پرش به محتوا

خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایلات

از ویکی ایران

خانواده، ازدواج و خوایشاوندی در ایلات شامل موارد مختلفی است مانند:

خویشاوندی؛ بن‌مایه سازمان و روابطِ ایلی

جامعه‌شناسی غربی، برایِ سازماندهی ایلات، تشکل و رده‌بندیِ درونی آنها، معیارها و عواملِ چندی مانندِ جنگ، کوشش در حراست از سرزمین ایلی و... را مطرح می‌کند. با این حال، مراجعه به تحقیقاتِ موجود نشان می‌دهد که سازمانِ عشایرِ ایران بر نَسّب و روابطِ خویشاوندی بنیادگرفته است. و درواقع، اهمیّتِ روابطِ خویشاوندی در سازمانِ عشایرِ ایران تا بدانجاست‌که در هریک از زمینه‌ها و ابعادِ مختلفِ حیاتِ ایلی، می‌توان صبغه‌ای از آن را مشاهده‌کرد؛ صبغه‌ای از آنچه که دستمایه قوام و تداوم ایل است. در مجموع، پیوندهایِ خویشاوندی در عشایرِ ایران را از جنبه‌هایِ سه‌گانه زیر می‌توان موردِ بررسی قرار داد:

  • واحدهایِ ایلی؛
  • نام‌گذاریِ ایلی؛
  • توسعه و انشعاباتِ ایلی.

واحدهایِ ایلی

در میانِ عشایر بهمیی، پیوندِ اساسی میانِ اعضایِ هر اولاد، صرفاً بر روابطِ نَسَبی شکل گرفته است. بررسی دکتر افشار نادری نشان می‌دهد که در ایلِ مذکور، همه اولاد یا «دهه‌ها» عبارتند از پسرعموهایِ درجه یک، درجه دو و درجه سه و... پسرعموهایی که یکدیگر را «گَوَ» به معنی «برادر» می‌نامند.[۱]

اصطلاح «اولاد» را در میانِ عشایرِ باصری نیز می‌توان دید. نزدِ آنها نیز اولاد عبارت است از یک گروهِ نسبتاً وسیع متکی بر روابطِ خویشاوندی، در ایلِ باصری، هرچند اولاد یک «تیره» را تشکیل می‌دهند و خودِ اولادها نیز هریک به چند «اردو» تقسیم می‌شوند. در بیشتر موارد مشاهده شده که نامِ اولاد از همین روابطِ نَسّبی‌گرفته شده؛ بدین‌معنی که اولادها با نام و نیایِ مشترک نامیده می‌شوند. امّا در میانِ عشایرِ قشقایی واژه دیگری جایگزینِ اولاد است: «تَش». نزدِ قشقاییها، هر «تَش» از چند «خانوار» تشکیل می‌شود؛ خانوارهایی که با یکدیگر روابطِ نَسَبی دارند. در اینجا هر «تَش» به چند «مال» تقسیم شده است و چند «تش» یک «تیره» را به وجود می‌آورند.

از این تقسیم‌بندی‌ها که بگذریم، درمی‌یابیم که پایه‌هایِ سازمانِ ایلی در ایران بر نوع خاصی از خویشاوندی استوار شده که «قراردادی»{2} نامیده می‌شود. این خویشاوندی، هرچند که همواره بنیادی واقعی ندارد، امّا واقعی دانسته می‌شود. درواقع، در بیشتر موارد، این افسانه‌ها و داستانهایِ نامکتوب‌اَند که کارِ توجه به این نوع خویشاوندی را برعهده می‌گیرند و بدین‌وسیله، تداومِ حیاتِ ایل را تضمین می‌کنند؛ چرا که هرگونه تردیدی در این نوع خویشاوندی، می‌تواند ممبستگیِ کلِ ایل را به مخاطره افکند. برای مثال، «یموت»ها در شجره‌شناسیِ خود، تا شخصیتی تاریخی و افسانه‌ای به نام «عِرت» به عقب باز می‌گردند؛ همچنان که لرهایِ بهمیی و طیبی، هریک خود را به ترتیب، فرزندانِ بهِمنِ و طیب می‌دانند.[۲] باید در نظر داشت که خویشاوندیِ واقعی، تنها در سطح خرد است که اساسِ سازمان‌بندی ایلاتِ ایران به‌شمار می‌آید و واحدهایِ زیرینِ ایل، فقط از یک تبار به‌شمار می‌آیند؛ و حاکمیت درنهایت از اَنِ تباری است که از تفوقِ بیشتریِ برخوردار باشد. نگاهی به سازمان هرمی شکل ایل باصری منظور ما را بهتر نشان می‌دهد:

این ایل از سیزده تیره تشکیل شده است که بیشترِ آنها، به ویژه تیره‌های پرجمعیت‌تر، هریک به چند اولاد تقسیم شده‌اند. در مقطع اولاد، تقسیماتِ ایلی، دقیقاً از مرحله قراردادی بیرون آمده و بر نَسبِ واقعی استوار می‌شود. پس از این مقطع است‌که تقسیم درونی هر اولاد به چند «اردو» و در مرحله بعد تقسیم هر اردو به چند «چادر» را شاهدیم. بدین‌ترتیب آشکار می‌شود که در تمامی مقاطع این هرم، جانمایه پیوندِ ایل، خویشاوندی با صُوّر گوناگونِ آن است و سازمانِ ایلی می‌کوشد که مسیرِ این پیوندهایِ خویشاوندی را با کنترلِ شیوه‌هایی ظریف تضمین کند. چنین است که می‌بینیم در این ایل، اهدافِ ازدواج «جمع‌گرایانه» است و جمع و منافع آن بر فرد و مصالح او برتری دارد. ناگفته پیداست‌که در چنین زمینه‌ای، هویّتِ آدمی نیز با توجه به‌گروه و خویشانش شکل می‌گیرد و در هر برهه از حیاتِ فرد، این هویّت در راستایِ هویّتِ گروهِ خویشاوندی موردِ ارزیابی و ارزش‌گذاری قرار می‌گیرد. بنابراین، جایِ تعجب ندارد اگر می‌بینیم که در میانِ ایلات، حرمخانه شکلی جمعی دارد و براساسِ روابطِ خویشاوندی تعریف می‌شود.[۳]

در ایلاتِ ایران شکل دیگری از خویشاوندی نیز به چشم می‌خورد. در بسیاری از واحدها، می‌بینیم که روابط نه بر خویشاوندیِ نسبی یا قراردادی، بلکه بر خویشاوندی متوافق استوار شده است؛ معنی این امر آن است که واحدِ مذکور، نخست بر پایه مصالح سیاسی یا مقتضیاتِ اقتصادی بنیاد نهاده شده، امّا به مرور صبغه خویشی نیز یافته است؛ تا آنجا که امروز می‌توان در آن یک‌گروه خویشاوندیِ گسترده را مشاهده‌کرد. بدیهی‌است که در چنین حالتی، اعضایِ واحد، خود را از یک نیایِ مشترک نمی‌دانند - درست برخلافِ خویشاوندیِ قراردادی و یا شبه توتمی - آنها در واقعیّتِ عینی نیز خویشاوند و همخون نیستند، امّا مایه‌هایِ قوام و وفاقِ خود را از روابطِ نَسَبی مسلّط می‌گیرند. سازمانِ اجتماعی ترکمان های «یموت» مثالِ خوبی در این زمینه است. نزدِ یموت‌ها، هر ایل از چند «اوبه» تشکیل می‌شود. هر اوبه نیز شاملِ بیست‌وپنج تا صد خانوار است. در میانِ خانوارهایِ تشکیل‌دهنده هر اوبه، خانوارهایی هستند که «قونشی» یا «گونشی» به معنی «همسایه» نام دارند. این خانوارها با روابطِ نسبی با دیگر خانوارها پیوند نیافته‌اند، امّا در مجموع بیشتر خانوارهایِ اوبه پیوندهایِ خویشاوندی دارند. بن‌مایه اصلیِ اوبه نیز همان‌گروه وسیع خویشاوندی، یعنی «تیره» است؛ و این اوست که تصمیماتِ اصلی را برایِ ادامه حیاتِ اوبه اتخاذ می‌کند. در نام‌گذاریِ ایل نیز انچه مطمح نظر است، نیایِ تیره می‌باشد.

از ترکمانانِ یموت که بگذریم، مشاهده می‌کنیم که دیگر واحدهای عشایریِ ایران بر بنیادِ پیوندهایِ خویشاوندیِ واقعی شکل گرفته و بدان تکیه دارند. معروفترینِ این گروههایِ نَسّبی عبارتند از: «پِنکو» و «بیله» در ایلاتِ قشقایی، و «اولاد» در واحدهایِ عشایریِ دیگر. قابل ذکر است که مفهوم «اولاد» در ایلاتِ مختلف، معانیِ بالنسبه متمایزی دارد، امّا در تمام موارد، اتکایِ تامّ آن بر روابطِ خویشاوندی است.

نام‌گذاریِ ایلی

دیدیم که پیوندهایِ خویشاوندی، مهمترین عنصرِ قوام‌بخش به حیاتِ اجتماعی ایلاتِ ایران است؛ چه، از سویی بُن‌مایه اصلی حیاتِ عشایری است و بر هر رابطه دیگری تفوق دارد، و از سویِ دیگر، با انبعاثِ عصبیّتِ ایلی از آن، درواقع، موجبِ تمایز و انفکاک، یا نزدیکی و پیوند است. اکنون باید بگوییم که مسیله بسیار حسّاسِ نام‌گذاریِ ایل نیز نزدِ عشایرِ ایران براساسِ همین رگه‌هایِ خویشاوندی تبیین می‌شود و نخستین شاخصی که از اهمیّتِ خانواده و نَسَب نزدِ عشایر خبر می‌دهد، همین توجه به نام‌گذاریِ افراد است چنان که فیروزان به درستی نوشته است:

«اساسِ نسبی سازمانِ ایلات در فراوانی اصلاحاتِ نَسَبی چون «وند» نزدِ لرها (مانندِ ممی‌وند، نجف‌وند)، «زهی» یا «زایی» نزدِ بلوچ ها (مانندِ اسماعیل زهی، بارانزهی)، «لو» و «اوشاقی» نزدِ ترکان (مانندِ قوجابگلو، جان اوقلی اوشاقی)، «بنی» و «آل» نزدِ اعرابِ (مانندِ بنی‌طرف، آل‌کثیر)، «اولاد» نزدِ فارس، ترک و عرب (مانندِ اولاد عزیز، صفی‌قلی اولادی) و... منعکس است».[۴]

توسعه ایلات

باید گفت که روابطِ خویشاوندی نه تنها بُن‌مایه واحدهایِ عشایری بوده و رده‌بندیِ موجودِ ایلات بر محورِ آنها انجام می‌گیرد، بلکه از دیدگاهِ پویایی‌شناسیِ گروهی نیز تحرّکِ کمی و کیفی ایلات بر پایه همین روابط استوار است؛[۵]و بسا که ازدواج و خویشاوندیِ سببی ناشی از آن، افزارِ تنظیم‌کننده روابطِ افرادِ ایل می‌شود. فردریک بارت در این‌باره نوشته است:

«اتفاق بین خویشاوندان سببی علاوه بر اسلاف و اخلافِ توارثی جملگی به خاطرِ اشتراک منافع از یک دارایی یا ملک (زن) به صورتی بی‌نظیر به چشم می‌خورد.»[۵]

بدین‌سان، در می‌یابیم که کمتر گروهِ انسانی است که بر گونه واحدهایِ عشایری، خویشاوندیِ سببی و ناشی از ازدواج، تا این اندازه در حیاتِ اجتماعی‌اش نفوذکرده و مایه‌بخشِ وفاق گردد. شماری از محققان، علّتِ این امر را در رودرروییِ فردِ عشایری با طبیعت به شکلی بی‌واسطه و مستقیم جستجو کرده‌اند. به‌رغم این عدّه، از اَنجا که فردِ انسانی به تنهایی از عهده ستیز، رام کردن و ساختنِ طبیعت برحسبِ نیازهایِ خود بر نمی‌آید، ناگزیر از جستجویِ روابطی پایا، استوار و ریشه‌دار با دیگر انسانهاست و در چنین فضایی رابطه خویشاوندیِ سببی و ناشی از ازدواج، در زمره بهترین و موثرترین روابطِ انسانی خواهد بود. افزون بر این نظر باید گفت که ازدواج، کارکردِ دیگری نیز دارد، که عبارت از گشودنِ مرحله تازه‌ای در حیاتِ انسانی است که در پرتو آن، جوانِ عشایری از استقلالِ بیشتری برخوردار می‌شود و بدین‌سان ازدواج به شکلِ افزاریِ موثر یا وسیله‌ای در راهِ تجزیه خانواده بزرگِ عشیرتی و برپایی هسته‌هایِ دیگری به نام خانوار در درونِ ایل نمود می‌یابد. بارت در توصیفِ این فرایند در ایل باصری چنین نگاشته است:

«از این طریق یک پسر در زمانِ ازدواج، بخشی از گله پدرش را از رویِ محاسبه در اختیار می‌گیرد و این محاسبه چنان است که اگر پدر به فرض در همان لحظه فوت کند، وی به عنوانِ وارث، صاحبِ آن بخش ازگله خواهد شد و در همان لحظه نیز دریافت خواهد داشت. در این حالت خویشاوندانِ پدریِ نزدیک، موجبِ محرومیّتِ خویشاوندانِ پدری دور می‌شوند، درحالی که مرد غالباً برایِ خود مقداری مساوی آنچه که به پسرِ خود تخصیص می‌دهد، نگه می‌دارد.»[۶]

از آنچه بارت نوشته برمی‌آید که ازدواج در چارچوب نظامهایِ ایلی، علاوه بر آنکه در تقسیم خانوارِ بزرگ و پیدایی انشعاب در آن موثر است و فراهم آورنده موجباتِ بقایِ نظامِ موجود و انتقال آن به نسلهایِ بعدی می‌باشد، نقشهایِ اجتماعی و اقتصادی نیز دارد؛ و به سخنِ دیگر، ازدواج نزدِ عشایر، تنها افزاری برای دستیابی به سعادت افراد نیست، بلکه افزاری اجتماعی - اقتصادی و حتی سیاسی است که با ساختِ قدرت ارتباطی پیوسته دارد و این ارتباط را می‌توان کمابیش در همه گروههایِ عشایری مشاهده کرد. اشاره به نمونه «بامدی» که طایفه‌ای از ایلِ بختیاری است، منظورِ ما را روشن‌تر می‌سازد. به گفته محققان، در این ایل:

«ازدواج بین خانواده خوانین و کلانتران، بیشتر تحت تأثیر عامل سیاسی برایِ تحکیم همبستگی به نفع خوانین و کسبِ موقعیّت ممتازتر اجتماعی برای کلانتران قرار داشت».[۷]

ازدواج؛ انواع و صُوَرِ اَن در ایلاتِ ایران

به دلیلِ اهمیتِ خاصِ ازدواج نزدِ عشایرِ ایران و عمومیّتِ آن در ایلات، در واحدهایِ عشایری زمینه‌هایِ تجلّی انواع گوناگونی از ازدواج را شاهدیم؛ ازدواجهایی که با سازمانِ اجتماعی هر ایل آمیختگی بسیار دارند. با این حال در میانِ این انواع، دو نوع زیر، بیشتر به چشم می‌خورد: ازدواج مبادله‌ای، و ازدواج تنظیم شده.

ازدواج مبادله‌ای

نزدِ عشایرِ ایران، از آنجا که دختر نیرویِ کار بسیار مهمی در خانواده است، دادن او به خانواده داماد در پی ازدواج، همواره به عنوانِ مسیله‌ای دشوار تلقّی می‌شود. اگر در نظر بگیریم در خانواده عشایری این زن است که می‌تواند شیر بدوشد،کره و مواد لبنی را تهیه کند و در کارِ تهیه بلوط و نانِ آن شرکت داشته باشد، علّتِ این اهمیّت را بهتر درمی‌یابیم. افزون بر این از بُعد ارزشِ اقتصادیِ زن در خانواده عشایری، باید بدانیم که به نگاه عشایر، زن موجودی است بالقوه بارورکه می‌تواند با آوردنِ فرزندانی چند، در کارِ تولیدِ ایلی، تأثیری بس مهم داشته باشد؛ و به همین دلیل رفتنِ او از خانواده والدینش، خلاء خاصی را بر جای می‌نهد که به زودی، یعنی لااقل تا گرفتنِ دختر از یک خانواده دیگر برایِ پسر خانواده، جبران نخواهد شد. اگر در میانِ عشایر، می‌بینیم که خانواده عروس، داماد و خانواده‌اش را به مثابه یک رقیب می‌نگرند، با در نظر گرفتن نکات فوق‌الذکر، نباید تعجب کنیم. درواقع این نگاه تا بدانجا در میانِ عشایر جا افتاده است که در مواردی در عمل تجلّی می‌کند. چنانکه در ایلِ باصری، هنگامی که پدر عروس و عروسِ سوار بر اسب نزدیک چادرِ داماد می‌رسند، مردها می‌کوشند به داماد، به محض خارج شدن از چادر، حمله کنند.[۸]

جامعه ایلی، به قصدِ جبرانِ خسارت از دست رفتنِ دختر، شیوه‌هایی را ابداع کرده است که از مهم‌ترینِ آنها پرداختِ شیربها از جانبِ داماد و خانواده‌اش به خانواده عروس می‌باشد. این شیوه‌ای است که تقریباً تمام محققانِ مسایلٍ عشایر در ایران از آن یاد کرده‌اند. به نوشته امان اللهی بهاروند، در بسیاری از ایلات:

«مبلغ شیربها، برحسب دام معیّن می‌شود و مبلغ معمولی برایِ افرادی که قبلاً ازدواج نکرده‌اند، برابر با ده مال است. منظور از مال یک حیوانِ بزرگ نظیرِ شتر، اسب، مادیان و یاگاو است. اغلب، شیربها را معادلِ ده شتر می‌خوانند».[۹]

بارت نیز در توصیفِ چگونگی شیربها در ایل باصری می‌نویسد:

«صرف‌نظر از توقع و انتظاری‌که پدر دختر در مورد استردادِ بخشی از حیواناتِ مأخوذه به نام عروس از دامادِ خود دارد، هیچ‌گونه دیونِ معوقه‌ای بین دو خویشاوند وجود ندارد».[۱۰]

ذکر این نکته نیز ضروری است که پرداختِ شیربها به عنوانِ پدیده‌ای اجتماعی، در میانِ عشایر به اشکال و صورِ بسیار دیگری افزون بر پرداختِ مال، مشاهده می‌شود. برای مثال، نزدِ بامدیها، شاهدِ بسطِ افزارهایِ اقتصادی دیگری همچون پولِ نقد هستیم که به شکلِ باشلق یا شیربها از جانبِ داماد یا خانواده‌اش به خانواده عروس داده می‌شود؛ و به نوشته محققان:

«شیرینی اشکنون، مراسمی است که طی آن در مورد پولی که باید خانواده داماد به پدر عروس بپردازد به مشورت می‌نشینند و زمینه یک مبادله را فراهم می‌آورند. به این پول باشلق گفته می‌شود. این مبلغ به صورت پول پرداخت می‌شود و داماد می‌تواند به جای پول حَشَّم نیز بپردازد».[۱۱]

گذشته از این شکل، ارایه مابازاء در برابرِ فقدانِ دختر در خانواده‌اش، می‌تواند در قالبٍ انجام کار نیز صورت پذیرد. ارایه کار به جایِ باشلق یا شیربها از آنجا قابل‌قبول است که در جامعه عشایری، انرژی اساسی از نیروی‌کار انسانی تشکیل می‌شود و بنابراین «کار» فی‌نفسه یک ارزش محسوب می‌شود. شایان ذکر است که ارایه کار در واحدهایِ عشایری به دو صورتِ رایج انجام می‌پذیرد که عبارتند از:

کارِ رایگانِ داماد

در این شکل، داماد تعهد می‌کند که در ازایِ دختری که به خانه خود می‌برد، برای مدتی معین به انجام کار یا کارهایی خاص برایِ خانه پدرزن بپردازد. در ایل بهمیی، به نوشته افشار نادری، هنگامی که پسری پول یا دام کافی ندارد، پرداختِ شیربها این‌گونه است که داماد به خانه همسرش رفته و به میزانِ شیربهایِ تعیین شده، به مدت یک یا چند سال به رایگان کار می‌کند. این پدیده به و یژه در خانواده‌هایی مشاهده می‌شود که پدرِ دختر به نیروی انسانی احتیاج دارد.[۱۲]در مواردی نیز مشاهده شده که افرادِ بی‌بضاعت، به جایِ پرداختِ شیربها، مدتی پیش از عروسی برایِ خانواده دختر کار کرده‌اند.[۱۳]

کارِ رایگانِ دختر

از اَنجا که نیرویِ کارِ زن پس از ازدواج، از آن همسرش محسوب می‌شود، در مواردی، دختر که به خانه شوهر می‌رود نیز می‌تواند نیرویِ کارِ خود را به جایِ شیربها یا باشلق به خانواده خویش عرضه دارد. در چنین حالتی، نیروی‌کارِ او، جایگزینِ کار یا کالا یا پولِ همسرش محسوب شده و در قبالِ مدتِ این کار تعهدی میانِ طرفین بسته می‌شود.

ازدواج تنظیم شده

پیشتر گفتیم که در ایلاتِ ایران، ازدواج پدیده‌ای صرفاً فردی نیست و اهمیتِ ابعادِ اجتماعی آن در مواردِ بیشماری، بر ابعادِ فردی‌اش می‌چربد. از این رو است که می‌بینیم نزدِ عشایرِ ایران، در مواردی، ازدواج به شکل افزاری برایِ حلّ بسیاری از مشکلاتِ اجتماعی متجلّی می‌شود؛ چنان‌که به هنگام قتلِ یک نفر از یک طایفه، طایفه مقابل با ارایه یک دختر درعوضِ مقتول به ایشان، از دست یازیدن به انتقامهایِ متقابلِ توسطِ آنها جلوگیری می‌کند؛ یا در مواردی ازدواج موجبِ جلوگیری از خُرد شدنِ مایملکِ یک خانواده می‌شود. درواقع، با توجه به چنین کارکردهایی است که نزدِ عشایر، ازدواج زیرِ نظرِ دقیقِ خانواده قرار داشته و با کوششِ نمایندگانِ آن انجام می‌پذیرد. درعینِ‌حال، گفتنی است که نمایندگانِ جامعه عشایری در این مورد عبارتند از بزرگترها، ریش‌سفیدها و مخصوصاً والدین؛ البته از یک واحدِ عشایری تا واحدِ دیگر، از اهمیّتِ برخی از آنها کاسته شده و اهمیتِ برخی دیگر فزونی می‌یابد. چنان‌که برای مثال، در ایلِ باصری، به نوشته بارت:

«اجازه عقد و قرارداد ازدواج در مورد اعضای یک خانواده به دست رییس آن خانواده است».[۱۴]

در موردِ ایل بامدی نیز، همین قاعده به عنوانِ اصلی‌ترین قاعده زوجیت دیده می‌شود. به نوشته محققان:

«در بامدی، شرطِ اصلی ازدواج دختر رضایت و موافقت پدر است؛ همان‌طور که در مورد پسر نیز چنین است».[۱۵]

وضع دیگر واحدهایِ عشایری نیز بر همین منوال است. درواقع، نزدِ عشایرِ ایران، والدینِ طرفینِ عروس و داماد، نه تنها کارِ ارزیابی آنها را به انجام می‌رسانند، بلکه خود نیز در اتخاذ تصمیم نهایی اصلی‌ترین و موثرترین عاملند و تقبّل سایرِ امورِ مربوط به ازدواج نیز برعهده آنهاست؛ و می‌توان هم رای با بارت، آنها را افرادی تام‌الاختیار در انتخابِ همسر دانست.[۱۶] درعین‌حال، به‌رغم آنکه نزدِ عشایر، انجام کلیّه امورِ مربوط به ازدواج برعهده والدین عروس و داماد است، امّا در غیابِ آنها، رده‌های‌گوناگونی از خویشاوندان از حق تصمیم‌گیری در این زمینه برخوردارند؛ ازجمله عمو و برادرِ بزرگ. برایِ مثال در نمونه ایل باصری

«ازدواج کلیّه زنان و پسرانِ مجرّد موکول به اجازه ولی یا قیّم متأهّل است که رییسِ خانوارِ آنها می‌باشد، درغیر این صورت یک برادر یا عمو».[۱۷]

در چنین وضعیتی، طبیعی است که‌گزینشِ همسر، به ازدواج آنهایی می‌انجامد که بسیارشان حتی به سن بلوغ هم نرسیده‌اند. چرا که والدین، یا بزرگترها، با در نظر گرفتنِ ازدواج به عنوانِ افزاری در جهتِ حلّ مشکلاتٍ اجتماعی، بسا که قولِ نامزدی فرزندانِ خود را از همان آغازِ تولدش می‌دهند. چنانکه در ایل باصری چنین وضعیتی را شاهدیم؛ در این ایل:

«والدین ممکن است قولِ نامزدی را مدتها قبل از رسیدنِ موقع مناسبِ نامزدی بدهند، ولی بیشترِ آنها مایلند در همین مورد تعهدی بسپارند».[۱۶]

درواقع می‌توان گفت که ازدواج تنظیم شده از رواجی چشمگیر در ایلاتِ ایران برخوردار است و حتی در مواردی چند، تنها صورتِ رسمی و پذیرفته شده زوجیّت به‌شمار می‌آید. در این نوع ازدواج، کارِگزینشِ همسر به صورتی غیرمستقیم انجام می‌گیرد و این امر به سن و سالِ فرد و حتی ازدواج مجددِ او ربطی ندارد. چنانکه در ایل باصری، افرادِ بزرگسالی مانند بیوه‌ها نیز، هرگز درباره ازدواج مجددِ خود صحبت نکرده و از طریق یک خویشاوندِ ارشد اقدام می‌کنند. گفتنی است که از بارزترین نتایج این نوع ازدواج، نه تنها عدمِ شناخت زوجین از یکدیگر پیش از دورانِ نامزدی است، بلکه تفوقِ مطلتِ مرد در خانواده را نیز می‌توان شاهد بود. همچنین قابل ذکر است که انجام ازدواج در سنینِ پایین، از دیگر شاخصهایِ این نوع ازدواج می‌باشد. بررسی تک‌نگارانه، و دقیقِ افشار نادری درباره ایلِ بهمیی نیز بهترین تأیید درباره ویژگیها و نتایج این نوع ازدواج است. به نوشته او در سال ۱۳۴۷ شمسی:

«۱۳۷۲ پرسشنامه که در ایل بهمیی درباره زنان به‌طورِ تصادفی پر شده است، نشان می‌دهد که ۲۸۲ نفر از آنها در سنینِ ده تا چهارده سالگی ازدواج کرده‌اند؛ ازدواج دخترانِ هشت یا نه ساله نیز کم نیست».[۱۸]

درعین‌حال، باید دانست که ازدواج زودرس در میانِ ایلات، بیش از همه بر دختران موثر واقع می‌شود؛ چرا که شکافِ سنّی در گزینشِ همسر را در زمینه جامعه عشایری موجب می‌گردد. گزارش افشار نادری نیز بی‌آنکه صراحتاً بر این نکته تأکیدی داشته باشد،گوشه‌ای از این واقعیت را برمی‌نماید؛ او می‌نویسد:

«هرچند دخترانِ ایلی در سنینِ کم ازدواج می‌کنند، امّا مردان (همواره) این‌گونه نیستند و معمولاً بین ۱۸ تا ۲۸ سالگی ازدواج می‌کنند».[۱۸]

گونه‌هایِ دیگرِ ازدواج

علاوه بر «ازدواج مبادله‌ای» و «ازدواج تنظیم شده» به عنوانِ گونه‌هایِ رایج و غالب در میانِ عشایرِ ایران،گاه شیوه‌هایِ دیگری مانندِ ربایشِ همسر را نیز می‌توان در شماری از ایلات مشاهده کرد. در جستجویِ چرایی این نوع ازدواج، بایستی بر تأکیدِ جامعه عشایریِ ایران بر حرکاتِ نظامی در طولِ تاریخ حیاتِ این جامعه توجه داشت. چرا که جامعه عشایری بدین‌ترتیب بر تقویتِ روحیه رزمی جوانانش می‌کوشیده و بر آن بوده است که در برابرِ رفاه‌زدگیِ ساکنانِ شهری، جامعه‌ای پر تحرّک، فعّال در فنونِ نظامی، و غالب در صحنه‌هایِ نبرد را به معرضِ نمایش بگذارد. بدیهی است که در چنین جامعه‌ای،گزینشِ همسر از طریقِ ربایشِ او، نه تنها نشان‌دهنده رشادتِ مردِ جوان و پیروزی وی بر رقبا خواهد بود، بلکه روزنه‌هایِ تجلّیِ ارزشهایِ نظامیِ موردِنظر به حساب می‌آید. رسم فوق‌الذکر را به ویژه می‌توان در ایل قره‌پایاق ساکن در اطرافِ شهرِ نقده مشاهده کرد؛ ناگفته نماند که چگونگی انجام این رسم درحالِ حاضر، آشکار می‌کند که:

ازدواج ربایشی

در متنِ جامعه عشایریِ امروزِ ایران جایگاهِ چندانی ندارد و وجدانِ جمعی، اعمال چنین شیوه‌ای را تحریم کرده است. در اهمیتِ این تحریم همان بس که بارت از دو مورد آدمکشی در اثر بروز چنین واقعه‌ای در ایل باصری خبر داده است.[۱۶] بنابراین، ازدواج ربایشی را باید پدیده‌ای سپرده به تاریخ دانست. به جایِ این نوع ازدواج، شیوه‌های شبه ربایشی نزدِ عشایر به وفور به چشم می‌خورد؛ که این مطلب از کوششی خبر می‌دهد که جامعه عشایریِ ایران با هدف نگاهداشتن میراث سنّتی خود، درعین انطباق آن با شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جدید از خود نشان می‌دهد.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

{1}. کار ویژه این نوع خویشاوندی آن است که سازمانِ ایل را از پیوندهایی محکم برخوردار می‌سازد و موجب می‌شود که تغییر منافع و مصالح، در ایل، دگرگونیهای غیرمترقبه ایجاد نکند و ایل از وفاقی برخوردار شود نظیر آنچه ابن‌خلدون در بابِ «عصبیّت» می‌گوید.

مآخذ

  1. نادر افشارنادری، مونوگرافی ایل بهمیی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷، ص ۴۸.
  2. نادر افشارنادری، مونوگرافی ایل بهمیی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷، ص 52.
  3. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳.
  4. ت. فیروزان، درباره ترکیب و سازمانِ ایلات و عشایرِ ایران، تهران: آگاه، ۱۳۶۲، ص ۵۲.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 60.
  6. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 35.
  7. رخش و دیگران، بامدی، طایفه‌ای از بختیاری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۴، ص ۱۱۲.
  8. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 229.
  9. اسکندر امان‌اللهی بهاروند، کوچ‌نشینی در ایران، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰، ص ۱۰۷.
  10. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 57.
  11. رخش و دیگران، بامدی، طایفه‌ای از بختیاری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۴، صص ۱۲۸ - ۱۲۶.
  12. نادر افشارنادری، مونوگرافی ایل بهمیی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷، ص 78.
  13. اسکندر امان‌اللهی بهاروند، کوچ‌نشینی در ایران، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰، ص 108.
  14. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 555.
  15. رخش و دیگران، بامدی، طایفه‌ای از بختیاری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۴، ص 118.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 225.
  17. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 56.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ نادر افشارنادری، مونوگرافی ایل بهمیی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷، ص 77.

منبع اصلی

فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.

نویسنده مقاله

هوشنگ فرخجسته