پرش به محتوا

خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران پس از اسلام

از ویکی ایران

اهمیت تشکیل خانواده در دین اسلام واضح‌تر از آن است که به اثبات نیازی داشته باشد. از دیدگاه اسلام، خانواده رکن و اساس جامعه به شمار می‌رود و داشتن جامعه‌ای سالم و صالح بدون اصلاح خانواده امکان‌پذیر نیست. در اهمیت خانواده همین بس که یادآوری‌کنیم که رسول اکرم(ص) می‌فرمایند:

آکْثرُ اهل النارِ العزّاب[۱]اکثر اهل آتش در قیامت آنانی هستندکه از ازدواج و تشکیل خانواده امتناع کردند.

و یا در جای دیگر فرمودند:

شرارُ موتاکم العزّاب[۲]: بدترین اموات شما عزبها هستند. کار و کوشش در جهت تامین مخارج مادی و معنوی همسر و فرزندان، در فرهنگ اسلامی در زمره عبادات شمرده شده است و براساس بعضی روایت‌ها، در ردیف جهاد در راه خدا شناخته شده است: آنکه برای تامین خانواده‌اش زحمت می‌کشد، تا از حلال خدا نفقه همسر و فرزندان را فراهم آورد، مجاهد در راه خداست.[۳]

در دین اسلام با توجه به آیات و روایت‌های مختلف، ازدواج موجب می‌گردد تا انسان ها کرامت و شرافت پیدا کنند و از عذاب الهی خلاص‌گردند و در پستی و فرومایگی غرق نشوند و از وسوسه‌های شیطانی رهایی یابند. رسول گرامی اسلام(ص) می‌فرماید:

هر کس ازدواج کند نیمی از دین و سعادت را یافته است.[۴]

و یا قرآن کریم می‌فرماید:

وسایل ازدواج پسران و دختران را به وجود آورید، چنانچه از نظر مالی تهیدست باشند خداوند از فضلش آنان را بی‌نیاز خواهد کرد.[۵]

یاداوری این نکته نیز ضروری است که اسلام تعدد زوجات را پدید نیاورده است و این شیوه مدتها پیش از ظهور اسلام در میان اعراب، ایرانیان و یهودیان باستانی وجود داشته است. به عکس باید گفت که اسلام این شیوه دیرینه را محدود ساخت و مرد را از داشتن بیش از چهار زن عقدی و دایم در آن واحد و در یک زمان منع نمود و شرایطی را نیز در همین زمینه قایل شد. رسول گرامی اسلام (ص) می‌فرماید:

هر کس دو زن داشته باشد و در حقوق مالی و معاشرت با آنان عدالت نکند، در روز قیامت به غل و زنجیر بسته می‌شود و کشان‌کشان به جهنم داخل می‌گردد.[۶]

در عین حال اسلام بسیاری از شکلهای ازدواج باستانی را که در میان اعراب حتی در آغاز حتی در آغاز قرن هفتم میلادی (اول هجری) مرسوم بود (نظیر نکاح عهد پدر شاهی و تعدد شوهران) لغو کرد. در ضمن این نکته را نیز باید به یاد داشت که برخی از مفسران، سوره نساء راگاه چنین تفسیر کرده‌اند که قرآن کریم وحدت همسر را بر تعدد همسر ترجیح داده است:

اگر بیم آن دارید که نمی‌توانید درباره همه آنان (زنان خویش) عادل باشید، فقط با یک تن ازدواج‌کنید (سوره ۴، آیه ۳) به عبارت دیگر: هرگز قادر نیستید نسبت به زنان خویش به طور مساوی، عدالت را رعایت کنید. حتی در صورتی‌که چنین خواسته باشید. (سوره ۴ آیه ۱۲۹)... .

تحقیقات نشان می‌دهند که در اکثر موارد مسلمانان به داشتن یک زن اکتفا می‌کنند و تعدد زوجات عملا از امتیازات توانگران و بزرگان بوده است.[۷]

اسلام زن را مالک مستقل اموال و دارایی خود شناخته است و برای پدر، شوهر، پسر و برادر هیچگونه حقی در زمینه دخالت در امور مالی زنان قایل نشده است. زن در کلیه معاملات حقوقی از عقود و ایقاعات مختار و آزاد است، و در وصیت هم اختیار کامل دارد و به هر نحوی که میل داشته باشد می‌تواند دارایی خود را با رعایت حدود و مقررات شرعی، مورد وصیت قرار دهد.[۸]

اسنادی وجود ندارد که حدود آزادی و موقعیت اجتماعی زنان را، در ایران آن دوره، به روشنی بازتاب دهند امّا همان طور که امروز نیز موقعیت اقتصادی و اجتماعی زنان در سراسر قلمرو کشورهای اسلامی یکسان نیست، در گذشته نیز چنین اختلافاتی براساس وضعیت و موقعیت محل، عرف، عادات و سنن محلی میان نقاط مختلف وجود داشته است. لازم به ذکر است که فقه اسلامی ازدواج اجباری را جایز نمی‌داند. به دفعات ملاحظه شده است که براساس توصیه بعضی از فقیهان، ازدواج می‌بایست میان کسانی صورت گیرد که از لحاظ سنی، موقعیت، وضعیت اجتماعی و استطاعت مالی با یکدیگر تناسب دارند.


حقوق اسلامی به عکس قوانین فیودالی و بورژوایی اروپا، به شدت اصل تقسیم اموال زن و شوهر را به رسمیت شناخته است. شوهر حق ندارد اداره اموال منقول و غیر منقول همسر خویش را در اختیار داشته باشد. همه مخارج نگهداری خانواده و مسکن و تربیت اطفال به عهده شوهر است.

...اگر در خانه شوهر دو، سه یا چهار زن عقدی باشند وی موظف است برای هر یک از ایشان منزل مخصوص و خدام ویژه معین کند و بر روی هم از لحاظ زندگی شرایطی فراهم آورد که بدتر از وضع سابق وی در خانه پدرش نباشد.[۹]

در سرزمین‌های اسلامی - به عکس وضع زنان در ممالک مسیحی غربی در سده‌های هجدهم و نوزدهم میلادی - دفاع از حقوق ملکی و زندگی همسران با آن ممالک قابل قیاس نیست و همواره بهتر و مناسب تر بوده است. در ممالک غربی مسیحی آن دوره پدر حق داشت به اراده خویش پسر را زن دهد و یا برای دختر خویش شوهر برگزیند و به خواست و تمایل ایشان توجهی مبذول ندارد.

در هر صورت وضعیت زنان و خانواده از دیدگاه اسلام به میزان بسیار زیادی با شرایط مختلف مادی و غیر مادی سرزمینهایی که اسلام در آن نقاط به عنوان دین مسلط و غالب عمل می‌کرده هماهنگی وتجانس یافته است، به گونه‌ای‌که ترکیب دستورات دینی با پیشینه تاریخی- فرهنگی ملل تابعه اوضاع را به‌طور نسبی یکسان و و یژه ساخته است.

خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران از سده اول تا هفتم هجری

پیشتر گفتیم که در اسلام، ازدواج هم‌زمان با چهار زن ممکن می‌باشد، البته به صورت عقد دایم. هرچند در کنارِ اَن، ارتباط با کنیزان نیز وجود دارد.{1} اکنون باید به این سخن اضافه کنیم که در ایران پس از اسلام، ممانعتی برایِ انواع زناشویی رایج در عصرِ ساسانی - به ویژه نزدِ مَحافل ممتاز - پدیدار نشد. و به همین دلیل بود که برخی از فرمانداران و اعیان، با توجه به وجودِ تعدادِ زیادِ زنانِ اَزاد، در سده‌هایِ نخستین اسلامی، محدودیتِ موردِ اشاره اسلام را رعایت نکردند. چنان‌که به نوشته ابن اسفندیار، درحدودِ سال ۱۳۸ هجری، اسپهبد طبرستان، در کوهستان، در منازلی جدا از هم نود و سه زن داشت که از آنها دیدارهایِ نوبتی به عمل می‌آورد و برایِ سوگلی‌اش هم، قصری در کنارِ دریا بنا کرده بود.[۱۰] حتی در سالِ ۴۲۰ هجری نیز شاهدیم که مجدالدوله بویه‌ای پس از دستگیری‌اش به دستِ محمود غزنوی، به پرسش از چرایی ازدواج با پنجاه آزاد زن، چنین پاسخ داد که این عادتِ نیاکانش بوده است.[۱۱] به هرحال، آنچه مسلّم است، موقعیتِ سده‌هایِ چهارم هجری به بعد، حتی این قبیل افراد را به مراعات دستوراتی مطابق با نصِّ قرآن وادار کرد.

البته در میان قبایل بومی نواحی مختلف ایران در دوران مذکور - یعنی نخستین سده‌هایِ اسلامی - هنوز رسوم بومی و قدیمی زناشویی حفظ می‌شود. چنانکه به نوشته مقدسی، نزدِ قبایلِ نواحیِ کوهستانیِ جنوبِ دریایِ خزر، و به ویژه در ناحیه دیلم، در پایانِ سده چهارم هجری، قاعده عمومی بر ازدواج افرادِ هم قبیله بود و حتی رعایت نکردنِ این قاعده و خروج از محدوده مجازِ تعیین شده با مجازاتِ مرگ همراه بود.[۱۲] این شیوه ازدواج درون‌گروهی را می‌توان با نوع متداول آن در عصرِ ساسانی، یعنی ازدواج با خویشاوندان، مرتبط دانست. پیشتر درباره برداشتِ نادرستِ برخی از ایرانشناسانِ اروپایی در یکی انگاشتن این ازدواجهایِ درون‌گروهی با ازدواج با محارم توضیح دادیم. اکنون باید براین گفته بیفزاییم که در نخستین سده‌هایِ اسلامی، تلاشهایِ چندی برایِ خروج اقوام ولایاتِ مختلف از شیوه ازدواج درون گروهی از سوی حاکمان عرب صورت گرفت؛ و مهمترین هدفِ این کار، تلاش برایِ یکسان‌سازیِ هویت فرهنگی اقوام مذکور بود، تا در نهایت جهانِ اسلام، شکلی یکپارچه به خود بپذیرد؛ البته ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که این تلاش ها، مشکلاتِ عدیده‌ای نیز ایجاد کردند و حتی می‌توان قیام های ایرانی دو سده نخست را تلاشی مقابل در راهِ حفظ هویتِ ایرانی در مقابل هویتِ تحمیلی عرب دانست.

شکلِ دیگر ازدواج در نخستین سده‌هایِ اسلامی، از طریقِ ربایشِ همسر انجام می‌گرفت. البته، این نوع ازدواج، بیشتر در مناطقی رایج بود که مردمانش به طورِ عمده، هنوز بر دینِ زرتشتی باقی بودند. چنانکه در ناحیه طبرستان، ربودنِ زنان تا مدتها متداول بود. با این حال، در پی ورودِ اقوام ترک به ایران، این عمل، نه به شکلِ سنتی آن، بلکه در قالبِ یک تعدّیِ واقعی ادامه یافت. هرچند که در همان‌حال نیز، تجاوزِ حاکم به زنان، دختران و یا کنیزانِ رعایا، گونه‌ای جنایت تلقی شده و امری محکوم شده بود.[۱۳]البته، گزینش همسر از طریقِ ربایش، در اشکالِ سنّتی آن، قالبهایِ متفاوتی، متناظر با شرایطِ فرهنگیِ نواحیِ مختلف، به خود می‌یافت. یکی از قدیمی‌ترینِ این اشکال را در دیلم باز می‌یابیم. در این ناحیه، ربودنِ زنان، به شکلِ اختیاری و مرسوم آن در مسابقاتِ هفتگیِ کشتی در هر جمعه مشاهده می‌شد. به نوشته مقدّسی، در جریانِ این مسابقات، به هریک از برندگانِ مسابقه اجازه داده می‌شد که دخترِ دلخواهش را انتخاب کرده و پس از جلبِ موافقتِ پدرِ دختر به وسیله نشان دادنِ قابلیتِ خود، با او ازدواج‌کند. ناگفته نماند که بنابر رسوم موجود، هرگونه تماسِ قبلی میانِ دختر و پسر، می‌توانست مجازاتِ مرگ به دنبال داشته باشد.[۱۴]

بنابر گزارشِ بر جای مانده، در این سرزمین، زنها تنها هنگام شب حق خروج از منزل را داشتند و البته با حجاب.[۱۵] در سطح زندگی روزمره نیز، نزدِ دیلمیان اصالتِ خانوادگی تنها به اعتبارِ نسبِ پدری از اهمیت و کارکردِ خاصی برخوردار بود. همچنین در این ناحیه ارتباطِ اجتماعی خانواده‌هایِ هم‌شان در سطح بالایی بوده و بر ازدواجهایِ خویشاوندی رجحان نهاده می‌شد. بجز ناحیه دیلم، با شیوه خاص ذکر شده،گزارشی نیز از چگونگی خواستگاری و ازدواج در ناحیه طبرستان در دست است. به نوشته مقدّسی، در این ناحیه، بنابر رسوم موجود، خواستگار، حدودِ عصر، در خانه پدرزن احتمالی‌اش حضور می‌یافت و در کنارِ آتش، مسیله خود (خواستگاری از همسرِ آینده‌اش) را مطرح می‌کرد. پس از صحبتهایِ مرسوم و توافق، عقدِ ازدواج بسته می‌شد؛ آنگاه داماد شیشه آبی را که به همراه آورده بود، به دیوار می‌زد و می‌شکست.[۱۶]

گفتنی است که ایرانیان در دورانِ اسلامی، و به و یژه در نخستین سده‌های حاکمیتِ اسلام بر این کشور، برای زناشویی با بیگانگان محدودیتهایِ شدیدی قایل بودند. البته علّت این امر را می‌توان در نگرشهایِ ملی‌گرایانه این سده‌ها و نیز در خشونت و نژادپرستی اعراب باز جست. از فحوایِ متون برمی‌آید که اعراب نیز متوجه این امر شده بودند و در راه از میان برداشتنِ آن تلاشهایی کرده بودند. چنانکه در سالِ ۱۶ هجری، عمر، خلیفه دوّم، به وسیله آیین‌نامه‌هایِ چندی، برایِ نیروهایِ عربِ فاتح در بین‌النهرین عدم جوازِ ازدواج با ایرانیان و حتی مسیحیان و یهودیان را صادر کرد.[۱۷] البته این تلاشها، به‌طورِ طبیعی، برایِ مدتی طولانی نتیجه‌بخش باقی نماند و در فرجام، با شکست روبرو شد. چنانکه در سالِ ۱۶۶ هجری، در سرزمین دورافتاده‌ای مانند طبرستان، زنانِ محلیِ ازدواج کرده با اعراب، در جریانِ یک قیام از شوهرانشان جدا شدند و حتی آنها را برایِ کشتن به هموطنانشان تحویل دادند.[۱۸]روشن است که ازدواج میانِ اعراب و ایرانیان، از مقاصد سیاسی برخوردار بوده است. درواقع این ازدواجها، افزون بر تلاش برایِ یکپارچه‌سازیِ فرهنگی، به تحکیم اتحادِ سیاسی کمکِ فوق‌العاده‌ای می‌کرد، از همین روست که نزدِ بسیاری از حکّام با ازدواجهایِ چند همسرگزینی روبرو هستیم. این ازدواجها، درعین‌حال، به عنوانِ افزاری اطلاعاتی به منظورِ جلوگیری از وقوع جنگها نیز به کار برده می‌شده است.[۱۹] ذکر این نکته نیز ضروری است که اگرچه ازدواج، از مهمترین افزارهایِ ارتباط بین اعراب و ایرانیان در سده‌هایِ نخستینِ اسلامی، و بعدها مهمترین افزارِ ارتباط میانِ اتباع هر دو ملّت با ترکان بود، امّا در جریانِ ازدواج ها به مسیله هم‌طرازی و هم‌شانی نیز اهمیت خاصی داده می‌شد.[۲۰]

بنابر شرایطِ سیاسی موجود، پس از وقوع جنگ، حاکم شکست خورده، مناسب‌تر می‌دید که دخترِ خود را برایِ ازدواج به فاتح بدهد، و این درحالی بود که خودِ او، شخصا به دخترِ نوکران و غلامان بسنده می‌کرد. البته در مواردی که اختلافاتِ مذهبی نیز وجود داشت، فقط در مواردِ چندی اغماض به چشم می‌خورد؛ چنانکه آلب ارسلان با شاهزاده‌ای ارمنی ازدواج کرد. هرچند که در بیشترِ موارد از افراد تاکنون کافر، خواسته می‌شد که اسلام را بپذیرند. درعین‌حال، بایستی در نظر داشت این مسیله که حاکمی، دختر و یا خواهرِ یک حاکم دیگر را به حرم خود بپذیرد و یا اینکه بر ازدواج میانِ فرزندانِ دو حاکم توافق شود، امری بود به کلّی در ارتباط با شرایطِ مو جود هرچند که در بیشترِ گزارشهایِ موجود، از ازدواج متقابلِ پسر و دخترِ یک حاکم با پسر و دخترِ حاکم دیگر سخن به میان آمده است. البته، مواردِ نادری نیز به چشم می‌خورد که در آنها، تشویق به چنین ازدواجهای سیاسی‌ای را از جانب زنی شاهدیم. گفتنی است که مناسبات ذکر شده، در چارچوب زندگی اجتماعی طبقات غیر حاکمه نیز نقشی برجسته‌ای داشت. برتولد اشپولر در این‌باره چنین می‌نویسد:

«این امر مسلما بدان وابسته بودکه اصلِ ممنوعیتِ ازدواج با بیوه، همان‌گونه که هنوز در دیلم قرنِ چهارم هجری وجود داشت، به تدریج فراموش شود، زیرا این نوع که براساسِ نیازهایِ سیاسی صورت می‌گرفت، طبعا خیلی زود نیز به هم می‌خورد (آنچه که در اسلام هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کرد)».[۲۱]

حساسیّت درباره ازدواج مجدد تا بدانجا بود که در مواردی، برای جلوگیری از آن و به قصدٍ برطرف‌کردنِ خطرِ جانشینیِ پسر مشترک - به وسیله همسرِ دوّم و احتمالا فرزندانِ ازدواجِ دوّم، برخی سلاطین، پیش از مرگ، فرمانِ قتلِ همسر خود را می‌دادند. البته، عکس این حالت نیز صادق بود. یعنی امکان داشت که زنی، به منظورِ قربانی نشدن در جریانِ تغییراتِ اوضاع سیاسی، شوهرش را بکشد.[۲۲]

از فحوایِ متون بر می‌آید که طلاق امری بود که به آسانی انجام می‌گرفت. در نواحیِ شیعه‌نشین ایران نیز ازدواج موقت (= متعه) رواجی کامل داشت. برخی پژوهشگرانِ معاصر، علّتِ رواج پدیده ازدواج موقت را نزد ایرانیان، در شباهت آن با برخی انواع ازدواج در عصر ساسانی جستجو کرده‌اند. چنانکه برتولد اشپولر بر این نظر است.[۲۳]

به هرحال آنچه مسلم است، ملاحظاتِ سیاسی و اجتماعی در امرِ ازدواج میانِ اقشارِ بالایِ جامعه ایرانی، موجباتِ سست شدنِ پیوندهایِ اخلاقی، میانِ زنان و مردانِ این اقشار را فراهم اورد. مراجعه به متونِ قدیمی نیز این برداشت را تایید می‌کند. برایِ مثال، ابن‌اثیر در گزارشی استثنایی، از تاثر شدیدِ ابوشجاع، پدرِ اوّلین سه برادر از آل‌بویه، به واسطه مرگِ همسرش یاد کرده است؛[۲۴]چرا که او آشکارا آن را بیان می‌داشته است. مراجعه به متن قابوس‌نامه نیز تصویرِ روشنی از انگاره طبقاتِ فرادست که جامعه ایرانی در دوره‌ای از حیاتِ تاریخی‌اش به دست می‌دهد. در اندرزهایِ این اثر، به ویژه در بخشِ مربوط به انتخابِ همسر، از فهم و برتریِ دوشیزه بر زنِ بیوه سخن رفته است. همچنین خواننده به این نکته توجه داده شده که زن از خانواده مرفهی باشد، امّا موقعیتی برتر از مرد نداشته باشد تا تقاضاهایش درحدًّ امکانات مرد قابل برآورده شدن باشد؛ نیز توصیه شده که زن می‌باید خوب نگهداری شود و عملا از دنیایِ خارج بریده باشد. به نوشته مؤلّف این اثر، برایِ خدمت به او، باید از برده پیر و سیاهی بهره گرفت.[۲۵] در جایِ خود راجع به این نکته بحث خواهیم کرد که به‌رغم وجودِ چنین انگاره‌ای در طبقاتِ فرادستِ جامعه، به هیچ روی نمی‌توان آن را به طبقاتِ فرودست تعمیم داد؛ و به ویژه در تحلیلِ این مطلب می‌بایست به تفاوتهایِ فرهنگی نواحی متعدد ایران توجه داشت.

پیشتر درباره جایگاهِ زن در ایرانِ عصرِ ساسانی سخن گفتیم و دیدیم که حتی در مواردی در این دوران زنانی بودند که اداره حکومت را در دست داشتند. با این حال، بجز نواحی داخلی ایرانِ ساسانی، در سراسرِ آسیایِ غربی، درباره موقعیتِ زن در انظارِ عمومی، آموزه‌های سختگیرانه‌ای، حاکم بود.گفتنی است که با ورودِ اعراب به این نواحی، این آموزه‌ها نیز در روحیه فاتحانِ عرب مؤثر واقع شد و به تدریج آنها نیز به محجّب‌کردنِ زنان و محدودکردنِ آنها در حرم روی آوردند. این مطلب را به و یژه در نواحی دوردستِ ایران شاهدیم. چنانکه نمونه آن را در مورد دیلم ذکر کردیم که در سالهایِ پایانی سده چهارم هجری، زنان اجازه داشتند که فقط شبها و در لباسِ سیاه از خانه خارج شوند. همچنین، به واسطه سفرنامه ناصرخسرو، گزارشی از کویرِ نمک (= طبس) در دست داریم که بنابر آن در سال ۴۴۴ هجری، هر زنی که با مردی بجز خویشاوندانِ خود صحبت می‌کرد، با مجازاتِ مرگ روبرو می‌شد.[۲۶]به هرحال، این گونه سختگیری ها، در انگاره اعراب چنین متبلور شد که با تفسیرِ خودبینانه قرآن، زنان را به مثابه وسیله‌ای در نظر بگیرند و حتی به خود اجازه بدرفتاری با زنانِ اسیر را نیز بدهند.[۲۷] شیوع چنین رفتارهایی تا بدانجا بود که حتی برخی از امرا و حاکمان، مانندِ برادرِ معروف و زورگویِ حاکم خوارزمشاهی، رعایایشان را به تسلیم زنان و دخترانِ زیبایِ خود مجبور کنند؛[۲۸] و حتی تاریخ‌نگارانی بودندکه تحت تاثیر این انگاره‌ها، به فرقه‌هایی که به زنان آزادی عمل می‌دادند، نسبتهای ناروا می‌دادند؛ چنان که به فرقه المقنع، رسم زناشویی مشترک را نسبت داده‌اند.[۲۹]

البته، این انگاره‌ها، چنانکه گفتیم، در همه نواحی ایران معمول نبود. برایِ مثال، در ناحیه گیلان، زنان با شرکتِ فعال در امورِ اقتصادیِ خانواده، به ویژه پرداختن به کارهایِ مربوط به کشت و زرع، از آزادیِ عملِ بیشتری برخوردار بودند. همچنین، در ناحیه طبرستان، تشکیلِ بازارِ هفتگی در پریم به فاصله هر ۱۴ روز یکبار، به پسران و دخترانِ جوان این فرصت را ارزانی می‌داشت که با یکدیگر آشنا شوند. البته، ذکرِ این نکته، از این مطلب نیز خبر می‌دهد که در بینِ جمعیتٍ روستایی ناحیه مذکور، که البته هنوز بیشترِ آنها زرتشتی بودند، حجاب در معنایِ بعدی‌اش به مرحله عمل درنیامده بود. از توجه به فحوایِ برخی منابع برمی‌آید که اعراب نیز در ابتدا از چنین انگاره‌ای در بابِ حجاب برخوردار بوده‌اند.[۳۰] چنانکه به نوشته طبری، زنِ حاکم خراسان، به هنگامِ بازگشتِ پیروزمندانه پسر عمویش حارث از جنگ با ترکان، در انظارِ عمومی، هدیه‌ای به او تقدیم داشت.

به هر حال، متاسفانه در بیشترِ موارد، گزارشهایِ مورخان، بسیار مختصرتر از آن است که تمامیِ ابعادِ این مسیله را روشن کند و چشم‌اندازِ روشنی از شیوه‌هایِ ازدواج، انواع خانواده و کارکردهایِ خویشاوندی در جامعه ایرانی پیش از حمله مغول به دست دهد. بنابراین، آنچه درباره چگونگیِ روابطِ مردان با زنان در بینِ اسکان‌یافتگان، کوچ‌نشینان، و مهاجران می‌دانیم، جنبه‌ای کلّی دارد و به هیچ روی قابلِ تعمیم به انگاره و روش زیستی کلیّه مجرّدان، متاهّلان، نجیب‌زادگان و سایرِ اقشارِ جامعه ایرانی نیست.

البته، بر پایه منابع موجود، به‌رغم اختصارشان، می‌توان دریافت که زن در بخشِ مهمی از تاریخ ایران در سده‌های اسلامی، از موقعیت احترام‌آمیزی برخوردار بوده است؛ در این میان، توجه قدیمی و موروثی در احترام به مادر، زمینه‌ای هموار در این جهت به دست داده بود. زنان جامعه ایرانی نیز از موقعیتِ موجود، به شکل مناسبی بهره‌برداری کردند و در امور اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی روزگار خود، نقشهایی فعال برعهده‌گرفتند. چنان‌که مادر مرزپان اسیر، موجبات آزادی پسرش با لباس مبدّل توسطِ تجار را در سالهای ۳۴۲-۳۴۳ هجری فراهم کرد؛ یا مادر صمصام‌الدوله بویه‌ای، فرزندش را پس از شکست در لشکرکشی خوزستان به سال ۳۸۴ هجری تسلّی می‌داد؛[۳۱] همچنین می‌دانیم که مادر مجدالدوله بویه‌ای که به خاطر او، حکومتِ ری را به طور موقت اداره می‌کرد، پس از قیام فرزند دیگرش شمس‌الدوله، دست یاری به سوی او درازکرده و حتی وی را به جای مجدالدوله بر تخت نشاند.[۳۲] از سطح طبقات فرادست که بگذریم، حتی نزد فرودستان جامعه نیز، مواردی‌گزارش شده مبنی بر وجود پیرزنانی که بدون هیچ واهمه‌ای، شخصا به حاکم مراجعه کرده و مجازات ماموران خاطی را درخواست می‌کرده‌اند؛ چنین نمونه‌هایی را به و یژه در باب محمود غزنوی و پسرش مسعود بازمی‌یابیم.[۳۳]

با توجه به ملاحظات تاریخی، تحولات بعدی در جامعه ایرانی برای حصول هر چه بیشتر آزادی زنان و حتی در مواردی رهایی کامل از قیود، ناشی از نفوذ ملل ترک در ساختار حکومتی دولتهای بعد از اسلام است. البته این تحولات نه خاص ایران، بلکه شامل آسیای مقدم نیز می‌بود. بنابر تحقیقات اخیر ترکان تا پیش از تماس با اسلام، محدودیتهای کمتری برای زنان قایل بودند و البته، این مسیله تا حد زیادی با ساخت ایلاتی و شیوه حیات اقتصادی - سیاسی آنها در ارتباط بود. پس از نفوذ آنها در جهان اسلام و تسلط شان بر آسیای مقدم و دخالت در امور خلافت، آنها، به سرعت خود را با تمدنِ موجود هماهنگ کردند و بنابر انگاره پیشین خود، به زنان نیز میدانِ وسیعی برای حضور در انظار عمومی دادند. بدین‌سان، در نتیجه فضایِ ایجاد شده جدید، زنان از این فرصت برخوردار شدند که به وسیله فعالیت هایِ نیکوکارانه و عامه‌پسند، خود را مشهور سازند؛ و از همین دوران بود که وقفِ مدارس و مساجد توسطِ ایشان آغاز شد. البته، زنان دامنه فعالیتهایِ خود را به امورِ اجتماعی محدود نکردند و به شکلی فزاینده به ایفا نقش در امورِ سیاسی نیز اقبال نشان دادند؛ به‌رغم آنکه این مسیله واکنشهایِ چندی به همراه داشت و حتی خواجه نظام‌الملک را واداشت که در سیاستنامه، نسبت بدین مسیله هشدار دهد،[۳۴] امّا در کل با توسعه این فعالیتها روبرو هستیم. چنانکه ترکان خاتون، یکی از بیوه‌های ملکشاه سلجوقی، در سال ۴۸۶ هجری به قصدِ تاثیرگذاری در جهتِ منافع پسرش محمود، به برادرشوهرِ خود اسماعیل پیشنهادِ ازدواج داد؛ برای آنکه در تحولاتِ سیاسیِ اتی، کوششهایِ ثمربخشی انجام دهد.[۳۵]

زنِ محمد حاکم سلجوقی (۴۹۸ -۵۱۲ ق)، وزیر او نیز به‌شمار می‌آمد و مادرِ ارسلان، سلطانِ سلجوقی پیش از آنکه در سال ۵۷۰ هجری، بمیرد، در تشکیلاتِ اداریِ دولت نفوذ داشت؛ دامنه نفوذِ او تا بدانجا بود که به برآوردن احتیاجاتِ سپاه همّت گماشت و حتی در لشکرکشیها نیز شرکت می‌جست.[۳۶] البته، این‌گونه جسارت‌ها چندان بی‌خطر هم نبود و در مواردی مرگِ زنان را در جریانات سیاسی به همراه داشت؛ چنانکه همسرِ برکیارق به سال ۴۸۸ ه.ق، در نبردی سهمگین کشته شد. بر آنچه ذکر شد، این نکته را نیز باید افزود که آزادیِ بیشترِ زنان، در عمل امکانِ دست‌یابی به روابطِ غیر مجاز را برایِ آنها، و نیز برایِ مردان به همراه داشت. برایِ مثال، وزیرِ برکیارق، پس از شکست در یک نبرد، به خود این حق را داد که به حرم سلطان پناه ببرد و پس از پناهندگی با عاقبتِ اسفناکی روبرو نشد؛ البته در منابع از روابط نامشروع مادرِ او با اتابکش نیز سخن به میان آمده است. با تمام این احوال، آنچه گفتنی است اینکه، براساسِ مستنداتِ موجود، این فعالیتها، هیچ‌گاه موجباتِ دستیابی زنان به حکومت را، به ویژه در نزدِ سلاجقه، فراهم نیاورد؛ و البته این نکته‌ای قابل توجه و بررسی در دوره‌هایِ بعدی و به ویژه در عصرِ مغول، می‌باشد.

موقعیتِ عمومی زن از دوران مغول تا عهد صفوی

بنابر منابع موجود، زنان مغول به مراتب آزادتر از همتایان ایرانی و عربِ خود بودند. این امر در اقتصادِ شبانی و شیوه چادرنشینیِ مغولان ریشه دارد؛ چرا که زنِ مغول به لحاظِ زیستِ قبیله‌ایِ خود، همواره در.کنارِ مرد و دوشادوشِ او کار می‌کرده است؛ چنانکه به نوشته یکی از محققانِ ایرانی، در جامعه مغولی

«هیچ فعالیتی، حتی ریاستِ ایل، شکار و جنگ، به تنهایی اختصاص به مرد نداشت».[۳۷]

درواقع، زنانِ مغول، بنا به مقتضایِ نظام شبانی، از موقعیتِ اجتماعی نسبتا بالایی برخوردار بودند. آنها در سیاست و کشورداری شرکتِ مستقیم و حضورِ فعّال داشتند؛ در میدانهایِ نبرد، همراهِ مردان می‌جنگیدند و به هنگام صلح در تولیدِ کالاهای مادی به اندازه مردان فعال بودند. زنِ مغول در غیابِ شوهرش، رییس و سرورِ خانواده محسوب می‌شد. او در انتخابِ مذهب، آزادیِ کامل داشت؛ و به همین دلیل، می‌بینیم که برخی از زنانِ مغول، مذهبی مغایرِ مذهبِ شوهر خود، انتخاب می‌کردند؛ چنان که همسرِ هولاکو به نام دوقوزخاتون، پیرو دینِ مسیح بود، درحالی که شخصِ هولاکو بودایی مذهب بود. زنانِ مغول، به نوشته شیرین بیانی

«در موردِ حقوقِ مادی و تملکِ ثروت و املاک نیز می‌توانستند با مردان برابری کنند به خصوص در دورانِ اوّلیه تکوینِ حکومتِ مغول، آنها در گرداندنِ چرخهایِ اقتصادیِ جامعه ایلی، نقشی مهمتر و برتر از مردان را برعهده داشتند»[۳۸].

مارکوپولو، سیاح ونیزی نیز در سفرنامه‌اش آورده است که در میانِ مغولان

«زنان از طرفِ قاطبه مردم مورد تعزیز و احترام بودند. هیچ‌کس را یارایِ آن نبود که زنی را به چشم بدی بنگرد. به طوری‌که مرتکبین معدود این قبیل حرکات در میانِ تمام افرادِ جامعه، فوق‌العاده موهن و منفور بودند».[۳۹]

سخنِ بر جای مانده از چنگیز نیز،گواهِ دیگری است بر شیوه نگاهِ مغولان به ارزشِ والایِ زن در اجتماع آن روزگار:

«زن باید که چون شوهرش به شکار با لشکر نشسته باشد، او خانه مرتب و آراسته دارد. چنانکه چون ایلچی یا مهمان به خانه فرود آید، همه چیزها مرتب بکند و آش نیکو ساخته و مایحتاج مهمان پرداخته باشد؛ لاجرم نیک‌نامی شوهر گردانیده باشد و نام او بلند کرده و در محافل سرافراز گشته و نیکی مرد از نیکی زن معلوم شود و اگر زن بد و نابسامان باشد و بی‌رای و تدبیر، بدیِ مرد هم از او معلوم شود. از خانه به کدخدای ماند، همه چیز».[۴۰]

مغولان، بنابر سنّتِ قدیمی خود، از میانِ قبایل خویشاوندِ پدری زن نمی‌گرفتند؛ و مردانِ آنها برایِ ازدواج و انتخابِ همسر به طوایفِ دیگر رجوع می‌کردند. چنانکه تموچین (= چنگیز) در ده‌سالگی به همراهِ پدرش به قبیله اونگقیرات‌ها رفته و دخترِدایی ساچان را به همسری برگزید. پدرِ او یسوکای بهادر نیز، مادرِ چنگیز را از میانِ قبیله مارکیت‌ها دزدیده بود و چنگیز حاصلِ این پیوندِ زناشویی می‌بود. در میانِ مغولان، تعددِ زوجات، به ویژه در میانِ اشراف و بزرگانِ چادرنشین که هزاران راس گاو و گوسفند داشتند، امری ممنوع نبود. با این حال، مردانِ مغول، به‌طورِ معمول بیش از یک زن نمی‌گرفتند؛ و نظام تک‌همسری در میانِ آنها رواج داشت. ازدواجهایِ متعدد نیز عموما انگیزه‌هایِ سیاسی و اقتصادی داشت. به هرحال، بنا به ذکرِ منابع متعدد، از آن جمله سفرنامه مارکوپولو، زنانِ مغول در میانِ جامعه خود، از نظرِ عفت و عصمت و وفا و وظیفه‌شناسی در برابرِ شوهرانشان، تالی نداشتند؛ در نظرِ آنها، بی‌وفایی یک عیبِ بزرگِ اخلاقی بود؛ و البته، شوهران نیز نسبت به زنانِ خود، از صداقت و مهربانی برخوردار بودند و به همین دلیل، در خانواده مغولی، هماره صلح و صفا حکمفرما بود. از دهانِ زنان، هیچ‌وقت حرفِ زشتی شنیده نمی‌شد و پاکدامنی و حجب و حیایِ آنها شایانِ توجه و قابل تحسین بود. همچنین، خرجشان برایِ مردها چندان زیاد نبود. به نوشته مارکوپولو:

«وجودِ آنها از لحاظِ کارهایی که در خانه می‌کردند، برایِ مردها پردرآمد بود. رویِ همین اصل، وقتی آنها زنِ جدیدی می‌گرفتند، به پدرزنِ خود جهیزیه می‌دادند.{3} زنی که اوّل از همه به خانه شوهر می‌رفت، سمتِ ارشدیت داشت. احترام او و همچنین، احترام بچه‌هایی که از او متولد شده بودند، بیشتر از سایرِ زنها بود چون مردها می‌توانستند زنهایِ متعددی داشته باشند، تعدادِ اولادِ آنها از هر ملّتِ دیگر بیشتر بود. پس از مرگِ پدر، پسرها می‌توانستند با زنهایِ پدر خود، به استثنایِ مادر خود ازدواج کنند. آنها با خواهرانِ خود نیز نمی‌توانستند عروسی کنند، ولی اگر برادرشان می‌مرد، زنِ برادر را می‌توانستند به زنی بگیرند».[۴۱]

مغولان به داشتنِ فرزندانِ بیشتر، چه دختر و چه پسر، فوق‌العاده اهمیت می‌دادند و بر ارزش این امر، در دورانِ فتوحات چنان افزوده شد که به موجبِ یاسای چنگیز، هرگاه مردی به سببِ بدرفتاری و کتک، موجبِ سقطِ جنینِ همسرش می‌شد، می‌باید به او جریمه بپردازد و این جریمه عبارت بود از اینکه به تعدادِ ماههایِ بارداریِ زن، چهارپایانی در اختیار او قرار گیرد.[۴۲] بنا به نقلٍ منابع موجود، مغولان به همان اندازه نوزادِ پسر، از داشتن نوزادِ دختر شادمان می‌شدند؛ و به همان نحوی که به هنگامِ تولدِ نوزاد پسر به پدر و مادرش تبریک می‌گفتند، به هنگام تولدِ نوزادِ دختر رفتار می‌کردند؛ چنانکه به نوشته هندوشاه نخجوانی:

«بر مساند عظمت و جلال و موافقت قبول و اقبال پوشیده نماند کی سلاطینِ روزگار، هم چنانکه به ولادتِ ذکور بشاشت و بهجت می‌باشد، به ولادتِ اناثِ اولاد نیز می‌باید همان حالت ملحوظِ نظر باشد. اعاظم ملوک و سلاطین به مواصلتِ ایشان رغبت نمایند و از عالم غیب فرزندی به سببی که در مطالبِ حضرت به بذلِ نفس و مال مسامحت واجب داند، ظاهر شود. پس حضرتِ سلطنتِ خلد ملکه را به وجودِ کریمه‌ای که از عطایایِ نامتناهی حضرتٍ الهیست و مصطفی صلی الله علیه وسلم فرموده «ابوالبنات مرزوق» شکرِ فراوانِ لازم است و اجتناب از ماخذِ ملالت و ساَمتِ بالکلیه واجب و درین معنی بر خاطر گذشت:

ای پایه رفعتت زگردون بهتر در مرتبتِ فیض چه دریا و چه کان چون صد پسر است این مبارک دختر در تربیتِ فضل چه دختر، چه پسر»[۴۳]

افزون بر این سخن، در نوشته هندوشاه نخجوانی به مباحثی ذیل این عناوین برمی‌خوریم:

«در القاب و ادعیه وزراء و خواتین[۴۴] و اولادِ ایشان به یکدیگر»، «در القاب و ادعیه دختران»، «مکتوبِ وزراء به خواتین»، «جوابِ خواتین به وزراء»، «در مکاتباتِ خوانین به یکدیگر»، «مکتوبِ خواتین به خدم»، «جوابٍ خدم به خواتین» و... این مباحث، اسنادِ معتبری دالّ بر همسانی و برابریِ زن و مرد در عصرِ مغول به دست می‌دهند. این همسانی و برابریِ زنانِ مغول با مردانِ مغول را حتی پس از آمدن به ایران، می‌توان در پرتو نگاهِ مغولان به مذهب نیز تفسیر کرد. چنانکه بسیاری از محققانِ معاصر ذکر کرده‌اند، به نظر می‌رسد که مغولان نسبت به هیچ‌یک از ادیان، تعصب و علاقه خاصی نداشته‌اند؛ و نوعی تکثرگرایی مذهبی در میانِ آنها و جود داشته است. چنانکه منگوقاآن با آنکه خود پیرو آیینِ شمنی بود، اما مادرش سیورقوقتینی، از قوم کراییت، نستوری مذهب بود و به همین دلیل هم، به نوشته گروسه:

«منگو از نستوریان دستگیری می‌نمود و ریاست دیوان‌خانه خود را به یک نفر از قوم کراییت که نستوری بود و بلغای نام داشت، واگذار کرده بود؛ با این حال به کیشِ بودایی و تایوییسم نیز با نظرِ مساعد می‌نگریست. او از سالِ ۱۲۵۱ - ۱۲۵۲ میلادی یکی از رؤسایِ معابدِ تایوییک و یکی از رؤسای کیشِ بودایی را به دستگاهِ مخفی خودش وارد نمود. اولی را وابسته به دربارِ خود و دوّمی را رییسِ کل پیروانِ کیشِ بودا قرار داد... منگو [معتقد بود که] تمام مذاهب مانندِ پنج انگشت یک دست هستند».[۴۵]

به هرحال، انچه مسلم است، مغولان در اَغازِ کار و حتی در دورانِ مدیدی از فتوحاتِ خود، برایِ انتخاب و قبولِ یک مذهبِ جدید، شتابی نشان ندادند؛ آنها چندان پایبندِ مذهب نبودند و به همین دلیل، پیروانِ ادیانِ گوناگون را موردِ آزار و اذیت قرار نمی‌دادند. به‌طورِکلی، سیاستِ آنها، چنانکه گروسه و بارتولد هم می‌نویسند، آن بود که بدونِ اَنکه تحت تاثیرِ مشاورانِ فرهنگهایِ دیگر قرار بگیرند، از آنها به عنوانِ افزاری برایِ رسیدن به مقاصدِ سیاسی خویش بهره گیرند.[۴۶] درواقع، همین تاثیرپذیریِ دیرِ آنها از فرهنگ و تمدنِ اقوام مغلوبشان بود که موجب شد پس از فتح ایرانِ اسلامی هم، آنها نگاه و موضع پیشینِ خود را درباره زن حفظ کنند. محققی مانند اشپولرهم، گویا با توجه به چنین داده‌هایِ تاریخی، درباره موقعیتِ آزادترِ زنانِ مغول نسبت به همتایانِ عرب و ایرانی‌شان، نوشته است:

«زنانِ مغول - لااقل تا پایانِ قرن هفتم ق - بی‌حجاب بوده‌اند. همسرانِ بزرگانِ مغول، خصوصا زنانِ اصلیِ فرمانروا، برایِ خویش خیمه اختصاصی داشتند و می‌توانستند در درونِ آن آزادانه زندگی‌کنند. آنان مجاز بودند وسایلی را که در اختیار داشتند، به دلخواهِ خود به کار برند. زنان نیز می‌توانستند خیمه‌هایی راکه به ارث برده بودند، به دیگران ببخشند. خیمه‌هایِ همسرانِ فرمانروا، که از نمدِ سفید دوخته شده بود، پیوسته در نزدیکی مقرّخان قرار داشت. پس از آنکه یکی از همسران فرمانروا می‌مرد، خیمه او برچیده نمی‌شد، بلکه اگر او فرزندان بالغی داشت، آنان، وگرنه زنانِ دیگر وارثِ آن خیمه می‌شدند، پسرانِ فرمانروا نیز اغلب خود خیمه اختصاصیِ داشتند.

گذشته از خیمه اختصاصی و نیزگاه‌گاه به جایِ آن، به زنان در دورانهایِ بعد، قسمت‌هایی از املاکِ سلطنتی واگذار می‌شد. علاوه بر آن از قدیم متداول بودکه قسمتی از غنایم جنگی به زنان داده شود؛ هولاکو و اباقا نیز این عادتِ دیرینه را حفظ کرده‌اند. در زمانِ صلح می‌بایست هدایایِ نقد جایگزینِ غنایمِ جنگی شود. در زمانِ ارغون و گیخاتو، اینگونه هدایایِ نقد آن‌قدر افزایش یافت که غازان‌خان، خود را ناگزیر از تغییراتی در چگونگی آن دید. اداره قرارگاه زنان در این موقع، به دو تن از امیران واگذار شد،که آنان تنها با اجازه فرمانروا می‌توانستند پول خرج کنند. زنان برایِ مواقع ضروری مقدارِ کمی پول در اختیار داشتند. پس از مرگِ یکی از همسرانِ فرمانروا، املاکِ تحتِ اختیارِ او، به عنوانِ مقاطعه به پسرانِ وی - و در صورتی که از او فرزندی نداشت - ، به پسرانِ زنانِ دیگر واگذار می‌شد. غازان در مواقع ضروری، از صندوقیِ پس‌اندازِ زنان پول برمی‌داشت. او از جمله یک بار برایِ پرداختِ مخارج یکی از جنگ‌هایی که در پیش داشت، ۱۰۰۰۰۰۰ دینار از این صندوق برداشت کرد.

زنانِ مغول نه تنها وقتی‌که رسما نایب السلطنه و یا فرمانروا (= ساتی‌بک) بودند، بلکه حتی در مواقع دیگر نیز در امورِ دولت دخالت می‌کردند و به تناسبِ شخصیتشان در این راه نفوذ می‌یافتند. مغولان ظاهرا این نوع دخالت را صحیح می‌دانستند. زنانِ خانواده خان، نه تنها سفرایِ خارجی را به حضور می‌پذیرفتند، بلکه در مراسم گوناگون، ازجمله تشریفاتِ انتخابِ خانِ مغول شرکت می‌کردند. امّا این طور به نظر می‌رسد که آنان در مجامع عمومی، اجازه سخن گفتن و دادنِ دستور و پند و نصیحت را نداشتند.

موقعیتِ ممتازی که زنان نزدِ مغولان داشتند و در قانونگذاریِ آنان انعکاس یافته بود، در ایران بی‌تاثیر نماند. نقشی را که زنی چون ترکان خاتون در فارس به عهده‌گرفت، و این واقعیت را که زنی، حتی به اتابکی فارس رسید، یادآور می‌شویم (اگرچه در مورد اخیر، علاقه مغولان در پیوستنِ فارس به قلمروشان بی‌تاثیر نبوده است)، فاتحانِ مغول در زندگی روزانه رعایایِ خود نیز سرمشق قرار گرفتند، و به این ترتیب تغییراتی در زندگی مردم مغلوب محسوب گردید. به هرحال، این دگرگونی تا آن درجه بود، که فخرالدین کرت، فرمانروایِ هرات درحدودِ سالِ ۱۳۰۰م خود را ناگزیر دید، که با صدورِ قوانینی لزوم حجابِ زنان را، که می‌رفت نقصان یابد، بار، دیگر تاکید کند. امّا دینِ اسلام با گذشتِ زمان در میانِ مغولان - حداقل در خانواده بزرگان - بی‌تاثیر نماند.

زن مسیولِ فراهم آوردنِ وسایلِ آسایشِ شوهر و نیز به فرمانِ چنگیزخان، عهده‌دارِ نظارت در وضع سلاح و ساز و برگِ جنگی او بود؛ و همچنین وظیفه داشت که در تامینِ آسایشِ خانواده و کودکان بکوشد. او مکلف بود که لباسهایِ پوستین و غیره،کفش، چکمه و اشیاء دیگرِ چرمی را آماده کند. زنان، عهده‌دارِ بارگیریِ شترها و هدایتِ‌گاریها بودند و رویهم رفته در زندگیِ اقتصادی، ازجمله دامداری، سهم بسزایی داشتند. زنان متمکن،گاه‌گاه در خیمه‌گاه خود جشن‌هایی ترتیب می‌دادند.

اگرچه مردان گذشته از نگاهداریِ گله و به خصوص محافظتِ اسبان و پرداختن به شکار، مسیولِ شرکت در لشکرکشی بودند و نیز گرچه طبقِ قانونی مقرر گشته بود که زنان از آسیبِ جنگ مصون بمانند، با این همه، هنگامی که وجودِ آنان در اردو ضروری نبود (به خصوص از نظرِ تامینِ زندگی کودکان)، آنان در لشکرکشی‌ها شرکت داشتند. حتی همسرانِ فرمانروا نیز شوهرِ خود را در هنگام بروزِ جنگ، حداقل مدتی بدرقه می‌کردند و این رسم در خاندانِ ایلخانان نیز باقی ماند. وضع زنان ظاهرا از نظرِ حقوقِ جزا با مردان چندان متفاوت نبوده است. آنان نیز به جرم جادوگری، و قتلِ شوهرانشان با زهر و غیره به مرگِ محکوم می‌شدند و این حکم، بیشتر از طریقِ غرقِ آنان در آب اجرا می‌شد».[۴۷] همانطور که اسناد تاریخی نشان می‌دهد، ممالک ایلخانی به دست امرای بزرگ به قطعات چندی تجزیه گردید و در نقاط مختلف ایران پنج سلسله ذیل روی‌کار آمدند:

  1. سلسله امرای ایلکانی یا آل جلایز؛
  2. سلسله امرای چوپانی؛
  3. سلسله آل مظفر؛
  4. خاندان اینجو؛
  5. سربداران.

غیر از این پنج سلسله که بعد از ابوسعیدخان در ایران ظهور کردند، امرای دیگری نیز در هرات، فارس، کرمان، یزد و لرستان از قبل از استیلای مغول حکومت‌های محلی نیمه مستقل داشتند که چون از مغولان تبعیت‌کردند، همچنان به حکومت خویش ادامه دادند. مهمترین این حکومت‌ها عبارت بودند از:

  1. اتابکان فارس؛
  2. اتابکان لرستان؛
  3. اتابکان یزد؛
  4. قراختاییان کرمان؛
  5. آل کرت.

سلسله‌های دیگری نیز مانند قراقویونلو و آق قویونلو در گوشه و کنار ایران حکومت می‌کردند. پس از انقراض سلسله صفویه تا دوران قاجار دو سلسله مهم دیگر یعنی سلسله افشاریه و زندیه نیز در ایران روی‌کار آمدند.

موقعیت زنان، ساختار خانواده و خویشاوندی در این دوران یعنی از انقراض صفویه تا بر سر کار آمدن قاجاریه تفاوت چشمگیری پیدا نکرد و همچنان در بافت قبیله‌ای - عشیره‌ای خود باقی ماند.

کاترینوزنو که در عهد اوزن حسن به ایران آمده است، درباره زنان می‌نویسد:

«در میان آنان رسم و عادت بر این است که بانوان را کسی نبیند، و اگر دیده شوند این بدان ماند که در میان ما کسی زنا کرده باشد. از این رو هنگامی که زنان ایرانی در شهر و دژ گردش می‌کنند، یا بر اسب سوار می‌شوند و در سلک ملازمان شاه با شوهران خود به جنگ می‌روند، روی خود را با توری که از موی اسب بافته‌اند می‌پوشانند. و این تور چنان ضخیم است که از میان آن به آسانی می‌توانند دیگران را ببینند اما رو یشان را کسی نمی‌بیند».[۴۸]

در عهد صفویه، در اثر رواج تعصب و ادامه حکومت به ظاهر دینی، وضع زنان بیش از پیش به وخامت گرایید. روبنده بر روی انداختن و چادر به سر کردن از دوران شاه طهماسب رواج گرفته بود، از سوی سایر سلاطین نیز تشویق شد... معمولا زندگی اکثریت زنان محدود به خوردن و خفتن و بچه زاییدن بود.[۴۸] بعضی اوقات نیز هنگام چراغانی شهر اصفهان، معمولا یک شب به فرمان شاه محوطه مرکزی شهر و بازارها را از جمعیت ذکور خالی می‌کردند تا خود شاه عباس و زنانش آزادانه به گردش و خرید کالا مشغول شوند. در این قبیل موارد، زنان نجیب حق داشتند بدون نقاب یا چادر آزادانه حرکت کنند.[۴۹]


شاردن که بین سال‌های ۱۶۶۴ تا ۱۶۷۷ م چندین بار در ایران توقف کرده است، درباره موقعیت اجتماعی زنان چنین می‌نویسد:

«زنان حرم شاهی هرگز از مقر خود خارج نمی‌شوند، و در ایران مهم‌ترین زنان کسانی هستند که کمتر از خانه خارج می‌شوند، و دیگران را به حضور خود می‌پذیرند. گاه خواهری برای ملاقات خواهر خود می‌رود و یا خواهرزاده‌ای از برادرزاده خود دیدن می‌کند. علاوه بر این، در موارد فوق‌العاده و استثنایی، نظیر عروسی و مرگ و میر یا اعیاد مهم ملی و مذهبی دید و بازدیدهایی صورت می‌گیرد.»[۵۰]

تاورنیه جهانگرد فرانسوی در این مورد می‌نویسد:

«زنان ایران را، جز شوهرانشان کسی نمی‌بیند. زنان طبقه متوسط و پایین اجتماع فقط موقع حمام رفتن در خیابان‌ها و کوچه‌ها دیده می‌شوند. آن‌ها سراپای خود را با چادر می‌پوشانند و فقط بوسیله دو سوراخی که در برابر دیدگان آن‌ها قرار دارد راه را تمیز می‌دهند. همین قدر که کسی از خارج وارد خانه شود، دیگر زن‌ها با شوهر خود غذا نمی‌خورند. زن‌ها مدیر داخلی خانه نیستند، بلکه وضع آن‌ها بیشتر شبیه غلامان است...»[۵۱]

در دوره افشاریه، در نتیجه مسامحه نادر شاه، از قید و بندهای سابق اندکی کاسته شد و با روی کار آمدن کریم خان زند، مردم نفس راحتی کشیدند. کریم خان در دوران کوتاه قدرت و فرمانروایی خود، هرگز گرد تعصب نمی‌گشت و مردی حقیقت‌بین و صریح بود.

در هر حال می‌توان گفت که موقعیت اجتماعی و اقتصادی زنان در ایلات به مراتب بهتر از وضعی بود که زنان شهرنشین داشته‌اند. طلاق در میان ایلات کمتر اتفاق می‌افتاد و زنان به علت زحمتی که می‌کشیدند در چشم مردان عزت و احترام بیشتری داشتند. در عروسی‌ها مرد و زن قبیله حلقه زده می‌رقصیدند، و امرا با حضور خود در مجلس عروسی، افراد قبیله را شادمان می‌ساختند. تک همسری در میان قبایل رواج چشمگیری داشت و کمتر دیده می‌شد که کسی دو زن بگیرد. صیغه کردن زن را پدیده‌ای زشت و مکروه می‌شمردند. در هر حال، همان طور که بیان شد ساختار خانواده، ازدواج و خویشاوندی در این دوران تغییرات محسوسی نداشت و کم و بیش بر روال‌گذشته ادامه یافت.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

{1}.در این‌باره رجوع کنبد به صفحات پیشتر همین پژوهه.

{2}. ناگفته نماند که منظور ما «عرب» است و نه «اسلام»؛ زیرا حتی بسیاری از شعوبیه «مسلمان» بوده‌اند.

{3}. این امر برآمده از ساخت زندگی ایلی مغول بود و ما در بخشِ مربوط به ایلات به تفصیل درباره آن بحث کرده‌ایم.

مآخذ

  1. ازدواج در اسلام، ص ۲۶.
  2. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۱-۲۲۰.ق
  3. بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۷۲.
  4. وسائل، ج ۱۴، ص ۵.
  5. سوره نور، آیه ۳۲.
  6. وسائل، ج 15، ص 84.
  7. ابلیاولویچ پطروشفسکی، ایران در اسلام، (از هجرت تا پایان قرن نهم هجری)، ترجمه کریم کشاورز، ص ۹۴.
  8. مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص ۶۳۲.
  9. ایلیاولویچ پطروشفسکی، همان، صص ۱۸۷ ۱۸۶.
  10. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، ج ۲، تهران: پدیده، ۱۳۶۶، صص ۱۷۳ - ۱۷۲.
  11. ابن اثیر، کامل، ترجمه علی هاشمی حایری، ج ۱۶، تهران: حلمی، ۱۳۵۱، ص ۸۶.
  12. شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، ۱۹۰۶، ص ۳۶۸.
  13. برایِ مثال ر.ک. به: قضاوتِ ابن اثیر درباره رفتارِ مرداویج با اهلِ اصفهان: ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج ۱۳، تهران: علمی، ۱۳۵۱، ص ۲۲۹.
  14. شمس‌الدین محمد مقدسی، شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، ۱۹۰۶، ص ۳۶۹.
  15. شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، 1970، ص 370.
  16. شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، 1906، ص 369.
  17. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، صص ۱۸۳۴ - ۱۸۳۵.
  18. ابن اسفندیار، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، ص ۱۸۳.
  19. نمونه چنین رفتاری را در سالِ ۱۲۶ هجری در خراسان می‌بینیم. رک: ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج۸، ابن اسفندیار، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، ص ۲۱۸.
  20. نمونه ازدواج دختر منصور بن قراتکین با یکی از غلامانِ امیرنوح و قضاوتِ او در این‌باره. رک: ابن اثیر، کامل،ج ۱۴،ابن اسفندیار، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، صَص ۱۹۵ - ۱۹۶.
  21. برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه مریم مبراحمدی، ج ۲، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹، ص ۱۸۴.
  22. نمونه مرگِ سلطان ملکشاه دوم سلجوقی، رک: ابن اثیر، کامل، ترجمه ابوالقاسم حالت، ج ۲۱، همان، ص ۸۱؛ فتح بن علی بنداری، زبدة النصره ونخبة العصره (تاریخ سلسله سلجوقی)، ترجمه محمدحسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ابران، ۱۳۵۶، ص ۳۵۴.
  23. برتولد اشپولر، فتح بن علی بنداری، زبدة النصره ونخبة العصره (تاریخ سلسله سلجوقی)، ترجمه محمدحسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ابران، ۱۳۵۶، ص ۱۸۵.
  24. ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج ۱۳، فتح بن علی بنداری، زبدة النصره ونخبة العصره (تاریخ سلسله سلجوقی)، ترجمه محمدحسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ابران، ۱۳۵۶، صص ۲۹۰ - ۲۹۱.
  25. کیکاووس بن وشمگیر، قابوس‌نامه، به کوشش سعید نفیسی، تهران:کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۸، صص ۹۳-۹۴.
  26. ناصرخسرو قبادیانی، سفرنامه، به کوشش چارلز شفر، پاریس، ۱۹۷۰، ص ۹۴.
  27. البته بر مبنایِ تفسیرِ آبه ۳۶ سوره مبارکه «نساء».
  28. محمد بن جریر طبری، ناصرخسرو قبادیانی، سفرنامه، به کوشش چارلز شفر، پاریس، ۱۹۷۰، ج ۹، ص ۳۸۵۲.
  29. ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القبادی، تلخیص، محمد بن زفر بن عمر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران: توس، ۱۳۶۳، ص ۱۰۳.
  30. ر.ک. به:ع، نوابخش، زن در تاریخ، تهران: رفعت، ۱۳۵۸، صص ۲۱۰-۱۶۵.
  31. ظهیرالدین محمد رودزاوری، ذیل تجارب الامم، به کوشش آمد روز، آکسفورد، ۱۹۲۱، ص ۲۶۰.
  32. ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج ۱۵، ظهیرالدین محمد رودزاوری، ذیل تجارب الامم، به کوشش آمد روز، آکسفورد، ۱۹۲۱، ص ۳۱۴.
  33. کیکاووس بن وشمگیر، ظهیرالدین محمد رودزاوری، ذیل تجارب الامم، به کوشش آمد روز، آکسفورد، ۱۹۲۱، صص ۱۷۰ - ۱۷۱.
  34. خواجه نظام‌الملک طوسی، سیاستنامه، به کوشش هیوبرت دارک، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۵، صص ۲۵۱-۲۴۲.
  35. محمد بن علی راوندی، راحة الصدور وآیة الصدور در تاریخ آل سلجوق، به کوشش محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص ۱۴۱.
  36. حمد بن علی راوندی، راحة الصدور وآیة الصدور در تاریخ آل سلجوق، به کوشش محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، صص ۳۰۰-۲۹۰.
  37. شیرین بیانی، زن در ایران عصر مغول، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۲، ص ۲.
  38. شیرین بیانی، زن در ایران عصر مغول، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۲، ص 44.
  39. مارکوپولو، کتاب جهانگردی مارکوپولو، ترجمه و نگارش محمّد لوی عباسی، تهران: گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص .۲۳۶
  40. داود بناکتی، روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب، به کوشش دکتر جعفر شعار، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۴۸، ص ۳۷۴.
  41. مارکوپولو، سفرنامه مارکوپولو، ترجمه حبیب‌الله صحیحی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، صص ۸۸ - ۸۷.
  42. شیرین بیانی، زن در ایران عصر مغول، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۲، ص 59.
  43. محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، به کوشش عبدالکریم علی اوغلی، ج ۱، جزء اول، مسکو: دانش، ۱۹۶۴، صص ۴۴۳ - ۴۴۲.
  44. جمع «خاتون»
  45. رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص ۴۵۵.
  46. رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص ۴۵۶؛ بارتولد، ترکستان‌نامه، ترجمه کریم کشاورز، ج ۲، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲، ص ۹۶۳.
  47. برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، نرجمه محمود میرآفتاب، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵، صص .۳۹۷-۳۹۴
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص ۷۰۲. برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، نرجمه محمود میرآفتاب، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵، صص .۳۹۷-۳۹۴
  49. مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص703.
  50. مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص 708.
  51. مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص 709.

منبع اصلی

فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.

نویسنده مقاله

هوشنگ فرخجسته