ماه اسفند را در شمار روزهای مقدّماتی این جشنها به حساب میآورند و از همان آغاز ماه، به نحوی دل مشغولیهای جدّی ایّام عید را با خود حمل میکنند. اینکه همه جا طالب نوروزند و مقدم آنرا پذیره، سخن روز است و اینکه دارا و ندار و عالی و دانی و عالم و جاهل، هر کسی در هر موقعیتی که هست خود را بیاختیار در جریان حوادث نوروزی میبیند، امری بدیهی و رایج. در هیچ جا نیست که بحث عمده روز، [[نوروز در ایران باستان|نوروز]] نباشد و رسومی که درین ایام، به صورت سنتهای استوار و بیتردید و غیرقابل گذشت، جلوه میکنند، مطرح نشود. روحیهای نیز که پابهپای ذوبشدن برفهای زمستانی و کمشدن سرما و جوانهزدن درختها و شکوفهکردن شاخههای میوه و سبزشدن اطراف جویبارها، نضج میگیرد و هر روز نزهت و طراوت و شادابی تازهای مییابد، به همین صورت در اوج است و با وجود وسعت یافتن دایره نیازها و افزایش خواستها و تهیشدن جیبها و بسیار شدن تکلفها، باز آنچه که واقعی است، خوشحالی انسانها از مواجهه با پدیدهای است که حقیقت محض است و برأیالعین ملموس و محسوس و عزیز مینماید. | ||
ساز و کارهای فرهنگی جوامع برگذارکننده نوروز به حدّی با نیروهای حرکتی (دینامیسم) اساسی خود انطباق دارد که هیچکس، درصدد متوقف کردن هیچ بخشی از قواعد نوروزی نیست و به ذهن احدی هم خطور نمیکند که خدشهای بر ارکان متین و جاافتاده و مستحکم آن وارد آورد. حرکتهای شوقآفرین عمومی در راستای انجام سلسله اقداماتی است که نه کمی میپذیرد و نه سستی را راغب است، بلکه از درون و برون هماهنگ است تا مهمترین واقعه سال و بزرگترین پیشآمد خوشایند عمومی را خوشآمد گوید و با دلی مطمئن و روانی محکم و اندیشهای امیدوار به رستاخیزی که در پی است بپیوندد. | ساز و کارهای فرهنگی جوامع برگذارکننده نوروز به حدّی با نیروهای حرکتی (دینامیسم) اساسی خود انطباق دارد که هیچکس، درصدد متوقف کردن هیچ بخشی از قواعد نوروزی نیست و به ذهن احدی هم خطور نمیکند که خدشهای بر ارکان متین و جاافتاده و مستحکم آن وارد آورد. حرکتهای شوقآفرین عمومی در راستای انجام سلسله اقداماتی است که نه کمی میپذیرد و نه سستی را راغب است، بلکه از درون و برون هماهنگ است تا مهمترین واقعه سال و بزرگترین پیشآمد خوشایند عمومی را خوشآمد گوید و با دلی مطمئن و روانی محکم و اندیشهای امیدوار به رستاخیزی که در پی است بپیوندد. | ||
چشمگیرترین کاری که خانوادهها و خاصه زنان ایرانی انجام میدهند و سزاوار تفصیلی بیشتر است، درست کردن سبزه است، آن هم از حبوبات مختلف، و شاید چنانکه در گذشتهها بوده است، از هفت یا دوازده دانه ذیقیمت خوراکی، در مناطق جنوبیتر ایران و مثلاً استان کهنسال فارس و شیراز حسنت طراز آن برای اینکه سر در خانهها سبز باشد ساقههای سبز چمن یا قصیل را با سل sol میآویزند. از دو هفته پیشتر نیز کوزه و بشقاب را با | چشمگیرترین کاری که خانوادهها و خاصه [[زنان ایران|زنان ایرانی]] انجام میدهند و سزاوار تفصیلی بیشتر است، درست کردن [[سبزه نوروزی|سبزه]] است، آن هم از حبوبات مختلف، و شاید چنانکه در گذشتهها بوده است، از هفت یا دوازده دانه ذیقیمت خوراکی، در مناطق جنوبیتر ایران و مثلاً استان کهنسال [[استان فارس|فارس]] و [[شیراز]] حسنت طراز آن برای اینکه سر در خانهها سبز باشد ساقههای سبز چمن یا قصیل را با سل sol میآویزند. از دو هفته پیشتر نیز کوزه و بشقاب را با [[جو]]، [[گندم]]، [[برنج]]، ماش و عدس سبز میکنند. بدین طریق که بدواً مقداری [[گندم]] یا [[جو]] یا... را خیس میکنند بعد در ظرفی که میخواهند سبز کنند میریزند و پارچه سفیدی را روی آن میاندازند و هر روز آب میدهند و پارچه را نیز کمی جابجا میکنند، زمانی که دانهها شروع به جوانهزدن کرد، دیگر دست به پارچه نمیزنند، جوانهها از زیر پارچه سر بر میزند و بعد از چند روز سبز میشود. برای سبز کردن کوزه دانههای خیس کرده را در نوارهایکیسه مانندی میکنند و دور کوزه میاندازند و پس از چند روز دانهها شروع به سبزشدن میکند و برای اینکه زودتر جوانه بزند بعضی اوقات هر روز کمی در آفتاب میگذارند. بعضی به دستها و پاها و احیاناً سر خود حنا میبندند و تخممرغ را آبپز و رنگ میکنند. رنگکردن الاغ، اسب و گوسفند نیز هنوز در برخی از مراکز عشایری و ایلاتی رایج است بدین طریق که طوقهای هلالی رنگ سبز، زرد و قرمز به دورگردن یا سر و شکم و پا و دُم حیوان میکشند. درست کردن سمنو نیز بیشبهه از ضروریات است<ref>همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، وزارت اطلاعات، تهران، ۱۳۴۸، صص ۹۲-۳۹۱.</ref>. باری، آنچه را که از روزگاران کهن تا امروز به صورت مقدمات برگزاری جشن نوروزی ذکر میکنند، میتوان چنین رقم زد: این فقرات البته کلیت ندارد و پربدیهی است که در هر خانه حسب ضرورتها، برخی از نکات بدانها افزوده شوند و یا کاهش یابند: | ||
# رنگآمیزی اطاقها و تعمیر و مرمت خرابیهای جزئی ساختمان؛ | |||
# نظافت در و دیوار و محوطه خانه و پاک و آمادهکردن ظروف؛ | |||
# گردگیری از فرش ها پرده ها و اتاق ها؛ | |||
# خرید قالی یا قالیچه برای تکمیل فرش خانه یا تعویض و تبدیل فرشهای کهنه به نو؛ | |||
# تهیه لباس و کفش نو برای افراد خانواده، که فقرهای بسیار مهم و چشمگیر از هزینههای نوروزی را به خود اختصاص میدهد؛ | |||
# تهیه [[برنج]] و روغن و گوشت برای پختن پلو شب عید؛ | |||
# پخش و تهیه [[نان]] لواش برای عید. در روستاها این رسم هنوز نیز با قوت و قدرت اعمال میشود، به اضافه که برخی از خانوادههای با سلیقه، حتی در شهرهای سنتی نیز شیرینیهای موردنیاز را خود تهیه میکنند و سفره عید را با حلویاتی که تدارک دیدهاند، زینت میبخشند. | |||
# تهیه مواد و لوازم سفره [[هفت سین خوان نوروزی|هفت سین]]. | |||
سرپرست خانواده بر اساس سنت ملی و حیثیت خانوادگی و یا چشم و هم چشمی و هم حفظ ظاهر قبلاً هزینه این نونواریها و تهیه وسایل و احتیاجات عید نوروز را به هر نوع ممکن فراهم میکند، مثلاً در روستاها با فروشگندم و یا جو مازاد بر احتیاج و مصرف و یا روغن و کشمش که احتیاطاً برای شب عید ذخیره کرده، پولی روبه راه میکند و به انجام برنامه [[نوروز بزرگ|عید نوروز]] میپردازد. اگر خانوادهای فرضاً تهی دست بود و قادر نبود برای زن و فرزندان لباس نو یا [[برنج]] و روغن و گوشت تهیه کند، ناگزیر برای جوابگویی به خواستههای اهل خانه دست به سوی متمکنین دراز میکند و باگرفتن مبلغی قرض تا سر خرمن حداقل احتیاج افراد خانواده خود را فراهم میآورد. | |||
سرپرست خانواده بر اساس سنت ملی و حیثیت خانوادگی و یا چشم و هم چشمی و هم حفظ ظاهر قبلاً هزینه این نونواریها و تهیه وسایل و احتیاجات عید نوروز را به هر نوع ممکن فراهم میکند، مثلاً در روستاها با فروشگندم و یا جو مازاد بر احتیاج و مصرف و یا روغن و کشمش که احتیاطاً برای شب عید ذخیره کرده، پولی روبه راه میکند و به انجام برنامه عید نوروز میپردازد. اگر خانوادهای فرضاً تهی دست بود و قادر نبود برای زن و فرزندان لباس نو یا برنج و روغن و گوشت تهیه کند، ناگزیر برای جوابگویی به خواستههای اهل خانه دست به سوی متمکنین دراز میکند و باگرفتن مبلغی قرض تا سر خرمن حداقل احتیاج افراد خانواده خود را فراهم میآورد. | |||
از اوایل اسفند، در [[بازار|بازارها]]، مخصوصاً در دکانهای پارچهفروشی و کفش و کلاهدوزی ازدحام است. هر کس بقدر توانایی خود به فکر لباس عید برای افراد خانواده میافتد و کوشش میکند که شأن و اعتبار و منزلت شخصی و خانوادگی خویش را به نحوی حفظ کند. | از اوایل اسفند، در [[بازار|بازارها]]، مخصوصاً در دکانهای پارچهفروشی و کفش و کلاهدوزی ازدحام است. هر کس بقدر توانایی خود به فکر لباس عید برای افراد خانواده میافتد و کوشش میکند که شأن و اعتبار و منزلت شخصی و خانوادگی خویش را به نحوی حفظ کند. | ||
از بیستم اسفند به بعد برخی از مغازهداران که سر و کار مستقیم با عید دارند، دکانهای خود را تزیین میکنند، | از بیستم اسفند به بعد برخی از مغازهداران که سر و کار مستقیم با عید دارند، دکانهای خود را تزیین میکنند، [[آجیل|آجیل]]<nowiki/>فروشها با طبقهای معلق بزرگ و کوچک از فندق و بادام و پسته و تخمه هندوانه و تخمهکدو، پیشیاره و یا مخروطیهایی که از انواع آجیل بهم چسبیده میسازند و جلو دکان را زینت میدهند، میوهفروشها گذشته از آرایش دکان، با میوههای الوان، پیاز نرگس و سنبل در گلدانهای شیشهای سبز میکنند و چنان به تربیت آنها میپردازند که در حدود شب عید گلهای اولیه آنها ببار آید. مفصّلتر از همه، [[آذینبندی]] قنادیهاست، زیرا سر و کار اینان با [[نوروز جشن طبیعت|عید نوروز]] بیشتر از سایرین است.گاه در جلو دکان، دو اصله تیر سر و ته یکی که روی آنرا با کاغذ الوان، نقش و نگار انداختهاند، به دو جرز طرفین دکان تکیه میدهند سر آنها را بهم نزدیک میگردانند و جناقی در جبهه دکان احداث میکنند. بعد از کله قند که در ته آن نارنج و بعد از آن شیشه میمندی آبلیمو و در آخر شیشه گلاب که به آنهازرورق میزنند، رشتههایی ترتیب میدهند و آنها را تنگ درز، به این جناقی میآویزند. عدهای هم سپر و شمشیری از نبات میریزند. و دو طرف جناقی به جبهه دکان نصب میکنند، در جلو دکان از گچ، مخروطیهای سرزدهای میسازند و اقسام شیرینی در آنها میچینند و روی سر زده مخروط، جارهای چند شاخه مینهند در گذشته، پردههای نقاشی جنگ رستم و اسفندیار یا رستم و دیو سفید، در بالای جبهه نصب بود. بالای این پردههای نقاشی به چوببندی نزدیک سقف، چهل چراغهایی هم آویخته میشد و تزیینات را کامل میکرد، اما در روزگار کنونی کمتر فرصت و حوصلهای برای اینگونه تدارکات هست و به همان آرایشهای سادهتر قناعت میکنند، وقتی که مردم هنوز به حمامهای عمومی عادت داشتند، آنها را هم زینت میکردند، رختکن حمام، معمولاً چهار صفه و اکثراً چهار ستون داشت، بین ستونها برای استحکام بناتیرهایی کشیده بودند، این تیرها را با کاغذ الوان که برشهایی هم به آنها میدادند میپوشاندند. در همانگذشتهها در هفته آخرسال دستههایی در شهر راه میافتادند که یکی از آنها آتش افروز بود، چهار پنج نفر دست و صورت و گردن خود را سیاه میکردند، مقداری خمیر به سرگرفته، روی آن پنبه و کهنه آغشته به نفت میگذاشتند و [[آتش]] میزدند، و هر یک مشعلی هم بدست داشتند و با ضرب تنبک و تصنیف خوانی عده دیگری، دور افتاده از هر دکان شاهی صد دیناری میگرفتند، ورد زبانشان این شعر بود: <blockquote>آتش افروز حقیرم | ||
سالی یکروز فقیرم </blockquote>این مراسم البته جز آنی است که [[حاجی فیروز|حاجیفیروز]] و یا میر نوروزی خوانده میشود، در مورد آنها به طور تفصیلیتری سخن خواهیم گفت. دسته دیگری هم به اسم غول بیابانی بود که یک مرد قد بلند را انتخاب میکردند که قوارهای از پوستگوسفند سیاه با لباس چسبانی از سر تا به پای او را میپوشانید، عدهای تنبکزن و تصنیف خوان دور او را میگرفتند و از دکانها اندک پولی دریافت میداشتند، ذکرشان این بود: <blockquote>من غول بیابانم | سالی یکروز فقیرم </blockquote>این مراسم البته جز آنی است که [[حاجی فیروز|حاجیفیروز]] و یا میر نوروزی خوانده میشود، در مورد آنها به طور تفصیلیتری سخن خواهیم گفت. دسته دیگری هم به اسم غول بیابانی بود که یک مرد قد بلند را انتخاب میکردند که قوارهای از پوستگوسفند سیاه با لباس چسبانی از سر تا به پای او را میپوشانید، عدهای تنبکزن و تصنیف خوان دور او را میگرفتند و از دکانها اندک پولی دریافت میداشتند، ذکرشان این بود: <blockquote>من غول بیابانم | ||
سرگشته و حیرانم<ref>میرنیا، سیدعلی، فرهنگ مردم، پارسا، زمستان ۶۹، تهران، ص ۲۵.</ref> </blockquote>اما بدیهی است که از پیکهای خوشقدم و خوش خبر نوروزی تصویری نادرست نباید در ذهن داشت. اینان در گذشتهها کارشان هماهنگ با هدفشان پرشکوه و بزرگ و جلیل و انسانی بود. اصیلترین صورتهای پیکها را باید در آتش افروزان جستجو کرد و شاید قدیمیترین نام آنها هم همین آتشافروز باشد. چه، درگذشته آتش افروختن در نوروز از مراسم بااهمیت شمرده میشد. چنانکه در کردستان هم اکنون نیز چنین است. محتملاً اینان آتش را از آتشکدهها برمیداشتند و به محلهها و خانههای مختلف میبردند. اینک آتش افروزان هم تن به خواری در دادهاند و خود با آهنگ حزین میخوانند: آنش افروز آمده آتش افروز حقیرم روده پوده آمده سالی یک روز آمده سالی یک روز فقیرم هر چه نبوده آمد بدین نحو یکی از آنان نیز میرقصد و بازی درمیآورد و مردم دور و بر را سرگرم نگاه میدارد. | سرگشته و حیرانم<ref>میرنیا، سیدعلی، فرهنگ مردم، پارسا، زمستان ۶۹، تهران، ص ۲۵.</ref> </blockquote>اما بدیهی است که از پیکهای خوشقدم و خوش خبر نوروزی تصویری نادرست نباید در ذهن داشت. اینان در گذشتهها کارشان هماهنگ با هدفشان پرشکوه و بزرگ و جلیل و انسانی بود. اصیلترین صورتهای پیکها را باید در [[آتش افروزی|آتش افروزان]] جستجو کرد و شاید قدیمیترین نام آنها هم همین [[آتش افروز|آتشافروز]] باشد. چه، درگذشته [[آتش]] افروختن در نوروز از مراسم بااهمیت شمرده میشد. چنانکه در [[استان کردستان|کردستان]] هم اکنون نیز چنین است. محتملاً اینان [[آتش]] را از [[آتشکده|آتشکدهها]] برمیداشتند و به محلهها و خانههای مختلف میبردند. اینک آتش افروزان هم تن به خواری در دادهاند و خود با آهنگ حزین میخوانند: [[آتش افروز|آنش افروز]] آمده [[آتش افروز]] حقیرم روده پوده آمده سالی یک روز آمده سالی یک روز فقیرم هر چه نبوده آمد بدین نحو یکی از آنان نیز میرقصد و بازی درمیآورد و مردم دور و بر را سرگرم نگاه میدارد. | ||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
| خط ۴۵: | خط ۳۸: | ||
== نویسنده مقاله == | == نویسنده مقاله == | ||
رضا شعبانی | رضا شعبانی | ||
[[رده:نظام | [[رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]] | ||
نسخهٔ ۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۱:۱۸
نوروز را مقدماتی است، اعم از آنچه که برای برگزاری جشنها انجام میشود، همانند خرید لباس و تهیه شیرینی و خشکبار، برنج، روغن و نظایر آنها که در هر خانهای معمول است و اذهان افراد خانواده را از پیرو جوان و خرد و بزرگ به خود مشغول نگاه میدارد، و یا خانهتکانی و شستن فرشها و رنگزدن خانه و درستکردن سبزه و نظایر آنها که در هر حال، وقت و همّ و غم مردم را به خویش مشغول نگاه میدارد. معمول کار هم این است که مردم ماه اسفند را در شمار روزهای مقدّماتی این جشنها به حساب میآورند و از همان آغاز ماه، به نحوی دل مشغولیهای جدّی ایّام عید را با خود حمل میکنند. اینکه همه جا طالب نوروزند و مقدم آنرا پذیره، سخن روز است و اینکه دارا و ندار و عالی و دانی و عالم و جاهل، هر کسی در هر موقعیتی که هست خود را بیاختیار در جریان حوادث نوروزی میبیند، امری بدیهی و رایج. در هیچ جا نیست که بحث عمده روز، نوروز نباشد و رسومی که درین ایام، به صورت سنتهای استوار و بیتردید و غیرقابل گذشت، جلوه میکنند، مطرح نشود. روحیهای نیز که پابهپای ذوبشدن برفهای زمستانی و کمشدن سرما و جوانهزدن درختها و شکوفهکردن شاخههای میوه و سبزشدن اطراف جویبارها، نضج میگیرد و هر روز نزهت و طراوت و شادابی تازهای مییابد، به همین صورت در اوج است و با وجود وسعت یافتن دایره نیازها و افزایش خواستها و تهیشدن جیبها و بسیار شدن تکلفها، باز آنچه که واقعی است، خوشحالی انسانها از مواجهه با پدیدهای است که حقیقت محض است و برأیالعین ملموس و محسوس و عزیز مینماید.
ساز و کارهای فرهنگی جوامع برگذارکننده نوروز به حدّی با نیروهای حرکتی (دینامیسم) اساسی خود انطباق دارد که هیچکس، درصدد متوقف کردن هیچ بخشی از قواعد نوروزی نیست و به ذهن احدی هم خطور نمیکند که خدشهای بر ارکان متین و جاافتاده و مستحکم آن وارد آورد. حرکتهای شوقآفرین عمومی در راستای انجام سلسله اقداماتی است که نه کمی میپذیرد و نه سستی را راغب است، بلکه از درون و برون هماهنگ است تا مهمترین واقعه سال و بزرگترین پیشآمد خوشایند عمومی را خوشآمد گوید و با دلی مطمئن و روانی محکم و اندیشهای امیدوار به رستاخیزی که در پی است بپیوندد.
چشمگیرترین کاری که خانوادهها و خاصه زنان ایرانی انجام میدهند و سزاوار تفصیلی بیشتر است، درست کردن سبزه است، آن هم از حبوبات مختلف، و شاید چنانکه در گذشتهها بوده است، از هفت یا دوازده دانه ذیقیمت خوراکی، در مناطق جنوبیتر ایران و مثلاً استان کهنسال فارس و شیراز حسنت طراز آن برای اینکه سر در خانهها سبز باشد ساقههای سبز چمن یا قصیل را با سل sol میآویزند. از دو هفته پیشتر نیز کوزه و بشقاب را با جو، گندم، برنج، ماش و عدس سبز میکنند. بدین طریق که بدواً مقداری گندم یا جو یا... را خیس میکنند بعد در ظرفی که میخواهند سبز کنند میریزند و پارچه سفیدی را روی آن میاندازند و هر روز آب میدهند و پارچه را نیز کمی جابجا میکنند، زمانی که دانهها شروع به جوانهزدن کرد، دیگر دست به پارچه نمیزنند، جوانهها از زیر پارچه سر بر میزند و بعد از چند روز سبز میشود. برای سبز کردن کوزه دانههای خیس کرده را در نوارهایکیسه مانندی میکنند و دور کوزه میاندازند و پس از چند روز دانهها شروع به سبزشدن میکند و برای اینکه زودتر جوانه بزند بعضی اوقات هر روز کمی در آفتاب میگذارند. بعضی به دستها و پاها و احیاناً سر خود حنا میبندند و تخممرغ را آبپز و رنگ میکنند. رنگکردن الاغ، اسب و گوسفند نیز هنوز در برخی از مراکز عشایری و ایلاتی رایج است بدین طریق که طوقهای هلالی رنگ سبز، زرد و قرمز به دورگردن یا سر و شکم و پا و دُم حیوان میکشند. درست کردن سمنو نیز بیشبهه از ضروریات است[۱]. باری، آنچه را که از روزگاران کهن تا امروز به صورت مقدمات برگزاری جشن نوروزی ذکر میکنند، میتوان چنین رقم زد: این فقرات البته کلیت ندارد و پربدیهی است که در هر خانه حسب ضرورتها، برخی از نکات بدانها افزوده شوند و یا کاهش یابند:
- رنگآمیزی اطاقها و تعمیر و مرمت خرابیهای جزئی ساختمان؛
- نظافت در و دیوار و محوطه خانه و پاک و آمادهکردن ظروف؛
- گردگیری از فرش ها پرده ها و اتاق ها؛
- خرید قالی یا قالیچه برای تکمیل فرش خانه یا تعویض و تبدیل فرشهای کهنه به نو؛
- تهیه لباس و کفش نو برای افراد خانواده، که فقرهای بسیار مهم و چشمگیر از هزینههای نوروزی را به خود اختصاص میدهد؛
- تهیه برنج و روغن و گوشت برای پختن پلو شب عید؛
- پخش و تهیه نان لواش برای عید. در روستاها این رسم هنوز نیز با قوت و قدرت اعمال میشود، به اضافه که برخی از خانوادههای با سلیقه، حتی در شهرهای سنتی نیز شیرینیهای موردنیاز را خود تهیه میکنند و سفره عید را با حلویاتی که تدارک دیدهاند، زینت میبخشند.
- تهیه مواد و لوازم سفره هفت سین.
سرپرست خانواده بر اساس سنت ملی و حیثیت خانوادگی و یا چشم و هم چشمی و هم حفظ ظاهر قبلاً هزینه این نونواریها و تهیه وسایل و احتیاجات عید نوروز را به هر نوع ممکن فراهم میکند، مثلاً در روستاها با فروشگندم و یا جو مازاد بر احتیاج و مصرف و یا روغن و کشمش که احتیاطاً برای شب عید ذخیره کرده، پولی روبه راه میکند و به انجام برنامه عید نوروز میپردازد. اگر خانوادهای فرضاً تهی دست بود و قادر نبود برای زن و فرزندان لباس نو یا برنج و روغن و گوشت تهیه کند، ناگزیر برای جوابگویی به خواستههای اهل خانه دست به سوی متمکنین دراز میکند و باگرفتن مبلغی قرض تا سر خرمن حداقل احتیاج افراد خانواده خود را فراهم میآورد.
از اوایل اسفند، در بازارها، مخصوصاً در دکانهای پارچهفروشی و کفش و کلاهدوزی ازدحام است. هر کس بقدر توانایی خود به فکر لباس عید برای افراد خانواده میافتد و کوشش میکند که شأن و اعتبار و منزلت شخصی و خانوادگی خویش را به نحوی حفظ کند.
از بیستم اسفند به بعد برخی از مغازهداران که سر و کار مستقیم با عید دارند، دکانهای خود را تزیین میکنند، آجیلفروشها با طبقهای معلق بزرگ و کوچک از فندق و بادام و پسته و تخمه هندوانه و تخمهکدو، پیشیاره و یا مخروطیهایی که از انواع آجیل بهم چسبیده میسازند و جلو دکان را زینت میدهند، میوهفروشها گذشته از آرایش دکان، با میوههای الوان، پیاز نرگس و سنبل در گلدانهای شیشهای سبز میکنند و چنان به تربیت آنها میپردازند که در حدود شب عید گلهای اولیه آنها ببار آید. مفصّلتر از همه، آذینبندی قنادیهاست، زیرا سر و کار اینان با عید نوروز بیشتر از سایرین است.گاه در جلو دکان، دو اصله تیر سر و ته یکی که روی آنرا با کاغذ الوان، نقش و نگار انداختهاند، به دو جرز طرفین دکان تکیه میدهند سر آنها را بهم نزدیک میگردانند و جناقی در جبهه دکان احداث میکنند. بعد از کله قند که در ته آن نارنج و بعد از آن شیشه میمندی آبلیمو و در آخر شیشه گلاب که به آنهازرورق میزنند، رشتههایی ترتیب میدهند و آنها را تنگ درز، به این جناقی میآویزند. عدهای هم سپر و شمشیری از نبات میریزند. و دو طرف جناقی به جبهه دکان نصب میکنند، در جلو دکان از گچ، مخروطیهای سرزدهای میسازند و اقسام شیرینی در آنها میچینند و روی سر زده مخروط، جارهای چند شاخه مینهند در گذشته، پردههای نقاشی جنگ رستم و اسفندیار یا رستم و دیو سفید، در بالای جبهه نصب بود. بالای این پردههای نقاشی به چوببندی نزدیک سقف، چهل چراغهایی هم آویخته میشد و تزیینات را کامل میکرد، اما در روزگار کنونی کمتر فرصت و حوصلهای برای اینگونه تدارکات هست و به همان آرایشهای سادهتر قناعت میکنند، وقتی که مردم هنوز به حمامهای عمومی عادت داشتند، آنها را هم زینت میکردند، رختکن حمام، معمولاً چهار صفه و اکثراً چهار ستون داشت، بین ستونها برای استحکام بناتیرهایی کشیده بودند، این تیرها را با کاغذ الوان که برشهایی هم به آنها میدادند میپوشاندند. در همانگذشتهها در هفته آخرسال دستههایی در شهر راه میافتادند که یکی از آنها آتش افروز بود، چهار پنج نفر دست و صورت و گردن خود را سیاه میکردند، مقداری خمیر به سرگرفته، روی آن پنبه و کهنه آغشته به نفت میگذاشتند و آتش میزدند، و هر یک مشعلی هم بدست داشتند و با ضرب تنبک و تصنیف خوانی عده دیگری، دور افتاده از هر دکان شاهی صد دیناری میگرفتند، ورد زبانشان این شعر بود:
آتش افروز حقیرم سالی یکروز فقیرم
این مراسم البته جز آنی است که حاجیفیروز و یا میر نوروزی خوانده میشود، در مورد آنها به طور تفصیلیتری سخن خواهیم گفت. دسته دیگری هم به اسم غول بیابانی بود که یک مرد قد بلند را انتخاب میکردند که قوارهای از پوستگوسفند سیاه با لباس چسبانی از سر تا به پای او را میپوشانید، عدهای تنبکزن و تصنیف خوان دور او را میگرفتند و از دکانها اندک پولی دریافت میداشتند، ذکرشان این بود:
من غول بیابانم سرگشته و حیرانم[۲]
اما بدیهی است که از پیکهای خوشقدم و خوش خبر نوروزی تصویری نادرست نباید در ذهن داشت. اینان در گذشتهها کارشان هماهنگ با هدفشان پرشکوه و بزرگ و جلیل و انسانی بود. اصیلترین صورتهای پیکها را باید در آتش افروزان جستجو کرد و شاید قدیمیترین نام آنها هم همین آتشافروز باشد. چه، درگذشته آتش افروختن در نوروز از مراسم بااهمیت شمرده میشد. چنانکه در کردستان هم اکنون نیز چنین است. محتملاً اینان آتش را از آتشکدهها برمیداشتند و به محلهها و خانههای مختلف میبردند. اینک آتش افروزان هم تن به خواری در دادهاند و خود با آهنگ حزین میخوانند: آنش افروز آمده آتش افروز حقیرم روده پوده آمده سالی یک روز آمده سالی یک روز فقیرم هر چه نبوده آمد بدین نحو یکی از آنان نیز میرقصد و بازی درمیآورد و مردم دور و بر را سرگرم نگاه میدارد.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
منبع اصلی
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی